<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - معرفی شخصیت های بزرگ اسلام]]></title>
		<link>https://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - https://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 06:06:36 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[ولایت فقیه]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5653.html</link>
			<pubDate>Mon, 16 Jan 2017 14:35:26 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5653.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]بحث [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ولایت فقیه[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] یکی ازمباحث وموضوعات وسیع وغنی وسیاسی است که بنیان گذار این بحث بصورت اصطلاح رایج امروزی که به بیانی واضح تر حکومت اسلامی است حضرت[/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif] امام خمینی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif](س) می باشد که درشکل گیری نظام مقدس [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]جمهوری اسلامی [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ایران نیز به حدی مورد توجه قرارگرفته که معمارکبیر [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]انقلاب اسلامی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] حضرت امام(س) می فرماید : «بهترین اصل در اصول قانون اساسى این اصل [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ولایت فقیه [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]است‏.» ([/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]صحیفه[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] امام، ج‏11، ص: 465)<br />
 <br />
 <br />
 فقهای ما درمورد ولایت فقیه همگی دارای مباحث ونظراتی هستند وبالاتفاق درباره ولایتی که فقیه دارد نظر دارند وتنها درشئون ومحدوده اختیارات ولایت فقیه درزمان غیبت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آراء ونظرات ایشان متفاوت می باشد. [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]عکس امام [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ارتحال امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ،[/font]</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]بحث [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ولایت فقیه[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] یکی ازمباحث وموضوعات وسیع وغنی وسیاسی است که بنیان گذار این بحث بصورت اصطلاح رایج امروزی که به بیانی واضح تر حکومت اسلامی است حضرت[/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif] امام خمینی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif](س) می باشد که درشکل گیری نظام مقدس [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]جمهوری اسلامی [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ایران نیز به حدی مورد توجه قرارگرفته که معمارکبیر [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]انقلاب اسلامی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] حضرت امام(س) می فرماید : «بهترین اصل در اصول قانون اساسى این اصل [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ولایت فقیه [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]است‏.» ([/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]صحیفه[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] امام، ج‏11، ص: 465)<br />
 <br />
 <br />
 فقهای ما درمورد ولایت فقیه همگی دارای مباحث ونظراتی هستند وبالاتفاق درباره ولایتی که فقیه دارد نظر دارند وتنها درشئون ومحدوده اختیارات ولایت فقیه درزمان غیبت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آراء ونظرات ایشان متفاوت می باشد. [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]عکس امام [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ارتحال امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ،[/font]</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شخصیت امام خمینی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5476.html</link>
			<pubDate>Sun, 08 Jan 2017 14:36:28 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5476.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]امام خمینی[/highlight]</span><br />
<br />
<br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]یکی از شخصیت های برجسته و ممتاز عصر حاضر در بین تمامی رهبران و اندیشمندان دنیا در طول جندین دهه گذشته می باشد و جهان چنین شخصیت بی نظیری چون او را در عصر کنونی بخود ندیده است. هم او بود که با انقلاب اسلامی[/highlight]</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]اش عزت و عظمت و دیرینه رابه اسلام برگرداند. و از این رو زندگی ایشان همیشه راه اعتلای اسلام، جهاد درراه خدا، احیای ارزشهای دینی و مبارزه علیه استعمارگران و مستکبران گذشت. امام خمینی چه در دوران حیات خویش و چه در بعد از ارتحال[/highlight]</span> ملکوتی شان تأثیری بس شگرف در ادبیات معاصر عرب بجای گذاشتند و شاعران زیادی در مدح و رثای امام شعرها سرودند و در آن به بیان ما فی الضمیر و عواطف پاک قلبی با بهره گیری از قریحه ها و مضمون آفرین های تازه در قالب های متفاوت شعری پرداختند وهمچنین تاثیر اندیشه های متعالی امام خمینی در اشعار شاعران معاصر عرب کاملاً مشهود می باشد. این تحقیق تلاشی است در جهت انعکاس اشعاری از شاعران در جهت تبین میزان تاثیر زندگی، انقلاب اسلامی و <span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]ارتحال امام  خمینی برجوامع عرب بخصوص شاعران آن منطقه که از لابه لای اشعاری بی شمار گردآوری و سپس گلچین و توضیح داده شده است عکس امام[/highlight]</span><br />
			</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]امام خمینی[/highlight]</span><br />
<br />
<br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]یکی از شخصیت های برجسته و ممتاز عصر حاضر در بین تمامی رهبران و اندیشمندان دنیا در طول جندین دهه گذشته می باشد و جهان چنین شخصیت بی نظیری چون او را در عصر کنونی بخود ندیده است. هم او بود که با انقلاب اسلامی[/highlight]</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]اش عزت و عظمت و دیرینه رابه اسلام برگرداند. و از این رو زندگی ایشان همیشه راه اعتلای اسلام، جهاد درراه خدا، احیای ارزشهای دینی و مبارزه علیه استعمارگران و مستکبران گذشت. امام خمینی چه در دوران حیات خویش و چه در بعد از ارتحال[/highlight]</span> ملکوتی شان تأثیری بس شگرف در ادبیات معاصر عرب بجای گذاشتند و شاعران زیادی در مدح و رثای امام شعرها سرودند و در آن به بیان ما فی الضمیر و عواطف پاک قلبی با بهره گیری از قریحه ها و مضمون آفرین های تازه در قالب های متفاوت شعری پرداختند وهمچنین تاثیر اندیشه های متعالی امام خمینی در اشعار شاعران معاصر عرب کاملاً مشهود می باشد. این تحقیق تلاشی است در جهت انعکاس اشعاری از شاعران در جهت تبین میزان تاثیر زندگی، انقلاب اسلامی و <span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]ارتحال امام  خمینی برجوامع عرب بخصوص شاعران آن منطقه که از لابه لای اشعاری بی شمار گردآوری و سپس گلچین و توضیح داده شده است عکس امام[/highlight]</span><br />
			</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آزادی در ادبیات مبارزه ای امام خمینی ره]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5472.html</link>
			<pubDate>Sun, 08 Jan 2017 10:55:59 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5472.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">آزادی در ادبیات مبارزه ای </span><a href="http://www.imam-khomeini.ir" target="_blank">امام خمینی</a><span style="font-weight: bold;"> ره همواره یکی از اهداف مهم بوده و همواره در‏ مبارزات قبل از</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank"> انقلاب اسلامی </a><span style="font-weight: bold;">، این کلمه در بیانات ایشان مکرراً ذکر شده است.‏‏</span><span style="font-weight: bold;"> در <a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">وصیت نامه امام</a> به ملتهای کشورهای اسلامی توصیه می شود که انتظار‏ نداشته باشند که از خارج کسی به آنها در رسیدن به هدف که آن اسلام و پیاده کردن‏ احکام اسلامی است کمک کند و خود آنها باید به این امر حیاتی که آزادی و استقلال را‏ تحقق می بخشد قیام کنند.‏‏ ‏ به باور امام امضاءکنندگان حقوق بشر و از جمله آمریکا، اصلی ترین پایمال کنندگان‏ این حقوق در ایران و سایر کشورهای اسلامی هستند و همین کشورها به عنوان مهد ‏</span><span style="font-weight: bold;">تمدن و دموکراسی و آزادی، بیشترین آزادی را از ملل مسلمان سلب کرده اند. لذا ایشان‏ در بیانات متعددی کذب ادعاهای آزادیخواهی و دموکراسی طلبی غربیها بخصوص‏ آمریکا را برملا نموده و اذناب داخلی آنها را چه در ایران و چه در سایر بلاد اسلامی در‏</span><span style="font-weight: bold;"> این زمینه همپالکی اربابانشان به شمار آورده اند.‏‏ </span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">سخنرانی امام</a><span style="font-weight: bold;"> ، <a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">فیلم امام</a></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">آزادی در ادبیات مبارزه ای </span><a href="http://www.imam-khomeini.ir" target="_blank">امام خمینی</a><span style="font-weight: bold;"> ره همواره یکی از اهداف مهم بوده و همواره در‏ مبارزات قبل از</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank"> انقلاب اسلامی </a><span style="font-weight: bold;">، این کلمه در بیانات ایشان مکرراً ذکر شده است.‏‏</span><span style="font-weight: bold;"> در <a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">وصیت نامه امام</a> به ملتهای کشورهای اسلامی توصیه می شود که انتظار‏ نداشته باشند که از خارج کسی به آنها در رسیدن به هدف که آن اسلام و پیاده کردن‏ احکام اسلامی است کمک کند و خود آنها باید به این امر حیاتی که آزادی و استقلال را‏ تحقق می بخشد قیام کنند.‏‏ ‏ به باور امام امضاءکنندگان حقوق بشر و از جمله آمریکا، اصلی ترین پایمال کنندگان‏ این حقوق در ایران و سایر کشورهای اسلامی هستند و همین کشورها به عنوان مهد ‏</span><span style="font-weight: bold;">تمدن و دموکراسی و آزادی، بیشترین آزادی را از ملل مسلمان سلب کرده اند. لذا ایشان‏ در بیانات متعددی کذب ادعاهای آزادیخواهی و دموکراسی طلبی غربیها بخصوص‏ آمریکا را برملا نموده و اذناب داخلی آنها را چه در ایران و چه در سایر بلاد اسلامی در‏</span><span style="font-weight: bold;"> این زمینه همپالکی اربابانشان به شمار آورده اند.‏‏ </span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">سخنرانی امام</a><span style="font-weight: bold;"> ، <a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">فیلم امام</a></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شخصیت امام خمینی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5443.html</link>
			<pubDate>Tue, 03 Jan 2017 13:45:35 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5443.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]امام خمینی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] یکی از شخصیت های برجسته و ممتاز عصر حاضر در بین تمامی رهبران و اندیشمندان دنیا در طول جندین دهه گذشته می باشد و جهان چنین شخصیت بی نظیری چون او را در عصر کنونی بخود ندیده است. هم او بود که با [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]انقلاب اسلامی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] اش عزت و عظمت و دیرینه رابه اسلام برگرداند. و از این رو زندگی ایشان همیشه راه اعتلای اسلام، جهاد درراه خدا، احیای ارزشهای دینی و مبارزه علیه استعمارگران و مستکبران گذشت. امام خمینی چه در دوران حیات خویش و چه در بعد از [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ارتحال[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ملکوتی شان تأثیری بس شگرف در ادبیات معاصر عرب بجای گذاشتند و شاعران زیادی در مدح و رثای امام شعرها سرودند و در آن به بیان ما فی الضمیر و عواطف پاک قلبی با بهره گیری از قریحه ها و مضمون آفرین های تازه در قالب های متفاوت شعری پرداختند وهمچنین تاثیر اندیشه های متعالی امام خمینی در اشعار شاعران معاصر عرب کاملاً مشهود می باشد. این تحقیق تلاشی است در جهت انعکاس اشعاری از شاعران در جهت تبین میزان تاثیر زندگی، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ا[/font]</a><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]نقلاب اسلامی [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]و [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ارتحال امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] خمینی برجوامع عرب بخصوص شاعران آن منطقه که از لابه لای اشعاری بی شمار گردآوری و سپس گلچین و توضیح داده شده است [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]عکس امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]سخنرانی امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]فیلم امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ،.[/font]</span>[font=Arial,sans-serif][/font]</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]امام خمینی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] یکی از شخصیت های برجسته و ممتاز عصر حاضر در بین تمامی رهبران و اندیشمندان دنیا در طول جندین دهه گذشته می باشد و جهان چنین شخصیت بی نظیری چون او را در عصر کنونی بخود ندیده است. هم او بود که با [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]انقلاب اسلامی[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] اش عزت و عظمت و دیرینه رابه اسلام برگرداند. و از این رو زندگی ایشان همیشه راه اعتلای اسلام، جهاد درراه خدا، احیای ارزشهای دینی و مبارزه علیه استعمارگران و مستکبران گذشت. امام خمینی چه در دوران حیات خویش و چه در بعد از [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ارتحال[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ملکوتی شان تأثیری بس شگرف در ادبیات معاصر عرب بجای گذاشتند و شاعران زیادی در مدح و رثای امام شعرها سرودند و در آن به بیان ما فی الضمیر و عواطف پاک قلبی با بهره گیری از قریحه ها و مضمون آفرین های تازه در قالب های متفاوت شعری پرداختند وهمچنین تاثیر اندیشه های متعالی امام خمینی در اشعار شاعران معاصر عرب کاملاً مشهود می باشد. این تحقیق تلاشی است در جهت انعکاس اشعاری از شاعران در جهت تبین میزان تاثیر زندگی، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ا[/font]</a><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]نقلاب اسلامی [/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]و [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]ارتحال امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] خمینی برجوامع عرب بخصوص شاعران آن منطقه که از لابه لای اشعاری بی شمار گردآوری و سپس گلچین و توضیح داده شده است [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]عکس امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]سخنرانی امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ، [/font]</span><a href="http://www.imam-khomeini.ir/" target="_blank">[font=Arial,sans-serif]فیلم امام[/font]</a><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif] ،.[/font]</span>[font=Arial,sans-serif][/font]</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مرحوم آیت الله  مجتهدی : قضاوت ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5151.html</link>
			<pubDate>Tue, 22 Nov 2016 22:52:21 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5151.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">در مورد کسی قضاوت نکنید. هیچ وقت کسی را شماتت نکنید، هرکس گرفتاری پیدا کرد حق ندارید قضاوت کنید ، نگویید که فلانی که این پیشامد برایش اتفاق افتاد به خاطر این است که فلان کار را کرده است ما چه می دانیم ؟ ما حق نداریم چیزی بگوییم. در قیامت از ما سوال میشود و میگویند:چنین چیزی نبوده و شما اشتباه کردی ما اورا بخاطر اینکه بنده ی خوبی بوده گرفتار کردیم شما چه حقی داشتی که چنین حرفی زدی؟ باید جواب بدهی. حتی به دلمان هم نباید خطور بدهیم که فلانی چون ان کار را کرده این پیشامد برایش اتفاق افتاده .برخی خطورات قلبی هم نوشته می شود ولو به کسی هم چیزی نگفتی اما همین که در قلبت خطور دادی ان را می نویسند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">علت اینکه یعقوب چهل سال مبتلا به فراق یوسف گردید این بود که ایشان یک شب غذایی پخته بودند، و بو و عطر این غذا در کوچه پیچیده بود و فقیر هم بر در منزل ایشان بود و ایشان متوجه او نشد و آن فقیر دست تهی از درب منزل یعقوب برگشت آه آن فقیر سبب شد تا این فراق چهل ساله اتفاق افتاد و آنقدر از این فراق سوخت و گریه کرد تا اینکه چشمش سفید شد لذاست که غذای بازار کراهت دارد. اگر از یک جای عمومی خرید می کنید و فقیر هم بر درب آنجا نشسته است یک غذا هم برای او بگیرید تا او آه نکشد؛ که از آن آه حسرت؛ شما دچار مریضی و بلایا می شوید؛ خیلی از این بیماری ها و سرطان ها مربوط به همین آه فقرا ست!</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">احترام همه را داشته باشید هیچ بنده ای ازبندگان خدا را کوچک نشمارید وبه هیچ کس اهانت نکنید هیچ وقت به هیچ کس به نظر حقارت نگاه نکنید اگر سنش از شما بیشتر بود بگویید از من بهتر است چون عمرش بیشتر است و عبادت بیشتری کرده و اگر سنش کمتر بود بگویید از من بهتر است چون گناه کمتری کرده و اگر هم سن شما بود بگو من از گناه خود خبر دارم و از گناه او خبر ندارم همه را احترام بگذارید و به کسی بی اعتنایی نکنید.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">ما هر وقت گرفتار می شویم میگوییم خدا. استاد ما 62 سال پیش این شعر را می خواند:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">هر وقت که سرت به درد آید </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">نالان شوی و سوی من آیی</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">چون درد سرت شفا بدادم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">یاغی شوی و دگر نیایی</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">ما هر وقت با خدا کار داریم، میگوییم خدا. چقدر خوب است که وقتی هم که کار نداریم، بگوییم خدا.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">#مرحوم_آیت_الله_مجتهدی</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">در مورد کسی قضاوت نکنید. هیچ وقت کسی را شماتت نکنید، هرکس گرفتاری پیدا کرد حق ندارید قضاوت کنید ، نگویید که فلانی که این پیشامد برایش اتفاق افتاد به خاطر این است که فلان کار را کرده است ما چه می دانیم ؟ ما حق نداریم چیزی بگوییم. در قیامت از ما سوال میشود و میگویند:چنین چیزی نبوده و شما اشتباه کردی ما اورا بخاطر اینکه بنده ی خوبی بوده گرفتار کردیم شما چه حقی داشتی که چنین حرفی زدی؟ باید جواب بدهی. حتی به دلمان هم نباید خطور بدهیم که فلانی چون ان کار را کرده این پیشامد برایش اتفاق افتاده .برخی خطورات قلبی هم نوشته می شود ولو به کسی هم چیزی نگفتی اما همین که در قلبت خطور دادی ان را می نویسند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">علت اینکه یعقوب چهل سال مبتلا به فراق یوسف گردید این بود که ایشان یک شب غذایی پخته بودند، و بو و عطر این غذا در کوچه پیچیده بود و فقیر هم بر در منزل ایشان بود و ایشان متوجه او نشد و آن فقیر دست تهی از درب منزل یعقوب برگشت آه آن فقیر سبب شد تا این فراق چهل ساله اتفاق افتاد و آنقدر از این فراق سوخت و گریه کرد تا اینکه چشمش سفید شد لذاست که غذای بازار کراهت دارد. اگر از یک جای عمومی خرید می کنید و فقیر هم بر درب آنجا نشسته است یک غذا هم برای او بگیرید تا او آه نکشد؛ که از آن آه حسرت؛ شما دچار مریضی و بلایا می شوید؛ خیلی از این بیماری ها و سرطان ها مربوط به همین آه فقرا ست!</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">احترام همه را داشته باشید هیچ بنده ای ازبندگان خدا را کوچک نشمارید وبه هیچ کس اهانت نکنید هیچ وقت به هیچ کس به نظر حقارت نگاه نکنید اگر سنش از شما بیشتر بود بگویید از من بهتر است چون عمرش بیشتر است و عبادت بیشتری کرده و اگر سنش کمتر بود بگویید از من بهتر است چون گناه کمتری کرده و اگر هم سن شما بود بگو من از گناه خود خبر دارم و از گناه او خبر ندارم همه را احترام بگذارید و به کسی بی اعتنایی نکنید.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">ما هر وقت گرفتار می شویم میگوییم خدا. استاد ما 62 سال پیش این شعر را می خواند:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">هر وقت که سرت به درد آید </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">نالان شوی و سوی من آیی</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">چون درد سرت شفا بدادم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">یاغی شوی و دگر نیایی</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">ما هر وقت با خدا کار داریم، میگوییم خدا. چقدر خوب است که وقتی هم که کار نداریم، بگوییم خدا.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">#مرحوم_آیت_الله_مجتهدی</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مرضیه حدیدچی دباغ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5116.html</link>
			<pubDate>Thu, 17 Nov 2016 22:32:55 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5116.html</guid>
			<description><![CDATA[بانو مرضیه حدیدچی معروف به طاهره دباغ از شاگردان آیت‌الله سید محمدرضا سعیدی بود و با جامعه روحانیت مبارز همکاری داشت.<br />
<br />
در سال ۱۳۵۳ و پس از دو بار بازداشت توسط ساواک با کمک شهید محمد منتظری و با پاسپورت جعلی از کشور خارج شد.<br />
<br />
حدیدچی و دخترش رضوانه میرزا دباغ در مدت بازداشت مورد وحشیانه‌ترین شکنجه ها توسط ساواک قرار گرفتند.<br />
<br />
او همچنین در عربستان سعودی به توزیع اعلامیه‌های امام خمینی(ره) در میان حجاج می‌پرداخت اما بیشتر فعالیت‌های او در خارج از کشور مربوط به آموزش مبارزات چریکی در سوریه و لبنان زیر نظر شهید محمد منتظری و با حمایت امام موسی صدر می‌شد.<br />
<br />
در هنگام اقامت امام خمینی(ره) در پاریس بعنوان تنها زن محافظ شخصی و همچنین مسئول انجام وظایف اندرونی بیت امام(ره) مشغول فعالیت شد.  امام(ره) بانو حدیدچی را خواهر طاهره خطاب می کردند.<br />
<br />
پس از پیروزی انقلاب مناصبی چون اولین زن فرمانده سپاه (استان همدان)، و رئیس زندان‌های زنان تهران را بر عهده داشت. <br />
<br />
<br />
بانو دباغ به همراه آیت الله جوادی آملی یکی از سه نماینده‌ای بود که در سال ۶۷ پیام امام خمینی(ره) را به گورباچف آخرین رئیس جمهور شوروی رساند.<br />
<br />
بانو حدیدچی طی عمر بابرکت خود سه دوره نماینده مردم تهران و همدان در مجلس شورای اسلامی، مسئول بسیج خواهران کل کشور و استادی مدرسه شهید عالی مطهری و قائم مقامی دبیرکل جمعیت زنان جمهوری اسلامی را برعهده داشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بانو مرضیه حدیدچی معروف به طاهره دباغ از شاگردان آیت‌الله سید محمدرضا سعیدی بود و با جامعه روحانیت مبارز همکاری داشت.<br />
<br />
در سال ۱۳۵۳ و پس از دو بار بازداشت توسط ساواک با کمک شهید محمد منتظری و با پاسپورت جعلی از کشور خارج شد.<br />
<br />
حدیدچی و دخترش رضوانه میرزا دباغ در مدت بازداشت مورد وحشیانه‌ترین شکنجه ها توسط ساواک قرار گرفتند.<br />
<br />
او همچنین در عربستان سعودی به توزیع اعلامیه‌های امام خمینی(ره) در میان حجاج می‌پرداخت اما بیشتر فعالیت‌های او در خارج از کشور مربوط به آموزش مبارزات چریکی در سوریه و لبنان زیر نظر شهید محمد منتظری و با حمایت امام موسی صدر می‌شد.<br />
<br />
در هنگام اقامت امام خمینی(ره) در پاریس بعنوان تنها زن محافظ شخصی و همچنین مسئول انجام وظایف اندرونی بیت امام(ره) مشغول فعالیت شد.  امام(ره) بانو حدیدچی را خواهر طاهره خطاب می کردند.<br />
<br />
پس از پیروزی انقلاب مناصبی چون اولین زن فرمانده سپاه (استان همدان)، و رئیس زندان‌های زنان تهران را بر عهده داشت. <br />
<br />
<br />
بانو دباغ به همراه آیت الله جوادی آملی یکی از سه نماینده‌ای بود که در سال ۶۷ پیام امام خمینی(ره) را به گورباچف آخرین رئیس جمهور شوروی رساند.<br />
<br />
بانو حدیدچی طی عمر بابرکت خود سه دوره نماینده مردم تهران و همدان در مجلس شورای اسلامی، مسئول بسیج خواهران کل کشور و استادی مدرسه شهید عالی مطهری و قائم مقامی دبیرکل جمعیت زنان جمهوری اسلامی را برعهده داشت.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی : ابو علی سینا]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-4782.html</link>
			<pubDate>Mon, 22 Aug 2016 10:45:53 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-4782.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Impact;">روز اول شهريورماه، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ عرصه طب در ايران، روز پزشک نامگذاري شده است.<br />
<br />
ابوعلي سينا حکيم، فيلسوف، طبيب و دانشمند بزرگ ايراني که با لقب “امير پزشکان” شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجري قمري در شهر بخارا به دنيا آمد. اين حکيم بزرگ که بعدها موثرترين چهره در علم و فلسفه جهان اسلامي شد از آغاز کودکي استعداد و شايستگي عجيبي در فرا گرفتن علوم مختلف داشت و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعليم و تربيت او مي کوشيد و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزديک بود، ابن سينا تا ده سالگي تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و رياضيات پرداخت.<br />
<br />
ابوعلي ‏سينا، نه تنها يکي از بزرگ‏ترين فيلسوفان جهان، بلکه يکي از برجسته‏ترين چهره‏هاي تاريخ پزشکي در همه دوران‏هاست. او هوش و حافظه اي خارق العاده داشت، سرعت يادگيري اش شگفت بود، به گونه اي که توانست بسياري از علوم را بي استاد بياموزد و گاهي نيز بر استادان خويش خرده مي گرفت و به آنان علم مي آموخت. در معالجه و درمان بيماران بسيار حاذق و داراي سرعت عملي شگفت بود، به طوري که در همان ايام جواني شهرتي عالم گير يافت و بسيار از دانش مندان در مسائل مشکل به او رجوع مي کردند و او با درايت و تسلط کامل به آنان پاسخ مي گفت. مهم‏ترين اثر وي در پزشکي، کتاب قانون (القانون في الطب) است که آن را در حدود 35 سالگي تأليف کرده است.<br />
<br />
قسمتي از وصيت ابن سينا به ابوسعيد ابي الخير:<br />
بايد دانست که افضل حرکات نماز است و بهترين سکنات روزه و نافع ترين خيرات و مبرات صدقه و پاکيزه ترين خوبي ها تحمل سختي ها و باطل ترين سعي ها لجاج است و بهترين اعمال آن است که از نيت خالص صادر گردد و بهترين نيت آن است که از علم حاصل شود. جود و بخشش به قدري که مقدور باشد، مطلوب است و براي مساعدت مردم ارتکاب اموري که خلاف طبع باشد رواست. در اوضاع شرعي و احترام به سنت هاي الهي و مواظبت بر عبادات بدني، به هيچ وجه تقصير جايز نيست. حکمت و دانش اساس و مايه برتري انسان است بر غير و در تحصيل دانش معرفت الهي بر همه چيز مقدم است؛ زيرا شرافت هر علمي بسته به موضوع آن است.<br />
<br />
موج همراه، روز پزشک، روز قدرداني از مدد اين دستان مهربان، روز سفيد پوشان بردبار و دوستدار سلامت جامعه را به تمام پزشکان عزيز تبريک عرض مي نمايد.<br />
</span><span style="font-family: tahoma;"><br />
</span>[/font]<br />
[font=tahoma][/font]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Impact;">روز اول شهريورماه، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ عرصه طب در ايران، روز پزشک نامگذاري شده است.<br />
<br />
ابوعلي سينا حکيم، فيلسوف، طبيب و دانشمند بزرگ ايراني که با لقب “امير پزشکان” شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجري قمري در شهر بخارا به دنيا آمد. اين حکيم بزرگ که بعدها موثرترين چهره در علم و فلسفه جهان اسلامي شد از آغاز کودکي استعداد و شايستگي عجيبي در فرا گرفتن علوم مختلف داشت و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعليم و تربيت او مي کوشيد و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزديک بود، ابن سينا تا ده سالگي تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و رياضيات پرداخت.<br />
<br />
ابوعلي ‏سينا، نه تنها يکي از بزرگ‏ترين فيلسوفان جهان، بلکه يکي از برجسته‏ترين چهره‏هاي تاريخ پزشکي در همه دوران‏هاست. او هوش و حافظه اي خارق العاده داشت، سرعت يادگيري اش شگفت بود، به گونه اي که توانست بسياري از علوم را بي استاد بياموزد و گاهي نيز بر استادان خويش خرده مي گرفت و به آنان علم مي آموخت. در معالجه و درمان بيماران بسيار حاذق و داراي سرعت عملي شگفت بود، به طوري که در همان ايام جواني شهرتي عالم گير يافت و بسيار از دانش مندان در مسائل مشکل به او رجوع مي کردند و او با درايت و تسلط کامل به آنان پاسخ مي گفت. مهم‏ترين اثر وي در پزشکي، کتاب قانون (القانون في الطب) است که آن را در حدود 35 سالگي تأليف کرده است.<br />
<br />
قسمتي از وصيت ابن سينا به ابوسعيد ابي الخير:<br />
بايد دانست که افضل حرکات نماز است و بهترين سکنات روزه و نافع ترين خيرات و مبرات صدقه و پاکيزه ترين خوبي ها تحمل سختي ها و باطل ترين سعي ها لجاج است و بهترين اعمال آن است که از نيت خالص صادر گردد و بهترين نيت آن است که از علم حاصل شود. جود و بخشش به قدري که مقدور باشد، مطلوب است و براي مساعدت مردم ارتکاب اموري که خلاف طبع باشد رواست. در اوضاع شرعي و احترام به سنت هاي الهي و مواظبت بر عبادات بدني، به هيچ وجه تقصير جايز نيست. حکمت و دانش اساس و مايه برتري انسان است بر غير و در تحصيل دانش معرفت الهي بر همه چيز مقدم است؛ زيرا شرافت هر علمي بسته به موضوع آن است.<br />
<br />
موج همراه، روز پزشک، روز قدرداني از مدد اين دستان مهربان، روز سفيد پوشان بردبار و دوستدار سلامت جامعه را به تمام پزشکان عزيز تبريک عرض مي نمايد.<br />
</span><span style="font-family: tahoma;"><br />
</span>[/font]<br />
[font=tahoma][/font]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حضرت موسی کلیم (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3422.html</link>
			<pubDate>Thu, 18 Feb 2016 13:19:13 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3422.html</guid>
			<description><![CDATA[موسی بن عمران (ع) سومین پیغمبر از پیغمبران اولوالعزم و صاحب کتاب و شریعت است و از اولاد اسرائیل (<a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24334" target="_blank">یعقوب</a>) می باشد. موسی (ع) زندگانی پر غوغایی دارد. آن حضرت وقتی متولد شد که بنی اسرائیل در مصر میان <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D9%82%D8%A8%D8%B7&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">قبط</a>ی  ها در حال ذلت و اسارت می زیستند و به امر فرعون (در مصر، شاه را «فرعون»  می گفتند) کودکانشان را سر می بریدند. مادر موسی طبق آنچه در خواب به وی  دستور داده شده بود، موسی را در صندوقی چوبین گذاشته و در <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24740" target="_blank">رود نیل</a>  رها کرد. آب، صندوق را حرکت داده، یک سره به قصر فرعون آورد. به امر  فرعون، صندوق را گرفتند، وقتی که باز کردند، بچه ای در میان صندوق یافتند.  فرعون در اثر اصرار ملکه، از کشتن بچه صرف نظر کرد و چون فرزند نداشتند، او  را به فرزندی قبول کردند و به دایه (که اتفاقا همان مادرش بود) سپردند.  موسی تا اوایل سن جوانی در دربار فرعون بود. پس از آن، در اثر حادثه قتلی،  از ترس فرعون از مصر فرار کرده، به <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">مدین</a> رفت و در آن جا به <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24323" target="_blank">شعیب</a> پیغمبر برخورد و با یکی از دختران حضرت شعیب (ع) ازدواج کرده، چندین سال گوسفندان او را می چرانید.<br />
 پس از چند سال به فکر زادگاه خویش افتاده، عایله خود را برداشته، با حشمی  که تهیه کرده بود متوجه مصر شد و در اثنای راه وقتی که شبانه به <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">طور سینا</a>  رسید از جانب خدای تعالی برای رسالت برگزیده شد و ماموریت یافت که فرعون  را به دین توحید دعوت کند و بنی اسرائیل را از دست قبطیان نجات بخشد و  برادر خود، <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27925" target="_blank">حضرت هارون</a>  (ع) را وزیر خود قرار دهد. ولی پس از ابلاغ ماموریت و رساندن پیغام الهی،  فرعون که بت پرست و ضمنا خود را یکی از خدایان معرفی می کرد، رسالت آن حضرت  را نپذیرفت و آزادی بنی اسرائیل را تامین نکرده و با این که موسی (ع) سال  ها مردم را به توحید دعوت کرد و معجزات بسیاری نشان داد، فرعون و اقوام او  عکس العملی جز سرسختی و درشت خویی نشان ندادند. بالاخره موسی (ع) به امر  خدا، بنی اسرائیل را کوچ داده، شبانه از مصر رو به بیابان سینا فرار کرد.  وقتی که به <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/25656" target="_blank">دریای سرخ</a>  رسیدند، فرعون نیز از جریان اطلاع یافته، با لشکریان خود ایشان را تعقیب  کرد. موسی (ع) از راه اعجاز، دریا را شکافت و با قوم خود از آب گذشت ولی  فرعون لشکریانش غرق شدند. بعد از این واقعه، خدا <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24745" target="_blank">تورات</a> را به موسی (ع) نازل فرمود و شریعت کلیمی را در میان بنی اسرائیل مستقر ساخت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[موسی بن عمران (ع) سومین پیغمبر از پیغمبران اولوالعزم و صاحب کتاب و شریعت است و از اولاد اسرائیل (<a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24334" target="_blank">یعقوب</a>) می باشد. موسی (ع) زندگانی پر غوغایی دارد. آن حضرت وقتی متولد شد که بنی اسرائیل در مصر میان <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D9%82%D8%A8%D8%B7&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">قبط</a>ی  ها در حال ذلت و اسارت می زیستند و به امر فرعون (در مصر، شاه را «فرعون»  می گفتند) کودکانشان را سر می بریدند. مادر موسی طبق آنچه در خواب به وی  دستور داده شده بود، موسی را در صندوقی چوبین گذاشته و در <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24740" target="_blank">رود نیل</a>  رها کرد. آب، صندوق را حرکت داده، یک سره به قصر فرعون آورد. به امر  فرعون، صندوق را گرفتند، وقتی که باز کردند، بچه ای در میان صندوق یافتند.  فرعون در اثر اصرار ملکه، از کشتن بچه صرف نظر کرد و چون فرزند نداشتند، او  را به فرزندی قبول کردند و به دایه (که اتفاقا همان مادرش بود) سپردند.  موسی تا اوایل سن جوانی در دربار فرعون بود. پس از آن، در اثر حادثه قتلی،  از ترس فرعون از مصر فرار کرده، به <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">مدین</a> رفت و در آن جا به <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24323" target="_blank">شعیب</a> پیغمبر برخورد و با یکی از دختران حضرت شعیب (ع) ازدواج کرده، چندین سال گوسفندان او را می چرانید.<br />
 پس از چند سال به فکر زادگاه خویش افتاده، عایله خود را برداشته، با حشمی  که تهیه کرده بود متوجه مصر شد و در اثنای راه وقتی که شبانه به <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D8%B7%D9%88%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">طور سینا</a>  رسید از جانب خدای تعالی برای رسالت برگزیده شد و ماموریت یافت که فرعون  را به دین توحید دعوت کند و بنی اسرائیل را از دست قبطیان نجات بخشد و  برادر خود، <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27925" target="_blank">حضرت هارون</a>  (ع) را وزیر خود قرار دهد. ولی پس از ابلاغ ماموریت و رساندن پیغام الهی،  فرعون که بت پرست و ضمنا خود را یکی از خدایان معرفی می کرد، رسالت آن حضرت  را نپذیرفت و آزادی بنی اسرائیل را تامین نکرده و با این که موسی (ع) سال  ها مردم را به توحید دعوت کرد و معجزات بسیاری نشان داد، فرعون و اقوام او  عکس العملی جز سرسختی و درشت خویی نشان ندادند. بالاخره موسی (ع) به امر  خدا، بنی اسرائیل را کوچ داده، شبانه از مصر رو به بیابان سینا فرار کرد.  وقتی که به <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/25656" target="_blank">دریای سرخ</a>  رسیدند، فرعون نیز از جریان اطلاع یافته، با لشکریان خود ایشان را تعقیب  کرد. موسی (ع) از راه اعجاز، دریا را شکافت و با قوم خود از آب گذشت ولی  فرعون لشکریانش غرق شدند. بعد از این واقعه، خدا <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24745" target="_blank">تورات</a> را به موسی (ع) نازل فرمود و شریعت کلیمی را در میان بنی اسرائیل مستقر ساخت.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حضرت ابراهیم (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3421.html</link>
			<pubDate>Thu, 18 Feb 2016 13:15:54 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3421.html</guid>
			<description><![CDATA[روزگاران درازی که از زمان نوح گذشت، با این که پیامبران بسیاری مانند <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24333" target="_blank">حضرت هود</a> (ع) و <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24330" target="_blank">حضرت صالح</a>  (ع) و دیگران نیز مردم را به سوی خدا و درستی رهبری می فرمودند، روز به  روز بازار شرک و بت پرستی رونق می گرفت، تا این که بالاخره جهان گیر شد و  خدای متعال با حکمت بالغه خود حضرت ابراهیم (ع) را برانگیخت. ابراهیم نمونه  کامل یک انسان فطری بود که با نهاد پاک و بی آلایش خود، از حقیقت جستجو  کرد و یگانگی خدای آفرینش را دریافت و تا زنده بود با شرک و ظلم مبارزه  نمود. ابراهیم (چنان که از قرآن کریم پیدا است و اخبار ائمه اهل بیت نیز آن  را تاکید می کند) دوران کودکی خود را در غاری، دور از هیاهوی مردم و زندگی  پر غوغای شهر، می گذرانید، تنها مادر خود را که گاه گاهی برای وی غذا و آب  می آورد، می دید. روزی به دنبال مادر خود بیرون آمده، متوجه شهر شد و پیش <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D8%A2%D8%B2%D8%B1&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">آزر</a>  که عمویش بود آمد ولی هرچه می دید برای وی تازگی داشت و بسیار شگفت آور  بود. نهاد پاکش در میان هزاران حیرت و تعجب، با نهایت بی تابی و آرامی  متوجه آفرینش اشیایی بود که مشاهده می کرد و در جست و جوی پیدا کردن راز  پیدایش و علت آفرینش آن ها بود، بت هایی دید که آزر و دیگران آن ها را می  تراشیدند و می پرستیدند. از هویت آن ها سوال نمود ولی توضیحی که درباره  ربوبیت آنها به وی دادند او را قانع نکرد. گروهی از مردم را دید که ستاره  زهره و گروهی ماه و گروهی خورشید را می پرستیدند و چون هر یک از آنها پس از  ساعتی چند، غروب می کردند، ابراهیم را نسبت به ربوبیت آنها بی اعتقاد کرد.<br />
 ابراهیم پس از این مراحل، پرستش خود را نسبت به خدای یگانه و بیزاری خویش  را از شرک بی محابا به مردم اعلام کرد و دیگر فکری جز مبارزه با بت پرستی و  شرک نداشت و بی آن که کمترین سستی و خستگی به خود راه دهد، با بت پرستان  مبارزه می کرد و ایشان را به سوی توحید دعوت می فرمود. بالاخره، راهی به بت  خانه پیدا کرده، بت ها را شکست و در سر همین قضیه که پیش مردم بزرگ ترین  جنایت شمرده می شد، محاکمه اش کردند و پس از محاکمه، به سوزاندن در آتش  محکوم کردند و بعد از انجام تشریفات، به آتش انداختند ولی خدای متعال وی را  نگهداری فرمود، سالم از آتش بیرون آمد.<br />
 ابراهیم پس از چندی از کشور <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27723" target="_blank">بابل</a> که زادگاه اصلیش بود به سوی <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27831" target="_blank">سوریه</a> و <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27833" target="_blank">فلسطین</a> مهاجرت فرمود و در آن سامان به دعوت خود ادامه داد. در اواخر عمر خود، دارای دو فرزند شد که یکی <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24328" target="_blank">حضرت اسحاق</a> (ع) پدر <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24741" target="_blank">بنی اسرائیل</a> می باشد و دیگری <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24332" target="_blank">حضرت اسماعیل</a> (ع) پدر عرب <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24365" target="_blank">مصر</a>. اسماعیل را در همان هنگام شیرخوارگی به امر خدا با مادرش به <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24810" target="_blank">حجاز</a>  برده، در میان کوه های تهامه در زمینی بی آب و علف و خالی از سکنه جای داد  و بدین وسیله، عرب های بادیه نشین را به توحید دعوت کرد و بعد، خانه <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24713" target="_blank">کعبه</a>  را بنا نهاده، عمل حج را تشریع فرمود که تا ظهور اسلام و دعوت پیغمبر اکرم  در میان عرب ها رایج بود. ابراهیم، صاحب دین فطرت است است و به نص قرآن،  کتاب آسمانی داشتند و اولین کسی است که دین خدا را به نام «اسلام» و پیروان  آن را به نام «مسلمین» خواند و ادیان توحید در جهان (که <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">یهودیت</a> و <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">نصرانیت</a>  و اسلام باشد) به آن حضرت منتهی می شود، زیرا حضرت کلیم و حضرت مسیح و  حضرت محمد (ص) که پیشوایان سه دین نامبرده می باشند، همه در خط دعوت وی  بوده اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[روزگاران درازی که از زمان نوح گذشت، با این که پیامبران بسیاری مانند <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24333" target="_blank">حضرت هود</a> (ع) و <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24330" target="_blank">حضرت صالح</a>  (ع) و دیگران نیز مردم را به سوی خدا و درستی رهبری می فرمودند، روز به  روز بازار شرک و بت پرستی رونق می گرفت، تا این که بالاخره جهان گیر شد و  خدای متعال با حکمت بالغه خود حضرت ابراهیم (ع) را برانگیخت. ابراهیم نمونه  کامل یک انسان فطری بود که با نهاد پاک و بی آلایش خود، از حقیقت جستجو  کرد و یگانگی خدای آفرینش را دریافت و تا زنده بود با شرک و ظلم مبارزه  نمود. ابراهیم (چنان که از قرآن کریم پیدا است و اخبار ائمه اهل بیت نیز آن  را تاکید می کند) دوران کودکی خود را در غاری، دور از هیاهوی مردم و زندگی  پر غوغای شهر، می گذرانید، تنها مادر خود را که گاه گاهی برای وی غذا و آب  می آورد، می دید. روزی به دنبال مادر خود بیرون آمده، متوجه شهر شد و پیش <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D8%A2%D8%B2%D8%B1&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">آزر</a>  که عمویش بود آمد ولی هرچه می دید برای وی تازگی داشت و بسیار شگفت آور  بود. نهاد پاکش در میان هزاران حیرت و تعجب، با نهایت بی تابی و آرامی  متوجه آفرینش اشیایی بود که مشاهده می کرد و در جست و جوی پیدا کردن راز  پیدایش و علت آفرینش آن ها بود، بت هایی دید که آزر و دیگران آن ها را می  تراشیدند و می پرستیدند. از هویت آن ها سوال نمود ولی توضیحی که درباره  ربوبیت آنها به وی دادند او را قانع نکرد. گروهی از مردم را دید که ستاره  زهره و گروهی ماه و گروهی خورشید را می پرستیدند و چون هر یک از آنها پس از  ساعتی چند، غروب می کردند، ابراهیم را نسبت به ربوبیت آنها بی اعتقاد کرد.<br />
 ابراهیم پس از این مراحل، پرستش خود را نسبت به خدای یگانه و بیزاری خویش  را از شرک بی محابا به مردم اعلام کرد و دیگر فکری جز مبارزه با بت پرستی و  شرک نداشت و بی آن که کمترین سستی و خستگی به خود راه دهد، با بت پرستان  مبارزه می کرد و ایشان را به سوی توحید دعوت می فرمود. بالاخره، راهی به بت  خانه پیدا کرده، بت ها را شکست و در سر همین قضیه که پیش مردم بزرگ ترین  جنایت شمرده می شد، محاکمه اش کردند و پس از محاکمه، به سوزاندن در آتش  محکوم کردند و بعد از انجام تشریفات، به آتش انداختند ولی خدای متعال وی را  نگهداری فرمود، سالم از آتش بیرون آمد.<br />
 ابراهیم پس از چندی از کشور <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27723" target="_blank">بابل</a> که زادگاه اصلیش بود به سوی <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27831" target="_blank">سوریه</a> و <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/27833" target="_blank">فلسطین</a> مهاجرت فرمود و در آن سامان به دعوت خود ادامه داد. در اواخر عمر خود، دارای دو فرزند شد که یکی <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24328" target="_blank">حضرت اسحاق</a> (ع) پدر <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24741" target="_blank">بنی اسرائیل</a> می باشد و دیگری <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24332" target="_blank">حضرت اسماعیل</a> (ع) پدر عرب <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24365" target="_blank">مصر</a>. اسماعیل را در همان هنگام شیرخوارگی به امر خدا با مادرش به <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24810" target="_blank">حجاز</a>  برده، در میان کوه های تهامه در زمینی بی آب و علف و خالی از سکنه جای داد  و بدین وسیله، عرب های بادیه نشین را به توحید دعوت کرد و بعد، خانه <a href="http://tahoor.com/fa/Article/View/24713" target="_blank">کعبه</a>  را بنا نهاده، عمل حج را تشریع فرمود که تا ظهور اسلام و دعوت پیغمبر اکرم  در میان عرب ها رایج بود. ابراهیم، صاحب دین فطرت است است و به نص قرآن،  کتاب آسمانی داشتند و اولین کسی است که دین خدا را به نام «اسلام» و پیروان  آن را به نام «مسلمین» خواند و ادیان توحید در جهان (که <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">یهودیت</a> و <a href="http://tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA&amp;encyclo=True&amp;kotob=True&amp;alam=True&amp;text=True&amp;title=True&amp;keyword=True" target="_blank">نصرانیت</a>  و اسلام باشد) به آن حضرت منتهی می شود، زیرا حضرت کلیم و حضرت مسیح و  حضرت محمد (ص) که پیشوایان سه دین نامبرده می باشند، همه در خط دعوت وی  بوده اند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حضرت نوح (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3420.html</link>
			<pubDate>Thu, 18 Feb 2016 13:14:31 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3420.html</guid>
			<description><![CDATA[نخستین پیغمبری که خدای مهربان او را برانگیخت و با شریعت و کتاب آسمانی به  سوی جهان بشریت فرستاد حضرت نوح (ع) بود. نوح، بشر آن روزی را به سوی  توحید و یگانه پرستی و اجتناب از شرک و بت پرستی دعوت می کرد. چنان که از  قصص وی در قرآن کریم پیدا است، برای رفع اختلاف طبقاتی و ریشه کن ساختن ستم  و بیدادگری، مبارزه سختی می نمود و از راه استدلال (که برای بشر آن روز  تازگی داشت) تعلیمات خود را گوشزد می کرد. پس از روزگار درازی که با مردمان  نادان و لجوج و سرکش دست به گریبان بود، جماعت کمی را هدایت فرموده و خدای  متعال به واسطه طوفانی که فرستاد، کفار را هلاک و زمین را از لوث وجودشان  پاک نمود و نوح که با عده ای از پیروان خویش نجات یافته بودند، شالوده یک  جامعه دینی را از نو در جهان ریختند. این پیغمبر گرامی، پایه گذار شریعت  توحید و نخستین مامور خدایی است که با ستم و بیداد و طغیان مبارزه کرده  است. در سایه همین خدمت گرانبها که به دین حق و حقیقت نموده، از خدای  متعال، (توفیق) درود و سلامی اختصاصی یافته که تا جهان بشریت برپا است،  زنده و پاینده خواهد بود: «<span style="font-weight: bold;">سلام علی نوح فی العالمین</span>؛ سلام بر نوح در میان جهانیان باد!» (صافات/ 79)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نخستین پیغمبری که خدای مهربان او را برانگیخت و با شریعت و کتاب آسمانی به  سوی جهان بشریت فرستاد حضرت نوح (ع) بود. نوح، بشر آن روزی را به سوی  توحید و یگانه پرستی و اجتناب از شرک و بت پرستی دعوت می کرد. چنان که از  قصص وی در قرآن کریم پیدا است، برای رفع اختلاف طبقاتی و ریشه کن ساختن ستم  و بیدادگری، مبارزه سختی می نمود و از راه استدلال (که برای بشر آن روز  تازگی داشت) تعلیمات خود را گوشزد می کرد. پس از روزگار درازی که با مردمان  نادان و لجوج و سرکش دست به گریبان بود، جماعت کمی را هدایت فرموده و خدای  متعال به واسطه طوفانی که فرستاد، کفار را هلاک و زمین را از لوث وجودشان  پاک نمود و نوح که با عده ای از پیروان خویش نجات یافته بودند، شالوده یک  جامعه دینی را از نو در جهان ریختند. این پیغمبر گرامی، پایه گذار شریعت  توحید و نخستین مامور خدایی است که با ستم و بیداد و طغیان مبارزه کرده  است. در سایه همین خدمت گرانبها که به دین حق و حقیقت نموده، از خدای  متعال، (توفیق) درود و سلامی اختصاصی یافته که تا جهان بشریت برپا است،  زنده و پاینده خواهد بود: «<span style="font-weight: bold;">سلام علی نوح فی العالمین</span>؛ سلام بر نوح در میان جهانیان باد!» (صافات/ 79)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[	دكتر علی شريعتی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3407.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Feb 2016 11:08:41 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3407.html</guid>
			<description><![CDATA[دكتر علی شریعتی مزینانی در دوم آذرماه 1312 در«كاهك»، ‌دهی بر حاشیه‌ی  كویر و در نزدیكی سبزوار متولد شد و در «مزینان» -آبادی دیگری درهمان  نزدیكی- كودكی را گذراند.		پدر او استاد محمدتقی‌شریعتی، نوه‌ی ملاقربانعلی  معروف به آخوند حكیم و پسر ملامحمود، روحانی و پیشوای مردم منطقه بود.  مادرش زهرا امینی زنی روستایی، مؤمن و متواضع بود.		دكتر علی شریعتی  تحصیلات خود را با آموختن قرآن در مكتب ده آغازكرد. در سال 1319 به دبستان  ابن یمین رفت.		در سیزده سالگی به دبیرستان رفت و در این ایام به شدت به  عرفان و تصوف گرایش پیدا كرد. او در 16 سالگی سیكل اول را به پایان رساند و  به اصرار پدر و با توجه به وضع اقتصادی خانواده به دانشسرای مقدماتی  (‌تربیت معلم) رفت.<br />
		در آن سالها حزب توده و موج اعتقاد به ماركسیسم  میان جوان‌ها نفوذ بی‌سابقه‌ای پیدا كرده بود. استاد محمدتقی‌شریعتی به  منظور مقابله با هجوم افكار الحادی و توجه دادن نسل جوان به قابلیت‌های  اسلام اصیل به عنوان یك مكتب امروزی و پویا، با همكاری چند تن از دوستان  خود «كانون نشر حقایق اسلامی» را بنیان گذاشت. در جلسات كانون ابتدا تفسیر  قرآن گفته می‌شد و بعد سخنرانی با موضوع شناخت جنبه‌های گوناگون دین ایراد  می شد. دكتر علی شریعتی نیز از سال 1327 به عضویت این كانون درآمد.<br />
در  سال دوم دانشسرا و همزمان با اوج‌گیری نهضت ملی او به سوی فعالیت‌های سیاسی  كشیده شد. درسال 1331 او در راهپیمایی وسیعی كه علیه قوام السلطنه (و به  جانبداری از مصدق) در مشهد برگزار شد شركت كرد و برای اولین بار دستگیر شد.		 او در سال 1332 به عضویت «نهضت مقاومت ملی» درآمد كه مهندس مهدی بازرگان و  آیت‌الله طالقانی مؤسسانش بودند و گرایش مذهبی و اسلامی داشت.<br />
در سال  1334، در دانشگاه مشهد در رشته ادبیات فارسی  پذيرفته شد.		درسال 1336 او  به همراه 16 نفر دیگر از اعضاء و پیروان «نهضت مقاومت» ازجمله پدرش  استادمحمدتقی‌شریعتی برای بار دوم دستگیر شدند و به تهران منتقل گشت. به  ظاهر اتهام آنها جانبداری از سیاست‌های مصدق بود.<br />
در سال 1337 او با  رتبه اول از دانشگاه مشهد فارغ التحصیل شد. چند ماه بعد و در سال 1338 او  با بورسیه دولتی شاگردان اول برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد. در سال 1342  او موفق به اخذ مدرك دكتری در رشته‌ی تاریخ شد. وی پس از برگشت به ایران  به محض رسیدن به مرز بازرگان دستگیر و به زندان قزل‌قلعه‌ی تهران فرستاده  شد. پس از چند ماه بازجویی و آزار، در شهریور 1343از زندان آزاد شد.<br />
در  سال 1347 دكتر شریعتی از سوی حسینیه ارشاد برای سخنرانی در ایام مذهبی دعوت  شد. سخنرانی‌های ارشاد از سوی جوانان، روشنفكران و دانشجویان با استقبال  بی‌نظیری مواجه شد و موجی از اسلام‌گرایی نوین را از اين طریق در جامعه  پدید آورد. از آنجا كه ساواك این گونه جلسات روشنگرانه و انقلابی را تاب  نمی‌آورد، سرانجام حسینه‌ی ارشاد در 22 آبان ماه 51 تعطیل گشت.		به تدریج  كتابهای او از كتابفروشی‌ها جمع شد و داشتن آنها جرم محسوب گشت، اما  دانشجویانش نوار سخنرانی‌های او را پیاده كرده به صورت جزوه‌های پلی‌كپی یا  حتی دست‌نویس و با اسامی مستعار علی سربداری، علی معلم، علی سبزوارزاده  و... منتشر می‌ساختند.<br />
		دكتر در منزل دوستان و اقوام به زندگی مخفی  خویش در تهران ادامه می داد و ساواك پی‌جوی او بود، سرانجام برای تحت فشار  قرار دادن او استادمحمدتقی‌شریعتی را با همه‌ی ضعف و كهولت سن و چند تن از  اقوام نزدیكش را دستگیر كردند و خانواده‌اش را آشكارا تحت نظر گرفتند.		 سرانجام او دوم مرداد ماه 1352 با ساك كوچكی از لباس، خود را به ساواك  معرفی كرد. دوره‌ی هجده ماهه‌ی زندان او در سلول انفرادی، بدون اجازه‌ی  داشتن كتاب و قلم و كاغذ آغاز شد.		بازجویی‌های مكرر، شكنجه‌های روانی،  تهیدها و وعده‌ها، هیچ كدام برای وادار كردن او به قبول همكاری، مصاحبه‌ی  تلویزیونی و... موثر نبود. او با پاسخ‌های زیركانه و گاه طنز‌آمیز بازجویان  كم‌اطلاع ساواك را دست می‌انداخت و سردرگم می‌كرد.<br />
پس از آزادی دایره‌ی  محدودیت‌ها و فشارهای ساواك هر روز بیشتر می‌شد و امكان هر فعالیتی را از  او سلب می‌كرد به همین علت او تصمیم به هجرت گرفت. او با استفاده از نام  شناسنامه‌ای خود «علی مزینانی» كه كمتر شناخته شده بود توانست از كشور خارج  شود.		سرانجام در 28 خردادماه سال 1354 دكتر علی شریعتی در خانه كوچكی كه  در یكی از شهرهای انگلستان اجاره كرده بود به طرز مرموزی درگذشت. اگرچه  روزنامه‌های كیهان و اطلاعات آن زمان نوشتند: «مرحوم دكتر علی شریعتی كه  برای درمان ناراحتی چشم و كسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود در آنجا بر  اثر سكته‌ی قلبی درگذشت.»		اما مردم و گروه‌های مبارز، رژیم را مسئول مرگ  ناگهانی او دانستند و سرانجام او را در مقبره‌ی كوچكی در كنار حرم حضرت  زینب(س) به خاك سپردند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دكتر علی شریعتی مزینانی در دوم آذرماه 1312 در«كاهك»، ‌دهی بر حاشیه‌ی  كویر و در نزدیكی سبزوار متولد شد و در «مزینان» -آبادی دیگری درهمان  نزدیكی- كودكی را گذراند.		پدر او استاد محمدتقی‌شریعتی، نوه‌ی ملاقربانعلی  معروف به آخوند حكیم و پسر ملامحمود، روحانی و پیشوای مردم منطقه بود.  مادرش زهرا امینی زنی روستایی، مؤمن و متواضع بود.		دكتر علی شریعتی  تحصیلات خود را با آموختن قرآن در مكتب ده آغازكرد. در سال 1319 به دبستان  ابن یمین رفت.		در سیزده سالگی به دبیرستان رفت و در این ایام به شدت به  عرفان و تصوف گرایش پیدا كرد. او در 16 سالگی سیكل اول را به پایان رساند و  به اصرار پدر و با توجه به وضع اقتصادی خانواده به دانشسرای مقدماتی  (‌تربیت معلم) رفت.<br />
		در آن سالها حزب توده و موج اعتقاد به ماركسیسم  میان جوان‌ها نفوذ بی‌سابقه‌ای پیدا كرده بود. استاد محمدتقی‌شریعتی به  منظور مقابله با هجوم افكار الحادی و توجه دادن نسل جوان به قابلیت‌های  اسلام اصیل به عنوان یك مكتب امروزی و پویا، با همكاری چند تن از دوستان  خود «كانون نشر حقایق اسلامی» را بنیان گذاشت. در جلسات كانون ابتدا تفسیر  قرآن گفته می‌شد و بعد سخنرانی با موضوع شناخت جنبه‌های گوناگون دین ایراد  می شد. دكتر علی شریعتی نیز از سال 1327 به عضویت این كانون درآمد.<br />
در  سال دوم دانشسرا و همزمان با اوج‌گیری نهضت ملی او به سوی فعالیت‌های سیاسی  كشیده شد. درسال 1331 او در راهپیمایی وسیعی كه علیه قوام السلطنه (و به  جانبداری از مصدق) در مشهد برگزار شد شركت كرد و برای اولین بار دستگیر شد.		 او در سال 1332 به عضویت «نهضت مقاومت ملی» درآمد كه مهندس مهدی بازرگان و  آیت‌الله طالقانی مؤسسانش بودند و گرایش مذهبی و اسلامی داشت.<br />
در سال  1334، در دانشگاه مشهد در رشته ادبیات فارسی  پذيرفته شد.		درسال 1336 او  به همراه 16 نفر دیگر از اعضاء و پیروان «نهضت مقاومت» ازجمله پدرش  استادمحمدتقی‌شریعتی برای بار دوم دستگیر شدند و به تهران منتقل گشت. به  ظاهر اتهام آنها جانبداری از سیاست‌های مصدق بود.<br />
در سال 1337 او با  رتبه اول از دانشگاه مشهد فارغ التحصیل شد. چند ماه بعد و در سال 1338 او  با بورسیه دولتی شاگردان اول برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد. در سال 1342  او موفق به اخذ مدرك دكتری در رشته‌ی تاریخ شد. وی پس از برگشت به ایران  به محض رسیدن به مرز بازرگان دستگیر و به زندان قزل‌قلعه‌ی تهران فرستاده  شد. پس از چند ماه بازجویی و آزار، در شهریور 1343از زندان آزاد شد.<br />
در  سال 1347 دكتر شریعتی از سوی حسینیه ارشاد برای سخنرانی در ایام مذهبی دعوت  شد. سخنرانی‌های ارشاد از سوی جوانان، روشنفكران و دانشجویان با استقبال  بی‌نظیری مواجه شد و موجی از اسلام‌گرایی نوین را از اين طریق در جامعه  پدید آورد. از آنجا كه ساواك این گونه جلسات روشنگرانه و انقلابی را تاب  نمی‌آورد، سرانجام حسینه‌ی ارشاد در 22 آبان ماه 51 تعطیل گشت.		به تدریج  كتابهای او از كتابفروشی‌ها جمع شد و داشتن آنها جرم محسوب گشت، اما  دانشجویانش نوار سخنرانی‌های او را پیاده كرده به صورت جزوه‌های پلی‌كپی یا  حتی دست‌نویس و با اسامی مستعار علی سربداری، علی معلم، علی سبزوارزاده  و... منتشر می‌ساختند.<br />
		دكتر در منزل دوستان و اقوام به زندگی مخفی  خویش در تهران ادامه می داد و ساواك پی‌جوی او بود، سرانجام برای تحت فشار  قرار دادن او استادمحمدتقی‌شریعتی را با همه‌ی ضعف و كهولت سن و چند تن از  اقوام نزدیكش را دستگیر كردند و خانواده‌اش را آشكارا تحت نظر گرفتند.		 سرانجام او دوم مرداد ماه 1352 با ساك كوچكی از لباس، خود را به ساواك  معرفی كرد. دوره‌ی هجده ماهه‌ی زندان او در سلول انفرادی، بدون اجازه‌ی  داشتن كتاب و قلم و كاغذ آغاز شد.		بازجویی‌های مكرر، شكنجه‌های روانی،  تهیدها و وعده‌ها، هیچ كدام برای وادار كردن او به قبول همكاری، مصاحبه‌ی  تلویزیونی و... موثر نبود. او با پاسخ‌های زیركانه و گاه طنز‌آمیز بازجویان  كم‌اطلاع ساواك را دست می‌انداخت و سردرگم می‌كرد.<br />
پس از آزادی دایره‌ی  محدودیت‌ها و فشارهای ساواك هر روز بیشتر می‌شد و امكان هر فعالیتی را از  او سلب می‌كرد به همین علت او تصمیم به هجرت گرفت. او با استفاده از نام  شناسنامه‌ای خود «علی مزینانی» كه كمتر شناخته شده بود توانست از كشور خارج  شود.		سرانجام در 28 خردادماه سال 1354 دكتر علی شریعتی در خانه كوچكی كه  در یكی از شهرهای انگلستان اجاره كرده بود به طرز مرموزی درگذشت. اگرچه  روزنامه‌های كیهان و اطلاعات آن زمان نوشتند: «مرحوم دكتر علی شریعتی كه  برای درمان ناراحتی چشم و كسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود در آنجا بر  اثر سكته‌ی قلبی درگذشت.»		اما مردم و گروه‌های مبارز، رژیم را مسئول مرگ  ناگهانی او دانستند و سرانجام او را در مقبره‌ی كوچكی در كنار حرم حضرت  زینب(س) به خاك سپردند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[	آيت‌الله سيد عبدالحسين دستغيب]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3406.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Feb 2016 11:07:38 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3406.html</guid>
			<description><![CDATA[امام جمعه شيراز ازسال 59تا 60، دومين شهيد محراب و از مبارزان سياسی در دوران پهلوی.<br />
		 او فرزند آيت‌الله سيدمحمدتقي دستغيب بود و در سال 1292 در شيراز متولد  شد. تحصيلات خود را در حوزه علميه شيراز تا		 «سطح»‌ ادامه داد و جاي پدر  -كه سالها پيش از اين فوت كرده بود– امام جماعت مسجد باقرخان شد.<br />
		وی  كم‌كم  مخالفت خود را با برنامه‌های ضد مذهبی حكومت آشكار ساخت و در شرايطی  كه روزگار سختي را از نظر مادی می‌گذراند، پيشنهاد پيوستن به كادر قضايی  دادگستری را نپذيرفت.		 در زمان اجرای قانون كشف حجاب، مخالفت‌های آشكار او  موجب شد كه حكومت اجازه وعظ و منبر را از او بگيرد و سرانجام براثر  فشارهای زياد رژيم درسال 1314 مجبور به ترك ايران و مهاجرت به نجف اشرف شد.<br />
		 پس از گذراندن  دروس خارج، فقه و اصول در نجف، موفق به دريافت اجازه  اجتهاد و نقل روايات شد.		پس از تبعيد رضا شاه از ايران، او نيز به توصيه  آيت‌الله محمد كاظم شيرازی به ايران بازگشت و با همكاری مردم‌، ‌مسجد جامع  شيراز را كه بيش از هزارسال قدمت داشت و به صورت خرابه درآمده بود‌،  بازسازی كرده و آن را به مركزی براي فعاليتهای مذهبي و سياسي تبديل كرد.  تجديد بنای مدرسه علميه حكيم و تأسيس ديگر مدارس علوم ديني از جمله  فعاليت‌های او در آن دوران است.<br />
پس از اعلام لوايح شش گانه، او نيز  به  پيروی ازحضرت امام خمينی(س‌)‌ به مخالفت با اهداف سياسي رژيم پرداخت و چنان  نقش مهمی درگسترش مبارزات درميان مردم داشت كه رژيم مجبور شد همزمان با  سركوبی قيام 15 خرداد، او را نيز شبانه دستگير كند. وقتي مأمورين به منزل  او هجوم بردند، مردم خود را سپر ساختند و مانع از دستگيری او شدند. مأموران  بسياري را بازداشت كردند و سرانجام شهيد دستغيب براي آزادی		 مردم بی‌گناه  خود را به فرمانداری نظامي معرفي كرد. مقامات محلی، برخلاف قولی كه داده  بودند، او را تحت فشار مركز به تهران اعزام كرده و به زندان فرستادند وپس  از آزادي، بلافاصله او را تبعيد كردند. درسال 1343، بار ديگر به دليل ادامه  فعاليتهای سياسي دستگير و زنداني شد. درطول دوران اقامت اجباری امام  درنجف، بارها به ملاقات ايشان رفت و ضمن بيان اخبار ايران  و مبارزات مردم،  رهنمودهای لازم را كسب كرد.		بار ديگر، درگيری خشونت‌آميز رمضان سال 56 در  شيراز، باعث تبعيد او از زادگاهش شد.<br />
درهمين دوران، به همراهی چهار تن  از ديگر روحانيون، طي اعلاميه‌ای شاه را از سلطنت خلع كرد.		پس از پيروزي  انقلاب، به عنوان نماينده اول استان فارس به مجلس خبرگان رفت و در تدوين  قانون اساسی جمهوری اسلامی مشاركت ورزيد. چندی بعد، محبوبيت او درميان مردم  باعث شد به حكم امام به امامت جمعه شيراز انتخاب شود. آيت‌الله دستغيب،  صاحب تأليفات و ترجمه‌های بسياری است كه بيشتر آنها درباره اخلاق، معاد و  خودسازی نوشته شده‌اند. از معروف‌ترين كتابهای		 ايشان می‌توان به «صلاة  الخاشعين» ، «معاد»‌ ، «‌گناهان كبيره» ‌، «قلب قرآن»‌ و «‌قيامت و قرآن»  ‌اشاره كرد.<br />
او سرانجام در روز 20 آذرماه 1360، هنگامی كه عازم نمازجمعه بود، به دست يكي از اعضای گروهك منافقين  به شهادت رسيد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[امام جمعه شيراز ازسال 59تا 60، دومين شهيد محراب و از مبارزان سياسی در دوران پهلوی.<br />
		 او فرزند آيت‌الله سيدمحمدتقي دستغيب بود و در سال 1292 در شيراز متولد  شد. تحصيلات خود را در حوزه علميه شيراز تا		 «سطح»‌ ادامه داد و جاي پدر  -كه سالها پيش از اين فوت كرده بود– امام جماعت مسجد باقرخان شد.<br />
		وی  كم‌كم  مخالفت خود را با برنامه‌های ضد مذهبی حكومت آشكار ساخت و در شرايطی  كه روزگار سختي را از نظر مادی می‌گذراند، پيشنهاد پيوستن به كادر قضايی  دادگستری را نپذيرفت.		 در زمان اجرای قانون كشف حجاب، مخالفت‌های آشكار او  موجب شد كه حكومت اجازه وعظ و منبر را از او بگيرد و سرانجام براثر  فشارهای زياد رژيم درسال 1314 مجبور به ترك ايران و مهاجرت به نجف اشرف شد.<br />
		 پس از گذراندن  دروس خارج، فقه و اصول در نجف، موفق به دريافت اجازه  اجتهاد و نقل روايات شد.		پس از تبعيد رضا شاه از ايران، او نيز به توصيه  آيت‌الله محمد كاظم شيرازی به ايران بازگشت و با همكاری مردم‌، ‌مسجد جامع  شيراز را كه بيش از هزارسال قدمت داشت و به صورت خرابه درآمده بود‌،  بازسازی كرده و آن را به مركزی براي فعاليتهای مذهبي و سياسي تبديل كرد.  تجديد بنای مدرسه علميه حكيم و تأسيس ديگر مدارس علوم ديني از جمله  فعاليت‌های او در آن دوران است.<br />
پس از اعلام لوايح شش گانه، او نيز  به  پيروی ازحضرت امام خمينی(س‌)‌ به مخالفت با اهداف سياسي رژيم پرداخت و چنان  نقش مهمی درگسترش مبارزات درميان مردم داشت كه رژيم مجبور شد همزمان با  سركوبی قيام 15 خرداد، او را نيز شبانه دستگير كند. وقتي مأمورين به منزل  او هجوم بردند، مردم خود را سپر ساختند و مانع از دستگيری او شدند. مأموران  بسياري را بازداشت كردند و سرانجام شهيد دستغيب براي آزادی		 مردم بی‌گناه  خود را به فرمانداری نظامي معرفي كرد. مقامات محلی، برخلاف قولی كه داده  بودند، او را تحت فشار مركز به تهران اعزام كرده و به زندان فرستادند وپس  از آزادي، بلافاصله او را تبعيد كردند. درسال 1343، بار ديگر به دليل ادامه  فعاليتهای سياسي دستگير و زنداني شد. درطول دوران اقامت اجباری امام  درنجف، بارها به ملاقات ايشان رفت و ضمن بيان اخبار ايران  و مبارزات مردم،  رهنمودهای لازم را كسب كرد.		بار ديگر، درگيری خشونت‌آميز رمضان سال 56 در  شيراز، باعث تبعيد او از زادگاهش شد.<br />
درهمين دوران، به همراهی چهار تن  از ديگر روحانيون، طي اعلاميه‌ای شاه را از سلطنت خلع كرد.		پس از پيروزي  انقلاب، به عنوان نماينده اول استان فارس به مجلس خبرگان رفت و در تدوين  قانون اساسی جمهوری اسلامی مشاركت ورزيد. چندی بعد، محبوبيت او درميان مردم  باعث شد به حكم امام به امامت جمعه شيراز انتخاب شود. آيت‌الله دستغيب،  صاحب تأليفات و ترجمه‌های بسياری است كه بيشتر آنها درباره اخلاق، معاد و  خودسازی نوشته شده‌اند. از معروف‌ترين كتابهای		 ايشان می‌توان به «صلاة  الخاشعين» ، «معاد»‌ ، «‌گناهان كبيره» ‌، «قلب قرآن»‌ و «‌قيامت و قرآن»  ‌اشاره كرد.<br />
او سرانجام در روز 20 آذرماه 1360، هنگامی كه عازم نمازجمعه بود، به دست يكي از اعضای گروهك منافقين  به شهادت رسيد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[	حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خمينی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3405.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Feb 2016 11:06:30 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3405.html</guid>
			<description><![CDATA[فرزند و همراه هميشگی حضرت امام‌خمينی(س)؛ او در سال 1324 در شهرستان قم  دیده به جهان گشود و پس از گذراندن تحصیلات متوسطه به توصیه امام‌خمینی(س)  به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. هنگامی كه پدر و برادرش حاج‌سید‌مصطفی از  كشور تبعید شدند، ‌وی در ایران باقی ماند.<br />
درسال 1344، مخفیانه از راه  آبادان به نجف اشرف رفت و پس از پنج ماه اقامت نزد پدر، به ایران بازگشت  اما در مرز خسروی دستگیر شد.		پس از آزادی به قم رفت و مشغول ادامه تحصیل  شد. درسال 1345 برای بار دوم از طریق خرمشهر به عراق رفت و در همین سفر با  پوشیدن لباس روحانیون به حلقه علمای دین پیوست. این بار نیز به هنگام  بازگشت توسط ساواك دستگیر شد و پس ازمدتی حبس درزندان قزل‌قلعه در تاریخ 24  مرداد ماه 1346 آزاد شد.<br />
در تمام طول دوران تبعید حضرت امام(س) ‌او با  برپایی مجالس درمنزل امام سعی داشت نام و خاطره مبارزات پدر را در ذهن مردم  زنده نگهدارد.		سرانجام با آغاز اولین حركتهای مردمی درسال 1356، او به  نجف و سپس به همراه امام به پاریس رفت. او رابط امام و سایر مراكز مبارزه  بود. سید احمد، درتمام طول زندگی‌اش در كنار حضرت امام خمینی(س) ماند و  همواره یاور مورد اعتماد او بود.<br />
ایشان درآخرین روزهای سال 1373 به دیار باقی شتافت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فرزند و همراه هميشگی حضرت امام‌خمينی(س)؛ او در سال 1324 در شهرستان قم  دیده به جهان گشود و پس از گذراندن تحصیلات متوسطه به توصیه امام‌خمینی(س)  به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. هنگامی كه پدر و برادرش حاج‌سید‌مصطفی از  كشور تبعید شدند، ‌وی در ایران باقی ماند.<br />
درسال 1344، مخفیانه از راه  آبادان به نجف اشرف رفت و پس از پنج ماه اقامت نزد پدر، به ایران بازگشت  اما در مرز خسروی دستگیر شد.		پس از آزادی به قم رفت و مشغول ادامه تحصیل  شد. درسال 1345 برای بار دوم از طریق خرمشهر به عراق رفت و در همین سفر با  پوشیدن لباس روحانیون به حلقه علمای دین پیوست. این بار نیز به هنگام  بازگشت توسط ساواك دستگیر شد و پس ازمدتی حبس درزندان قزل‌قلعه در تاریخ 24  مرداد ماه 1346 آزاد شد.<br />
در تمام طول دوران تبعید حضرت امام(س) ‌او با  برپایی مجالس درمنزل امام سعی داشت نام و خاطره مبارزات پدر را در ذهن مردم  زنده نگهدارد.		سرانجام با آغاز اولین حركتهای مردمی درسال 1356، او به  نجف و سپس به همراه امام به پاریس رفت. او رابط امام و سایر مراكز مبارزه  بود. سید احمد، درتمام طول زندگی‌اش در كنار حضرت امام خمینی(س) ماند و  همواره یاور مورد اعتماد او بود.<br />
ایشان درآخرین روزهای سال 1373 به دیار باقی شتافت.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[	آيت‌الله سيدعلی حسينی خامنه‌ای]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3401.html</link>
			<pubDate>Wed, 03 Feb 2016 17:59:13 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3401.html</guid>
			<description><![CDATA[آيت‌الله خامنه‌ای در تاريخ 24 تيرماه سال 1318 ه.ش مطابق با 28 صفر سال  1358 ه.ق در خانواده‌ای روحانی در شهر مقدس مشهد متولد شدند. پدر ايشان  مرحوم حجت‌الاسلام حاج سيدجواد از علما و فضلای شهر مشهد و مادرشان فرزند  حجت‌الاسلام سيدهاشم نجف‌آبادی بودند. ايشان از سن چهارسالگي خواندن قرآن  را در مكتب آغاز كردند و بعد از مدتی به مدرسه‌ی ابتدايی اسلامی به نام  «دارالتعليم ديانتي» رفتند كه در آن مدرسه علاوه بر دروس رسمي دبستان‌ها،  قرائت قرآن و بخشي از علوم اسلامي هم تدريس مي‌شد. آيت‌الله خامنه‌ای از  همان‌جا فراگيری ادبيات عرب و علم و صرف و نحو را آغاز كردند.		در سن  چهارده‌سالگي وارد مدرسه‌ی «سليمان‌خان» شده و به فراگيری علوم دينی  پرداختند. در هجده‌سالگی سطوح عاليه‌ را به پايان رسانده و درس خارج فقه و  اصول را در محضر اساتيدی چون آيت‌الله ميلانی و حاج‌شيخ‌هاشم‌قزوينی آغاز  كردند.		در سال 1336 ه.ش به قصد ادامه‌ی تحصيل عازم نجف اشرف شده و از  جلسات درس حضرات		 آيات سيدمحسن‌حكيم، سيدابوالقاسم‌خويی، سيدمحمود  شاهرودی، آقاميرزا باقر يزدی و سيديحيی يزدی بهر‌ه‌های فراوان بردند.<br />
ايشان  فقه و اصول را در محضر آيت‌الله بروجردی(ره)		 و حضرت امام خميني(ره) و  حاج شيخ مرتضي حائری ‌يزدي(ره) و فلسفه را نزد علامه طباطبايي(ره) فرا  گرفتند.		در همان ايام با اشخاصي چون آيت‌الله بهشتي، حجت‌الاسلام  هاشمي‌رفسنجاني، آيت‌الله منتظري، حجت‌الاسلام دكتر باهنر آشنا شده و  رابطه‌ي بسيار نزديك و دوستانه‌ برقرار ساختند و به اتفاق آنان از سال 1341  ه.ش كه مبارزات روحانيت به رهبري امام خميني(ره) آغاز شد وارد صحنه‌ي  مبارزه شده و در جريانات سال 1342 به عنوان فردي ثابت‌قدم و قابل اعتماد  شناخته شدند.		آيت‌الله خامنه‌اي در سال 1356 به اتفاق جمعي از فضلا و  دانشمندان بزرگ تهران و قم «جامعه‌ي روحانيت مبارز» را پايه‌گذاري كردند.  دراواخر همين سال براي چندمين بار دستگير و براي مدت سه‌سال به ايرانشهر  تبعيد شدند.		پس از پيروزي انقلاب، ايشان كه از نزديكان امام محسوب مي‌شدند  از سوي ايشان براي عضويت در شوراي انقلاب -كه وظيفه اداره‌ي كشور را  برعهده داشت-  انتخاب شدند. در اسفندماه 1357 پنج نفر از فعال‌ترين مبارزان  مسلمان «حزب جمهوري اسلامي» را تشكيل دادند كه يكي از آن‌ها آيت‌الله  خامنه‌اي بودند.		 دهم فروردين سال 1358 ايشان طي حكمي از سوي حضرت امام  خميني(ره) مامور رسيدگي به نيازها و مسائل مردم استان سيستان و بلوچستان  شدند. پس از آن نماينده‌ي شوراي انقلاب در وزارت دفاع شده و بعد به معاونت  آن وزارت‌خانه منصوب گرديدند. در همان سال سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب  اسلامي را نيز به عهده گرفتند.		ايشان روز شنبه، ششم تيرماه سال 1360 نطق  مهمي در مجلس شوراي اسلامي ايراد كردند كه منجر به عزل دكتر ابوالحسن  بني‌صدر، رئيس‌جمهور وقت شد. پس از آن در همان روز در يكي از محله‌هاي جنوب  شهر تهران در مسجد ابوذر، بعد از اداي نماز و در آغاز سخنراني بر اثر  انفجار بمبي كه داخل ضبط صوت جاسازي شده ‌بود مورد سوء قصد قرار گرفته و از  ناحيه‌ي سمت راست بدن به شدت مجروح و به بيمارستان قلب تهران انتقال  يافتند و تحت مراقبت‌های ويژه قرار گرفتند اما دراثر اين حادثه دست راست  ايشان قدرت حركت را به ميزان زيادي از دست داد.<br />
پس از وقايع هفت تير و  هشت شهريور، آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي از سوي شوراي مركزي به عنوان سومين  دبيركل حزب جمهوري اسلامي انتخاب شدند. ايشان در انتخاب دهم مهرماه 1360 با  بيش از شانزده ميليون راي (95 درصد آراء) به عنوان سومين رئيس جمهور ايران  از سوي مردم برگزيده شدند و هشت روز بعد امام خميني(ره) نيز به عنوان رهبر  انقلاب، طي حكمي رياست جمهوري ايشان را تنفيذ كردند.		در تاريخ 25 مرداد  ماه سال 1364 براي بار دوم با اخذ بيش از دوازده ميليون راي براي چهار سال  ديگر به رياست جمهوري اسلامي ايران انتخاب گرديدند.		پس از رحلت حضرت امام  خميني(ره) در تاريخ 14/3/1368 در نشستي فوق‌العاده و به دور از هرگونه  جنجال و مناقشه در حالي كه هنوز مراسم خاكسپاري پيكر امام خميني(ره) انجام  نگرفته‌ بود، از سوي مجلس خبرگان با رأي قريب به اتفاق (بيش از چهارپنجم  آرا)  آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي به عنوان رهبر و جانشين امام خميني(ره)  انتخاب و معرفي شدند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آيت‌الله خامنه‌ای در تاريخ 24 تيرماه سال 1318 ه.ش مطابق با 28 صفر سال  1358 ه.ق در خانواده‌ای روحانی در شهر مقدس مشهد متولد شدند. پدر ايشان  مرحوم حجت‌الاسلام حاج سيدجواد از علما و فضلای شهر مشهد و مادرشان فرزند  حجت‌الاسلام سيدهاشم نجف‌آبادی بودند. ايشان از سن چهارسالگي خواندن قرآن  را در مكتب آغاز كردند و بعد از مدتی به مدرسه‌ی ابتدايی اسلامی به نام  «دارالتعليم ديانتي» رفتند كه در آن مدرسه علاوه بر دروس رسمي دبستان‌ها،  قرائت قرآن و بخشي از علوم اسلامي هم تدريس مي‌شد. آيت‌الله خامنه‌ای از  همان‌جا فراگيری ادبيات عرب و علم و صرف و نحو را آغاز كردند.		در سن  چهارده‌سالگي وارد مدرسه‌ی «سليمان‌خان» شده و به فراگيری علوم دينی  پرداختند. در هجده‌سالگی سطوح عاليه‌ را به پايان رسانده و درس خارج فقه و  اصول را در محضر اساتيدی چون آيت‌الله ميلانی و حاج‌شيخ‌هاشم‌قزوينی آغاز  كردند.		در سال 1336 ه.ش به قصد ادامه‌ی تحصيل عازم نجف اشرف شده و از  جلسات درس حضرات		 آيات سيدمحسن‌حكيم، سيدابوالقاسم‌خويی، سيدمحمود  شاهرودی، آقاميرزا باقر يزدی و سيديحيی يزدی بهر‌ه‌های فراوان بردند.<br />
ايشان  فقه و اصول را در محضر آيت‌الله بروجردی(ره)		 و حضرت امام خميني(ره) و  حاج شيخ مرتضي حائری ‌يزدي(ره) و فلسفه را نزد علامه طباطبايي(ره) فرا  گرفتند.		در همان ايام با اشخاصي چون آيت‌الله بهشتي، حجت‌الاسلام  هاشمي‌رفسنجاني، آيت‌الله منتظري، حجت‌الاسلام دكتر باهنر آشنا شده و  رابطه‌ي بسيار نزديك و دوستانه‌ برقرار ساختند و به اتفاق آنان از سال 1341  ه.ش كه مبارزات روحانيت به رهبري امام خميني(ره) آغاز شد وارد صحنه‌ي  مبارزه شده و در جريانات سال 1342 به عنوان فردي ثابت‌قدم و قابل اعتماد  شناخته شدند.		آيت‌الله خامنه‌اي در سال 1356 به اتفاق جمعي از فضلا و  دانشمندان بزرگ تهران و قم «جامعه‌ي روحانيت مبارز» را پايه‌گذاري كردند.  دراواخر همين سال براي چندمين بار دستگير و براي مدت سه‌سال به ايرانشهر  تبعيد شدند.		پس از پيروزي انقلاب، ايشان كه از نزديكان امام محسوب مي‌شدند  از سوي ايشان براي عضويت در شوراي انقلاب -كه وظيفه اداره‌ي كشور را  برعهده داشت-  انتخاب شدند. در اسفندماه 1357 پنج نفر از فعال‌ترين مبارزان  مسلمان «حزب جمهوري اسلامي» را تشكيل دادند كه يكي از آن‌ها آيت‌الله  خامنه‌اي بودند.		 دهم فروردين سال 1358 ايشان طي حكمي از سوي حضرت امام  خميني(ره) مامور رسيدگي به نيازها و مسائل مردم استان سيستان و بلوچستان  شدند. پس از آن نماينده‌ي شوراي انقلاب در وزارت دفاع شده و بعد به معاونت  آن وزارت‌خانه منصوب گرديدند. در همان سال سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب  اسلامي را نيز به عهده گرفتند.		ايشان روز شنبه، ششم تيرماه سال 1360 نطق  مهمي در مجلس شوراي اسلامي ايراد كردند كه منجر به عزل دكتر ابوالحسن  بني‌صدر، رئيس‌جمهور وقت شد. پس از آن در همان روز در يكي از محله‌هاي جنوب  شهر تهران در مسجد ابوذر، بعد از اداي نماز و در آغاز سخنراني بر اثر  انفجار بمبي كه داخل ضبط صوت جاسازي شده ‌بود مورد سوء قصد قرار گرفته و از  ناحيه‌ي سمت راست بدن به شدت مجروح و به بيمارستان قلب تهران انتقال  يافتند و تحت مراقبت‌های ويژه قرار گرفتند اما دراثر اين حادثه دست راست  ايشان قدرت حركت را به ميزان زيادي از دست داد.<br />
پس از وقايع هفت تير و  هشت شهريور، آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي از سوي شوراي مركزي به عنوان سومين  دبيركل حزب جمهوري اسلامي انتخاب شدند. ايشان در انتخاب دهم مهرماه 1360 با  بيش از شانزده ميليون راي (95 درصد آراء) به عنوان سومين رئيس جمهور ايران  از سوي مردم برگزيده شدند و هشت روز بعد امام خميني(ره) نيز به عنوان رهبر  انقلاب، طي حكمي رياست جمهوري ايشان را تنفيذ كردند.		در تاريخ 25 مرداد  ماه سال 1364 براي بار دوم با اخذ بيش از دوازده ميليون راي براي چهار سال  ديگر به رياست جمهوري اسلامي ايران انتخاب گرديدند.		پس از رحلت حضرت امام  خميني(ره) در تاريخ 14/3/1368 در نشستي فوق‌العاده و به دور از هرگونه  جنجال و مناقشه در حالي كه هنوز مراسم خاكسپاري پيكر امام خميني(ره) انجام  نگرفته‌ بود، از سوي مجلس خبرگان با رأي قريب به اتفاق (بيش از چهارپنجم  آرا)  آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي به عنوان رهبر و جانشين امام خميني(ره)  انتخاب و معرفي شدند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[	آيت‌الله سيد محمد حسينی بهشتی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3400.html</link>
			<pubDate>Wed, 03 Feb 2016 17:58:03 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3400.html</guid>
			<description><![CDATA[سيد محمد حسين بهشتي دوم آبان ماه 1307 در محله‌ی لُنبان اصفهان و در  خانواده‌ای روحانی متولد شد.		 تحصيلات خود را در زادگاهش آغاز كرد، اما به  شوق فراگيری علوم دينی، دبيرستان را نيمه تمام رها كرد و به مدرسه‌ي علميه  صدر اصفهان رفت و همزمان زبان انگليسي را نيز آموخت. سپس به قم رفت و درس  خود را نزد اساتيدي چون آيت الله بروجردي و حضرت امام خميني (ره) ادامه داد  و همزمان ديپلم متوسطه را نيز گرفت و در دانشكده‌ی علوم معقول و منقول  دانشگاه تهران پذيرفته شد. وي در سال 1330 گرفت و براي تحصيل و تدريس به قم  بازگشت. او به عنوان دبير زبان انگليسي در دبيرستان حكيم نظامي قم مشغول  به كار شد و همزمان به عنوان شاگرد در كلاس‌های علامه‌‌طباطبايی شركت كرد.		 دكتر بهشتي به منظور ايجاد مركزي فرهنگي براي ترويج افكار اسلامي به  همراهي آيت‌الله مطهري و چند تن ديگر، دبيرستان دين و دانش را تاسيس كرد كه  اداره‌ي آن تا سال 1342 به طور مستقيم برعهده‌ي خود وي بود.<br />
در سال  1342 به پيشنهاد شوراي مركزي، امام خميني يك گروه چهار نفري را به عنوان  شوراي سياسي و فقهي تعيين كردند كه عبارت بودند از : دكتر بهشتي، استاد  مطهري، انواري و مولايي.<br />
با هجرت امام (ره) به پاريس، دكتر بهشتي نيز به  آنجا رفت و از سوي رهبر انقلاب براي عضويت در هسته‌ي مركزي شوراي انقلاب  به همراهی آيت‌الله مطهری،		 آيت‌الله هاشمی رفسنجانی، آيت‌الله موسوي  اردبيلي و دكتر باهنر انتخاب شد.<br />
چندي بعد، آيت‌الله مهدوي كني، مهندس  بازرگان، دكتر سحابي و آيت الله خامنه‌اي  نيز به اين شورا پيوستند.		پس از  پيروزي انقلاب او به عضويت مجلس خبرگان انتخاب شد و نقش مهمي در تدوين  قانون اساسي جمهوري اسلامي ايفا كرد. بعدها با رسميت يافتن حزب جمهوري  اسلامي دبير كلي آن را برعهده گرفت و در اسفندماه 1358 به رياست ديوان عالي  كشور منصوب شد و تا پايان عمر اين سمت را بر عهده داشت.		سرانجام در هفتم  تيرماه 1360 در انفجار ساختمان حزب جمهوري اسلامي به دست منافقين به همراه  هفتاد و دو نفر از ياران خود به شهادت رسيد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سيد محمد حسين بهشتي دوم آبان ماه 1307 در محله‌ی لُنبان اصفهان و در  خانواده‌ای روحانی متولد شد.		 تحصيلات خود را در زادگاهش آغاز كرد، اما به  شوق فراگيری علوم دينی، دبيرستان را نيمه تمام رها كرد و به مدرسه‌ي علميه  صدر اصفهان رفت و همزمان زبان انگليسي را نيز آموخت. سپس به قم رفت و درس  خود را نزد اساتيدي چون آيت الله بروجردي و حضرت امام خميني (ره) ادامه داد  و همزمان ديپلم متوسطه را نيز گرفت و در دانشكده‌ی علوم معقول و منقول  دانشگاه تهران پذيرفته شد. وي در سال 1330 گرفت و براي تحصيل و تدريس به قم  بازگشت. او به عنوان دبير زبان انگليسي در دبيرستان حكيم نظامي قم مشغول  به كار شد و همزمان به عنوان شاگرد در كلاس‌های علامه‌‌طباطبايی شركت كرد.		 دكتر بهشتي به منظور ايجاد مركزي فرهنگي براي ترويج افكار اسلامي به  همراهي آيت‌الله مطهري و چند تن ديگر، دبيرستان دين و دانش را تاسيس كرد كه  اداره‌ي آن تا سال 1342 به طور مستقيم برعهده‌ي خود وي بود.<br />
در سال  1342 به پيشنهاد شوراي مركزي، امام خميني يك گروه چهار نفري را به عنوان  شوراي سياسي و فقهي تعيين كردند كه عبارت بودند از : دكتر بهشتي، استاد  مطهري، انواري و مولايي.<br />
با هجرت امام (ره) به پاريس، دكتر بهشتي نيز به  آنجا رفت و از سوي رهبر انقلاب براي عضويت در هسته‌ي مركزي شوراي انقلاب  به همراهی آيت‌الله مطهری،		 آيت‌الله هاشمی رفسنجانی، آيت‌الله موسوي  اردبيلي و دكتر باهنر انتخاب شد.<br />
چندي بعد، آيت‌الله مهدوي كني، مهندس  بازرگان، دكتر سحابي و آيت الله خامنه‌اي  نيز به اين شورا پيوستند.		پس از  پيروزي انقلاب او به عضويت مجلس خبرگان انتخاب شد و نقش مهمي در تدوين  قانون اساسي جمهوري اسلامي ايفا كرد. بعدها با رسميت يافتن حزب جمهوري  اسلامي دبير كلي آن را برعهده گرفت و در اسفندماه 1358 به رياست ديوان عالي  كشور منصوب شد و تا پايان عمر اين سمت را بر عهده داشت.		سرانجام در هفتم  تيرماه 1360 در انفجار ساختمان حزب جمهوري اسلامي به دست منافقين به همراه  هفتاد و دو نفر از ياران خود به شهادت رسيد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[	امام‌خمينی(س) ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3399.html</link>
			<pubDate>Wed, 03 Feb 2016 17:56:54 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3399.html</guid>
			<description><![CDATA[آيت‌الله‌العظمی سيد روح‌الله الموسوی الخمينی (س)، روز 20 جمادی‌الثانی  سال 1320 ه.ق/1279 ه.ش مصادف با سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) در  شهرستان خمين ديده به جهان گشود.		پدرش آيت‌الله سيدمصطفی موسوی خمينی،  تحصيلات خود را در نجف اشرف در زمان ميرزای شيرای دنبال كرده و از مجتهدين  زمان خويش بود كه پس از بازگشت از نجف به عنوان پيشوای مذهبی مردم خمين و  حومه مورد قبول همگان بود.		مادر امام‌خمينی(س)‌ بانو هاجر احمدی، ‌از زنان  متدين و پاكدامن آن ديار بود. سيد روح‌الله پنج ماهه بود كه پدرش در  ماجرای درگيری مردم منطقه با اشرار و راهزنان، توسط		 گروهی از آنان در راه  شهرستان خمين به اراك مورد حمله قرار گرفت و بر اثر برخورد چند گلوله به  كتف و كمر در سن 47سالگی به قتل رسيد.<br />
امام‌خمينی تحصيلات ابتدايی را در  خمين آغاز كرد. او نزد معلمی به نام «‌ميرزا محمود» ‌نوشتن و خواندن را در  خانه آموخت و برای آموزش قرآن و ادبيات فارسی نزد «‌ملا ابوالقاسم» به  مكتب‌خانه رفت و نزد «‌آقاحمزه محلاتی» كه استاد خط بود به فراگيری خطوط  مختلف پرداخت. قبل از پانزده سالگي، تحصيلات اوليه را به پايان رساند و  مقدمات علوم اسلامی را نزد «آقا مهدی داعی» آغاز كرد و منطق را نيز نزد  «‌آقا نجفی»‌(شوهر خواهرش) خواند و «مطوّل» و «سيوطی» را نيز در محضر  برادرش آيت‌الله پسنديده آغاز كرد. در سال 1299 ه.ش عازم اراك شد و در حوزه  علميه اين شهر كه زير نظر آيت‌الله سيد عبدالكريم حائری		 اداره می‌شد به  كسب علم مشغول شد.<br />
درآنجا «مطوّل» و «منطق» را نزد «شيخ محمد علي  بروجردی» و «حاج محمد گلپايگانی» ادامه  داد و «شرح لمعه»  را نزد «آقا  عباس اراكی» آغاز كرد.		امام‌خمينی در سال 1300 ه.ش به قم رفت و در مدرسه  «دارالشفاء» اقامت كرد. در آنجا «مطوّل» را نزد «‌آقا ميرزا محمد علي اديب  تهراني» ادامه داد و مقداری از سطوح را نزد «حاج سيد محمد تقی خوانساری» و  بيشترش را نزد «آقا ميرزا سيد علی يثربی كاشانی» كه هر دو از علمای برجسته و  مشهور آن زمان بودند خواند و تا سال 1305ه.ش موفق شد سطوح را به پايان  رسانده و در محضر آيت‌الله حائری به درجه اجتهاد نائل گردد.<br />
امام‌خمينی(س)  پس از اخذ درجه اجتهاد، برخلاف رسم معمول زمان خود به نجف اشرف عزيمت نكرد  و به تدريس علوم خارج فقه و اصول در حوزه علميه قم مشغول شد.		  امام‌خمينی(س) درسال 1308 با دختر آيت‌الله ثقفی تهرانی از علمای شهر قم  ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج دو پسر و سه دختر بود.<br />
آيت‌الله روح‌الله  خمينی در فاصله‌ی بين سالهای 1308 تا 1315 شمسی به تدريس در حوزه علميه و  تأليف كتابهای علمی مشغول شد و حاصل آن تلاشها اين بود كه او در سال 1315  به چهره‌ای برجسته‌، مشهور و محبوب در ميان مجتهدين زمان خود تبديل شده  بود.		پس از فوت آيت‌الله حائری و آيت‌الله بروجردی به قم مهاجرت كردند.  امام از جمله شاگردان برجسته در كلاسهای ايشان بود، و همزمان به تدريس  فلسفه نيز مي پرداخت. كلاسهای فلسفه ايشان از پرجمعيت‌ترين جلسات درس حوزه  علميه بود كه تقريباً بيش از پانصد نفر در آن شركت می‌كردند.		پس ازفوت  آيت‌الله بروجردی درسال 1340 كه مرجع مسلم وقت بود گروهی از علما و طلاب قم  به ديدار امام آمدند و از ايشان اجازه خواستند تا با هزينه شخصي خود  فتواهای ايشان را درقالب رساله عمليه چاپ كنند، امام بنا به اصرار ايشان  اجازه داد.<br />
فعاليت سياسی امام‌خمينی به طور گسترده و علنی از سال 1341  ه.ش آغاز شد. هنگامی كه اسدالله علم، نخست‌وزير محمدرضا پهلوی لايحه  انتخابات «‌انجمنهای ايالتي و ولايتی» را در هيأت‌دولت به تصويب رساند. بر  طبق يكی از مفاد اين لايحه شرط مسلمان بودن كانديداها حذف گشت و سوگند به  قرآن مجيد در ابتدای خدمت نيز تبديل به سوگند به كتاب آسمانی شد. پس از  انتشار خبر، علمای قم تشكيل جلسه دادند و پس از بحث و گفتگو به اين نتيجه  رسيدند كه تصويب اين لايجه سرآغاز اقدام های دين‌ستيزانه دولت است و بايد  مقابل آن ايستادگی كرد.<br />
پايداری امام و ديگر روحانيون برمواضع خود و سيل  اعتراضات مردم نسبت به اين لايحه چنان شديد بود كه نخست وزير دو ماه پس از  تصويب لايحه در آذرماه همان سال ناچار به بازپس‌گيری لايحه و اعلام علنی  ابطال آن شد.		تكرار اعمال دين‌ستيزانه و همچنين آخرين سخنرانی شاه باعث شد  امام‌خمينی طي اطلاعيه‌ای نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام كرده و به  اين وسيله توجه مردم را به اوضاع كشور جلب نمايد.		به دنبال اين اقدام،  ‌شاه در يك عمل تلافی‌جويانه، گروهی از كماندوهای نظامی را در لباس مبدل به  قم فرستاد تا يكی از مجالس عزاداری را كه به مناسبت شهادت امام جعفر  صادق(ع) برگزار شده بود بر هم بزنند.		در چهلم شهدای مدرسه فيضيه امام طی  اطلاعيه‌ای به اعمال خشونت بار رژيم اعتراض كرده و همكاری حكومت ايران با  رژيم اشغالگر قدس		 را مورد حمله قرار داد.		با فرارسيدن ماه محرم دستگاه  امنيتی محمد رضا پهلوی براي جلوگيری از فعاليتهای مذهبی ضد رژيم در اين ماه  تدابير گسترده‌ای اتخاذ كرد. اما در بعدازظهر روز عاشورا مصادف با سيزدهم  خرداد سال 1342 امام‌خمينی(س) طی يك سخنرانی كشتار طلاب مدرسه فيضيه را به  عنوان جنايت رژيم محكوم نموده و با سياستهای اسلام‌ستيزانه شاه و همكاری او  با حكومت اشغالگر قدس به شدت حمله كرد.		در نيمه شب 15 خرداد  مأموران  ساواك مخفيانه به منزل امام ريختند. ايشان را دستگير و روانه تهران كردند،  امام را ابتدا به باشگاه افسران		 و از آنجا به پادگان قصر و سپس به پادگان  عشرت آباد بردند.<br />
ساواك امام را پس از دو ماه، ‌از زندانهای نظامی به  منزلی در منطقه داووديه تهران منتقل ساخته		 و تحت نظر گرفت، اين حبس ده  ماه طول كشيد تا با سقوط علم و روی كار آمدن حسنعلی منصور كه سياست رابطه  بهتر با روحانيان را پيشه ساخته بود زمينه مساعدی براي آزادی امام فراهم  شد.		امام در 18 فروردين سال 1343 به قم بازگشت و مورد استقبال شادمانه  انبوه مردم و روحانيان قرار گرفت.<br />
امام در روز چهارم آبان سخنرانی  منتقدانه‌ای درباره‌ی مواضع خفت بار حكومت در مقابل آمريكا و نيز تصويب  لايحه كاپيتولاسيون ايراد فرمودند كه به همين دليل درشب 13 آبان 1343 منزل  امام در قم توسط نيروهای نظامی محاصره شد، نظاميان امام را پس از دستگيری  مستقيماً به فرودگاه تهران برده و بلافاصله به تركيه تبعيد كردند، تبعيدی  كه پانزده سال ادامه يافت.		در پی تبعيد امام موجی از اعتراض و اعتصاب كشور  را فرا گرفت.<br />
امام خميني درسال 1344 به همراه فرزندش آيت‌الله  سيدمصطفی‌خمينی از تركيه به عراق رفت، ‌اين امر مردم و مقلدين امام را  شادمان ساخت. زيرا امكان برقراری ارتباط با ايشان بسيار بيشتر شده بود.  اعلاميه‌ها، ‌نوارهای سخنرانی و فتواهای ايشان ازطريق زائران ايرانی  وعلاقه‌مندان		 به ايران آورده می‌شد و از همين راه خمس و زكات و وجوهات  شرعی مقلدان به دست ايشان می‌رسيد.		روز اول آبان سال 1356 آيت‌الله سيد  مصطفی خمينی فرزند بزرگ امام به طرز مرموزی جان سپرد، اگر چه علت مرگ او به  درستی روشن نشد اما مردم معتقد بودند كه رژيم برای ضربه زدن به مخالف  سرسخت و قديمی خود فرزند او را به قتل رسانده است.<br />
رژيم برای قطع ارتباط  امام و مردم به حكومت بعث عراق فشار آورد و محدوديتهای شديد، محاصره منزل و  ممنوع الملاقات كردن امام توسط رژيم بعث و سرانجام اخراج ايشان از عراق با  هماهنگی دولت ايران و عراق صورت پذيرفت. امام به قصد پيدا كردن محلی برای  اقامت به سوی كويت رفت اما دولت كويت اجازه ورود ايشان به خاك كشورش را  نداد، سرانجام امام‌خمينی در 14مهر1357 با صلاحديد اطرافيان عازم فرانسه شد  و در دهكده كوچك نوفل‌لوشاتو واقع در حومه پاريس اقامت كرد و از آنجا  انقلاب ايران را كه اكنون همه‌گير شده بود		 را هدايت كرد.		سرانجام شاه به  بهانه استراحت از كشور خارج شد. مردم يك قدم به پيروزی نزديك‌تر شدند،  دولت بختيار نيز مدت زيادی قادر به مقاومت در برابر خواسته‌ی مردم كه  بازگشت رهبر تبعيدی به وطن بود نشد و سرانجام پس از پانزده سال امام در 12  بهمن 1357 به ايران بازگشت و جهان شاهد بزرگترين، مردمی‌ترين و پرشورترين  استقبال تاريخ شد.<br />
نخستين اقدامات امام بعد از پيروزی		 انقلاب، استقرار  جمهوری اسلامی با رأی مردم و تدوين قانون اساسی و به رأی گزاردن آن و نيز  انتخابات متعدد برای تشكيل نهادهای حكومتی		 بود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آيت‌الله‌العظمی سيد روح‌الله الموسوی الخمينی (س)، روز 20 جمادی‌الثانی  سال 1320 ه.ق/1279 ه.ش مصادف با سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) در  شهرستان خمين ديده به جهان گشود.		پدرش آيت‌الله سيدمصطفی موسوی خمينی،  تحصيلات خود را در نجف اشرف در زمان ميرزای شيرای دنبال كرده و از مجتهدين  زمان خويش بود كه پس از بازگشت از نجف به عنوان پيشوای مذهبی مردم خمين و  حومه مورد قبول همگان بود.		مادر امام‌خمينی(س)‌ بانو هاجر احمدی، ‌از زنان  متدين و پاكدامن آن ديار بود. سيد روح‌الله پنج ماهه بود كه پدرش در  ماجرای درگيری مردم منطقه با اشرار و راهزنان، توسط		 گروهی از آنان در راه  شهرستان خمين به اراك مورد حمله قرار گرفت و بر اثر برخورد چند گلوله به  كتف و كمر در سن 47سالگی به قتل رسيد.<br />
امام‌خمينی تحصيلات ابتدايی را در  خمين آغاز كرد. او نزد معلمی به نام «‌ميرزا محمود» ‌نوشتن و خواندن را در  خانه آموخت و برای آموزش قرآن و ادبيات فارسی نزد «‌ملا ابوالقاسم» به  مكتب‌خانه رفت و نزد «‌آقاحمزه محلاتی» كه استاد خط بود به فراگيری خطوط  مختلف پرداخت. قبل از پانزده سالگي، تحصيلات اوليه را به پايان رساند و  مقدمات علوم اسلامی را نزد «آقا مهدی داعی» آغاز كرد و منطق را نيز نزد  «‌آقا نجفی»‌(شوهر خواهرش) خواند و «مطوّل» و «سيوطی» را نيز در محضر  برادرش آيت‌الله پسنديده آغاز كرد. در سال 1299 ه.ش عازم اراك شد و در حوزه  علميه اين شهر كه زير نظر آيت‌الله سيد عبدالكريم حائری		 اداره می‌شد به  كسب علم مشغول شد.<br />
درآنجا «مطوّل» و «منطق» را نزد «شيخ محمد علي  بروجردی» و «حاج محمد گلپايگانی» ادامه  داد و «شرح لمعه»  را نزد «آقا  عباس اراكی» آغاز كرد.		امام‌خمينی در سال 1300 ه.ش به قم رفت و در مدرسه  «دارالشفاء» اقامت كرد. در آنجا «مطوّل» را نزد «‌آقا ميرزا محمد علي اديب  تهراني» ادامه داد و مقداری از سطوح را نزد «حاج سيد محمد تقی خوانساری» و  بيشترش را نزد «آقا ميرزا سيد علی يثربی كاشانی» كه هر دو از علمای برجسته و  مشهور آن زمان بودند خواند و تا سال 1305ه.ش موفق شد سطوح را به پايان  رسانده و در محضر آيت‌الله حائری به درجه اجتهاد نائل گردد.<br />
امام‌خمينی(س)  پس از اخذ درجه اجتهاد، برخلاف رسم معمول زمان خود به نجف اشرف عزيمت نكرد  و به تدريس علوم خارج فقه و اصول در حوزه علميه قم مشغول شد.		  امام‌خمينی(س) درسال 1308 با دختر آيت‌الله ثقفی تهرانی از علمای شهر قم  ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج دو پسر و سه دختر بود.<br />
آيت‌الله روح‌الله  خمينی در فاصله‌ی بين سالهای 1308 تا 1315 شمسی به تدريس در حوزه علميه و  تأليف كتابهای علمی مشغول شد و حاصل آن تلاشها اين بود كه او در سال 1315  به چهره‌ای برجسته‌، مشهور و محبوب در ميان مجتهدين زمان خود تبديل شده  بود.		پس از فوت آيت‌الله حائری و آيت‌الله بروجردی به قم مهاجرت كردند.  امام از جمله شاگردان برجسته در كلاسهای ايشان بود، و همزمان به تدريس  فلسفه نيز مي پرداخت. كلاسهای فلسفه ايشان از پرجمعيت‌ترين جلسات درس حوزه  علميه بود كه تقريباً بيش از پانصد نفر در آن شركت می‌كردند.		پس ازفوت  آيت‌الله بروجردی درسال 1340 كه مرجع مسلم وقت بود گروهی از علما و طلاب قم  به ديدار امام آمدند و از ايشان اجازه خواستند تا با هزينه شخصي خود  فتواهای ايشان را درقالب رساله عمليه چاپ كنند، امام بنا به اصرار ايشان  اجازه داد.<br />
فعاليت سياسی امام‌خمينی به طور گسترده و علنی از سال 1341  ه.ش آغاز شد. هنگامی كه اسدالله علم، نخست‌وزير محمدرضا پهلوی لايحه  انتخابات «‌انجمنهای ايالتي و ولايتی» را در هيأت‌دولت به تصويب رساند. بر  طبق يكی از مفاد اين لايحه شرط مسلمان بودن كانديداها حذف گشت و سوگند به  قرآن مجيد در ابتدای خدمت نيز تبديل به سوگند به كتاب آسمانی شد. پس از  انتشار خبر، علمای قم تشكيل جلسه دادند و پس از بحث و گفتگو به اين نتيجه  رسيدند كه تصويب اين لايجه سرآغاز اقدام های دين‌ستيزانه دولت است و بايد  مقابل آن ايستادگی كرد.<br />
پايداری امام و ديگر روحانيون برمواضع خود و سيل  اعتراضات مردم نسبت به اين لايحه چنان شديد بود كه نخست وزير دو ماه پس از  تصويب لايحه در آذرماه همان سال ناچار به بازپس‌گيری لايحه و اعلام علنی  ابطال آن شد.		تكرار اعمال دين‌ستيزانه و همچنين آخرين سخنرانی شاه باعث شد  امام‌خمينی طي اطلاعيه‌ای نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام كرده و به  اين وسيله توجه مردم را به اوضاع كشور جلب نمايد.		به دنبال اين اقدام،  ‌شاه در يك عمل تلافی‌جويانه، گروهی از كماندوهای نظامی را در لباس مبدل به  قم فرستاد تا يكی از مجالس عزاداری را كه به مناسبت شهادت امام جعفر  صادق(ع) برگزار شده بود بر هم بزنند.		در چهلم شهدای مدرسه فيضيه امام طی  اطلاعيه‌ای به اعمال خشونت بار رژيم اعتراض كرده و همكاری حكومت ايران با  رژيم اشغالگر قدس		 را مورد حمله قرار داد.		با فرارسيدن ماه محرم دستگاه  امنيتی محمد رضا پهلوی براي جلوگيری از فعاليتهای مذهبی ضد رژيم در اين ماه  تدابير گسترده‌ای اتخاذ كرد. اما در بعدازظهر روز عاشورا مصادف با سيزدهم  خرداد سال 1342 امام‌خمينی(س) طی يك سخنرانی كشتار طلاب مدرسه فيضيه را به  عنوان جنايت رژيم محكوم نموده و با سياستهای اسلام‌ستيزانه شاه و همكاری او  با حكومت اشغالگر قدس به شدت حمله كرد.		در نيمه شب 15 خرداد  مأموران  ساواك مخفيانه به منزل امام ريختند. ايشان را دستگير و روانه تهران كردند،  امام را ابتدا به باشگاه افسران		 و از آنجا به پادگان قصر و سپس به پادگان  عشرت آباد بردند.<br />
ساواك امام را پس از دو ماه، ‌از زندانهای نظامی به  منزلی در منطقه داووديه تهران منتقل ساخته		 و تحت نظر گرفت، اين حبس ده  ماه طول كشيد تا با سقوط علم و روی كار آمدن حسنعلی منصور كه سياست رابطه  بهتر با روحانيان را پيشه ساخته بود زمينه مساعدی براي آزادی امام فراهم  شد.		امام در 18 فروردين سال 1343 به قم بازگشت و مورد استقبال شادمانه  انبوه مردم و روحانيان قرار گرفت.<br />
امام در روز چهارم آبان سخنرانی  منتقدانه‌ای درباره‌ی مواضع خفت بار حكومت در مقابل آمريكا و نيز تصويب  لايحه كاپيتولاسيون ايراد فرمودند كه به همين دليل درشب 13 آبان 1343 منزل  امام در قم توسط نيروهای نظامی محاصره شد، نظاميان امام را پس از دستگيری  مستقيماً به فرودگاه تهران برده و بلافاصله به تركيه تبعيد كردند، تبعيدی  كه پانزده سال ادامه يافت.		در پی تبعيد امام موجی از اعتراض و اعتصاب كشور  را فرا گرفت.<br />
امام خميني درسال 1344 به همراه فرزندش آيت‌الله  سيدمصطفی‌خمينی از تركيه به عراق رفت، ‌اين امر مردم و مقلدين امام را  شادمان ساخت. زيرا امكان برقراری ارتباط با ايشان بسيار بيشتر شده بود.  اعلاميه‌ها، ‌نوارهای سخنرانی و فتواهای ايشان ازطريق زائران ايرانی  وعلاقه‌مندان		 به ايران آورده می‌شد و از همين راه خمس و زكات و وجوهات  شرعی مقلدان به دست ايشان می‌رسيد.		روز اول آبان سال 1356 آيت‌الله سيد  مصطفی خمينی فرزند بزرگ امام به طرز مرموزی جان سپرد، اگر چه علت مرگ او به  درستی روشن نشد اما مردم معتقد بودند كه رژيم برای ضربه زدن به مخالف  سرسخت و قديمی خود فرزند او را به قتل رسانده است.<br />
رژيم برای قطع ارتباط  امام و مردم به حكومت بعث عراق فشار آورد و محدوديتهای شديد، محاصره منزل و  ممنوع الملاقات كردن امام توسط رژيم بعث و سرانجام اخراج ايشان از عراق با  هماهنگی دولت ايران و عراق صورت پذيرفت. امام به قصد پيدا كردن محلی برای  اقامت به سوی كويت رفت اما دولت كويت اجازه ورود ايشان به خاك كشورش را  نداد، سرانجام امام‌خمينی در 14مهر1357 با صلاحديد اطرافيان عازم فرانسه شد  و در دهكده كوچك نوفل‌لوشاتو واقع در حومه پاريس اقامت كرد و از آنجا  انقلاب ايران را كه اكنون همه‌گير شده بود		 را هدايت كرد.		سرانجام شاه به  بهانه استراحت از كشور خارج شد. مردم يك قدم به پيروزی نزديك‌تر شدند،  دولت بختيار نيز مدت زيادی قادر به مقاومت در برابر خواسته‌ی مردم كه  بازگشت رهبر تبعيدی به وطن بود نشد و سرانجام پس از پانزده سال امام در 12  بهمن 1357 به ايران بازگشت و جهان شاهد بزرگترين، مردمی‌ترين و پرشورترين  استقبال تاريخ شد.<br />
نخستين اقدامات امام بعد از پيروزی		 انقلاب، استقرار  جمهوری اسلامی با رأی مردم و تدوين قانون اساسی و به رأی گزاردن آن و نيز  انتخابات متعدد برای تشكيل نهادهای حكومتی		 بود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سبب شهادت شهید اوّل]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3386.html</link>
			<pubDate>Wed, 20 Jan 2016 12:28:11 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3386.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Badr;"><span style="color: black;">سبب شهادت شهید اوّل عالمی سنّی به نام ابن الجماعۀ بود که در ایام تحصیل مصاحب ایشان بود و بر شهید حسادت می ورزید. در هنگام شهادت رو به او کرد و گفت: ما کذّبت امّک اذ سمّتک بابن جماعۀ کنایه از اینکه تو ولد الزنا هستی. پس ایشان را به دار آویختند و بعد جسد مطهّرش را سوزاندند (رحمۀ الله علیه) قصص العلماء ص 439</span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Badr;"><span style="color: black;">سبب شهادت شهید اوّل عالمی سنّی به نام ابن الجماعۀ بود که در ایام تحصیل مصاحب ایشان بود و بر شهید حسادت می ورزید. در هنگام شهادت رو به او کرد و گفت: ما کذّبت امّک اذ سمّتک بابن جماعۀ کنایه از اینکه تو ولد الزنا هستی. پس ایشان را به دار آویختند و بعد جسد مطهّرش را سوزاندند (رحمۀ الله علیه) قصص العلماء ص 439</span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ زندگینامه میرزا محمدتقی خان امیرکبیر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2839.html</link>
			<pubDate>Sat, 10 Jan 2015 12:52:56 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2839.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #006699;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"> زندگینامه میرزا محمدتقی خان امیرکبیر<br />
<br />
</span></span></span></span></span><img src="http://www.kariznew.com/images/photos/233/114/30039ac502123e78a0953ca2.jpg" border="0" alt="[تصویر:  30039ac502123e78a0953ca2.jpg]" /></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">"میرزا محمد تقی‌خان فراهانی"مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار بود. امیرکبیر همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه قاجار، پدر تاج‌الملوک همسر مظفرالدین‌شاه قاجار و پدربزرگ محمدعلی‌شاه، ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود.<br />
<br />
اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی بنیان‌گذار دارُالفُنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه‌گذاری شد. هم‌چنین انتشار روزنامهٔ وقایع اتفاقیه از جمله کارهای وی به‌شمار می‌آید. امیرکبیر پس از این که با دسیسهٔ اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه و توسط حاجب‌الدوله به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شده ‌است.<br />
<br />
میرزا محمدتقی خان امیرکبیر فرزند کربلایی قربان بیگ فراهانی در سال ۱۱۸۶ در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. کربلایی قربان پدر امیرکبیر در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت. مادر امیرکبیر فاطمه‌سلطان دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. میرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظیرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه میرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتیب به سمت منشی‌گری آن دو دست یافت و به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس میرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت. اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری بود. این سفر به‌دنبال قتل گریبایدوف وزیر مختار روسیه در تهران و در شوال ۱۲۴۴ و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف صورت گرفت.<br />
<br />
میرزاتقی خان طی سالهای آتی بیش‌از‌پیش در انجام امور دیوانی و غیره لیاقت و شایستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در ۱۲۵۳ قمری میرزا محمدتقی وزیر نظام آذربایجان گردید. میرزا محمدتقی که اینک به امیرنظام ملقب شده بود در ۱۶ شوال ۱۲۵۳ به همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد. از مهمترین مأموریتهای سیاسی امیرنظام در دوران سلطنت محمد شاه ریاست نمایندگی دولت ایران در کمیسیون صلح ارزنة‌الروم بود که به عنوان "وکیل تام الاختیار" ایران در ماه صفر ۱۲۵۹ آغاز شد و به‌رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد پس ‌از چهار سال که از اقامت امیرکبیر در عثمانی سپری می‌شد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسید. پس از عقد قرارداد صلح در ۱۶ جمادی الثانی ۱۲۶۳ امیرنظام سخت مورد تشویق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. امیرنظام که از سالها قبل با ناصرالدین میرزا الفت و نزدیکی پیدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در ۱۴ شوال ۱۲۶۴ سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد.</span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #196ad4;"><img src="http://persian-star.net/1393/10/20/Amir-Kabir/02.jpg" border="0" alt="[تصویر:  02.jpg]" /></span></span></span></span></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
امیرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه منصب صدراعظمی یافته بود در ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ علاوه بر لقب امیرنظامی به القاب امیرکبیر اتابک اعظم نیز مفتخر شد. امیرکبیر مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بیگانگان (روس و انگلیس) در امور مختلف کشور بکاهد.<br />
<br />
از جمله اقدامات مهم امیرکبیر پایان دادن و سرکوب شورش محمدحسن خان سالار فرزند اللهیارخان آصف الدوله در خراسان (در نوروز ۱۲۶۶ ق) بود. در همان حال امیرکبیر ضمن نظم بخشیدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال می‌کرد اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ریشه‌کن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد؛ بگذریم از این که اقدامات اصلاحی امیرکبیر برخی از مهمترین دیوانیان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از دیگر اصلاحات امیرکبیر بازسازی ارتش و قشون و پایه‌گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جدیدی که امیرکبیر پایه گذاری کرد سخت تمجید و تحسین می‌کنند. از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی - جاسوسی و خبررسانی و خفیه‌نویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل می‌کرد. امیرکبیر همچنین تلاشهای بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست‌نشینی انجام داد که در موارد بسیار، روندی انحراف‌‌آمیز یافته بود.</span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><br />
</span><img src="http://www.kariznew.com/images/photos/233/114/1f6d78fd6da7e7af4be73c1d.jpg" border="0" alt="[تصویر:  1f6d78fd6da7e7af4be73c1d.jpg]" /></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
از مهمترین اقدامات امیرکبیر تأسیس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسیار در ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۸و فقط ۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد. امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت (۱۲۶۴─ ۱۲۶۸ قمری) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ایران تلاشهای فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقایع‌اتفاقیه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر بود. امیرکبیر که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون کوشید. به‌ویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه ‌بابیه که با محاکمه و اعدام سید علی‌محمدباب به‌پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش‌از‌پیش تحکیم بخشید. وطن‌دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاح گرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.<br />
<br />
امیرکبیر که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمایت و اعتماد ناصرالدین شاه قرار گرفته بود در روز جمعه ۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ با ملک‌زاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد. امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول وی با "جان‌جان خانم" دختر حاج شهبازخان (عموی امیرکبیر) بود. به نوشته دکتر پولاک، امیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده و "جان جان خانم" حدود سال ۱۲۴۸ در آذربایجان درگذشت. دومین همسر امیر، یگانه خواهر تنی ناصرالدین‌شاه بود که "ملک‌زاده خانم" نام داشت و به عزت‌الدوله ملقب بود که در ۲۶ بهمن ۱۲۲۷ (۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ قمری) با وی ازدواج کرد. او دختر محمد شاه و مهد علیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر در آمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. این ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. این معنا از نامه‌ای که امیر به پادشاه نوشته است بر می‌آید: از اول بر خود قبله عالم معلوم است که نمی‌خواستم در این شهر صاحب خانه و عیان شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.<br />
<br />
تلاشهای اصلاحگرانه امیرکبیر مدتی طولانی تداوم نیافت و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می‌رفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود، توطئه‌های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی امیرکبیر با سیاست بیگانگان به‌تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و دیگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعید کرد. بدین ترتیب با دسیسه بیگانگان و همدستی و خیانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدین شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب‌الدوله) را مأمور قتل امیرکبیر کرد.<br />
<br />
میرزا محمدتقی خان امیرکبیر، این لایق‌ترین صدراعظم ایران در محرم ۱۲۶۸ از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 20 دی 1230 (163 سال پیش) به دستور ناصرالدین‌شاه و توسط حاجب‌الدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید. برکناری از صدارت و قتل ناجوانمردانه او چیزی نبود جز از بین بردن ریشه های ترقی خواهی و نگرش مثبتی که امیرکبیر برای ایران داشت اما خیلی ها چشم دیدنش را نداشتند. میرزا محمدتقی خان فراهانی ستاره بی‌نظیری در تاریخ ایران‌زمین بود که صدارت باکفایتش تحمل خیلی‌ها را طاق کرد و سرانجام حکم قتل او را از ناصرالدین شاه گرفتند. مقبره امیرکبیر در شهر کربلای معلی می باشد.<br />
<br />
درباره محل خاکسپاری امیرکبیر همه منابع تاریخی اجماع دارند که پیکر میرزا تقی خان امیرکبیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند. به گفته میرزا جعفر حقایق‌نگار خورموجى، پیکر امیر را روز بعد از شهادت به قبرستان "پشت مشهد" کاشان بردند و به رسم امانت کنار قبر "سید محمد تقی پشت مشهدی" از علمای مشهور کاشان به خاک سپردند. اما چند ماه بعد، با پیگیری‌های "عزت‌الدوله" همسر امیرکبیر، که نقش بزرگی کنار مجاهدت و پایداری امیر داشت و می دانست جسم بی جان او نیز نباید نزد شاهان قاجار باشد، کالبد امیر را به کربلای معلی منتقل نموده و دفن کردند تا روح این بزرگمرد ایران زمین برای همیشه در رواق شرقی حرم مطهر سیدالشهداء(ع) آرام گیرد.<br />
<br />
هرچند اینكه چرا او را به كربلا بردند و اینكه چطوری در آن زمان جسد این مرد بزرگ را با امكانات محدود آن زمان به عراق منتقل كرده اند؛ هنوز هم جای سوال است. اما چیزی كه بیش از همه مایه شرمندگیست این است كه اكثر قریب به اتفاق ایرانی ها نمی دانند مزار این اسطوره تاریخ كجاست. تا زمانی كه روابط ایران و عراق تیره بود و كسی حق سفر به كربلا را نداشت شاید این ندانستن توجیه داشت ولی امروزه با سفرهای متعدد مردم به عراق و كربلا جای بسی تاسف است كه حتی یكی از كسانی كه از کربلا بر می گردد نمی داند كه امیركبیر (صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه) هم در آنجا دفن بوده است. بزرگمردی كه با دسیسه های یك سری وطن فروش و طماع در حمام فین كاشان به قتل رسید و بسیاری از داشته های امروزمان را مدیون او هستیم. امید است عموم ایرانیان، آرامگاه او را نیز زیارت کنند تا همگان بدانند که کنار سرور و سالار شهیدان، آزادگانی بزرگ نیز عاشقانه آرمیده اند !</span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;">روحش شاد و نام نیک این بزرگمرد پر آوازه باد </span></span></span></span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #006699;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"> زندگینامه میرزا محمدتقی خان امیرکبیر<br />
<br />
</span></span></span></span></span><img src="http://www.kariznew.com/images/photos/233/114/30039ac502123e78a0953ca2.jpg" border="0" alt="[تصویر:  30039ac502123e78a0953ca2.jpg]" /></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;">"میرزا محمد تقی‌خان فراهانی"مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار بود. امیرکبیر همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه قاجار، پدر تاج‌الملوک همسر مظفرالدین‌شاه قاجار و پدربزرگ محمدعلی‌شاه، ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود.<br />
<br />
اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی بنیان‌گذار دارُالفُنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه‌گذاری شد. هم‌چنین انتشار روزنامهٔ وقایع اتفاقیه از جمله کارهای وی به‌شمار می‌آید. امیرکبیر پس از این که با دسیسهٔ اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه و توسط حاجب‌الدوله به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شده ‌است.<br />
<br />
میرزا محمدتقی خان امیرکبیر فرزند کربلایی قربان بیگ فراهانی در سال ۱۱۸۶ در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. کربلایی قربان پدر امیرکبیر در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت. مادر امیرکبیر فاطمه‌سلطان دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. میرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظیرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه میرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتیب به سمت منشی‌گری آن دو دست یافت و به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس میرزا نایب‌السلطنه قرار گرفت. اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرومیرزا فرزند نایب‌السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری بود. این سفر به‌دنبال قتل گریبایدوف وزیر مختار روسیه در تهران و در شوال ۱۲۴۴ و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف صورت گرفت.<br />
<br />
میرزاتقی خان طی سالهای آتی بیش‌از‌پیش در انجام امور دیوانی و غیره لیاقت و شایستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در ۱۲۵۳ قمری میرزا محمدتقی وزیر نظام آذربایجان گردید. میرزا محمدتقی که اینک به امیرنظام ملقب شده بود در ۱۶ شوال ۱۲۵۳ به همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد. از مهمترین مأموریتهای سیاسی امیرنظام در دوران سلطنت محمد شاه ریاست نمایندگی دولت ایران در کمیسیون صلح ارزنة‌الروم بود که به عنوان "وکیل تام الاختیار" ایران در ماه صفر ۱۲۵۹ آغاز شد و به‌رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد پس ‌از چهار سال که از اقامت امیرکبیر در عثمانی سپری می‌شد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسید. پس از عقد قرارداد صلح در ۱۶ جمادی الثانی ۱۲۶۳ امیرنظام سخت مورد تشویق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. امیرنظام که از سالها قبل با ناصرالدین میرزا الفت و نزدیکی پیدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در ۱۴ شوال ۱۲۶۴ سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد.</span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #196ad4;"><img src="http://persian-star.net/1393/10/20/Amir-Kabir/02.jpg" border="0" alt="[تصویر:  02.jpg]" /></span></span></span></span></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
امیرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه منصب صدراعظمی یافته بود در ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ علاوه بر لقب امیرنظامی به القاب امیرکبیر اتابک اعظم نیز مفتخر شد. امیرکبیر مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بیگانگان (روس و انگلیس) در امور مختلف کشور بکاهد.<br />
<br />
از جمله اقدامات مهم امیرکبیر پایان دادن و سرکوب شورش محمدحسن خان سالار فرزند اللهیارخان آصف الدوله در خراسان (در نوروز ۱۲۶۶ ق) بود. در همان حال امیرکبیر ضمن نظم بخشیدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال می‌کرد اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ریشه‌کن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد؛ بگذریم از این که اقدامات اصلاحی امیرکبیر برخی از مهمترین دیوانیان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از دیگر اصلاحات امیرکبیر بازسازی ارتش و قشون و پایه‌گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جدیدی که امیرکبیر پایه گذاری کرد سخت تمجید و تحسین می‌کنند. از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی - جاسوسی و خبررسانی و خفیه‌نویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل می‌کرد. امیرکبیر همچنین تلاشهای بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست‌نشینی انجام داد که در موارد بسیار، روندی انحراف‌‌آمیز یافته بود.</span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><br />
</span><img src="http://www.kariznew.com/images/photos/233/114/1f6d78fd6da7e7af4be73c1d.jpg" border="0" alt="[تصویر:  1f6d78fd6da7e7af4be73c1d.jpg]" /></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
از مهمترین اقدامات امیرکبیر تأسیس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسیار در ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۸و فقط ۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد. امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت (۱۲۶۴─ ۱۲۶۸ قمری) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ایران تلاشهای فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقایع‌اتفاقیه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر بود. امیرکبیر که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون کوشید. به‌ویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه ‌بابیه که با محاکمه و اعدام سید علی‌محمدباب به‌پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش‌از‌پیش تحکیم بخشید. وطن‌دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاح گرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.<br />
<br />
امیرکبیر که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمایت و اعتماد ناصرالدین شاه قرار گرفته بود در روز جمعه ۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ با ملک‌زاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد. امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول وی با "جان‌جان خانم" دختر حاج شهبازخان (عموی امیرکبیر) بود. به نوشته دکتر پولاک، امیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده و "جان جان خانم" حدود سال ۱۲۴۸ در آذربایجان درگذشت. دومین همسر امیر، یگانه خواهر تنی ناصرالدین‌شاه بود که "ملک‌زاده خانم" نام داشت و به عزت‌الدوله ملقب بود که در ۲۶ بهمن ۱۲۲۷ (۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ قمری) با وی ازدواج کرد. او دختر محمد شاه و مهد علیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر در آمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. این ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. این معنا از نامه‌ای که امیر به پادشاه نوشته است بر می‌آید: از اول بر خود قبله عالم معلوم است که نمی‌خواستم در این شهر صاحب خانه و عیان شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.<br />
<br />
تلاشهای اصلاحگرانه امیرکبیر مدتی طولانی تداوم نیافت و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می‌رفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود، توطئه‌های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی امیرکبیر با سیاست بیگانگان به‌تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و دیگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعید کرد. بدین ترتیب با دسیسه بیگانگان و همدستی و خیانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدین شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب‌الدوله) را مأمور قتل امیرکبیر کرد.<br />
<br />
میرزا محمدتقی خان امیرکبیر، این لایق‌ترین صدراعظم ایران در محرم ۱۲۶۸ از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 20 دی 1230 (163 سال پیش) به دستور ناصرالدین‌شاه و توسط حاجب‌الدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید. برکناری از صدارت و قتل ناجوانمردانه او چیزی نبود جز از بین بردن ریشه های ترقی خواهی و نگرش مثبتی که امیرکبیر برای ایران داشت اما خیلی ها چشم دیدنش را نداشتند. میرزا محمدتقی خان فراهانی ستاره بی‌نظیری در تاریخ ایران‌زمین بود که صدارت باکفایتش تحمل خیلی‌ها را طاق کرد و سرانجام حکم قتل او را از ناصرالدین شاه گرفتند. مقبره امیرکبیر در شهر کربلای معلی می باشد.<br />
<br />
درباره محل خاکسپاری امیرکبیر همه منابع تاریخی اجماع دارند که پیکر میرزا تقی خان امیرکبیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند. به گفته میرزا جعفر حقایق‌نگار خورموجى، پیکر امیر را روز بعد از شهادت به قبرستان "پشت مشهد" کاشان بردند و به رسم امانت کنار قبر "سید محمد تقی پشت مشهدی" از علمای مشهور کاشان به خاک سپردند. اما چند ماه بعد، با پیگیری‌های "عزت‌الدوله" همسر امیرکبیر، که نقش بزرگی کنار مجاهدت و پایداری امیر داشت و می دانست جسم بی جان او نیز نباید نزد شاهان قاجار باشد، کالبد امیر را به کربلای معلی منتقل نموده و دفن کردند تا روح این بزرگمرد ایران زمین برای همیشه در رواق شرقی حرم مطهر سیدالشهداء(ع) آرام گیرد.<br />
<br />
هرچند اینكه چرا او را به كربلا بردند و اینكه چطوری در آن زمان جسد این مرد بزرگ را با امكانات محدود آن زمان به عراق منتقل كرده اند؛ هنوز هم جای سوال است. اما چیزی كه بیش از همه مایه شرمندگیست این است كه اكثر قریب به اتفاق ایرانی ها نمی دانند مزار این اسطوره تاریخ كجاست. تا زمانی كه روابط ایران و عراق تیره بود و كسی حق سفر به كربلا را نداشت شاید این ندانستن توجیه داشت ولی امروزه با سفرهای متعدد مردم به عراق و كربلا جای بسی تاسف است كه حتی یكی از كسانی كه از کربلا بر می گردد نمی داند كه امیركبیر (صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه) هم در آنجا دفن بوده است. بزرگمردی كه با دسیسه های یك سری وطن فروش و طماع در حمام فین كاشان به قتل رسید و بسیاری از داشته های امروزمان را مدیون او هستیم. امید است عموم ایرانیان، آرامگاه او را نیز زیارت کنند تا همگان بدانند که کنار سرور و سالار شهیدان، آزادگانی بزرگ نیز عاشقانه آرمیده اند !</span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;">روحش شاد و نام نیک این بزرگمرد پر آوازه باد </span></span></span></span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کله‌پزی که علامه‌ جعفری بر کتاب او مقدمه نوشت + تصاویر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2788.html</link>
			<pubDate>Mon, 17 Nov 2014 10:43:43 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2788.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;"><span style="color: #006400;">کله‌پزی که علامه‌ جعفری بر کتاب او مقدمه نوشت + تصاویر</span></span><br />
<br />
<br />
استاد علامه محمد تقي  جعفري(ره) در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی در شهر تبريز متولد شد و در ۲۵ آبان سال  ۱۳۷۷ بر اثر بیماری درگذشت. <br />
این عالم ربانی تالیفات بسیاری را در زمینه  های مختلف داشته است و در این میان بر کتاب یک نویسنده میاندوآبی نیز  مقدمه ای نگاشته است. <br />
این نویسنده میاندوآبی که " قدرت صولتی " نام  دارد و به شغل کله پزی مشغول است، به گفته خودش بیش از ۳۰ بار با علامه  جعفری دیدار داشته و کتاب " معارفی از تشیع در مثنوی معنوی " را با مقدمه  علامه محمد تقی جعفری به چاپ رسانده است. <br />
این نویسنده در گفتگویی که انجام داده است و در آن به توصیه ها و دیدارهایش با این عالم ربانی اشاره می کند و می گوید: <br />
<br />
۵۴سال  سن دارد و از ۶سالگی در کله پزی کار می کند و ۴۸ سال است که شغلش است؛  ۲۵سال است که به نویسندگی روی آورده و به خاطر مشکلات شخصی، دانشکده افسری  را رها کرده است و در بیان میزان تحصیلاتش نیز می گوید دانشجوی انصرافی. <br />
<br />
این  نویسنده کله پز می گوید: به علامه جعفری(ره) ارادت خاصی دارم و به همراه  دوستان هر چند وقت به دیدارشان می رفتیم و حداقل ۳۰ بار با وی دیدار داشته  ام و علامه(ره) نیز مقدمه ای را بر کتاب بنده نوشتند که در زمان خود وی در  تهران یک سری چاپ شده است و تفسیر عرفانی اشعار حافظ نیز که به صورت تایپ  شده است و در تلاشم که برای چاپ آن اقدام شود و اگر از بنده حمایت شود می  توانم کتابهای دیگری نیز بنویسم. <br />
<br />
صولتی در مورد کتاب معارفی از  تشیع در مثنوی مولوی و داستان مقدمه نویسی علامه جعفری(ره) بر آن نیز می  گوید: حدود پنج سال برای این کتاب زحمت کشیده ام و حتی کتاب شرحی بر دیوان  حافظ را به توصیه علامه جعفری(ره) نوشته ام. <br />
<br />
وی ادامه می دهد: بنده  ۴۸ سال است که با شغل کله پزی انس گرفته ام و یادم هست که هروقت به دیدار  علامه جعفری می رفتم، به حالت شوخی و طنز می گفتد"فلانی کله پزی چیست؟مولوی  کیست؟" و چه ارتباطی بین این دو وجود دارد. <br />
بگفته صولتی، وی شرحی بر دیوان حافظ را نوشته است که بالغ بر ۲۰۰صفحه بوده ولی به دلیل عدم تمکن مالی معلق مانده است. <br />
<br />
صولتی در مورد اسامی و عبارتهای زیر نیز می گوید: <br />
<br />
علامه  جعفری:شخصیتی که علاقه وافری به ایشان دارم وایشان نیز همیشه بنده را با  محبت به حضور پذیرفته و چند کتاب نیز مانند تکاپوی اندیشه ها به بنده اعطا  کرده است. <br />
<br />
کله پزی:شغلم است که با آن امرارمعاش می کنم و همه من را با آن می شناسند. <br />
<br />
نویسندگی:علاقه خاصی دارم و اگر حمایت واقعی باشد می توانم هر سال یک کتاب ویژه بنویسم. <br />
<br />
مثنوی معنوی:رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون، به علوم عرفانی و قرآنی آن علاقه دارم. <br />
<br />
حافظ:به توصیه علامه جعفری کتابی را در این زمینه نوشته ام و در حال نگارش آن هستم. <br />
<br />
سخن پایانی:شخصیت های معنوی وعلمی وفرهنگی؛پدران فرهنگ مملکت هستند که باید آنها را به نسل جوان شناساند. <br />
<br />
تصاویری از دیدارهای این نویسنده با علامه جعفری و کتابهایش را در زیر مشاهده می کنید:<br />
<img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/11.jpg" border="0" alt="[تصویر:  11.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/22.jpg" border="0" alt="[تصویر:  22.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/33.jpg" border="0" alt="[تصویر:  33.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/44.jpg" border="0" alt="[تصویر:  44.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/55.jpg" border="0" alt="[تصویر:  55.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/66.jpg" border="0" alt="[تصویر:  66.jpg]" /><br />
منبع:ز]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;"><span style="color: #006400;">کله‌پزی که علامه‌ جعفری بر کتاب او مقدمه نوشت + تصاویر</span></span><br />
<br />
<br />
استاد علامه محمد تقي  جعفري(ره) در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی در شهر تبريز متولد شد و در ۲۵ آبان سال  ۱۳۷۷ بر اثر بیماری درگذشت. <br />
این عالم ربانی تالیفات بسیاری را در زمینه  های مختلف داشته است و در این میان بر کتاب یک نویسنده میاندوآبی نیز  مقدمه ای نگاشته است. <br />
این نویسنده میاندوآبی که " قدرت صولتی " نام  دارد و به شغل کله پزی مشغول است، به گفته خودش بیش از ۳۰ بار با علامه  جعفری دیدار داشته و کتاب " معارفی از تشیع در مثنوی معنوی " را با مقدمه  علامه محمد تقی جعفری به چاپ رسانده است. <br />
این نویسنده در گفتگویی که انجام داده است و در آن به توصیه ها و دیدارهایش با این عالم ربانی اشاره می کند و می گوید: <br />
<br />
۵۴سال  سن دارد و از ۶سالگی در کله پزی کار می کند و ۴۸ سال است که شغلش است؛  ۲۵سال است که به نویسندگی روی آورده و به خاطر مشکلات شخصی، دانشکده افسری  را رها کرده است و در بیان میزان تحصیلاتش نیز می گوید دانشجوی انصرافی. <br />
<br />
این  نویسنده کله پز می گوید: به علامه جعفری(ره) ارادت خاصی دارم و به همراه  دوستان هر چند وقت به دیدارشان می رفتیم و حداقل ۳۰ بار با وی دیدار داشته  ام و علامه(ره) نیز مقدمه ای را بر کتاب بنده نوشتند که در زمان خود وی در  تهران یک سری چاپ شده است و تفسیر عرفانی اشعار حافظ نیز که به صورت تایپ  شده است و در تلاشم که برای چاپ آن اقدام شود و اگر از بنده حمایت شود می  توانم کتابهای دیگری نیز بنویسم. <br />
<br />
صولتی در مورد کتاب معارفی از  تشیع در مثنوی مولوی و داستان مقدمه نویسی علامه جعفری(ره) بر آن نیز می  گوید: حدود پنج سال برای این کتاب زحمت کشیده ام و حتی کتاب شرحی بر دیوان  حافظ را به توصیه علامه جعفری(ره) نوشته ام. <br />
<br />
وی ادامه می دهد: بنده  ۴۸ سال است که با شغل کله پزی انس گرفته ام و یادم هست که هروقت به دیدار  علامه جعفری می رفتم، به حالت شوخی و طنز می گفتد"فلانی کله پزی چیست؟مولوی  کیست؟" و چه ارتباطی بین این دو وجود دارد. <br />
بگفته صولتی، وی شرحی بر دیوان حافظ را نوشته است که بالغ بر ۲۰۰صفحه بوده ولی به دلیل عدم تمکن مالی معلق مانده است. <br />
<br />
صولتی در مورد اسامی و عبارتهای زیر نیز می گوید: <br />
<br />
علامه  جعفری:شخصیتی که علاقه وافری به ایشان دارم وایشان نیز همیشه بنده را با  محبت به حضور پذیرفته و چند کتاب نیز مانند تکاپوی اندیشه ها به بنده اعطا  کرده است. <br />
<br />
کله پزی:شغلم است که با آن امرارمعاش می کنم و همه من را با آن می شناسند. <br />
<br />
نویسندگی:علاقه خاصی دارم و اگر حمایت واقعی باشد می توانم هر سال یک کتاب ویژه بنویسم. <br />
<br />
مثنوی معنوی:رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون، به علوم عرفانی و قرآنی آن علاقه دارم. <br />
<br />
حافظ:به توصیه علامه جعفری کتابی را در این زمینه نوشته ام و در حال نگارش آن هستم. <br />
<br />
سخن پایانی:شخصیت های معنوی وعلمی وفرهنگی؛پدران فرهنگ مملکت هستند که باید آنها را به نسل جوان شناساند. <br />
<br />
تصاویری از دیدارهای این نویسنده با علامه جعفری و کتابهایش را در زیر مشاهده می کنید:<br />
<img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/11.jpg" border="0" alt="[تصویر:  11.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/22.jpg" border="0" alt="[تصویر:  22.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/33.jpg" border="0" alt="[تصویر:  33.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/44.jpg" border="0" alt="[تصویر:  44.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/55.jpg" border="0" alt="[تصویر:  55.jpg]" /><img src="http://www.ahrabnews.com/images/docs/000017/017946/images/66.jpg" border="0" alt="[تصویر:  66.jpg]" /><br />
منبع:ز]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی شخصیت فطرس ملک]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2748.html</link>
			<pubDate>Mon, 30 Jun 2014 12:03:09 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2748.html</guid>
			<description><![CDATA[ازتون یک درخواست دارم، امروز اسمی به نام فطروس شنیدم که فهمیدم یک خانم بوده در زمان امام حسین (ع) که اون رو شفا دادن این حضرت، درسته ...<br />
اگر امکانش هست کمی در مورد این واقعه و یا حتی این شخص توضیح دهید.<br />
ممنون]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ازتون یک درخواست دارم، امروز اسمی به نام فطروس شنیدم که فهمیدم یک خانم بوده در زمان امام حسین (ع) که اون رو شفا دادن این حضرت، درسته ...<br />
اگر امکانش هست کمی در مورد این واقعه و یا حتی این شخص توضیح دهید.<br />
ممنون]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>