حضرت زینب (س)
|
۲ دي ۱۳۸۸, ۰۲:۳۵ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
حضرت زینب (س)
* تولد زینب و گریه ی بیامبر بر مصایب آن حضرت *
زینب کبری (س) روز بنجم جمادی الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود . خبر تولد نوزاد عزیز ، به گوش رسول خدا (ص) رسید . رسول خدا (ص) برای دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه (س) آمد و به دختر خود فرمود : " دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم . " فاطمه (س) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد ، بر گونه های دوست داشتنی او بوسه زد ، و آن گاه به بدر بزرگوارش داد . بیامبر (ص) فرزند دلبند زهرای عزیزش را در آغوش کشیده ، صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد . فاطمه (س) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالی که شدیدأ ناراحت بود از بدر برسید : بدرم ، چرا گریه می کنی !؟ رسول خدا )ص) فرمود : " گریه ام به این علت است که بس از مرگ من وتو ، این دختر دوست داشتنی من سرنوشت غمباری خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلات دردناکی رو به رو می شود و چه مصیبت های بزرگی را به خاطر رضای خداوند با آغوش باز استقبال می کند ." در آن دقایقی که آرام اشک می ریخت و نواده ی عزیزش را می بوسید ، گاهی نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره ی معصومی که بعدها رسالتی بزرگ را عهده دار می گشت خیره خیره می نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود : " ای باره تن من و روشنی چشمانم ، فاطمه جان ، هر کس که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسی را به او می دهند که بر دو برادر او ، حسن و حسین گریه کند . " |
|||
|
|
۴ دي ۱۳۸۸, ۰۹:۱۱ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: حضرت زینب (س)
سلام
دوست خوبم برای استفاده بیشر از نظرات شما در تالار در صورت امکان با اینجانب تماس بگیرید. مدیر سایت - افخمی |
|||
|
۸ دي ۱۳۸۸, ۱۲:۵۹ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸ دي ۱۳۸۸ ۰۱:۰۲ عصر، توسط LeMa.86.)
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: حضرت زینب (س)
* زینب کبری کنار بدن باره باره *
حمید بن مسلم ( از سربازان دشمن ) می گوبد : به خدا سوگند زینب دختر علی (ع) را فراموش نمی کنم که در کنار بدن های باره باره ، ناله و گریه می کرد و با صدای جانسوز و قلب غمبار می گفت : فریاد ای محمد ! درود فرشتگان آسمان بر تو باد ، این حسیت توست که در خون غوطه ور است ، اعضایش قطع شده ، و دختران تو به عنوان اسیر ، عبور داده می شوند... و در روایت دیگر آمده که حضرت زینب (س) سخنان دیگری فرمود ازجمله گفت : ای جد بزرگوار ، این حسین توست که سرش را از قفا بریده اند ، لباس و عمامه اش را به یغما برده اند ، بدرم به فدای آن کسی که با غم ها و داغ های فراوان شهید شد ، بدرم به فدای آن تشنه کامی که با لب تشنه جان داد ، بدرم به فدای آن کسی که قطرات خون از محاسن شریفش می ریزد... در بعضی از روایات آمده : اهل بیت (ع) ، عمر سعد را سوگند دادند آن ها را از کنار قتلگاه عبور دهند ، تا تجدید عهد با شهدا بنمایند . راوی می گوید : زینب کبری (س) به گونه ای روضه خواند و گریه می کرد که سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گریه و گفتار زینب (س) گریه کرد . (۴ دي ۱۳۸۸ ۰۹:۱۱ عصر)Afkhami نوشته: سلام سلام من خوشحال میشم که بتونم با این تالار همکاری بیشتری داشته باشم ولی متأسفانه موفق به تماس نشدم . میشه راهنمایی کنید !؟ متشکرم |
|||
|
|
۸ دي ۱۳۸۸, ۰۴:۵۹ عصر
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: حضرت زینب (س)
شما می توانید در ساعات اداری با دفتر مرکزی سایت با شماره های 88729783
الی 5 تماس حاصل نمائید. |
|||
|
|
۹ دي ۱۳۸۸, ۰۷:۴۹ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۹ دي ۱۳۸۸ ۰۷:۵۰ عصر، توسط LeMa.86.)
