اندرزهاي لقمان حكيم به پسرش
|
۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۲۲ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اى پسرم ! [متاع] دنيا اندك است و عمر تو كوتاه .
اى پسرم ! از حسد بپرهيز ، كه در شأن تو نيست ، و از بد اخلاقى دورى كن ، كه از سرشت تو نيست ؛ چرا كه تو با آن دو ، جز به خودت زيان نمىرسانى ، و هر گاه خودت زيانرسانِ خود بودى ، زحمت دشمنت را درباره كارت كم كردهاى ؛ زيرا دشمنىِ تو با خودت ، زيانبارتر از دشمنىِ ديگرى است . اى پسرم ! كار خوبت را براى اهلش انجام بده و در آن ، از خدا پاداش بخواه . [در خرج كردن ]ميانهرو باش و از ترس فقر و فلاكت ، [از خرج كردنْ ]خوددارى نكن ؛ ولى ريخت و پاش هم نكن . اى پسرم ! سرور اخلاق حكيمانه ، دين خداى متعال است . مَثَل دين ، مانند درخت استوار است ؛ ايمان به خدا آب آن است و نماز ريشههاى آن ، و زكات تنه آن ، و برادرى در راه خدا شاخههاى آن ، و اخلاق نيكْ برگهاى آن ، و بيرون آمدن از گناهان ، ميوه آن . و همانگونه كه درخت ، جز با ميوه پاكيزه به كمال نمىرسد ، دين نيز جز با بيرون آمدن از محرّمات ، كامل نمىگردد . اى پسرم ! هر چيزى نشانهاى دارد كه بدان شناخته مىشود . دين نيز سه نشانه دارد : پاكدامنى ، دانش ، و بردبارى . قصص الأنبياء : ص 196 ح 247 ، بحار الأنوار : ج 13 ص 420 ح 14 . http://www.hadithcity.com/ ادامه دارد.. آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دل هايشان قفلهايى نهاده شده است؟ سوره محمد(ص)/ آیه 24
|
|||
|
|
۱۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۴ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
[لقمان] گفت: «براى خردمند ، سزاوار نيست كه خود را از چهار وقت ، بىبهره بگذارد : وقتى كه در آن ، پروردگارش را بخواند؛ وقتى كه در آن ، از خود حسابكشى نمايد ؛ وقتى كه در آن ، براى هزينه زندگانىاش، كسب كند ؛ و وقتى كه در آن ، تنها به لذّت حلال مشغول باشد تا به واسطه آن ، براى وقتهاى ديگر ، يارى [و نيرو] بگيرد» .
نثر الدر : ج 7 ص 38 آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دل هايشان قفلهايى نهاده شده است؟ سوره محمد(ص)/ آیه 24
|
|||
|
|
۱۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۵۵ عصر
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
فتح الأبواب :
روايت شده كه لقمان حكيم ، در سفارش به فرزندش گفت: «به خشنودى و مدح و ذمّ مردم، دل خوش مدار؛ زيرا اين، دستْ يافتنى نيست؛ هر چند انسان در تحصيل آن ، نهايت تلاش خود را به انجام رساند» . فرزندش به او گفت: معناى اين سخن چيست؟ دوست دارم براى آن ، مَثَلى يا كارى و يا سخنى را ببينم. لقمان به او گفت: «من و تو بيرون برويم» . بيرون رفتند و لقمان عليه السلام حيوانى را كه با آنها بود، سوار شد و پسرش را پياده رها كرد تا پشت سر او بيايد . بر گروهى گذر كردند، كه آنها گفتند: عجب پير سنگدل و بىرحمى است ؛ خودش كه قوىتر است ، سوار حيوان شده و بچه را پياده رها كرده! اين ، كار بدى است . لقمان به فرزندش گفت: «آيا سخن آنان را شنيدى كه سوار شدن من و پياده رفتن تو را بد شمردند؟» . گفت: آرى. لقمان عليه السلام گفت: «حال ، تو سوار شو تا من پياده بيايم» . فرزند ، سوار شد و لقمان ، پياده راه افتاد تا اين كه بر گروه ديگرى گذر كردند، و آنها گفتند: عجب پدر و فرزند بدى هستند! پدر به اين دليلْ بد است كه بچه را خوب ادب نكرده و او سوار شده و پدر را پشت سر خود ، پياده رها كرده، در حالى كه پدر ، سزاوار احترام و سوار شدن است. فرزند نيز بد است ؛ زيرا او با اين حال، عاقّ پدر شده است. بنا بر اين، هر دو ، كار بدى كردهاند. آن گاه ، لقمان به فرزندش گفت: «شنيدى؟» . گفت: آرى . لقمان گفت: «حال ، هر دو با هم ، سوار حيوان مىشويم» . سوار شدند و وقتى بر گروهى ديگر گذر كردند، آنها گفتند: عجب! در دل اين دو سوار، رحمى نيست و از خدا بىخبرند؛ هر دو ، سوار اين حيوان شدهاند و خارج از توان، از آن ، بار مىكشند. بهتر بود يكى سوار شود و ديگرى پياده برود . لقمان گفت: «شنيدى؟» . گفت: آرى. آن گاه گفت: «حال ، بيا حيوان را بدون سواره، از پشت سر برانيم» . چنين كردند و وقتى بر گروهى گذر كردند، آنها گفتند: اين كارِ اين دو شخص ، عجيب است كه حيوان را بدون سواره رها كردهاند و خودشان پياده مىروند. در هر حال، آنها را مذمّت كردند. لقمان به فرزندش گفت: «مىبينى كه تحصيل رضايت مردم ، محال است . پس به آن اعتنا نكن و به جلب رضايت خداوند ـ جلّ جلاله ـ مشغول باش ، كه كسب و كار و سعادت و خوشبختىِ دنيا و روز حساب و سؤال ، در آن است» . فتح الابواب : ص 307 ، بحار الأنوار : ج 13 ص 433 ح 27 . آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دل هايشان قفلهايى نهاده شده است؟ سوره محمد(ص)/ آیه 24
|
|||
|
|
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۴۵ عصر
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ازوصایای لقمان
اي پسرجان! من چهار صد پيامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزيدم: 1ـ هنگامي كه در نماز هستي، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامي كه در كنار سفره نشستي گلويت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامي كه به خانه ديگري رفتي، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامي كه بين انسانها رفتي، زبانت را حفظ كن.»
«يا بُنَيَّ تَعَلَّمِ الْحِكْمَةَ تَشْرَفْ، فَاِنَّ الْحِكْمَةَ تَدُلُّ عَلَي الدِّينِ، وَ تُشَرِّفُ الْعَبْدَ عَلَي الْحُرِّ، وَ تَرْفَعُ الْمِسْكينَ عَلَي الْغَنِيّ، وَ تُقَدِّمُ الصَّغيرَ عَلَي الْكَبيرِ، وَ تُجْلِسُ الْمِسْكِينَ مَجالِسَ الْمُلُوكِ، وَ تَزيدُ الشَّرِيفَ شَرَفا، وَالسَّيِدَ سُؤْدَدا، وَالْغَنِيَّ مَجْدا...؛ اي پسر جان! حكمت را بياموز تا به مقام شامخ شرافت برسي، چرا كه حكمت راهنماي دين است، و شرافت بخش غلام بر آزاد است، تهي دست را ارجمندتر از ثروتمند ميكند، و كوچك را بر بزرگ مقدّم ميدارد و فقير درمانده را در جايگاه پادشاهان قرار ميدهد، و بر شرافت انسان شريف مي افزايد، و آقايي آقا را زياد ميكند، و ثروتمند را ستوده مينمايد، دين و زندگي بدون حكمت، گوارا نيست، و كار دنيا و آخرت، تنها در پرتو حكمت سامان مييابد، مثال حكمت منهاي اطاعت از خدا، همچون پيكر بيروح، يا زمين بيآب است، همان گونه كه پيكر بدون روح و زمين بدون آب، نابسامان و بي نشاط است، هم چنين حكمت بدون اطاعت خدا بيسامان و بين شاط مي باشد.» پس از مطالعه مطلب ارسالی ما را از نظر خویش بهره مند بفرمایید. |
|||
|
|
۱۷ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۴۷ عصر
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
لقمان
حکایت کردهاند که لقمان روزی در راهی میگذشت، پس قطعه کاغذی دید به روی زمین افتاده، چون آن را برداشت و ملاحظه نمود دید: بسم الله الرحمن الرحیم بر او ثبت شده است.
پس آن را شسته و آبش را تناول نمود و به برکت این احترام، خداوند عالم، او را حکمت تلقین فرمود. "و لقد آتینا لقمان الحکمه." و به تحقیق ما به لقمان حکمت دادیم . پس از مطالعه مطلب ارسالی ما را از نظر خویش بهره مند بفرمایید. |
|||
|
|
۶ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۸:۳۷ عصر
ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
RE: اندرزهاي لقمان حكيم به پسرش
خوش اخلاقي قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ : حَسِّن مَعَ جَميعِ النّاسِ خُلُقَكَ ؛ فَإِنَّ مَن حَسَّنَ خُلُقَهُ وأظهَرَ بِشرَهُ وبَسَطَهُ حَظِيَ عِندَ الأبرارِ ، وأحَبَّهُ الأَخيارُ ، وجانَبَهُ الفُجّارُ. عرائس المجالس: لقمان عليه السلام به پسرش گفت: «اخلاقت را با همه مردم، نيكو گردان؛ چرا كه هر كس اخلاقش را نيكو كند و خوشخو و گشاده رو باشد، نزد نيكوكاران، بهره مند مى شود و نيكان، او را دوست دارند و بَدان از او كناره مى گيرند». عرائس المجالس: ص 315. آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دل هايشان قفلهايى نهاده شده است؟ سوره محمد(ص)/ آیه 24
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا





