باکری ها
|
۵ خرداد ۱۳۸۹, ۱۱:۴۱ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۵ خرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۵۶ صبح، توسط safirashgh.)
ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر شما و همه ی خوانند گان محترم این تالار نسکافه با طعم خون کودکان غره بگذار از خشم بتازم بر روزگار؛ بر فرزندان يهودا؛ بر خونخواران نژاد پرست! و از درد بپيچم بر خود؛ كاش من هم براي عرض اندام در گلوگاه قدرتطلبان، "حق وتو" داشتم! كاش دلِ خوشي بود براي نوشتن از "امحاي بيگانگان"؛ كاش ضجههاي خاموش من، تو را به خود بياورد! من هنوز هم "نسكافه نميخورم" و اين سوغات حراميان را نمينوشم! من "نستله" را خرد خواهم كرد بر سر "نتانياهو" و غرور را در كالبد منفورشان ميشكنم و بيترديد مجال نميدهم تا اين رژيم صهيونيستي، از ميهن اسلاميام، ابزار تقويتي بسازد براي اقتصادش! "من نسكافه نميخورم" من فنجانم را پر ميكنم از "خشم" و "جنم" و با طعم انزجار يك نفس سر ميكشماش! تا خط بطلان بكشم بر منفعتهاي اين يهوديان؛ كه خوي وحشيگري بيداد ميكند از قومشان! "من نسكافه نميخورم" و چشمان تمام خاخامهاي صهيونيستي را در خواهم آورد اگر بخواهند "انحراف نستله" را به من و هم وطنانم بچشاند! حق بدهيد كه اين فرياد، حنجرهام را بدرد و خون در رگهايم بجوشد؛ مگر "غيرت" مردهست كه اكنون دست روي دست گذاشتهايم و به تماشا نشستهايم؟ اينكه محصول اسرائيلي كه برادرانمان را در غزه ميكشد و جوانان فلسطيني را زير نفربرهايش تكه تكه ميكند، را خورد هموطنانمان برود! و برجستگي دلارهاي آمريكائي ترجيح داده ميشود بر غلظت خونهاي لخته شده از زخمهاي فلسطيني... چگونه دم از مسلماني ميزنيم در حاليكه "غيرت" و "انسانيت" را فداي هوسهاي دنيايي ميكنيم؟ و "سكوت" اختيار كردهايم در مقابل اين كاستيهاي بزرگ و اين سهلانگاريها! حق بده؛ كه فريادم گوش "بشريت" را كر كند؛ و خشم و نفرت جان بر لبم رساند؛ و عاجز بمانم از هضم اين "تناقضها"؛ از يكسو داعيهدار حمايت از فلسطينيم و شعار ضد صهيونيسم ميدهيم و از سوي ديگر، آگهي تبليغاتي "نستله" ميزنيم و اشتياق، هزينهي خوردنش ميكنيم! لذت دارد(!) نسكافه با طعم "خون كودكان غزه"!!! "گواراي وجود".... یک آه بلند ... اللهم ثبت قلوبنا علی دینک بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
۶ خرداد ۱۳۸۹, ۰۳:۱۸ عصر
ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
چفيه ام کو ؟!
چه کسي بود صدا زد : هيهات !! عشق من کو ؟! مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟! چفيه ي شاهد اشکم به کجاست ؟!من چرا واماندم ؟! مأمن اين دل طوفاني بي ساحل کو ؟! اي سحرگاه ! تو را جان شميم نرگس ، چفيه منتظر صبح کجاست ؟! تربت کرب و بلا ! تو بگو چفيه ي سجاده چه شد ؟ اي مفاتيح ! بگو همدم ديرينه ي نجوايت کو ؟! آي مردم ، به خدا مي ميرم !! مرگ بي چفيه ! خدايا هيهات !! چفيه ام را به دلم باز دهيد. عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد! گر چه من بد کردم ولي اي چفيه ! بدان بي تو دلم مي ميرد !! آقاجان بدانید و بدانند که لبخند رضایت شما را با هیچ چیز عوض نخواهیم کرد |
|||
|
|
۷ خرداد ۱۳۸۹, ۰۵:۳۵ عصر
ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
سلام.
بيانات شهيد مهدی باکری قبل از شروع عمليات بدر همه برادران تصميم خود را گرفتهاند، ولي من به خاطر سختي عمليات تاكيد ميكنم. شما بايد مثل حضرت ابراهيم(ع) باشيد كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش برويد. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهيد كرد. بايد در حد نهايي از سلاح مقاومت استفاده كنيم. هرگاه خداوند مقاومت ما را ديد رحمت خود را شامل حال ما ميگرداند. اگر از يك دسته بيست و دو نفري، يك نفر بماند بايد همان يك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهيد شد نگوييد فرمانده نداريم و نجنگيم كه اين وسوسه شيطان است. فرمانده اصلي ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستيم، ما وسيله هستيم براي بردن شما به ميدان جنگ. وظيفه ما مقاومت تا آخرين نفس و اطاعت از فرماندهي است. تا موقعي كه دستور حمله داده نشده كسي تيراندازي نكند. حتي اگر مجروح شد سكوت را رعايت كند، دندان ها را به هم بفشارد و فرياد نكند. با هر رگبار سبحانالله بگوييد. در عمليات خسته نشويد. بعد از هر درگيري و عمليات، شهدا و مجروحين را تخليه كرده و با سازماندهي مجدد كار را ادامه دهيد. حداكثر استفاده از وسايل را بكنيد. اگر اين پارو بشكند، به جاي آن پاروي ديگري وجود ندارد. با همين قايق ها بايد عمليات بكنيم. مهدي در شب عمليات وضو ميگيرد و همه گردان ها را يك يك از زير قرآن عبور ميدهد. مداوم توصيه ميكند: برادران! خدا را از ياد نبريد نام امام زمان(عج) را زمزمه كنيد. دعا كنيد كه كار ما براي خدا باشد. از پشت بيسيم نيز همه را به ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» تحريض و تشويق ميكند. لشكر عاشورا در كنار ساير يگان هاي عمل كننده نيروي زميني سپاه، در اولين شب عمليات بدر، موفق به شكستن خط دشمن ميشود و روز بعد به تثبيت مواضع در ساحل رود ميپردازد. در مرحله دوم عمليات، از سوي لشكر عاشورا حملهاي نفسگير به واحدهايي از دشمن كه عامل فشار براي جناح چپ بودند، آغاز ميشود. حملهاي كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نيروها در جناح چپ ثمره آن بود. ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
۹ خرداد ۱۳۸۹, ۰۹:۴۵ عصر
ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
نحوه شهادت
بعد از شهادت برادرش حميد و برخي از يارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودي به جمع آنان خواهد پيوست. پانزده روز قبل از عمليات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و از امام رضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفيق شهادت را نصيبش نمايد. سپس خدمت حضرت امام خميني(ره) و حضرت آيتالله خامنهاي رسيد و از ايشان درخواست كرد كه براي شهادتش دعا كنند. اين فرمانده دلاور در عمليات بدر در تاريخ 25/11/63، به خاطر شرايط حساس عمليات، طبق معمول، به خطرناك ترين صحنههاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي كرد، تلاش مينمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك هاي دشمن تثبيت نمايد، كه در نبردي دليرانه، براثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي، نداي حق را لبيك گفت و به لقاي معشوق نايل گرديد. هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آب هاي هورالعظيم انتقال ميدادند، قايق حامل پيكر وي، مورد هدف آرپيجي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست. او با حبي عميق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقي آتشين به اباعبداللهالحسين(ع) و كولهباري از تقوي و يك عمر مجاهدت في سبيلالله، از همرزمانش سبقت گرفت و به ديار دوست شتافت و در جنات عدن الهي به نعمات بيكران و غيرقابل احصاء دست يافت. شهيد باكري در مقابل نعمات الهي خود را شرمنده ميدانست و تنها به لطف و كرم خداوند تبارك و تعالي اميدوار بود. در وصيت نامهاش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهيدستم، خدايا قبولم كن.شهيد محلاتي از بين تمام خصلت هاي والاي شهيد به معرفت او اشاره ميكند و در مراسم شهادت ايشان، راز و نياز عاشقانه وي را با معبود بيان ميكند و از زبان شهيد مي گويد: خدايا تو چقدر دوستداشتني و پرستيدني هستي، هيهات كه نفهميدم. خون بايد ميشدي و در رگ هايم جريان مييافتي تا همه سلول هايم هم يارب يارب ميگفت. اين بيان عارفانه بيانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهيد والامقام است كه تنها در سايه خودسازي و سير و سلوك معنوي به آن دست يافته بود. التماس دعا ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
۱۳ خرداد ۱۳۸۹, ۰۳:۰۲ عصر
ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
سلام.
ويژگي هاي اخلاقي شهيد باكري، پاسدار نمونه، فرماندهي فداكار و ايثارگر، خدمتگزاري صادق، صميمي، مخلص و عاشق حضرت امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي بود. با تمام وجود خود را پيرو خط امام ميدانست و سعي ميكرد زندگياش را براساس رهنمودها و فرمايشات آن بزرگوار تنظيم نمايد، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش ميداد، آنها را مينوشت و در معرض ديد خود قرار ميداد و آنقدر به اين امر حساسيت داشت كه به خانوادهاش سفارش كرده بود كه سخنراني آن حضرت را ضبط كنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طريق روزنامه بدست آورند. او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آيات الهي است،بايد جلو چشمان ما باشد تا هميشه آنها را ببينيم و از ياد نبريم. شهيد باكري از انسان هاي وارسته و خودساختهاي بود كه با فراهم بودن زمينههاي مساعد، به مظاهر مادي دنيا و لذايذ آن پشت پا زده بود. زندگي ساده و بيرياي او زبانزد همه آشنايان بود. با توانايي هايي كه داشت ميتوانست مرفهترين زندگي را داشته باشد؛ اما همواره مثل يك بسيجي زندگي ميكرد. از امكاناتي كه حق طبيعياش نيز بود چشم ميپوشيد. تواضع و فروتنياش باعث ميشد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دل ها بود. همه دوستش ميداشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نيز بسيجيان را دوست داشت و به آنها عشق ميورزيد. ميگفت: وقتي با بسيجيها راه ميروم، حال و هواي ديگري پيدا ميكنم، هرگاه خسته ميشوم پيش بسيجي ها ميروم تا از آنها روحيه بگيرم و خستگيام برطرف شود. همه ما در برابر جان اين بسيجيها مسئوليم، براي حفظ جان آنها اگر متحمل يك ميليون تومان هزينه – براي ساختن يك سنگر كه حافظ جان آنها باشد – بشويم، يك موي بسيجي، صد برابرش ارزش دارد. با دشمنان اسلام و انقلاب چون دژي پولادين و تسخيرناپذير بود و با دوستان خدا مهربان، سيمايي جذاب و مهربان داشت و با وجود اندوه دائمش، هميشه خندان مينمود و بشاش. انساني بود هميشه آماده به خدمت و پرتوان. ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
۱۵ خرداد ۱۳۸۹, ۰۹:۱۹ عصر
ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
سلام.
ويژگي هاي اخلاقي حجتالاسلام والمسلمين شهيد محلاتي در مورد شهيد باكري اظهار ميدارند: « وي نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط براي دشمنان بود و به عنوان فرمانده باتقوا، الگوي رأفت و محبت در برخورد با زيردستان بود.» همسر شهيد باكري در مورد اخلاق او در خانه ميگويد: باوجود همه خستگيها، بيخوابيها و دويدنها، هميشه با حالتي شاد بدون ابراز خستگي به خانه وارد ميشد و اگر مقدور بود در كارهاي خانه به من كمك مي كرد؛ لباس ميشست، ظرف ميشست و خودش كارهاي خودش را انجام ميداد. اگر از مسئلهاي عصباني و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعي ميكرد با خونسردي و با دلايل مكتبي مرا قانع كند. <کاش مردان الان هم یکم این جوری بودن> ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
۱۶ خرداد ۱۳۸۹, ۰۳:۴۳ عصر
ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
سلام.
ويژگي هاي اخلاقي دوستان و همسنگرانش نقل ميكنند: به همان ميزان كه به انجام فرايض ديني مقيد بود نسبت به مستحبات هم تقيد داشت. نيمههاي شب از خواب بيدار ميشد، با خداي خود خلوت مي كرد و نماز شب را با سوز و گداز و گريه ميخواند. خواندن قرآن از كارهاي واجب روزمرهاش بود و ديگران را نيز به اين كار سفارش مينمود. شهيد باكري در حفظ بيتالمال و اهميت آن توجه زيادي داشت، حتي همسرش را از خوردن نان رزمندگان، برحذر ميداشت و از نوشتن با خودكار بيتالمال – حتي به اندازه چند كلمه – منع ميكرد. همواره رسيدگي به خانواده شهدا را تاكيد ميكرد و اگر برايش مقدور بود به همراه مسئولين لشكر بعد از هر عمليات به منزلشان ميرفت و از آنان دلجويي ميكرد و در رفع مشكلات آنها اقدام ميكرد. او ميگفت: امروز در زمره خانواده شهدا قرار گرفتن جزو افتخارات است و اين نوع زندگي از با فضيلتترين زندگيهاست. ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
۲۲ خرداد ۱۳۸۹, ۰۳:۰۹ عصر
ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
RE: باکری ها
سلام.
طلائیه (طلائيه عجب طلائيه) اينجا علقمه ي علمدار خميني ، حاج حسين خرازي است. اينجا همون جاست که دست شهيد حسين خرازي از تنش جدا شد. اينجا همون جايي است که سر نازنين حاج همّت ، سردار خيبر از تنش جدا شد. اينجا همون جاييه که حاج مهدي باکري وقتي رد ميشد شب عمليات، ديد جنازه ي برادرش حميد باکري افتاده. رد شد و رفت. هر چه فرياد زدند آقا مهدي جنازه ي حميد رو برگردون! گوش نکرد. آخر در مقابل اصرار فرمانده از پشت بي سيم جواب داد آخه اينايي که اينجا افتادند همه شون حميد باکري اند کدومشونو برگردونم؟! ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
۱۹ فروردين ۱۳۹۰, ۰۹:۰۰ عصر
ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
زماني كه آقاي مهدي شهردار اروميه بودند روزي باران خيلي تند مي آمد بهم گفت : « من ميرم بيرون » .
گفتم : « توي اين هوا كجا مي خواي بري » جواب نداد. اصرار كردم . بالاخره گفت : « مي خواي بدوني پاشو توهم بيا. » بالندور شهرداري راه افتاديم تو شهر. نزديكيهاي فرودگاه يك حلبي آباد بود. رفتيم آنجا. توي كوچه پس كوچه هايش پر از آب و گل و شل . آب وسط كوچه صاف مي رفت توي يكي از خانه ها. در خانه را كه زد پيرمردي آمد دم در. ما را كه ديد شروع كرد به بدو بيراه گفتن به شهردار. مي گفت : « آخه اين چه شهرداريه كه ما داريم نمي ياد يه سري بهمون بزنه ببينه چه ميكشيم . » آقا مهدي بهش گفت : « خيلي خب پدر جان . اشكال نداره . شما يه بيل به ما بده درستش مي كنيم » « پيرمرد گفت : « بريد بابا شما هم بيلم كجا بود. » از يكي از همسايه ها بيل گرفتيم . تا نزديكي هاي اذان صبح توي كوچه آبراه مي كنديم . ( راوی : همسر شهيد باكري ) در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا






