سلمان فارسی
|
۸ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۰۴ صبح
ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
نقش سلمان در جنگ ها
فوق العادگى هاى سلمان ، حتى در ميدان هاى جنگ هم به شكلهاى گوناگون بروز مى كرد و الهام بخش و چاره ساز بود. اصل حضور سلمان در ميدان جنگ ، تقويت روحى براى رزمندگان اسلام و الهام دهنده شور و حركت براى آنان بود. علاوه بر اينكه سلمان ، با سخنان حكمت آميز و دعوت حكيمانه خود، گاهى دشمنان را هم به راه حق مى آورد. طرح هاى نظامى و شيوه هاى خاص و ابتكارات او در صحنه نبرد هم جاى خود دارد كه بعدا خواهيم گفت . يكى از مواردى كه سخنان سلمان ، سبب تسليم دشمن بدون درگيرى شد، در فتح مدائن بود. در سايه همين شيوه رفتار، دو شهر از شهرهاى هفتگانه مدائن و چند مورد ديگر بدون جنگ ، با دعوت سلمان ، تسليم شد. همچنين با دعوت و تبليغات سلمان ، حدود چهار هزار نفر از سپاهيان ايران كه تحت فرماندهى رستم فرخ زاد بودند، از سپاه او جدا شده و به مسلمانان پيوستند. اين عده ، جزء جند شهنشاه و به اصطلاح امروزى نيروى ويژه بودند. [sup](35)[/sup] دعوت سلمان براى اسلام آوردن دشمنان در فتح مدائن بدين صورت بود: همانا اصل و نصب من از شما ايرانيان مى باشد و من خير خواه شما هستم در سه چيز، و صلاح شما هم در آنهاست : 1- اگر اسلام بياوريد، برادر ما هستيد و در اموال ما شريك بوده و بر شماست همان تكليفى كه بر ماست . 2- تسليم شويد و به مسلمين جزيه بدهيد (جزيه مالى است كه غير مسلمانان تحت حكومت اسلامى مى پردازند). 3- در غير اين دو صورت ، با شما مى جنگيم . همانا خدا، خائنين را دوست ندارد. سلمان در عين حال كه دشمنان را به اسلام دعوت مى كرد از سربازان اسلام و جبهه داخل نيز غافل نبود. چنانچه بعد از فتح مدائن ، در ايوان مدائن براى آنان تفسير سوره يوسف مى گفت تا به آنان درس امانت دارى و صداقت و پاكدامنى بدهد. چراكه از طرفى وضع ثروت ممالك فتح شده ، رغبت انگيز و اشتهاخيز بوده و از طرفى ، خود عرب ها با آن سابقه فقر و تهيدستى در عربستان ، ممكن بود آنها را به خيانت بكشاند. [sup](36)[/sup] نقش معنوى ديگر سلمان ، بالا بردن سطح معنويات و روحيه خداجوئى سربازان در ميدان و تعليم دعا و برنامه هاى عبادى براى سپاه قرآن بود. تشويق و ترغيب سلمان به اهميت نماز و تكاليف الهى و راز و نياز در جبهه ، كه الهام گرفته از آموزشهاى پيامبر اسلام بود، نقش زيادى در ايجاد زمينه براى امدادهاى غيبى خداوند بود. چرا كه نصرت هاى الهى هميشه به فراخور استعداد و لياقت هاى فداكارانى است كه براى دفاع از اسلام آماده شده اند. شجاعت سلمان در جنگ سلمان ، اضافه بر معنويات سطح بالا و دانش و عبادت و عرفان ، در صحنه كارزار هم شجاعانه وارد عمل مى شد و روحيه مى داد. در يكى از جنگ ها كه لشكريان اسلام مى بايست از رود دجله عبور كنند، ابتدا يك گروه شصت نفرى با اسب به آب زدند و با نصرت الهى ، شناكنان اسبهاشان از رود، گذشت . سلمان كه در كنار فرمانده لشكر بود به او گفت : مردم ، تازه مسلمان شده اند و به گناه ، آلوده نيستند. از اين رو آب و دريا برايشان رام شده است . چنانچه خشكى . سوگند به خدائى كه جان سلمان در دست اوست ، همه از اين رود دسته دسته خواهند گذشت . خود سلمان ، پيشاپيش گروههائى بود كه با اسب از رودخانه گذشتند. و با سخنان خود به سربازان اسلام ، دلگرمى و اميد و اطمينان قلب مى بخشيد. ابتكارات نظامى سلمان فكر خلاق سلمان در امور نظامى ، از شيوه هاى ابتكارى او در جنگ طائف و جنگ خندق ، به خوبى روشن مى گردد. در جنگ طائف ، قلعه هاى دشمنان كه در محاصره نيروهاى اسلام قرار گرفته و محاصره ، بدون رسيدن به نتيجه ، طول كشيده بود، سرانجام با پيشنهاد سلمان ، منجنيقى ساخته شد كه استفاده از آن به پيروزى مسلمين كمك كرد [sup](37)[/sup] با منجنيق ، كه در بيرون قلعه پرتاب كنند، و مثل توپ و خمپاره امروزى بوده و به شكل منحنى حركت مى كرده است . در جنگ خندق (احزاب ) نيز كه مسلمانان در مقابل خطر هجوم مشركين سازمان يافته به درون مدينه قرار گرفته بودند نظر سلمان كارساز شد و در نظرخواهى پيامبر از مسلمانان در شيوه دفاعى مورد استفاده از شهر، در نهايت به راءى سلمان عمل شد. مورخين مى نويسند: مرد بلند قامتى با موهاى پرپشت و انبوه ، كه بسيار مورد علاقه پيامبر بود، از جا برخاست و از بالاى تپه بلندى نگاه دقيق و كنجكاوانه اى به شهر مدينه انداخت و مشاهده كرد كه مدينه در ميان حصارى از كوههاى بلند واقع شده و صخره هاى اطراف ، شهر را احاطه كرده است ، فقط در ميان آنها گذرگاه وسيع و هموارى وجود دارد كه سپاه دشمن ، به آسانى مى تواند از آنجا به حريم مدينه حمله كند. سلمان در ايران ، بسيارى از ابزار و نقشه هاى جنگى را ديده بود و از آنها اطلاع داشت . بنابراين ، پيشنهاد تازه اى كه به خدمت پيامبر عرضه داشت در جنگ هاى عرب ، سابقه نداشت و مردم عرب ، تا آنروز، با چنين تاكتيكى آشنا نبودند. پيشنهاد سلمان ، حفر خندق در آن منطقه باز و بلامانع بود تا اطراف مدينه را حفظ كند. اگر آن طرح و پيشنهاد، اجرا نمى شد. معلوم نبود كه وضعيت و سرنوشت مسلمين چه مى شد. [sup](38)[/sup] هنگام حفر خندق ، سلمان بر كارها نظارت داشت و در قسمتى از خندق كه كم عرض تر حفر شده بود گفت تا عرض آنجا را بيشتر كنند كه اسب هاى قريش نتوانند از آنجا عبور كنند. [sup](39)[/sup] اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
۱۲ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۰۲ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳ آبان ۱۳۹۰ ۰۲:۳۲ عصر، توسط مریم گلی.)
ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
RE: سلمان فارسی
وفات سلمان
پايان زندگى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق ، كه مرگ وى ، آغاز دفتر است از جمله بعضى از خصوصيات انسان هاى كامل و اولياء مقرب درگاه خداوند، اينست كه گاهى از غيبت مطلع مى شوند و از نزديك شدن اجل ، حتى روز و ساعت مرگ خويش باخبر مى گردند. سلمان ، اين مسلمان نمونه يكى از اين چهره هاست . وقتى سلمان در مدائن مريض شد، روز بروز بيمارى اش شدت مى يافت . كم كم اطمينان مى كرد كه فرصت هاى آخر زندگى اش است . از مولايش و حبيبش رسول الله (ص ) شنيده بود كه هر گاه اجلش فرا رسد، مردگان با او صحبت و گفتگو مى كنند. از اين رو درخواست كرد كه تابوتى فراهم كرده او را در آن قرار دهند و به قبرستان ببرند تا يقين كند كه آيا مرگش فرا رسيده يا نه . چنان كردند كه درخواست كرد و در تابوت ، رو به قبله و با اموات به سخن پرداخت و بر آنان سلام فرستاد:سلام بر شما كه با خاك ، هم آغوش گشته و از دنيا چشم پوشيده ايد... سلام بر شما كه خوراكتان مرگ ، و لباستان زمين شده است . شما را به خدا و رسول سوگند مى دهم كه با من صحبت كنيد، من سلمان فارسى ، آزاد كرده رسول خدايم ... مرحوم علامه مجلسى در بيان حالات سلمان ، ضمن نقل مطلب فوق ، گفتگوى مفصل و طولانى اى را نقل مى كند كه ميان سلمان فارسى و يكى از ارواح مردگان آن قبرستان انجام گرفته است و آن صدائى كه از يك قبر، به پاسخگوئى سلمان پرداخت ، از علت بهشت رفتن ، نحوه جان كندن خود، علت تفضل و رحمت خدا، خصلت ها و كارهائى كه در دنيا مى كرده ، سؤ الاتى كه پس از قبض روح از او شده ، عوالم شب اول قبر، عالم برزخ و بسيارى مطالب ديگر با سلمان گفتگو مى كرد... اين گفتگوى سلمان با اموات ، نشانه اى بود بر اينكه سلمان رفتنى است و اجل او فرا رسيده و لحظه ديدار، نزديك است . به خانه برگشت . اينك آماده هجرت بزرگ به سوى پروردگار است . آماده است تا وديعه و امانت جانرا به خداى جان آفرين باز گرداند. سلمان در بستر مرگ است . در آخرين لحظات ، و در آستانه جدائى جان از تن ، كسى به عيادتش مى آيد. سلمان مى گريد. آن شخص مى پرسد: چرا گريه مى كنى ، در صورتيكه پيامبر، هنگام وفات ، از تو راضى بود؟ سلمان جواب مى دهد: بخدا سوگند گريه ام از ترس مرگ يا طمع به دنيا نيست بلكه بخاطر توصيه پيامبر است كه ميفرمود: بايد نصيب هر يك از شما از دنيا، همچون رهتوشه يك مسافر باشد. اينك من در حالى از دنيا مى روم كه اينهمه وسائل ، پيرامون من هست (در حاليكه در كنارش فقط آفتابه اى بود و كاسه اى ...!). آن مرد از سلمان مى خواهد كه او را نصيحتى كند. سلمان مى گويد:در هر حكمى كه مى كنى ، در هر تصميمى كه مى گيرى ، و هنگام دست دراز كردن براى هر تقسيمى ، خدا را بياور...بامداد است و چيزى نمانده كه مرغ جانش از قفس تن پرواز كند. همسرش را صدا مى زند كه : آن امانت نهفته اى را كه گفته بودم پنهان كنى ، بياور امانت را مى آورد. امانت بسته اى است كه كيسه مشكى معطر در آن قرار دارد و سلمان آنرا در روز فتح جلولاء بدست آورده است و براى روز مرگ خويش نگهداشته كه خود را با آن خوشبو و معطر سازد. كاسه اى آب مى طلبد و مشك را در آن مى ريزد و با دست ، بهم مى زند و به همسرش مى دهد كه به اطراف بسترش بپاشد و مى گويد: [مخلوقاتى نزد من مى آيند كه غذا نمى خورند ولى بوى خوش را دوست مى دارند. همسرش چنان مى كند كه او مى گويد. آنگاه مى گويد:در را ببند و در كنارى بشين زن به دستورش عمل مى كند. زاذان كه در خدمت سلمان است مى گويد: چه كسى شما را غسل مى دهد؟ سلمان : آنكس كه پيامبر را غسل داد. - او در مدينه است و شما در مدائن ، چگونه ممكن است شما را غسل دهد؟ سلمان : همينكه چانه ام را بستى صداى پاى او را مى شنوى . مرا رسول الله (ص ) از اين مطلب ، آگاه كرده است . زاذان مى گويد: همينكه روح پاكش از اين جهان رخت بربست و چانه اش را بستم و جلوى در آمدم ، ديدم اميرالمؤ منين (ع ) باقنبر پياده شدند. اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان
3 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا




