<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - پاسخ به سوالات دینی]]></title>
		<link>https://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - https://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 06:07:00 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[چه زمان نماز استخاره بخوانیم؟ + دستور خواندن آن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5806.html</link>
			<pubDate>Wed, 01 Feb 2017 14:42:26 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5806.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">شرح نماز استخاره </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">استخاره به معنی خواستار رهنمای شدن از خداوند است در رابطه به عمل کردن بر یکی از دو تصميم شرعیی و حلال. در مورد موضوعات فرض ، حرام و مکرو استخاره لازم نيست. نماز استخاره مربوط ميشود به موضوعات مبهو ( مجاز ) و مستحب (تشويق شده و یا پسنديده)، ،که انسان نميداند که بر کدام يک از آنها خير او بيشتر است. بطور مثال در تصميم به ازدواج یا ادامه تحصيلات عالی نماز استخاره جايز است. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;">در مورد نماز استخاره سوء تفاهم در اذهان بعضی مسلمانان موجود است و آن اينکه بعد از نماز استخاره و دعای آن توقع دارند که در رابطه به تصميم که پیشرو دارند خواب ببينند. اين مفکوره از نگاه شرعيی کدام ثباتی ندارد ، بلکه در آن امکان زيان هم دیده ميشود. زيرا شيطان ميتواند انسان را به ذريعه خواب فريب بدهد و او را از تصميمی که در آن خير اوست دور کند. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نتيجه استخاره به چندين شکل ظاهر شده ميتواند. بطور اساسی بعد از اجرای نماز استخاره پيگير آن تصميمی شويد که دل تان به آن زيادتر گرايش پيدا کرده باشد و در آن احساس گواهی خوش و سکون داشته باشيد. بعلاوه شايد دریابيد که در اوضاع تعغيراتی رخ داده باشد که از آنرو شايد منفعت و يا نقصان ءی کار واضح گردد. قابل ذکر است که بعد از نماز استخاره و خير خواستن از خداوند از تصميم گرفتن انصراف نورزيد زيرا دلالت ميکند به نپزيرفتن هدایت از جانب خداوند. و ديگر اينکه قبل از نماز استخاره بايد دل و حواس تان پاک باشد، یعنی پيش از استخاره تصميم تانرا نگرفته باشيد طوريکه بعد از استخاره خواهی نخواهی ملتفت پيروی آن تصميم باشيد. و اگر بعد از استخاره بازهم دل تان به یکی از آن دو عمل گواهی نداد، استخاره تانرا تکرار کنید. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نماز استخاره دو رکعت بوده و سنت است. زمان و مکان آن قيود ندارد، در هنگام روز یا شب در مسجد یا منزل ميتواند خوانده شود. بعد از سوره فاتحه هر آياتی که ميخواهد از قران پاک بخواند و بعد از ختم دو رکعت نماز خداوند را ثناء و صفت زياد بگويد و به پیامبر مبارک محمد (ص) درود و صلوات بفرستد و سپس دعای ذيل را بخواند. لازم است که متن عربی آنرا یاد داشته باشيم و معنی آنرا بدانيم اما کسانيکه به عربی آنرا خوانده نميتوانند. متن فارسی آنرا بخوانند. </span><br />
<br />
<img src="http://www.beytoote.com/images/stories/religious/prayer2-e8.jpg" border="0" alt="[تصویر:  prayer2-e8.jpg]" /><br />
<span style="font-family: tahoma;">شرح نماز استخاره و دعای ذيل از جابر ابن عبدالله (رض) روايت شده که فرمودند: رسول الله (ص) ما را یاد میداد که نماز استخاره را در هر مورد بخوانيم ، مثل که او سوره های قران را به ما یاد ميداد. میفرمودند که هر گاه يکی از شما در موردی گرفتن تصميمی نگرانی دارد پس او را بگزاريد تا دو رکعت نماز غير فرض بخواند و سپس بگوید:</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">الهی خير خود را از علم خودت ميخواهم ، توانايی آنرا از قدرت خودت ميخواهم. و از خودت طلب ميکنم از سخاوت بزرگت. توانا توئی و من نا توانم. دانا توئی و من نميدانم. و خودت عالم غيب استی. الهی اگر خودت خير دين و دنيا و خير عاقبت کار مرا در اين موضوع ميبينی (( و در این جاه ذکرآن موضوع را کند )) آنرا برايم مقدر گردان و آنرا برايم آسان گردان و پس آنرا برايم با برکت گردان. و اگر در علم خودت اين موضوع برای دين و دنیا ام و عاقبت کارم مضر است آنرا از من بر گردان و مرا از آن . و خير را بر من روا داشته باش هر جاه که باشد و من را بر آن راضی گردان.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">حديث صيحح بخاری شريف. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نماز استخاره برای ما يک نعمت گرانبها ست از جانب خداوند، يک فرصت است برای التماس به خداوند و آرزوی هدايت الهی. اين نماز يک تحفه است برای همه مسلمانان اما با کمال تاسف بسيار مردم از اين حقيقت پی نبردند از دوست و آشنا و والدين مشوره ميگيرند اما متوجه نميشوند که با ادای نماز استخاره رضايت خداوند و خير کار خود را جویا شوند. لازم است که هدايت و موفقيت خود را از دربار خداوند بخواهيم. اگر بعد از يک نماز استخاره اطمينان خاطر حاصل نشد ، باز تکرار کنيد و هر بار با خشوع از تهی دل با خلوص نيت و فروتنی از خداوند استدعا کنيد تا خداوند قلب تانرا بطرف تصميم درست باز کند. و اين صحبت را با یاد آوری يک حديث مبارک در رابطه به استخاره و يک آيت از کلام پاک که مارا دعوت ميکند تا به خداوند مهربان اعتماد کنيم.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">خوشبختی اولاد آدم در راضی بودن است در آن چيزيکه خداوند برايش مقدر کرده و بد بختی او نسبت به عدم استخاره و نا راضايتی در مقابل آنچه خداوند برایش مقدر کرده است. حديث ترمذی شريف - حاکم و الذهبی آنرا صحيح پنداشته و حافظ ابن حجر در فتح الباری آنرا احسن قرار داده.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">پس اعتماد کن بر خدا هر آئينه خدا دوست ميدارد توکل کننده گان را </span><br />
[font=tahoma][/font]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">شرح نماز استخاره </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">استخاره به معنی خواستار رهنمای شدن از خداوند است در رابطه به عمل کردن بر یکی از دو تصميم شرعیی و حلال. در مورد موضوعات فرض ، حرام و مکرو استخاره لازم نيست. نماز استخاره مربوط ميشود به موضوعات مبهو ( مجاز ) و مستحب (تشويق شده و یا پسنديده)، ،که انسان نميداند که بر کدام يک از آنها خير او بيشتر است. بطور مثال در تصميم به ازدواج یا ادامه تحصيلات عالی نماز استخاره جايز است. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;">در مورد نماز استخاره سوء تفاهم در اذهان بعضی مسلمانان موجود است و آن اينکه بعد از نماز استخاره و دعای آن توقع دارند که در رابطه به تصميم که پیشرو دارند خواب ببينند. اين مفکوره از نگاه شرعيی کدام ثباتی ندارد ، بلکه در آن امکان زيان هم دیده ميشود. زيرا شيطان ميتواند انسان را به ذريعه خواب فريب بدهد و او را از تصميمی که در آن خير اوست دور کند. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نتيجه استخاره به چندين شکل ظاهر شده ميتواند. بطور اساسی بعد از اجرای نماز استخاره پيگير آن تصميمی شويد که دل تان به آن زيادتر گرايش پيدا کرده باشد و در آن احساس گواهی خوش و سکون داشته باشيد. بعلاوه شايد دریابيد که در اوضاع تعغيراتی رخ داده باشد که از آنرو شايد منفعت و يا نقصان ءی کار واضح گردد. قابل ذکر است که بعد از نماز استخاره و خير خواستن از خداوند از تصميم گرفتن انصراف نورزيد زيرا دلالت ميکند به نپزيرفتن هدایت از جانب خداوند. و ديگر اينکه قبل از نماز استخاره بايد دل و حواس تان پاک باشد، یعنی پيش از استخاره تصميم تانرا نگرفته باشيد طوريکه بعد از استخاره خواهی نخواهی ملتفت پيروی آن تصميم باشيد. و اگر بعد از استخاره بازهم دل تان به یکی از آن دو عمل گواهی نداد، استخاره تانرا تکرار کنید. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نماز استخاره دو رکعت بوده و سنت است. زمان و مکان آن قيود ندارد، در هنگام روز یا شب در مسجد یا منزل ميتواند خوانده شود. بعد از سوره فاتحه هر آياتی که ميخواهد از قران پاک بخواند و بعد از ختم دو رکعت نماز خداوند را ثناء و صفت زياد بگويد و به پیامبر مبارک محمد (ص) درود و صلوات بفرستد و سپس دعای ذيل را بخواند. لازم است که متن عربی آنرا یاد داشته باشيم و معنی آنرا بدانيم اما کسانيکه به عربی آنرا خوانده نميتوانند. متن فارسی آنرا بخوانند. </span><br />
<br />
<img src="http://www.beytoote.com/images/stories/religious/prayer2-e8.jpg" border="0" alt="[تصویر:  prayer2-e8.jpg]" /><br />
<span style="font-family: tahoma;">شرح نماز استخاره و دعای ذيل از جابر ابن عبدالله (رض) روايت شده که فرمودند: رسول الله (ص) ما را یاد میداد که نماز استخاره را در هر مورد بخوانيم ، مثل که او سوره های قران را به ما یاد ميداد. میفرمودند که هر گاه يکی از شما در موردی گرفتن تصميمی نگرانی دارد پس او را بگزاريد تا دو رکعت نماز غير فرض بخواند و سپس بگوید:</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">الهی خير خود را از علم خودت ميخواهم ، توانايی آنرا از قدرت خودت ميخواهم. و از خودت طلب ميکنم از سخاوت بزرگت. توانا توئی و من نا توانم. دانا توئی و من نميدانم. و خودت عالم غيب استی. الهی اگر خودت خير دين و دنيا و خير عاقبت کار مرا در اين موضوع ميبينی (( و در این جاه ذکرآن موضوع را کند )) آنرا برايم مقدر گردان و آنرا برايم آسان گردان و پس آنرا برايم با برکت گردان. و اگر در علم خودت اين موضوع برای دين و دنیا ام و عاقبت کارم مضر است آنرا از من بر گردان و مرا از آن . و خير را بر من روا داشته باش هر جاه که باشد و من را بر آن راضی گردان.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">حديث صيحح بخاری شريف. </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نماز استخاره برای ما يک نعمت گرانبها ست از جانب خداوند، يک فرصت است برای التماس به خداوند و آرزوی هدايت الهی. اين نماز يک تحفه است برای همه مسلمانان اما با کمال تاسف بسيار مردم از اين حقيقت پی نبردند از دوست و آشنا و والدين مشوره ميگيرند اما متوجه نميشوند که با ادای نماز استخاره رضايت خداوند و خير کار خود را جویا شوند. لازم است که هدايت و موفقيت خود را از دربار خداوند بخواهيم. اگر بعد از يک نماز استخاره اطمينان خاطر حاصل نشد ، باز تکرار کنيد و هر بار با خشوع از تهی دل با خلوص نيت و فروتنی از خداوند استدعا کنيد تا خداوند قلب تانرا بطرف تصميم درست باز کند. و اين صحبت را با یاد آوری يک حديث مبارک در رابطه به استخاره و يک آيت از کلام پاک که مارا دعوت ميکند تا به خداوند مهربان اعتماد کنيم.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">خوشبختی اولاد آدم در راضی بودن است در آن چيزيکه خداوند برايش مقدر کرده و بد بختی او نسبت به عدم استخاره و نا راضايتی در مقابل آنچه خداوند برایش مقدر کرده است. حديث ترمذی شريف - حاکم و الذهبی آنرا صحيح پنداشته و حافظ ابن حجر در فتح الباری آنرا احسن قرار داده.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">پس اعتماد کن بر خدا هر آئينه خدا دوست ميدارد توکل کننده گان را </span><br />
[font=tahoma][/font]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا زنان ناقص العقل هستند؟ پاسخی زیبا به این سوال]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5369.html</link>
			<pubDate>Sun, 25 Dec 2016 19:34:35 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5369.html</guid>
			<description><![CDATA[[highlight=#f2f2f2]<span style="color: #111111;"><span style="font-family: tahoma;">آیا زنان ناقص العقل هستند؟ پاسخی زیبا به این سوال. برای دیدن پاسخ به این سوال در قالب فیلم روی لینک زیر کلیک کنید<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><a href="http://danakadeh.ir/3378-2/" target="_blank">زنان ناقص العقل</a></span></span></div>سوال من این بود که چرا حضرت علی در خطبه 80 نهج البلاغه فرمودند زن ناقص العقل ناقص الارث وناقص الایمان است؟پاسخاین جواب برگرفته ازمقاله "آیا عقل ما زنان ناقص است؟"در مجله پیام زن :: فروردین 1379، شماره 97 می باشد:این گونه روایات تنها از علی(ع) نقل نشده است بلکه حضرت رسول(ص) نیز روایاتی بدین مضمون دارند(1) ولی یقینا مراد از این روایات این نیست که تمامی زنان در همه اعصار و امکنه دارای عقلی ناقص و در تفکرو تدبیر ضعیف می باشند.علی(ع) در کلامی دیگر می فرماید: «من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره»؛(2) کسی که ارزش خویش را کم یافت امیدی به خیر او نداشته باشید.به یقین امیرالمؤمنین(ع) هرگز خود مبادرت به تحقیر انسانها نمی نماید. آن هم نیمی از جمعیت بشر در طول تاریخ که همان زنان می باشند. اگر باور فردی این باشد که توان فهم مسایل را ندارد این اعتقاد مجوز هر نوع عمل خطایی از جانب او خواهد بود و نیز عشق به تلاش و امید به صعود را نیز از او خواهد گرفت. حال آنکه این انسان کامل، همواره بشر را تشویق به سرعت و سبقت در کمالات نموده است.خداوند نیز خطاب به زنان، چون مردان، امر نموده است که: «فاستبقوا الخیرات»؛(3) در خیرات سبقت بگیرید. و یا فرموده است: «السابقون السابقون اولئک المقربون»؛(4) سبقت گیرندگان مقرّبان درگاه الهی اند.جالب توجه اینکه پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) در بیان مصداق سبقت گیرندگان زنی را با نام فاطمه(س) معرفی نموده است: «یا سلمان انّ ابنتی لفی الخیل السوابق»؛(5) ای سلمان! دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است.این بانو چنان سبقتی گرفته است که امام حسن عسکری(ع) طبق نقلی می فرمایند: «نحن حجة اللّه و فاطمة حجة علینا» ما امامان حجت خدا بر شما مردم هستیم و فاطمه بر ما حجت است.» چه زیباست که زنی حجت و برهان بر تمام امامان می گردد. پس بدان خواهرم که بیش از آنکه ما دل در گرو مهر خلایق نهاده باشیم، علی(ع) است که به انسانها عشق می ورزد و فارغ از جنسیت آنها، آنان را تشویق به قرب الی اللّه ، آن کمال بی نهایت می نماید.کلام علی(ع) در بیان نقص عقل زنان، مشتمل بر بیان ظرایفی است که اگر به آن توجه شود به حقانیت آن اذعان خواهیم کرد لذا جهت روشن شدن مطلب باید به چند نکته توجه نماییم:1 در روایات، عقل با معانی مختلفی به کار رفته است. حضرت علی(ع) می فرمایند: «العقل عقلان عقل الطبّع و عقل التّجربه ...»(6) «عقل دو نوع است: عقل طبیعی فرد و عقل تجربه.» حال چه بسا در روایات نقص عقل، مراد ضعف عقل تجربه زن باشد. خداوند با خلق انسان اراده نمود که با تداوم نسل او، هرچه بیشتر اشرف موجودات، مسجود ملائک، پا به عرصه هستی گذارد. هر چند در تولید مثل هر فرد از آدمیان پدر و مادر سهمی یکسان دارند ولی خداوند طبیعت را به گونه ای قرار داده تا تأثیر مادر در شکل گیری شخصیت فرزند و رشد و تعالی او بیشتر باشد. فرزند، 9 ماه از ابتدای هستی خود را که مهمترین بخش زندگیش در شکل گیری وجودی او می باشد، در جسم مادر قرار دارد و از حالات و رفتار او اثر می پذیرد. پس از تولد نیز خداوند غذای انحصاری کودک را در بدن مادر قرار داده است. علاوه بر آن به دلیل آنکه خداوند ساختار وجودی زن را به گونه ای قرار داده که عاطفه بسیار دارد و صبر فراوان، لذا در سالیان اولیه زندگی کودک که هر اثر تربیتی چون نقشی بر روی سنگ به یادگار خواهد ماند کودک دایما از مادر تأثیر پذیرفته و شخصیتش شکل می پذیرد. مادران مسؤولیت تربیت نسل بشر را بر عهده می گیرند و پدران مسؤولیت تأمین نیازهای اقتصادی خانواده را دارند. لذا زن با خانه انس بیشتری می یابد و مرد در صحنه اجتماع حضور بیشتری دارد. این امر چه بسا موجب کمبود تجارب اجتماعی در زنان می گردد ولی در عوض سبب می شود تا زنان نقش مادری خود را بهتر ایفا نمایند و بدان مرتبت نایل آیند که بهشت در زیر پای آنان قرار گیرد.(7)به وضوح روشن است که نقص در عقل تجربه، ضعف چندانی برای زنان محسوب نمی گردد. چرا که هرگاه لازم دید، جهت ازدیاد تجارب در صحنه جامعه حضور جدی می یابد و هر گاه این حضور را مخلّ به مسؤولیتهای دیگر خود نیابد در صدد جبران این نقص برخواهد آمد.2 این گونه نیست که زنان به صورت کلی ناقص العقل معرفی شده باشند. حضرت علی(ع) در سخنی، زنانی را که تجربه شده اند، شایسته مشورت می داند:«ایاک و مشاورة النساء الاّ من جرّبت بکمال عقل ...»(8) «برحذر می دارم تو را از مشورت با زنان مگر آن زنانی که به دارا بودن کمال عقل تجربه شده اند.»3 در روایات، عقل مردان نیز همواره کامل به حساب نیامده است. حضرت علی(ع) می فرماید: «من استمتع بالنساء فسد عقله»؛(9) مردی که در طلب کامجویی از زنان است، دچار فساد عقل می شود.»4 امام صادق(ع) فرموده اند: «أنقص الناس عقلاً من ظلم دونه و لم یصفح عمّن اعتذر الیه»؛(10) «کم عقل ترین افراد کسانی هستند که به غیر خود ظلم می نمایند و از آنان که عذر خویش به نزدشان می آورند، نمی گذرند.»نگاهی گذرا بر صفحات تاریخ، به وضوح نمایان خواهد ساخت که این کتاب مملو از نام مردان ظالم و ستم پیشه است و به ندرت به نام زنی برجسته در جنایت و ستم برمی خوریم. مردانی که به فرموده امام صادق(ع) ناقص العقل ترین افراد بشر از زن و مرد می باشند. در کلامی دیگر پیامبر(ص) فرموده اند: «انقص الناس عقلاً اخوفهم للسّلطان و اطوعهم له»؛(11) «کم عقل ترین انسانها افرادی هستند که از حاکمان ستم پیشه بیشتر می ترسند و اطاعت ایشان بیشتر می نمایند.»تاریخ مالامال از نام زنانی است که در مقابل ظلم و ستم حکام استوار ایستاده اند و در آن هنگام که مردان فراوان از ترس اهل جور، مهر سکوت بر لبها نهاده بودند با کلام یا عمل خود مخالفت خویش را با اهل ستم نشان دادند. نگاهی گذرا به تاریخ اسلام نمونه های فراوان را در معرض دید ما خواهد گذاشت. از آن زمان که در اسلام اولین شهید مسلمان یک زن گشت تا آنجا که عالمان صادق به ما خبر دادند در مقابل جور فراگیر تمام زمین اگر آن موعود ظهور نماید، در زمره 313 صحابی خاص او، 50 زن قدرت پوشالی هرچه ابرقدرت است را به سخره می گیرند و استوارتر از کوه، مردان دیگر را نیز به قیام فرا می خوانند.امام باقر(ع) فرموده اند: «... انّه ینادی باسم القائم و اسم ابیه حتی تسمعه العذراء فی خدرها فتحرّض اباها و اخاها علی الخروج»؛(12) «ندایی ملکوتی به گوش می رسد که به اسم قائم [آل محمد(ص)] و نام پدرش ندا سر می دهد، به گونه ای که دختران در پرده نشسته نیز شنیده و پدر و برادران خویش را بر خروج و همراهی وی تشویق می نمایند ...»حال مطابق کلام پیامبر(ص) آیا مردان خائف از جور جائرین عقلشان کامل است و زنان مؤمنه و شجاع طول تاریخ دچار نقصان عقلند؟5 در روایات اگر نقصان عقل زن مطرح شده علت آن نیز بیان گردیده است. در روایتی از حضرت علی(ع) علت نقص عقل برخی زنان و در نتیجه نهی از مشورت با این گروه از زنها، چنین بیان شده است: «فانّ رأیهن یجرّ الی الافن و عزمهنّ الی وهن»(13) «بدرستی که رأی آنان رو به ضعف دارد و اراده شان سست می باشد.» آن حضرت تغییر و تحول سریع و بدون منطق در رأی و اراده را نشانه نقصان عقل زنان بیان می کنند. پس لزوما، اگر زنان مانع از غلبه احساسات و هیجانات روحی بر تفکر و عمل سنجیده خویش شوند، نه تنها ناقص العقل نخواهند بود بلکه در برابر مردان بسیاری که به دلایلی دیگر دچار نقصان عقل گردیده اند، دارای عقلی کاملتر خواهند بود.لذا آن حضرت در روایتی دیگر می فرمایند: «کیفیة الفعل تدلّ علی کمیة العقل»؛(14) «چگونگی عمل نشان دهنده مقدار عقل است.» پس زنان با عمل صحیح خود یا به تعبیری با انجام عمل صالح و نه اعمال برخاسته از احساسات زودگذر و بدون مبنای دین و عقل، دارای عقلی کامل خواهند بود.در احادیث حضرت رسول(ص) نیز نوع عمل برخی زنان دلیل بر عقل ناقص آنها شمرده شده است. آن حضرت خطاب به زنی فرمودند: «زنان کم خردند زیرا زیاد لعن می کنند و خوبیهای بستگان را نادیده می گیرند چرا که شما زنان ده سال یا بیشتر با مردی با مسالمت زندگی می کنید و همسر به شما نیکی نموده و نعمتها به شما عرضه می دارد ولی آنگاه که فشار مالی بر مرد وارد شد و تنگدست گردید، هنوز مدت اندکی از تنگدستی او نگذشته به او می گویید: هرگز از تو خیری ندیده ام.»(15) پیامبر(ص) در این کلام، قضاوت بر اساس هیجانات آنی را در برخی زنها، نشانه نقص عقل آن زنان بیان کرده اند.در حدیثی دیگر بیان شده که پیامبر(ص) از کنار زنانی گذشتند و آنان را چنین خطاب کردند: «ای زنانی که عقلتان ناقص است و عقول صاحبان خرد را نیز ضایع می نمایید.»(16) البته در روایات مشخص نیست که نحوه حضور این زنان در جامعه چگونه بوده است که ضایع کننده عقول صاحبان خرد نامیده شده اند.شاید این تعبیرات اشاره به نحوه حضور برخی از زنها دارد که با جلوه گریهای زنانه خویش در انظار، سعی در جلب توجه مردان به سمت خود می نمایند و با این عمل موجب می گردند برخی، به جای توجه به کمالات انسانی و به جای تدبیر و تلاش سازنده، معطوف به امور شهوانی شده و سبب نزول شخصیت خود در مراتب پست حیوانی گردند. پرواضح است که توجه به امیال جنسی و امور شهوانی سبب ضایع شدن تعقّل و تفکر مردان می گردد. همان گونه که علی(ع) فرموده اند: «عدوّ العقل الهوی»؛(17) هوی و هوس دشمن عقل می باشد.6 جملاتی دیگر از حضرت علی(ع) مؤید این معناست که بشر با رفتارهای ارادی خود قادر است عقل خویش را تکامل بخشیده و نقص آن را برطرف سازد. از آن حضرت روایت شده که:«العلم یدل علی العقل، فمن عقل علم، فمن علم عقل»(18)؛ علم دلالت بر عقل می کند، پس هر که عاقل است علم دارد و هر که عالم است صاحب عقل می باشد.با توجه به اینکه مطابق کلام پیامبر(ص) طلب علم بر هر زن و مرد مسلمانی واجب شمرده شده است،(19) اگر زنان به فرمان رسول خدا(ص) گوش سپرند و علم آموزند عاقل نیز خواهند بود. روایات بسیار دیگری نیز معیار سنجش عقل انسانها را اموری چون میانه روی، اطاعت الهی، تقوا و حلم قرار داده که زن و مرد در کسب آن یکسان می باشند. حسن ختام این بخش را این روایت علی(ع) قرار می دهیم که فرمودند: «حد العقل الانفصال عن الفانی و الاتّصال بالباقی»؛(20) «بالاترین میزان عقل، انفصال از فانی و اتصال به باقی است.» اگر نگوییم که زنان به دلیل لطافت روحی خویش، استعداد بیشتری در «فصل» از فانی و «وصل» به بقا دارند باید گفت زنان و مردان در این امر دارای استعدادی یکسان می باشند. گاه مصداق این عقل به بشر معرفی شده است. از جمله امام حسین(ع) که در وصف دختر خود سکینه فرمودند: «و اما سکینة فغالب علیها الاستغراق مع اللّه »؛(21) «سکینه غرق در خداست.» حال باید توجه داشت که عقل این گونه زنان چه میزان است؟7 همه افراد باید متوجه این امر باشند که حیات دنیوی آنها زمینه ای است تا خویش را بسازند و اگر از عالم خاک سر برآورده اند به افلاک سر کشند. هر که در این سیر تعمق بیشتری در درون داشت و نقایص خویش را دقیق تر دریافت، بهتر به جبران ضعف خویش خواهد پرداخت و اوج بیشتری خواهد یافت. به همین جهت حضرت علی(ع) خطاب به تمام مردان و زنان جهان می فرماید: «اتهموا عقولکم فانّه من الثقّة بها یکون الخطاء»؛(22) «عقل خویش را متهم سازید؛ بدرستی که خطا و اشتباه به جهت اطمینان به عقلهاتان، حاصل می شود.»پس به همگان توصیه شده است که هرگز خود را کامل عقل نپندارند و خطای تعقل خویش را نادیده نگیرند تا بدین وسیله از اشتباه در امان مانند.نکته ظریف آنکه پس از این هشدار، آن حضرت راه کامل شدن عقل را به ما زنان یاد داده است. او می فرماید: «العقل غریزة تزید بالعلم و التجارب»؛(23) «عقل سرشت و طبیعتی است که به وسیله علم و تجربه زیاد می شود.»در حقیقت آن حضرت می فرماید که اگر ما زنان بکوشیم تا بر علم خود افزوده و تجارب خویش را نیز گسترش دهیم کاستی جبران خواهد شد. فرزند بزرگوار آن حضرت امام حسین(ع) نیز می فرمایند: «لایکمل العقل الاّ باتباع الحقّ»؛(24) «عقل کامل نمی شود مگر با پیروی از حق». پس هرگاه ما زنان سعی کنیم تا به جای تبعیت از هوسها، احساسات خالی از تعقل و خرافات ذهنی، تابع حق گردیم عقلهامان از مردانی که به چنین مرتبتی نایل نیامده اند نیز کامل تر خواهد گشت.زنی که وجود شریفش مالامال از حق گشته و تابع محض او است احساسش آنچنان ارزشمند است که پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به او می فرماید: «یا فاطمة! ان اللّه تبارک و تعالی لیغضب بغضبک و یرضی لرضاک.»؛(25) ای فاطمه غضب تو غضب خداست و خشنودیت رضای او ...خلاصه:الف حضرت علی(ع) هرگز به زنان اهانت نمی نماید.ب به نظر می رسد مقصود از عقل در این روایات، قدرت تعقل ذاتی زنان نباشد.ج آن حضرت برخی زنان را کامل عقل معرفی می نماید.د برخی مردان نیز نه تنها ناقص العقل بلکه فاسدالعقل به شمار می آیند.ه··· میزان عقل زنان تابع رفتارهای ارادی و اختیاری آنهاست.و علت کاستی عقل برخی زنان که ضعف در تعقل دارند بیان شده است.ز این امر فضیلت اخلاقی محسوب می شود که هیچ کس خود را دارای عقل کامل نپندارد.ح راه و روش جبران ضعف عقل برخی زنان به آنان آموزش داده شده است.جهت آشنایی بیشتر می توانید از لینک های زیر نیز بهره ببرید:فرمایش حضرت امیر(ص) در مورد زنانخرد ورزی زن در اندیشه امام علی علیه‏السلامزن و نقصان؛ در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام)عقل و ایمان زنان در کلام امام علی (ع)شبهه نقصان عقل زنپی نوشت ها:1 وسائل الشیعه، ج14، ص18، ج18، ص198.2 غررالکحم و دررالکلم، نشر مکتب الاعلام الاسلامی، محقق: مصطفی درایتی، ص263.3 سوره بقره، آیه 148، سوره مائده، 48.4 سوره واقعه، آیات 1، 11.5 بحارالانوار، ج8، ص303.6 بحارالانوار، ج78، ص9.7 حضرت رسول(ص): الجنّة تحت اقدام الامّهات؛ بهشت زیر پای مادران قرار دارد. کنزالعمال، ح45439.8 نهج البلاغه صبحی صالح نامه 31 بحار، ج100، ص253.9 غرر و درر، ص408.10 بحارالانوار، ج78، ص228.11 همان، ج77، ص154.12 معجم احادیث المهدی، ج3، ص254.13 بحارالانوار، ج100، ص253؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 31.14 غرر و درر.15 انکنّ تکرن اللحن و تکفرن للعشیر تمکث احداکنّ عند الرّجل عشر سنین فصاعدا یحسن الیها و ینعم علیها نازا ضاقت یده یوما اوساعة خاصة قالت، ما رأیت منک خیرا، وسائل الشیعه، ج18، ص198.</span></span>[/highlight]<span style="color: #111111;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">[highlight=#f2f2f2]<span style="color: #333333;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"> </span></span></span>[/highlight]</div>[/highlight]</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[highlight=#f2f2f2]<span style="color: #111111;"><span style="font-family: tahoma;">آیا زنان ناقص العقل هستند؟ پاسخی زیبا به این سوال. برای دیدن پاسخ به این سوال در قالب فیلم روی لینک زیر کلیک کنید<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><a href="http://danakadeh.ir/3378-2/" target="_blank">زنان ناقص العقل</a></span></span></div>سوال من این بود که چرا حضرت علی در خطبه 80 نهج البلاغه فرمودند زن ناقص العقل ناقص الارث وناقص الایمان است؟پاسخاین جواب برگرفته ازمقاله "آیا عقل ما زنان ناقص است؟"در مجله پیام زن :: فروردین 1379، شماره 97 می باشد:این گونه روایات تنها از علی(ع) نقل نشده است بلکه حضرت رسول(ص) نیز روایاتی بدین مضمون دارند(1) ولی یقینا مراد از این روایات این نیست که تمامی زنان در همه اعصار و امکنه دارای عقلی ناقص و در تفکرو تدبیر ضعیف می باشند.علی(ع) در کلامی دیگر می فرماید: «من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره»؛(2) کسی که ارزش خویش را کم یافت امیدی به خیر او نداشته باشید.به یقین امیرالمؤمنین(ع) هرگز خود مبادرت به تحقیر انسانها نمی نماید. آن هم نیمی از جمعیت بشر در طول تاریخ که همان زنان می باشند. اگر باور فردی این باشد که توان فهم مسایل را ندارد این اعتقاد مجوز هر نوع عمل خطایی از جانب او خواهد بود و نیز عشق به تلاش و امید به صعود را نیز از او خواهد گرفت. حال آنکه این انسان کامل، همواره بشر را تشویق به سرعت و سبقت در کمالات نموده است.خداوند نیز خطاب به زنان، چون مردان، امر نموده است که: «فاستبقوا الخیرات»؛(3) در خیرات سبقت بگیرید. و یا فرموده است: «السابقون السابقون اولئک المقربون»؛(4) سبقت گیرندگان مقرّبان درگاه الهی اند.جالب توجه اینکه پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) در بیان مصداق سبقت گیرندگان زنی را با نام فاطمه(س) معرفی نموده است: «یا سلمان انّ ابنتی لفی الخیل السوابق»؛(5) ای سلمان! دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است.این بانو چنان سبقتی گرفته است که امام حسن عسکری(ع) طبق نقلی می فرمایند: «نحن حجة اللّه و فاطمة حجة علینا» ما امامان حجت خدا بر شما مردم هستیم و فاطمه بر ما حجت است.» چه زیباست که زنی حجت و برهان بر تمام امامان می گردد. پس بدان خواهرم که بیش از آنکه ما دل در گرو مهر خلایق نهاده باشیم، علی(ع) است که به انسانها عشق می ورزد و فارغ از جنسیت آنها، آنان را تشویق به قرب الی اللّه ، آن کمال بی نهایت می نماید.کلام علی(ع) در بیان نقص عقل زنان، مشتمل بر بیان ظرایفی است که اگر به آن توجه شود به حقانیت آن اذعان خواهیم کرد لذا جهت روشن شدن مطلب باید به چند نکته توجه نماییم:1 در روایات، عقل با معانی مختلفی به کار رفته است. حضرت علی(ع) می فرمایند: «العقل عقلان عقل الطبّع و عقل التّجربه ...»(6) «عقل دو نوع است: عقل طبیعی فرد و عقل تجربه.» حال چه بسا در روایات نقص عقل، مراد ضعف عقل تجربه زن باشد. خداوند با خلق انسان اراده نمود که با تداوم نسل او، هرچه بیشتر اشرف موجودات، مسجود ملائک، پا به عرصه هستی گذارد. هر چند در تولید مثل هر فرد از آدمیان پدر و مادر سهمی یکسان دارند ولی خداوند طبیعت را به گونه ای قرار داده تا تأثیر مادر در شکل گیری شخصیت فرزند و رشد و تعالی او بیشتر باشد. فرزند، 9 ماه از ابتدای هستی خود را که مهمترین بخش زندگیش در شکل گیری وجودی او می باشد، در جسم مادر قرار دارد و از حالات و رفتار او اثر می پذیرد. پس از تولد نیز خداوند غذای انحصاری کودک را در بدن مادر قرار داده است. علاوه بر آن به دلیل آنکه خداوند ساختار وجودی زن را به گونه ای قرار داده که عاطفه بسیار دارد و صبر فراوان، لذا در سالیان اولیه زندگی کودک که هر اثر تربیتی چون نقشی بر روی سنگ به یادگار خواهد ماند کودک دایما از مادر تأثیر پذیرفته و شخصیتش شکل می پذیرد. مادران مسؤولیت تربیت نسل بشر را بر عهده می گیرند و پدران مسؤولیت تأمین نیازهای اقتصادی خانواده را دارند. لذا زن با خانه انس بیشتری می یابد و مرد در صحنه اجتماع حضور بیشتری دارد. این امر چه بسا موجب کمبود تجارب اجتماعی در زنان می گردد ولی در عوض سبب می شود تا زنان نقش مادری خود را بهتر ایفا نمایند و بدان مرتبت نایل آیند که بهشت در زیر پای آنان قرار گیرد.(7)به وضوح روشن است که نقص در عقل تجربه، ضعف چندانی برای زنان محسوب نمی گردد. چرا که هرگاه لازم دید، جهت ازدیاد تجارب در صحنه جامعه حضور جدی می یابد و هر گاه این حضور را مخلّ به مسؤولیتهای دیگر خود نیابد در صدد جبران این نقص برخواهد آمد.2 این گونه نیست که زنان به صورت کلی ناقص العقل معرفی شده باشند. حضرت علی(ع) در سخنی، زنانی را که تجربه شده اند، شایسته مشورت می داند:«ایاک و مشاورة النساء الاّ من جرّبت بکمال عقل ...»(8) «برحذر می دارم تو را از مشورت با زنان مگر آن زنانی که به دارا بودن کمال عقل تجربه شده اند.»3 در روایات، عقل مردان نیز همواره کامل به حساب نیامده است. حضرت علی(ع) می فرماید: «من استمتع بالنساء فسد عقله»؛(9) مردی که در طلب کامجویی از زنان است، دچار فساد عقل می شود.»4 امام صادق(ع) فرموده اند: «أنقص الناس عقلاً من ظلم دونه و لم یصفح عمّن اعتذر الیه»؛(10) «کم عقل ترین افراد کسانی هستند که به غیر خود ظلم می نمایند و از آنان که عذر خویش به نزدشان می آورند، نمی گذرند.»نگاهی گذرا بر صفحات تاریخ، به وضوح نمایان خواهد ساخت که این کتاب مملو از نام مردان ظالم و ستم پیشه است و به ندرت به نام زنی برجسته در جنایت و ستم برمی خوریم. مردانی که به فرموده امام صادق(ع) ناقص العقل ترین افراد بشر از زن و مرد می باشند. در کلامی دیگر پیامبر(ص) فرموده اند: «انقص الناس عقلاً اخوفهم للسّلطان و اطوعهم له»؛(11) «کم عقل ترین انسانها افرادی هستند که از حاکمان ستم پیشه بیشتر می ترسند و اطاعت ایشان بیشتر می نمایند.»تاریخ مالامال از نام زنانی است که در مقابل ظلم و ستم حکام استوار ایستاده اند و در آن هنگام که مردان فراوان از ترس اهل جور، مهر سکوت بر لبها نهاده بودند با کلام یا عمل خود مخالفت خویش را با اهل ستم نشان دادند. نگاهی گذرا به تاریخ اسلام نمونه های فراوان را در معرض دید ما خواهد گذاشت. از آن زمان که در اسلام اولین شهید مسلمان یک زن گشت تا آنجا که عالمان صادق به ما خبر دادند در مقابل جور فراگیر تمام زمین اگر آن موعود ظهور نماید، در زمره 313 صحابی خاص او، 50 زن قدرت پوشالی هرچه ابرقدرت است را به سخره می گیرند و استوارتر از کوه، مردان دیگر را نیز به قیام فرا می خوانند.امام باقر(ع) فرموده اند: «... انّه ینادی باسم القائم و اسم ابیه حتی تسمعه العذراء فی خدرها فتحرّض اباها و اخاها علی الخروج»؛(12) «ندایی ملکوتی به گوش می رسد که به اسم قائم [آل محمد(ص)] و نام پدرش ندا سر می دهد، به گونه ای که دختران در پرده نشسته نیز شنیده و پدر و برادران خویش را بر خروج و همراهی وی تشویق می نمایند ...»حال مطابق کلام پیامبر(ص) آیا مردان خائف از جور جائرین عقلشان کامل است و زنان مؤمنه و شجاع طول تاریخ دچار نقصان عقلند؟5 در روایات اگر نقصان عقل زن مطرح شده علت آن نیز بیان گردیده است. در روایتی از حضرت علی(ع) علت نقص عقل برخی زنان و در نتیجه نهی از مشورت با این گروه از زنها، چنین بیان شده است: «فانّ رأیهن یجرّ الی الافن و عزمهنّ الی وهن»(13) «بدرستی که رأی آنان رو به ضعف دارد و اراده شان سست می باشد.» آن حضرت تغییر و تحول سریع و بدون منطق در رأی و اراده را نشانه نقصان عقل زنان بیان می کنند. پس لزوما، اگر زنان مانع از غلبه احساسات و هیجانات روحی بر تفکر و عمل سنجیده خویش شوند، نه تنها ناقص العقل نخواهند بود بلکه در برابر مردان بسیاری که به دلایلی دیگر دچار نقصان عقل گردیده اند، دارای عقلی کاملتر خواهند بود.لذا آن حضرت در روایتی دیگر می فرمایند: «کیفیة الفعل تدلّ علی کمیة العقل»؛(14) «چگونگی عمل نشان دهنده مقدار عقل است.» پس زنان با عمل صحیح خود یا به تعبیری با انجام عمل صالح و نه اعمال برخاسته از احساسات زودگذر و بدون مبنای دین و عقل، دارای عقلی کامل خواهند بود.در احادیث حضرت رسول(ص) نیز نوع عمل برخی زنان دلیل بر عقل ناقص آنها شمرده شده است. آن حضرت خطاب به زنی فرمودند: «زنان کم خردند زیرا زیاد لعن می کنند و خوبیهای بستگان را نادیده می گیرند چرا که شما زنان ده سال یا بیشتر با مردی با مسالمت زندگی می کنید و همسر به شما نیکی نموده و نعمتها به شما عرضه می دارد ولی آنگاه که فشار مالی بر مرد وارد شد و تنگدست گردید، هنوز مدت اندکی از تنگدستی او نگذشته به او می گویید: هرگز از تو خیری ندیده ام.»(15) پیامبر(ص) در این کلام، قضاوت بر اساس هیجانات آنی را در برخی زنها، نشانه نقص عقل آن زنان بیان کرده اند.در حدیثی دیگر بیان شده که پیامبر(ص) از کنار زنانی گذشتند و آنان را چنین خطاب کردند: «ای زنانی که عقلتان ناقص است و عقول صاحبان خرد را نیز ضایع می نمایید.»(16) البته در روایات مشخص نیست که نحوه حضور این زنان در جامعه چگونه بوده است که ضایع کننده عقول صاحبان خرد نامیده شده اند.شاید این تعبیرات اشاره به نحوه حضور برخی از زنها دارد که با جلوه گریهای زنانه خویش در انظار، سعی در جلب توجه مردان به سمت خود می نمایند و با این عمل موجب می گردند برخی، به جای توجه به کمالات انسانی و به جای تدبیر و تلاش سازنده، معطوف به امور شهوانی شده و سبب نزول شخصیت خود در مراتب پست حیوانی گردند. پرواضح است که توجه به امیال جنسی و امور شهوانی سبب ضایع شدن تعقّل و تفکر مردان می گردد. همان گونه که علی(ع) فرموده اند: «عدوّ العقل الهوی»؛(17) هوی و هوس دشمن عقل می باشد.6 جملاتی دیگر از حضرت علی(ع) مؤید این معناست که بشر با رفتارهای ارادی خود قادر است عقل خویش را تکامل بخشیده و نقص آن را برطرف سازد. از آن حضرت روایت شده که:«العلم یدل علی العقل، فمن عقل علم، فمن علم عقل»(18)؛ علم دلالت بر عقل می کند، پس هر که عاقل است علم دارد و هر که عالم است صاحب عقل می باشد.با توجه به اینکه مطابق کلام پیامبر(ص) طلب علم بر هر زن و مرد مسلمانی واجب شمرده شده است،(19) اگر زنان به فرمان رسول خدا(ص) گوش سپرند و علم آموزند عاقل نیز خواهند بود. روایات بسیار دیگری نیز معیار سنجش عقل انسانها را اموری چون میانه روی، اطاعت الهی، تقوا و حلم قرار داده که زن و مرد در کسب آن یکسان می باشند. حسن ختام این بخش را این روایت علی(ع) قرار می دهیم که فرمودند: «حد العقل الانفصال عن الفانی و الاتّصال بالباقی»؛(20) «بالاترین میزان عقل، انفصال از فانی و اتصال به باقی است.» اگر نگوییم که زنان به دلیل لطافت روحی خویش، استعداد بیشتری در «فصل» از فانی و «وصل» به بقا دارند باید گفت زنان و مردان در این امر دارای استعدادی یکسان می باشند. گاه مصداق این عقل به بشر معرفی شده است. از جمله امام حسین(ع) که در وصف دختر خود سکینه فرمودند: «و اما سکینة فغالب علیها الاستغراق مع اللّه »؛(21) «سکینه غرق در خداست.» حال باید توجه داشت که عقل این گونه زنان چه میزان است؟7 همه افراد باید متوجه این امر باشند که حیات دنیوی آنها زمینه ای است تا خویش را بسازند و اگر از عالم خاک سر برآورده اند به افلاک سر کشند. هر که در این سیر تعمق بیشتری در درون داشت و نقایص خویش را دقیق تر دریافت، بهتر به جبران ضعف خویش خواهد پرداخت و اوج بیشتری خواهد یافت. به همین جهت حضرت علی(ع) خطاب به تمام مردان و زنان جهان می فرماید: «اتهموا عقولکم فانّه من الثقّة بها یکون الخطاء»؛(22) «عقل خویش را متهم سازید؛ بدرستی که خطا و اشتباه به جهت اطمینان به عقلهاتان، حاصل می شود.»پس به همگان توصیه شده است که هرگز خود را کامل عقل نپندارند و خطای تعقل خویش را نادیده نگیرند تا بدین وسیله از اشتباه در امان مانند.نکته ظریف آنکه پس از این هشدار، آن حضرت راه کامل شدن عقل را به ما زنان یاد داده است. او می فرماید: «العقل غریزة تزید بالعلم و التجارب»؛(23) «عقل سرشت و طبیعتی است که به وسیله علم و تجربه زیاد می شود.»در حقیقت آن حضرت می فرماید که اگر ما زنان بکوشیم تا بر علم خود افزوده و تجارب خویش را نیز گسترش دهیم کاستی جبران خواهد شد. فرزند بزرگوار آن حضرت امام حسین(ع) نیز می فرمایند: «لایکمل العقل الاّ باتباع الحقّ»؛(24) «عقل کامل نمی شود مگر با پیروی از حق». پس هرگاه ما زنان سعی کنیم تا به جای تبعیت از هوسها، احساسات خالی از تعقل و خرافات ذهنی، تابع حق گردیم عقلهامان از مردانی که به چنین مرتبتی نایل نیامده اند نیز کامل تر خواهد گشت.زنی که وجود شریفش مالامال از حق گشته و تابع محض او است احساسش آنچنان ارزشمند است که پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به او می فرماید: «یا فاطمة! ان اللّه تبارک و تعالی لیغضب بغضبک و یرضی لرضاک.»؛(25) ای فاطمه غضب تو غضب خداست و خشنودیت رضای او ...خلاصه:الف حضرت علی(ع) هرگز به زنان اهانت نمی نماید.ب به نظر می رسد مقصود از عقل در این روایات، قدرت تعقل ذاتی زنان نباشد.ج آن حضرت برخی زنان را کامل عقل معرفی می نماید.د برخی مردان نیز نه تنها ناقص العقل بلکه فاسدالعقل به شمار می آیند.ه··· میزان عقل زنان تابع رفتارهای ارادی و اختیاری آنهاست.و علت کاستی عقل برخی زنان که ضعف در تعقل دارند بیان شده است.ز این امر فضیلت اخلاقی محسوب می شود که هیچ کس خود را دارای عقل کامل نپندارد.ح راه و روش جبران ضعف عقل برخی زنان به آنان آموزش داده شده است.جهت آشنایی بیشتر می توانید از لینک های زیر نیز بهره ببرید:فرمایش حضرت امیر(ص) در مورد زنانخرد ورزی زن در اندیشه امام علی علیه‏السلامزن و نقصان؛ در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام)عقل و ایمان زنان در کلام امام علی (ع)شبهه نقصان عقل زنپی نوشت ها:1 وسائل الشیعه، ج14، ص18، ج18، ص198.2 غررالکحم و دررالکلم، نشر مکتب الاعلام الاسلامی، محقق: مصطفی درایتی، ص263.3 سوره بقره، آیه 148، سوره مائده، 48.4 سوره واقعه، آیات 1، 11.5 بحارالانوار، ج8، ص303.6 بحارالانوار، ج78، ص9.7 حضرت رسول(ص): الجنّة تحت اقدام الامّهات؛ بهشت زیر پای مادران قرار دارد. کنزالعمال، ح45439.8 نهج البلاغه صبحی صالح نامه 31 بحار، ج100، ص253.9 غرر و درر، ص408.10 بحارالانوار، ج78، ص228.11 همان، ج77، ص154.12 معجم احادیث المهدی، ج3، ص254.13 بحارالانوار، ج100، ص253؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 31.14 غرر و درر.15 انکنّ تکرن اللحن و تکفرن للعشیر تمکث احداکنّ عند الرّجل عشر سنین فصاعدا یحسن الیها و ینعم علیها نازا ضاقت یده یوما اوساعة خاصة قالت، ما رأیت منک خیرا، وسائل الشیعه، ج18، ص198.</span></span>[/highlight]<span style="color: #111111;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">[highlight=#f2f2f2]<span style="color: #333333;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"> </span></span></span>[/highlight]</div>[/highlight]</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ آیا ازدواج با کسی که حلال زاده نیست اشکال دارد؟]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5159.html</link>
			<pubDate>Fri, 25 Nov 2016 21:04:35 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5159.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">چهار سال است به دختری علاقمندم و این موضوع را با خانواده هم در میان گذاشتم و قرار بود امر ازدواج ما سر بگیرد، اما متاسفانه ما تازه خبردار شدیم که این خانم قبل از عقد ازدواج پدر و مادرش و از راه حرام به دنیا اومده،  لطفا بگید چیکارکنم ؟</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"> پاسخ:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"> توجه داشته باشید که به لحاظ شرعی، اگر زن و مردی رابطه جنسی داشته باشند و با فرض اینکه ارتباط جنسی آنان حرام بوده و یقین دارند نطفه ی بچه ی به دنیا آمده قبل از عقد منعقد شده است، این بچه حلال زاده نیست، ولی به جز در مسئله ارث، در سایر امور با دیگر فرزندان تفاوتی ندارد.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">به لحاظ اعتقادی و شرعی در باره فرزندانی که از حرام به دنیا آمده‌اند، باید گفت: بر اساس آموزه‌های دینی آن فرزند گناه و جرمی متوجه‌اش نیست، زیرا هیچ تقصیری ندارد. عمل خلاف پدر و مادرش مسؤلیتی را متوجه او نمی‌کند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَی؛(۱) گناه هیچ کسی به گردن دیگری نیست.»</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">در روایتی نیز آمده: «لَيْسَ عَلی وَلد الزِّنا مِنْ وِزْرِ أَبَوَيْهِ شَيْءٌ؛(۲) بر زنازاده چیزی از گناه پدر و مادرش نیست.»</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">پس مشخص است حرام زاده به خاطر عمل حرام و گناه آلودی که پدر و مادر انجام داده اند، گناهکار نیست. زیرا همان گونه که در آیات قرآن آمده، کسی گناه دیگری را بر دوش نمی کشد. حرام‌زاده هم می‌تواند با داشتن اعتقاد درست و انجام اعمال و دستورهای دینی به بهشت برود.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">در فرمایش دیگری از امام صادق(ع) نیز آمده است: "زنازاده اگر اعمال خوب انجام بدهد، به او پاداش داده می‌شود . اگر کار بد از وی سر زند، مجازات می‌گردد"،(۳)</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">یعنی زنازاده مانند سایر مردم است. او نیز مانند دیگران مکلف به وظایف شرعی و عقلی است. می تواند به پاکی و تقوا روی آورد، همان طور که می تواند به فساد و گناه کشیده شود. چه بسا افراد حلال زاده ای هستند که از شمر بدترند. چه افراد زنا زاده ای که خود را از گناه و آلودگی نگاه داشته و اهل بهشت شده اند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">بنابر این از نظر تکلیفی و شرعی مسؤلیت گناه پدر و مادر فرزند حرام، متوجه او نیست، ولی باید توجه داشته باشید، جدای از حکم شرعی، ممکن است یک آثار وضعی نیز وجود داشته باشد. طبق برخی از روایات، تولد از زنا پیآمدهای وضعی دارد، از همین روست که نوعا گفته می شود آن گونه افراد به راه درست نمی روند، چون افرادی که ولد زنا بوده اند، گرایش بیشتری به بدی ها دارند، یعنی زمینه آلودگی در آنان بیش تر است. اما در عین حال می توانند خود را از آلودگی حفظ کنند، گرچه شاید برایشان سخت باشد و محتاج به ریاضت و مجاهدت بیش تر با هواهای نفسانی داشته باشند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">بنابراین ما نیز نمی‌توانیم در مورد سرنوشت و آینده چنین فرزندی پیش‌داوری کنیم، چون او نیز مانند همه ما انسانها، در مورد اعمال و رفتارش محاسبه و مواخذه خواهد شد. شاید اگر شما متوجه این مسئله نمی شدید، به سادگی با تمام شرایط آن کنار می آمدید و حساسیتی هم در شما یا خانواده پیدا نمی شد، اما اکنون که شما با موشکافی و تحقیق بسیار دقیق، به این مسئله پی بردید، <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">ما نیز به شما توصیه می‌کنیم حتی الامکان با چنین موردی ازدواج نکنید. از آنجا که این مسئله می‌تواند زمینه اختلافات، مشاجرات، بدبینی ها و ذهنیت های منفی در خانواده و حتی خود شما باشد. هرچند به لحاظ شرعی و قانونی این کار منعی ندارد.</span></span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">موفق باشید.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">پی نوشت:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">۱. فاطر (۳۵) آیه ۱۸.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">۲. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۲۴۴.نشر دار الحدیث قم ۱۴۰۷ ق.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">۳.همان.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div>[align=JUSTIFY][size=large][font=Arial]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">چهار سال است به دختری علاقمندم و این موضوع را با خانواده هم در میان گذاشتم و قرار بود امر ازدواج ما سر بگیرد، اما متاسفانه ما تازه خبردار شدیم که این خانم قبل از عقد ازدواج پدر و مادرش و از راه حرام به دنیا اومده،  لطفا بگید چیکارکنم ؟</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"> پاسخ:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"> توجه داشته باشید که به لحاظ شرعی، اگر زن و مردی رابطه جنسی داشته باشند و با فرض اینکه ارتباط جنسی آنان حرام بوده و یقین دارند نطفه ی بچه ی به دنیا آمده قبل از عقد منعقد شده است، این بچه حلال زاده نیست، ولی به جز در مسئله ارث، در سایر امور با دیگر فرزندان تفاوتی ندارد.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">به لحاظ اعتقادی و شرعی در باره فرزندانی که از حرام به دنیا آمده‌اند، باید گفت: بر اساس آموزه‌های دینی آن فرزند گناه و جرمی متوجه‌اش نیست، زیرا هیچ تقصیری ندارد. عمل خلاف پدر و مادرش مسؤلیتی را متوجه او نمی‌کند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَی؛(۱) گناه هیچ کسی به گردن دیگری نیست.»</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">در روایتی نیز آمده: «لَيْسَ عَلی وَلد الزِّنا مِنْ وِزْرِ أَبَوَيْهِ شَيْءٌ؛(۲) بر زنازاده چیزی از گناه پدر و مادرش نیست.»</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">پس مشخص است حرام زاده به خاطر عمل حرام و گناه آلودی که پدر و مادر انجام داده اند، گناهکار نیست. زیرا همان گونه که در آیات قرآن آمده، کسی گناه دیگری را بر دوش نمی کشد. حرام‌زاده هم می‌تواند با داشتن اعتقاد درست و انجام اعمال و دستورهای دینی به بهشت برود.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">در فرمایش دیگری از امام صادق(ع) نیز آمده است: "زنازاده اگر اعمال خوب انجام بدهد، به او پاداش داده می‌شود . اگر کار بد از وی سر زند، مجازات می‌گردد"،(۳)</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">یعنی زنازاده مانند سایر مردم است. او نیز مانند دیگران مکلف به وظایف شرعی و عقلی است. می تواند به پاکی و تقوا روی آورد، همان طور که می تواند به فساد و گناه کشیده شود. چه بسا افراد حلال زاده ای هستند که از شمر بدترند. چه افراد زنا زاده ای که خود را از گناه و آلودگی نگاه داشته و اهل بهشت شده اند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">بنابر این از نظر تکلیفی و شرعی مسؤلیت گناه پدر و مادر فرزند حرام، متوجه او نیست، ولی باید توجه داشته باشید، جدای از حکم شرعی، ممکن است یک آثار وضعی نیز وجود داشته باشد. طبق برخی از روایات، تولد از زنا پیآمدهای وضعی دارد، از همین روست که نوعا گفته می شود آن گونه افراد به راه درست نمی روند، چون افرادی که ولد زنا بوده اند، گرایش بیشتری به بدی ها دارند، یعنی زمینه آلودگی در آنان بیش تر است. اما در عین حال می توانند خود را از آلودگی حفظ کنند، گرچه شاید برایشان سخت باشد و محتاج به ریاضت و مجاهدت بیش تر با هواهای نفسانی داشته باشند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">بنابراین ما نیز نمی‌توانیم در مورد سرنوشت و آینده چنین فرزندی پیش‌داوری کنیم، چون او نیز مانند همه ما انسانها، در مورد اعمال و رفتارش محاسبه و مواخذه خواهد شد. شاید اگر شما متوجه این مسئله نمی شدید، به سادگی با تمام شرایط آن کنار می آمدید و حساسیتی هم در شما یا خانواده پیدا نمی شد، اما اکنون که شما با موشکافی و تحقیق بسیار دقیق، به این مسئله پی بردید، <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">ما نیز به شما توصیه می‌کنیم حتی الامکان با چنین موردی ازدواج نکنید. از آنجا که این مسئله می‌تواند زمینه اختلافات، مشاجرات، بدبینی ها و ذهنیت های منفی در خانواده و حتی خود شما باشد. هرچند به لحاظ شرعی و قانونی این کار منعی ندارد.</span></span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">موفق باشید.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">پی نوشت:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">۱. فاطر (۳۵) آیه ۱۸.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">۲. میزان الحکمه، ج ۵، ص ۲۴۴.نشر دار الحدیث قم ۱۴۰۷ ق.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">۳.همان.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div>[align=JUSTIFY][size=large][font=Arial]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[علت تحریم خلوت کردن با نامحرم ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5140.html</link>
			<pubDate>Sat, 19 Nov 2016 20:43:40 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5140.html</guid>
			<description><![CDATA[چرا پیامبر خلوت با زنان نامحرم را حرام کردند (دلیل علمی) «کافی است به مدت 5 دقیقه با زنی نامحرم خلوت کنی تا میزان ترشح هورمون استرس در بدنت بیشتر شود» این چیزی است که یک تحقیق علمی جدید به آن دست یافته است. به نقل از روزنامه دیلی تلگراف!دانشمندان در دانشگاه Valencia تاکید می کنند که خلوت با زنی زیبا منجر به بالا رفتن ترشح هورمون کورتیزول(cortisol) می شود که این هورمون مسؤل ایجاد استرس در بدن است. با اینکه افرادی که تحقیق بر روی آنها صورت گرفته سعی کردند که چشم خود را از نگاه کردن و یا حتی خود را از فکر کردن باز بدارند ، ولی با این همه این مانع آن نشد که جسم این هورمون را ترشح نکند.محققان می گویند که هورمون کورتیزول برای بدن ضروری است ولی بشرط اینکه به مقدار کم ترشح شود. ولی چنانچه میزان ترشح این هورمون بیش از اندازه متعارف شود و این اتفاق چندین بار تکرار شود در این صورت خطرناک است و امکان دارد بدن را به بیماری های خطرناکی از جمله امراض قلب، بالا رفتن فشار خون و مرض قند و یا مراض دیگر مبتلا می سازد که حتی ممکن است به ناتوانی جنسی نیز بینجامدتصویری که نمایان کننده ی کار هورمون کارتیزول. تحقیقی می گوید که بالا رفتن هورمون کورتیزول در حال خلوت با زن غریب و نامحرم بیشتر است. هر چقدر موقعیت خلوت تحریک آمیزتر باشد به طبع آن ترشح این هورمون نیز بالاتر می رود!. این هورمون هنگامی که مرد با خواهر ، دختر ویا مادر خویش است تاثیری ندارد . و همانطور هنگامی که یک مرد کنار مرد دیگری می نشیند، ترشح این هورمون بالا نمی رود. و فقط هنگامی که یک مرد با زنی نا آشنا و یا نامحرم خلوت کند این هورمون به میزان بالا ترشح می شود و آن هنگام تاثیرش پدیدار می شود!محققان می گویند، مرد به محض اینکه زنی غیر آشنا در کنارش بنشیند تصور می کند که چگونه با او رابطه داشته باشد(به صورت ناخودآگاه). تحقیقی دیگر نیز تاکید می کند که این حالت (نگاه به زنان و فکر کردن به آنها) اگر تکرار شود در طول زمان فرد را به امراض مزمن و ناراحتی های روحی مانند افسردگی مبتلا می سازد.پیامبر خلوت را تحریم کرده استهمه ی ما این حدیث مشهور را شنیدیم که می گوید: «هیچ مردی با زنی خلوت نمی کند مگر اینکه سومی آنها شیطان است.». این حدیث خلوت با زن غریب(نامحرم) منع می کند . پیامبر (ص) به این شیوه خواسته است تا مسلمانان را از بسیاری از امراض اجتماعی و جسمی مصون کند.هنگامی که مرد نگاه خود را از زنان(نامحرم) باز بدارد و از خلوت با آنان اجتناب کند، این امر از انتشار فحشا جلوگیری می کند که به تبع آن جامعه وفرد از بسیاری از مشکلات اجتماعی(و همچنین فرد از امراض) محفوظ می مانند ... وبه هر کس که پیام دین ما را قبول ندارد می گوییم:«آیا اسلام دین شایسته ی احترام و اتباع نیست؟»<br />
نویسنده: عبد الدائم الكحیلترجمه از:www.kaheel7.com.l]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چرا پیامبر خلوت با زنان نامحرم را حرام کردند (دلیل علمی) «کافی است به مدت 5 دقیقه با زنی نامحرم خلوت کنی تا میزان ترشح هورمون استرس در بدنت بیشتر شود» این چیزی است که یک تحقیق علمی جدید به آن دست یافته است. به نقل از روزنامه دیلی تلگراف!دانشمندان در دانشگاه Valencia تاکید می کنند که خلوت با زنی زیبا منجر به بالا رفتن ترشح هورمون کورتیزول(cortisol) می شود که این هورمون مسؤل ایجاد استرس در بدن است. با اینکه افرادی که تحقیق بر روی آنها صورت گرفته سعی کردند که چشم خود را از نگاه کردن و یا حتی خود را از فکر کردن باز بدارند ، ولی با این همه این مانع آن نشد که جسم این هورمون را ترشح نکند.محققان می گویند که هورمون کورتیزول برای بدن ضروری است ولی بشرط اینکه به مقدار کم ترشح شود. ولی چنانچه میزان ترشح این هورمون بیش از اندازه متعارف شود و این اتفاق چندین بار تکرار شود در این صورت خطرناک است و امکان دارد بدن را به بیماری های خطرناکی از جمله امراض قلب، بالا رفتن فشار خون و مرض قند و یا مراض دیگر مبتلا می سازد که حتی ممکن است به ناتوانی جنسی نیز بینجامدتصویری که نمایان کننده ی کار هورمون کارتیزول. تحقیقی می گوید که بالا رفتن هورمون کورتیزول در حال خلوت با زن غریب و نامحرم بیشتر است. هر چقدر موقعیت خلوت تحریک آمیزتر باشد به طبع آن ترشح این هورمون نیز بالاتر می رود!. این هورمون هنگامی که مرد با خواهر ، دختر ویا مادر خویش است تاثیری ندارد . و همانطور هنگامی که یک مرد کنار مرد دیگری می نشیند، ترشح این هورمون بالا نمی رود. و فقط هنگامی که یک مرد با زنی نا آشنا و یا نامحرم خلوت کند این هورمون به میزان بالا ترشح می شود و آن هنگام تاثیرش پدیدار می شود!محققان می گویند، مرد به محض اینکه زنی غیر آشنا در کنارش بنشیند تصور می کند که چگونه با او رابطه داشته باشد(به صورت ناخودآگاه). تحقیقی دیگر نیز تاکید می کند که این حالت (نگاه به زنان و فکر کردن به آنها) اگر تکرار شود در طول زمان فرد را به امراض مزمن و ناراحتی های روحی مانند افسردگی مبتلا می سازد.پیامبر خلوت را تحریم کرده استهمه ی ما این حدیث مشهور را شنیدیم که می گوید: «هیچ مردی با زنی خلوت نمی کند مگر اینکه سومی آنها شیطان است.». این حدیث خلوت با زن غریب(نامحرم) منع می کند . پیامبر (ص) به این شیوه خواسته است تا مسلمانان را از بسیاری از امراض اجتماعی و جسمی مصون کند.هنگامی که مرد نگاه خود را از زنان(نامحرم) باز بدارد و از خلوت با آنان اجتناب کند، این امر از انتشار فحشا جلوگیری می کند که به تبع آن جامعه وفرد از بسیاری از مشکلات اجتماعی(و همچنین فرد از امراض) محفوظ می مانند ... وبه هر کس که پیام دین ما را قبول ندارد می گوییم:«آیا اسلام دین شایسته ی احترام و اتباع نیست؟»<br />
نویسنده: عبد الدائم الكحیلترجمه از:www.kaheel7.com.l]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نحوست ماه صفر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5028.html</link>
			<pubDate>Fri, 04 Nov 2016 13:08:07 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5028.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">چراماه صفردربین تمام ماه ها سنگین ونحس هست؟</span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">پاسخ:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">پاسخ پرسش شما با توجه به چند مطلب روشن می گردد :</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">1- اجمالاً در برخى از روايات نحس بودن برخى از ايام براى انجام كارهايى از قبيل ازدواج و سفر آمده است. همچنين آيه 19 سوره قمر و 16 سوره فصلت روزهايى كه عذاب بر قوم عاد نازل شده به عنوان روزهاى نحس آمده است. ولى در اين كه مراد از نحس بودن روزها در اين آيات و روايات چيست بحث‏ها و نظريات مختلفى وجود دارد. برخى معتقدند بعضى روزها واقعا نحس‏اند ولى نحس بودن آن با توكل بر خداوند، صدقه و توسل به خداوند و مقربان درگاه او برطرف مى‏شود و وظيفه ما انجام اين اعمال است نه رعايت سعد و نحس بودن ساعات. در برابر اين نظريه برخى معتقدند سعد و نحس بودن برخى ايام واقعى نيست بلكه به جهت حوادثى است كه در اين روزها اتفاق افتاده و يا به جهت فال بد زدن مردم به اين روزها و نحس دانستن آن از سوى مردم مى‏باشد كه ممكن است همين نحس دانستن در نفس‏هاى ضعيف مؤثر واقع شود و همين اثر نفسانى و دل چركين شدن موجب بروز حوادثى براى انسان شود به همين جهت در روايات به جهت برطرف شدن اين حالت نفسانى به ما دستور داده شده صدقه بدهيم و يا دعا بخوانيم. برخى روايات هم مى‏تواند مؤيد اين نظريه باشد. در هر صورت توكل بر خداوند، دادن صدقه، خواندن دعاهاى وارده، اثر نحس بودن را برطرف مى‏كند. قابل ذكر اين كه مطالبى كه در تقويم‏هاى نجومى در ارتباط با سعد و نحس بودن روزها به جهت قرآن و يا مقابله و يا حالات ديگر سيارات آمده است به جز قمر در عقرب كه در روايات آمده است دليلى بر آن نداريم.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">2-اما در مورد ماه صفر ، بنا بر آن چه معروف گشته، ماه صفر را «نحوستى» است؛ به خصوص روز چهارشنبه آخرين آن ماه را كه به نحس‏بودن بيشتر معروف شده است و در اين باره روايت مخصوصى از ائمه دين(ع) نرسيده و فلسفه آن دقيقاً براى ما روشن نيست. يك احتمال آن است كه اين نحس دانستن ماه صفر و مخصوصاً آخرين چهارشنبه آن، از اين جهت باشد كه وفات رسول خدا(ص) در آن روز واقع گشته است و از آن حضرت روايت شده است كه مى‏فرمايد: «هر كس مرا به خروج ماه صفر مژده دهد، او را مژده بهشت مى‏دهم و از اين جهت عقول مردم حكم به نحس بودن آن ماه نموده است»، (ميرزا جواد ملكى تبريزى، مراقبات(اعمال السنه) ، ترجمه عليرضا ميرزا حكيم خسروانى، انتشارات نور فاطمه، ج 1، ص 49) .</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">3- در هر صورت نحوست این ماه به معنای متوقف کردن اموری مانند خرید و فروش و سایر فعالیت ها نمی باشد بلکه باید با خواند دعاهایی که برای دفع نحوست این ماه وارد شده مانند دعائی که در مفاتیح در اول اعمال ماه صفر وارد شده این نحوست را بر طرف نمائيم و نیز براى دفع نحوست اين ماه، هيچ چيز بهتر از صدقه دادن و دعاها و استعاذه وارده نيست» ، (شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان، اعمال ماه صفر) </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div>
[font=tahoma][/font]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">چراماه صفردربین تمام ماه ها سنگین ونحس هست؟</span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">پاسخ:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">پاسخ پرسش شما با توجه به چند مطلب روشن می گردد :</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">1- اجمالاً در برخى از روايات نحس بودن برخى از ايام براى انجام كارهايى از قبيل ازدواج و سفر آمده است. همچنين آيه 19 سوره قمر و 16 سوره فصلت روزهايى كه عذاب بر قوم عاد نازل شده به عنوان روزهاى نحس آمده است. ولى در اين كه مراد از نحس بودن روزها در اين آيات و روايات چيست بحث‏ها و نظريات مختلفى وجود دارد. برخى معتقدند بعضى روزها واقعا نحس‏اند ولى نحس بودن آن با توكل بر خداوند، صدقه و توسل به خداوند و مقربان درگاه او برطرف مى‏شود و وظيفه ما انجام اين اعمال است نه رعايت سعد و نحس بودن ساعات. در برابر اين نظريه برخى معتقدند سعد و نحس بودن برخى ايام واقعى نيست بلكه به جهت حوادثى است كه در اين روزها اتفاق افتاده و يا به جهت فال بد زدن مردم به اين روزها و نحس دانستن آن از سوى مردم مى‏باشد كه ممكن است همين نحس دانستن در نفس‏هاى ضعيف مؤثر واقع شود و همين اثر نفسانى و دل چركين شدن موجب بروز حوادثى براى انسان شود به همين جهت در روايات به جهت برطرف شدن اين حالت نفسانى به ما دستور داده شده صدقه بدهيم و يا دعا بخوانيم. برخى روايات هم مى‏تواند مؤيد اين نظريه باشد. در هر صورت توكل بر خداوند، دادن صدقه، خواندن دعاهاى وارده، اثر نحس بودن را برطرف مى‏كند. قابل ذكر اين كه مطالبى كه در تقويم‏هاى نجومى در ارتباط با سعد و نحس بودن روزها به جهت قرآن و يا مقابله و يا حالات ديگر سيارات آمده است به جز قمر در عقرب كه در روايات آمده است دليلى بر آن نداريم.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">2-اما در مورد ماه صفر ، بنا بر آن چه معروف گشته، ماه صفر را «نحوستى» است؛ به خصوص روز چهارشنبه آخرين آن ماه را كه به نحس‏بودن بيشتر معروف شده است و در اين باره روايت مخصوصى از ائمه دين(ع) نرسيده و فلسفه آن دقيقاً براى ما روشن نيست. يك احتمال آن است كه اين نحس دانستن ماه صفر و مخصوصاً آخرين چهارشنبه آن، از اين جهت باشد كه وفات رسول خدا(ص) در آن روز واقع گشته است و از آن حضرت روايت شده است كه مى‏فرمايد: «هر كس مرا به خروج ماه صفر مژده دهد، او را مژده بهشت مى‏دهم و از اين جهت عقول مردم حكم به نحس بودن آن ماه نموده است»، (ميرزا جواد ملكى تبريزى، مراقبات(اعمال السنه) ، ترجمه عليرضا ميرزا حكيم خسروانى، انتشارات نور فاطمه، ج 1، ص 49) .</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">3- در هر صورت نحوست این ماه به معنای متوقف کردن اموری مانند خرید و فروش و سایر فعالیت ها نمی باشد بلکه باید با خواند دعاهایی که برای دفع نحوست این ماه وارد شده مانند دعائی که در مفاتیح در اول اعمال ماه صفر وارد شده این نحوست را بر طرف نمائيم و نیز براى دفع نحوست اين ماه، هيچ چيز بهتر از صدقه دادن و دعاها و استعاذه وارده نيست» ، (شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان، اعمال ماه صفر) </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div>
[font=tahoma][/font]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حکم شرعی چت با نا محرم به زبان ساده]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3144.html</link>
			<pubDate>Sun, 09 Aug 2015 12:55:30 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3144.html</guid>
			<description><![CDATA[حکم شرعی چت با نا محرم به زبان ساده چیست ؟؟؟<hr />
لطفا جواب بدید ...<hr />
لطفا جواب بدید ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[حکم شرعی چت با نا محرم به زبان ساده چیست ؟؟؟<hr />
لطفا جواب بدید ...<hr />
لطفا جواب بدید ...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اجبار بودن حجاب در موقعیت های دشوار]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2865.html</link>
			<pubDate>Thu, 02 Apr 2015 00:44:43 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2865.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">با عرض سلام به همگی من کاربر جدیدم و خب زیاد با اینجا آشنا نیستم نمیدونم که قسمت درستیو برای نوشتن سوالم انتخاب کردم یا که نه ولی یه سوال داشتم پوشیدن سر در اسلام اجباریه؟؟ اگ انسان در شرایطی باشه که ممکنه در محیط مدرسه و دانشگاه به مشکل بر بخوره چی؟؟ میدونم که در قرآن کریم بصورت مفصل در این باره صحبت نشده ولی لطفا شما تا جایی که میتونین با توجه به تفسیر  قرآن کریم کمکم کنید ممنونم  </span><img src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">با عرض سلام به همگی من کاربر جدیدم و خب زیاد با اینجا آشنا نیستم نمیدونم که قسمت درستیو برای نوشتن سوالم انتخاب کردم یا که نه ولی یه سوال داشتم پوشیدن سر در اسلام اجباریه؟؟ اگ انسان در شرایطی باشه که ممکنه در محیط مدرسه و دانشگاه به مشکل بر بخوره چی؟؟ میدونم که در قرآن کریم بصورت مفصل در این باره صحبت نشده ولی لطفا شما تا جایی که میتونین با توجه به تفسیر  قرآن کریم کمکم کنید ممنونم  </span><img src="images/smilies/blush.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Blush" title="Blush" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یک سوال دارم در مورد سوره ها]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2749.html</link>
			<pubDate>Sat, 05 Jul 2014 09:45:15 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2749.html</guid>
			<description><![CDATA[نمی دونم مطرح کردن این سوال اینجا درسته و یا تو قسمت قرآنی جاش هستش<br />
اما شما لطف کنید جواب بدید <img src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
شنیدم میگن برای کسی که فوت شده چهارتا سوره را هر روز برای ایشون بخونید تا عذاب قبر از بین بره<br />
یکی از اون سوره ها فاطر هستش<br />
حالا سوالم اینه با خوندن قران از سمت ما عذاب قبر از بین میره؟ واقعا به طرف میرسه؟ تاثیری داره توی نامه اعمال و سبک شدن عذاب قبر؟<br />
شنیدم که سوره فاطر برای این کار اصلا نازل شده !!!! منظورم این که در این زمینه خیلی موثر هست<br />
آیا صحت داره؟ میشه کمکم کنید<br />
ممنونم پیشاپیش]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نمی دونم مطرح کردن این سوال اینجا درسته و یا تو قسمت قرآنی جاش هستش<br />
اما شما لطف کنید جواب بدید <img src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
شنیدم میگن برای کسی که فوت شده چهارتا سوره را هر روز برای ایشون بخونید تا عذاب قبر از بین بره<br />
یکی از اون سوره ها فاطر هستش<br />
حالا سوالم اینه با خوندن قران از سمت ما عذاب قبر از بین میره؟ واقعا به طرف میرسه؟ تاثیری داره توی نامه اعمال و سبک شدن عذاب قبر؟<br />
شنیدم که سوره فاطر برای این کار اصلا نازل شده !!!! منظورم این که در این زمینه خیلی موثر هست<br />
آیا صحت داره؟ میشه کمکم کنید<br />
ممنونم پیشاپیش]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تقويت حق مداري]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2565.html</link>
			<pubDate>Tue, 04 Mar 2014 08:30:58 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2565.html</guid>
			<description><![CDATA[فطرت انسان، حق‌جو و حق‌مدار است. <br />
<br />
<br />
يكي از ابعاد خويشتن‌شناسي آدمي،  آگاهي از اين حق‌جويي و تمايل به حقيقت و دوري از باطل است. توجه به اين  موضوع موجب مي‌شود فرد اطلاعات خود را ارزيابي كند و به بازشناسي حق از  باطل اقدام كند و آنچه را با فطرت خود هماهنگ مي‌يابد، تشخيص مي‌دهد و آنچه  را در مسير سعادت مي‌شناسد برگزيند و از انحراف باز ايستد.<br />
 به عبارت ديگر،  احساس نياز براي رسيدن به كمال واقعي، جست‌وجوگري براي شناسايي مسير رسيدن  به آن را در فرد زنده مي‌سازد و او را به مكتب‌شناسي رسولان الاهي هدايت  مي‌كند و باور به رشدآفريني و كمال‌بخشي آموزه‌هاي پيامبران آسماني را در  فرد مي‌پروراند و مسير حق آنان را از مسير‌هاي ديگر باز مي‌شناسد. و نسبت  به آنچه رشد و رشدآفرين است، سر تسليم فرود مي‌آورد. قرآن مي‌فرمايد:  «جنيان گفتند ما قرآن شگفت‌انگيز را كه به راه رشد هدايت مي‌كند شنيديم و  به آن ايمان آورديم»(جن: 2)؛ «(موسي به خضر گفت)  : آيا به دنبال تو بيايم تا  به من راه رشدي را بياموزي كه خود فراگرفته‌اي؟» (كهف: 66)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فطرت انسان، حق‌جو و حق‌مدار است. <br />
<br />
<br />
يكي از ابعاد خويشتن‌شناسي آدمي،  آگاهي از اين حق‌جويي و تمايل به حقيقت و دوري از باطل است. توجه به اين  موضوع موجب مي‌شود فرد اطلاعات خود را ارزيابي كند و به بازشناسي حق از  باطل اقدام كند و آنچه را با فطرت خود هماهنگ مي‌يابد، تشخيص مي‌دهد و آنچه  را در مسير سعادت مي‌شناسد برگزيند و از انحراف باز ايستد.<br />
 به عبارت ديگر،  احساس نياز براي رسيدن به كمال واقعي، جست‌وجوگري براي شناسايي مسير رسيدن  به آن را در فرد زنده مي‌سازد و او را به مكتب‌شناسي رسولان الاهي هدايت  مي‌كند و باور به رشدآفريني و كمال‌بخشي آموزه‌هاي پيامبران آسماني را در  فرد مي‌پروراند و مسير حق آنان را از مسير‌هاي ديگر باز مي‌شناسد. و نسبت  به آنچه رشد و رشدآفرين است، سر تسليم فرود مي‌آورد. قرآن مي‌فرمايد:  «جنيان گفتند ما قرآن شگفت‌انگيز را كه به راه رشد هدايت مي‌كند شنيديم و  به آن ايمان آورديم»(جن: 2)؛ «(موسي به خضر گفت)  : آيا به دنبال تو بيايم تا  به من راه رشدي را بياموزي كه خود فراگرفته‌اي؟» (كهف: 66)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یک شبهه مهم]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2545.html</link>
			<pubDate>Thu, 27 Feb 2014 11:23:34 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2545.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان بزرگوار میخواستم بپرسم که در دعای فرج آمده است « یا محمد یاعلی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیان وانصرانی فانکما ناصران » چرا در این جا پیامبر و امام علی را برای خود کافی میدانیم در حالی که در قرآن آمده است «و کفی بالله وکیلا »و  «و کفی بالله حسیبا»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان بزرگوار میخواستم بپرسم که در دعای فرج آمده است « یا محمد یاعلی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیان وانصرانی فانکما ناصران » چرا در این جا پیامبر و امام علی را برای خود کافی میدانیم در حالی که در قرآن آمده است «و کفی بالله وکیلا »و  «و کفی بالله حسیبا»]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یه سوال در مورد اهل تسنن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2424.html</link>
			<pubDate>Wed, 11 Sep 2013 10:03:14 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2424.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام..من به تازگی تو یه انجمنی عضو شدم..که یهو جاخوردم...بعد از چنروز فهمیدم همشون سنی بودن..!....حالا میخواستم بپرسم کسی میتونه منو راهنمایی کنه که چه مطالبی اونجا بذارم یا راجب چه چیزایی حرف بزنم..که جذاب باشه براشون.....نمیخوام سر خود کاری کنم..چون یه حرف اشتباه میتونه نتیجه های بدی داشته باشه.......اونا همش راجب مجاهدین واینا پست میذارن...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام..من به تازگی تو یه انجمنی عضو شدم..که یهو جاخوردم...بعد از چنروز فهمیدم همشون سنی بودن..!....حالا میخواستم بپرسم کسی میتونه منو راهنمایی کنه که چه مطالبی اونجا بذارم یا راجب چه چیزایی حرف بزنم..که جذاب باشه براشون.....نمیخوام سر خود کاری کنم..چون یه حرف اشتباه میتونه نتیجه های بدی داشته باشه.......اونا همش راجب مجاهدین واینا پست میذارن...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سوال :درمورد معاد و مرگ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2389.html</link>
			<pubDate>Sun, 28 Jul 2013 02:26:45 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2389.html</guid>
			<description><![CDATA[در رابطه با درك موضوع معاد و مرگ چه پيشنهاداتي داريد؟؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در رابطه با درك موضوع معاد و مرگ چه پيشنهاداتي داريد؟؟؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ولايت قهري پدر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2304.html</link>
			<pubDate>Mon, 11 Feb 2013 13:28:26 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2304.html</guid>
			<description><![CDATA[با عرض سلام<br />
 من به عنوان يك مادر سوالي دارم؟ در كجاي قرآن ذكرشده است كه ولي قهري  و حافظ جان و مال فرزند پدرش است؟ خواهش مي كنم ادرس دقيق بدهيد. متشكرم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با عرض سلام<br />
 من به عنوان يك مادر سوالي دارم؟ در كجاي قرآن ذكرشده است كه ولي قهري  و حافظ جان و مال فرزند پدرش است؟ خواهش مي كنم ادرس دقيق بدهيد. متشكرم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حق الناس]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2303.html</link>
			<pubDate>Wed, 06 Feb 2013 08:28:24 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2303.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">چرا خداوند از حق الناس نمی گذرد؟</span></span></span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت  الهی رابطه ای تنگاه تنگ دارد و دارای گستره وسیعی می‌باشد. به عبارتی حق  الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و می‌توان گفت كه بابی از ابواب فقه  اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد.<br />
حق  الناس در منابع و متون اسلامی، چه در قرآن و چه در روایات معصومین ـ علیهم  السّلام ـ و كتب فقهی جایگاه خاصی دارد. اقامه قسط و عدل و برقراری عدالت  اجتماعی و ادای حقوق الناس یكی از عمده‌ترین اهداف بعثت پیامبران است.<br />
در  اینجا چون صاحب حق مردم اند ، رعایت و نادیده گرفتن آن ارتباط مستقیمی با  بحث عدالت خداوند دارد. خداوندی كه یكی از صفاتش عادل بودن است و دینی كه  یكی از اصولش عدل است چگونه ممكن است حقوق انسانها برایش كم اهمیت باشد. در  دین اسلام حق انسانها از جهتی شاید از حق خداوند نیز مهمتر لحاظ شود بطوری  كه خداوند ممكن است در روز قیامت از حق خود بگذرد اما هیچ گاه از حق  انسانهای دیگر نخواهد گذشت. البته باید توجه داشت كه حق الناس حق الله هم  هست، زیرا هیچ كس جز خدا اصالتا و ذاتا حقی ندارد و حقوق مردم از جانب خدا  تعیین شده و تضییع آن مخالفت با حكم و حق الهی تعیین شده در حق دیگران است.<br />
<span style="color: #3366ff;">«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»</span>  (سوره حدید، آیه 25 ) : ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با  آنها كتاب آسمانی و میزان شناسایی حق از باطل نازل كردم تا مردم قیام به  عدالت كنند (و احقاق حقوق و بسط عدل و داد به طور خود جوش از درون جامعه  بشری آشكار شود).<br />
این نشان از آن دارد كه احترام به حقوق دیگران و ادای  آن یكی از اساسی‌ترین اهداف ادیان آسمانی است. قرآن كریم در آیات بسیاری  مۆمنان را چه در باب مسائل اقتصادی و چه در باب حقوق اجتماعی و... دعوت به  احترام به حقوق مردم نموده است. در اینجا تنها به دو نمونه از این آیات  اشاره می‌نماییم.<br />
<span style="color: #3366ff;">«یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛</span>  ای كسانی كه ایمان آورده‌اید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل  نخورید» (نساء، 29 ) ؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون  مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.<br />
قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می‌فرماید: <span style="color: #3366ff;">«...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...»</span>  (همان، 161 ) : آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌كردند.  (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف  است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و  چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)<br />
بنابراین، هرگونه تجاوز،  تقلب، غش، معاملات ربوی، رشوه، خرید و فروش اجناسی كه فایده منطقی و عقلانی  در آنها نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، در تحت این قانون كلی قرار  دارند.<br />
در كتب روایی نیز توجه فراوانی به حق الناس شده است. به طوری كه  اگر تمام روایات مربوطه جمع بندی شود، چندین جلد كتاب خواهد شد. امّا در  اینجا به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود.<br />
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ  می‌فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛  امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر  می‌كنند». (نهج البلاغه، خطبه 175 )<br />
و در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهم‌تر دانسته و می‌فرماید: <span style="color: #3366ff;">«جَعلَ  الله سُبحانه حُقوقُ عبادِهِ مُقدّمةً علَی حُقُوقهِ فَمنْ قامَ بِحقُوقُ  عبادالله كانَ ذلك مۆدّیاً الی القیامِ بِحقوقِ الله؛</span> خداوند حقوق  بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند  حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد». (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص  480 )<br />
حق الناس<br />
<span style="font-weight: bold;">حدود و موارد حق الناس</span><br />
باید گفت بر اساس آیات و روایات اسلامی، مردم ومۆمنان دارای سه نوع حق و احترام می‌باشند.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6600;">1- احترام به مال مردم</span></span><br />
در  دیدگاه اسلامی، مال و دارایی مۆمن و گاهی اموال دیگران محترم است ومصونیت  دارد و اتلاف و تجاوز در آن مجاز نیست. بنابراین، اگر كسی از راه ربا،  رشوه، فریبكاری، سرقت و بالاخره هرگونه تصرف نامشروع، مالی را از كسی خورده  باشد، باید به تحصیل رضایت صاحب مال و یا باز پس دادن آن مال اقدام نماید.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6600;">2- احترام به جان مردم</span></span><br />
جان  مسلمان از نظر اسلام حرمت خاصی دارد بنابراین هیچ كس نمی‌تواند به جان  مسلمان، لطمه‌ای از قبیل ضرب و جرح وارد آورد یا با دادن غذای فاسد و مسموم  و یا اعتیاد به مواد مخدر و یا هر چیز دیگری، سلامتی كسی را به خطر  اندازد. بنابراین احترام به جان و بدن و سلامتی افراد، تا آن حدّ مورد  اهمیت و مۆاخذه است كه حتی خداوند هم از آن صرف نظر نمی‌كند! امام علی ـ  علیه السّلام ـ فرمود: خداوند می‌فرماید: «به عزّت و جلال خودم سوگند، از  ظلم هیچ ظالمی نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دست بر دست زدنی باشد، ‌یا با  فشار دادن دستی از روی ستم، محقق شده باشد». (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج  6، ص 29 )<br />
علاوه بر احترام و حرمت جسم و بدن دیگران، انسان نمی‌تواند  با ترساندن و اندوهگین ساختن، آزردن و خلاصه هر گونه ضربه به اعصاب و روان  دیگران موجبات ناراحتی آنان را فراهم نماید، ‌درغیر این صورت باید همه  ضربه‌ها و خسارت‌های وارده را جبران نماید. و اگر چنین نكند، در دنیا و  آخرت كیفر كردار ناروای خویش را خواهد دید.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6600;">3- حفظ آبروی دیگران و احترام به آن</span></span><br />
عرض  و آبروی افراد هم، دارای حرمت و مصونیت فوق العاده‌ای است و از موارد حق  الناس به شمار می‌آید. بنابراین انسان نمی‌تواند به وسیله غیبت، تهمت،  افشاگری و هرگونه رفتار دیگری، به آبرو و حیثیت دیگری ضربه و آسیبی وارد  نماید، زیرا در غیر این صورت مرتكب ظلم بزرگی در حق او شده كه باید به  جبران آن بپردازد. چنان كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: <span style="color: #3366ff;">«مَن كسَرَ مۆمِناً فَعلَیْه جَبْرُهُ؛</span> هر كس حیثیت مۆمنی را بشكند، بر او واجب است كه آن را جبران نماید.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 351 )<br />
حاصل  آن كه، حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت الهی رابطه ای تنگاتنگ دارد  و دارای گستره وسیعی می‌باشد. به عبارتی حق الناس در همه ابواب فقه وجود  دارد و می‌توان گفت كه بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل  فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد. پس باید دانست كه جامعه بر عهدة هر  یك از اعضای خود حقوقی دارد كه همگی به احترام و ادای آن موظفند وعمل به  آنچه آدمی، خود انتظار انجام آن را از دیگران دارد، پایین‌ترین درجه آن  است. چنان كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ درباره حق مۆمن بر مۆمن سۆال  شد، آن حضرت فرمود: <span style="color: #3366ff;">«... اَیْسَرُ حَقٍّ مِنها اَنْ تُحبُّ لِنفْسِكَ و تَكْرهُ لهُ ما تَكرَهُ لِنَفْسِكَ...؛</span>  كم‌ترین میزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را برای خودت دوست  می‌داری برای او نیز دوست بداری و آنچه را برای خودت نمی‌پسندی، برای او  نپسندی.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 224 ) . و در جای دیگری می  فرمایند :<span style="color: #3366ff;"> «اَوّلُ قَطْرَة مِنْ دَمِ الشَّهید كَفارةُ لِذُنُوبِه اِلاَّ الدَّیْن فَاِنَّ كَفارَتُه قَضائه»</span> : «اولین قطره خون شهید، كفاره گناهان او است؛ مگر بدهكارى كه كفاره آن اداى آن است.» (من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص 183، ح‏3688)</span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0033;"> نتیجه</span></span><br />
 آنكه  اگر خدا از حق محض خود بگذرد از لطف اوست، اما در مورد حق الناس پای دیگری  در میان است و اگر او نگذرد، بدون احقاق حق عدالت اجرا نشده است.<br />
 <span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">منابع جهت مطالعه بیشتر:</span></span><br />
<span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">1. اكبری، محمود، نگاهی به حق الناس، چاپ اول، قم، كتاب آشنا، 1368.</span></span><br />
<span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">2. مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 3، چاپ بیستم، (بی‌جا)، دار الكتب الاسلامیه، 1371.</span></span><br />
<span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">منبع : porseman.org</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">چرا خداوند از حق الناس نمی گذرد؟</span></span></span></span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت  الهی رابطه ای تنگاه تنگ دارد و دارای گستره وسیعی می‌باشد. به عبارتی حق  الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و می‌توان گفت كه بابی از ابواب فقه  اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد.<br />
حق  الناس در منابع و متون اسلامی، چه در قرآن و چه در روایات معصومین ـ علیهم  السّلام ـ و كتب فقهی جایگاه خاصی دارد. اقامه قسط و عدل و برقراری عدالت  اجتماعی و ادای حقوق الناس یكی از عمده‌ترین اهداف بعثت پیامبران است.<br />
در  اینجا چون صاحب حق مردم اند ، رعایت و نادیده گرفتن آن ارتباط مستقیمی با  بحث عدالت خداوند دارد. خداوندی كه یكی از صفاتش عادل بودن است و دینی كه  یكی از اصولش عدل است چگونه ممكن است حقوق انسانها برایش كم اهمیت باشد. در  دین اسلام حق انسانها از جهتی شاید از حق خداوند نیز مهمتر لحاظ شود بطوری  كه خداوند ممكن است در روز قیامت از حق خود بگذرد اما هیچ گاه از حق  انسانهای دیگر نخواهد گذشت. البته باید توجه داشت كه حق الناس حق الله هم  هست، زیرا هیچ كس جز خدا اصالتا و ذاتا حقی ندارد و حقوق مردم از جانب خدا  تعیین شده و تضییع آن مخالفت با حكم و حق الهی تعیین شده در حق دیگران است.<br />
<span style="color: #3366ff;">«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»</span>  (سوره حدید، آیه 25 ) : ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با  آنها كتاب آسمانی و میزان شناسایی حق از باطل نازل كردم تا مردم قیام به  عدالت كنند (و احقاق حقوق و بسط عدل و داد به طور خود جوش از درون جامعه  بشری آشكار شود).<br />
این نشان از آن دارد كه احترام به حقوق دیگران و ادای  آن یكی از اساسی‌ترین اهداف ادیان آسمانی است. قرآن كریم در آیات بسیاری  مۆمنان را چه در باب مسائل اقتصادی و چه در باب حقوق اجتماعی و... دعوت به  احترام به حقوق مردم نموده است. در اینجا تنها به دو نمونه از این آیات  اشاره می‌نماییم.<br />
<span style="color: #3366ff;">«یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛</span>  ای كسانی كه ایمان آورده‌اید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل  نخورید» (نساء، 29 ) ؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون  مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.<br />
قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می‌فرماید: <span style="color: #3366ff;">«...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...»</span>  (همان، 161 ) : آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌كردند.  (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف  است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و  چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)<br />
بنابراین، هرگونه تجاوز،  تقلب، غش، معاملات ربوی، رشوه، خرید و فروش اجناسی كه فایده منطقی و عقلانی  در آنها نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، در تحت این قانون كلی قرار  دارند.<br />
در كتب روایی نیز توجه فراوانی به حق الناس شده است. به طوری كه  اگر تمام روایات مربوطه جمع بندی شود، چندین جلد كتاب خواهد شد. امّا در  اینجا به چند نمونه از روایات اشاره می‌شود.<br />
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ  می‌فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛  امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر  می‌كنند». (نهج البلاغه، خطبه 175 )<br />
و در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهم‌تر دانسته و می‌فرماید: <span style="color: #3366ff;">«جَعلَ  الله سُبحانه حُقوقُ عبادِهِ مُقدّمةً علَی حُقُوقهِ فَمنْ قامَ بِحقُوقُ  عبادالله كانَ ذلك مۆدّیاً الی القیامِ بِحقوقِ الله؛</span> خداوند حقوق  بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند  حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد». (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص  480 )<br />
حق الناس<br />
<span style="font-weight: bold;">حدود و موارد حق الناس</span><br />
باید گفت بر اساس آیات و روایات اسلامی، مردم ومۆمنان دارای سه نوع حق و احترام می‌باشند.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6600;">1- احترام به مال مردم</span></span><br />
در  دیدگاه اسلامی، مال و دارایی مۆمن و گاهی اموال دیگران محترم است ومصونیت  دارد و اتلاف و تجاوز در آن مجاز نیست. بنابراین، اگر كسی از راه ربا،  رشوه، فریبكاری، سرقت و بالاخره هرگونه تصرف نامشروع، مالی را از كسی خورده  باشد، باید به تحصیل رضایت صاحب مال و یا باز پس دادن آن مال اقدام نماید.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6600;">2- احترام به جان مردم</span></span><br />
جان  مسلمان از نظر اسلام حرمت خاصی دارد بنابراین هیچ كس نمی‌تواند به جان  مسلمان، لطمه‌ای از قبیل ضرب و جرح وارد آورد یا با دادن غذای فاسد و مسموم  و یا اعتیاد به مواد مخدر و یا هر چیز دیگری، سلامتی كسی را به خطر  اندازد. بنابراین احترام به جان و بدن و سلامتی افراد، تا آن حدّ مورد  اهمیت و مۆاخذه است كه حتی خداوند هم از آن صرف نظر نمی‌كند! امام علی ـ  علیه السّلام ـ فرمود: خداوند می‌فرماید: «به عزّت و جلال خودم سوگند، از  ظلم هیچ ظالمی نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دست بر دست زدنی باشد، ‌یا با  فشار دادن دستی از روی ستم، محقق شده باشد». (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج  6، ص 29 )<br />
علاوه بر احترام و حرمت جسم و بدن دیگران، انسان نمی‌تواند  با ترساندن و اندوهگین ساختن، آزردن و خلاصه هر گونه ضربه به اعصاب و روان  دیگران موجبات ناراحتی آنان را فراهم نماید، ‌درغیر این صورت باید همه  ضربه‌ها و خسارت‌های وارده را جبران نماید. و اگر چنین نكند، در دنیا و  آخرت كیفر كردار ناروای خویش را خواهد دید.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff6600;">3- حفظ آبروی دیگران و احترام به آن</span></span><br />
عرض  و آبروی افراد هم، دارای حرمت و مصونیت فوق العاده‌ای است و از موارد حق  الناس به شمار می‌آید. بنابراین انسان نمی‌تواند به وسیله غیبت، تهمت،  افشاگری و هرگونه رفتار دیگری، به آبرو و حیثیت دیگری ضربه و آسیبی وارد  نماید، زیرا در غیر این صورت مرتكب ظلم بزرگی در حق او شده كه باید به  جبران آن بپردازد. چنان كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: <span style="color: #3366ff;">«مَن كسَرَ مۆمِناً فَعلَیْه جَبْرُهُ؛</span> هر كس حیثیت مۆمنی را بشكند، بر او واجب است كه آن را جبران نماید.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 351 )<br />
حاصل  آن كه، حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت الهی رابطه ای تنگاتنگ دارد  و دارای گستره وسیعی می‌باشد. به عبارتی حق الناس در همه ابواب فقه وجود  دارد و می‌توان گفت كه بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل  فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد. پس باید دانست كه جامعه بر عهدة هر  یك از اعضای خود حقوقی دارد كه همگی به احترام و ادای آن موظفند وعمل به  آنچه آدمی، خود انتظار انجام آن را از دیگران دارد، پایین‌ترین درجه آن  است. چنان كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ درباره حق مۆمن بر مۆمن سۆال  شد، آن حضرت فرمود: <span style="color: #3366ff;">«... اَیْسَرُ حَقٍّ مِنها اَنْ تُحبُّ لِنفْسِكَ و تَكْرهُ لهُ ما تَكرَهُ لِنَفْسِكَ...؛</span>  كم‌ترین میزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را برای خودت دوست  می‌داری برای او نیز دوست بداری و آنچه را برای خودت نمی‌پسندی، برای او  نپسندی.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 224 ) . و در جای دیگری می  فرمایند :<span style="color: #3366ff;"> «اَوّلُ قَطْرَة مِنْ دَمِ الشَّهید كَفارةُ لِذُنُوبِه اِلاَّ الدَّیْن فَاِنَّ كَفارَتُه قَضائه»</span> : «اولین قطره خون شهید، كفاره گناهان او است؛ مگر بدهكارى كه كفاره آن اداى آن است.» (من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص 183، ح‏3688)</span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0033;"> نتیجه</span></span><br />
 آنكه  اگر خدا از حق محض خود بگذرد از لطف اوست، اما در مورد حق الناس پای دیگری  در میان است و اگر او نگذرد، بدون احقاق حق عدالت اجرا نشده است.<br />
 <span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">منابع جهت مطالعه بیشتر:</span></span><br />
<span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">1. اكبری، محمود، نگاهی به حق الناس، چاپ اول، قم، كتاب آشنا، 1368.</span></span><br />
<span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">2. مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 3، چاپ بیستم، (بی‌جا)، دار الكتب الاسلامیه، 1371.</span></span><br />
<span style="color: #808080;"><span style="font-size: x-small;">منبع : porseman.org</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دعای چه کسانی مستجاب می‎شود؟!]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2270.html</link>
			<pubDate>Sun, 06 Jan 2013 18:52:15 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2270.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">«هو الكريم»</div>
گاهی مصالحی با دعا ایجاد می‎گردد که بدون دعا آن مصلحت پیدا نمی شود یعنی دعا مصلحت آفرین است و نیز اجابت. اگر مصلحت باشد و مصلحت اجابت نیز در تعجیل باشد، دعا باعث تعجیل آن می‎شود و اگر مصلحت بود که اجابت نیز به تأخیر افتد، دعا آن را تا آن لحظه به تأخیر اندازد و با تحمل و صبر تا لحظه تحقق اجر و پاداش بیشتری نصیب فرد گردد و یا اگر در اجابت دعا مفسده‏ای است خدا منع سوء و مفسده می‎کند و هیچ دعایی بی اجابت نخواهد بود حتی آن دسته از دعاها و خواسته‏های فرد که مطابق مصلحت او نیست.<div style="text-align: CENTER;">دعا زمینه ساز کسب برخی استعدادهای نیک یا لااقل باعث زدودن و پاک شدن گناهانی چند می‎شود. اما بر اساس برخی روایات کس یا کسانی هستند که وقتی دعا و نیایش می‎کنند و از خدا در خواست مسئلتی دارند هم سریع‎تر مورد اجابت قرار می‎گیرد و هم زودتر لباس تحقق به خود می‎پوشد. اینان چه کسانی هستند و وظیفه ما در قبال آنان چیست؟<div style="text-align: CENTER;">قبل از پرداختن به بخش نخستین این پرسش ، باید گفت ما دو وظیفه مهم در قبال این افراد داریم: اولین وظیفه، وظیفه معرفتی و شناختی است. شناخت و معرفت بر مقام و منزلت آنان و عامل یا عواملی که باعث شده تا در نزد خدا از چنین مقامی برخوردار شوند و دیگر وظیفه احترام و رجوع به آنهاست اگر این افراد، محبوب خدا به شمار می‎روند چرا محبوب ما نباشند؟ حب و دوستی با دوستان خدا، خود نوعی حب و دوستی با خدا به شمار می‎رود و زمینه مساعدی را در تقرب الهی فراهم می‎سازد.<div style="text-align: CENTER;">در اصول کافی بابی تحت عنوان “من تستجاب دعوته”؛ کسی که دعایش مستجاب می‎شود آمده است که بر اساس روایات مندرج در آن افراد زیر را مستجاب الدعوه اعلام می‎کند:<div style="text-align: CENTER;">۱-آن کسی که به حج برود.<div style="text-align: CENTER;">۲-جهاد کننده در راه خدا.<div style="text-align: CENTER;">۳-بیمار و مریض.<div style="text-align: CENTER;">امام صادق (ع) می‎فرمایند: سه دسته‏اند که دعایشان به اجابت رسد: یکی آن کسی که به حج رود پس بنگرید که چگونه با بازماندگانش رفتار می‎کنید. دوم جهاد کننده در راه خدا، پس بنگرید چگونه با بازماندگانش رفتار می‎کنید و سوم بیمار و مریض، پس او را به خشم در نیاورید و دلتنگش نکنید.<div style="text-align: CENTER;">۴- امام عادل.<div style="text-align: CENTER;">۵- دعای مظلوم.<br />
۶-دعای فرزند صالح و نیکوکار برای پدر و مادر.۷- دعای پدر صالح برای فرزن<br />
۸- دعای مؤمن برای برادرش.<div style="text-align: CENTER;">امام صادق (ع) می‎فرمایند: پدرم فرمود: پنج دعاست که از درگاه تبارک و تعالی محجوب نگردد”[ اول] دعای امام عادل؛ [ دوم] دعای ستمدیده که خدای عزوجل می‎فرماید: هر آینه به طور مسلم انتقام تو را از ستمکارت بگیرم گرچه پس از زمانی باشد؛[سوم] دعای فرزند صالح برای پدر و مادر؛ [چهارم] دعای پدر صالح برای فرزند؛ [پنجم] دعای مؤمن برای برادرش در پشت سر او که خدا فرماید: «ولک مثله» یعنی مانند آن بر تو باد.<div style="text-align: CENTER;">در روایتی دیگر از امام صادق(ع) سفارش اکید بر برحذر بودن از نفرین افراد مظلوم و ستمدیده و پدر شده است. بترسید از دعای ستمدیده و مظلوم که آن از ابرها و پرده‏های مانع از دعا بالا رود تا خدای عزوجل در آن بنگرد و فرماید: آن را بالا برید تا برای او اجابت کنم و بپرهیزید از نفرین پدر که از شمشیر برنده‎تر است.<div style="text-align: CENTER;">۹-کسی که چهل مؤمن را در دعا برخود مقدم بدارد. هشام بن سالم از امام صادق(ع) نقل می‎کند که فرمودند: هر کسی که چهل مؤمن را در دعا جلو اندازد سپس برای خود دعا کند دعایش اجابت شود<div style="text-align: CENTER;">۱۰-دعای روزه دار تا وقت افطار.<div style="text-align: CENTER;">۱۱- دعای عمره کننده تا وقتی که به وطن باز گردد.<div style="text-align: CENTER;">۱۲- دعای شخص غایب برای غایب.<div style="text-align: CENTER;">امام صادق(ع) به نقل از پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هیچ دعایی زودتر به اجابت نرسد از دعای شخص غایب که برای غایب دیگری دعا کند.</div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">«هو الكريم»</div>
گاهی مصالحی با دعا ایجاد می‎گردد که بدون دعا آن مصلحت پیدا نمی شود یعنی دعا مصلحت آفرین است و نیز اجابت. اگر مصلحت باشد و مصلحت اجابت نیز در تعجیل باشد، دعا باعث تعجیل آن می‎شود و اگر مصلحت بود که اجابت نیز به تأخیر افتد، دعا آن را تا آن لحظه به تأخیر اندازد و با تحمل و صبر تا لحظه تحقق اجر و پاداش بیشتری نصیب فرد گردد و یا اگر در اجابت دعا مفسده‏ای است خدا منع سوء و مفسده می‎کند و هیچ دعایی بی اجابت نخواهد بود حتی آن دسته از دعاها و خواسته‏های فرد که مطابق مصلحت او نیست.<div style="text-align: CENTER;">دعا زمینه ساز کسب برخی استعدادهای نیک یا لااقل باعث زدودن و پاک شدن گناهانی چند می‎شود. اما بر اساس برخی روایات کس یا کسانی هستند که وقتی دعا و نیایش می‎کنند و از خدا در خواست مسئلتی دارند هم سریع‎تر مورد اجابت قرار می‎گیرد و هم زودتر لباس تحقق به خود می‎پوشد. اینان چه کسانی هستند و وظیفه ما در قبال آنان چیست؟<div style="text-align: CENTER;">قبل از پرداختن به بخش نخستین این پرسش ، باید گفت ما دو وظیفه مهم در قبال این افراد داریم: اولین وظیفه، وظیفه معرفتی و شناختی است. شناخت و معرفت بر مقام و منزلت آنان و عامل یا عواملی که باعث شده تا در نزد خدا از چنین مقامی برخوردار شوند و دیگر وظیفه احترام و رجوع به آنهاست اگر این افراد، محبوب خدا به شمار می‎روند چرا محبوب ما نباشند؟ حب و دوستی با دوستان خدا، خود نوعی حب و دوستی با خدا به شمار می‎رود و زمینه مساعدی را در تقرب الهی فراهم می‎سازد.<div style="text-align: CENTER;">در اصول کافی بابی تحت عنوان “من تستجاب دعوته”؛ کسی که دعایش مستجاب می‎شود آمده است که بر اساس روایات مندرج در آن افراد زیر را مستجاب الدعوه اعلام می‎کند:<div style="text-align: CENTER;">۱-آن کسی که به حج برود.<div style="text-align: CENTER;">۲-جهاد کننده در راه خدا.<div style="text-align: CENTER;">۳-بیمار و مریض.<div style="text-align: CENTER;">امام صادق (ع) می‎فرمایند: سه دسته‏اند که دعایشان به اجابت رسد: یکی آن کسی که به حج رود پس بنگرید که چگونه با بازماندگانش رفتار می‎کنید. دوم جهاد کننده در راه خدا، پس بنگرید چگونه با بازماندگانش رفتار می‎کنید و سوم بیمار و مریض، پس او را به خشم در نیاورید و دلتنگش نکنید.<div style="text-align: CENTER;">۴- امام عادل.<div style="text-align: CENTER;">۵- دعای مظلوم.<br />
۶-دعای فرزند صالح و نیکوکار برای پدر و مادر.۷- دعای پدر صالح برای فرزن<br />
۸- دعای مؤمن برای برادرش.<div style="text-align: CENTER;">امام صادق (ع) می‎فرمایند: پدرم فرمود: پنج دعاست که از درگاه تبارک و تعالی محجوب نگردد”[ اول] دعای امام عادل؛ [ دوم] دعای ستمدیده که خدای عزوجل می‎فرماید: هر آینه به طور مسلم انتقام تو را از ستمکارت بگیرم گرچه پس از زمانی باشد؛[سوم] دعای فرزند صالح برای پدر و مادر؛ [چهارم] دعای پدر صالح برای فرزند؛ [پنجم] دعای مؤمن برای برادرش در پشت سر او که خدا فرماید: «ولک مثله» یعنی مانند آن بر تو باد.<div style="text-align: CENTER;">در روایتی دیگر از امام صادق(ع) سفارش اکید بر برحذر بودن از نفرین افراد مظلوم و ستمدیده و پدر شده است. بترسید از دعای ستمدیده و مظلوم که آن از ابرها و پرده‏های مانع از دعا بالا رود تا خدای عزوجل در آن بنگرد و فرماید: آن را بالا برید تا برای او اجابت کنم و بپرهیزید از نفرین پدر که از شمشیر برنده‎تر است.<div style="text-align: CENTER;">۹-کسی که چهل مؤمن را در دعا برخود مقدم بدارد. هشام بن سالم از امام صادق(ع) نقل می‎کند که فرمودند: هر کسی که چهل مؤمن را در دعا جلو اندازد سپس برای خود دعا کند دعایش اجابت شود<div style="text-align: CENTER;">۱۰-دعای روزه دار تا وقت افطار.<div style="text-align: CENTER;">۱۱- دعای عمره کننده تا وقتی که به وطن باز گردد.<div style="text-align: CENTER;">۱۲- دعای شخص غایب برای غایب.<div style="text-align: CENTER;">امام صادق(ع) به نقل از پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هیچ دعایی زودتر به اجابت نرسد از دعای شخص غایب که برای غایب دیگری دعا کند.</div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یه درخواست مهم ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2252.html</link>
			<pubDate>Sun, 09 Dec 2012 07:24:16 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2252.html</guid>
			<description><![CDATA[دوستم در امریکا زندگی میکند و عاشق یک مرد امریکایی اما مسیحی شده از انجا که دوست داره با این فرد ازدواج کنه ایا لازم است مرد مسیحی مسلمان شود؟دوستم میگوید در کدام ایه از قران کریم نسبت به این موضوع اشاره شده است؟<br />
 <br />
 لازم به کره دوستم ترجمه قران رو خوانده و متوجه این مطلب نشده منظورم متوجه نشده در کدام ایه شریفه خداوند فرموده زن مسلمان باید با مرد مسلمان ازدواج کند؟<br />
 خواهش میکنم کمک کنید تا پاسخ دوست خود را بدهم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوستم در امریکا زندگی میکند و عاشق یک مرد امریکایی اما مسیحی شده از انجا که دوست داره با این فرد ازدواج کنه ایا لازم است مرد مسیحی مسلمان شود؟دوستم میگوید در کدام ایه از قران کریم نسبت به این موضوع اشاره شده است؟<br />
 <br />
 لازم به کره دوستم ترجمه قران رو خوانده و متوجه این مطلب نشده منظورم متوجه نشده در کدام ایه شریفه خداوند فرموده زن مسلمان باید با مرد مسلمان ازدواج کند؟<br />
 خواهش میکنم کمک کنید تا پاسخ دوست خود را بدهم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اولین زنی که حیض شد چه کسی بود؟]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2213.html</link>
			<pubDate>Sun, 28 Oct 2012 21:09:25 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2213.html</guid>
			<description><![CDATA[امام صادق(ع) در جواب این پرسش می‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ دَمٍ وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ دَمُ حَوَّاءَ حِینَ حَاضَت‏»؛‏[1] اولین خونی که بر زمین ریخت، خون حوا است زمانی که حیض شد.<br />
<br />
این پاسخ در برابر یهودی‌هایی است که از پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) ‏پرسیدند که کدام خون است که اول بر زمین ریخت، آنان ‏فرمودند؛ به اعتقاد شما اولین خون، خون هابیل است که قابیل او را شهید کرد، اما به اعتقاد ما اولین خونی که بر زمین ریخت، خون حوا است زمانی که حیض شد.[2] بنابر این، حوا همسر حضرت آدم(ع) اولین زنی است که حائض شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
[1]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج، ۱، ص ۸۸  دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.<br />
<br />
[2]. اصفهانی(مجلسی اول)، محمد تقی، لوامع صاحبقرانی، ج ۱، ص ۶۱۸، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414ق.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[امام صادق(ع) در جواب این پرسش می‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ دَمٍ وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ دَمُ حَوَّاءَ حِینَ حَاضَت‏»؛‏[1] اولین خونی که بر زمین ریخت، خون حوا است زمانی که حیض شد.<br />
<br />
این پاسخ در برابر یهودی‌هایی است که از پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) ‏پرسیدند که کدام خون است که اول بر زمین ریخت، آنان ‏فرمودند؛ به اعتقاد شما اولین خون، خون هابیل است که قابیل او را شهید کرد، اما به اعتقاد ما اولین خونی که بر زمین ریخت، خون حوا است زمانی که حیض شد.[2] بنابر این، حوا همسر حضرت آدم(ع) اولین زنی است که حائض شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
[1]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج، ۱، ص ۸۸  دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.<br />
<br />
[2]. اصفهانی(مجلسی اول)، محمد تقی، لوامع صاحبقرانی، ج ۱، ص ۶۱۸، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414ق.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پاسخ به برخی سوالات "شیعه "]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2178.html</link>
			<pubDate>Sat, 15 Sep 2012 19:40:57 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2178.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">		   چرا شیعیان با دست باز نماز می خوانند؟				  </span>								   <br />
		 <br />
		    <br />
																    <br />
		   <br />
			   <a href="http://www.shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/811abd7e02fa3dfd300cd946e63ef9cd_XL.jpg" target="_blank">				   <img src="http://www.shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/811abd7e02fa3dfd300cd946e63ef9cd_M.jpg" border="0" alt="[تصویر:  811abd7e02fa3dfd300cd946e63ef9cd_M.jpg]" />			   </a>		   <br />
									   <br />
									<div style="text-align: RIGHT;">شفقنا (پایگاه بین الملل همکاری های خبری شیعه) – چرا  شیعیان با دست باز نماز می خوانند؟ پرسشی است که حضرت آیت الله العظمی  سبحانی به ان در پایگاه خود پاسخ داده اند. متن پاسخ ایشان به این شرح است:</div> <div style="text-align: RIGHT;">قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز  خواندن) از اموري است كه استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانة  اهل سنّت مشهور است:</div> <div style="text-align: RIGHT;">حنفي‌ها مي‌گويند:روي هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است  وواجب نيست، و براي مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير  ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سينه‌اش بگذارد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">شافعي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست روي يكديگر، در نماز، براي  مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و  بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">حنبلي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست‌ها روي هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زير ناف قرار دهند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">فرقه مالكيّه بر خلاف سه مذهب فوق مي‌گويند: آويختنِ  دست‌ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالكي‌ها نيز جماعتي همين قول  را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن  جبير، عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقها.</div> <div style="text-align: RIGHT;">از امام اوزاعي منقول است كه نمازگزار، بين آويختن دست‌ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است.[1]</div> <div style="text-align: RIGHT;">امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است كه قرار دادن دست‌ها  روي يكديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه  كسي قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبي در كافي.[2]</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">كيفيت نماز پيامبر(ص</span><span style="font-weight: bold;">)</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">با اين كه به جز مالكي‌ها، مذاهب ديگر اهل سنّت، قرار  دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جايز شمرده‌اند و دربارة اين مسأله سخن  بسيار گفته‌اند، با اين حال دليل قانع كننده‌اي حتّي بر جواز آن ندارند،چه  رسد بر استحباب. بلكه مي‌توان ادّعا كرد كه دلايلي بر خلاف ادعاي آنان  وجود دارد و رواياتي كه از فريقين (شيعه و سنّي) بيانگر طريقه نماز گزاردن  رسول اكرم(ص) است، از گذاشتن دست‌ها بر يكديگر سخني به ميان نياورده است و <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> امكان ندارد كه پيامبر (ص) امر مستحبّي را در طول حيات خود(يا بخشي از آن)  ترك نمايد</span></span>. اکنون سه نمونه از اين روايات، دو مورد از طريق اهل سنّت و  ديگري از طريق شيعه اماميّه را ذكر مي‌كنيم كه هر دو روايت، چگونگی نماز  پيامبر(ص) را بيان مي‌كند و در هيچ‌يك كو‌چكترين اشاره‌اي به روي هم قرار  دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">الف: حديث ابي حُميد ساعدي</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">حديث ابي حُميد ساعدي را برخی از محدّثان (سنّي) روايت  كرده‌اند و ما از كتاب سنن بيهقي نقل مي‌كنيم كه گفت: او رو به اصحاب  پيامبر كرد و گفت: من داناترين شما به نماز رسول خدا (ص) هستم. گفتند: به  چه سبب؟ زيرا تو نه بيش از ما پيرو آن حضرت بوده‌اي و نه افزونتر از ما  مصاحبتش كرده‌اي. گفت: چرا، گفتند: پس (كيفيّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه  كن. ابوحُميد گفت:</div> <div style="text-align: RIGHT;">رسول خدا(ص) هرگاه مي‌خواست به نماز بايستد، دست‌ها را تا  برابر شانه‌هايش بالا مي‌بُرد، سپس تكبير مي‌گفت و هنگامي كه همه اعضايش  به حال اعتدال در جاي خود قرار مي‌گرفت به قرائت مي‌پرداخت، آنگاه تكبير  مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا مي‌بُرد، پس از آن به ركوع مي‌رفت و  دو كف دست را بر زانوها مي‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا  مي‌گرفت و نه پايين مي‌انداخت، ركوع را انجام مي‌داد. سپس از ركوع سر بلند  مي‌كرد(مي‌ايستاد) و مي‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر  شانه‌ها بالا مي‌بُرد و تكبير مي‌گفت، سپس (براي سجده) متوجّه زمين شده و  دست‌هايش را (در سجده) از پهلوهايش جدا مي‌گرفت، آنگاه سر از سجده  برمي‌داشت و پاي چپش را خم مي‌كرد و بر آن مي‌نشست. انگشتان پاهايش را در  سجده باز مي‌نمود و سجده دوم را نيز همين‌گونه انجام مي‌داد و پس از سجده،  تكبير مي‌گفت، سپس پايش را خم كرده بر آن مي‌نشست در حالي كه هر عضوي به  حال اعتدال قرار مي‌گرفت. ركعت بعدي را هم به همين كيفيّت انجام مي‌داد و  پس از دو ركعت در حال قيام تكبير مي‌گفت و دست‌هايش را تا برابر شانه‌ها  بالا مي‌برد همانگونه كه تكبير افتتاحيّه را انجام مي‌داد و در بقيّه نمازش  نيز همين‌طور عمل مي‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام مي‌گفت، پاي چپ را  عقب قرار مي‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] مي‌نشست.</div> <div style="text-align: RIGHT;">همه گفتند: ابوحميد راست گفت، رسول خدا(ص) بدين گونه نماز مي‌گزارد.[4]</div> <div style="text-align: RIGHT;">اين بود حديثي در مقام بيان كيفيّت نماز رسول خدا(ص) كه  از طريق اهل سنّت روايت شده كه وجه دلالت آن را دانستيم. اکنون به حديثي كه  شيعه اماميه روايت كرده توجه كنيد:</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">ب: حديث حمّاد بن عيسي</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">حمّاد بن عيسي از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه آن  حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است براي مردي كه 60يا 70 سال از عمرش بگذرد و  يك نماز با شرايط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از اين سخن امام (ع))  در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدايت شوم، نماز را (با شرايط كامل)  به من تعليم فرما.</div> <div style="text-align: RIGHT;">پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به  قبله ايستاد و دست‌هايش را با انگشتان بسته بر روي رانهايش انداخت و پاهايش  را نزديك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهايش همه رو  به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمي‌كرد و با خشوع و فروتني تمام بود،  پس تكبير گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتيل قرائت كرد، سپس به  اندازه نفس كشيدني در حال قيام صبر كرد و پس از آن تكبير گفت در حالي كه  هنوز ايستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روي  كاسه زانوهايش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوري كه  اگر قطره‌اي آب يا روغن بر پشتش ريخته مي‌شد به واسطه راست بودن پشتش به  هيچ طرف مايل نمي‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و  سه مرتبه با ترتيل تسبيح (سبحان رَبّي العظيم وبحمده) گفت، سپس راست قامت  ايستاد و چون كاملاً به حال قيام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد  از آن در همان حال قيام، تكبير گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و  آنگاه به سجده رفت و دستهايش را قبل از زانوها بر زمين گذاشت و سه مرتبه  گفت: سبحان ربّي الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوي از بدنش را بر عضو ديگر  نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پيشاني، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت  ابهام پا، و بيني، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمين واجب و گذاشتن بيني  بر خاك سنّت است كه اِرغام ناميده مي‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامي  كه راست نشست، تكبير گفت و ساق پاي چپ را خم كرده، روي آن نشست و پشت پاي  راستش را بر كف پاي چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّي و أتوب إليه»، و  در همان حال نشسته تكبير گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و  همان ذكر تسبيح را در سجده دوم نيز گفت و از عضوي از بدنش براي عضو ديگر  در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هايش را به صورت بال از بدنش  جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمين نگذاشت و بدين ترتيب دو ركعت نماز بجا  آورد .</div> <div style="text-align: RIGHT;">سپس فرمود: اي حمّاد، اين گونه نماز بخوان، و در نماز به  هيچ سويي التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازي مكن و آب دهان به راست و  چپ يا پيش رويت مينداز.[5]</div> <div style="text-align: RIGHT;">چنان كه ملاحظه مي‌شود هر دو روايت در صدد بيان كيفيّت  نماز واجب است و در هيچكدام كوچكترين اشاره‌اي به روي هم گذاشتن دست‌ها  نشده است، زيرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (ع) در بيان خود آن را  ترك نمي‌كرد و حال اين كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را براي  ما مجسّم مي‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و  آنها از اميرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه عليهم اجمعين  گرفته‌اند. بنابراين، دست روي دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زيرا گرفتن دست  در واقع داخل كردن چيزي است در شريعت كه از شريعت نيست.</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">ج. آموزش نماز به كسي كه نماز صحيح نمي‌خواند</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">در ميان محدثان اهل سنت حديثي است به نام «حديث المسيء  صلاتُه» يعني حديث كسي كه نماز خود را صحيح نمي‌خواند، در اين حديث چنين  آمده است:</div> <div style="text-align: RIGHT;">ابوهريره مي‌گويد: پيامبر وارد مسجد شد، مردي نيز وارد  مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر سلام او  را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به  سوي پيامبر بازگشت، پيامبر نيز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، اين كار سه  بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدايي كه تو را به حق  مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام مي‌دهم، چيزي نمي‌دانم، چه بهتر كه نماز  را به من بياموزي.</div> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-style: italic;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: RIGHT;">در اين هنگام پيامبر فرمود: هرگاه به نماز ايستادي تكبير  بگو، سپس آنچه از آيات قرآن مي‌داني، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه  بدنت آرام گردد، آنگاه پيامبر ديگر اجزا و شروط نماز را به او مي‌آموخت[6]<span style="font-size: medium;"> و  هيچ اشاره‌اي به گذاردن دست راست بر دست چپ نمي‌كند، در حالي كه اگر اين  كار واجب و يا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداري نمي‌کرد.</span></div></span></span></span> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">نظر ائمّه اهل بيت(علیهم السلام</span><span style="font-weight: bold;">)</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گرديد كه سنت بودن  دست روي دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدين جهت مي‌بينيم كه ائمّه اهل  بيت(علیهم السلام) از اين عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز مي‌كردند و آن  را از افعال مجوس در مقابل پادشاه مي‌دانستند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق يا امام محمّد باقر  ‘روايت كرده، مي‌گويد: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسي كه دستش را در نماز بر  دست ديگر مي‌گذارد، چيست؟ فرمود: اين عمل، تكفير است و نبايد انجام  شود.(تكفير به معني تعظيم در مقابل پادشاهان است).</div> <span style="color: #32cd32;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">زراره از حضرت امام محمّد باقر (ع) روايت كرده كه  فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفير مكن(دستهايت را بر هم  مگذار)، زيرا مجوس اين عمل را انجام مي‌دهند.</span></div></span> <div style="text-align: RIGHT;">صدوق به سندي از امير مؤمنان علي (ع) روايت كرده كه آن  حضرت فرمود: مسلمان دستهايش را در نماز جمع نمي‌كند و در حالي كه در مقابل  خداي عزّ وجلّ ايستاده است، تشبّه به اهل كفر (يعني مجوس) نمي‌ورزد.[7]</div> <div style="text-align: RIGHT;">در خاتمه يادآوري مي‌كنيم كه آقاي دكتر علي سالوس بعد از  نقل نظريات و فتاواي فقهاي شيعه و سنّي، (در مورد نهادن دست‌ها بر يكديگر  در حال نماز) به كساني كه دست روي دست گذاشتن را حرام مي‌دانند حمله كرده و  مي‌گويد: «كساني كه قائل به حرمت و مبطل بودن اين عمل هستند يا تنها آن را  حرام مي‌دانند، به واسطه تعصب مذهبي، بين مسلمين اختلاف و تفرقه ايجاد  مي‌كنند».[8]</div> <div style="text-align: RIGHT;">جا دارد از ايشان پرسيده شود: اگر تلاش و بررسي وتحقيق در  كتاب و سنّت، شيعه را به اين نتيجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امري است  كه بعد از نبي اكرم(ص) پيدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر مي‌شدند،  گناه شيعه چيست؟ و در اين صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئي از نماز است  چه واجب باشد يا مستحب، تحقيقاً در دين امري را بدعت نهاده كه از دين نيست.  آيا جزاي كسي كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقيق نمايد اين است كه با تير  اتّهام به تعصّب مذهبي و ايجاد اختلاف، مورد هدف قرار گيرد؟</div> <div style="text-align: RIGHT;">اگر اين اتّهام بجا باشد، آيا امام مالك را نيز مي‌توان  اين گونه متّهم كرد؟ زيرا او گرفتن دست را مطلقاً، يا در نمازِ واجب، مكروه  مي‌داند. آيا مي‌توان امام دارالهجره را  به تعصّب مذهبي و ايجاد خلاف  متّهم كرد؟</div> <div style="text-align: RIGHT;">به چه دليل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبي و ميل به اختلاف بين مسلمين نمي‌دانيد؟ قضاوت با شماست.</div> <div style="text-align: RIGHT;">--------------------------------------------------------------------------------</div> <div style="text-align: RIGHT;">[1] .  محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحميد، ص 5.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[2] .  محمد حسن نجفي، جواهر الكلام:11/15ـ16.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[3] .  تورك عبارت است از اين كه انسان در حال نشستن بر روي پاي چپ بنشيند، وروي پاي راست را بر كف پاي چپ قرار دهد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[4] .  سنن بيهقي:2/72، 73، 101، 102; سنن أبي داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حديث 730ـ736; سنن ترمذي:2/98، باب صفة الصّلاة.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[5] .  شيخ حرّ عاملي: وسائل الشيعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حديث 1، و باب 17، <br />
 حديث 1و2.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[6] .  صحيح بخاري، ج1، ص 189، شماره 793; صحيح مسلم:2/11.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[7] .  شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حديث 1، 2و 7.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[8] .  فقه الشيعة الإماميه ومواضع الخلاف بينه و بين المذاهب الأربعه:183.</div> <div style="text-align: RIGHT;">.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">		   چرا شیعیان با دست باز نماز می خوانند؟				  </span>								   <br />
		 <br />
		    <br />
																    <br />
		   <br />
			   <a href="http://www.shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/811abd7e02fa3dfd300cd946e63ef9cd_XL.jpg" target="_blank">				   <img src="http://www.shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/811abd7e02fa3dfd300cd946e63ef9cd_M.jpg" border="0" alt="[تصویر:  811abd7e02fa3dfd300cd946e63ef9cd_M.jpg]" />			   </a>		   <br />
									   <br />
									<div style="text-align: RIGHT;">شفقنا (پایگاه بین الملل همکاری های خبری شیعه) – چرا  شیعیان با دست باز نماز می خوانند؟ پرسشی است که حضرت آیت الله العظمی  سبحانی به ان در پایگاه خود پاسخ داده اند. متن پاسخ ایشان به این شرح است:</div> <div style="text-align: RIGHT;">قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز  خواندن) از اموري است كه استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانة  اهل سنّت مشهور است:</div> <div style="text-align: RIGHT;">حنفي‌ها مي‌گويند:روي هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است  وواجب نيست، و براي مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير  ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سينه‌اش بگذارد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">شافعي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست روي يكديگر، در نماز، براي  مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و  بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">حنبلي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست‌ها روي هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زير ناف قرار دهند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">فرقه مالكيّه بر خلاف سه مذهب فوق مي‌گويند: آويختنِ  دست‌ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالكي‌ها نيز جماعتي همين قول  را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن  جبير، عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقها.</div> <div style="text-align: RIGHT;">از امام اوزاعي منقول است كه نمازگزار، بين آويختن دست‌ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است.[1]</div> <div style="text-align: RIGHT;">امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است كه قرار دادن دست‌ها  روي يكديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه  كسي قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبي در كافي.[2]</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">كيفيت نماز پيامبر(ص</span><span style="font-weight: bold;">)</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">با اين كه به جز مالكي‌ها، مذاهب ديگر اهل سنّت، قرار  دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جايز شمرده‌اند و دربارة اين مسأله سخن  بسيار گفته‌اند، با اين حال دليل قانع كننده‌اي حتّي بر جواز آن ندارند،چه  رسد بر استحباب. بلكه مي‌توان ادّعا كرد كه دلايلي بر خلاف ادعاي آنان  وجود دارد و رواياتي كه از فريقين (شيعه و سنّي) بيانگر طريقه نماز گزاردن  رسول اكرم(ص) است، از گذاشتن دست‌ها بر يكديگر سخني به ميان نياورده است و <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> امكان ندارد كه پيامبر (ص) امر مستحبّي را در طول حيات خود(يا بخشي از آن)  ترك نمايد</span></span>. اکنون سه نمونه از اين روايات، دو مورد از طريق اهل سنّت و  ديگري از طريق شيعه اماميّه را ذكر مي‌كنيم كه هر دو روايت، چگونگی نماز  پيامبر(ص) را بيان مي‌كند و در هيچ‌يك كو‌چكترين اشاره‌اي به روي هم قرار  دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">الف: حديث ابي حُميد ساعدي</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">حديث ابي حُميد ساعدي را برخی از محدّثان (سنّي) روايت  كرده‌اند و ما از كتاب سنن بيهقي نقل مي‌كنيم كه گفت: او رو به اصحاب  پيامبر كرد و گفت: من داناترين شما به نماز رسول خدا (ص) هستم. گفتند: به  چه سبب؟ زيرا تو نه بيش از ما پيرو آن حضرت بوده‌اي و نه افزونتر از ما  مصاحبتش كرده‌اي. گفت: چرا، گفتند: پس (كيفيّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه  كن. ابوحُميد گفت:</div> <div style="text-align: RIGHT;">رسول خدا(ص) هرگاه مي‌خواست به نماز بايستد، دست‌ها را تا  برابر شانه‌هايش بالا مي‌بُرد، سپس تكبير مي‌گفت و هنگامي كه همه اعضايش  به حال اعتدال در جاي خود قرار مي‌گرفت به قرائت مي‌پرداخت، آنگاه تكبير  مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا مي‌بُرد، پس از آن به ركوع مي‌رفت و  دو كف دست را بر زانوها مي‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا  مي‌گرفت و نه پايين مي‌انداخت، ركوع را انجام مي‌داد. سپس از ركوع سر بلند  مي‌كرد(مي‌ايستاد) و مي‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر  شانه‌ها بالا مي‌بُرد و تكبير مي‌گفت، سپس (براي سجده) متوجّه زمين شده و  دست‌هايش را (در سجده) از پهلوهايش جدا مي‌گرفت، آنگاه سر از سجده  برمي‌داشت و پاي چپش را خم مي‌كرد و بر آن مي‌نشست. انگشتان پاهايش را در  سجده باز مي‌نمود و سجده دوم را نيز همين‌گونه انجام مي‌داد و پس از سجده،  تكبير مي‌گفت، سپس پايش را خم كرده بر آن مي‌نشست در حالي كه هر عضوي به  حال اعتدال قرار مي‌گرفت. ركعت بعدي را هم به همين كيفيّت انجام مي‌داد و  پس از دو ركعت در حال قيام تكبير مي‌گفت و دست‌هايش را تا برابر شانه‌ها  بالا مي‌برد همانگونه كه تكبير افتتاحيّه را انجام مي‌داد و در بقيّه نمازش  نيز همين‌طور عمل مي‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام مي‌گفت، پاي چپ را  عقب قرار مي‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] مي‌نشست.</div> <div style="text-align: RIGHT;">همه گفتند: ابوحميد راست گفت، رسول خدا(ص) بدين گونه نماز مي‌گزارد.[4]</div> <div style="text-align: RIGHT;">اين بود حديثي در مقام بيان كيفيّت نماز رسول خدا(ص) كه  از طريق اهل سنّت روايت شده كه وجه دلالت آن را دانستيم. اکنون به حديثي كه  شيعه اماميه روايت كرده توجه كنيد:</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">ب: حديث حمّاد بن عيسي</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">حمّاد بن عيسي از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه آن  حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است براي مردي كه 60يا 70 سال از عمرش بگذرد و  يك نماز با شرايط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از اين سخن امام (ع))  در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدايت شوم، نماز را (با شرايط كامل)  به من تعليم فرما.</div> <div style="text-align: RIGHT;">پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به  قبله ايستاد و دست‌هايش را با انگشتان بسته بر روي رانهايش انداخت و پاهايش  را نزديك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهايش همه رو  به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمي‌كرد و با خشوع و فروتني تمام بود،  پس تكبير گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتيل قرائت كرد، سپس به  اندازه نفس كشيدني در حال قيام صبر كرد و پس از آن تكبير گفت در حالي كه  هنوز ايستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روي  كاسه زانوهايش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوري كه  اگر قطره‌اي آب يا روغن بر پشتش ريخته مي‌شد به واسطه راست بودن پشتش به  هيچ طرف مايل نمي‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و  سه مرتبه با ترتيل تسبيح (سبحان رَبّي العظيم وبحمده) گفت، سپس راست قامت  ايستاد و چون كاملاً به حال قيام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد  از آن در همان حال قيام، تكبير گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و  آنگاه به سجده رفت و دستهايش را قبل از زانوها بر زمين گذاشت و سه مرتبه  گفت: سبحان ربّي الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوي از بدنش را بر عضو ديگر  نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پيشاني، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت  ابهام پا، و بيني، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمين واجب و گذاشتن بيني  بر خاك سنّت است كه اِرغام ناميده مي‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامي  كه راست نشست، تكبير گفت و ساق پاي چپ را خم كرده، روي آن نشست و پشت پاي  راستش را بر كف پاي چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّي و أتوب إليه»، و  در همان حال نشسته تكبير گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و  همان ذكر تسبيح را در سجده دوم نيز گفت و از عضوي از بدنش براي عضو ديگر  در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هايش را به صورت بال از بدنش  جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمين نگذاشت و بدين ترتيب دو ركعت نماز بجا  آورد .</div> <div style="text-align: RIGHT;">سپس فرمود: اي حمّاد، اين گونه نماز بخوان، و در نماز به  هيچ سويي التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازي مكن و آب دهان به راست و  چپ يا پيش رويت مينداز.[5]</div> <div style="text-align: RIGHT;">چنان كه ملاحظه مي‌شود هر دو روايت در صدد بيان كيفيّت  نماز واجب است و در هيچكدام كوچكترين اشاره‌اي به روي هم گذاشتن دست‌ها  نشده است، زيرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (ع) در بيان خود آن را  ترك نمي‌كرد و حال اين كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را براي  ما مجسّم مي‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و  آنها از اميرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه عليهم اجمعين  گرفته‌اند. بنابراين، دست روي دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زيرا گرفتن دست  در واقع داخل كردن چيزي است در شريعت كه از شريعت نيست.</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">ج. آموزش نماز به كسي كه نماز صحيح نمي‌خواند</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">در ميان محدثان اهل سنت حديثي است به نام «حديث المسيء  صلاتُه» يعني حديث كسي كه نماز خود را صحيح نمي‌خواند، در اين حديث چنين  آمده است:</div> <div style="text-align: RIGHT;">ابوهريره مي‌گويد: پيامبر وارد مسجد شد، مردي نيز وارد  مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر سلام او  را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به  سوي پيامبر بازگشت، پيامبر نيز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، اين كار سه  بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدايي كه تو را به حق  مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام مي‌دهم، چيزي نمي‌دانم، چه بهتر كه نماز  را به من بياموزي.</div> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-style: italic;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: RIGHT;">در اين هنگام پيامبر فرمود: هرگاه به نماز ايستادي تكبير  بگو، سپس آنچه از آيات قرآن مي‌داني، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه  بدنت آرام گردد، آنگاه پيامبر ديگر اجزا و شروط نماز را به او مي‌آموخت[6]<span style="font-size: medium;"> و  هيچ اشاره‌اي به گذاردن دست راست بر دست چپ نمي‌كند، در حالي كه اگر اين  كار واجب و يا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداري نمي‌کرد.</span></div></span></span></span> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">نظر ائمّه اهل بيت(علیهم السلام</span><span style="font-weight: bold;">)</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گرديد كه سنت بودن  دست روي دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدين جهت مي‌بينيم كه ائمّه اهل  بيت(علیهم السلام) از اين عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز مي‌كردند و آن  را از افعال مجوس در مقابل پادشاه مي‌دانستند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق يا امام محمّد باقر  ‘روايت كرده، مي‌گويد: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسي كه دستش را در نماز بر  دست ديگر مي‌گذارد، چيست؟ فرمود: اين عمل، تكفير است و نبايد انجام  شود.(تكفير به معني تعظيم در مقابل پادشاهان است).</div> <span style="color: #32cd32;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;">زراره از حضرت امام محمّد باقر (ع) روايت كرده كه  فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفير مكن(دستهايت را بر هم  مگذار)، زيرا مجوس اين عمل را انجام مي‌دهند.</span></div></span> <div style="text-align: RIGHT;">صدوق به سندي از امير مؤمنان علي (ع) روايت كرده كه آن  حضرت فرمود: مسلمان دستهايش را در نماز جمع نمي‌كند و در حالي كه در مقابل  خداي عزّ وجلّ ايستاده است، تشبّه به اهل كفر (يعني مجوس) نمي‌ورزد.[7]</div> <div style="text-align: RIGHT;">در خاتمه يادآوري مي‌كنيم كه آقاي دكتر علي سالوس بعد از  نقل نظريات و فتاواي فقهاي شيعه و سنّي، (در مورد نهادن دست‌ها بر يكديگر  در حال نماز) به كساني كه دست روي دست گذاشتن را حرام مي‌دانند حمله كرده و  مي‌گويد: «كساني كه قائل به حرمت و مبطل بودن اين عمل هستند يا تنها آن را  حرام مي‌دانند، به واسطه تعصب مذهبي، بين مسلمين اختلاف و تفرقه ايجاد  مي‌كنند».[8]</div> <div style="text-align: RIGHT;">جا دارد از ايشان پرسيده شود: اگر تلاش و بررسي وتحقيق در  كتاب و سنّت، شيعه را به اين نتيجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امري است  كه بعد از نبي اكرم(ص) پيدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر مي‌شدند،  گناه شيعه چيست؟ و در اين صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئي از نماز است  چه واجب باشد يا مستحب، تحقيقاً در دين امري را بدعت نهاده كه از دين نيست.  آيا جزاي كسي كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقيق نمايد اين است كه با تير  اتّهام به تعصّب مذهبي و ايجاد اختلاف، مورد هدف قرار گيرد؟</div> <div style="text-align: RIGHT;">اگر اين اتّهام بجا باشد، آيا امام مالك را نيز مي‌توان  اين گونه متّهم كرد؟ زيرا او گرفتن دست را مطلقاً، يا در نمازِ واجب، مكروه  مي‌داند. آيا مي‌توان امام دارالهجره را  به تعصّب مذهبي و ايجاد خلاف  متّهم كرد؟</div> <div style="text-align: RIGHT;">به چه دليل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبي و ميل به اختلاف بين مسلمين نمي‌دانيد؟ قضاوت با شماست.</div> <div style="text-align: RIGHT;">--------------------------------------------------------------------------------</div> <div style="text-align: RIGHT;">[1] .  محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحميد، ص 5.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[2] .  محمد حسن نجفي، جواهر الكلام:11/15ـ16.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[3] .  تورك عبارت است از اين كه انسان در حال نشستن بر روي پاي چپ بنشيند، وروي پاي راست را بر كف پاي چپ قرار دهد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[4] .  سنن بيهقي:2/72، 73، 101، 102; سنن أبي داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حديث 730ـ736; سنن ترمذي:2/98، باب صفة الصّلاة.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[5] .  شيخ حرّ عاملي: وسائل الشيعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حديث 1، و باب 17، <br />
 حديث 1و2.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[6] .  صحيح بخاري، ج1، ص 189، شماره 793; صحيح مسلم:2/11.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[7] .  شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حديث 1، 2و 7.</div> <div style="text-align: RIGHT;">[8] .  فقه الشيعة الإماميه ومواضع الخلاف بينه و بين المذاهب الأربعه:183.</div> <div style="text-align: RIGHT;">.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تلخیصی از  : اموزش کلام اسلامی دکتر  محمد سعیدی مهر        ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2130.html</link>
			<pubDate>Wed, 22 Aug 2012 16:09:20 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2130.html</guid>
			<description><![CDATA[کلام مجموعه از علومی است که مربوط به اعتقادات است.<br />
کتاب  فوق  دو  جلد است  : <br />
 جلد اول    :  خداشناسی   ( صفات خدا   ( عدل  ) ) <br />
جلد دوم  :  راهنما شناسی  ( نبوت  و امامت )  <br />
               معاد شناسی<br />
<br />
مد خل <br />
بحث است که کلام در اسلام شکل گرفته است یا علمی وارداتی است ؟<br />
بعضی مسیحی ها و مستشرقین معتقدند کلام از مسیحیت وارد اسلام شده و برخی می گویند آنچه مسیحی ها داشتند کلام نبوده است .<br />
مولف کتاب  معتقدند در نخستین سالهای ظهور اسلام مباحث کلامی مطرح شده است .<br />
<br />
تعریف علم کلام  :  دانشی است که به استنباط  و توضیح و تنظیم و اثبات و دفاع عقاید  است .<br />
استنباط  : اموزه های اسلام در دو منبع قران و سنت آمده .متکلم با مراجعه به این دو منبع عقائد اسلامی را استخراج می نماید .<br />
متکلم  بیشتری نظری کار می کند.<br />
توضیح  : متکلم اول  استنباط می کند  بعد با تعابیر قابل فهم به گونه ای توضیح دهد که از هر گونه ابهامی خالی باشد. در این مرحله دانسته های علمی متکلم  بکار گرفته می شود . مثلا  از واژه های  فلسفی یا روایی و ... برای توضیح استفاده می کند.<br />
تنظیم :  دسته بندی  مطالب  ( سامان بخشیدن و طبقه بندی  مطالب )<br />
ایجاد سازگاری بین مباحث اعتقادی .<br />
اثبات  : درستی  قضایای مربوط <br />
دفاع : معقول از حریم  اعتقادی .<br />
<br />
روش علم کلام : از دو روش عقلی  و نقلی استفاده می شود.<br />
در روش عقلی  از  استدلالات قیاسی  بهره می گیرند. ( صغری ، کبری ، نتیجه )<br />
روش نقلی  : از روش حجیت است مثل بهره گیری از قران .<br />
نکته مهم این است اعتبار روش نقلی  هم  در نهایت  " از روش عقلی "  بهره گرفته می شود.<br />
<br />
مباحث کلامی  سه دسته است:<br />
بعضی  با روش نقلی و عقلی با هم قابل  اثبات است .<br />
برخی مباحث کلامی فقط با روش عقلی  قابل اثبات است .(  در مورد اثبات خدا )<br />
برخی مباحث هم فقط با دلایل نقلی  قابل اثبات است .( احوال ادمی بعد مرگ )<br />
<br />
نامگذاری علم کلام  ( وجه تسمیه ) :<br />
عقیده ثابتی مشخص ندارد .<br />
برخی می گویند مشهورترین اختلاف فرقه های اولیه  کلام الهی  یعنی _ قران _ است آن را کلام گذاشتند .<br />
بحث بود قران حادث است یا قدیم ( مسبوق به عدم نیست )؟<br />
برخی می گویند  چون قدرت سخن وری را در متکلم افزایش می دهد به آن کلام می گویند.<br />
<br />
قلمرو علم کلام : <br />
خداشناسی و راهنما شناسی و  معاد.<br />
انسان شناسی  و جهان شناسی  هم می تواند از این قلمرو باشد که زیاد در علم کلام به این دو موضوع پرداخته نشده است. بیشتر به عنوان موضوع فلسفی بحث می شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کلام مجموعه از علومی است که مربوط به اعتقادات است.<br />
کتاب  فوق  دو  جلد است  : <br />
 جلد اول    :  خداشناسی   ( صفات خدا   ( عدل  ) ) <br />
جلد دوم  :  راهنما شناسی  ( نبوت  و امامت )  <br />
               معاد شناسی<br />
<br />
مد خل <br />
بحث است که کلام در اسلام شکل گرفته است یا علمی وارداتی است ؟<br />
بعضی مسیحی ها و مستشرقین معتقدند کلام از مسیحیت وارد اسلام شده و برخی می گویند آنچه مسیحی ها داشتند کلام نبوده است .<br />
مولف کتاب  معتقدند در نخستین سالهای ظهور اسلام مباحث کلامی مطرح شده است .<br />
<br />
تعریف علم کلام  :  دانشی است که به استنباط  و توضیح و تنظیم و اثبات و دفاع عقاید  است .<br />
استنباط  : اموزه های اسلام در دو منبع قران و سنت آمده .متکلم با مراجعه به این دو منبع عقائد اسلامی را استخراج می نماید .<br />
متکلم  بیشتری نظری کار می کند.<br />
توضیح  : متکلم اول  استنباط می کند  بعد با تعابیر قابل فهم به گونه ای توضیح دهد که از هر گونه ابهامی خالی باشد. در این مرحله دانسته های علمی متکلم  بکار گرفته می شود . مثلا  از واژه های  فلسفی یا روایی و ... برای توضیح استفاده می کند.<br />
تنظیم :  دسته بندی  مطالب  ( سامان بخشیدن و طبقه بندی  مطالب )<br />
ایجاد سازگاری بین مباحث اعتقادی .<br />
اثبات  : درستی  قضایای مربوط <br />
دفاع : معقول از حریم  اعتقادی .<br />
<br />
روش علم کلام : از دو روش عقلی  و نقلی استفاده می شود.<br />
در روش عقلی  از  استدلالات قیاسی  بهره می گیرند. ( صغری ، کبری ، نتیجه )<br />
روش نقلی  : از روش حجیت است مثل بهره گیری از قران .<br />
نکته مهم این است اعتبار روش نقلی  هم  در نهایت  " از روش عقلی "  بهره گرفته می شود.<br />
<br />
مباحث کلامی  سه دسته است:<br />
بعضی  با روش نقلی و عقلی با هم قابل  اثبات است .<br />
برخی مباحث کلامی فقط با روش عقلی  قابل اثبات است .(  در مورد اثبات خدا )<br />
برخی مباحث هم فقط با دلایل نقلی  قابل اثبات است .( احوال ادمی بعد مرگ )<br />
<br />
نامگذاری علم کلام  ( وجه تسمیه ) :<br />
عقیده ثابتی مشخص ندارد .<br />
برخی می گویند مشهورترین اختلاف فرقه های اولیه  کلام الهی  یعنی _ قران _ است آن را کلام گذاشتند .<br />
بحث بود قران حادث است یا قدیم ( مسبوق به عدم نیست )؟<br />
برخی می گویند  چون قدرت سخن وری را در متکلم افزایش می دهد به آن کلام می گویند.<br />
<br />
قلمرو علم کلام : <br />
خداشناسی و راهنما شناسی و  معاد.<br />
انسان شناسی  و جهان شناسی  هم می تواند از این قلمرو باشد که زیاد در علم کلام به این دو موضوع پرداخته نشده است. بیشتر به عنوان موضوع فلسفی بحث می شود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دروغ گویی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2114.html</link>
			<pubDate>Mon, 13 Aug 2012 01:41:20 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2114.html</guid>
			<description><![CDATA[نظر شما در مورد دروغ گفتن چیست؟در چه زمانی میتوان دروغ گفت؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نظر شما در مورد دروغ گفتن چیست؟در چه زمانی میتوان دروغ گفت؟]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>