خاطرات مقام معظم رهبری
|
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۲۴ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۳۰ آبان ۱۳۹۰ ۰۵:۱۰ عصر، توسط safirashgh.)
ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
RE: وصیت نامه مقام معظم رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام : ما فقط شهدای خودمون یعنی" مسلمانان " رو می بینیم . متاسفانه رشادت این عزیزان رو فراموش کردیم. بله غیرت ایرانی مسلمان و مسیحی و کلیمی و.. نمی شناسد . *********** در ادامه .. ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوكیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمبافكن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد میزنند. شهید، هواپیما را تا آنجا كه ممكن است، اوج میدهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، كه اتمسفر است بالا میآید و بقیهاش را بهسمت ایران سرازیر میشود. چهار تا موتور هواپیما منهدم میشود. هواپیما لاشهاش توی خاك ایران میافتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما كار نمیكرده، نتوانسته ایجكت كند و نشد كه چتر برای شهید كار كند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید. ارمنیای بود كه حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی بهدست عراقیها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف كردند. مادر شهید گفت: امروز فهمیدم كه علی(ع) كیست؟؟ ***** غیرت به نظر شما فقط در آیین اسلام است ؟؟؟ چه بسا مسلمانانی که جای مهر بر پیشانی شان حک بسته و اما بویی از ایمانشان نبردند ... نمونه اش را می خواهید اختلاس اخیر می خواهید مقایسه کنید شهادت شهدای چند روز اخیر؟؟؟؟؟؟؟؟ ********************************** پست بعدی خیلی با دل بنده بازی کرده ... بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۲۵ عصر
ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
RE: وصیت نامه مقام معظم رهبری
اکنون از من طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد. سلام. جناب سفیر عشق واقعا عالی بود. ممنون. انشاءالله همیشه سلامت و موفق باشید. اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
۳۰ آبان ۱۳۹۰, ۰۵:۰۲ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۳۰ آبان ۱۳۹۰ ۰۵:۰۹ عصر، توسط safirashgh.)
ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
RE: وصیت نامه مقام معظم رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام : این فصل را با من بخوان :به این جا رسیدیم که : مادر شهید گفت: امروز فهمیدم كه علی(ع) كیست!!! مادر شهید گفت: آقا! حالا كه منزل ما هستید، من میتوانم جملهای به شما عرض كنم؟ آقا گفت: بفرمایید، من آمدم اینجا كه حرف شما را بشنوم. گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضههایتان شركت میكنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمیآییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دستههای سینهزنی امام حسین(ع) شربت میدهیم. میآییم توی دستههایتان مینشینیم، ظرف یكبارمصرف میگیریم، كه شما مشكل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آنها آب نمیخوریم. توی مجالس شما شركت میكنیم و بعضی از حرفها را میشنویم. من تا الآن نمیفهمیدم بعضی چیزها را. میگفتند، در دین شما بانویی ـ كه دختر پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشتهاند، سینهاش را سوراخ كردهاند. میخ، مسمار به سینهاش خورده. نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتند مسلمانها یك رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حكومتش را غصب كردند. نمیفهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی كه حكومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما میگذاشت روی كولش میرفت خانه یتیمهایش. این را هم نمیفهمیدم. ولی امروز فهمیدم كه علی(ع) كیست. امروز با ورود شما به منزلمان، با این همه گرفتاریای كه دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، كشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین هستید. من فهمیدم علی(ع) كه خانة یتیمهایش میرفت چهقدر بزرگ است. از ورود آقای خامنهای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حكومت غصب شدهاش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمیدهد؟ *********** همانطور که گفتم این پست خیلی با دل من بازی کرده شما ها رو نمی دونم . هنوزم که هنوزه وقتی این قسمت رو که می خونم یاد غربت حضرت علی ع، یاد پهلوی بشکسته ،یاد پاره های جگر، یاد سربریده ،یاد گوش پاره و... . دلت که هوایی بشه دیگه منبر نیاز نداری خودش راهیت می کنه . خامنه ای خمینی دیگر است.........
بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
۱ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۰۸ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸ دي ۱۳۹۰ ۰۸:۱۷ عصر، توسط safirashgh.)
ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
RE: وصیت نامه مقام معظم رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام : بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ كردند ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه، به اندازة چند كتاب از اینها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوهشان را خورد. بعضی از دوستهای ما نخوردند. كاتولیكتر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزباللهیتر از آقا هستم دیگر. با آنها خداحافظی كردیم و بهسمت دفتر بهراه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچهها را بگویید بیایند. آمدند. گفتند: این كار احمقانه چه بود كه شما كردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانهشان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به اینها محسوب میشود. نمیخواستید داخل نمیآمدید. به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی ست......... ________________________________________________ بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
۲۵ دي ۱۳۹۰, ۱۰:۰۶ عصر
ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
RE: خاطرات مقام معظم رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم
تهذیب و تحصیل هم دو بالی است که یکی بهتنهایی خطرناک است اگر میخواهیم به دستور آقا عمل کنیم و به ولیمان نزدیک شویم، دستورات همین است که عرض کردم. تحصیل، تهذیب، ورزش بعدش هم قرآن. تهذیب و تحصیل هم دو بالی است که انسان را به همه جا میرساند. یک دانهاش باشد، خطرناک است. فقط تهذیب میشود شیخ علی تهرانی. فقط تحصیل میشویم سعید حجاریان، اکبر گنجی، آقای مهاجرانی. حالا اینها کجا هستند؟ مهاجرانی در کشور ما شانزده سال بالای قدرت بوده، امروز پناهنده انگلستان است، اکبر گنجی مسئول اطلاعات داخلی سپاه تهران بود، امروز پناهنده آمریکاست؛ اگر یکیاش را هم گرفتیم باز هم خلاف کردهایم، خطا کردهایم. دو تا با هم، تحصیل و تهذیب با هم است. اگر میخواهیم مقام رهبری را بشناسیم تدبیر کنیم در شناخت ایشان همه چیز بهمان داده میشود. تدبیر کنیم در شناخت امام (ره) همه چیز بهمان میدهند. بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
۱۴ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۰۰ صبح
ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
خاطره خواندنی رهبر از ۱۲ بهمن ۵۷
![]() [url=http://www.hesetaze.com/wp-content/uploads/2011/10/khamenei.jpg][/url] رهبر معظم انقلاب در سال ۷۶، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطرهای از روز ورود امام خمینی(ره) به میهن در دوازدهم بهمن ۵۷ پرداختند که متن آن در پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای به مناسبت سالروز این واقعه بزرگ منتشر کرده است. متن خاطره رهبر معظم انقلاب از شامگاه ۱۲ بهمن ۵۷ به شرح ذیل است: یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن – شب سیزدهم – شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیدهاید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلىکوپتر بلند شدند و رفتند. تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلىکوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مىخواست جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مىریختند و اصلاً اجازه نمىدادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. مىخواستند دور امام را بگیرند. هلىکوپتر در نقطهاى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مىکنند – مرحوم حاجاحمدآقا هم بود – امام مىگویند: مرا به خیابان ولىعصر ببرید؛ آنجا منزل یکى از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مىروند و سراغ به سراغ، آدرس مىگیرند، بالاخره پیدا مىکنند – منزل یکى از خویشاوندان امام – بىخبر، امام وارد منزل آنها مىشوند! امام هنوز نماز هم نخوانده بودند – عصر بود – از صبح که ایشان آمدند – ساعت حدود نه و خردهاى – و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آنجا مىروند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند. دیگر تماس با کسى نمىگیرند؛ یعنى آنجا که مىروند، با کسى تماس نمىگیرند. حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند – ماها بودیم که نشسته بودیم – چقدر نگران مىشوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مىآیند، کسى دنبالشان نرود! من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود – همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید – آنجا در یک قسمت، کارهایى را که من عهدهدار بودم، انجام مىگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مىکردیم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّهاى آنجا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مىدادیم. آخر شب – حدود ساعت نهونیم، یا ده بود – همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى که کار مىکردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل اینکه صدایى از داخل حیاط مىآید – جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست – دیدم از آن حیاط، صداى گفتوگویى مىآید؛ مثل اینکه کسى آمد، کسى رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مىآیند! براى من خیلى جالب و هیجانانگیز بود که بعد از سالها ایشان را مىبینم – پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم – فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد – شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آنجا بودند – همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خستهاند. براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود – که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ایام دوازده بهمن، گرامى مىدارند – به نحوى طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پلهها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مىکردیم. روى پلهها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمىآید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پلهها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. بههرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند. البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است – نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است – و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است. در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۱:۵۸ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۱:۵۹ صبح، توسط safirashgh.)
ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
RE: خاطرات مقام معظم رهبری
چرا رهبر انقلاب رای خود را به مردم نمیگوید؟
به گزارش مشرق به نقل از فارس ، حجتالاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه الزهراء با اشاره به استقلال فکری افراد در یک نظام ولایی گفت : در این انتخابات خیلی از مردم دوست دارند بدانند که اشارۀ مقام معظم رهبری به کدام سمت است و به چه کسی رأی میدهند، اما ایشان به خاطر ارزش و اهمیت استقلال روحی و فکری انسانها چیزی نمیگویند. خیلیها هستند که به نظر رهبری بسیار بها میدهند و اگر بدانند نظر ایشان چیست مطابق آن رأی خواهند داد، اما ایشان جز در موارد خاص و حساس، آن هم به صورت رهنمودهای کلی چیزی نمیگویند و به صورت مصداقی هم رهنمود نمیدهند و این به خاطر ارزش استقلال انسانهاست. استقلال انسانها در نظام ولایی ویژگیِ بسیار مهمی است. مثلاً کسانی که حجاب کامل دارند، آیا تحت تأثیرِ تبلیغات مثبت یا آثار هنری که حجاب را به آنها تحمیل کند قرار گرفتهاند، یا اینکه خودشان آن را برگزیدهاند؟ اینها مگر چند فیلم سینمایی خوب و غیرشعاری در مورد حجاب دیدهاند که به آن گرایش پیدا کردهاند؟ آیا در مقابل غربیها که اینقدر با ابزارهای مختلف رسانهای خود، بیحجابی را به مردم تحمیل کردهاند، ما کار هنریِ قوی و تأثیرگذاری برای گرایش جوانان خود به حجاب انجام دادهایم تا حداقل تبلیغات منفی غربی را خنثی کنیم و حداقل روشنگری لازم در خصوص حجاب را انجام دهیم؟ معلوم میشود کسانی که حجاب کامل را برگزیدهاند، تحتتأثیر تبلیغات نبوده است. بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا






![[تصویر: Agha02.jpg]](http://abshar14.persiangig.com/image/mazhabi/Agha02.jpg)
