شاید شما هم ندونید که ... !!!!
|
۱۰ آبان ۱۳۸۹, ۰۷:۵۰ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰ آبان ۱۳۸۹ ۰۷:۵۳ عصر، توسط ذوالقرنین.)
ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
"عابر بانک "
اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما میتوانید PASSWORD کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) واردکنید مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند. ![]()
|
|||
|
|
۱۶ دي ۱۳۸۹, ۰۱:۴۴ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۶ دي ۱۳۸۹ ۰۱:۵۰ عصر، توسط ذوالقرنین.)
ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
RE: شاید شما هم ندونید که ... !!!!
آیامی دانستید انسانهای راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دستها عمر میکنند
آیامی دانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد. آیامی دانستید مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند. آیامی دانستید صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد. آیامی دانستید که خوک ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند؟ آیامی دانستید که فندک قبل از کبریت اختراع شد؟ آیامی دانستید که هر ۱۳ دقیقه یک کتاب جدید در امریکا منتشر میشود؟ آیامی دانستید که از جمعیت ۶ میلیاردی جهان ۵/۱ میلیارد نفر از اب اشامیدنی محرومند و ۶/۱ میلیارد نفر به برق دسترسی ندارند !!! آیامی دانستید که سرطان سینه چنانچه در مراحل اولیه باشد حتی با ماموگرافی نمیتوان پی به وجود ان برد مگر اینکه چند سال از رشد ان گذشته باشد؟ بد نیست بدانید مصرف لیمو ترش از ابتلا به بیماری سرطان سینه جلوگیری می کند. |
|||
|
|
۲۱ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۲۵ صبح
ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
RE: شاید شما هم ندونید که ... !!!!
سلااااااااااااااااااام
خيلي خيلي جذاب و جالب و خوندني بود !!! من كه خيلي لذت بردم . متشكرم |
|||
|
|
۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۰۶:۲۸ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ ۰۶:۳۱ عصر، توسط ضحی.)
ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
RE: شاید شما هم ندونید که ... !!!!
[font=verdana, helvetica, sans-serif]
باز هم تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا [/font] [font=verdana, helvetica, sans-serif]... در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد، که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی ![]() ![]() ![]() ![]() آقای معاونت محترم فنی باز که این فونتا مشکل پیدا کردن ؟ ![]() ![]() ![]() ![]() تازه داشتیم کیف میکردیم ![]() ![]() ![]()
|
|||
|
|
۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۳۸ عصر
ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
RE: شب اول قبر به روایت یک شاهد زنده
[highlight=#fbd4ec]علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» میگفت:
در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدیها (سنیهای دولت عثمانی) فوت كرد. این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه میكرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند. هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد میزد: من از مادرم جدا نمیشوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تختهای بپوشانند و دریچهای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید. دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است. پرسیدند چرا این طور شدهای؟ در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب میداد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است. تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟ آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم» در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه میكشید. من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه میبینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم. مرحوم قاضی میفرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق میكرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بودهاند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد. گروه دین و اندیشه تبیان علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، معادشناسی، ج 3، ص 110. [/highlight]
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا