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
RE: حضرت زینب (س)
* گریه ی امام زمان (ع) بر اسیری زینب *
حاج ملا سلطانعلی ، که از جمله عابدان و زاهدان بود ، می گوید : در خواب به محضر مبارک امام زمان (ع) مشرف شدم ، عرض کردم : مولای من ! آنچه در زیارت ناحیه ی مقدسه ذکر شده است که " فلا نذبنک صباحأ و مساء و لا بکین عینک بدل الدموع دماء " صحیح است ؟ فرمود : آری ! گفتم : آن مصیبتی که در سوگ آن ، به جای اشک خون گریه می کنید ، کدام است ؟ آیا مصیبت علی اکبر است ؟ فرمود : نه ! اگر علی اکبر زنده بود ، او هم در این مصیبت ، خون گریه می کرد ! گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع) است ؟ فرمود : نه ! بلکه اگر حضرت عباس هم در حیات بود ، او نیز در این مصیبت خون گریه می کرد ! عرض کردم : آیا مصیبت حضرت سید الشهداء (ع) است ؟ فرمود : نه ! اگر حضرت سید الشهداء (ع) هم بود ، در این مصیبت ، خون گریه می کرد ! برسیدم : بس این کدام مصیت است ؟ فرمود : مصیبت اسیری عمه ام زینب (س) است . ![]() برگرفته از کتاب " 200 داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب (س) " نوشته عباس عزیزی |
|||
|
|
۱۶ مرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۴۳ عصر
ارسال: #6
|
|||
|
|||
RE: حضرت زینب (س)
(۹ دي ۱۳۸۸ ۰۷:۴۹ عصر)LeMa.86 نوشته: * گریه ی امام زمان (ع) بر اسیری زینب * میشه درمورد خطبه های حضرت زینب که نزد یزید فرمودند را دراین صفحه بگذارید........ [/size][من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری زیرا چون تویی دارمو تو چون خودی نداری |
|||
|
|
۲ دي ۱۳۹۰, ۰۲:۴۹ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲ دي ۱۳۹۰ ۰۲:۵۳ عصر، توسط هُدهُد صبا.)
ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
خطبه حضرت زینب (س) در کوفه زینب کیست ؟ تو چه می دانی زینب کیست ؟ او بانوی بنی هاشم است که در صفات ستوده شده برترین است و کسی جز فاطمه (س) بر او برتری ندارد تا جایی که اگر بگوییم صدیقه کبری است حق گفته ایم. در پوشیدگی و حجاب چنان بود که کسی از مردان در زمان پدر و برادرنش او را ندیده بود ، جز در واقعه کربلا. او در صبر و قوت ایمان و تقوی منحصر به فرد بود و در فصاحت و بلاغت گویا از زبان امیر المومنین (ع) صحبت می کرد .( شیخ صدوق ،تنقیح المقال ، ج 3 ؟، ص 79 ) وی در مقامی بود که توانایی حفظ اسرار امامت را داشت بطوریکه حسین (ع) هنگام شدت بیماری حضرت زین العابدین (ع) مطالبی را به وی فرمود و آن بانو دارای منزلت نیابت امامت گردید . خطبه حضرت زینب (س) در کوفه سخنان زینب (س) پس از شهادت سالار شهیدان و خطبه های آن حضرت در بازار کوفه و دربارگاه ابن زید و دربار یزید در شام چنان قوی و تکان دهنده بود که همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرد. رسولی محلاتی به نقل از احتجاج طبرسی می نویسد: هنگامی که حضرت علی بن الحسین را به همراه زنان از کربلا به کوفه آوردند ، زنان کوفی با دیدن آنان به شدت می گریستند و گریبان چاک می کرند و مردان نیز با آنان گریه می کردند. زین العابدین (ع) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود : اینان برما می گریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟ در این وقت زینب (س) با اشاره ای مردم را ساکت کرد . با همان اشاره نفس ها در سینه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد ، آنگاه زینب (س) چنین گفت: سپاس و ستایش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و برگزیده اش . و سپاس ای مردمان کوفه ! ای مردمان دغل پیشه و فریبکار و بی حمیت و حیله گر ! اشکانتان خشک نشود و ناله هایتان پایان نپذیر! براستی حکایت شما حکایت زنی است که رشته های خود را محکم بافته بود و پس باز می کرد، شما سوگند تان را دستاویز فساد قرار دادید! شما چه دارید جز لاف زدن و دشمنی و دروغ ! و همچون کنیزان چاپلوس و دشمنان سخن چین ! یا هماند سبزه وگیاهی که برفراز سرگین روید و یا همچون نقره ای که روی قبر را بدان اندود کرده باشند که ظاهری زیبا وفریبنده و باطنی بد بو گندیده دارد . براستی که بد توشه ای برای خود فرستادید که خشم خدا برشماست و در عذاب جاویدان هستید ! آری بگرید که به خدا سوگند شایسته گریستن هستنید، بسیار هم بگریید واندک بخندید که ننگ آن گریبان گیر شما شد و بال آن شما را در برگرفت و هرگز لکه این این ننگ را از امان خود نتوانید شست ! و چگونه پاک خواهید کرد لکه ننگ کشتن فرزندان خاتم پیامبران و معدن رسالت و آقای جوانان بهشت را ! همان که در جنگ سنگر شماست و در پناه حزب و دسته شماست و در هنگام صلح سبب آرامش دلتان و مرهم زخمتان و در جنگ ها مرجع شما و بیانگر دلیل های روشن و چراغ هدایت شما بود ! براستی چقدر بد است آنچه برای خود پیش فرستادید و چقدر بد است بار گناهی را که برای روز جزا بر دوش خود نهادید ! نابودی و سر نگونی بر شما باد ! کوشش تان به نومیدی انجامید و دستهایتان بریده شد و سوداگری شما زیان داد و به خشم خدا باز گشتید و خواری بیچارگی را برای خود مسلم و قطعی کردید! وای بر شما ! هیچ میدانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید ؟ وچه پیمان محکمی را بستید ؟ و چه پردگیانی را از او از پرده بیرون افکندید؟ وچه حرمتی را از او هتک کردید؟ وچه خونی را از او ریختید؟ کار بسیار و بزرگی انجام دادید که نزدیک است آسمانها از هول این کار از شکافد و زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشد! مصیبتی بس دشوار و بزرگ بد وکج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته و در عظمت به اندازه آسمان خون ببارد و براستی که عذاب آخرت خوار کننده تر خواهد بود و یاری نخواهید داشت ! و این مهلت تاخیر در کیفر الهی شما را خیره نکند که خدای عزوجل در انتقام عجله نمی کند و ترسی از فوت و از دست رفتن انتقام ندارد حتما پروردگار در کمینگاه شماست . آنگاه شروع به خواندن اشعاری در رسای حادثه کربلا نمود. راوی می گوید به خدا سوگند آن روز مردم رت دیدم در حالی که سرگشته و حیران مشغول گریه وزاری بودند وانگشت پشیمانی و اندوه بر دندان گرفته و می گزیدند، پیر مردی در کنارم ایستاده بود او را دیدم که به شدت می گریست و می گفت : پدر و مادرم فدایتان شود ! که مهنسالان شما ، بهنرین کهنسالان و و جوانانتان بهترین جوانان ، زنانتان بهنرین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست که نه خوار می شودید ونه شکست می پذیرد. ( منبع : زنان عاشورایی ، زهرا یزدان پناه قره تپه ، نشر هلال، تهران ، 1382 ) آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دل هايشان قفلهايى نهاده شده است؟ سوره محمد(ص)/ آیه 24
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا






