سلمان فارسی
|
۱ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۴۸ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۴۹ صبح، توسط devil00x.)
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلمان فارسی
یکی از بزرگترین شخصیت های صدر اسلام و فردی تاثیر گذار که هیچ جا نامی ازش برده نمیشه و حتی ما به عنوان یک نفر مسلمان و علی الخصوص ایرانی هیچ اطلاعاتی در موردش نداریم.تا جایی که روایت هست که پیامبر فرمودند :
«آنچه را سلمان میداند، اگر ابوذر میدانست کافر میشد.» و یک مطلب بسیار حائز اهمیت که یک نویسنده غربی به نام لویی ماسینیون شرقشناس و اسلامشناسی فرانسوی و محقق تاریخ کتابی به نام سلمان پاک به رشته تحریر در اورده و مرحوم دکتر شریعتی هم اون رو ترجمه کرده. ماسينيون دانشمندي نامور بود كه در واقع بنيانگذار مطالعات تصوف ايراني و اسلامي است. |
|||
|
|
۳ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۴۴ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر یار قرآنی خوب ادامه ی مطلب چه شد . در حاشیه با چه ذوقی منتظر باز شدن این صفحه بودیم که وجود همایونی مان شگفت زده شد ........... بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
۴ آبان ۱۳۹۰, ۰۷:۵۲ صبح
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
والا من یه مدتی دارم تو این فروم ها فعالیت می کنم اما متاسفانه این سایت خیلی اعضای بی حال و کم فعالیتی داره، آدم انگیزش رو از دست میده....
|
|||
|
|
۵ آبان ۱۳۹۰, ۰۷:۰۴ عصر
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر شما کاربر باحال " طبق نظر شما ما بی حالیم " خوب شما ادامه بدین ما برو بچز و گرمشون می کنیم دامه بدین بینیم بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
۵ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۳۴ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۵ آبان ۱۳۹۰ ۰۸:۳۵ عصر، توسط hamed.)
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
موافقم
ما به دنبال آتیش بیار معرکه هستیم شدیدا در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
۵ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۳۷ عصر
ارسال: #6
|
|||
|
|||
RE: سلمان فارسی
(۴ آبان ۱۳۹۰ ۰۷:۵۲ صبح)devil00x نوشته: والا من یه مدتی دارم تو این فروم ها فعالیت می کنم اما متاسفانه این سایت خیلی اعضای بی حال و کم فعالیتی داره، آدم انگیزش رو از دست میده.... سلام. خدایش چند روزه شلوغه ![]() دیگه بی انصافی نکنید
اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
۵ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۴۴ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۵ آبان ۱۳۹۰ ۰۹:۰۳ عصر، توسط safirashgh.)
ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر یاران با حال و بی حال و ضد حال بفرمایید نگفته دارن گرم میشن تو این روزای بارونی و سرد .... انگیزه به شدت خریداریم . بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
۵ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۱۲ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۵ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۳۰ عصر، توسط مریم گلی.)
ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
سلمان از زبان خودش
[سلمان را بى واسطه از زبان خودش بشناسيم . در حديثى طولانى ، سلمان زندگى و تاريخچه حيات پيش از اسلام خود را اينگونه بيان كرده است : در روستاى جى [/color]اصفهان ]دهقان زاده اى بودم كه پدرم در زمين خود كشاورزى مى كرد و به من علاقه زيادى داشت . در آيين مجوس [u خيلى زحمت كشيدم ، هميشه مواظب آتشى بودم كه مى افروختيم و نمى گذاشتم كه خاموش شود. پدرم باغى داشت ، روزى مرا به آنجا فرستاد. در راه به كليساى مسيحيان رسيديم . صداى نماز و نيايش آنها، مرا مجذوب ساخت . براى كسب خبر بيشتر به درون صومعه رفتم . با ديدن مراسم نيايش آنان ، با خود گفتم ، اين دين بهتر از آيين ماست . تا غروب همانجا ماندم و به باغ پدرم نرفتم تا اينكه كسى را به دنبال من فرستاد. بدنبال اين رغبت و علاقه ، از مركز دين آنان پرسيدم ؛ گفتند: در شام است . چون پيش پدرم برگشتم مشاهدات خود و علاقه خويش را نسبت به معبد و آيين آنان ابراز كردم . پدرم با من در اين باره بحث كرد و گفتگوهايمان به مشاجره كشيد تا اينكه مرا زندانى ساخت و بر پاهايم زنجير بست . به مسيحيان پيغام دادم كه من دين آنان را برگزيده ام . هر گاه قافله اى از شام بر آنان وارد شود مرا باخبر سازند تا همراهشان به شام بروم . و چنين كردم . از بند پدر گريخته و همراه كاروان به شام رفتم و به حضور اسقف ، كه رئيس كليسا و عالم بزرگشان بود رفته ، داستان خويش را برايش نقل كردم ، پيش او بودم و به عبادت و درس مى پرداختم . پس از فوت آن اسقف كه مردى دنيا دوست بود، جانشين وى را كه به امور آخرت راغب تر و در دين كوشاتر بود، بيشتر دوست داشتم . محبت شديد من نسبت به او، ديرى نپائيد، زيرا مرگ او هم فرا رسيد.قبل از فوتش از او راهنمائى خواستم و پرسيدم كه پس از خود، مرا به خدمت چه كسى توصيه مى كنى ؟ و او مرا به مردى در موصل [/color]راهنمائى كرد. پس از مدتى كه در موصل بودم ، با فوت او، براى آينده امور دين خود، سراغ عابدى در نصيبين [/color]رفتم و پس از وى هم ، آهنگ سفر به عموريه [/color]- يكى از شهرهاى روم - كردم و ضمن استفاده از محضر اسقف آنجا، براى امرار معاش خود چند گاو و گوسفند خريدم . به آن شخص گفتم : پس از خود، مرا به التزام و خدمت چه كسى سفارش مى كنى ؟ گفت من كسى را كه مثل خودم باشد سراغ ندارم . ولى تو در عصرى زندگى مى كنى كه بعثت پيامبرى بر اساس آئين حق ابراهيم (ع ) نزديك است . آن پيامبر به سرزمينى داراى نخلستان كه بين دو بيابان سنگلاخ واقع شده هجرت مى كند. اگر توانستى خود را به او برسان . از نشانه هاى آن پيامبر اينست كه : صدقه نمى خورد، ولى هديه قبول مى كند و ميان دو كتف او نشانه نبوت نقش بسته است ، اگر او را ببينى حتما مى شناسى . روزى همراه قافله اى كه از جزيرة العرب [/color]بود به سوى آن ديار روان شدم . آنها از روى ستم ، مرا در وادى القرى [/color]به يك يهودى فروختند. مدتى به خيال اينكه اين محل پر درخت ، همان سرزمين موعود است بسربردم ولى آنجا نبود. روزى يك يهودى مرا از آن مرد خريد و بهمراه خود برد تا اينكه به شهر مدينه [/color]رسيديم . در مدينه ، در باغ خرماى آن شخص كار مى كردم . مدتى گذشت . خداوند آن پيامبر را برانگيخت و... بالاءخره پس از سالهائى چند كه از بعثت مى گذشت به مدينه هجرت كرد و در قبا[/color] ميان طايفه بنى عمروبن عوف [/color]فرود آمد. از گفتگوى مالك خود با يكى از عموزادگانش پى بردم كه آن پيامبر كه در جستجويش هستم هموست . شبانه بصورت مخفى از خانه آن شخص بيرون آمده خود را به قبا رساندم . خدمت پيامبر رسيدم . چند نفر هم در حضورش بودند. گفتم : شما در اينجا غريب و مسافريد. من مقدارى غذا همراه دارم كه نذر كرده ام صدقه بدهم . و چه كسى از شما سزاوارتر... پيامبر به اصحاب خود فرمود: بخوريد به نام خدا[/color]. ولى خودش دست به غذا نزد. پيش خود گفتم : اين نخستين نشانه ، كه پيامبر صدقه نخورد. فرداى آنروز، مجددا همراه با غذائى خدمتش رسيدم و از روى احترام ، بعنوان هديه تقديمش كردم . به اصحابش فرمود: بخوريد به نام خدا[/color]. و خودش نيز با آنان ميل فرمود. گفتم : اين نشانه دوم . او هديه را پذيرفت . در جستجوى نشانه سوم بودم . پس از چند روز او را همراه اصحابش در قبرستانبقيع [/color]ديدم . دو عبا در بر داشت . يكى را پوشيده و يكى را به شانه انداخته بود. پشت سرش قرار گرفتم تا مهر نبوت را ببينم . همينكه متوجه مقصود من شد عبا را از دوش خود برداشت و من آن علامت و مهر نبوت را، آنگونه كه توصيفش را شنيده بودم ديدم . خود را روى پايش انداخته و بر آن بوسه زدم و گريه كردم . از من ماجرا را پرسيد و من داستان و سرگذشت خويش را براى آنحضرت بازگو كردم . از آن پس ، مسلمان شدم ولى چون برده بودم از شركت در جنگ بدراحد[/color]محروم ماندم . ولى به پيشنهاد پيامبر با صاحب و مالك خودمكاتبه [/col نمودم و با يارى و كمك مسلمين و عنايت خداوند آزاد گرديدم و اينك بعنوان يك مسلمان آزاد، زندگى مى كنم و در جنگ خندق [/color]و ساير جنگها شركت كرده ام . اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
۶ آبان ۱۳۹۰, ۰۱:۱۷ صبح
ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام اجرکم عندالله بانو به قول دوستان دمتان گرم . و به قول یاران قرآنی اجرکم عندالله بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
۶ آبان ۱۳۹۰, ۰۲:۱۹ عصر
ارسال: #10
|
|||
|
|||
RE: سلمان فارسی
(۶ آبان ۱۳۹۰ ۰۱:۱۷ صبح)safirashgh نوشته: بسم الله الرحمن الرحیم سلام. قابل دوستان بزرگوار رو نداشت ![]() دیدم همه دارن پاس میدن گفتم با اجازه همه من شوت کنم
اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
4 مهمان
4 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا







