ثانیه ها
|
۲۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۰۴ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱ فروردين ۱۳۹۱ ۰۷:۴۹ عصر، توسط hamed.)
ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
RE: ثانیه ها
شب آرامی بود
میروم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیهاش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم میگفتم: زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمدهایم دست ما در کف این رود به دنبال چه میگردد؟ هیچ!!! زندگی، وزن نگاهی است که در خاطرهها میماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا میماند زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدنهاست زندگی، پنجرهای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندیست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهیها داد زندگی شاید آن لبخندیست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیاتست، میان دو سکوت زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهاییست من دلم میخواهد قدر این خاطره را دریابیم.
TuHaN ![]() |
|||
|
|
۱ فروردين ۱۳۹۱, ۰۷:۴۷ عصر
ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
پرند عمر یک ابریشم و صد ریسمان دارد پروین اعتصامی ![]() پرند عمر یک ابریشم و صد ریسمان دارد ز انده تار باید کرد پود شادمانی را یکی زین سفره نانِخشک بُرد آندیگری حلوا قضا گوئی نمیدانست رسم میزبانی را برگرفته از كتاب: اعتصامي، پروين؛ ديوان پروين اعتصامي؛ چاپ چهارم؛ تهران: مؤسسه انتشارات نگاه 1387. یکسال گذشت ... آی دنیا ...وایسا ...من میخوام ....
در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
۱۸ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۳۴ صبح
ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
دل را همه عمر محرمی دست نداد عطار نیشابوری ![]() دل را همه عمر محرمی دست نداد دلخسته برفت و مرهمی دست نداد من در همه عمر همدمی میجستم عمرم شد و همدمی دمی دست نداد سرمایهی عالم درمی بیش نبود سر دفترِ هستی عدمی بیش نبود با همنفسی گر نفسی دستم داد زان نیز چه گویم که دمی بیش نبود برگرفته از كتاب: عطار، محمد بن ابراهيم؛ مختارنامه؛ تصحيح و مقدمه از محمدرضا شفيعي كدكني؛ چاپ سوم؛ تهران: سخن 1386. در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا






![[تصویر: 634507450277443750.jpg]](http://www.bisheh.com/Uploaded/PostImg/realsize/634507450277443750.jpg)


![[تصویر: page0_04.jpg]](http://www.jamkaran.info/Images/page0_04.jpg)