<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - فرهنگ عاشورا]]></title>
		<link>https://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - https://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 07:51:59 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[کانال تلگرام عاشورائیان]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5958.html</link>
			<pubDate>Mon, 20 Feb 2017 09:21:35 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5958.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">امام حسین علیه اسلام</span><span style="font-weight: bold;">حسین بن علی بن ابی‌طالب (زاده ۳ شعبان ۴ (قمری) در مدینه (۲۰ بهمن ۴) — شهادت ۱۰ محرم ۶۱ (قمری) (۲۱ مهر ۵۹۹)در کربلا) امام سوم شیعیان است. او باکنیه‌اش اباعبدالله نیز شناخته می‌شود. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه  و نوهٔمحمد بن عبدالله، پیامبر اسلام است. سجاد، چهارمین امام شیعیان فرزند وی است. او روز عاشورا در نبرد کربلا به شهادت رسید  و به همین دلیل شیعیان او را سیدالشهداءمی‌نامند. اکثر مسلمانان حسین بن علی را به علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، گرامی می‌شمارند.</span>[font=Lato, sans-serif]<span style="font-size: large;"><span style="color: #2b2b2b;"> </span></span>[/font]<span style="font-weight: bold;">کانال تلگرام عاشورائیان</span><span style="font-weight: bold;">حسین هفت سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند.روایاتی از علاقهٔ محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است؛ مانند: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت‌اند».مهمترین واقعه دوران کودکی حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند است. بسیاری معتقدند در جوانی، در فتح طبرستان و دفاع از خانهٔ عثمان شرکت داشت.در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او شرکت داشت. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در دوران برادرش حسن، به پیمان صلح او با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه وی انجام نداد.در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.</span><span style="font-weight: bold;">بلافاصله پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری به فرمان یزید حاکم مدینه حسین را به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. اما حسین با یزید بیعت نکرد و به همراه خانواده‌اش به مکه رفت و چهار ماه در آنجا ماند. اهالی کوفه که اکثراً شیعه بودند از مرگ معاویه خوشحال شده و به حسین نامه نوشتند و گفتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد. حسین نیز صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و او عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه کرد و به او فرمان داد تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند. عبیدالله بن زیاد اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد و مسلم را، در حالی که نامه‌ای خوشبینانه از بیعت کوفیان به حسین فرستاده بود، گردن زد.حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت، برخلاف اصرارهای دوستانش در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذیحجه ۶۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید.</span>[font=Lato, sans-serif]<span style="font-size: large;"><span style="color: #2b2b2b;"> </span></span>[/font]<span style="font-weight: bold;">کانال تلگرام عاشورائیان</span><span style="font-weight: bold;">عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد.حسین در میانه راه دریافت که قاصدش که به کوفه فرستاده شده بود شهید شده‌است<span style="font-family: inherit;"> </span>و از یارانش خواست که اگر خواستند می‌توانند از کاروان جدا شوند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. در میانهٔ راه، سوارانی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی کاروان را متوقف نمود؛ او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد اما حسین پیشنهاد حر را نپذیرفت و در منطقه‌ای به نام کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم ماه محرم، لشکری ۴۰۰۰ نفری به سرکردگی عمر بن سعد بن ابی وقاص به منطقه وارد شد.عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت اما عبیدالله به او وعدهٔ حکومت ری را داد لذا عمر از او اطاعت کردو از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد پیشنهاد صلح حسین را نپذیرفت؛ اگرچه در مورد پیشنهاد صلح از طرف حسین در منابع اولیه اختلاف وجود دارد.</span><span style="font-weight: bold;">صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. حسین سوار بر اسب خطابه‌ای را به لشکریان ابن سعد ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد و حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. جنگ شروع شد در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند.بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند که حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین شجاعانه می‌جنگید ویعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که ده‌ها تن را کشت. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد.</span>[font=Lato, sans-serif]<span style="font-size: large;"><span style="color: #2b2b2b;"> </span></span>[/font]<span style="font-weight: bold;">کانال تلگرام عاشورائیان</span><span style="font-weight: bold;">شیعیان در سالگرد واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری برگزار می‌کنند اما تأثیر واقعهٔ کربلا بر وجدان و ضمیر دینی مسلمانان بسیار عمیق و فراتر از یادبود آن توسط شیعیان بوده است. مسلماً حسین تنها یک شورشی خودسر نبود که جان خود و خانواده‌اش را به خاطر آرزوهای شخصی فدا کند؛ او کسی بود که از شکستن پیمان صلح با معاویه سرباز زد ولی حاضر به بیعت با یزید به دلیل تعارض با پیمان‌شان نشد. او همانند پدرش قاطعانه معتقد بود که اهل‌بیت از جانب خدا برای حکومت بر امت محمد انتخاب شده‌اند و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوست‌دارانش، احساس وظیفه برای رهبری کرد.در درازمدت، کشتار وحشیانه در کربلا مثالی برای وحشی‌گری امویان، و الهام‌بخش حرکت‌های بعدی شیعیان شد.</span><span style="font-weight: bold;"><a href="http://telechann.com/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86.html" target="_blank">http://telechann.com/%DA%A9%D8%A7%D9%86%...D9%86.html</a><br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">امام حسین علیه اسلام</span><span style="font-weight: bold;">حسین بن علی بن ابی‌طالب (زاده ۳ شعبان ۴ (قمری) در مدینه (۲۰ بهمن ۴) — شهادت ۱۰ محرم ۶۱ (قمری) (۲۱ مهر ۵۹۹)در کربلا) امام سوم شیعیان است. او باکنیه‌اش اباعبدالله نیز شناخته می‌شود. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه  و نوهٔمحمد بن عبدالله، پیامبر اسلام است. سجاد، چهارمین امام شیعیان فرزند وی است. او روز عاشورا در نبرد کربلا به شهادت رسید  و به همین دلیل شیعیان او را سیدالشهداءمی‌نامند. اکثر مسلمانان حسین بن علی را به علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، گرامی می‌شمارند.</span>[font=Lato, sans-serif]<span style="font-size: large;"><span style="color: #2b2b2b;"> </span></span>[/font]<span style="font-weight: bold;">کانال تلگرام عاشورائیان</span><span style="font-weight: bold;">حسین هفت سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند.روایاتی از علاقهٔ محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است؛ مانند: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت‌اند».مهمترین واقعه دوران کودکی حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند است. بسیاری معتقدند در جوانی، در فتح طبرستان و دفاع از خانهٔ عثمان شرکت داشت.در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او شرکت داشت. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در دوران برادرش حسن، به پیمان صلح او با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه وی انجام نداد.در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.</span><span style="font-weight: bold;">بلافاصله پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری به فرمان یزید حاکم مدینه حسین را به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. اما حسین با یزید بیعت نکرد و به همراه خانواده‌اش به مکه رفت و چهار ماه در آنجا ماند. اهالی کوفه که اکثراً شیعه بودند از مرگ معاویه خوشحال شده و به حسین نامه نوشتند و گفتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد. حسین نیز صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و او عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه کرد و به او فرمان داد تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند. عبیدالله بن زیاد اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد و مسلم را، در حالی که نامه‌ای خوشبینانه از بیعت کوفیان به حسین فرستاده بود، گردن زد.حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت، برخلاف اصرارهای دوستانش در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذیحجه ۶۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید.</span>[font=Lato, sans-serif]<span style="font-size: large;"><span style="color: #2b2b2b;"> </span></span>[/font]<span style="font-weight: bold;">کانال تلگرام عاشورائیان</span><span style="font-weight: bold;">عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد.حسین در میانه راه دریافت که قاصدش که به کوفه فرستاده شده بود شهید شده‌است<span style="font-family: inherit;"> </span>و از یارانش خواست که اگر خواستند می‌توانند از کاروان جدا شوند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. در میانهٔ راه، سوارانی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی کاروان را متوقف نمود؛ او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد اما حسین پیشنهاد حر را نپذیرفت و در منطقه‌ای به نام کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم ماه محرم، لشکری ۴۰۰۰ نفری به سرکردگی عمر بن سعد بن ابی وقاص به منطقه وارد شد.عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت اما عبیدالله به او وعدهٔ حکومت ری را داد لذا عمر از او اطاعت کردو از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد پیشنهاد صلح حسین را نپذیرفت؛ اگرچه در مورد پیشنهاد صلح از طرف حسین در منابع اولیه اختلاف وجود دارد.</span><span style="font-weight: bold;">صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. حسین سوار بر اسب خطابه‌ای را به لشکریان ابن سعد ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد و حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. جنگ شروع شد در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند.بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند که حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین شجاعانه می‌جنگید ویعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که ده‌ها تن را کشت. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد.</span>[font=Lato, sans-serif]<span style="font-size: large;"><span style="color: #2b2b2b;"> </span></span>[/font]<span style="font-weight: bold;">کانال تلگرام عاشورائیان</span><span style="font-weight: bold;">شیعیان در سالگرد واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری برگزار می‌کنند اما تأثیر واقعهٔ کربلا بر وجدان و ضمیر دینی مسلمانان بسیار عمیق و فراتر از یادبود آن توسط شیعیان بوده است. مسلماً حسین تنها یک شورشی خودسر نبود که جان خود و خانواده‌اش را به خاطر آرزوهای شخصی فدا کند؛ او کسی بود که از شکستن پیمان صلح با معاویه سرباز زد ولی حاضر به بیعت با یزید به دلیل تعارض با پیمان‌شان نشد. او همانند پدرش قاطعانه معتقد بود که اهل‌بیت از جانب خدا برای حکومت بر امت محمد انتخاب شده‌اند و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوست‌دارانش، احساس وظیفه برای رهبری کرد.در درازمدت، کشتار وحشیانه در کربلا مثالی برای وحشی‌گری امویان، و الهام‌بخش حرکت‌های بعدی شیعیان شد.</span><span style="font-weight: bold;"><a href="http://telechann.com/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86.html" target="_blank">http://telechann.com/%DA%A9%D8%A7%D9%86%...D9%86.html</a><br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[از مدینه تا کربلا همراه با حضرت سیدالشهداء (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2783.html</link>
			<pubDate>Sun, 02 Nov 2014 09:55:28 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2783.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">از مدینه تا کربلا همراه با حضرت سیدالشهداء (ع)<br />
</span></span></span><br />
<span style="color: #006600;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">مروری کوتاه بر ورود امام حسین (ع) به کربلا و وقایع روز عاشورا<br />
</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #196ad4;"><img src="http://persian-star.net/1393/8/10/Muharram2/01.jpg" border="0" alt="[تصویر:  01.jpg]" /></span></span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;">حسین(ع) برخلاف آنچه غافلان از سر دشمنی بر زبان می‌رانند، نه تنها مظهر جنگ و خونریزی و خشونت نبود كه نماد بی‌بدیل مظلومیت و شهادت است. او به كربلا نیامد كه انتقام بگیرد، آمد كه دیگران در طول تاریخ، انتقام خون پاك او و یارانش را از یزیدیان زمانه بگیرند. حسین به كربلا نیامد تا بجنگد، آمد تا شاهدی باشد هماره زنده بر مظلومیت حق و فریبندگی باطل، او نه برای خونخواهی، كه برای عدالت طلبی و شهادت در سرزمین بلاخیز کربلا قدم گذاشت. حسین(ع) و یارانش با جان و ایمان آمده‌ بودند تا نه خون دشمن، كه خون خود بریزند و اسوه‌ ایثار و فداكاری برای تمامی عاشوراها و كربلاهای تاریخ باشند.<br />
<br />
حسین(ع) فقط رضای خدا را در نظر داشت و جان خویش و اهل بیت و اصحاب خویش را با خداوند معامله نمود. تحمل تشنگی و رنجهای عاشورا و اسارت اهل بیت او برای رضای رب العالمین بود تا مکتب و دینش زنده بماند تا جامعه گرفتار در ظلم آزاد گردد. او خواست مسلمانانی که پیامبر و علی و فاطمه را فراموش کرده بودند دوباره برگرداند، او میخواست مردم اسیر و برده دنیا و خواهشهای نفسانی خویش نشوند، او یاد و خاطره معاد را زنده گردانید، او میخواست مکتب توحیدی لا الله الا الله باقی بماند، او میخواست بیت المال مسلمانان که در دست جنایتکاران افتاده بود و همه حیف و میل میشد به مسلمین بازگرداند، او میخواست دوباره قرآن همراه با فهم حقایق تلاوت گردد، او میخواست به انسانهای جهان بفهماند که دیندار واقعی باشند و هیچگاه در مقابل ظلم ستمگران سکوت نکنند و تنها در سایه ی آگاهی از دنیا و همنوعان خود بندگی خداوند را شایسته خویش بدانند.<br />
<br />
اما عاشورا و كربلا فقط از آن ما مسلمانان نیست. آنچه در محرم سال 61 هجری به وقوع پیوست حادثه‌ای از آن تاریخ است و به تمامی آیندگان تعلق دارد. حسین بن علی(ع) امروز در اقصی نقاط جهان یک الگوی وارسته و شناخته شده است و ماجرای زندگی و وداع زیبای او با زندگی، تحسین هر آزاده‌ ای را با هر مرام و مسلك و دین و آیینی برمی‌انگیزد. مردمان شاید همه، اسلام را نشناسند اما تمامی نسل ها عدالت و آزادی و عزت و كرامت نفس را می‌شناسند. هرچند فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (ع) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدینه و موضع‌گیری‌های ایشان در برابر حوادثی که در منزلگاه‌های میان راه روی داده است می‌توان یافت.<br />
 </span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">مدینه<br />
زمان: نیمه دوم ماه رجب سال 60 هجری</span><br />
حاکم وقت مدینه (ولید بن عتیقه) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد. حضرت فرمود: "... یزید فردی است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون می‌ریزد و اشاعه‌دهنده فساد است و دستش به خون افراد بی‌گناه آلوده گردیده و شخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی‌کند."<br />
وقتی مروان بن حکم بیعت با یزید را از حضرت درخواست کرد امام حسین(علیه السلام) فرمود: ای دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنیدم که فرمود: "خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید." و امت او چنین دیدند و عمل نکردند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرده است.<br />
<br />
امام حسین(علیه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش و بعضی یاران، پس از وداع با جدش پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد. <br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه‌اش چنین بیان می‌کند:</span><br />
"... و جز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (علیه السلام) رفتار نمایم.<br />
<br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">مکه<br />
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
امام حسین(علیه السلام) در سوم شعبان به مکه رسید و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکنی گزید. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می‌شدند. امام حسین(علیه السلام) پس از رسیدن دوازده هزار نامه از جانب کوفیان، مسلم بی عقیل را در روز 15 رمضان به عنوان نماینده خویش به سوی کوفه فرستاد. امام حسین(علیه السلام) طی نامه‌هایی به مردم بصره و کوفه، سزاوارترین مردم برای خلافت و امامت را اهل بیت(علیهم السلام) معرفی کرد و ...<br />
<br />
حضرت با رسیدن نامه مسلم بن عقیل مبنی بر بیعت مردم کوفه با وی و از سوی دیگر برای حفظ حرمت خانه خدا - که تصمیم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبدیل کرد و در هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسیاری از دوستان به سوی عراق روانه شد.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">بخشی از آخرین سخنرانی‌های حضرت در مکه:</span><br />
ما اهل‌بیت به رضای خدا راضی و خشنودیم ... هر کس می‌خواهد در راه ما جانبازی کند و خون خویش را در راه لقای پروردگار نثار نماید، آماده حرکت با ما باشد.<br />
<br />
</span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> صَفّاح<br />
زمان: چهارشنبه 9 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق، فرمود: "رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم و باید آن را تعقیب کنم." در این منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود، گفت: دل‌های مردم با توست ولیکن شمشیرشان با بنی‌امیه است.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به فرزدق در این منزلگاه:</span><br />
اگر پیش‌آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت‌هایش شکر گوییم. اگر پیش‌آمدها طبق مراد نبود آن کس که نیتش حق و تقوا بر دلش حکومت می‌کند، از مسیر صحیح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.<br />
<br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> ذات عِرق<br />
زمان: دوشنبه 14 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
در این منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زینب (سلام الله علیها) امان‌نامه‌ای را از استاندار مدینه "عمروبن سعید" که آن ایام در مکه به سر می‌برد، گرفت و برای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود: من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو می‌ترسم!! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی!<br />
حضرت در جواب چنین فرمود: کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد و بگوید از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمی‌شود ... اگر در نوشتن نامه‌ات خیر مرا آرزو کرده‌ای، خدا پاداش تو را بدهد. عبدالله پسران خویش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوی مکه بازگشت.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">قسمتی از نامه امام به عمربن سعید که در این منزلگاه نوشت:</span><br />
بهترین امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ما امان بخشد.<br />
<br />
</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> حاجِر <br />
زمان: سه‌شنبه 15 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
حضرت نامه‌ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط "قَیس بن مُسهِر" فرستاد و چنین نوشت: "نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت و یاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند ... هنگامی که فرستاده من "قیس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشید، من همین روزها به شما می‌رسم."<br />
<br />
"قیس" را در میان راه دستگیر کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی که به حسین (علیه السلام) نامه نوشته‌اند افشا کند و یا در برابر مردم به حسین(علیه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالای قصر رفته و ضمن تمجید از حضرت علی(علیه السلام) و فرزندانش و معرفی خویش، ابن زیاد و یارانش را نفرین کرد و خبر از حرکت حضرت به سوی آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسین (علیه السلام) را اجابت کنند. لذا عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند و بدنش قطعه قطعه گردید و این چنین به شهادت رسید.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان امام حسین(علیه السلام) در بین راه مکه تا کربلا:</span><br />
"فَاِنّی لا اَرَی المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَیاةَ مَع الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً"؛ من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمگران را جز ننگ نمی‌دانم.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> خُزَیمِیّه</span><br />
زمان: جمعه 18 ذی الحجه 60 هجری<br />
امام و همراهان یک روز و یک شب در این منزلگاه توقف کردند، عده‌ای پیوستن "زهیر بن قین" به حسین (علیه السلام) را در این منزلگاه گفته‌اند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) خطاب به زینب کبری(علیهاالسلام) در این منزلگاه می‌فرماید:<br />
خواهرم! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> زَرُود <br />
</span>زمان: دوشنبه 21 ذی الحجه 60 هجری<br />
"زهیر بن قین" که دارای عقیده عثمانی بود، در آن سال مراسم حج را بجای آورده و به کوفه باز می‌گشت. ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (علیه السلام) بود. هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طریق نماینده‌ای، "زهیر" را به خیمه‌اش دعوت کرد، اما او تأملی کرد. همسرش به او گفت: "سبحان الله پسر رسول خدا ترا می‌خواند و تو اجابت نمی‌کنی!"<br />
<br />
زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت، آثار خوشحالی از چهره‌اش نمایان شد و به همراهان گفت: "من به حسین(علیه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند، با ما بیاید و هر کس با ما نیست با او وداع می‌کنم." لذا همسرش نیز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهیر، همراه کاروان حسینی بود.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) بعد از شهادت زهیر فرمود:<br />
ای زهیر! خدا تو را از لطف و رحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه و خوک لعنت نماید.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">ثَعلَبیّه<br />
</span>زمان: سه‌شنبه 22 ذی الحجه 60 هجری<br />
امام شبانه وارد این منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقیل" و هانی بن عروه را به وی دادند. پس از آن حضرت فرمودند: "اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعون"؛ همه از خدائیم و به سوی او باز می‌گردیم، پس از اینها زندگی سودی ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاری شد و همراهان نیز گریه کردند. نوشته‌اند: امام حسین(علیه السلام) با یارانش اتمام حجت کرد. اما گروهی که به طمع مال و مقام دنیا با امام آمده بودند، پس از این خبر، از حضرت جدا شدند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین(علیه السلام) با مردی از اهل کوفه در این منزلگاه:<br />
به خدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات می‌کردم، اثر جبرئیل را در خانه ما، و نزول او برای وحی به جدم را، به تو نشان می‌دادم. ای برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;">زُباله<br />
زمان: چهارشنبه 23 ذی الحجه 60 هجری<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">روستای آبادی بود که بازار آن در جاهلیت معروف بود و دژ و مسجدی در آن وجود داشت که به بنی اسد تعلق داشت. <br />
حضرت حسین(علیه السلام) در این منزلگاه چنین فرمودند: شیعیان کوفه ما را بی یار و یاور گذاشته‌اند. هر کس از شما بخواهد، می‌تواند بازگردد و از سوی ما حقی بر گردنش نیست.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) در جواب مردی که از آیه "یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم" پرسیده بود، فرمود: <br />
پیشوایی، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهی اجابت کردند، و پیشوایی، مردم را به گمراهی دعوت کرد و گروهی اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">بَطنُ العَقَبه</span><br />
زمان: جمعه 25 ذی الحجه 60 هجری<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان امام حسین(علیه السلام) در این منزلگاه: <br />
بنی‌امیه مرا رها نکنند تا جان مرا بگیرند. هرگاه چنین کنند، خدا بر آنان کسانی مسلط خواهد کرد که آنها را ذلیل و خوار خواهد ساخت.<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">شَراف (و ذُو حُسَم) </span><br />
زمان: شنبه 26 ذی الحجه 60 هجری<br />
حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در میان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند و امام حسین(علیه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل "ذُوحَسَم" مستقر شد. آنگاه امام(علیه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نیز اسبان آنان را سیراب کنند.<br />
لشکر امام(علیه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهی حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام سپاه حُر را چنین خطاب فرمود: <br />
"... ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت و حکومت بر شما هستیم از مدعیانی که بر اساس عدالت رفتار نمی‌کنند و در حق شما ستم روا می‌دارند. ای مردم! من به سوی شما نیامدم مگر آن که دعوتم کردید. پس اگر از آمدنم ناخشنودید، بازگردم."<br />
تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: "مادرت به عزایت بنشیند! چه می‌خواهی؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم. حال اگر نمی‌پذیری، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدینه.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان حضرت در این منزلگاه:<br />
مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل پرهیز نمی‌شود. در این حال سزاوار است که مؤمن، لقای پروردگار را طلب کند.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> بَیَضه</span><br />
زمان: یکشنبه 27 ذی الحجه 60 هجری<br />
لشکر امام حسین و حر که به موازات و نزدیک همدیگر حرکت می‌کردند در این محل فرود آمدند. حضرت در این منزلگاه لشکریان حرّ را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: "بنی‌امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامه‌ها نوشتید و گفتید که با من بیعت کرده‌اید، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانه‌ای کرده‌اید که من فرزند دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اسوه‌ای برای شما هستم. اگر بیعتتان را بشکنید، سوگند به جانم! که از شما هم بعید نیست، چرا که با پدرم علی(علیه السلام) و برادرم حسن و پسر عمویم مسلم پیمان‌شکنی کردید. بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست داده‌اید.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان حضرت در این منزلگاه:<br />
ای مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پیمان‌شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببیند و در برابر او برنخیزد، جایگاهش با او در جهنم است.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">عُذَیبُ الهِجانات</span><br />
زمان: دوشنبه 28 ذی الحجه 60 هجری<br />
چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنین توصیف کردند: "به اشراف کوفه رشوه‌های گزاف داده‌اند و اینک یک دل و یک زبان با تو دشمنی می‌ورزند و سایر مردم دلشان با توست. اما فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می‌شود."<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام در این باره آیه‌ای را تلاوت فرمودند که:<br />
از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی کرده و به عهد خویش وفا کردند و به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادت‌اند ... .<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #196ad4;"><span style="font-size: x-small;"><img src="http://persian-star.net/1393/8/10/Muharram2/03.jpg" border="0" alt="[تصویر:  03.jpg]" /></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">قصر بنی مُقاتِل</span><br />
زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجری<br />
گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند، حضرت از آنها پرسید: آیا به یاری من می‌آیید؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی‌دهد و بعضی گفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم، مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم. حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین (علیه السلام) در این منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود:<br />
پس اگر ما را یاری نمی‌کنی خدای را بپرهیز و از این که جزو کسانی باشی که با ما می‌جنگند. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، او را به رو در آتش می‌افکند.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> نینوا (و کربلا)<br />
</span>زمان: پنج‌شنبه دوم محرم الحرام 61 هجری<br />
نینوا جایی است که حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد. امام برای اقامت در محل مناسب‌تری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنید، پس گریست و فرمود: پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست، و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنین وعده داد.<br />
<br />
عبیدالله بن زیاد نامه‌ای بدین مضمون برای حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسید. من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم و یا به حکم من و حکم یزید بن معاویه باز آیی! والسلام. امام(علیه السلام) فرمود: این نامه را جوابی نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین (علیه السلام) چون نامه ابن زیاد را خواند، فرمود:<br />
"لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند. (خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)<br />
تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی‌امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;">کربلا</span></span></div></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجری<br />
عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود به کربلا:<br />
"اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنیا هستند و دین آنها جز سخن زبانشان نیست. تا آنگاه کا زندگیشان بچرخد، دنبال دین می‌روند. و هرگاه بنای امتحان و آزمایش پیش آید، دینداری بسیار اندک می‌شود.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></div></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #196ad4;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">کربلا<br />
</span>زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجری<br />
عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب کرد: "ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می‌‌خواستید یافتید!! و یزید را می‌شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیر دستان احسان می‌کند و بخشش‌های او بجاست! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی را تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم."<br />
- شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو<br />
- یزید بن رکاب با دو هزار جنگجو<br />
- حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو<br />
- مضایر بن رهیه با سه هزار جنگجو<br />
- نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو برای جنگ با امام حسین (علیه السلام) اعلام آمادگی کرده و حرکت به سوی کربلا را آغاز کردند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام (علیه السلام) در پاسخ "قیس بن اشعث" که سفارش به بیعت با یزید می‌کرد، فرمود:<br />
نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی‌گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمی‌کنم.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">کربلا<br />
</span>زمان: یکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری<br />
نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم‌کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می‌پیوندند. عبیدالله عده‌ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین(علیه السلام) از کوفه خارج می‌شوند، جلوگیری کنند. چون گروهی از مردم می‌دانستند جنگ با امام حسین(علیه السلام) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می‌کردند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان امام حسین(علیه السلام) با لشکر دشمن:<br />
هیهات ما به ذلت تن نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند، دامن‌های پاکی که ما را پروریده، و سرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">کربلا<br />
زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری<br />
عمر بن سعد نامه‌ای را از عبیدالله دریافت می‌دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی برگزیده‌ام كه هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.<br />
<br />
حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می‌گیرد تا نزد طایفه‌ای از بنی اسد - که در آن نزدیکی‌ها زندگی می‌کردند - رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت: "امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آنِ شما باشد." تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. امام گفت:"لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ."<br />
<br />
<span style="color: #000080;">نامه امام حسین(علیه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه و بنی‌هاشم:<br />
... مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.<br />
حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه‌ها نزدیک می‌شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم."<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">کربلا <br />
زمان: سه‌شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری<br />
تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی‌امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.<br />
عمر بن سعد نامه‌ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: سپاهیان خود را بین امام حسین (علیه‌السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز به طوری که حتی قطره‌ای آب به امام(علیه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه فرات مستقر کرد. یکی از آنها فریاد زد یا حسین! به خدا سوگند که قطره‌ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!<br />
حضرت فرمود: "خدایا! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده." حمید بن مسلم می‌گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام حسین (علیه السلام) تحقق یافت.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین (علیه السلام) سپاه دشمن را این چنین نفرین کرد:<br />
بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگی و قحطی(همچون سال‌های قحطی یوسف در مصر) پدید آور، و آن غلام ثقی(حجاج بن یوسف) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">کربلا<br />
زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری<br />
هر لحظه تب عطش در خیمه‌ها افزون می‌شد، امام حسین(علیه السلام) برادرش عباس را به همراه عده‌ای، شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک‌ها را پر از آب کردند و به خیمه‌ها برگشتند.<br />
<br />
</span><span style="color: #000080;">ملاقات امام حسین(علیه السلام) با عمر بن سعد:<br />
حضرت فرمود: "ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می‌کنی و از خدا هراسی نداری؟" ابن سعد گفت: "اگر از این گروه جدا شوم خانه‌ام را خراب و اموالم را از من می‌گیرند و من بر حال افراد خانواده‌ام از خشم ابن زیاد بیمناکم." <br />
حضرت فرمود: "تو را چه می‌شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد ... گمان می‌کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید."<br />
<br />
</span><span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) با یارانش:<br />
ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت‌های همیشگی آن می‌رساند.</span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #196ad4;"><img src="http://persian-star.net/1393/8/10/Muharram2/04.jpg" border="0" alt="[تصویر:  04.jpg]" /><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></div></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #196ad4;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"> کربلا<br />
زمان: پنج‌شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری<br />
شمر خود را به خیام امام حسین(علیه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و دیگر فرزندان ام‌البنین، می‌گوید: "برای شما از عبیدالله امان‌نامه گرفتم" آنها متفقاً گفتند: "خدا تو را و امان‌نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟"<br />
<br />
امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می‌گیرد.<br />
حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد – و یاران امام در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام (علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود، گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (علیه‌السلام) می‌پیوندند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به دشمن:<br />
وای بر شما! چه زیانی می‌برید اگر صدای مرا بشنوید؟! من شما را به یک راه راست می‌خوانم، اما شما از همه فرامین من سر باز می‌زنید، چرا که شکم‌های شما از مال حرام پر شده و بر دل‌های شما مُهر شقاوت زده شده است.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;">کربلا <br />
زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجری<br />
امام حسین(علیه السلام) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت: "... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید."<br />
حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه‌ها نزدیک می‌شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم."<br />
<br />
عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم! ،سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران امام حسین(علیه السلام) را نشانه رفتند. امام(علیه السلام) فرمود: "یاران من! بپاخیزید و به سوی مرگ (شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد."<br />
<br />
در حمله اول چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می‌رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی‌هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.<br />
<br />
امام حسین(علیه السلام) که یکه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می‌کرد. حضرت برای وداع آخر به سوی خیمه‌ها آمد، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمایانی کرد. دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود، ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که یکصد و چند نشانه تیر و نیزه بر پیکرش بود، نقش بر زمین گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست. اما شیون زنان، کودکان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><br />
[b]"و سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ"<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
<span style="color: #808000;"><span style="font-family: tahoma;">برگرفته از کتاب مدینه تا کربلا، همراه سیدالشهدا<span style="color: #808080;"><span style="font-family: tahoma;">و به نقل از سایت تبیان</span></span></span></span></span></div></span></span></span></span></span></span></span></span></div></span></span></span></span></div></div></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></div></div></div></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">از مدینه تا کربلا همراه با حضرت سیدالشهداء (ع)<br />
</span></span></span><br />
<span style="color: #006600;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">مروری کوتاه بر ورود امام حسین (ع) به کربلا و وقایع روز عاشورا<br />
</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #196ad4;"><img src="http://persian-star.net/1393/8/10/Muharram2/01.jpg" border="0" alt="[تصویر:  01.jpg]" /></span></span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;">حسین(ع) برخلاف آنچه غافلان از سر دشمنی بر زبان می‌رانند، نه تنها مظهر جنگ و خونریزی و خشونت نبود كه نماد بی‌بدیل مظلومیت و شهادت است. او به كربلا نیامد كه انتقام بگیرد، آمد كه دیگران در طول تاریخ، انتقام خون پاك او و یارانش را از یزیدیان زمانه بگیرند. حسین به كربلا نیامد تا بجنگد، آمد تا شاهدی باشد هماره زنده بر مظلومیت حق و فریبندگی باطل، او نه برای خونخواهی، كه برای عدالت طلبی و شهادت در سرزمین بلاخیز کربلا قدم گذاشت. حسین(ع) و یارانش با جان و ایمان آمده‌ بودند تا نه خون دشمن، كه خون خود بریزند و اسوه‌ ایثار و فداكاری برای تمامی عاشوراها و كربلاهای تاریخ باشند.<br />
<br />
حسین(ع) فقط رضای خدا را در نظر داشت و جان خویش و اهل بیت و اصحاب خویش را با خداوند معامله نمود. تحمل تشنگی و رنجهای عاشورا و اسارت اهل بیت او برای رضای رب العالمین بود تا مکتب و دینش زنده بماند تا جامعه گرفتار در ظلم آزاد گردد. او خواست مسلمانانی که پیامبر و علی و فاطمه را فراموش کرده بودند دوباره برگرداند، او میخواست مردم اسیر و برده دنیا و خواهشهای نفسانی خویش نشوند، او یاد و خاطره معاد را زنده گردانید، او میخواست مکتب توحیدی لا الله الا الله باقی بماند، او میخواست بیت المال مسلمانان که در دست جنایتکاران افتاده بود و همه حیف و میل میشد به مسلمین بازگرداند، او میخواست دوباره قرآن همراه با فهم حقایق تلاوت گردد، او میخواست به انسانهای جهان بفهماند که دیندار واقعی باشند و هیچگاه در مقابل ظلم ستمگران سکوت نکنند و تنها در سایه ی آگاهی از دنیا و همنوعان خود بندگی خداوند را شایسته خویش بدانند.<br />
<br />
اما عاشورا و كربلا فقط از آن ما مسلمانان نیست. آنچه در محرم سال 61 هجری به وقوع پیوست حادثه‌ای از آن تاریخ است و به تمامی آیندگان تعلق دارد. حسین بن علی(ع) امروز در اقصی نقاط جهان یک الگوی وارسته و شناخته شده است و ماجرای زندگی و وداع زیبای او با زندگی، تحسین هر آزاده‌ ای را با هر مرام و مسلك و دین و آیینی برمی‌انگیزد. مردمان شاید همه، اسلام را نشناسند اما تمامی نسل ها عدالت و آزادی و عزت و كرامت نفس را می‌شناسند. هرچند فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (ع) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدینه و موضع‌گیری‌های ایشان در برابر حوادثی که در منزلگاه‌های میان راه روی داده است می‌توان یافت.<br />
 </span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">مدینه<br />
زمان: نیمه دوم ماه رجب سال 60 هجری</span><br />
حاکم وقت مدینه (ولید بن عتیقه) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین (علیه السلام) برای یزید بیعت بگیرد. حضرت فرمود: "... یزید فردی است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون می‌ریزد و اشاعه‌دهنده فساد است و دستش به خون افراد بی‌گناه آلوده گردیده و شخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی‌کند."<br />
وقتی مروان بن حکم بیعت با یزید را از حضرت درخواست کرد امام حسین(علیه السلام) فرمود: ای دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنیدم که فرمود: "خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید." و امت او چنین دیدند و عمل نکردند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرده است.<br />
<br />
امام حسین(علیه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش و بعضی یاران، پس از وداع با جدش پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد. <br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه‌اش چنین بیان می‌کند:</span><br />
"... و جز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (علیه السلام) رفتار نمایم.<br />
<br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">مکه<br />
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
امام حسین(علیه السلام) در سوم شعبان به مکه رسید و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکنی گزید. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به دیدار حضرت شرفیاب می‌شدند. امام حسین(علیه السلام) پس از رسیدن دوازده هزار نامه از جانب کوفیان، مسلم بی عقیل را در روز 15 رمضان به عنوان نماینده خویش به سوی کوفه فرستاد. امام حسین(علیه السلام) طی نامه‌هایی به مردم بصره و کوفه، سزاوارترین مردم برای خلافت و امامت را اهل بیت(علیهم السلام) معرفی کرد و ...<br />
<br />
حضرت با رسیدن نامه مسلم بن عقیل مبنی بر بیعت مردم کوفه با وی و از سوی دیگر برای حفظ حرمت خانه خدا - که تصمیم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبدیل کرد و در هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسیاری از دوستان به سوی عراق روانه شد.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">بخشی از آخرین سخنرانی‌های حضرت در مکه:</span><br />
ما اهل‌بیت به رضای خدا راضی و خشنودیم ... هر کس می‌خواهد در راه ما جانبازی کند و خون خویش را در راه لقای پروردگار نثار نماید، آماده حرکت با ما باشد.<br />
<br />
</span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> صَفّاح<br />
زمان: چهارشنبه 9 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به مخالفین حرکت به سوی عراق، فرمود: "رسول خدا را در خواب دیدم و به امر مهمی ماموریت یافتم و باید آن را تعقیب کنم." در این منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جویا شده بود، گفت: دل‌های مردم با توست ولیکن شمشیرشان با بنی‌امیه است.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به فرزدق در این منزلگاه:</span><br />
اگر پیش‌آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت‌هایش شکر گوییم. اگر پیش‌آمدها طبق مراد نبود آن کس که نیتش حق و تقوا بر دلش حکومت می‌کند، از مسیر صحیح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.<br />
<br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> ذات عِرق<br />
زمان: دوشنبه 14 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
در این منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زینب (سلام الله علیها) امان‌نامه‌ای را از استاندار مدینه "عمروبن سعید" که آن ایام در مکه به سر می‌برد، گرفت و برای حضرت آورد که مضمون آن چنین بود: من تو را از ایجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو می‌ترسم!! لذا به سوی من برگرد تا در امان من بمانی!<br />
حضرت در جواب چنین فرمود: کسی که به سوی خدا دعوت کند عمل نیک انجام دهد و بگوید از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمی‌شود ... اگر در نوشتن نامه‌ات خیر مرا آرزو کرده‌ای، خدا پاداش تو را بدهد. عبدالله پسران خویش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوی مکه بازگشت.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">قسمتی از نامه امام به عمربن سعید که در این منزلگاه نوشت:</span><br />
بهترین امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنیا خواهانیم تا در قیامت به ما امان بخشد.<br />
<br />
</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> حاجِر <br />
زمان: سه‌شنبه 15 ذی الحجه 60 هجری</span><br />
حضرت نامه‌ای را برای تعدادی از مردم کوفه توسط "قَیس بن مُسهِر" فرستاد و چنین نوشت: "نامه مسلم بن عقیل که حاکی از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسید خداوند به خاطر نصرت و یاریتان پاداش بزرگی نصیبتان کند ... هنگامی که فرستاده من "قیس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشید، من همین روزها به شما می‌رسم."<br />
<br />
"قیس" را در میان راه دستگیر کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بردند. از او خواستند نام افرادی که به حسین (علیه السلام) نامه نوشته‌اند افشا کند و یا در برابر مردم به حسین(علیه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالای قصر رفته و ضمن تمجید از حضرت علی(علیه السلام) و فرزندانش و معرفی خویش، ابن زیاد و یارانش را نفرین کرد و خبر از حرکت حضرت به سوی آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسین (علیه السلام) را اجابت کنند. لذا عبیدالله دستور داد او را از بالای قصر به پایین انداختند و بدنش قطعه قطعه گردید و این چنین به شهادت رسید.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان امام حسین(علیه السلام) در بین راه مکه تا کربلا:</span><br />
"فَاِنّی لا اَرَی المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَیاةَ مَع الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً"؛ من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمگران را جز ننگ نمی‌دانم.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> خُزَیمِیّه</span><br />
زمان: جمعه 18 ذی الحجه 60 هجری<br />
امام و همراهان یک روز و یک شب در این منزلگاه توقف کردند، عده‌ای پیوستن "زهیر بن قین" به حسین (علیه السلام) را در این منزلگاه گفته‌اند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) خطاب به زینب کبری(علیهاالسلام) در این منزلگاه می‌فرماید:<br />
خواهرم! آنچه اراده مشیّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> زَرُود <br />
</span>زمان: دوشنبه 21 ذی الحجه 60 هجری<br />
"زهیر بن قین" که دارای عقیده عثمانی بود، در آن سال مراسم حج را بجای آورده و به کوفه باز می‌گشت. ناخوشایندترین چیز نزد او فرود آمدن در یک محل با حسین (علیه السلام) بود. هر دو در این منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالی که زهیر با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طریق نماینده‌ای، "زهیر" را به خیمه‌اش دعوت کرد، اما او تأملی کرد. همسرش به او گفت: "سبحان الله پسر رسول خدا ترا می‌خواند و تو اجابت نمی‌کنی!"<br />
<br />
زهیر با اکراه به سوی حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خیمه آن حضرت، آثار خوشحالی از چهره‌اش نمایان شد و به همراهان گفت: "من به حسین(علیه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس میل دارد در یاری فرزند پیامبر شرکت کند، با ما بیاید و هر کس با ما نیست با او وداع می‌کنم." لذا همسرش نیز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهیر، همراه کاروان حسینی بود.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) بعد از شهادت زهیر فرمود:<br />
ای زهیر! خدا تو را از لطف و رحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه و خوک لعنت نماید.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">ثَعلَبیّه<br />
</span>زمان: سه‌شنبه 22 ذی الحجه 60 هجری<br />
امام شبانه وارد این منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقیل" و هانی بن عروه را به وی دادند. پس از آن حضرت فرمودند: "اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعون"؛ همه از خدائیم و به سوی او باز می‌گردیم، پس از اینها زندگی سودی ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاری شد و همراهان نیز گریه کردند. نوشته‌اند: امام حسین(علیه السلام) با یارانش اتمام حجت کرد. اما گروهی که به طمع مال و مقام دنیا با امام آمده بودند، پس از این خبر، از حضرت جدا شدند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین(علیه السلام) با مردی از اهل کوفه در این منزلگاه:<br />
به خدا سوگند که اگر تو را در مدینه ملاقات می‌کردم، اثر جبرئیل را در خانه ما، و نزول او برای وحی به جدم را، به تو نشان می‌دادم. ای برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;">زُباله<br />
زمان: چهارشنبه 23 ذی الحجه 60 هجری<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">روستای آبادی بود که بازار آن در جاهلیت معروف بود و دژ و مسجدی در آن وجود داشت که به بنی اسد تعلق داشت. <br />
حضرت حسین(علیه السلام) در این منزلگاه چنین فرمودند: شیعیان کوفه ما را بی یار و یاور گذاشته‌اند. هر کس از شما بخواهد، می‌تواند بازگردد و از سوی ما حقی بر گردنش نیست.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین(علیه السلام) در جواب مردی که از آیه "یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم" پرسیده بود، فرمود: <br />
پیشوایی، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهی اجابت کردند، و پیشوایی، مردم را به گمراهی دعوت کرد و گروهی اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">بَطنُ العَقَبه</span><br />
زمان: جمعه 25 ذی الحجه 60 هجری<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان امام حسین(علیه السلام) در این منزلگاه: <br />
بنی‌امیه مرا رها نکنند تا جان مرا بگیرند. هرگاه چنین کنند، خدا بر آنان کسانی مسلط خواهد کرد که آنها را ذلیل و خوار خواهد ساخت.<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">شَراف (و ذُو حُسَم) </span><br />
زمان: شنبه 26 ذی الحجه 60 هجری<br />
حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در میان راه و هنگام ظهر به لشکری برخوردند و امام حسین(علیه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل "ذُوحَسَم" مستقر شد. آنگاه امام(علیه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نیز اسبان آنان را سیراب کنند.<br />
لشکر امام(علیه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهی حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام سپاه حُر را چنین خطاب فرمود: <br />
"... ما اهل بیت سزاوارتر به ولایت و حکومت بر شما هستیم از مدعیانی که بر اساس عدالت رفتار نمی‌کنند و در حق شما ستم روا می‌دارند. ای مردم! من به سوی شما نیامدم مگر آن که دعوتم کردید. پس اگر از آمدنم ناخشنودید، بازگردم."<br />
تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: "مادرت به عزایت بنشیند! چه می‌خواهی؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرم. حال اگر نمی‌پذیری، حداقل راهی را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدینه.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان حضرت در این منزلگاه:<br />
مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل پرهیز نمی‌شود. در این حال سزاوار است که مؤمن، لقای پروردگار را طلب کند.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> بَیَضه</span><br />
زمان: یکشنبه 27 ذی الحجه 60 هجری<br />
لشکر امام حسین و حر که به موازات و نزدیک همدیگر حرکت می‌کردند در این محل فرود آمدند. حضرت در این منزلگاه لشکریان حرّ را مخاطب قرار داده، چنین فرمود: "بنی‌امیه به فرمان شیطان از اطاعت خدا سرپیچی نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بیت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامه‌ها نوشتید و گفتید که با من بیعت کرده‌اید، حال اگر به بیعت خویش با من پایبند بمانید کار عاقلانه‌ای کرده‌اید که من فرزند دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اسوه‌ای برای شما هستم. اگر بیعتتان را بشکنید، سوگند به جانم! که از شما هم بعید نیست، چرا که با پدرم علی(علیه السلام) و برادرم حسن و پسر عمویم مسلم پیمان‌شکنی کردید. بدانید اگر چنین کنید سعادت خودتان را از دست داده‌اید.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان حضرت در این منزلگاه:<br />
ای مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پیمان‌شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببیند و در برابر او برنخیزد، جایگاهش با او در جهنم است.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">عُذَیبُ الهِجانات</span><br />
زمان: دوشنبه 28 ذی الحجه 60 هجری<br />
چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنین توصیف کردند: "به اشراف کوفه رشوه‌های گزاف داده‌اند و اینک یک دل و یک زبان با تو دشمنی می‌ورزند و سایر مردم دلشان با توست. اما فردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می‌شود."<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام در این باره آیه‌ای را تلاوت فرمودند که:<br />
از میان مؤمنان مردانی هستند بر سر پیمان خود با خدا ایستادگی کرده و به عهد خویش وفا کردند و به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادت‌اند ... .<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #196ad4;"><span style="font-size: x-small;"><img src="http://persian-star.net/1393/8/10/Muharram2/03.jpg" border="0" alt="[تصویر:  03.jpg]" /></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">قصر بنی مُقاتِل</span><br />
زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجری<br />
گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند، حضرت از آنها پرسید: آیا به یاری من می‌آیید؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی‌دهد و بعضی گفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم، مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم. حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین (علیه السلام) در این منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود:<br />
پس اگر ما را یاری نمی‌کنی خدای را بپرهیز و از این که جزو کسانی باشی که با ما می‌جنگند. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، او را به رو در آتش می‌افکند.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> نینوا (و کربلا)<br />
</span>زمان: پنج‌شنبه دوم محرم الحرام 61 هجری<br />
نینوا جایی است که حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد. امام برای اقامت در محل مناسب‌تری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنید، پس گریست و فرمود: پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست، و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنین وعده داد.<br />
<br />
عبیدالله بن زیاد نامه‌ای بدین مضمون برای حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسید. من از جانب یزید بن معاویه مأمورم سر بر بالین ننهم تا تو را بکشم و یا به حکم من و حکم یزید بن معاویه باز آیی! والسلام. امام(علیه السلام) فرمود: این نامه را جوابی نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهی لازم و ثابت است.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین (علیه السلام) چون نامه ابن زیاد را خواند، فرمود:<br />
"لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهی که خشنودی مردم را با غضب پروردگار خریدند. (خشنودی مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)<br />
تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی‌امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.</span></span></span></span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;">کربلا</span></span></div></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجری<br />
عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) هنگام ورود به کربلا:<br />
"اَلنّاسُ عُبیدُ الدُّنیا وَالدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنیا هستند و دین آنها جز سخن زبانشان نیست. تا آنگاه کا زندگیشان بچرخد، دنبال دین می‌روند. و هرگاه بنای امتحان و آزمایش پیش آید، دینداری بسیار اندک می‌شود.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></div></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #196ad4;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">کربلا<br />
</span>زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجری<br />
عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب کرد: "ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می‌‌خواستید یافتید!! و یزید را می‌شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیر دستان احسان می‌کند و بخشش‌های او بجاست! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی را تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم."<br />
- شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو<br />
- یزید بن رکاب با دو هزار جنگجو<br />
- حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو<br />
- مضایر بن رهیه با سه هزار جنگجو<br />
- نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو برای جنگ با امام حسین (علیه السلام) اعلام آمادگی کرده و حرکت به سوی کربلا را آغاز کردند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام (علیه السلام) در پاسخ "قیس بن اشعث" که سفارش به بیعت با یزید می‌کرد، فرمود:<br />
نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی‌گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمی‌کنم.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">کربلا<br />
</span>زمان: یکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری<br />
نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم‌کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می‌پیوندند. عبیدالله عده‌ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین(علیه السلام) از کوفه خارج می‌شوند، جلوگیری کنند. چون گروهی از مردم می‌دانستند جنگ با امام حسین(علیه السلام) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می‌کردند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">از سخنان امام حسین(علیه السلام) با لشکر دشمن:<br />
هیهات ما به ذلت تن نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند، دامن‌های پاکی که ما را پروریده، و سرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">کربلا<br />
زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری<br />
عمر بن سعد نامه‌ای را از عبیدالله دریافت می‌دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی برگزیده‌ام كه هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.<br />
<br />
حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می‌گیرد تا نزد طایفه‌ای از بنی اسد - که در آن نزدیکی‌ها زندگی می‌کردند - رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت: "امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آنِ شما باشد." تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. امام گفت:"لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ."<br />
<br />
<span style="color: #000080;">نامه امام حسین(علیه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه و بنی‌هاشم:<br />
... مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.<br />
حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه‌ها نزدیک می‌شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم."<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">کربلا <br />
زمان: سه‌شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری<br />
تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی‌امیه گرفته و به جنگ امام حسین (علیه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند.<br />
عمر بن سعد نامه‌ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: سپاهیان خود را بین امام حسین (علیه‌السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز به طوری که حتی قطره‌ای آب به امام(علیه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه فرات مستقر کرد. یکی از آنها فریاد زد یا حسین! به خدا سوگند که قطره‌ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!<br />
حضرت فرمود: "خدایا! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده." حمید بن مسلم می‌گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام حسین (علیه السلام) تحقق یافت.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">امام حسین (علیه السلام) سپاه دشمن را این چنین نفرین کرد:<br />
بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگی و قحطی(همچون سال‌های قحطی یوسف در مصر) پدید آور، و آن غلام ثقی(حجاج بن یوسف) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000080;"><span style="font-family: tahoma;">کربلا<br />
زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری<br />
هر لحظه تب عطش در خیمه‌ها افزون می‌شد، امام حسین(علیه السلام) برادرش عباس را به همراه عده‌ای، شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک‌ها را پر از آب کردند و به خیمه‌ها برگشتند.<br />
<br />
</span><span style="color: #000080;">ملاقات امام حسین(علیه السلام) با عمر بن سعد:<br />
حضرت فرمود: "ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می‌کنی و از خدا هراسی نداری؟" ابن سعد گفت: "اگر از این گروه جدا شوم خانه‌ام را خراب و اموالم را از من می‌گیرند و من بر حال افراد خانواده‌ام از خشم ابن زیاد بیمناکم." <br />
حضرت فرمود: "تو را چه می‌شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد ... گمان می‌کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید."<br />
<br />
</span><span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) با یارانش:<br />
ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت‌های همیشگی آن می‌رساند.</span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #196ad4;"><img src="http://persian-star.net/1393/8/10/Muharram2/04.jpg" border="0" alt="[تصویر:  04.jpg]" /><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span></span></div></span></span></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #196ad4;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"> کربلا<br />
زمان: پنج‌شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری<br />
شمر خود را به خیام امام حسین(علیه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و دیگر فرزندان ام‌البنین، می‌گوید: "برای شما از عبیدالله امان‌نامه گرفتم" آنها متفقاً گفتند: "خدا تو را و امان‌نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟"<br />
<br />
امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می‌گیرد.<br />
حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد – و یاران امام در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام (علیه السلام) برای اصحاب بسیار سودمند بود، گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (علیه‌السلام) می‌پیوندند.<br />
<br />
<span style="color: #000080;">سخن امام حسین (علیه السلام) خطاب به دشمن:<br />
وای بر شما! چه زیانی می‌برید اگر صدای مرا بشنوید؟! من شما را به یک راه راست می‌خوانم، اما شما از همه فرامین من سر باز می‌زنید، چرا که شکم‌های شما از مال حرام پر شده و بر دل‌های شما مُهر شقاوت زده شده است.<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;">کربلا <br />
زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجری<br />
امام حسین(علیه السلام) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنین سخن گفت: "... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید."<br />
حضرت "زهیر بن قیس" را فرمانده راست سپاه، و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمه‌ها نزدیک می‌شد، ولی حضرت تیری نینداخت چون می‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم."<br />
<br />
عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاده و به سوی یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم! ،سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران امام حسین(علیه السلام) را نشانه رفتند. امام(علیه السلام) فرمود: "یاران من! بپاخیزید و به سوی مرگ (شهادت) بشتابید، خدا شما را بیامرزد."<br />
<br />
در حمله اول چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته و به شهادت می‌رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی‌هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را نوشیدند.<br />
<br />
امام حسین(علیه السلام) که یکه و تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می‌کرد. حضرت برای وداع آخر به سوی خیمه‌ها آمد، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمایانی کرد. دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود، ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که یکصد و چند نشانه تیر و نیزه بر پیکرش بود، نقش بر زمین گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست. اما شیون زنان، کودکان و حتی فرشتگان الهی بلند شد.<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"></span></span></span></span></span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #303030;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><br />
[b]"و سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ"<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
<span style="color: #808000;"><span style="font-family: tahoma;">برگرفته از کتاب مدینه تا کربلا، همراه سیدالشهدا<span style="color: #808080;"><span style="font-family: tahoma;">و به نقل از سایت تبیان</span></span></span></span></span></div></span></span></span></span></span></span></span></span></div></span></span></span></span></div></div></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></div></div></div></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[   تور کربلا و زیارت بزرگان و عالمان مدفون در کربلا]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2675.html</link>
			<pubDate>Tue, 06 May 2014 16:55:35 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2675.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]<span style="color: red;">تور کربلا و زیارت بزرگان و عالمان مدفون در کربلا</span>[/font]</span><br />
<br />
 از دير باز به سبب قداست اين مكان، در داخل و خارج حرم، ده ها تن از عالمان و روحانيان و سادات به خاك سپرده شدند در <a href="http://bamaaa.info/" target="_blank">تور کربلا</a> به زیارت برخی از آنها مشرف میشوید</div>
<a href="http://bamaaa.info/wp-content/uploads/%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A73.jpeg" target="_blank"><img src="http://bamaaa.info/wp-content/uploads/%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A73.jpeg" border="0" alt="[تصویر:  %DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A73.jpeg]" /></a><br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ابو احمد حسين بن محمد(304 ق ـ 400 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]نسب او با سه نسل به امام موسي كاظم(عليه السلام) مي رسد. وي پدر گرامي سيد مرتضي و سيد رضي است. وفاتش در بغداد اتفاق افتاد و پس از دفن در منزلش به كربلا منتقل، در حرم مطهر، كنار جدش ابراهيم اصغر بن كاظم(عليه السلام) خاك شد[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]سيد رضي(358 ق ـ 406 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]سيد رضي مشهور به شريف رضي فرزند ابواحمد حسين، برادر بزرگوار سيد مرتضي و از عالمان و متكلمان بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري است. علت عمده اشتهار سيد رضي، جمع آوري نهج البلاغه است[/font]<br />
[font=Arial,sans-serif]او تأليف زيادي در باب كلام و علوم اسلامي دارد كه الخصائص معروف ترين آن ها است. اين بزرگوار ابتدا در منزلش در بغداد دفن و سپس به كربلا منتقل و در كنار پدر و برادرش در نزديكي قبر سيد ابراهيم مجاب در رواق غربي حرم دفن است[/font]<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]شريف مرتضي علم الهدي(355ق ـ 436ق)[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]علي بن حسين موسوي، مشهور به سيد مرتضي يا شريف مرتضي، از عالمان و فقيهان بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري و صاحب تأليفات زيادي است. وي در 359 ق به دنيا آمد و در 436 ق در بغداد فوت كرد و در منزلش دفن شد سپس او را به كربلا منتقل و در كنار مرقد پدر و برادرش شريف رضي، در نزديكي قبر سيد ابراهيم مجاب در شمال غربي رواق غربي حرم مطهر، به خاك سپرده شد. در زمان هاي اخير سنگ قبرهاي او، پدر و برادرش برداشته شده و محو گرديده است. كنار قبر اين سه بزرگوار، جدشان، ابراهيم اصغر فرزند امام كاظم(عليه السلام) ملقب به مرتضي، دفن است[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]علامه وحيد بهبهاني(1118 ق ـ 1205 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]شيخ محمد باقر بن محمد اكمل مشهور به وحيد بهبهاني، از عالمان اصولي و رجال شناسان بزرگ شيعه در قرن دوازدهم هجري است كه در رواق شرقي حرم دفن شده است. او در كربلا رهبري و مرجعيت شيعيان را بر عهده داشت. سيد مهدي بحرالعلوم و سيد علي صاحب رياض و شيخ جعفر آل كاشف الغطاء از شاگردان او بودند[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]مجاهد(1180 ـ 1242 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]سيد محمد مجاهد فرزند سيد علي طباطبايي صاحب رياض و نوه دختري مرحوم علامه بهبهاني، صاحب كتاب مفاتيح و مناهل است. او به سبب مجاهداتش با روس ها، كه خود در ميدان جنگ حاضر مي شد، به محمد مجاهد معروف شد. قبرش در بين آستان امام حسين(عليه السلام) و ابو الفضل(عليه السلام) در بازار باب الحريص در دو طبقه ساخته شده و داراي گنبد و ضريح فولادي بود اما در توسعه كنوني از ميان رفته است[/font]<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ميرزا محمد تقي شيرازي(ف 1338 ق)[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]شيخ محمد تقي شيرازي از مراجع بزرگ شيعه واز رهبران قيام مردم عراق عليه سلطه انگلستان(1920 م) است كه با مجاهدت هاي خود، سلطه و نفوذ انگليس را در عراق از بين برد. او را درضلع جنوب شرقي صحن در مقبره اختصاصي خود دفن كردند[/font]<br />
<br />
[font=Arial,sans-serif]در 1263ق، هنگام توسعه صحن، بقعه اي به نام « ايوان شيرازي » به مساحت دويست متر در كنار آن قبر بنا شد كه محل تدريس و تحصيل طلبه ها شده بود ولي به دستور رژيم بعث تعطيل شد[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ابن فهد حلي(758 ق ـ 841 ق)[/font]</span><br />
<br />
 <br />
[font=Arial,sans-serif]قبر شيخ احمد بن محمد بن فهد، فقيه بزرگ اماميه، در غرب خيابان باب القبله، يعني سمت قبله صحن، داخل مسجدي قرار دارد كه به نام او معروف است[/font]<br />
<br />
[font=Arial,sans-serif]وي خانه اش را براي زائران به عنوان منزل گاهي وقف كرده بود و پس از مرگش او را در همان خانه خود به خاك سپردند. شاه عباس در 1033 ق باغ جنوب قبر ابن فهد را به صورت مسجدي در آورد و آن را كاشي كاري كرد و گنبدي روي قبر وي برپا ساخت. اين قبر اكنون در نزديكي خيمه گاه قرار دارد[/font]<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]فضولي بغدادي(913ق ـ 976ق)[/font]</span><br />
<br />
 <br />
[font=Arial,sans-serif]محمد بن سليمان ملقب به فضولي بغدادي از شاعران بزرگ ترك در 976ق به مرض طاعون درگذشت و در مقبره دده نزديك تكيه بكتاشيه، در جنوب صحن دفن شد[/font]<br />
<br />
[font=Arial,sans-serif]امروزه بيست جلد كتاب در شعر و ادب از وي به يادگار مانده است. در كنار قبر او، فرزندش فضلي بن فضولي شاعر متصوف قرن دهم دفن است. فضلي بن فضولي تا 978ق در قيد حيات بود. آرامگاه او در توسعه اخير از ميان رفته است[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]آل عصفور بحراني(1107ق ـ 1186ق)[/font]</span><br />
 <br />
[font=Arial,sans-serif]شيخ يوسف آل عصفوربحراني، صاحب كتاب الحدائق الناضره، دررواق شرقي حرم دفن شده است. وي به همراه سيدعلي طباطبايي و وحيد بهبهاني در يك مقبره آرميده اند[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]سيد كاظم رشتي(ت1214ق)[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]سيد كاظم بن قاسم حسيني رشتي از شاگردان شيخ احمد احسايي در 1259 ق در گذشت و در رواق شرقي حرم دفن شد. او از رهبران فرقه كشفيه بود و كتاب هايي درباره آن فرقه به رشته تحرير درآورد[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]سيد احمد بن سيد كاظم رشتي[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]سيد احمد بن سيد كاظم رشتي در 1295 ق به قتل رسيد و در رواق شرقي حرم، كنار پدرش، به خاك سپرده شد[/font]<br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpeg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=401" target="_blank">کربلا3.jpeg</a> (اندازه:  12.26 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]<span style="color: red;">تور کربلا و زیارت بزرگان و عالمان مدفون در کربلا</span>[/font]</span><br />
<br />
 از دير باز به سبب قداست اين مكان، در داخل و خارج حرم، ده ها تن از عالمان و روحانيان و سادات به خاك سپرده شدند در <a href="http://bamaaa.info/" target="_blank">تور کربلا</a> به زیارت برخی از آنها مشرف میشوید</div>
<a href="http://bamaaa.info/wp-content/uploads/%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A73.jpeg" target="_blank"><img src="http://bamaaa.info/wp-content/uploads/%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A73.jpeg" border="0" alt="[تصویر:  %DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A73.jpeg]" /></a><br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ابو احمد حسين بن محمد(304 ق ـ 400 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]نسب او با سه نسل به امام موسي كاظم(عليه السلام) مي رسد. وي پدر گرامي سيد مرتضي و سيد رضي است. وفاتش در بغداد اتفاق افتاد و پس از دفن در منزلش به كربلا منتقل، در حرم مطهر، كنار جدش ابراهيم اصغر بن كاظم(عليه السلام) خاك شد[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]سيد رضي(358 ق ـ 406 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]سيد رضي مشهور به شريف رضي فرزند ابواحمد حسين، برادر بزرگوار سيد مرتضي و از عالمان و متكلمان بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري است. علت عمده اشتهار سيد رضي، جمع آوري نهج البلاغه است[/font]<br />
[font=Arial,sans-serif]او تأليف زيادي در باب كلام و علوم اسلامي دارد كه الخصائص معروف ترين آن ها است. اين بزرگوار ابتدا در منزلش در بغداد دفن و سپس به كربلا منتقل و در كنار پدر و برادرش در نزديكي قبر سيد ابراهيم مجاب در رواق غربي حرم دفن است[/font]<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]شريف مرتضي علم الهدي(355ق ـ 436ق)[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]علي بن حسين موسوي، مشهور به سيد مرتضي يا شريف مرتضي، از عالمان و فقيهان بزرگ شيعه در قرن چهارم هجري و صاحب تأليفات زيادي است. وي در 359 ق به دنيا آمد و در 436 ق در بغداد فوت كرد و در منزلش دفن شد سپس او را به كربلا منتقل و در كنار مرقد پدر و برادرش شريف رضي، در نزديكي قبر سيد ابراهيم مجاب در شمال غربي رواق غربي حرم مطهر، به خاك سپرده شد. در زمان هاي اخير سنگ قبرهاي او، پدر و برادرش برداشته شده و محو گرديده است. كنار قبر اين سه بزرگوار، جدشان، ابراهيم اصغر فرزند امام كاظم(عليه السلام) ملقب به مرتضي، دفن است[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]علامه وحيد بهبهاني(1118 ق ـ 1205 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]شيخ محمد باقر بن محمد اكمل مشهور به وحيد بهبهاني، از عالمان اصولي و رجال شناسان بزرگ شيعه در قرن دوازدهم هجري است كه در رواق شرقي حرم دفن شده است. او در كربلا رهبري و مرجعيت شيعيان را بر عهده داشت. سيد مهدي بحرالعلوم و سيد علي صاحب رياض و شيخ جعفر آل كاشف الغطاء از شاگردان او بودند[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]مجاهد(1180 ـ 1242 ق)[/font]</span><br />
[font=Arial,sans-serif]سيد محمد مجاهد فرزند سيد علي طباطبايي صاحب رياض و نوه دختري مرحوم علامه بهبهاني، صاحب كتاب مفاتيح و مناهل است. او به سبب مجاهداتش با روس ها، كه خود در ميدان جنگ حاضر مي شد، به محمد مجاهد معروف شد. قبرش در بين آستان امام حسين(عليه السلام) و ابو الفضل(عليه السلام) در بازار باب الحريص در دو طبقه ساخته شده و داراي گنبد و ضريح فولادي بود اما در توسعه كنوني از ميان رفته است[/font]<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ميرزا محمد تقي شيرازي(ف 1338 ق)[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]شيخ محمد تقي شيرازي از مراجع بزرگ شيعه واز رهبران قيام مردم عراق عليه سلطه انگلستان(1920 م) است كه با مجاهدت هاي خود، سلطه و نفوذ انگليس را در عراق از بين برد. او را درضلع جنوب شرقي صحن در مقبره اختصاصي خود دفن كردند[/font]<br />
<br />
[font=Arial,sans-serif]در 1263ق، هنگام توسعه صحن، بقعه اي به نام « ايوان شيرازي » به مساحت دويست متر در كنار آن قبر بنا شد كه محل تدريس و تحصيل طلبه ها شده بود ولي به دستور رژيم بعث تعطيل شد[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]ابن فهد حلي(758 ق ـ 841 ق)[/font]</span><br />
<br />
 <br />
[font=Arial,sans-serif]قبر شيخ احمد بن محمد بن فهد، فقيه بزرگ اماميه، در غرب خيابان باب القبله، يعني سمت قبله صحن، داخل مسجدي قرار دارد كه به نام او معروف است[/font]<br />
<br />
[font=Arial,sans-serif]وي خانه اش را براي زائران به عنوان منزل گاهي وقف كرده بود و پس از مرگش او را در همان خانه خود به خاك سپردند. شاه عباس در 1033 ق باغ جنوب قبر ابن فهد را به صورت مسجدي در آورد و آن را كاشي كاري كرد و گنبدي روي قبر وي برپا ساخت. اين قبر اكنون در نزديكي خيمه گاه قرار دارد[/font]<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]فضولي بغدادي(913ق ـ 976ق)[/font]</span><br />
<br />
 <br />
[font=Arial,sans-serif]محمد بن سليمان ملقب به فضولي بغدادي از شاعران بزرگ ترك در 976ق به مرض طاعون درگذشت و در مقبره دده نزديك تكيه بكتاشيه، در جنوب صحن دفن شد[/font]<br />
<br />
[font=Arial,sans-serif]امروزه بيست جلد كتاب در شعر و ادب از وي به يادگار مانده است. در كنار قبر او، فرزندش فضلي بن فضولي شاعر متصوف قرن دهم دفن است. فضلي بن فضولي تا 978ق در قيد حيات بود. آرامگاه او در توسعه اخير از ميان رفته است[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]آل عصفور بحراني(1107ق ـ 1186ق)[/font]</span><br />
 <br />
[font=Arial,sans-serif]شيخ يوسف آل عصفوربحراني، صاحب كتاب الحدائق الناضره، دررواق شرقي حرم دفن شده است. وي به همراه سيدعلي طباطبايي و وحيد بهبهاني در يك مقبره آرميده اند[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]سيد كاظم رشتي(ت1214ق)[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]سيد كاظم بن قاسم حسيني رشتي از شاگردان شيخ احمد احسايي در 1259 ق در گذشت و در رواق شرقي حرم دفن شد. او از رهبران فرقه كشفيه بود و كتاب هايي درباره آن فرقه به رشته تحرير درآورد[/font]<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">[font=Arial,sans-serif]سيد احمد بن سيد كاظم رشتي[/font]</span><br />
<br />
 [font=Arial,sans-serif]سيد احمد بن سيد كاظم رشتي در 1295 ق به قتل رسيد و در رواق شرقي حرم، كنار پدرش، به خاك سپرده شد[/font]<br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpeg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=401" target="_blank">کربلا3.jpeg</a> (اندازه:  12.26 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آشنایی با امام حسین علیه السلام(تاپیک جامع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2552.html</link>
			<pubDate>Sun, 02 Mar 2014 21:26:54 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2552.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;">بسم الله الرحمن الرحیم</span></span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
<img src="http://s5.picofile.com/file/8115482976/fdeer.jpg" border="0" alt="[تصویر:  fdeer.jpg]" /><br />
<br />
 <span style="font-size: medium;"><br />
روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت <span style="color: #ff0000;">امام حسین (ع)   </span></span></span></span><span style="font-size: medium;"><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /></span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
<br />
 مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی  ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل  امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز  پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:<br />
<br />
<br />
<span style="color: #006400;"> اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.</span>  <br />
<br />
<br />
 و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز  از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه  پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن  حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده  است. <br />
<br />
 و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در  پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در  دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند ، و به اين قول درست می‌شود روايت  كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری  فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله  العالم.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع)</span> <br />
<br />
 مورخين شيعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه  روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسين(ع) سوم يا  پنجم شعبان يا پنجم جمادی الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجری متولد  شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.<br />
<br />
 البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند.  چون شيرخوارگی دو سال (بيست و چهار ماه) طول می كشد حضرت صفيه (عمه  پيامبر(ص) و على(ع)) می گويد: وقتی حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند:  عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر  فرمود: آيا تو ميخواهی او را پاكيزه كنی؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به  دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند  مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كسانی هستند؟  فرمود: دنباله گروهی از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش  چپ حضرت اقامه قرائت نمودند. <br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">كيفيت ولادت امام حسین (ع)</span>   <br />
<br />
 شيخ طوسی (ره) و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل  كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله  عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت  آن حضرت را در جامه سفيدی پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله  بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه  گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام مي‌رساند و می‌فرمايد كه  چون علی عليه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را  به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربی است او را  حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و  فرمود كه ترا مصيبتی عظيم در پيش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس  فرمود كه ای اسماء اين خبر را به فاطمه مگو. <br />
<br />
 چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا  چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدی از برای او عقيقه كرد  كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موی سرش نقره تصدق  كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود ای ابا  عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت:  پدر و مادرم فدای تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز  نيز مي‌فرمائی و گريه می كنی، حضرت فرمود كه: می‌گريم بر اين فرزند دلبند  خود كه گروهی كافر ستمكار از بنی اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به  ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردی كه رخنه در دين من خواهد كرد و به  خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال می‌كنم از تو در حق اين دو  فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار  ايشان و دوست دار هر كه دوست می‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را  دشمن دارد لعنتی چندان كه آسمان و زمين پر شود. <br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">ملکی بنام فطرس</span> <br />
<br />
 شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند  كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود  كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله  را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل می‌شد گذشت در جزيره از  جزيره‌های دريا به ملكی كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهی بود.<br />
<br />
 وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش  را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا  عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.<br />
<br />
<br />
 و به روايتی حق تعالی او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب  دنيا را اختيار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانيد به مژگانهای هر دو چشم  در آن جزيره و هيچ حيوانی از آنجا عبور نمی كرد و پيوسته از زير او دود  بدبوئی بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود می‌آيند از جبرئيل  پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله عليه و  آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت  ای جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق  تعالی از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت  رسالت صلی الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض  رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به  مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين  كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود  را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتی كه از او به من رسيد  مكافاتی است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام  برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت  بفرستد من صلوات او را به او می‌رسانم.<br />
<br />
 و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت می‌گفت كيست مثل من و حال  آنكه من آزاد كرده ی حسين بن علی و فاطمه و محمدم (عليهم السلام). <br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)</span> <br />
<br />
 ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها  السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلی الله عليه و  آله مرضعی طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجره فاطمه  عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين می‌گذاشت و او ميیمكيد.  بعضی گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام می‌گذاشت و او را  زقه می‌داد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه می‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين  عليه السلام را حق تعالی از زبان پيغمبر صلی الله عليه و آله گردانيده بود،  پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلی الله عليه و آله، و  روايات به اين مضمون بسيار است.<br />
<br />
 و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن  بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و  شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه. <br />
<br />
<br />
 و شيخ كلينی در كافی از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه  السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زنی ديگر شير نياشاميد او را به خدمت  پيغمبر صلی الله عليه و آله می‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او  می‌گذاشت و او می‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافی بود. پس گوشت و  خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلی الله عليه و آله پيدا شد  فرزندی جز عيسی بن مريم عليه السلام و حسين بن علی عليهاالسلام شش ماهه از  مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضی از روايات به جای عيسی يحيی نام برده  شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)<br />
<br />
 لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً				 مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ<br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
 </span></span></div> <div style="text-align: CENTER;">
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">_برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی</span></span></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;">بسم الله الرحمن الرحیم</span></span></span><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
<img src="http://s5.picofile.com/file/8115482976/fdeer.jpg" border="0" alt="[تصویر:  fdeer.jpg]" /><br />
<br />
 <span style="font-size: medium;"><br />
روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت <span style="color: #ff0000;">امام حسین (ع)   </span></span></span></span><span style="font-size: medium;"><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /></span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
<br />
 مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی  ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل  امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز  پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:<br />
<br />
<br />
<span style="color: #006400;"> اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.</span>  <br />
<br />
<br />
 و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز  از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه  پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن  حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده  است. <br />
<br />
 و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در  پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در  دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند ، و به اين قول درست می‌شود روايت  كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری  فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله  العالم.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff0000;">اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع)</span> <br />
<br />
 مورخين شيعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه  روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسين(ع) سوم يا  پنجم شعبان يا پنجم جمادی الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجری متولد  شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.<br />
<br />
 البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند.  چون شيرخوارگی دو سال (بيست و چهار ماه) طول می كشد حضرت صفيه (عمه  پيامبر(ص) و على(ع)) می گويد: وقتی حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند:  عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر  فرمود: آيا تو ميخواهی او را پاكيزه كنی؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به  دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند  مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كسانی هستند؟  فرمود: دنباله گروهی از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش  چپ حضرت اقامه قرائت نمودند. <br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">كيفيت ولادت امام حسین (ع)</span>   <br />
<br />
 شيخ طوسی (ره) و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل  كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله  عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت  آن حضرت را در جامه سفيدی پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله  بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه  گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام مي‌رساند و می‌فرمايد كه  چون علی عليه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را  به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربی است او را  حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و  فرمود كه ترا مصيبتی عظيم در پيش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس  فرمود كه ای اسماء اين خبر را به فاطمه مگو. <br />
<br />
 چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا  چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدی از برای او عقيقه كرد  كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موی سرش نقره تصدق  كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود ای ابا  عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت:  پدر و مادرم فدای تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز  نيز مي‌فرمائی و گريه می كنی، حضرت فرمود كه: می‌گريم بر اين فرزند دلبند  خود كه گروهی كافر ستمكار از بنی اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به  ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردی كه رخنه در دين من خواهد كرد و به  خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال می‌كنم از تو در حق اين دو  فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار  ايشان و دوست دار هر كه دوست می‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را  دشمن دارد لعنتی چندان كه آسمان و زمين پر شود. <br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">ملکی بنام فطرس</span> <br />
<br />
 شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند  كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود  كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله  را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل می‌شد گذشت در جزيره از  جزيره‌های دريا به ملكی كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهی بود.<br />
<br />
 وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش  را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا  عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.<br />
<br />
<br />
 و به روايتی حق تعالی او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب  دنيا را اختيار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانيد به مژگانهای هر دو چشم  در آن جزيره و هيچ حيوانی از آنجا عبور نمی كرد و پيوسته از زير او دود  بدبوئی بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود می‌آيند از جبرئيل  پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله عليه و  آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت  ای جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق  تعالی از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت  رسالت صلی الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض  رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به  مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين  كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود  را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتی كه از او به من رسيد  مكافاتی است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام  برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت  بفرستد من صلوات او را به او می‌رسانم.<br />
<br />
 و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت می‌گفت كيست مثل من و حال  آنكه من آزاد كرده ی حسين بن علی و فاطمه و محمدم (عليهم السلام). <br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)</span> <br />
<br />
 ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها  السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلی الله عليه و  آله مرضعی طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجره فاطمه  عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين می‌گذاشت و او ميیمكيد.  بعضی گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام می‌گذاشت و او را  زقه می‌داد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه می‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين  عليه السلام را حق تعالی از زبان پيغمبر صلی الله عليه و آله گردانيده بود،  پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلی الله عليه و آله، و  روايات به اين مضمون بسيار است.<br />
<br />
 و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن  بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و  شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه. <br />
<br />
<br />
 و شيخ كلينی در كافی از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه  السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زنی ديگر شير نياشاميد او را به خدمت  پيغمبر صلی الله عليه و آله می‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او  می‌گذاشت و او می‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافی بود. پس گوشت و  خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلی الله عليه و آله پيدا شد  فرزندی جز عيسی بن مريم عليه السلام و حسين بن علی عليهاالسلام شش ماهه از  مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضی از روايات به جای عيسی يحيی نام برده  شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)<br />
<br />
 لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً				 مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ<br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
 </span></span></div> <div style="text-align: CENTER;">
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">_برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی</span></span></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راز چشمـه آب در زیر حرم حضـرت ابوالفـضل(ع) + عکس]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2455.html</link>
			<pubDate>Sun, 17 Nov 2013 09:17:15 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2455.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="color: #E42217;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-weight: bold;"><br />
</span>[/highlight]</span></span><span style="color: #0000FF;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">در پـی راز چشمـه آب در زیر حـرم حضـرت ابوالفـضل (ع)</span></span></span>[/highlight]</span></span><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
</span></span></span>[/highlight]</span></span></span></span><span style="font-weight: bold;">السّلامُ عَلیَکَ یا ا</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">بو الفَضلِ العَبّاس</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="color: #339933;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span>[/highlight]</span></span><br />
<span style="font-size: x-small;"></span>[/highlight]</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://upload7.ir/images/32864205189460646587.jpg" border="0" alt="[تصویر:  32864205189460646587.jpg]" /></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5130]mall"&gt;آیت الله العظمی حکیم قدس سره از علمای بزرگ و مراجع بنام تقلید بود که سالها زعامت حوزه کهنسال نجف را به عهده داشت و در راه نگهبانی از دین خدا رنجها به جان خرید. آیت الله سید عباس کاشانی حائری در مورد حضرت ابوالفضل علیه السلام و سرداب و قبر مطهرش داستانی را در خدمت این مرجع بزرگوار مشاهده کرده که اینگونه نقل کرده است :<br />
<br />
روزی در بیت آیت الله حکیم بودم که کلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام را آب گرفته و بیم آن می رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره ها نیز آسیب کلی وارد شود شما کاری بکنید. آیت الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد.<br />
<br />
آنگاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رفتیم. آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پی او آمدیم. اما همین که چند پله پایین رفتند دیدم نشست و با صدای بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم شروع به گریه کرد. همه شگفت زده و هراسان شدیم که چه شده است؟<br />
<br />
من گردن کشیدم و دیدم شگفتا منظره عجیبی است که مرا هم گریان ساخت. منظره این بود : دیدم قبر شریف ابوالفضل علیه السلام در میان آب بسان جایی که از هر سو به وسیله دیوار بتونی بسیار محکم حفاظت شود در وسط آب قرار دارد اما آب آن را نمی گیرد درست همانند قبر سالارش حسین علیه السلام که متوکل بر آن آب بست اما آب به سوی قبر پیشروی نکرد و آنجا را حایر حسینی نامیدند. سلام خدا بر او و سالارش حسین علیه السلام.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-family: tahoma;"><img src="http://upload7.ir/images/89359500074331614605.jpg" border="0" alt="[تصویر:  89359500074331614605.jpg]" /></span>[/highlight]</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5245]mall"&gt;بنای حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از همان ابتدا بر روی این سرداب و آب بنا شده و این امر تأثیری بر روی استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسیاری از کم‌و‌کیف این امر روشن نیست که این موضوع چیزی جز معجزه نمی‌تواند باشد.<br />
<br />
علیرضا فداکار، معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات در گفتگو با فارس با اشاره به سفر چند سال پیش خود به عتبات پس از سقوط صدام و زیارت سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) اظهار داشت: بنده در سال ۸۲ و تقریبا ۶ ماه پس از سقوط صدام به سرداب حرم حضرت مشرف شدم.<br />
<br />
وی افزود: علت اینکه برخی از حرم‌های مطهر ائمه(ع) دارای سرداب هستند به این خاطر است که به مرور زمان، زمین‌های اطراف حرم به خاطر ساخت و سازها، گذر زمان، وزش باد و شرایط جوی از سطح حرم بالاتر آمده است و به این دلیل سرداب ایجاد شده است به طور مثال در نجف اشرف علت اینکه حرم حضرت امیرالمؤمنین‌(ع) سرداب ندارد به این خاطر است که حرم حضرت در بالاترین نقطه شهر واقع شده اما در کربلای معلی، حرم حضرت سیدالشهدا و حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در گودی واقع شده است.<br />
<br />
فداکار خاطرنشان کرد: اما سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) حدودا ۴ متر پایین‌تر از سطح حرم قرار دارد و ما به اتفاق شیخ مهدی کربلایی، امام جمعه حرم امام حسین‌(ع) به این سرداب مطهر وارد شدیم و در واقع تا پیش از این تاریخ، سرداب حرم حضرت کاملا قفل بود و کسی اجازه ورود به آن را نداشت.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://upload7.ir/images/40075521268418268848.jpg" border="0" alt="[تصویر:  40075521268418268848.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5256]mall"&gt;معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات یادآور شد: در سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) چیزهایی دیدم که برایم آن روز را بعنوان شیرین‌ترین و زیباترین روز طول عمرم رقم زد.<br />
<br />
فداکار در توضیح مشخصات سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) گفت: پس از آنکه از صحن حرم وارد رواق می‌شوید در ادامه شما وارد محدوده گنبد‌خانه می‌شوید که می‌توان همین رواق‌ها را در قسمت سرداب نیز در نظر گرفت که با عرض ۱٫۵ متر در ۲ متر به صورت گنبدی پوشانده شده و قسمت پایین پای حضرت مسیری دارد که وارد محوطه گنبد خانه در قسمت سرداب می‌شود.<br />
<br />
معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات افزود: در داخل سرداب وقتی به قسمت زیر گنبدخانه رسیدیم، بخشی بود که تا ارتفاع کمر به داخل آب رفتیم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود یک متر و ۱۰ سانت در آب قرار دارد و این قسمت از سرداب به گونه‌ای ساخته شده که یک نفر بیشتر نمی‌‌تواند از آن عبور کند.<br />
<br />
وی ادامه داد: پس از ورود به این قسمت از سرداب، شیخ مهدی کربلایی در جلو حرکت می‌کرد و من پشت سر او تا که به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) رسیدیم.<br />
<br />
فداکار تصریح کرد: وقتی به قبر مطهر حضرت در سرداب رسیدیم، من دست خود را به داخل آبی بردم که بر روی قبر مطهر حضرت ایستاده بود و جرعه‌ای از این آب نوشیدم، تا ارتفاع حدود ۱۰ سانت بر روی قبر مطهر حضرت آب ایستاده بود و به تمام مقدسات قسم تا آن لحظه از عمرم آبی‌ گواراتر و زلال‌تر از این آب ندیده و ننوشیده‌ بودم.<br />
<br />
وی گفت: در آن لحظاتی که در داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در حرکت بودیم کسی متوجه حال خود نبود و و با حرکتمان، آب موج برمی‌داشت؛ در آن لحظات این احساس به من دست داد که این آب در اطراف قبر به حضرت اباالفضل(ع) التماس می‌کند و اگر روزی پرده‌ها کنار رود، حقایق بزرگی مشخص می‌‌شود، بواسطه این آب بود که حضرت اباالفضل‌العباس(ع) ساقی طفلان عطشان حرم در کربلا ناامید شد و تصور می‌کنم که خداوند اینگونه مقدر کرده این آب باید برای سالیان سال همین‌طور دور قبر مطهر حضرت عباس‌(ع) دور بزند و در آن لحظه تنها چیزی که از ذهنمان می‌گذشت این بود که آب در حال التماس کردن به حضرت است.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://upload7.ir/images/08299082366765109317.jpg" border="0" alt="[تصویر:  08299082366765109317.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5301]mall"&gt;فداکار با بیان این نکته که در زمانی که به داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) رفته‌ بودم زمستان بود، گفت: البته ممکن است که در فصل تابستان یا زمستان مقداری از سطح آب داخل سرداب تغییر کند و زمانیکه در داخل سرداب حرکت می‌کنیم آب به ارتعاش درمی‌آید و این تصور ایجاد می‌شود که آب در حال حرکت است اما در واقع این آب ساکن است و طبق قانون طبیعت اگر آب برای مدت کوتاهی در جایی راکد و ساکن باقی بماند، سبزه می‌زند و طعم و بو می‌گیرد و امکان استفاده از آن نیست اما آب سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) زلال‌ترین، شفاف‌ترین و گواراترین آب این عالم است.<br />
<br />
وی با بیان این نکته که سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس‌(ع) به حرم امام حسین(ع) راه ندارد و در گذشته حرم حضرت سیدالشهدا(ع) دارای سرداب بوده که به مرور زمان این سرداب پر شده است، افزود: در حال حاضر مجددا سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از قسمت گنبدخانه بسته شده و دیگر کسی حق ورود به این سرداب را ندارد؛ در گذشته آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) برای تبرک در اختیار زائران قرار می‌گرفت اما هم‌اکنون این کار نیز متوقف شده است.<br />
<br />
معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات خاطرنشان کرد: زمانی این مسئله مطرح شده بود که آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) را به خاطر احتمال زیانی که می‌تواند برای بنای حرم داشته باشد قطع و خشک کنند اما این احتمال مطرح شد که اگر این آب قطع شود لایه‌ای که خشک می‌شود ترک برمی‌دارد و شاید همین عامل باعث شود که رواق‌های حرم نیز ترک بخورند و بنای ساختمان حرم حضرت با این آب سازگار شده است و به این دلیل بود که چنین کاری انجام نشد.<br />
<br />
وی با اشاره به قرار گرفتن بنای حرم حضرت‌اباالفضل‌العباس بر روی این سرداب و آبی که همیشه در سرداب حضرت وجود دارد، خاطرنشان کرد: قطعا ساختمان و بنایی که بر روی آب بنا شده باشد پس از گذشت مدت زمانی تخریب می‌شود و از بین می‌رود اما بنای حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از همان ابتدا بر روی این سرداب و آب بنا شده و این امر تأثیری بر روی استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسیاری از کم‌و‌کیف این امر روشن نیست که این موضوع چیزی جز معجزه نمی‌تواند باشد.<br />
<br />
خواندن توضیحات شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده است، در مورد راز جریان آب در اطراف قبر علمدار کربلا خالی از لطف نیست.<br />
<br />
شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است:<br />
<br />
وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبوده این آب مرتب می‌جوشیده و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شده که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بوده و آن سرداب پله داشته مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بوده است.<br />
<br />
اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.<br />
<br />
اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد. از ۵۰ سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;">
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5307]mall"&gt;وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.<br />
<br />
وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می آید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.<br />
این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است. ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000066;">mall"&gt;<br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #800000;">mall"&gt;به نقل از باشگاه خبرنگاران</span></span></div>[/highlight]</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="color: #E42217;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-weight: bold;"><br />
</span>[/highlight]</span></span><span style="color: #0000FF;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">در پـی راز چشمـه آب در زیر حـرم حضـرت ابوالفـضل (ع)</span></span></span>[/highlight]</span></span><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
</span></span></span>[/highlight]</span></span></span></span><span style="font-weight: bold;">السّلامُ عَلیَکَ یا ا</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">بو الفَضلِ العَبّاس</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="color: #339933;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span>[/highlight]</span></span><br />
<span style="font-size: x-small;"></span>[/highlight]</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://upload7.ir/images/32864205189460646587.jpg" border="0" alt="[تصویر:  32864205189460646587.jpg]" /></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5130]mall"&gt;آیت الله العظمی حکیم قدس سره از علمای بزرگ و مراجع بنام تقلید بود که سالها زعامت حوزه کهنسال نجف را به عهده داشت و در راه نگهبانی از دین خدا رنجها به جان خرید. آیت الله سید عباس کاشانی حائری در مورد حضرت ابوالفضل علیه السلام و سرداب و قبر مطهرش داستانی را در خدمت این مرجع بزرگوار مشاهده کرده که اینگونه نقل کرده است :<br />
<br />
روزی در بیت آیت الله حکیم بودم که کلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام را آب گرفته و بیم آن می رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره ها نیز آسیب کلی وارد شود شما کاری بکنید. آیت الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد.<br />
<br />
آنگاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رفتیم. آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پی او آمدیم. اما همین که چند پله پایین رفتند دیدم نشست و با صدای بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم شروع به گریه کرد. همه شگفت زده و هراسان شدیم که چه شده است؟<br />
<br />
من گردن کشیدم و دیدم شگفتا منظره عجیبی است که مرا هم گریان ساخت. منظره این بود : دیدم قبر شریف ابوالفضل علیه السلام در میان آب بسان جایی که از هر سو به وسیله دیوار بتونی بسیار محکم حفاظت شود در وسط آب قرار دارد اما آب آن را نمی گیرد درست همانند قبر سالارش حسین علیه السلام که متوکل بر آن آب بست اما آب به سوی قبر پیشروی نکرد و آنجا را حایر حسینی نامیدند. سلام خدا بر او و سالارش حسین علیه السلام.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<span style="font-family: tahoma;"><img src="http://upload7.ir/images/89359500074331614605.jpg" border="0" alt="[تصویر:  89359500074331614605.jpg]" /></span>[/highlight]</span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5245]mall"&gt;بنای حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از همان ابتدا بر روی این سرداب و آب بنا شده و این امر تأثیری بر روی استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسیاری از کم‌و‌کیف این امر روشن نیست که این موضوع چیزی جز معجزه نمی‌تواند باشد.<br />
<br />
علیرضا فداکار، معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات در گفتگو با فارس با اشاره به سفر چند سال پیش خود به عتبات پس از سقوط صدام و زیارت سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) اظهار داشت: بنده در سال ۸۲ و تقریبا ۶ ماه پس از سقوط صدام به سرداب حرم حضرت مشرف شدم.<br />
<br />
وی افزود: علت اینکه برخی از حرم‌های مطهر ائمه(ع) دارای سرداب هستند به این خاطر است که به مرور زمان، زمین‌های اطراف حرم به خاطر ساخت و سازها، گذر زمان، وزش باد و شرایط جوی از سطح حرم بالاتر آمده است و به این دلیل سرداب ایجاد شده است به طور مثال در نجف اشرف علت اینکه حرم حضرت امیرالمؤمنین‌(ع) سرداب ندارد به این خاطر است که حرم حضرت در بالاترین نقطه شهر واقع شده اما در کربلای معلی، حرم حضرت سیدالشهدا و حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در گودی واقع شده است.<br />
<br />
فداکار خاطرنشان کرد: اما سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) حدودا ۴ متر پایین‌تر از سطح حرم قرار دارد و ما به اتفاق شیخ مهدی کربلایی، امام جمعه حرم امام حسین‌(ع) به این سرداب مطهر وارد شدیم و در واقع تا پیش از این تاریخ، سرداب حرم حضرت کاملا قفل بود و کسی اجازه ورود به آن را نداشت.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://upload7.ir/images/40075521268418268848.jpg" border="0" alt="[تصویر:  40075521268418268848.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5256]mall"&gt;معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات یادآور شد: در سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) چیزهایی دیدم که برایم آن روز را بعنوان شیرین‌ترین و زیباترین روز طول عمرم رقم زد.<br />
<br />
فداکار در توضیح مشخصات سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) گفت: پس از آنکه از صحن حرم وارد رواق می‌شوید در ادامه شما وارد محدوده گنبد‌خانه می‌شوید که می‌توان همین رواق‌ها را در قسمت سرداب نیز در نظر گرفت که با عرض ۱٫۵ متر در ۲ متر به صورت گنبدی پوشانده شده و قسمت پایین پای حضرت مسیری دارد که وارد محوطه گنبد خانه در قسمت سرداب می‌شود.<br />
<br />
معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات افزود: در داخل سرداب وقتی به قسمت زیر گنبدخانه رسیدیم، بخشی بود که تا ارتفاع کمر به داخل آب رفتیم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود یک متر و ۱۰ سانت در آب قرار دارد و این قسمت از سرداب به گونه‌ای ساخته شده که یک نفر بیشتر نمی‌‌تواند از آن عبور کند.<br />
<br />
وی ادامه داد: پس از ورود به این قسمت از سرداب، شیخ مهدی کربلایی در جلو حرکت می‌کرد و من پشت سر او تا که به قبر مطهر حضرت اباالفضل‌العباس(ع) رسیدیم.<br />
<br />
فداکار تصریح کرد: وقتی به قبر مطهر حضرت در سرداب رسیدیم، من دست خود را به داخل آبی بردم که بر روی قبر مطهر حضرت ایستاده بود و جرعه‌ای از این آب نوشیدم، تا ارتفاع حدود ۱۰ سانت بر روی قبر مطهر حضرت آب ایستاده بود و به تمام مقدسات قسم تا آن لحظه از عمرم آبی‌ گواراتر و زلال‌تر از این آب ندیده و ننوشیده‌ بودم.<br />
<br />
وی گفت: در آن لحظاتی که در داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) در حرکت بودیم کسی متوجه حال خود نبود و و با حرکتمان، آب موج برمی‌داشت؛ در آن لحظات این احساس به من دست داد که این آب در اطراف قبر به حضرت اباالفضل(ع) التماس می‌کند و اگر روزی پرده‌ها کنار رود، حقایق بزرگی مشخص می‌‌شود، بواسطه این آب بود که حضرت اباالفضل‌العباس(ع) ساقی طفلان عطشان حرم در کربلا ناامید شد و تصور می‌کنم که خداوند اینگونه مقدر کرده این آب باید برای سالیان سال همین‌طور دور قبر مطهر حضرت عباس‌(ع) دور بزند و در آن لحظه تنها چیزی که از ذهنمان می‌گذشت این بود که آب در حال التماس کردن به حضرت است.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://upload7.ir/images/08299082366765109317.jpg" border="0" alt="[تصویر:  08299082366765109317.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5301]mall"&gt;فداکار با بیان این نکته که در زمانی که به داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) رفته‌ بودم زمستان بود، گفت: البته ممکن است که در فصل تابستان یا زمستان مقداری از سطح آب داخل سرداب تغییر کند و زمانیکه در داخل سرداب حرکت می‌کنیم آب به ارتعاش درمی‌آید و این تصور ایجاد می‌شود که آب در حال حرکت است اما در واقع این آب ساکن است و طبق قانون طبیعت اگر آب برای مدت کوتاهی در جایی راکد و ساکن باقی بماند، سبزه می‌زند و طعم و بو می‌گیرد و امکان استفاده از آن نیست اما آب سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) زلال‌ترین، شفاف‌ترین و گواراترین آب این عالم است.<br />
<br />
وی با بیان این نکته که سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس‌(ع) به حرم امام حسین(ع) راه ندارد و در گذشته حرم حضرت سیدالشهدا(ع) دارای سرداب بوده که به مرور زمان این سرداب پر شده است، افزود: در حال حاضر مجددا سرداب حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از قسمت گنبدخانه بسته شده و دیگر کسی حق ورود به این سرداب را ندارد؛ در گذشته آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) برای تبرک در اختیار زائران قرار می‌گرفت اما هم‌اکنون این کار نیز متوقف شده است.<br />
<br />
معاون اجرایی ستاد بازسازی عتبات عالیات خاطرنشان کرد: زمانی این مسئله مطرح شده بود که آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) را به خاطر احتمال زیانی که می‌تواند برای بنای حرم داشته باشد قطع و خشک کنند اما این احتمال مطرح شد که اگر این آب قطع شود لایه‌ای که خشک می‌شود ترک برمی‌دارد و شاید همین عامل باعث شود که رواق‌های حرم نیز ترک بخورند و بنای ساختمان حرم حضرت با این آب سازگار شده است و به این دلیل بود که چنین کاری انجام نشد.<br />
<br />
وی با اشاره به قرار گرفتن بنای حرم حضرت‌اباالفضل‌العباس بر روی این سرداب و آبی که همیشه در سرداب حضرت وجود دارد، خاطرنشان کرد: قطعا ساختمان و بنایی که بر روی آب بنا شده باشد پس از گذشت مدت زمانی تخریب می‌شود و از بین می‌رود اما بنای حرم حضرت اباالفضل‌العباس(ع) از همان ابتدا بر روی این سرداب و آب بنا شده و این امر تأثیری بر روی استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسیاری از کم‌و‌کیف این امر روشن نیست که این موضوع چیزی جز معجزه نمی‌تواند باشد.<br />
<br />
خواندن توضیحات شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده است، در مورد راز جریان آب در اطراف قبر علمدار کربلا خالی از لطف نیست.<br />
<br />
شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است:<br />
<br />
وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبوده این آب مرتب می‌جوشیده و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شده که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بوده و آن سرداب پله داشته مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بوده است.<br />
<br />
اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.<br />
<br />
اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد. از ۵۰ سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;">
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: x-small;"></span></span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-family: tahoma;">[color=#000066 id=yui_3_13_0_1_1384664710873_5307]mall"&gt;وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.<br />
<br />
وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می آید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.<br />
این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است. ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.[/color]</span></div>[/highlight]</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-family: tahoma;">[highlight=#ffffff]<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000066;">mall"&gt;<br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #800000;">mall"&gt;به نقل از باشگاه خبرنگاران</span></span></div>[/highlight]</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فلسفه و اهداف قیام عاشورا از دیدگاه امام حسین(ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2443.html</link>
			<pubDate>Sat, 09 Nov 2013 16:17:34 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2443.html</guid>
			<description><![CDATA[با توجّه به این که بهترین و مطمئن‎ترین سند برای شناخت فلسفه و اهداف نهضت  سیدالشهدا(ع)، کلمات خود آن حضرت و یا امامان دیگر در این باره است، مجموع  خطبه‎ها، سخنان، نامه‎ها و وصیت‎نامه امام حسین(ع) که در باره اهداف و  انگیزه‎های قیام عاشورا است و نیز برخی از تعابیر زیارت‎ نامه‎های متعدّد و  مختلف که از امامان دیگر در باره حضرت رسیده است و در آنها به انگیزه قیام  پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسی قرار داده و سپس با استخراج  فهرست‌وار اهداف قیام، به تفسیر و تحلیل آنها، می‌پردازیم‎ :<br />
1 ـ امام  حسین(ع) در مکه در جمع گروهی از علما و نخبگان دیگر مناطق اسلامی با ایراد  خطبه‎ای شور‎انگیز و کوبند‎‎ه، ضمن یادآوری وظیفه سنگین و تکلیف خطیر علما و  بزرگان شهرها در باره پاسداری از کیان دین و اعتقادات مسلمانان و پیامدهای  سکوت در برابر جنایات امویان، از خاموشی آنان در برابر سیاست‎های  دین‌ستیزانه حاکمان اُموی انتقاد کرده و هرگونه همراهی و سازش با آنان را  گناه نابخشودنی دانستند‎. حضرت در پایان سخنان خود، هدف از اقدامات و  فعالیت‎هایش را برضدّ نظام ستم‎گر حاکم (که چند سال بعد خود را در قالب یک  نهضت نشان داد) چنین اعلام فرمودند‎:<br />
خدایا تو می‎دانی آنچه از طرف ما  انجام گرفته است (از سخنان و اقدامات برضدّ حاکمان اُمَوِی) به خاطر رقابت و  سبقت جویی در فرمانروایی و افزون‌خواهی در متاع ناچیز دنیا نبوده است،  بلکه برای این است که نشانه‎های دینت را (به مردم) نشان دهیم (  برپاگردانیم) و اصلاح در سرزمین‎هایت را آشکار کنیم‎. می‎خواهیم بندگان  ستمد‎یده‎ات در امان باشند و به واجبات و سنّت‎ها و احکا‎مت عمل شود‎.<br />
<br />
از  این جملات می‎توان چهار هدف را برای اقدامات و فعالیت‎های امام حسین(ع) که  در عصر حاکمیّت یزید جزء اهداف قیام حضرت به شمار می‎رفت، استخراج کرد:<br />
الف ـ احیای مظاهر و نشانه‎های اسلام اصیل و ناب محمدی<br />
ب ـ ا‎صلاح و بهبود وضع مردم سرزمین‌های اسلامی<br />
ج ـ مبارزه با ستمگران اُموی جهت تأمین امنیّت برای مردم ستمدیده<br />
د ـ فراهم ساختن بستری مناسب برای عمل به احکام و واجبات الهی<br />
<br />
2ـ  امام حسین(ع) ضمن وصیّت‌نامه‎ای که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با  برادرش محمّد بن‌حنفیّه برای وی نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین بازگو  کرد:<br />
من نه از روی سرمستی و گستاخی و نه برای فساد و ستم‎گری حرکت  کردم‎. بلکه تنها برای طلب اصلاح در امّت جدم حرکت کردم. می‎خواهم امر به  معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن‌ابی‌طالب عمل کنم‎.<br />
و در زیارت‎های مختلف که در باره امام حسین(ع) از امامان(ع) وارد شده، این تعابیر فراوان دیده می‎شود:<br />
«اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الْصَّلوهَ وَ آتَیْتَ الزَّکوهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ»<br />
گواهی می‎دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی‎.<br />
از این عبارات، اهداف ذیل را از قیام حضرت، می‎توان استفاده ‎کرد‎:<br />
الف ـ طلب اصلاح در امور امّت پیامبر(ص)<br />
ب ـ امر به معروف<br />
ج ـ نهی از منکر<br />
د ـ عمل به سیره رسول‌خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) همانند برپایی نماز و پرداخت زکات<br />
<br />
3  ـ حضرت در نامه‎ای که در زمان اقامت خویش در مکّه در پاسخ دعوت به  نامه‎های اشراف و بزرگان کوفه مبنی بر آمدن به کوفه، نوشتند، فلسفه قیام  خود را چنین بیان فرمودند:<br />
به جانم سوگند، پیشوا کسی است که به کتاب خدا  عمل کند، عدل و داد را محقق سازد، معتقد به حقّ باشد، خود را به آنچه در  راه خدا هست پایدار بدارد‎.<br />
امام(ع) در این نامه، هدف از قیام را، تلاش در جهت برپایی حکومتی می‎داند که رهبر و پیشوای آن، صفات و امتیازات ذیل را دارا باشد:<br />
الف ـ به کتاب خدا حکم کند‎.<br />
ب ـ عدالت را در جامعه حاکم کند‎.<br />
ج ـ متدیّن ومعتقد به دین خدا باشد‎.<br />
د ـ خود را وقف خدا و اهداف الهی کند‎.<br />
4ـ  حسین بن‌علی در نامه‎ای که ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به همیاری و همراهی  با وی کرده است، علّت و هدف از نهضت خویش را چنین بیان می‎کند:<br />
من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش می‎خوانم‎. همانا سنّت پیامبر(ص) از بین رفته است و بدعت زنده شده است‎.<br />
و در جواب عبدالله بن‌مُطیع می‏فرماید‎:<br />
کوفیان  به من نامه نوشته و از من خواسته‎اند به نزدشان بروم‎، چون امیدوارند (که  با رهبری من) نشانه‌‎های حقّ زنده و بد‎عت‎ها نابود شود‎.<br />
و نیز در نامه‎ای که به شیعیان بصره نوشتند، فرمودند:<br />
من شما را به زنده کردن نشانه های حقّ و نابود کردن بدعت‎ها می‎خوانم‎.<br />
از مجموع نامه و پاسخ حضرت، این اهداف را می‎توان برای نهضت عاشورا استفاده کرد‎:<br />
الف ـ دعوت (و عمل) به کتاب خد‎ا و سنّت پیامبر ـ ص ـ<br />
ب ـ احیای سنّت پیامبر(ص) که از بین رفته است، و برپایی مظاهر حقّ و حقیقت<br />
ج ـ از بین بردن بدعت‎ها (که جایگزین احکام خدا و سنّت پیامبر(ص) شده است).<br />
<br />
5ـ  ابا‎عبدالله درخطبه‎ای که پس از برخورد با حرّ بن‌یزید رِیاحی در منزل  «بَیْضَه» ایراد فرمودند، انگیزه قیام خود را با استناد به فرمایش پیامبر ـ  ص ـ، چنین بیان کردند‎:<br />
ای مردم ! رسول‌خدا ـ ص ـ فرمودند: کسی که  فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهی را شکسته  و با سنّت رسول‌خدا ـ ص ـ مخالفت ورزیده در میان بندگان خدا با گناه و  تجاوزگری رفتار می‎کند، ولی در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد،  برخدا است که او را در جایگاه (عذاب‌آور) آن ستمگر قرار دهد‎. هان (ای  مردم‎) بدانید که این‎ها تن به فرمانبری از شیطان داده‎ و اطاعت از فرمان  الهی را رها کرده‎ و فساد را نمایان ساخته و حدود خدا را تعطیل نموده‎اند،  درآمدهای عمومی (بیت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده‎اند و حرام خدا  را حلال و حلا‎لش را حرام کرده‎اند‎ و من شایسته‎ترین فرد برای تغییر دادن  (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم<br />
از این خطبه و یا نامه، علّت قیام  سیدالشهدا(ع) را می‎توان این امر دانست که حاکمان بنی‎اُمَیّه (به ویژه  یزید) اقدامات ضدّ دینی زیر را مرتکب شده‎اند:<br />
الف ـ فرمانبری از خدا را رها کرده و به اطاعت از شیطان رو آورده‎اند‎؛<br />
ب ـ فساد را (در زمین) آشکار کرده‎اند‎؛<br />
ج ـ حدود الهی را تعطیل کرده‎اند‎؛<br />
د ـ بیت‌المال را به خود اختصاص داده‎اند‎؛<br />
ﻫ ـ حرام خدا را حلال و حلال الهی را حرام کرده‎اند‎.<br />
<br />
از  این رو است که در زیارات وارد‎ه در باره امام حسین(ع)، شهادت به برپایی  احکام الهی و سنّت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) توسط حضرت، داده شده است:<br />
«اَشْهَدُ  اَنَّکَ قَدْ حَلَّلْتَ حَلالَ اللهِ وَ حَرَّمْتَ حَرامَ اللهِ وَ  اَقَمْتَ الصَّلا‎هَ وَ آتَیْتَ الزَّکاهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ  نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ دَعَوْتَ اِلی سَبِیلِکَ بِالْحِکْمَهِ وَ  الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ»<br />
شهادت می‎دهم که تو حلال خدا را حلال و حرام  خدا را حرام کردی و نماز را بپا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی  از منکر کردی و (مسلمانان را) با پند‎ و اندرز‎ نیکو، به راه روش خود،  فراخواندی‎.<br />
و همچنین:<br />
شهادت می‎دهم که تو به عدل و داد امر کردی و(مسلمانان را) به سوی این دو دعوت کردی‎.<br />
<br />
6ـ پیشوای سوّم درمنزل «ذوحُسَم» در توجیه حرکت خویش چنین فرمودند:<br />
آیا  نمی‎بینید که به حقّ عمل نمی‎شود و از باطل بازداشته نمی‎شود؟ (در چنین  شرایطی) باید مؤمن، به حقّ خواهان دیدار خدا باشد‎. من چنین مرگی را جز  شهادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی‎بینم‎.<br />
امام(ع) درباره  ذلت‌ناپذیری خود به عنوان هدف دیگر از قیام خویش، بیانات دیگری نیز دارد،  از جمله در مقابل پیشنهاد عبیدالله که حضرت را بین کشته شدن و بین بیعت  کردن با یزید مخیّر کرده بود، می‎فرماید:<br />
«... هیهاتَ مِنَّا الذِلّه یأبی اللهُ ذلکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ المؤمنُونَ ...»<br />
از ما دور باد که پستی را پیشه خود کنیم، (چرا که) خدا و رسول او از آن ابا دارند.<br />
نکته  شایان توجّه در این فراز آن که امام حسین(ع) عدم ذلت‌پذیری خود را مستند  به امر خدا و سیره رسول‌خدا(ص) و مؤمنان می‎داند، چرا که مؤمن واقعی با  پیروی از فرمان خدا و تأسّی به سیره رسول‌خدا، به هیچ رو به ذلّت تن در  نمی‎دهد.<br />
و نیز در جای دیگر فرمود:<br />
به خدا سوگند، من دستم را (به نشانه بیعت) همانند شخص خوار به آنان (پیروان یزید) نمی‎دهم و همانند فرار بردگان، فرار نمی‎کنم. .<br />
و باز فرمود:<br />
مرگ در عزت، بهتر از زندگی در ذلّت است.<br />
از مجموع این سخنان، این اهداف را می‎توان استفاده کرد:<br />
الف ـ ترویج حقّ و عمل به آن<br />
ب ـ نهی از ترویج باطل و بازداشتن از عمل به آن<br />
ج ـ عدم پذیرش زندگی ذلّت‌بار و ننگین دنیا و انتخاب زندگی با سعادت آخرت.<br />
7ـ امام صادق(ع) در زیارت اربعین، هدف از نهضت حسینی را چنین بیان می‎فرماید:<br />
(حسین بن علی(ع)) جان خویش را در راه تو (خدا) فدا کرد تا بندگانت را از بی‎خبری و سرگردانی گمراهی نجات دهد‎.<br />
از دیدگاه امام ششم، سیدالشهدا(ع) با نهضت عاشورا، اهداف زیر را تعقیب می‎کردند:<br />
الف ـ نجات مسلمانان از بی خبری نسبت به احکام دین و وظایف خویش در برابر پروردگار<br />
ب ـ رهایی بندگان خدا از گمراهی با آگاه ساختن آنان به لزوم پیروی از رهبران واقعی دین<br />
[color=#777]نویسنده :سیدابراهیم غیاث الحسینی[/color]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با توجّه به این که بهترین و مطمئن‎ترین سند برای شناخت فلسفه و اهداف نهضت  سیدالشهدا(ع)، کلمات خود آن حضرت و یا امامان دیگر در این باره است، مجموع  خطبه‎ها، سخنان، نامه‎ها و وصیت‎نامه امام حسین(ع) که در باره اهداف و  انگیزه‎های قیام عاشورا است و نیز برخی از تعابیر زیارت‎ نامه‎های متعدّد و  مختلف که از امامان دیگر در باره حضرت رسیده است و در آنها به انگیزه قیام  پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسی قرار داده و سپس با استخراج  فهرست‌وار اهداف قیام، به تفسیر و تحلیل آنها، می‌پردازیم‎ :<br />
1 ـ امام  حسین(ع) در مکه در جمع گروهی از علما و نخبگان دیگر مناطق اسلامی با ایراد  خطبه‎ای شور‎انگیز و کوبند‎‎ه، ضمن یادآوری وظیفه سنگین و تکلیف خطیر علما و  بزرگان شهرها در باره پاسداری از کیان دین و اعتقادات مسلمانان و پیامدهای  سکوت در برابر جنایات امویان، از خاموشی آنان در برابر سیاست‎های  دین‌ستیزانه حاکمان اُموی انتقاد کرده و هرگونه همراهی و سازش با آنان را  گناه نابخشودنی دانستند‎. حضرت در پایان سخنان خود، هدف از اقدامات و  فعالیت‎هایش را برضدّ نظام ستم‎گر حاکم (که چند سال بعد خود را در قالب یک  نهضت نشان داد) چنین اعلام فرمودند‎:<br />
خدایا تو می‎دانی آنچه از طرف ما  انجام گرفته است (از سخنان و اقدامات برضدّ حاکمان اُمَوِی) به خاطر رقابت و  سبقت جویی در فرمانروایی و افزون‌خواهی در متاع ناچیز دنیا نبوده است،  بلکه برای این است که نشانه‎های دینت را (به مردم) نشان دهیم (  برپاگردانیم) و اصلاح در سرزمین‎هایت را آشکار کنیم‎. می‎خواهیم بندگان  ستمد‎یده‎ات در امان باشند و به واجبات و سنّت‎ها و احکا‎مت عمل شود‎.<br />
<br />
از  این جملات می‎توان چهار هدف را برای اقدامات و فعالیت‎های امام حسین(ع) که  در عصر حاکمیّت یزید جزء اهداف قیام حضرت به شمار می‎رفت، استخراج کرد:<br />
الف ـ احیای مظاهر و نشانه‎های اسلام اصیل و ناب محمدی<br />
ب ـ ا‎صلاح و بهبود وضع مردم سرزمین‌های اسلامی<br />
ج ـ مبارزه با ستمگران اُموی جهت تأمین امنیّت برای مردم ستمدیده<br />
د ـ فراهم ساختن بستری مناسب برای عمل به احکام و واجبات الهی<br />
<br />
2ـ  امام حسین(ع) ضمن وصیّت‌نامه‎ای که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با  برادرش محمّد بن‌حنفیّه برای وی نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین بازگو  کرد:<br />
من نه از روی سرمستی و گستاخی و نه برای فساد و ستم‎گری حرکت  کردم‎. بلکه تنها برای طلب اصلاح در امّت جدم حرکت کردم. می‎خواهم امر به  معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن‌ابی‌طالب عمل کنم‎.<br />
و در زیارت‎های مختلف که در باره امام حسین(ع) از امامان(ع) وارد شده، این تعابیر فراوان دیده می‎شود:<br />
«اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الْصَّلوهَ وَ آتَیْتَ الزَّکوهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ»<br />
گواهی می‎دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی‎.<br />
از این عبارات، اهداف ذیل را از قیام حضرت، می‎توان استفاده ‎کرد‎:<br />
الف ـ طلب اصلاح در امور امّت پیامبر(ص)<br />
ب ـ امر به معروف<br />
ج ـ نهی از منکر<br />
د ـ عمل به سیره رسول‌خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) همانند برپایی نماز و پرداخت زکات<br />
<br />
3  ـ حضرت در نامه‎ای که در زمان اقامت خویش در مکّه در پاسخ دعوت به  نامه‎های اشراف و بزرگان کوفه مبنی بر آمدن به کوفه، نوشتند، فلسفه قیام  خود را چنین بیان فرمودند:<br />
به جانم سوگند، پیشوا کسی است که به کتاب خدا  عمل کند، عدل و داد را محقق سازد، معتقد به حقّ باشد، خود را به آنچه در  راه خدا هست پایدار بدارد‎.<br />
امام(ع) در این نامه، هدف از قیام را، تلاش در جهت برپایی حکومتی می‎داند که رهبر و پیشوای آن، صفات و امتیازات ذیل را دارا باشد:<br />
الف ـ به کتاب خدا حکم کند‎.<br />
ب ـ عدالت را در جامعه حاکم کند‎.<br />
ج ـ متدیّن ومعتقد به دین خدا باشد‎.<br />
د ـ خود را وقف خدا و اهداف الهی کند‎.<br />
4ـ  حسین بن‌علی در نامه‎ای که ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به همیاری و همراهی  با وی کرده است، علّت و هدف از نهضت خویش را چنین بیان می‎کند:<br />
من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش می‎خوانم‎. همانا سنّت پیامبر(ص) از بین رفته است و بدعت زنده شده است‎.<br />
و در جواب عبدالله بن‌مُطیع می‏فرماید‎:<br />
کوفیان  به من نامه نوشته و از من خواسته‎اند به نزدشان بروم‎، چون امیدوارند (که  با رهبری من) نشانه‌‎های حقّ زنده و بد‎عت‎ها نابود شود‎.<br />
و نیز در نامه‎ای که به شیعیان بصره نوشتند، فرمودند:<br />
من شما را به زنده کردن نشانه های حقّ و نابود کردن بدعت‎ها می‎خوانم‎.<br />
از مجموع نامه و پاسخ حضرت، این اهداف را می‎توان برای نهضت عاشورا استفاده کرد‎:<br />
الف ـ دعوت (و عمل) به کتاب خد‎ا و سنّت پیامبر ـ ص ـ<br />
ب ـ احیای سنّت پیامبر(ص) که از بین رفته است، و برپایی مظاهر حقّ و حقیقت<br />
ج ـ از بین بردن بدعت‎ها (که جایگزین احکام خدا و سنّت پیامبر(ص) شده است).<br />
<br />
5ـ  ابا‎عبدالله درخطبه‎ای که پس از برخورد با حرّ بن‌یزید رِیاحی در منزل  «بَیْضَه» ایراد فرمودند، انگیزه قیام خود را با استناد به فرمایش پیامبر ـ  ص ـ، چنین بیان کردند‎:<br />
ای مردم ! رسول‌خدا ـ ص ـ فرمودند: کسی که  فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهی را شکسته  و با سنّت رسول‌خدا ـ ص ـ مخالفت ورزیده در میان بندگان خدا با گناه و  تجاوزگری رفتار می‎کند، ولی در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد،  برخدا است که او را در جایگاه (عذاب‌آور) آن ستمگر قرار دهد‎. هان (ای  مردم‎) بدانید که این‎ها تن به فرمانبری از شیطان داده‎ و اطاعت از فرمان  الهی را رها کرده‎ و فساد را نمایان ساخته و حدود خدا را تعطیل نموده‎اند،  درآمدهای عمومی (بیت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده‎اند و حرام خدا  را حلال و حلا‎لش را حرام کرده‎اند‎ و من شایسته‎ترین فرد برای تغییر دادن  (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم<br />
از این خطبه و یا نامه، علّت قیام  سیدالشهدا(ع) را می‎توان این امر دانست که حاکمان بنی‎اُمَیّه (به ویژه  یزید) اقدامات ضدّ دینی زیر را مرتکب شده‎اند:<br />
الف ـ فرمانبری از خدا را رها کرده و به اطاعت از شیطان رو آورده‎اند‎؛<br />
ب ـ فساد را (در زمین) آشکار کرده‎اند‎؛<br />
ج ـ حدود الهی را تعطیل کرده‎اند‎؛<br />
د ـ بیت‌المال را به خود اختصاص داده‎اند‎؛<br />
ﻫ ـ حرام خدا را حلال و حلال الهی را حرام کرده‎اند‎.<br />
<br />
از  این رو است که در زیارات وارد‎ه در باره امام حسین(ع)، شهادت به برپایی  احکام الهی و سنّت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) توسط حضرت، داده شده است:<br />
«اَشْهَدُ  اَنَّکَ قَدْ حَلَّلْتَ حَلالَ اللهِ وَ حَرَّمْتَ حَرامَ اللهِ وَ  اَقَمْتَ الصَّلا‎هَ وَ آتَیْتَ الزَّکاهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ  نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ دَعَوْتَ اِلی سَبِیلِکَ بِالْحِکْمَهِ وَ  الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ»<br />
شهادت می‎دهم که تو حلال خدا را حلال و حرام  خدا را حرام کردی و نماز را بپا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی  از منکر کردی و (مسلمانان را) با پند‎ و اندرز‎ نیکو، به راه روش خود،  فراخواندی‎.<br />
و همچنین:<br />
شهادت می‎دهم که تو به عدل و داد امر کردی و(مسلمانان را) به سوی این دو دعوت کردی‎.<br />
<br />
6ـ پیشوای سوّم درمنزل «ذوحُسَم» در توجیه حرکت خویش چنین فرمودند:<br />
آیا  نمی‎بینید که به حقّ عمل نمی‎شود و از باطل بازداشته نمی‎شود؟ (در چنین  شرایطی) باید مؤمن، به حقّ خواهان دیدار خدا باشد‎. من چنین مرگی را جز  شهادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی‎بینم‎.<br />
امام(ع) درباره  ذلت‌ناپذیری خود به عنوان هدف دیگر از قیام خویش، بیانات دیگری نیز دارد،  از جمله در مقابل پیشنهاد عبیدالله که حضرت را بین کشته شدن و بین بیعت  کردن با یزید مخیّر کرده بود، می‎فرماید:<br />
«... هیهاتَ مِنَّا الذِلّه یأبی اللهُ ذلکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ المؤمنُونَ ...»<br />
از ما دور باد که پستی را پیشه خود کنیم، (چرا که) خدا و رسول او از آن ابا دارند.<br />
نکته  شایان توجّه در این فراز آن که امام حسین(ع) عدم ذلت‌پذیری خود را مستند  به امر خدا و سیره رسول‌خدا(ص) و مؤمنان می‎داند، چرا که مؤمن واقعی با  پیروی از فرمان خدا و تأسّی به سیره رسول‌خدا، به هیچ رو به ذلّت تن در  نمی‎دهد.<br />
و نیز در جای دیگر فرمود:<br />
به خدا سوگند، من دستم را (به نشانه بیعت) همانند شخص خوار به آنان (پیروان یزید) نمی‎دهم و همانند فرار بردگان، فرار نمی‎کنم. .<br />
و باز فرمود:<br />
مرگ در عزت، بهتر از زندگی در ذلّت است.<br />
از مجموع این سخنان، این اهداف را می‎توان استفاده کرد:<br />
الف ـ ترویج حقّ و عمل به آن<br />
ب ـ نهی از ترویج باطل و بازداشتن از عمل به آن<br />
ج ـ عدم پذیرش زندگی ذلّت‌بار و ننگین دنیا و انتخاب زندگی با سعادت آخرت.<br />
7ـ امام صادق(ع) در زیارت اربعین، هدف از نهضت حسینی را چنین بیان می‎فرماید:<br />
(حسین بن علی(ع)) جان خویش را در راه تو (خدا) فدا کرد تا بندگانت را از بی‎خبری و سرگردانی گمراهی نجات دهد‎.<br />
از دیدگاه امام ششم، سیدالشهدا(ع) با نهضت عاشورا، اهداف زیر را تعقیب می‎کردند:<br />
الف ـ نجات مسلمانان از بی خبری نسبت به احکام دین و وظایف خویش در برابر پروردگار<br />
ب ـ رهایی بندگان خدا از گمراهی با آگاه ساختن آنان به لزوم پیروی از رهبران واقعی دین<br />
[color=#777]نویسنده :سیدابراهیم غیاث الحسینی[/color]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مهمترین فایده عزاداری های  محرم]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2442.html</link>
			<pubDate>Sat, 09 Nov 2013 10:10:46 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2442.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><a href="http://www.beytoote.com/religious/sundries/Mourning2-Muharram.html" target="_blank"><img src="http://www.beytoote.com/images/stories/religious/re617.jpg" border="0" alt="[تصویر:  re617.jpg]" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><br />
<br />
باز محرم شد و شور نوای حسینی به پا  خواسته است، محرم که می شود در رگ های مرده ما خون می دود، در چشم های خشک  شده ما  چشمه اشک به جوشش می آید و باران حیات بخش عشق حسینی بر قلب های  قفل شدیمان باریدن می گیرد و ما زنده می شویم.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">محرم که می شود سرزمین ها، شهر ها و  روستاها از سکون و سکوت در می آیند و جانی دوباره می گیرند، شور محرم که به  پا می شود عقل ها انگشت حیرت به دهان برده و در عجب می مانند که این چه  سودایی است که پس از قرن ها هنوز اینگونه تازه است؟<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">وقتی شور محرم به پا می شود و شهر سیاه  پوش عزا، خیلی ها به این می اندیشند که این عزاداری ها پس از این همه سال  چه تأثیری برای این مردمان دارد؟ اصلا چرا ما باید عزا داری کنیم؟  <br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">دلایل عزاداری برای امام حسین علیه السلام  بسیار زیاد است که آن را می توان از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داد، ما  در اینجا به یکی از آن دلایل اشاره می کنیم که شاید مهم ترین دلیل هم باشد.<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;">عزاداری محرم رمز بقای اسلام<br />
</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">ائمّه اطهار(علیهم السلام) با تأکید بر  برگزارى مراسم عزادارى حسینى، برنامه آن حضرت را «محورى» براى وحدت مردم  قرار دادند. به گونه اى که امروزه در ایام شهادتش میلیونها انسان با اختلاف  طبقات و نژاد و مذهب در هر کوى و برزن به عزادارى آن حضرت بپاخاسته و گرد  بیرق حسینى اجتماع مى کنند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">در واقع ائمّه اطهار(علیهم السلام) با  ترغیب مردم به اقامه مجالس حسینى از پراکندگى نیروها جلوگیرى به عمل آوردند  و توده هاى متفرّق را بسیج کردند و با ایجاد وحدت و یکپارچگى در میان آنها  قدرت عظیمى را به وجود آوردند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">حرکت خودجوش میلیونى مردم مسلمان ایران در نهضت شکوهمند انقلاب اسلامى در <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-month-muharram.html" target="_blank">ماه محرّم</a>  و صفر به ویژه روزهاى تاسوعا و عاشورا که لرزه بر اندام طاغوتیان مى  انداخت سرّ تأکید ائمّه اطهار(علیهم السلام) بر محور قراردادن عزا داری  امام حسین علیه السلام را روشن تر مى کند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">در واقع ائمّه اطهار(علیهم السلام) با ترغیب مردم به اقامه مجالس حسینى از پراکندگى نیروها جلوگیرى می کنند.<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000ff;">«ماربین  آلمانى» در اثر خود مى نویسد: «بى اطّلاعى بعضى از تاریخ نویسان ما موجب شد  که عزادارى شیعه را به جنون و دیوانگى نسبت دهند. ولى اینان گزافه گفته و  به شیعه تهمت زده اند. ما در میان ملل و اقوام، مردمى مانند شیعه پرشور و  زنده ندیده ایم، زیرا شیعیان به واسطه بپا کردن عزادارى حسینى سیاست هاى  عاقلانه اى را انجام داده و نهضت هاى مذهبى ثمر بخشى را بوجود آورده  اند».(1)<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">همین نویسنده آلمانى مى گوید: «هیچ چیز مانند عزادارى حسینى نتوانست بیدارى سیاسى در مسلمانان ایجاد کند».(2)<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">مخالفت دشمنان اسلام با اقامه این مجالس و  تلاش آنها در جهت به تعطیلى کشاندن آن، حتّى اقدام آنان بر انهدام قبر  امام حسین علیه السلام و مانع شدن از زیارت قبر آن حضرت(3)، خود شاهد دیگرى  است که حکومت ها تا چه اندازه از این نیروى عظیم وحشت داشته و دارند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">مجالس حسینى در طول تاریخ پناهگاه خوبى  براى جوامعى که تحت ستم قرار گرفته بودند، محسوب مى شد. امروزه وحشتى که در  دل دشمنان دین از برپایى این مجالس افتاده است بر کسى پوشیده نیست، تا  جایى که گاه با وارد کردن اتّهامات ناروا بر شیعیان از طریق وابستگان داخلى  خویش و گاه با برانگیختن دیکتاتورهاى دست نشانده خویش، امثال رضاخان، و  گاه با بى محتوا ساختن چنین مجالسى، براى ریشه کن کردن شعائر حسینى تلاش  کرده و مى کنند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">با نگاهى گذرا به تاریخ اسلام بعد از  حادثه کربلا مى بینیم این مجالس و پیام هاى عاشورایى تا چه اندازه سرمشق  قیام هاى مجاهدان راه خداوند در مقابل گردنکشان و طاغوتیان بوده است.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">مجالس حسینى در طول تاریخ پناهگاه خوبى  براى جوامعى که تحت ستم قرار گرفته بودند، محسوب مى شد، نه تنها در انقلاب  اسلامى ایران، مردم حدّاکثر بهره بردارى را از مجالس حسینى کرده و با شور و  هیجان این مجالس، پاسخ دندان شکنى به نیروهاى اهریمنى دادند، بلکه در  استقلال عراق و پاکستان و... نیز همین مسأله مطرح بود.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">در کلام معروفى از گاندى، رهبر استقلال هندوستان، مى خوانیم: <span style="color: #0000ff;">من  زندگى امام حسین آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده ام و توجّه کافى به  صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک  کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین پیروى کند.(4)<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">ولى این در صورتى است که نیت ها خالص باشد  و رقابت هاى مخرّب جاى خود را به همکارى سازنده دهد و این مجالس کانون  وحدت گردد و نشانه هاى ایثار و فداکارى در آن ظاهر شود.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">از آنجا که مسأله اجراى عدالت و ظلم ستیزى  منحصر به جهان اسلام نیست، تعلیماتى را که امام حسین علیه السلام در کربلا  به نسل بشر داد، مى تواند راهگشاى تمام امّت ها گردد.<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">پی نوشت ها:<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(1) . به نقل از فلسفه شهادت و عزادارى حسین بن على ـ سید عبدالحسین شرف الدین، ص 109.</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(2) . به نقل از سیاسة الحسینیة، ص 44.</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(3) . رجوع شود به: تتمّة المنتهى، ص 324-237.</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(4). به نقل از: درسى که حسین به انسان ها آموخت، ص 289.<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">منبع:tebyan.net</span></span></span><span style="font-family: arial;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"> ﻿	  </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><a href="http://www.beytoote.com/religious/sundries/Mourning2-Muharram.html" target="_blank"><img src="http://www.beytoote.com/images/stories/religious/re617.jpg" border="0" alt="[تصویر:  re617.jpg]" /></a><br />
</span></span></div><span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><br />
<br />
باز محرم شد و شور نوای حسینی به پا  خواسته است، محرم که می شود در رگ های مرده ما خون می دود، در چشم های خشک  شده ما  چشمه اشک به جوشش می آید و باران حیات بخش عشق حسینی بر قلب های  قفل شدیمان باریدن می گیرد و ما زنده می شویم.</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">محرم که می شود سرزمین ها، شهر ها و  روستاها از سکون و سکوت در می آیند و جانی دوباره می گیرند، شور محرم که به  پا می شود عقل ها انگشت حیرت به دهان برده و در عجب می مانند که این چه  سودایی است که پس از قرن ها هنوز اینگونه تازه است؟<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">وقتی شور محرم به پا می شود و شهر سیاه  پوش عزا، خیلی ها به این می اندیشند که این عزاداری ها پس از این همه سال  چه تأثیری برای این مردمان دارد؟ اصلا چرا ما باید عزا داری کنیم؟  <br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">دلایل عزاداری برای امام حسین علیه السلام  بسیار زیاد است که آن را می توان از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داد، ما  در اینجا به یکی از آن دلایل اشاره می کنیم که شاید مهم ترین دلیل هم باشد.<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;">عزاداری محرم رمز بقای اسلام<br />
</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">ائمّه اطهار(علیهم السلام) با تأکید بر  برگزارى مراسم عزادارى حسینى، برنامه آن حضرت را «محورى» براى وحدت مردم  قرار دادند. به گونه اى که امروزه در ایام شهادتش میلیونها انسان با اختلاف  طبقات و نژاد و مذهب در هر کوى و برزن به عزادارى آن حضرت بپاخاسته و گرد  بیرق حسینى اجتماع مى کنند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">در واقع ائمّه اطهار(علیهم السلام) با  ترغیب مردم به اقامه مجالس حسینى از پراکندگى نیروها جلوگیرى به عمل آوردند  و توده هاى متفرّق را بسیج کردند و با ایجاد وحدت و یکپارچگى در میان آنها  قدرت عظیمى را به وجود آوردند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">حرکت خودجوش میلیونى مردم مسلمان ایران در نهضت شکوهمند انقلاب اسلامى در <a href="http://www.beytoote.com/fun/sms/sms-month-muharram.html" target="_blank">ماه محرّم</a>  و صفر به ویژه روزهاى تاسوعا و عاشورا که لرزه بر اندام طاغوتیان مى  انداخت سرّ تأکید ائمّه اطهار(علیهم السلام) بر محور قراردادن عزا داری  امام حسین علیه السلام را روشن تر مى کند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">در واقع ائمّه اطهار(علیهم السلام) با ترغیب مردم به اقامه مجالس حسینى از پراکندگى نیروها جلوگیرى می کنند.<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #0000ff;">«ماربین  آلمانى» در اثر خود مى نویسد: «بى اطّلاعى بعضى از تاریخ نویسان ما موجب شد  که عزادارى شیعه را به جنون و دیوانگى نسبت دهند. ولى اینان گزافه گفته و  به شیعه تهمت زده اند. ما در میان ملل و اقوام، مردمى مانند شیعه پرشور و  زنده ندیده ایم، زیرا شیعیان به واسطه بپا کردن عزادارى حسینى سیاست هاى  عاقلانه اى را انجام داده و نهضت هاى مذهبى ثمر بخشى را بوجود آورده  اند».(1)<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">همین نویسنده آلمانى مى گوید: «هیچ چیز مانند عزادارى حسینى نتوانست بیدارى سیاسى در مسلمانان ایجاد کند».(2)<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">مخالفت دشمنان اسلام با اقامه این مجالس و  تلاش آنها در جهت به تعطیلى کشاندن آن، حتّى اقدام آنان بر انهدام قبر  امام حسین علیه السلام و مانع شدن از زیارت قبر آن حضرت(3)، خود شاهد دیگرى  است که حکومت ها تا چه اندازه از این نیروى عظیم وحشت داشته و دارند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">مجالس حسینى در طول تاریخ پناهگاه خوبى  براى جوامعى که تحت ستم قرار گرفته بودند، محسوب مى شد. امروزه وحشتى که در  دل دشمنان دین از برپایى این مجالس افتاده است بر کسى پوشیده نیست، تا  جایى که گاه با وارد کردن اتّهامات ناروا بر شیعیان از طریق وابستگان داخلى  خویش و گاه با برانگیختن دیکتاتورهاى دست نشانده خویش، امثال رضاخان، و  گاه با بى محتوا ساختن چنین مجالسى، براى ریشه کن کردن شعائر حسینى تلاش  کرده و مى کنند.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">با نگاهى گذرا به تاریخ اسلام بعد از  حادثه کربلا مى بینیم این مجالس و پیام هاى عاشورایى تا چه اندازه سرمشق  قیام هاى مجاهدان راه خداوند در مقابل گردنکشان و طاغوتیان بوده است.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">مجالس حسینى در طول تاریخ پناهگاه خوبى  براى جوامعى که تحت ستم قرار گرفته بودند، محسوب مى شد، نه تنها در انقلاب  اسلامى ایران، مردم حدّاکثر بهره بردارى را از مجالس حسینى کرده و با شور و  هیجان این مجالس، پاسخ دندان شکنى به نیروهاى اهریمنى دادند، بلکه در  استقلال عراق و پاکستان و... نیز همین مسأله مطرح بود.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">در کلام معروفى از گاندى، رهبر استقلال هندوستان، مى خوانیم: <span style="color: #0000ff;">من  زندگى امام حسین آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده ام و توجّه کافى به  صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک  کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین پیروى کند.(4)<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">ولى این در صورتى است که نیت ها خالص باشد  و رقابت هاى مخرّب جاى خود را به همکارى سازنده دهد و این مجالس کانون  وحدت گردد و نشانه هاى ایثار و فداکارى در آن ظاهر شود.<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;">از آنجا که مسأله اجراى عدالت و ظلم ستیزى  منحصر به جهان اسلام نیست، تعلیماتى را که امام حسین علیه السلام در کربلا  به نسل بشر داد، مى تواند راهگشاى تمام امّت ها گردد.<br />
<br />
</span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">پی نوشت ها:<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(1) . به نقل از فلسفه شهادت و عزادارى حسین بن على ـ سید عبدالحسین شرف الدین، ص 109.</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(2) . به نقل از سیاسة الحسینیة، ص 44.</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(3) . رجوع شود به: تتمّة المنتهى، ص 324-237.</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">(4). به نقل از: درسى که حسین به انسان ها آموخت، ص 289.<br />
</span></span></span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #808080;">منبع:tebyan.net</span></span></span><span style="font-family: arial;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: arial;"><span style="font-size: large;"> ﻿	  </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نام هر شب محرم به نام کدام شهید کربلاست؟]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2441.html</link>
			<pubDate>Wed, 06 Nov 2013 17:30:26 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2441.html</guid>
			<description><![CDATA[[url=http://www.topnaz.com/category/various/religious/][/url]<br />
 <br />
  <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://dl.topnaz.com/2013/11/re921.jpg" border="0" alt="[تصویر:  re921.jpg]" /></div> <span style="font-weight: bold;">نام هر شب محرم بنام کدام شهید کربلاست؟</span><br />
 <br />
آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند. سرخی بیرق  ایستادگی از گلدستة دست ها بالا می رود و در باد به حرکت در می اید.<br />
<br />
<br />
 <br />
عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک به تماشا می  نشیند. عقربه زمان روی نقطة پنجم عشق قفل می شود. خواب ها از چشم های خسته  می گریزد و حسینیة سینه ها سیاه پوش می شود. آری محرم شده و انتظار لباس  های مشکی به سر آمده است. این شب ها باید به سوگ نشست. هر شب به سوگ ستاره  ای از آسمان حسین(ع) .<br />
 <br />
هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط  با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت  گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر  اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا  یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز  شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب اول: مسلم بن عقیل</span><br />
 مسلم، نخستین شهید واقعة کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ  داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید  راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و  وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع)  دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب دوم: ورود به کربلا</span><br />
 امام حسین(ع) روز دوم محرم سال ۶۱ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر  همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم، نماد  پایداری است. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی  روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن.  با این حال از ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. حسین(ع)  آموزگار بزرگ پایداری است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب سوم: حضرت رقیه(س)</span><br />
 رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب  های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با  نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال ۶۱ه ق در سفر اهل  بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این  بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت  او یادی شود.<br />
 <br />
حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام  دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه  معرفت والایی برخوردار بوده است.<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">شب چهارم: حضرت حرّ(ع)</span><br />
 شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن  یزید ریاحی دارد. البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب کرده  اند. حر الگوی توبه و حقیقت جویی است. او در آغاز برخورد با امام حسین(ع)  چنین جایگاه وارسته ای نداشت و به گفتة خودش مأمور بود و معذور! اما ادب و  تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد. حر با ژرف بینی، حق را  بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود آورد. حر، جذاب  ترین الگوی توبه برای خطاکاران است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب پنجم: حضرت زهیر(ع) و…</span><br />
 این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حبیب بن  مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت سالة امام مجتبی(ع) نیز منسوب است.  عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین(ع) در ظهر  عاشورا به شهادت رسید.<br />
 <br />
زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(ع) هراس  داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل  شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت  و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از  فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب ششم: حضرت قاسم(ع)</span><br />
 شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن(ع) . وقتی امام حسین(ع) سخن  از شهادت یارانش به میان آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید:  عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه چسباند و  فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟<br />
 <br />
قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر!<br />
 شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)</span><br />
 علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام حسین(ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس است که با  تیر سه شعبة حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید. مصیبت علی اصغر(ع) برای  حسین(ع) جان فرسا بود چنان که گریست و به خداوند عرض کرد: خدایا خودت میان  ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند ولی برای کشتن  ما کمر بسته اند. در این لحظه ندایی از آسمان رسید که: ای حسین(ع) در  اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده  است. شب هفتم، شب رضاست. حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و رضآیت است. او پس  از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار خود را به میدان آورد.  هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و خطاب به خداوند  گفت: ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت ها بر من آسان  می شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب هشتم: حضرت علی اکبر(ع)</span><br />
 علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ  امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های  خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و  خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام  کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. علی  اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب نهم: شب تاسوعا</span><br />
 ستاره ۳۴ ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع) . عباس یعنی  چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد. او  فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام  صدا نزد. عباس(ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست.  او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست  رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار شده  بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد  و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر از  برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب دهم: شب عاشورا</span><br />
 شب حسین بن علی(ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا،  وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است. اگر این  قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر  پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم  شکند و تاریخ را درنوردد.<br />
<a href="http://WWW.TOPNAZ" target="_blank">http://WWW.TOPNAZ</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[url=http://www.topnaz.com/category/various/religious/][/url]<br />
 <br />
  <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://dl.topnaz.com/2013/11/re921.jpg" border="0" alt="[تصویر:  re921.jpg]" /></div> <span style="font-weight: bold;">نام هر شب محرم بنام کدام شهید کربلاست؟</span><br />
 <br />
آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند. سرخی بیرق  ایستادگی از گلدستة دست ها بالا می رود و در باد به حرکت در می اید.<br />
<br />
<br />
 <br />
عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک به تماشا می  نشیند. عقربه زمان روی نقطة پنجم عشق قفل می شود. خواب ها از چشم های خسته  می گریزد و حسینیة سینه ها سیاه پوش می شود. آری محرم شده و انتظار لباس  های مشکی به سر آمده است. این شب ها باید به سوگ نشست. هر شب به سوگ ستاره  ای از آسمان حسین(ع) .<br />
 <br />
هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط  با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت  گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر  اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا  یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز  شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب اول: مسلم بن عقیل</span><br />
 مسلم، نخستین شهید واقعة کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ  داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید  راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و  وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع)  دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب دوم: ورود به کربلا</span><br />
 امام حسین(ع) روز دوم محرم سال ۶۱ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر  همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم، نماد  پایداری است. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی  روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن.  با این حال از ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. حسین(ع)  آموزگار بزرگ پایداری است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب سوم: حضرت رقیه(س)</span><br />
 رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب  های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با  نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال ۶۱ه ق در سفر اهل  بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این  بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت  او یادی شود.<br />
 <br />
حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام  دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه  معرفت والایی برخوردار بوده است.<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">شب چهارم: حضرت حرّ(ع)</span><br />
 شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن  یزید ریاحی دارد. البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب کرده  اند. حر الگوی توبه و حقیقت جویی است. او در آغاز برخورد با امام حسین(ع)  چنین جایگاه وارسته ای نداشت و به گفتة خودش مأمور بود و معذور! اما ادب و  تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد. حر با ژرف بینی، حق را  بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود آورد. حر، جذاب  ترین الگوی توبه برای خطاکاران است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب پنجم: حضرت زهیر(ع) و…</span><br />
 این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حبیب بن  مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت سالة امام مجتبی(ع) نیز منسوب است.  عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین(ع) در ظهر  عاشورا به شهادت رسید.<br />
 <br />
زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(ع) هراس  داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل  شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت  و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از  فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب ششم: حضرت قاسم(ع)</span><br />
 شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن(ع) . وقتی امام حسین(ع) سخن  از شهادت یارانش به میان آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید:  عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه چسباند و  فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟<br />
 <br />
قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر!<br />
 شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد.<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع)</span><br />
 علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام حسین(ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس است که با  تیر سه شعبة حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید. مصیبت علی اصغر(ع) برای  حسین(ع) جان فرسا بود چنان که گریست و به خداوند عرض کرد: خدایا خودت میان  ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند ولی برای کشتن  ما کمر بسته اند. در این لحظه ندایی از آسمان رسید که: ای حسین(ع) در  اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده  است. شب هفتم، شب رضاست. حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و رضآیت است. او پس  از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار خود را به میدان آورد.  هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و خطاب به خداوند  گفت: ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت ها بر من آسان  می شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب هشتم: حضرت علی اکبر(ع)</span><br />
 علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ  امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های  خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و  خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام  کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. علی  اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب نهم: شب تاسوعا</span><br />
 ستاره ۳۴ ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع) . عباس یعنی  چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد. او  فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام  صدا نزد. عباس(ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست.  او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست  رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار شده  بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد  و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر از  برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شب دهم: شب عاشورا</span><br />
 شب حسین بن علی(ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا،  وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است. اگر این  قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر  پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم  شکند و تاریخ را درنوردد.<br />
<a href="http://WWW.TOPNAZ" target="_blank">http://WWW.TOPNAZ</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هیئت عزاداری سایبری]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2439.html</link>
			<pubDate>Sun, 03 Nov 2013 15:06:11 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2439.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام<br />
با توجه به آمدن محرم یک هیئت  عزاداری سایبری برای امام حسین بگیریم و همه اعضا در هیئت شرکت کنند و از  این هیئت(از طریق ایمیل،سایت،وبلاگها و...)تبلیغ کنند و از فردا شب حداقل  به مدت 10 شب برگزار بشه<br />
برنامه های هیئت:1-سخنرانی:هرکدام از دوستان(با هماهنگی قبلی)مطلبی دارند بنویسند.<br />
2-مداحی:هرکدام از دوستان اشعاری به مناسبت ایام محرم دارند.......بسم الله.<br />
هر کس آمادگی یکی از این برنامه ها را داره اعلام کنه تا در زمان مشخصی اعلام کنیم تا برنامشون را انجام بدن<br />
<br />
<br />
یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&#8203;ــــــــــــی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام<br />
با توجه به آمدن محرم یک هیئت  عزاداری سایبری برای امام حسین بگیریم و همه اعضا در هیئت شرکت کنند و از  این هیئت(از طریق ایمیل،سایت،وبلاگها و...)تبلیغ کنند و از فردا شب حداقل  به مدت 10 شب برگزار بشه<br />
برنامه های هیئت:1-سخنرانی:هرکدام از دوستان(با هماهنگی قبلی)مطلبی دارند بنویسند.<br />
2-مداحی:هرکدام از دوستان اشعاری به مناسبت ایام محرم دارند.......بسم الله.<br />
هر کس آمادگی یکی از این برنامه ها را داره اعلام کنه تا در زمان مشخصی اعلام کنیم تا برنامشون را انجام بدن<br />
<br />
<br />
یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&#8203;ــــــــــــی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نشانه های امام حسین(ع) در قرآن ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2259.html</link>
			<pubDate>Sat, 22 Dec 2012 10:05:31 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2259.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://noorportal.net/_sitedatafiles/photogallery/6017a897-bdfc-46b3-8e8d-28125e7c3e5e.jpg" border="0" alt="[تصویر:  6017a897-bdfc-46b3-8e8d-28125e7c3e5e.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #ff1493;"><span style="font-size: xx-large;">بسم رب الحسین</span></span></span><br />
<br />
در کتاب <span style="color: #9400d3;">خصائص الحسینیه</span>، مطالبی در خصوص  نکات و نشانه های در مورد امام حسین(ع) در چند سوره از قرآن مجید آورده شده  است. آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره حمد</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  سوره حمد که آغازگر کتاب آسمانی و امام حسین(ع) که سرآمد کتاب شهادت بود،  ذکری به میان آمد. در سوره بقره نیز آیه ای هست که می توان در رثای امام  حسین(ع) استفاده نمود و آن سخن فرشتگان است که گفتند:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء؛ آیا در روی زمین کسی را قرار می دهی که بر روی آن تبهکاری می کند و خونها می ریزد؟»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  روایات نقل شده که فرشتگان این سخن را با توجه و مشاهده شهادتگاه امام  حسین(ع) و یارانش در کربلا و دلایلی که بیانگر این مطلب بود، ابراز کردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره آل عمران</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">هنگامیکه علی اکبر فرزند گرامی حضرت امام حسین(ع) به سوی میدان نبرد رفت، ایشان اینگونه تلاوت فرمود:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  ان الله اصطفی آدم و نوحاً و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین* ذریةً  بعضها من بعضٍ و الله سمیعٌ علیم؛ خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و  خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، آنان نسلی هستند که برخی از برخی  دیگرند و خداوند شنوای داناست.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره نساء</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">از جمله آیاتی که می توان در رثای امام حسین(ع) ذکر نمود، آیه 98 است که می فرماید:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلةً و لا  یهتدون سبیلا؛ مگر گروهی از مردان و زنان و کودکانی که به راستی ناتوان  بودند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">بارزترین مصداق این  آیه گروهی بودند که همراه آن حضرت به کربلا آمده بودند و بدون هیچ گناهی  مورد محاصره و ستم ستمکاران واقع شده بودند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مائده</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">آیه  114 از این سوره را می توان در بهره مندی از آب کوثر دانست که برای او و  یارانش در حال شهادت فرود آمد بدون آنکه آبی را درخواست کرده باشند:</div><div style="text-align: JUSTIFY;"> « انزل علینا مائدةً من السماء تکون لنا عیداً؛ خداوندا! از آسمان بر ما مائده ای نازل فرما که برای ما عید باشد.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">آری!  شهیدان کربلاء، هر نوع تشنگی و گرسنگی و زخم و شهادت در راه خدا، راضی و  خشنود بودند و چنین ایثاری گواراتر از هر نوع غذا و نوشیدنی بود تا با  شادمانی به لقاء پروردگار بشتابند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره اعراف</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">بر اساس تفاسیر وارد شده، امام حسین(ع) از رجال اعراف است:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و علی الاعراف رجالٌ یعرفون کلاً بسیماهم؛ مردانی که از اعراف هستند از سیمایشان شناخته می شوند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">شناخت  امام حسین(ع) راههای گوناگون و ویژه ای دارد، از جمله آنها زائران آن حضرت  در قیامت هستند که به وسیله نشانه هایی که در سیمایشان پدید می آید،  شناخته می گردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره انفال</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">از   حقوق امامان معصوم(ع) و از جمله امام حسین(ع) و فرزندان آنان که مورد غضب  واقع شد، انفال است. آن حضرت نه تنها از چنین حقوقی محروم گشت، بلکه حقوق  اولیه انسانی و حق حیات که بین تمام موجودات مشترک است، از ایشان سلب شد و  حتی حق آب نوشیدن را نیز از آنان منع کردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره برائت</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  عظمت فداکاریهای بی بدیل اباعبدالله الحسین(ع) می توان از تمامی آیاتی که  در زمینه جهاد در راه خدا نازل شده استفاده نمود. زیرا آن حضرت و خاندان و  یاران باوفایش در حقیقت بهترین معامله را با خدا انجام دادند و بالاترین  مصداق این آیه شریفه هستند که می فرماید:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی  سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقاً فی التوراة و الانجیل و القرآن  و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز  العظیم؛ خداوند جان و مال مردم با ایمان را به بهای بهشت خریداری نمود،  آنان در راه خدا می جنگند و در این راه می کشند و کشته می شوند و این وعده  تخلف ناپذیر الهی است که در تورات و انجیل و قرآن آمده و از خدا با وفاتر  به عهد خود کیست؟ پس ای اهل ایمان بر شما بشارت باد برای چنین معامله ای که  با خدای خود نمودید و این همان رستگاری باشکوه است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">تمام  بندگان خدا در بازار سوداگری این دنیا هرکدام به گونه ای عمل کردند، اما  معامله امام حسین(ع) ویژه آن حضرت بود و ارزش و پاداش و کیل و پیمانه اش  نیز به همان سبک ویژه پرداخت گردید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره یونس</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  آن شرایط و حالاتی که پیکر پاک و دردمند امام حسین(ع) در بیابان رها شده  بود، همانند حضرت یونس (ع) مصداق این آیه شریفه شده بود که: « بالعراء و هو  سقیم»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">أسفی لعارٍ مثل یونس العراء			    یقطینه فیها جناح الأنسر</div><div style="text-align: JUSTIFY;">دریغ  و افسوس بر آن برهنه ای که مانند یونس، بر ریگ های تفتیده کربلا افتاده و  بوته سایبانش در آنجا، بال های پرندگان و شمشیرها و نیزه ها بود.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره هود</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">وقتی  که حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) در میدان نبرد مقابل سپاه بنی امیه قرار  گرفت، سخنان روشنگری بیان فرمود تا حجت را بر آن قوم تمام کند و در ضمن آن  آیاتی تلاوت کرد و فرمود:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  قال انی اشهد الله و اشهدوا انی بریٌ مما تشکرون* من دونه فکیدونی جمیعاً  ثم لاتنظرون* انی توکلت علی الله ربی و ربکم ما من دابةٍ الا هو آخذ  بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم؛ من خدا را گواه می گیرم، شما نیز گواه  باشید که من از آنچه شما بدان شرک می ورزید، بیزارم. سپس همگی با مکر و  فریب بر ضد من برخاستید و مرا مهلت ندادید. من بر خدای یگانه که پرودرگار  من و شماست توکل کردم. هیچ جنبده ای نیست مگر آنکه زمام اختیارش در دست  خداست، به راستی که پروردگار من بر راه مستقیم است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره یوسف</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  روایات اهل سنت نقل شده که این سوره، در بردارنده پیام های تسلی بخش برای  پیامبر گرامی به جهت حوادثی که قرار بود برای فرزندش امام حسین(ع) اتفاق  بیفتد بود. و نیز اتفاق های مشابهی که در زندگی تاریخ ساز آن حضرت بوقوع  پیوست که بازندگی جناب یوسف(ع) مطابقت داشت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره رعد</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در این سوره ازعبادت ویژه موجودات و از جمله عبادت رعد سخن به میان می آورد که:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و یسبح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته؛ و رعد با ستایش او، و فرشتگان از بیم او تسبیح می گویند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در حدیثی نقل شده که هیچ ابری نیست که رعد و برق داشته باشد مگر اینکه قاتل امام حسین(ع) را لعنت می نماید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره ابراهیم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این سوره شریفه، آیه 37 سرگذشت اسکان یافتن خانواده حضرت ابراهیم(ع) را در  بیابان بدون آب و علف « بوادٌ غیر ذی زرعٍ » بیان می کند که با نحوه اسکان  یافتن خاندان امام حسین(ع) در کربلا مطابقت دارد و از موارد شگفت انگیز  آن، خداحافظی و گفتگوی آن حضرت با خاندانش در واپسین لحظات حیات شریف ایشان  است که پس از آن به سوی شهادتگاه خویش می شتابد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره اسراء</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">سرزمین  کربلا، مکانی ویژه برای عروج امام حسین(ع) بود و جایگاهی برای معراج  فرشتگان پدید آورد. همچنان که جایگاه ویژه ای برای معراج جد بزرگوارش گردید  و آن حضرت در این باره فرمود: « در سفر آسمانی معراج، زمانیکه بر روی  منطقه کربلا قرار گرفتم، در آنجا محل شهادت فرزندم حسین(ع) و یارانش را  مشاهده کردم.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره کهف</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  سوره، یادآور سر بریده آن گرامی است که بر فراز نیزه دژخیمان، قرآن تلاوت  می کرد زید بن ارقم در کوفه شنید که زبان مبارک آن حضرت آیه ای از سوره کهف  تلاوت می فرمود که:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« ام  حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجباً؛ آیا پنداشته ای که  اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شگفت انگیز ما بوده اند؟ گروهی دیگر از مردم  در سرزمین شام شنیدند که می فرمود: « انهم فتیةٌ آمنوا بربهم و زدناهم  هدی؛ آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز  بر هدایتشان افزودیم.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">تلاوت  چنین آیاتی آنهم از سر بریده آن حضرت بر فراز نیزه های ظلم و ستم، بیانگر  حکمت ویژه ای است و جای تعمق بسیار دارد، زیرا سرگذشت آن حضرت، شگفت  انگیزتر از اصحاب کهف و رقیم است و شهدای کربلا از بارزترین مصادیق هدایت  یافتگان هستند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مریم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  حدیث زکریا اشاره شده « کهیعص» مربوط به واقعه کربلا و شهادت خاندان  پیامبر اسلام و بیدادگری حکومت یزید بود که آنان را در حال تشنگی و صبر به  شهادت رساند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در کتاب تهذیب و  بحارالانوار از امام سجاد(ع) در تفسیر این آیه نقل شده که می فرماید: «  فحملته فانتبذت به مکاناً قصیاً» وقتی که مریم به او باردار شد، او را به  مکانی دور افتاده برد، مریم از شهر دمشق خارج و به کربلا آمد، و عیسی(ع) را  در محل شهادتگاه امام حسین(ع) بدنیا آورد و در همان شب بازگشت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره طه</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این سوره به مناسبت های مختلف، شباهت هایی میان امام حسین(ع) و داستان  موسی(ع) بیان شده از جمله در آیه « اذ رأی ناراً فقال لأهله امکثوا أنی  آنست ناراً »، زمانیکه موسی آتشی را دید، به خانواده خود گفت: درنگ کنید،  زیرا از دور آتشی را می بینم، شاید بتوانم برای شما شعله ای از آن بیاورم.  حضرت امام حسین(ع) نیز در حالیکه در مدینه بود از جانب کربلا نوری را  مشاهده کرد و به خاندان خویش فرمود: همراه من حرکت کنید. از او پرسیده شد  چرا خانواده را با خود می برید، فرمود: « اراده الهی بر این امر تعلق گرفته  که آنان را اسیر ببیند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  سوره های دیگر بر اساس مناسبت های ویژه بعضی از آیات را تلاوت می کرد، از  جمله آیاتی از سوره قصص را هنگام خروج از مدینه قرائت کرد و برخی دیگر از  آنها را در وقت ورود به شهر مکه که در جای مناسب ذکر آنها خواهد آمد.عده ای  از اصحاب نیز آیاتی از سوره مؤمن را به هنگام پیکار آن حضرت تلاوت کردند  که در بخش اول مربوط به شهداء بیان می گردد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">نکات  دیگری از سوره هایی که می توان در رابطه با جایگاه امام حسین(ع) بیان  نمود، بطور خلاصه عبارتند از: سوره هایی که با حروف مقطعه ای مانند طس،  طسم، حم، یس، ص، المر، ق و نون شروع می شوند، در این حروف تأثیرگذاری خاص و  اشاراتی به اسماء الهی دارد و اسراری در خود نهفته دارد که شناخت آنها  تنها برای پیامبر(ع) و امامان علیهم السلام میسر است که مخاطبان حقیقی وحی  الهی هستند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در پیکر مطهر  امام حسین(ع) نیز حروف مقطعه ای بر اثر ضربات نیزه ها و زخم شمشیرها بوجود  آمده بود که هر کدام از آنها در مقام عرفان و رضا و تسلیم اسراری نهفته در  خود دارد. و تنها کسی بر این اسرار راه می یافت که از راز و رمز این حروف  مقطعه آگاهی کامل داشت. به همین جهت پیامبر گرامی بعضی از اعضاء و جوارح  امام حسین(ع) را بوسه باران می کرد و گاهی نیز به امیرمؤمنان (ع) می فرمود  تا او را نگاهدارد و بدین سان محل فرود شمشیرها ونیزه ها و حروف مقطعه را  می بوسید و می گریست.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  ابتدای سوره هائی که با تسبیح خدا شروع می شود، ارتباط معناداری میان آیات  سوره و آغاز آن وجود دارد که همان صفات الهی است و خداوند تعالی نیز از این  صفات خود، امام حسین(ع) را بهره مند ساخته است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مدثر</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  سوره که با خطاب به پیامبر گرامی آغاز می گردد، در ضمن خود اشاراتی به آن  حضرت دارد، زیرا باطن این سوره از آن جناب است و این معنا از ظاهر آیات  آشکار بوده و بر همین اساس مدثر که پیامبر(ص) است از امام حسین(ع) و ایشان  هم از مدثر است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مزمل</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">مخاطب  این سوره پیامبر اکرم(ص) است و امام حسین(ع) و پیامبر(ص) هر دو از یکدیگر  هستند بنابراین امام حسین(ع) همان مزمل به خون خویش، که در ظلمت شب و  گمراهی ها بپا خواست و حاکمیت ظلم و جور را زائل نمود وحق را آشکار ساخت.  یاران به خون غلطیده اش نیز همانند یاران پیامبر(ص) بودند که در روز احد  حضرت در مورد آنان فرمود: « آنان را با خون و لباس گلگونشان پیجید که من  گواه آنان هستم.» اما برای یاران امام حسین(ع) لباسی باقی نگذاشتند و آنان  را با همان خونها دفن کردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره هایی که با سوگند آغاز می شوند</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">باطن  و حقایق این سوره ها نیز بر حالات و شرایط و پیکر مطهر، و قلب توانمند آن  حضرت منطبق است و همچنین بر یاران وفادار و شرایط سخت آنان مطابقت دارد.  برای نمونه آیاتی که می فرماید:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و الصافات صفاً فالزاجرات زجراً فالتالیات ذکراً، سوگند به آنانکه برای  انجام فرمان خدا صف بسته اند. سوگند به آنانکه با سختی می رانند، سوگند به  تلاوت کنندگان قرآن.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  آیات بر امام حسین(ع) ولشکر فداکارش که برای جهاد در راه حق به صف در آمده  بودند، تطبیق می کند و همچنین بر صف آرایی مجاهدین در راه حمایت دین خدا،  وصفوف پیوسته آنان در حال نماز، صف آرایی پیکرهای غلتیده در خاک و خون، و  صف آرایی سرهای بریده ای که در یک قبر دسته جمعی دفن شدند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره فجر</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  والفجر * و لیال عشرٍ* والشفع و الوتر* و اللیل اذا یسر؛ سوگند به سپیده  دم، و سوگند به شب های ده گانه، و سوگند به جفت  و فرد، و سوگند به شب  هنگام که می رود.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام  حسین(ع) نیز سپیده دم روشنی بخش و هدایت کننده انسانیت ومصائب جانگدازش، شب  های ده گانه ای دارد. حسین(ع) و برادر دلاورش شفع یکدیگرند. و در هنگامیکه  تنهایی و به شهادت رسیدن همه یاران، وتر است. او همان وتر و فردی است که  روح آرامش یافته اش مورد خطاب الهی است. همان روح بزرگ که به سوی معبود  یگانه باز می گردد و در اوج خشنودی و رضایتمندی به لقاء حضرت دوست می  شتابد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره طور</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  والطور* و کتاب مسطور* فی رقٍ منشورٍ* و البیت المعمور* السقف المرفوع*  والبحر المسجور؛ سوگند به کوه طور، و سوگند به کتاب نگاشته شده، در صحیفه  ای گشوده و سوگند به بیت المعمور، و سوگند به سقف بر افراشته و سوگند به  دریای برافروخته و خروشان!</div><div style="text-align: JUSTIFY;">طور  به دو معنا محل شهادت آن حضرت است،زیرا بر طبق روایت نقل شده به شهادتگاه  ایشان دلالت می کند و هم از نظر معنوی اینگونه است. کتاب مسطور نیز بر بدن  شریف آن حضرت اطلاق می شود بیت العمور سر مقدس ایشان است، و بحر مسجور نیز  با میدان کربلا در روز عاشورا منطبق می گردد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره نجم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و النجم اذا هوی؛ سوگند به ستاره آنگاه که در افق پنهان می گردد.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام حسین(ع) نیز ستاره درخشانی بود که در افق کربلاء به شهادت رسید و پنهان گشت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره ضحی</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« والضحی ؛ قسم به شعاع گسترده آفتاب»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">این سوگند نیز اشاره به درخشندگی و نورانیت چهره امام حسین(ع) دارد که در پرتو وجود مقدسش نور ایمان تجلی می یابد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره بروج</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و السماء و الطارق* و ما ادریک مالطارق* النجم الثاقب؛ سوگند به آسمان و  سوگند به ستاره طارق، تو چه می دانی که طارق چیست؟ آن ستاره درخشنده، ستاره  ای که نور و درخشندگی اش تاریکی ها را می شکافد و در آن نفوذ می کند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام حسین(ع) نیز مانند ستاره درخشانی است که نور وجودش تاریکی های زمین را می شکافد و به آن روشنی می درخشد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره شمس</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و الشمس و ضحها* و القمر اذا تلیها* و النهار اذا جلیها؛ سوگند به خورشید و  سوگند به شعاع گسترده اش! و سوگند به ماه، آنگاه که در پی آفتاب برآید! و  سوگند به روز که چون تجلی یابد جهان را روشنی می بخشد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">چهره  درخشان امام حسین(ع) نیز خورشید جهان افروز است، زیرا او حقیقت خورشیدی  است که با پدید آمدن ابرها در آسمان، خورشید امامت و حماسه بجامانده اش  هرگز رو به خاموشی نمی گراید گر چه وجود مقدسش به خاک و خون کشیده شود، اما  نور وجودش برای همیشه، روشنی بخش زمین و زمان خواهد بود، همچنانکه پیکر  مطهرش در آن شب های سه گانه ای که بر روی زمین بجامانده بود، همچون خورشیدی  روشنی بخش اطراف بود.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مرسلات</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«المرسلات عرفاً؛ قسم به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">و سوگند بر آن فرشتگانی که پیوسته و پی در پی ره خدمت آن حضرت فرود می آمدند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره نازعات</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و النازعات عرقاً* و الناطشات نشطاً؛ قسم به فرشتگانی که به شدت جانها را  می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان( مؤمنان) را با نشاط و مدارا می گیرند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد  که به راحتی جانهای خود را تسلیم حق تعالی نمودند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره ذاریات</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و الذاریات ذرواً * فالحاملات وقراً؛ قسم به بادهای وزنده، قسم به ابرهای سنگین باران زا!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در بعضی از تفاسیر وارد شده که این آیات بر جهاد اصحاب امام حسین(ع) در روز عاشورا تطبیق می کند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره تین</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و التین و الزیتون؛ سوگند به انجیر و زیتون!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">روایت شده زیتونی که مورد قسم واقع شده، وجود پر برکت اباعبدالله الحسین(ع) است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">سوره عادیات</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و العادیات ضجاً؛ سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس نی زنند!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">این آیه نیز اشاره به اسبهای دلاوران در دشت کربلا می کند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره قیامت</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">تمامی  سوره قیامت بر قیامت اهل بیت(ع) که در روز عاشورا برپا گردید، دلالت می  کند. آن حادثه عظیم و فاجعه هول انگیز و کوبنده، یادآور جوش و خروش فریاد  قیامت است که مصیبت آن فراتر از هر واقعه مصیبت بار دیگر خواهد بود.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">آری  واقعه دردناک عاشورا، آن روز کوبنده ای بود که قلوب نیکان و بدکاران را  درهم کوبید، دلهای حق طلب را بلرزه در آورد، و غم و اندوه آن مصیبت همه جا  را فرا گرفت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در آنروز غم  انگیز گویا آسمان شکافته شد و انشقاق و انفطار تحقق یافت. در آن هنگام که  شمشیر بر فرق مبارک حسین بن علی(ع) فرود آمد، خورشید انسانیت بی فروغ گردید  و ستارگان علم و فضیلت بر روی زمین ریختند همچنانکه در وقوع قیامت خورشید  درهم پیچیده و بی فروغ می گردد و ستارگان آسمان فرو می ریزند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره قدر</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« انا انزلناه فی لیلة القدر؛ فضیلت امام حسین(ع) همانند فضیلت شب قدر است که بحث آن در جای خود خواهد آمد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">سوره کافرون</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام  حسین(ع) آئین کفر و شرک را برانداخت و کفر اهل نفاق را نمایان ساخت و از  همگی آنان بیزاری جست و فرمود: « لکم دینکم دلی دین؛ دین شما برای شما و  دین من برای من است.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">سوره فلق و ناس</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  دو سوره شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد  شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو  این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #6b8e23;">(منبع : عقیق)</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://noorportal.net/_sitedatafiles/photogallery/6017a897-bdfc-46b3-8e8d-28125e7c3e5e.jpg" border="0" alt="[تصویر:  6017a897-bdfc-46b3-8e8d-28125e7c3e5e.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #ff1493;"><span style="font-size: xx-large;">بسم رب الحسین</span></span></span><br />
<br />
در کتاب <span style="color: #9400d3;">خصائص الحسینیه</span>، مطالبی در خصوص  نکات و نشانه های در مورد امام حسین(ع) در چند سوره از قرآن مجید آورده شده  است. آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره حمد</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  سوره حمد که آغازگر کتاب آسمانی و امام حسین(ع) که سرآمد کتاب شهادت بود،  ذکری به میان آمد. در سوره بقره نیز آیه ای هست که می توان در رثای امام  حسین(ع) استفاده نمود و آن سخن فرشتگان است که گفتند:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء؛ آیا در روی زمین کسی را قرار می دهی که بر روی آن تبهکاری می کند و خونها می ریزد؟»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  روایات نقل شده که فرشتگان این سخن را با توجه و مشاهده شهادتگاه امام  حسین(ع) و یارانش در کربلا و دلایلی که بیانگر این مطلب بود، ابراز کردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره آل عمران</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">هنگامیکه علی اکبر فرزند گرامی حضرت امام حسین(ع) به سوی میدان نبرد رفت، ایشان اینگونه تلاوت فرمود:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  ان الله اصطفی آدم و نوحاً و ال ابراهیم و ال عمران علی العالمین* ذریةً  بعضها من بعضٍ و الله سمیعٌ علیم؛ خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و  خاندان عمران را بر جهانیان برگزید، آنان نسلی هستند که برخی از برخی  دیگرند و خداوند شنوای داناست.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره نساء</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">از جمله آیاتی که می توان در رثای امام حسین(ع) ذکر نمود، آیه 98 است که می فرماید:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلةً و لا  یهتدون سبیلا؛ مگر گروهی از مردان و زنان و کودکانی که به راستی ناتوان  بودند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">بارزترین مصداق این  آیه گروهی بودند که همراه آن حضرت به کربلا آمده بودند و بدون هیچ گناهی  مورد محاصره و ستم ستمکاران واقع شده بودند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مائده</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">آیه  114 از این سوره را می توان در بهره مندی از آب کوثر دانست که برای او و  یارانش در حال شهادت فرود آمد بدون آنکه آبی را درخواست کرده باشند:</div><div style="text-align: JUSTIFY;"> « انزل علینا مائدةً من السماء تکون لنا عیداً؛ خداوندا! از آسمان بر ما مائده ای نازل فرما که برای ما عید باشد.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">آری!  شهیدان کربلاء، هر نوع تشنگی و گرسنگی و زخم و شهادت در راه خدا، راضی و  خشنود بودند و چنین ایثاری گواراتر از هر نوع غذا و نوشیدنی بود تا با  شادمانی به لقاء پروردگار بشتابند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره اعراف</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">بر اساس تفاسیر وارد شده، امام حسین(ع) از رجال اعراف است:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و علی الاعراف رجالٌ یعرفون کلاً بسیماهم؛ مردانی که از اعراف هستند از سیمایشان شناخته می شوند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">شناخت  امام حسین(ع) راههای گوناگون و ویژه ای دارد، از جمله آنها زائران آن حضرت  در قیامت هستند که به وسیله نشانه هایی که در سیمایشان پدید می آید،  شناخته می گردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره انفال</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">از   حقوق امامان معصوم(ع) و از جمله امام حسین(ع) و فرزندان آنان که مورد غضب  واقع شد، انفال است. آن حضرت نه تنها از چنین حقوقی محروم گشت، بلکه حقوق  اولیه انسانی و حق حیات که بین تمام موجودات مشترک است، از ایشان سلب شد و  حتی حق آب نوشیدن را نیز از آنان منع کردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره برائت</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  عظمت فداکاریهای بی بدیل اباعبدالله الحسین(ع) می توان از تمامی آیاتی که  در زمینه جهاد در راه خدا نازل شده استفاده نمود. زیرا آن حضرت و خاندان و  یاران باوفایش در حقیقت بهترین معامله را با خدا انجام دادند و بالاترین  مصداق این آیه شریفه هستند که می فرماید:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی  سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقاً فی التوراة و الانجیل و القرآن  و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز  العظیم؛ خداوند جان و مال مردم با ایمان را به بهای بهشت خریداری نمود،  آنان در راه خدا می جنگند و در این راه می کشند و کشته می شوند و این وعده  تخلف ناپذیر الهی است که در تورات و انجیل و قرآن آمده و از خدا با وفاتر  به عهد خود کیست؟ پس ای اهل ایمان بر شما بشارت باد برای چنین معامله ای که  با خدای خود نمودید و این همان رستگاری باشکوه است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">تمام  بندگان خدا در بازار سوداگری این دنیا هرکدام به گونه ای عمل کردند، اما  معامله امام حسین(ع) ویژه آن حضرت بود و ارزش و پاداش و کیل و پیمانه اش  نیز به همان سبک ویژه پرداخت گردید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره یونس</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  آن شرایط و حالاتی که پیکر پاک و دردمند امام حسین(ع) در بیابان رها شده  بود، همانند حضرت یونس (ع) مصداق این آیه شریفه شده بود که: « بالعراء و هو  سقیم»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">أسفی لعارٍ مثل یونس العراء			    یقطینه فیها جناح الأنسر</div><div style="text-align: JUSTIFY;">دریغ  و افسوس بر آن برهنه ای که مانند یونس، بر ریگ های تفتیده کربلا افتاده و  بوته سایبانش در آنجا، بال های پرندگان و شمشیرها و نیزه ها بود.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره هود</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">وقتی  که حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) در میدان نبرد مقابل سپاه بنی امیه قرار  گرفت، سخنان روشنگری بیان فرمود تا حجت را بر آن قوم تمام کند و در ضمن آن  آیاتی تلاوت کرد و فرمود:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  قال انی اشهد الله و اشهدوا انی بریٌ مما تشکرون* من دونه فکیدونی جمیعاً  ثم لاتنظرون* انی توکلت علی الله ربی و ربکم ما من دابةٍ الا هو آخذ  بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم؛ من خدا را گواه می گیرم، شما نیز گواه  باشید که من از آنچه شما بدان شرک می ورزید، بیزارم. سپس همگی با مکر و  فریب بر ضد من برخاستید و مرا مهلت ندادید. من بر خدای یگانه که پرودرگار  من و شماست توکل کردم. هیچ جنبده ای نیست مگر آنکه زمام اختیارش در دست  خداست، به راستی که پروردگار من بر راه مستقیم است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره یوسف</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  روایات اهل سنت نقل شده که این سوره، در بردارنده پیام های تسلی بخش برای  پیامبر گرامی به جهت حوادثی که قرار بود برای فرزندش امام حسین(ع) اتفاق  بیفتد بود. و نیز اتفاق های مشابهی که در زندگی تاریخ ساز آن حضرت بوقوع  پیوست که بازندگی جناب یوسف(ع) مطابقت داشت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره رعد</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در این سوره ازعبادت ویژه موجودات و از جمله عبادت رعد سخن به میان می آورد که:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و یسبح الرعد بحمده و الملائکة من خیفته؛ و رعد با ستایش او، و فرشتگان از بیم او تسبیح می گویند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در حدیثی نقل شده که هیچ ابری نیست که رعد و برق داشته باشد مگر اینکه قاتل امام حسین(ع) را لعنت می نماید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره ابراهیم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این سوره شریفه، آیه 37 سرگذشت اسکان یافتن خانواده حضرت ابراهیم(ع) را در  بیابان بدون آب و علف « بوادٌ غیر ذی زرعٍ » بیان می کند که با نحوه اسکان  یافتن خاندان امام حسین(ع) در کربلا مطابقت دارد و از موارد شگفت انگیز  آن، خداحافظی و گفتگوی آن حضرت با خاندانش در واپسین لحظات حیات شریف ایشان  است که پس از آن به سوی شهادتگاه خویش می شتابد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره اسراء</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">سرزمین  کربلا، مکانی ویژه برای عروج امام حسین(ع) بود و جایگاهی برای معراج  فرشتگان پدید آورد. همچنان که جایگاه ویژه ای برای معراج جد بزرگوارش گردید  و آن حضرت در این باره فرمود: « در سفر آسمانی معراج، زمانیکه بر روی  منطقه کربلا قرار گرفتم، در آنجا محل شهادت فرزندم حسین(ع) و یارانش را  مشاهده کردم.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره کهف</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  سوره، یادآور سر بریده آن گرامی است که بر فراز نیزه دژخیمان، قرآن تلاوت  می کرد زید بن ارقم در کوفه شنید که زبان مبارک آن حضرت آیه ای از سوره کهف  تلاوت می فرمود که:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« ام  حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجباً؛ آیا پنداشته ای که  اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شگفت انگیز ما بوده اند؟ گروهی دیگر از مردم  در سرزمین شام شنیدند که می فرمود: « انهم فتیةٌ آمنوا بربهم و زدناهم  هدی؛ آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز  بر هدایتشان افزودیم.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">تلاوت  چنین آیاتی آنهم از سر بریده آن حضرت بر فراز نیزه های ظلم و ستم، بیانگر  حکمت ویژه ای است و جای تعمق بسیار دارد، زیرا سرگذشت آن حضرت، شگفت  انگیزتر از اصحاب کهف و رقیم است و شهدای کربلا از بارزترین مصادیق هدایت  یافتگان هستند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مریم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  حدیث زکریا اشاره شده « کهیعص» مربوط به واقعه کربلا و شهادت خاندان  پیامبر اسلام و بیدادگری حکومت یزید بود که آنان را در حال تشنگی و صبر به  شهادت رساند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در کتاب تهذیب و  بحارالانوار از امام سجاد(ع) در تفسیر این آیه نقل شده که می فرماید: «  فحملته فانتبذت به مکاناً قصیاً» وقتی که مریم به او باردار شد، او را به  مکانی دور افتاده برد، مریم از شهر دمشق خارج و به کربلا آمد، و عیسی(ع) را  در محل شهادتگاه امام حسین(ع) بدنیا آورد و در همان شب بازگشت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره طه</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این سوره به مناسبت های مختلف، شباهت هایی میان امام حسین(ع) و داستان  موسی(ع) بیان شده از جمله در آیه « اذ رأی ناراً فقال لأهله امکثوا أنی  آنست ناراً »، زمانیکه موسی آتشی را دید، به خانواده خود گفت: درنگ کنید،  زیرا از دور آتشی را می بینم، شاید بتوانم برای شما شعله ای از آن بیاورم.  حضرت امام حسین(ع) نیز در حالیکه در مدینه بود از جانب کربلا نوری را  مشاهده کرد و به خاندان خویش فرمود: همراه من حرکت کنید. از او پرسیده شد  چرا خانواده را با خود می برید، فرمود: « اراده الهی بر این امر تعلق گرفته  که آنان را اسیر ببیند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  سوره های دیگر بر اساس مناسبت های ویژه بعضی از آیات را تلاوت می کرد، از  جمله آیاتی از سوره قصص را هنگام خروج از مدینه قرائت کرد و برخی دیگر از  آنها را در وقت ورود به شهر مکه که در جای مناسب ذکر آنها خواهد آمد.عده ای  از اصحاب نیز آیاتی از سوره مؤمن را به هنگام پیکار آن حضرت تلاوت کردند  که در بخش اول مربوط به شهداء بیان می گردد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">نکات  دیگری از سوره هایی که می توان در رابطه با جایگاه امام حسین(ع) بیان  نمود، بطور خلاصه عبارتند از: سوره هایی که با حروف مقطعه ای مانند طس،  طسم، حم، یس، ص، المر، ق و نون شروع می شوند، در این حروف تأثیرگذاری خاص و  اشاراتی به اسماء الهی دارد و اسراری در خود نهفته دارد که شناخت آنها  تنها برای پیامبر(ع) و امامان علیهم السلام میسر است که مخاطبان حقیقی وحی  الهی هستند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در پیکر مطهر  امام حسین(ع) نیز حروف مقطعه ای بر اثر ضربات نیزه ها و زخم شمشیرها بوجود  آمده بود که هر کدام از آنها در مقام عرفان و رضا و تسلیم اسراری نهفته در  خود دارد. و تنها کسی بر این اسرار راه می یافت که از راز و رمز این حروف  مقطعه آگاهی کامل داشت. به همین جهت پیامبر گرامی بعضی از اعضاء و جوارح  امام حسین(ع) را بوسه باران می کرد و گاهی نیز به امیرمؤمنان (ع) می فرمود  تا او را نگاهدارد و بدین سان محل فرود شمشیرها ونیزه ها و حروف مقطعه را  می بوسید و می گریست.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در  ابتدای سوره هائی که با تسبیح خدا شروع می شود، ارتباط معناداری میان آیات  سوره و آغاز آن وجود دارد که همان صفات الهی است و خداوند تعالی نیز از این  صفات خود، امام حسین(ع) را بهره مند ساخته است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مدثر</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  سوره که با خطاب به پیامبر گرامی آغاز می گردد، در ضمن خود اشاراتی به آن  حضرت دارد، زیرا باطن این سوره از آن جناب است و این معنا از ظاهر آیات  آشکار بوده و بر همین اساس مدثر که پیامبر(ص) است از امام حسین(ع) و ایشان  هم از مدثر است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مزمل</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">مخاطب  این سوره پیامبر اکرم(ص) است و امام حسین(ع) و پیامبر(ص) هر دو از یکدیگر  هستند بنابراین امام حسین(ع) همان مزمل به خون خویش، که در ظلمت شب و  گمراهی ها بپا خواست و حاکمیت ظلم و جور را زائل نمود وحق را آشکار ساخت.  یاران به خون غلطیده اش نیز همانند یاران پیامبر(ص) بودند که در روز احد  حضرت در مورد آنان فرمود: « آنان را با خون و لباس گلگونشان پیجید که من  گواه آنان هستم.» اما برای یاران امام حسین(ع) لباسی باقی نگذاشتند و آنان  را با همان خونها دفن کردند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره هایی که با سوگند آغاز می شوند</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">باطن  و حقایق این سوره ها نیز بر حالات و شرایط و پیکر مطهر، و قلب توانمند آن  حضرت منطبق است و همچنین بر یاران وفادار و شرایط سخت آنان مطابقت دارد.  برای نمونه آیاتی که می فرماید:</div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و الصافات صفاً فالزاجرات زجراً فالتالیات ذکراً، سوگند به آنانکه برای  انجام فرمان خدا صف بسته اند. سوگند به آنانکه با سختی می رانند، سوگند به  تلاوت کنندگان قرآن.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  آیات بر امام حسین(ع) ولشکر فداکارش که برای جهاد در راه حق به صف در آمده  بودند، تطبیق می کند و همچنین بر صف آرایی مجاهدین در راه حمایت دین خدا،  وصفوف پیوسته آنان در حال نماز، صف آرایی پیکرهای غلتیده در خاک و خون، و  صف آرایی سرهای بریده ای که در یک قبر دسته جمعی دفن شدند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره فجر</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  والفجر * و لیال عشرٍ* والشفع و الوتر* و اللیل اذا یسر؛ سوگند به سپیده  دم، و سوگند به شب های ده گانه، و سوگند به جفت  و فرد، و سوگند به شب  هنگام که می رود.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام  حسین(ع) نیز سپیده دم روشنی بخش و هدایت کننده انسانیت ومصائب جانگدازش، شب  های ده گانه ای دارد. حسین(ع) و برادر دلاورش شفع یکدیگرند. و در هنگامیکه  تنهایی و به شهادت رسیدن همه یاران، وتر است. او همان وتر و فردی است که  روح آرامش یافته اش مورد خطاب الهی است. همان روح بزرگ که به سوی معبود  یگانه باز می گردد و در اوج خشنودی و رضایتمندی به لقاء حضرت دوست می  شتابد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره طور</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  والطور* و کتاب مسطور* فی رقٍ منشورٍ* و البیت المعمور* السقف المرفوع*  والبحر المسجور؛ سوگند به کوه طور، و سوگند به کتاب نگاشته شده، در صحیفه  ای گشوده و سوگند به بیت المعمور، و سوگند به سقف بر افراشته و سوگند به  دریای برافروخته و خروشان!</div><div style="text-align: JUSTIFY;">طور  به دو معنا محل شهادت آن حضرت است،زیرا بر طبق روایت نقل شده به شهادتگاه  ایشان دلالت می کند و هم از نظر معنوی اینگونه است. کتاب مسطور نیز بر بدن  شریف آن حضرت اطلاق می شود بیت العمور سر مقدس ایشان است، و بحر مسجور نیز  با میدان کربلا در روز عاشورا منطبق می گردد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره نجم</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و النجم اذا هوی؛ سوگند به ستاره آنگاه که در افق پنهان می گردد.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام حسین(ع) نیز ستاره درخشانی بود که در افق کربلاء به شهادت رسید و پنهان گشت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره ضحی</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« والضحی ؛ قسم به شعاع گسترده آفتاب»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">این سوگند نیز اشاره به درخشندگی و نورانیت چهره امام حسین(ع) دارد که در پرتو وجود مقدسش نور ایمان تجلی می یابد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره بروج</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و السماء و الطارق* و ما ادریک مالطارق* النجم الثاقب؛ سوگند به آسمان و  سوگند به ستاره طارق، تو چه می دانی که طارق چیست؟ آن ستاره درخشنده، ستاره  ای که نور و درخشندگی اش تاریکی ها را می شکافد و در آن نفوذ می کند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام حسین(ع) نیز مانند ستاره درخشانی است که نور وجودش تاریکی های زمین را می شکافد و به آن روشنی می درخشد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره شمس</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و الشمس و ضحها* و القمر اذا تلیها* و النهار اذا جلیها؛ سوگند به خورشید و  سوگند به شعاع گسترده اش! و سوگند به ماه، آنگاه که در پی آفتاب برآید! و  سوگند به روز که چون تجلی یابد جهان را روشنی می بخشد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">چهره  درخشان امام حسین(ع) نیز خورشید جهان افروز است، زیرا او حقیقت خورشیدی  است که با پدید آمدن ابرها در آسمان، خورشید امامت و حماسه بجامانده اش  هرگز رو به خاموشی نمی گراید گر چه وجود مقدسش به خاک و خون کشیده شود، اما  نور وجودش برای همیشه، روشنی بخش زمین و زمان خواهد بود، همچنانکه پیکر  مطهرش در آن شب های سه گانه ای که بر روی زمین بجامانده بود، همچون خورشیدی  روشنی بخش اطراف بود.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره مرسلات</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«المرسلات عرفاً؛ قسم به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">و سوگند بر آن فرشتگانی که پیوسته و پی در پی ره خدمت آن حضرت فرود می آمدند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره نازعات</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">«  و النازعات عرقاً* و الناطشات نشطاً؛ قسم به فرشتگانی که به شدت جانها را  می گیرند، قسم به فرشتگانی که جان( مؤمنان) را با نشاط و مدارا می گیرند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در این آیات نیز اشاره ای به ارواح پاک شهیدان کربلا دارد  که به راحتی جانهای خود را تسلیم حق تعالی نمودند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره ذاریات</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و الذاریات ذرواً * فالحاملات وقراً؛ قسم به بادهای وزنده، قسم به ابرهای سنگین باران زا!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در بعضی از تفاسیر وارد شده که این آیات بر جهاد اصحاب امام حسین(ع) در روز عاشورا تطبیق می کند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره تین</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و التین و الزیتون؛ سوگند به انجیر و زیتون!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">روایت شده زیتونی که مورد قسم واقع شده، وجود پر برکت اباعبدالله الحسین(ع) است.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">سوره عادیات</div><div style="text-align: JUSTIFY;">« و العادیات ضجاً؛ سوگند به اسبان دونده ای که نفس نفس نی زنند!»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">این آیه نیز اشاره به اسبهای دلاوران در دشت کربلا می کند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره قیامت</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">تمامی  سوره قیامت بر قیامت اهل بیت(ع) که در روز عاشورا برپا گردید، دلالت می  کند. آن حادثه عظیم و فاجعه هول انگیز و کوبنده، یادآور جوش و خروش فریاد  قیامت است که مصیبت آن فراتر از هر واقعه مصیبت بار دیگر خواهد بود.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">آری  واقعه دردناک عاشورا، آن روز کوبنده ای بود که قلوب نیکان و بدکاران را  درهم کوبید، دلهای حق طلب را بلرزه در آورد، و غم و اندوه آن مصیبت همه جا  را فرا گرفت.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">در آنروز غم  انگیز گویا آسمان شکافته شد و انشقاق و انفطار تحقق یافت. در آن هنگام که  شمشیر بر فرق مبارک حسین بن علی(ع) فرود آمد، خورشید انسانیت بی فروغ گردید  و ستارگان علم و فضیلت بر روی زمین ریختند همچنانکه در وقوع قیامت خورشید  درهم پیچیده و بی فروغ می گردد و ستارگان آسمان فرو می ریزند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: large;">سوره قدر</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">« انا انزلناه فی لیلة القدر؛ فضیلت امام حسین(ع) همانند فضیلت شب قدر است که بحث آن در جای خود خواهد آمد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">سوره کافرون</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">امام  حسین(ع) آئین کفر و شرک را برانداخت و کفر اهل نفاق را نمایان ساخت و از  همگی آنان بیزاری جست و فرمود: « لکم دینکم دلی دین؛ دین شما برای شما و  دین من برای من است.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">سوره فلق و ناس</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;">این  دو سوره شریفه که به نام معوذتین معروف است در روایات شیعه و اهل سنت وارد  شده که در شأن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردیده و در پرتو  این سوره ها، آن دو بزرگوار در پناه امن الهی واقع شده اند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
</div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #6b8e23;">(منبع : عقیق)</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیت‌الله بهجت: خداوند از سه چیز نمی‌گذرد]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2250.html</link>
			<pubDate>Wed, 05 Dec 2012 18:30:38 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2250.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #9400d3;"><span style="font-size: xx-large;">آیت‌الله بهجت: خداوند از سه چیز نمی‌گذرد</span></span></span><br />
<br />
فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت گفت: پدرم تأکید داشت همه مصائب امام  حسین(ع) به اختیار خودشان بود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه شد که  یا پیروزی را انتخاب کن یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.<br />
 به گزارش <span style="color: #32cd32;">افکارنیوز</span><br />
به نقل از فارس، فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت  گفت: پدرم تأکید داشت همه مصائب امام حسین(ع) به اختیار خودشان بود. زیرا  در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه شد که یا پیروزی را انتخاب کن یا لقاءالله  را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.<br />
<br />
<span style="font-size: small;">علت جاودانگی امام حسین (ع)<br />
<br />
* به نظر شما مقدمات شناخت امام حسین (ع) چیست؟<br />
<br />
ـ  برای شناخت امام حسین (ع) باید مقدمات و اطلاعاتی از حضرت داشت و از اسرار  کار بزرگ ایشان مطلع بود. باید دانست چرا امام حسین (ع) اینقدر جاودانه  شد. در دنیا حوادث کمی اتفاق نیفتاده است. چرا عاشورا و کربلا باید اینگونه  بماند؟ در صورتی که جنگ‌ها و ویرانی‌ها و آتش زدن‌ها و بی‌رحمی‌های زیادی  در دنیا به وقوع پیوسته است.<br />
<br />
چرا حادثه ایشان این امتیاز را پیدا  کرده است؟ باید دید سرّ این ماجرا در چه بوده است. آیت‌الله بهجت می‌فرمود  کار امام حسین (ع) در عالم نظیر ندارد و تک است و مال خودش است. قرآن کتابی  است که دست نخورده مانده و از پشت پرده و همه مطلب اطلاع دارد.<br />
<br />
شما  اگر در قرآن دقت کنید، بین همه افرادی که آمدند و پاک باختگی را شروع  کردند و خودشان را در مسیر اطاعت خداوند قرار دادند، خداوند از حضرت  ابراهیم (ع) خیلی تعریف می‌کند. حضرت ابراهیم را به عنوان الگو برای بشر  معرفی می‌کند. قرآن تعریف می‌کند که حضرت ابراهیم که به دنیا آمد، در محیط  مذهبی نبود و از وضعیت محیط خانوادگی و اجتماعی او می‌گوید.<br />
<br />
آن حضرت  در آن محیط بزرگ شده و معلم و استاد نیز ظاهرا نداشته است. او نشست و فکر  کرد که آیا کار جامعه درست است؟ این چیزهایی که مردم به عنوان خدا معرفی  می‌کنند، خداست؟ خودشان اینها را می‌سازند و بعد به آن کرنش می‌کنند، پس  این چه خدایی است؟ اگر این مرا آفریده است، که من خودم او را آفریده‌ام؟!<br />
<br />
از  کودکی فکر کرد و به این نتیجه رسید که پس این نمی‌تواند خدا باشد. خدا را  باید در جای دیگری جستجو کرد. در آسمان و زمین هرچه تفکر کرد، فهمید که  هیچ‌یک از مخلوقات نمی‌توانند خدا باشند. حتی خورشید با همه عظمتش به غروب  می‌انجامد. او دید به هرچه فکر می‌کند، خدایی او را نمی‌بیند ولی بالاخره  این عالم مهندسی دارد.<br />
<br />
اگر کسی یک قدم بردارد، خداوند ۱۰ قدم برایش بر می‌دارد</span><span style="font-size: small;"><br />
<br />
به  این نتیجه رسید که باید آفریننده و خدا و مهندس عالم کسی باشد که در دسترس  نیست و به چشم محسوس ما نمی‌آید. یک دفعه گفت: «وَجَّهتُ وَجهی  لِلَّذی...» من اصلا به خدای حقیقت همه عالم رو کردم. خدا هم که می‌گوید  اگر کسی یک قدم بردارد، من ده قدم می‌آیم. تا این ندا را بلند کرد، خداوند  نیز به طرفش آمد و یکی یکی نشانش داد و حضرت ابراهیم (ع) رشد کرد.<br />
<br />
بشری  که همه علومش از این پایین می‌گذرد، وقتی علمی را از آن بالا بگیرد، خیلی  بهتر رشد می‌کند. لذا خداوند ایشان را الگو مثال می‌زند که او آمد جلو و ما  هم آمدیم. خداوند می‌گوید ما مقام او را بالاتر می‌بردیم تا نبی شد و سپس  پیغمبر شد و او را فرستادیم تا دیگران را هدایت کند.<br />
<br />
ماجرا ادامه  پیدا می‌کند تا حضرت ابراهیم (ع) به سن پیری رسیده بود و دارای فرزند نبود.  وقتی در پیری به او بشارت دادند که تو صاحب فرزند می‌شوی، تعجب کرد و به  گفته خود قرآن گفت ما دیگر پیر از کار افتاده‌ایم و چگونه بچه دار می‌شویم.  خداوند فرمود برای من که همه کائنات را آفریدم کاری ندارد.<br />
<br />
خداوند  به ایشان فرزند می‌دهد و سپس به ایشان دستور می‌دهد حالا این زن و بچه را  بردار به هزاران کیلومتر آن طرف‌تر ببر. آن زمان فلسطین، سرزمین سرسبزی  بوده و حضرت باید آنها را از آنجا به بیابان‌های بی آب و علف می‌برده است.  نقل و انتقال در آن زمان نیز بسیار مشکل بوده است، آن هم در وادی که اصلا  آب پیدا نمی‌شود.<br />
<br />
ایشان باید همه این مسیر را در بیابان‌های بی آب و  علف طی می‌کرده تا به حجاز برسند. حضرت ابراهیم (ع) این کار را می‌کند و  به دستور خداوند زن و بچه خود را در بین کوههای پیچیده به هم رها می‌کند.  البته در آنجا دشمنی نبوده، خداوند از او به عظمت یاد می‌کند.<br />
<br />
خداوند حضرت ابراهیم(ع) را با محبت فرزندش آزمایش کرد<br />
<br />
همسر  ایشان می‌گوید در این بیابان ما را به که می‌سپاری؟ حضرت جواب می‌دهد به  خدا می‌سپارم. خداوند هم که خودش دعوت کرده بود و خودش نیز از مهمانش  پذیرایی کرد. حضرت ابراهیم وقتی در راه برگشتن است، می‌گوید: « رَبَّنا  اِنّی أَسکَنتُ بِوادیٍ...» من زن و بچه‌ام را در جایی گذاشتم که هیچ سبزی  هم نروییده است.<br />
<br />
ایشان از خدا می‌خواهد که نسل مرا از اولیا و  انبیاء قرار بده و همه آنها از دوستداران و رفقای تو باشند. بعد از چندین  سال که حضرت ابراهیم (ع) می‌رود به آنها سر می‌زند، با جوانی برومند روبه  رو می‌شود و این فرزند خیلی برای او عزیز است.<br />
<br />
وقتی این فرزند به  همراه پدر در صفا و مروه قدم می‌زنند، پدر به او می‌گوید که من باید سر تو  را ببرم. خداوند می‌خواهد این پدر را که در پیری صاحب این فرزند شده و در  این سن و سال جوانش را دیده و دلش به این فرزند متمایل شده است را آزمایش  کند. پسر می‌گوید پدر جان هر دستوری را که داری انجام بده و من امیدوارم  بتوانم صبر کنم.<br />
<br />
پدر او را به قربانگاه می‌برد و شمشیر را که پایین  می‌آورد، با اینکه آن را تیز کرده اما حتی گلوی حضرت اسماعیل (ع) را اینقدر  زخم نمی‌کند که قطره‌ای خون بیاید و خراشی ایجاد شود. حضرت ناراحت می‌شود و  سپس خداوند برایش قربانی می‌فرستد و این عمل از او پذیرفته می‌شود.<br />
<br />
سالها  بعد وقتی می‌خواهند حضرت ابراهیم (ع) را در آتش بیندازند، جبرئیل کنار او  می‌آید و می‌گوید چه کار داری؟ حضرت به او می‌گوید من با تو کاری ندارم با  آن کسی که کار دارم، خودش می‌بیند چه اتفاقی می‌افتد. اینقدر به خدا  امیدوار است و ایمان دارد که از جبرئیل با اینکه نماینده خداست، کمک  نمی‌خواهد.<br />
<br />
حضرت ابراهیم(ع) پس از تمام آزمایشات الهی تازه به مقام امامت ر‌سید<br />
<br />
یعنی  ایشان به خدا می‌گوید همین‌که در محضر تو هستم که معشوق حقیقی هستی،  کافیست. حضرت ابراهیم(ع) این مسیرها را طی می‌کند تازه به مقام امامت  می‌رسد. امامت مقامی بود که در سن بزرگسالی آن هم پس از این آزمایشات به او  دادند. برای چنین شخصیتی خداوند آیه‌ها می‌آورد و جریان او را تکرار  می‌کند تا بنده‌ها به سمت خداوند پرواز کنند.<br />
<br />
این یک نفر را داریم  که از بقیه بالاتر باشد و خداوند از او تمجید کند و او را الگو نشان دهد.  این یک نفر هم تا اینجا آمده و بچه او نیز یک خراش برنداشته‌ است و خداوند  این همه مقام به او داده است.<br />
<br />
خداوند شخصیتی چون امام حسین (ع) را یکبار آفریده است<br />
<br />
پس  از او در عالم هستی فقط شخصیتی چون امام حسین (ع) آمده است. خداوند دیگر  کسی را اینچنین ندارد که در طبق اخلاص هرچه را داشته و دارد، به پای معشوق و  معبود حقیقی خود می‌دهد. این شخصیت، تک است.<br />
<br />
امام حسین (ع)  عزیزترین موجود روی زمین بوده است. آن وحشی‌های بیابانی که برای کشتن ایشان  آماده شده بودند، که در اخبار و روایات حداقل حدود سی هزار نفر بوده‌اند.  همه این سی هزار نفر هم‌پای امام حسین (ع) که هیچ، هم‌پای کودک امام حسین  (ع) هم هیچ، حتی هم‌پای غلام ایشان نیز نمی‌شدند.<br />
<br />
دشمنان ایشان  افراد خونخواری بودند که از درّنده‌ترین حیوانات پست‌تر بودند. چرا که  حیوان مطابق طبیعت خودش عمل می‌کند ولی اینها انسان بودند و مطابق پست‌ترین  حیوانات عمل کردند، پس از حیوان پست‌تر هستند.<br />
<br />
اگر امام حسین (ع)  با علم و فرهنگ و ملکاتی که دارد، به جز حسب و نسب، در یک کفه ترازو و همه  آن سی هزار نفر و حتی همه بشریت آن موقع در کفه دیگر بودند، در برابر ایشان  هیچ بود.<br />
<br />
حتی فرزندان ایشان چنان فرهنگی دارند که جوان ۲۰ ساله ایشان وقتی امام می‌فرماید الآن ندایی شنیدم که گفت اینها به سمت مرگ می‌روند.<br />
<br />
جوانش  به ایشان می‌گوید اینکه ناراحتی ندارد. مگر ما بر حق نیستیم؟ پس پای حق  خود می‌ایستیم و برای حق جان می‌دهیم. این فرهنگ یک جوان ۲۰ ساله است. وقتی  فرهنگ فرزندان ایشان در این حد است، خود اباعبدالله (ع) چه فرهنگی دارد؟<br />
<br />
آیت‌الله بهجت می‌گفتند: همه عالم در مقابل یاران امام حسین ارزشی ندارند<br />
<br />
پدرم  می‌فرمود با آن همه کمالات و مقامات که اهل بیت (ع) دارند، به‌ گونه‌ای  است که تمام عالم هیچ نسبتی با آنها ندارد و اصلا عالم در مقابل آنها ارزشی  ندارد. خدا می‌داند چه عظمتی دارند و در عالم چه خبر است. حیف است که در  عالم یک نفر آدم عادی از آنها عزیزتر زندگی کند.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">امام حسین (ع) لقاءالله را در برابر پیروزی انتخاب کرد</span><br />
<br />
کار  ایشان نیز در مقابله با آنها انتخابی بود. برای اینکه از جانب خدا به  ایشان پیشنهاد شد که شما لقاءالله را می‌خواهید یا پیروزی را؟ و حضرت خود  لقاءالله و پیوستن به معبود حقیقی را انتخاب کرد.<br />
<br />
حتی از ماوراء  برای کمک ایشان آمدند و ایشان نپذیرفت. اجنه آمدند و گفتند یابن رسول‌الله  ما حاضریم مبارزه کنیم و دشمنان را از بین ببریم. امام نپذیرفت و فرمود اگر  قرار بر این کار باشد من از شما اختیاراتم بیشتر است.<br />
<br />
آیت‌الله بهجت می‌گفتند: همه مصائب امام حسین (ع) به اختیار خودشان بود<br />
<br />
این  عبارت پدرم است که می‌گفت: حضرت سیدالشهدا (ع) با اختیار خود آن‌همه مصائب  و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود. زیرا در روز عاشورا بر آن  حضرت عرضه می‌شد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کن و یا لقاءالله را و ایشان  در کمال اختیار انتخاب کرد.<br />
<br />
حتی در روایات داریم که لشگر امام حسین  (ع) چند بار چنان بر دشمن حمله کردند که برخی از دشمنان از آنها فرار  ‌کردند تا نزدیک کوفه ‌رسیدند. چون دشمنان با انگیزه شهادت نمی‌جنگیدند.  آنها آمده بودند که چیزی گیرشان بیاید. برعکس، سپاه امام حسین (ع) چون  انگیزه والا و الهی داشت، با همه توان می‌جنگید.<br />
<br />
هرگز تسلیم ذلت نمی‌شوم<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">* به نظر شما آیا امام حسین (ع) برای جنگ رفت؟</span><br />
<br />
ـ  ایشان حکومت‌طلب و جنگ‌طلب نبود. چون همین امام حسین (ع) بود که ۱۰ سال با  معاویه سر کرد و قیام نکرد. چون آنها با امام کاری نداشتند و به اجبار از  ایشان بیعت نخواستند. از ایشان نخواستند تسلیم به ذلت شود. اما این حکومت  خواستار ذلت امام بود. انسان مومن به هیچ وجه نباید عزت خود را بدهد.<br />
<br />
<span style="color: #ff1493;">آیت‌الله بهجت می‌گفتند: خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد ...</span><br />
<br />
پدرم بارها می‌گفت: خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد. یکی شرک است و دیگری خون انسان هاست و سومی آبرو و عزت یک انسان.<br />
<br />
هیچ  کس حق ندارد عزت یک انسان را از او بگیرد. معاویه چون می‌دانست امام تسلیم  نمی‌شود و ذلت را نمی‌پذیرد با ایشان کاری نداشت. ولی یزید از ایشان بیعت  می‌خواست و می‌گفت بیا و اقرار کن که من (یزید) خلیفه رسول‌الله (ص) هستم.<br />
<br />
آن  هم کسی که هیچ نسبتی با رسول خدا (ص) ندارد. هیچ یک از کارهایش حتی شبیه  رسول خدا (ص) نیست. از همه لحاظ با ایشان ۱۸۰ درجه فاصله دارد. مطلب بعدی  که نشان می‌دهد امام دنبال جنگ نبودند این است که حضرت به مسلم فرمود با  مردم کوفه مهربان باش.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">حضرت مسلم می‌توانست حتی قبل از آمدن امام حسین (ع) کار دشمن را یکسره کند</span><br />
<br />
مرحوم  آیت‌الله بهجت در یک عبارتی می‌فرمود اگر حضرت مسلم می‌خواست بجنگد، ۳۰  هزار نفر با او بیعت کرده بودند. حداقل همان ۳۰ هزار نفری که به جنگ با  امام حسین (ع) آمدند، با مسلم بیعت کرده بودند و ایشان می‌توانست همان روز  اول جنگ کند. در مقر حکومتی که ابن زیاد پناه آورد، بیست نفر بیشتر حضور  نداشتند.<br />
<br />
مسلم به راحتی می‌توانست آنجا را محاصره کند. منتها ابن  زیاد از مهربانی حضرت مسلم سوء استفاده کرد و چند نفر را فریب داد و حکومت  را در دست گرفت. شاید حضرت مسلم می‌اندیشیده که فقط برای دفاع از خودش باید  بجنگد و برای گرفتن این مکان‌ها اجازه جنگ نداشته است.<br />
<br />
این عبارت  پدرم است که در این رابطه می‌فرمود حضرت سیدالشهدا (ع) به حضرت مسلم فرموده  بود با مهربانی رفتار کند. شاید سبب کشته شدن و شهادت مسلم همین بوده است  که اذن جنگ نداشته وگرنه در دارالاماره، مقر ابن زیاد بیشتر از بیست نفر  نبودند. حضرت مسلم می‌توانست کارشان را یکسره کند.<br />
<br />
امام حسین با  اختیار و به شوق معبود این کار را کرد. علامت این انتخاب‌گری در عاشورا این  است که ایشان شب عاشورا به همه گفت بروید. اینها با من کار دارند و شما  نمانید و بروید.<br />
<br />
اگر ایشان به قصد جنگ آمده بود، به یارانش پیشنهاد  برگشتن نمی‌داد. بلکه آنها را برای مقاومت نگه می‌داشت. کسی که قصد جنگ  دارد حتی مواظبت می‌کند کسی فرار نکند نه اینکه خودش به آنها بگوید بروید.  این امری مسلم است که حرکت ایشان انتخابی بوده است. کسی که قصد جنگ دارد،  سربازان فراری از میدان جنگ را تیرباران می‌کند.<br />
<br />
پدرم می‌فرمود  بسیاری از لشگریان از آن حضرت جدا شدند و بستگان نزدیک باقی ماندند. تعدادی  نیز از جانفشان‌های واقعی و کسانی که معرفت بالایی داشتند، ماندند. آنگاه  حضرت به آنها فرمود در حالی که شما همراه با من خود را برای مرگ آماده  می‌کنید، پس اینها را بدانید... اینجاست که حضرت کم کم پرده‌ها را کنار  می‌زنند. جایی است که دیگر آنهایی که باید بمانند، مانده‌اند. حالا که  نیروهای خالص مانده‌‌اند، حضرت کمی پرده‌ها را کنار می‌زنند.<br />
<br />
امام حسین به دشمن پیشنهاد کرد جنگ نکنیم<br />
<br />
بارها  امام حسین (ع) به دشمن پیشنهاد کرد که جنگ نکنیم و من نیز تسلیم به ذلت  نمی‌شوم. حتی پیشنهاد کرد که ما و شما نزد یزید برویم که مخالفت کردند و  فکر کردند ایشان می‌خواهد فرار کند. حتی ایشان راه سومی پیشنهاد کرد که من  به گوشه‌ای از مرزهای کشورم می‌روم و با شما کاری ندارم. این را نیز  نپذیرفتند.<br />
<br />
بنابراین امام حسین (ع) تمام حجت را برای آنها تمام کرده  و همه راهها را برای آنها اقامه می‌کند ولی آنها هیچ کدام را نمی‌پذیرند.  حضرت سیدالشهدا (ع) عاشقانه این حرکت را انجام داد و آنقدر بر این قضیه  عاشق بود که وقتی دشمنان بنا را بر جنگ گذاشتند، خواست تا با همه توان  بایستد و کمک‌های غیبی یا کمک‌های اجنه را نپذیرفت.<br />
<br />
مصیبت‌ها و سختی‌ها امام حسین(ع) را برافروخته‌تر می‌کرد<br />
<br />
در  هیچ جا نداریم که ایشان شکوه کرده باشد. حتی داریم که هرچه مصیبت‌ها و  سختی‌ها بیشتر می‌شد، حضرت برافروخته‌تر می‌شد. مثل عاشقی که به وصال معشوق  می‌‌رسد، چه‌طور هرلحظه التهاب بیشتری دارد، حضرت لحظه به لحظه  برافروخته‌تر می‌شدند.<br />
<br />
آیت‌الله بهجت می‌فرمود سیدالشهدا (ع)  لقاءالله و وصال عاشق به معشوق را انتخاب کرده بود و با اختیار خود آن  مقامات عالیه را طی کرد. کسانی که همراه ایشان ماندند هم از مخلصان واقعی  بودند.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">ماجرای نبرد بدون زره عابس</span><br />
<br />
یکی از فرماندهان ایشان،  «عابس» و در جنگاوری بسیار معروف است. او وقتی به میدان می‌رفت دشمن فرار  می‌کرد. او وقتی دید دشمن فرار می کند، زره خود را درآورد. این نشان می‌دهد  اینها که ماندند، عاشقند.<br />
<br />
حضرت قاسم وقتی در جواب امام حسین (ع)  می‌گوید مرگ برای من از عسل شیرین‌تر است، این فقط یک حرف نیست. او شوخی  نکرده است. مسئله کشته شدن است. پدرم می‌گفت آیا این تعبیر شوخی است؟ این  شیرینی مرگ در دید اینها خیلی عجیب است. اینها تربیت شدگان مکتب امام حسین‌  (ع) هستند. حالا ببینید خود سیدالشهدا (ع) چه عشقی دارد که پرتویی از آن  عشق به اطرافیان رسیده است.<br />
<br />
پدرم می‌گفت آنها معاهده و پیمان اساسی  را که با خدا داشتند، انجام دادند. آنها پای آرمان خویش ایستادند و جان  دادند. کار امام حسین (ع) شاهکار خلقت است. کار به این عظیمی را فقط ایشان  انجام داده است. شاید دیگران هر کدام یک خصوصیت را داشته‌اند اما جمع بین  همه اینها را فقط یک نفر دارد و آن اباعبدالله (ع) است.<br />
<br />
امام با وجود همه بلاها و مصیبت‌ها می‌فرماید: الهی راضی‌ام به رضای تو!<br />
<br />
مسئله  مهم دیگر این است که همه این بلاها در یک روز بر ایشان وارد می‌شود. زخم  روی زخم بر ایشان وارد می‌شود. عزیزان و فرزندان را می‌دهد باز می‌گوید:  «إلهی رِضاً بِرِضائِک».<br />
<br />
خودش را تقدیم می‌کند و نه تنها شهادت که سر ایشان را نیز بریدند و به شهرها بردند. بدن ایشان را زیر سم اسب‌ها له کردند.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">غیرت امام حسین (ع)</span><br />
<br />
آن  چیزی که خیلی برای انسان اهمیت دارد، ناموس اوست. وقتی هنوز ایشان زنده  بودند، دشمنان به خیمه‌ها حمله کردند، ایشان با آن ناتوانی که در حال شهادت  بودند، گفتند من هنوز اینجا زنده هستم، چرا به ناموس من کار دارید؟<br />
<br />
خیمه‌ها  را بر سر اهل و عیال ایشان به آتش می‌کشند و آنها را به اسارت می‌برند و  به طناب کشیده و با شلاق می‌زنند و شهر به شهر می‌برند. می‌بینیم امام حسین  (ع) به معنای واقعی همه چیزش را تقدیم می‌کند.<br />
<br />
حضرت ابراهیم(ع)  تصمیم گرفت کارد را بزند و این کار را کرد ولی فرزند او زخمی هم نشد،  خداوند از ایشان قبول کرد و در مورد امام حسین (ع)، به راستی همه عزیزان و  خودش را سر بریدند. علاوه بر آن زن‌ها و بچه‌ها را نیز به اسارت کشیدند.  عظمت کار ایشان آیا در عالم تک نیست؟<br />
<br />
به راستی شخصیت اباعبدالله (ع) بزرگترین الگوست.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #9400d3;"><span style="font-size: xx-large;">آیت‌الله بهجت: خداوند از سه چیز نمی‌گذرد</span></span></span><br />
<br />
فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت گفت: پدرم تأکید داشت همه مصائب امام  حسین(ع) به اختیار خودشان بود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه شد که  یا پیروزی را انتخاب کن یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.<br />
 به گزارش <span style="color: #32cd32;">افکارنیوز</span><br />
به نقل از فارس، فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت  گفت: پدرم تأکید داشت همه مصائب امام حسین(ع) به اختیار خودشان بود. زیرا  در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه شد که یا پیروزی را انتخاب کن یا لقاءالله  را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.<br />
<br />
<span style="font-size: small;">علت جاودانگی امام حسین (ع)<br />
<br />
* به نظر شما مقدمات شناخت امام حسین (ع) چیست؟<br />
<br />
ـ  برای شناخت امام حسین (ع) باید مقدمات و اطلاعاتی از حضرت داشت و از اسرار  کار بزرگ ایشان مطلع بود. باید دانست چرا امام حسین (ع) اینقدر جاودانه  شد. در دنیا حوادث کمی اتفاق نیفتاده است. چرا عاشورا و کربلا باید اینگونه  بماند؟ در صورتی که جنگ‌ها و ویرانی‌ها و آتش زدن‌ها و بی‌رحمی‌های زیادی  در دنیا به وقوع پیوسته است.<br />
<br />
چرا حادثه ایشان این امتیاز را پیدا  کرده است؟ باید دید سرّ این ماجرا در چه بوده است. آیت‌الله بهجت می‌فرمود  کار امام حسین (ع) در عالم نظیر ندارد و تک است و مال خودش است. قرآن کتابی  است که دست نخورده مانده و از پشت پرده و همه مطلب اطلاع دارد.<br />
<br />
شما  اگر در قرآن دقت کنید، بین همه افرادی که آمدند و پاک باختگی را شروع  کردند و خودشان را در مسیر اطاعت خداوند قرار دادند، خداوند از حضرت  ابراهیم (ع) خیلی تعریف می‌کند. حضرت ابراهیم را به عنوان الگو برای بشر  معرفی می‌کند. قرآن تعریف می‌کند که حضرت ابراهیم که به دنیا آمد، در محیط  مذهبی نبود و از وضعیت محیط خانوادگی و اجتماعی او می‌گوید.<br />
<br />
آن حضرت  در آن محیط بزرگ شده و معلم و استاد نیز ظاهرا نداشته است. او نشست و فکر  کرد که آیا کار جامعه درست است؟ این چیزهایی که مردم به عنوان خدا معرفی  می‌کنند، خداست؟ خودشان اینها را می‌سازند و بعد به آن کرنش می‌کنند، پس  این چه خدایی است؟ اگر این مرا آفریده است، که من خودم او را آفریده‌ام؟!<br />
<br />
از  کودکی فکر کرد و به این نتیجه رسید که پس این نمی‌تواند خدا باشد. خدا را  باید در جای دیگری جستجو کرد. در آسمان و زمین هرچه تفکر کرد، فهمید که  هیچ‌یک از مخلوقات نمی‌توانند خدا باشند. حتی خورشید با همه عظمتش به غروب  می‌انجامد. او دید به هرچه فکر می‌کند، خدایی او را نمی‌بیند ولی بالاخره  این عالم مهندسی دارد.<br />
<br />
اگر کسی یک قدم بردارد، خداوند ۱۰ قدم برایش بر می‌دارد</span><span style="font-size: small;"><br />
<br />
به  این نتیجه رسید که باید آفریننده و خدا و مهندس عالم کسی باشد که در دسترس  نیست و به چشم محسوس ما نمی‌آید. یک دفعه گفت: «وَجَّهتُ وَجهی  لِلَّذی...» من اصلا به خدای حقیقت همه عالم رو کردم. خدا هم که می‌گوید  اگر کسی یک قدم بردارد، من ده قدم می‌آیم. تا این ندا را بلند کرد، خداوند  نیز به طرفش آمد و یکی یکی نشانش داد و حضرت ابراهیم (ع) رشد کرد.<br />
<br />
بشری  که همه علومش از این پایین می‌گذرد، وقتی علمی را از آن بالا بگیرد، خیلی  بهتر رشد می‌کند. لذا خداوند ایشان را الگو مثال می‌زند که او آمد جلو و ما  هم آمدیم. خداوند می‌گوید ما مقام او را بالاتر می‌بردیم تا نبی شد و سپس  پیغمبر شد و او را فرستادیم تا دیگران را هدایت کند.<br />
<br />
ماجرا ادامه  پیدا می‌کند تا حضرت ابراهیم (ع) به سن پیری رسیده بود و دارای فرزند نبود.  وقتی در پیری به او بشارت دادند که تو صاحب فرزند می‌شوی، تعجب کرد و به  گفته خود قرآن گفت ما دیگر پیر از کار افتاده‌ایم و چگونه بچه دار می‌شویم.  خداوند فرمود برای من که همه کائنات را آفریدم کاری ندارد.<br />
<br />
خداوند  به ایشان فرزند می‌دهد و سپس به ایشان دستور می‌دهد حالا این زن و بچه را  بردار به هزاران کیلومتر آن طرف‌تر ببر. آن زمان فلسطین، سرزمین سرسبزی  بوده و حضرت باید آنها را از آنجا به بیابان‌های بی آب و علف می‌برده است.  نقل و انتقال در آن زمان نیز بسیار مشکل بوده است، آن هم در وادی که اصلا  آب پیدا نمی‌شود.<br />
<br />
ایشان باید همه این مسیر را در بیابان‌های بی آب و  علف طی می‌کرده تا به حجاز برسند. حضرت ابراهیم (ع) این کار را می‌کند و  به دستور خداوند زن و بچه خود را در بین کوههای پیچیده به هم رها می‌کند.  البته در آنجا دشمنی نبوده، خداوند از او به عظمت یاد می‌کند.<br />
<br />
خداوند حضرت ابراهیم(ع) را با محبت فرزندش آزمایش کرد<br />
<br />
همسر  ایشان می‌گوید در این بیابان ما را به که می‌سپاری؟ حضرت جواب می‌دهد به  خدا می‌سپارم. خداوند هم که خودش دعوت کرده بود و خودش نیز از مهمانش  پذیرایی کرد. حضرت ابراهیم وقتی در راه برگشتن است، می‌گوید: « رَبَّنا  اِنّی أَسکَنتُ بِوادیٍ...» من زن و بچه‌ام را در جایی گذاشتم که هیچ سبزی  هم نروییده است.<br />
<br />
ایشان از خدا می‌خواهد که نسل مرا از اولیا و  انبیاء قرار بده و همه آنها از دوستداران و رفقای تو باشند. بعد از چندین  سال که حضرت ابراهیم (ع) می‌رود به آنها سر می‌زند، با جوانی برومند روبه  رو می‌شود و این فرزند خیلی برای او عزیز است.<br />
<br />
وقتی این فرزند به  همراه پدر در صفا و مروه قدم می‌زنند، پدر به او می‌گوید که من باید سر تو  را ببرم. خداوند می‌خواهد این پدر را که در پیری صاحب این فرزند شده و در  این سن و سال جوانش را دیده و دلش به این فرزند متمایل شده است را آزمایش  کند. پسر می‌گوید پدر جان هر دستوری را که داری انجام بده و من امیدوارم  بتوانم صبر کنم.<br />
<br />
پدر او را به قربانگاه می‌برد و شمشیر را که پایین  می‌آورد، با اینکه آن را تیز کرده اما حتی گلوی حضرت اسماعیل (ع) را اینقدر  زخم نمی‌کند که قطره‌ای خون بیاید و خراشی ایجاد شود. حضرت ناراحت می‌شود و  سپس خداوند برایش قربانی می‌فرستد و این عمل از او پذیرفته می‌شود.<br />
<br />
سالها  بعد وقتی می‌خواهند حضرت ابراهیم (ع) را در آتش بیندازند، جبرئیل کنار او  می‌آید و می‌گوید چه کار داری؟ حضرت به او می‌گوید من با تو کاری ندارم با  آن کسی که کار دارم، خودش می‌بیند چه اتفاقی می‌افتد. اینقدر به خدا  امیدوار است و ایمان دارد که از جبرئیل با اینکه نماینده خداست، کمک  نمی‌خواهد.<br />
<br />
حضرت ابراهیم(ع) پس از تمام آزمایشات الهی تازه به مقام امامت ر‌سید<br />
<br />
یعنی  ایشان به خدا می‌گوید همین‌که در محضر تو هستم که معشوق حقیقی هستی،  کافیست. حضرت ابراهیم(ع) این مسیرها را طی می‌کند تازه به مقام امامت  می‌رسد. امامت مقامی بود که در سن بزرگسالی آن هم پس از این آزمایشات به او  دادند. برای چنین شخصیتی خداوند آیه‌ها می‌آورد و جریان او را تکرار  می‌کند تا بنده‌ها به سمت خداوند پرواز کنند.<br />
<br />
این یک نفر را داریم  که از بقیه بالاتر باشد و خداوند از او تمجید کند و او را الگو نشان دهد.  این یک نفر هم تا اینجا آمده و بچه او نیز یک خراش برنداشته‌ است و خداوند  این همه مقام به او داده است.<br />
<br />
خداوند شخصیتی چون امام حسین (ع) را یکبار آفریده است<br />
<br />
پس  از او در عالم هستی فقط شخصیتی چون امام حسین (ع) آمده است. خداوند دیگر  کسی را اینچنین ندارد که در طبق اخلاص هرچه را داشته و دارد، به پای معشوق و  معبود حقیقی خود می‌دهد. این شخصیت، تک است.<br />
<br />
امام حسین (ع)  عزیزترین موجود روی زمین بوده است. آن وحشی‌های بیابانی که برای کشتن ایشان  آماده شده بودند، که در اخبار و روایات حداقل حدود سی هزار نفر بوده‌اند.  همه این سی هزار نفر هم‌پای امام حسین (ع) که هیچ، هم‌پای کودک امام حسین  (ع) هم هیچ، حتی هم‌پای غلام ایشان نیز نمی‌شدند.<br />
<br />
دشمنان ایشان  افراد خونخواری بودند که از درّنده‌ترین حیوانات پست‌تر بودند. چرا که  حیوان مطابق طبیعت خودش عمل می‌کند ولی اینها انسان بودند و مطابق پست‌ترین  حیوانات عمل کردند، پس از حیوان پست‌تر هستند.<br />
<br />
اگر امام حسین (ع)  با علم و فرهنگ و ملکاتی که دارد، به جز حسب و نسب، در یک کفه ترازو و همه  آن سی هزار نفر و حتی همه بشریت آن موقع در کفه دیگر بودند، در برابر ایشان  هیچ بود.<br />
<br />
حتی فرزندان ایشان چنان فرهنگی دارند که جوان ۲۰ ساله ایشان وقتی امام می‌فرماید الآن ندایی شنیدم که گفت اینها به سمت مرگ می‌روند.<br />
<br />
جوانش  به ایشان می‌گوید اینکه ناراحتی ندارد. مگر ما بر حق نیستیم؟ پس پای حق  خود می‌ایستیم و برای حق جان می‌دهیم. این فرهنگ یک جوان ۲۰ ساله است. وقتی  فرهنگ فرزندان ایشان در این حد است، خود اباعبدالله (ع) چه فرهنگی دارد؟<br />
<br />
آیت‌الله بهجت می‌گفتند: همه عالم در مقابل یاران امام حسین ارزشی ندارند<br />
<br />
پدرم  می‌فرمود با آن همه کمالات و مقامات که اهل بیت (ع) دارند، به‌ گونه‌ای  است که تمام عالم هیچ نسبتی با آنها ندارد و اصلا عالم در مقابل آنها ارزشی  ندارد. خدا می‌داند چه عظمتی دارند و در عالم چه خبر است. حیف است که در  عالم یک نفر آدم عادی از آنها عزیزتر زندگی کند.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">امام حسین (ع) لقاءالله را در برابر پیروزی انتخاب کرد</span><br />
<br />
کار  ایشان نیز در مقابله با آنها انتخابی بود. برای اینکه از جانب خدا به  ایشان پیشنهاد شد که شما لقاءالله را می‌خواهید یا پیروزی را؟ و حضرت خود  لقاءالله و پیوستن به معبود حقیقی را انتخاب کرد.<br />
<br />
حتی از ماوراء  برای کمک ایشان آمدند و ایشان نپذیرفت. اجنه آمدند و گفتند یابن رسول‌الله  ما حاضریم مبارزه کنیم و دشمنان را از بین ببریم. امام نپذیرفت و فرمود اگر  قرار بر این کار باشد من از شما اختیاراتم بیشتر است.<br />
<br />
آیت‌الله بهجت می‌گفتند: همه مصائب امام حسین (ع) به اختیار خودشان بود<br />
<br />
این  عبارت پدرم است که می‌گفت: حضرت سیدالشهدا (ع) با اختیار خود آن‌همه مصائب  و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود. زیرا در روز عاشورا بر آن  حضرت عرضه می‌شد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کن و یا لقاءالله را و ایشان  در کمال اختیار انتخاب کرد.<br />
<br />
حتی در روایات داریم که لشگر امام حسین  (ع) چند بار چنان بر دشمن حمله کردند که برخی از دشمنان از آنها فرار  ‌کردند تا نزدیک کوفه ‌رسیدند. چون دشمنان با انگیزه شهادت نمی‌جنگیدند.  آنها آمده بودند که چیزی گیرشان بیاید. برعکس، سپاه امام حسین (ع) چون  انگیزه والا و الهی داشت، با همه توان می‌جنگید.<br />
<br />
هرگز تسلیم ذلت نمی‌شوم<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">* به نظر شما آیا امام حسین (ع) برای جنگ رفت؟</span><br />
<br />
ـ  ایشان حکومت‌طلب و جنگ‌طلب نبود. چون همین امام حسین (ع) بود که ۱۰ سال با  معاویه سر کرد و قیام نکرد. چون آنها با امام کاری نداشتند و به اجبار از  ایشان بیعت نخواستند. از ایشان نخواستند تسلیم به ذلت شود. اما این حکومت  خواستار ذلت امام بود. انسان مومن به هیچ وجه نباید عزت خود را بدهد.<br />
<br />
<span style="color: #ff1493;">آیت‌الله بهجت می‌گفتند: خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد ...</span><br />
<br />
پدرم بارها می‌گفت: خداوند هرگز از سه چیز نمی‌گذرد. یکی شرک است و دیگری خون انسان هاست و سومی آبرو و عزت یک انسان.<br />
<br />
هیچ  کس حق ندارد عزت یک انسان را از او بگیرد. معاویه چون می‌دانست امام تسلیم  نمی‌شود و ذلت را نمی‌پذیرد با ایشان کاری نداشت. ولی یزید از ایشان بیعت  می‌خواست و می‌گفت بیا و اقرار کن که من (یزید) خلیفه رسول‌الله (ص) هستم.<br />
<br />
آن  هم کسی که هیچ نسبتی با رسول خدا (ص) ندارد. هیچ یک از کارهایش حتی شبیه  رسول خدا (ص) نیست. از همه لحاظ با ایشان ۱۸۰ درجه فاصله دارد. مطلب بعدی  که نشان می‌دهد امام دنبال جنگ نبودند این است که حضرت به مسلم فرمود با  مردم کوفه مهربان باش.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">حضرت مسلم می‌توانست حتی قبل از آمدن امام حسین (ع) کار دشمن را یکسره کند</span><br />
<br />
مرحوم  آیت‌الله بهجت در یک عبارتی می‌فرمود اگر حضرت مسلم می‌خواست بجنگد، ۳۰  هزار نفر با او بیعت کرده بودند. حداقل همان ۳۰ هزار نفری که به جنگ با  امام حسین (ع) آمدند، با مسلم بیعت کرده بودند و ایشان می‌توانست همان روز  اول جنگ کند. در مقر حکومتی که ابن زیاد پناه آورد، بیست نفر بیشتر حضور  نداشتند.<br />
<br />
مسلم به راحتی می‌توانست آنجا را محاصره کند. منتها ابن  زیاد از مهربانی حضرت مسلم سوء استفاده کرد و چند نفر را فریب داد و حکومت  را در دست گرفت. شاید حضرت مسلم می‌اندیشیده که فقط برای دفاع از خودش باید  بجنگد و برای گرفتن این مکان‌ها اجازه جنگ نداشته است.<br />
<br />
این عبارت  پدرم است که در این رابطه می‌فرمود حضرت سیدالشهدا (ع) به حضرت مسلم فرموده  بود با مهربانی رفتار کند. شاید سبب کشته شدن و شهادت مسلم همین بوده است  که اذن جنگ نداشته وگرنه در دارالاماره، مقر ابن زیاد بیشتر از بیست نفر  نبودند. حضرت مسلم می‌توانست کارشان را یکسره کند.<br />
<br />
امام حسین با  اختیار و به شوق معبود این کار را کرد. علامت این انتخاب‌گری در عاشورا این  است که ایشان شب عاشورا به همه گفت بروید. اینها با من کار دارند و شما  نمانید و بروید.<br />
<br />
اگر ایشان به قصد جنگ آمده بود، به یارانش پیشنهاد  برگشتن نمی‌داد. بلکه آنها را برای مقاومت نگه می‌داشت. کسی که قصد جنگ  دارد حتی مواظبت می‌کند کسی فرار نکند نه اینکه خودش به آنها بگوید بروید.  این امری مسلم است که حرکت ایشان انتخابی بوده است. کسی که قصد جنگ دارد،  سربازان فراری از میدان جنگ را تیرباران می‌کند.<br />
<br />
پدرم می‌فرمود  بسیاری از لشگریان از آن حضرت جدا شدند و بستگان نزدیک باقی ماندند. تعدادی  نیز از جانفشان‌های واقعی و کسانی که معرفت بالایی داشتند، ماندند. آنگاه  حضرت به آنها فرمود در حالی که شما همراه با من خود را برای مرگ آماده  می‌کنید، پس اینها را بدانید... اینجاست که حضرت کم کم پرده‌ها را کنار  می‌زنند. جایی است که دیگر آنهایی که باید بمانند، مانده‌اند. حالا که  نیروهای خالص مانده‌‌اند، حضرت کمی پرده‌ها را کنار می‌زنند.<br />
<br />
امام حسین به دشمن پیشنهاد کرد جنگ نکنیم<br />
<br />
بارها  امام حسین (ع) به دشمن پیشنهاد کرد که جنگ نکنیم و من نیز تسلیم به ذلت  نمی‌شوم. حتی پیشنهاد کرد که ما و شما نزد یزید برویم که مخالفت کردند و  فکر کردند ایشان می‌خواهد فرار کند. حتی ایشان راه سومی پیشنهاد کرد که من  به گوشه‌ای از مرزهای کشورم می‌روم و با شما کاری ندارم. این را نیز  نپذیرفتند.<br />
<br />
بنابراین امام حسین (ع) تمام حجت را برای آنها تمام کرده  و همه راهها را برای آنها اقامه می‌کند ولی آنها هیچ کدام را نمی‌پذیرند.  حضرت سیدالشهدا (ع) عاشقانه این حرکت را انجام داد و آنقدر بر این قضیه  عاشق بود که وقتی دشمنان بنا را بر جنگ گذاشتند، خواست تا با همه توان  بایستد و کمک‌های غیبی یا کمک‌های اجنه را نپذیرفت.<br />
<br />
مصیبت‌ها و سختی‌ها امام حسین(ع) را برافروخته‌تر می‌کرد<br />
<br />
در  هیچ جا نداریم که ایشان شکوه کرده باشد. حتی داریم که هرچه مصیبت‌ها و  سختی‌ها بیشتر می‌شد، حضرت برافروخته‌تر می‌شد. مثل عاشقی که به وصال معشوق  می‌‌رسد، چه‌طور هرلحظه التهاب بیشتری دارد، حضرت لحظه به لحظه  برافروخته‌تر می‌شدند.<br />
<br />
آیت‌الله بهجت می‌فرمود سیدالشهدا (ع)  لقاءالله و وصال عاشق به معشوق را انتخاب کرده بود و با اختیار خود آن  مقامات عالیه را طی کرد. کسانی که همراه ایشان ماندند هم از مخلصان واقعی  بودند.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">ماجرای نبرد بدون زره عابس</span><br />
<br />
یکی از فرماندهان ایشان،  «عابس» و در جنگاوری بسیار معروف است. او وقتی به میدان می‌رفت دشمن فرار  می‌کرد. او وقتی دید دشمن فرار می کند، زره خود را درآورد. این نشان می‌دهد  اینها که ماندند، عاشقند.<br />
<br />
حضرت قاسم وقتی در جواب امام حسین (ع)  می‌گوید مرگ برای من از عسل شیرین‌تر است، این فقط یک حرف نیست. او شوخی  نکرده است. مسئله کشته شدن است. پدرم می‌گفت آیا این تعبیر شوخی است؟ این  شیرینی مرگ در دید اینها خیلی عجیب است. اینها تربیت شدگان مکتب امام حسین‌  (ع) هستند. حالا ببینید خود سیدالشهدا (ع) چه عشقی دارد که پرتویی از آن  عشق به اطرافیان رسیده است.<br />
<br />
پدرم می‌گفت آنها معاهده و پیمان اساسی  را که با خدا داشتند، انجام دادند. آنها پای آرمان خویش ایستادند و جان  دادند. کار امام حسین (ع) شاهکار خلقت است. کار به این عظیمی را فقط ایشان  انجام داده است. شاید دیگران هر کدام یک خصوصیت را داشته‌اند اما جمع بین  همه اینها را فقط یک نفر دارد و آن اباعبدالله (ع) است.<br />
<br />
امام با وجود همه بلاها و مصیبت‌ها می‌فرماید: الهی راضی‌ام به رضای تو!<br />
<br />
مسئله  مهم دیگر این است که همه این بلاها در یک روز بر ایشان وارد می‌شود. زخم  روی زخم بر ایشان وارد می‌شود. عزیزان و فرزندان را می‌دهد باز می‌گوید:  «إلهی رِضاً بِرِضائِک».<br />
<br />
خودش را تقدیم می‌کند و نه تنها شهادت که سر ایشان را نیز بریدند و به شهرها بردند. بدن ایشان را زیر سم اسب‌ها له کردند.<br />
<br />
<span style="color: #32cd32;">غیرت امام حسین (ع)</span><br />
<br />
آن  چیزی که خیلی برای انسان اهمیت دارد، ناموس اوست. وقتی هنوز ایشان زنده  بودند، دشمنان به خیمه‌ها حمله کردند، ایشان با آن ناتوانی که در حال شهادت  بودند، گفتند من هنوز اینجا زنده هستم، چرا به ناموس من کار دارید؟<br />
<br />
خیمه‌ها  را بر سر اهل و عیال ایشان به آتش می‌کشند و آنها را به اسارت می‌برند و  به طناب کشیده و با شلاق می‌زنند و شهر به شهر می‌برند. می‌بینیم امام حسین  (ع) به معنای واقعی همه چیزش را تقدیم می‌کند.<br />
<br />
حضرت ابراهیم(ع)  تصمیم گرفت کارد را بزند و این کار را کرد ولی فرزند او زخمی هم نشد،  خداوند از ایشان قبول کرد و در مورد امام حسین (ع)، به راستی همه عزیزان و  خودش را سر بریدند. علاوه بر آن زن‌ها و بچه‌ها را نیز به اسارت کشیدند.  عظمت کار ایشان آیا در عالم تک نیست؟<br />
<br />
به راستی شخصیت اباعبدالله (ع) بزرگترین الگوست.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جوانان درمیان یاران امام حسین علیه السلام]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2246.html</link>
			<pubDate>Mon, 03 Dec 2012 07:52:59 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2246.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #32cd32;"><span style="font-size: x-large;">جوانان درمیان یاران امام حسین علیه السلام</span></span></span><br />
<br />
																			   کربلا،  عرصه حضور جوانان دلباخته شهادت و ایثار است. حضوری که همراه با حماسه های  ماندگار و شور آفرین است. جوانان هاشمی و غیر هاشمی همواره در کنار امام  حسین ـ علیه السلام ـ حامی استواری برای آن حضرت و اهل بیت امام ـ علیه  السلام ـ بود و تا آخرین لحظه، امام خویش را تنها نگذاشتند. قرائن و مشخصات  موجود، گواه بر این است که بسیاری از یاران هاشمی و نیز غیر هاشمی، جوان  بوده اند که در لا به لای متون تاریخی، گاه اشاره هایی از این واقعیت به  چشم می خورد. اکنون به یاران جوان امام ـ علیه السلام ـ که منابع کهن  تاریخی به جوان بودن آن ها تاکید کرده اند، اشاره می شود: <br />
 <br />
1. ابراهیم بن علی ـ علیه السلام ـ : او از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ  و از شهدای کربلا است،[1] ابراهیم به هنگام شهادت، 20 ساله بود. <br />
 <br />
2. جعفر بن عقیل: جعفر در سن 22 سالگی[2] در حماسه کربلا شرکت کرد و در  کنار برادرانش جنگید. او پانزده نفر از دشمنان را کشته[3] و سپس به شهادت  رسید.[4] <br />
 <br />
3. جعفر بن علی: مادر وی ام البنین است و به هنگام تولد، امام علی ـ  علیه السلام ـ نام فرزند خود را به پاس برادرش، جعفر طیار، جعفر نامید. او  در سن نوزده ـ یا بیست و یک ـ سالگی در کربلا حاضر بود و در کنار برادرانش  جنگید. جعفر سپس به دست خولی بن یزید به شهادت رسید.[5] <br />
 <br />
4. سیف بن حارث و مالک جابری: سیف به همراه «مالک جابری» ـ که عمو زاده  اش بود ـ و غلامشان «شبیب» به حضور امام آمدند. آن دو جوان، روز عاشورا،  چون تنهایی و مظلومیت امام را دیدند، گریان نزد امام آمدند. امام حسین ـ  علیه السلام ـ از آنان پرسید، چرا گریه می کنید؟ به خدا من امید دارم که  بعد از ساعتی، خرسند شوید. آنان گفتند: فدایت شویم، برای خود گریه نمی  کنیم، گریه ما برای شماست... آن دو، همراه هم و پس از شهادت حنظله، آماده  رزم شدند و به او درود فرستادند و امام نیز در حق آنان دعا نمود. آن دو با  هم جنگیدند و به فیض شهادت نایل شدند.[6] <br />
 <br />
5. عبد الله بن علی: مادر وی ام البنين و هشت سال پس از تولد برادرش  عباس به دنیا آمد. عبد الله در سن 25 سالگی در حماسه کربلا حضور یافت.[7]  او در آب رسانی به خیمه ها برادرش ابو الفضل را همراهی می کرد. چون اصحاب  امام حسین ـ علیه السلام ـ و برخی از هاشمیان به شهادت رسیدند، عباس ـ علیه  السلام ـ به برادران مادری خود که عبد الله، جعفر و عثمان بودند، فرمود:  ای فرزندان مادر به پیش تازید تا جنگیدن شما را نظاره کنم. نخست عبد الله  در خواست عباس را در یاری امام پاسخ گفت و به سمت میدان رفت.[8] و به دست  هانی بن ثبیت حضرمی، به شهادت رسید.[9] <br />
 <br />
6. عبد الله بن مسلم بن عقیل: مادر عبد الله، رقیه دختر علی ـ علیه  السلام ـ است. او پس از علی اکبر به میدان رفت.[10] در میدان جنگ «عمر بن  صبیح صدائی» به مقابل او رفت و ابتدا تیری به پیشانی و سپس تیر دیگری به  قلبش زد. در آن حال، عبدالله بر زمین افتاد و کوفیان وی را محاصره کرده به  شهادت رساندند. سن عبدالله بن مسلم به هنگام شهادت 26 ساله بود.[11] <br />
 <br />
7. عثمان بن علی ـ علیه السلام ـ : عثمان، فرزند ام البنين و دو سال پس  از برادرش عبد الله به دنیا آمد. او در حماسه عاشورا 23 سال داشت[12] و با  تیری که خولی بن یزید پرتاب کرد از اسب افتاد، و به دست مردی از بنی دارم  به شهادت رسید.[13] <br />
 <br />
8. علی بن حسین (علی اکبر): مادر علی اکبر، لیلی دختر «ابن مرة بن عروة  ثفقی» است سن او را در حماسه کربلا جوانی 18 ـ 27 و 31 ساله نوشته  اند.[14] علی اکبر نخستین فرد هاشمی بود که به سوی میدان رزم رفت. او چون  شهادت همه یاران پدر را دید، نزد پدر آمد و اجازه میدان خواست، امام به او  اجازه داد. علی اکبر آن گاه به سپاه دشمن حمله برد و جنگ سختی کرد و بسیاری  از دشمنان را کشت.[15] <br />
 <br />
9. امام زین العابدین (علی اوسط): امام زین العابدین به سال 38 ق به  دنیا آمد. مادرش «شهربانو» دختر یزگرد، شاه ایران بود.[16] امام زین  العابدین در آن ایام به شدت بیمار گردید. او در حماسه کربلا، جوانی 23 ساله  بود.[17] <br />
 <br />
10. محمد اصغر بن علی ـ علیه السلام ـ :  <br />
 <br />
نام مادر محمد اصغر لیلی بنت مسعود ثقیفه است. [18] کنیه او «ابوبکر»  بوده است. وی در کربلا 25 سال از عمرش گذشته بود.[19] او در روز عاشورا به  میدان رزم رفت و رجزی خواند و توسط مردی از قبیله همدان به شهادت رسید. <br />
 <br />
11. محمد بن ابی سعید بن عقیل: محمد بن ابی سعید، پس از شهادت امام  حسین ـ علیه السلام ـ به میدان آمد، به گفته حمید بن مسلم وقتی امام ـ علیه  السلام ـ به شهادت رسید جوانی از خیمه بیرون آمد و در حالی که نگران به  نظر می رسید به سمت راست و چپ خود نگریست. سواری به او حمله برد و ضربتی به  او زد. از نام و نشانش پرسیدم، گفتند او محمد بن ابی سعید است از نام و  نشان قاتلین پرسیدم، گفتند: «لقیط بن ایاس جهنی» است. [20] <br />
 <br />
12. محمد بن مسلم بن عقیل: محمد بن مسلم، به همراه جمعی از هاشمیان، پس  از شهادت «عبد الله بن مسلم» به سوی دشمن حمله برد. او در این حمله که 27  سال از عمرش می گذشت، به شهادت رسید.[21] <br />
 <br />
13. حسن بن حسن (مثنی): کنیه او، ابو محمد و مادرش «خوله دختر منظور فزاریه» است.[22] حسن مثنی در حماسه عاشورا، 17 ساله بود. <br />
 <br />
امام حسین ـ علیه السلام ـ یکی از دو دختر خود ـ سکینه و فاطمه ـ  رابرای ازدواج به او پیشنهاد کرد و فرمود: هر کدام را که دوست داری، انتخاب  کن. حسن از پاسخ دادن، حیا کرد. آن گاه فرمود: برای تو فاطمه را بر می  گزینم، همانا او بیشترین شباهت را با مادرم زهرا ـ سلام الله علیها ـ دارد.  سپس او را به ازدواج حسن در آورد.[23] حسن مثنی در روز عاشورا در مبارزه  با دشمن، هفده نفر را کشت. او در این نبرد هیجده زخم برداشت و دست راستش  قطع شد و به زمین افتاد. او در میان اسیرانی بود که به کوفه آورده شدند،  سپس دایی اش او را از میان اسیران جدا کرد و به مداوای وی پرداخت و سپس،  حسن مثنی را به مدینه برد.[24] <br />
 <br />
-------------------------------------------------------------------------------- <br />
[1] . عبد ربه اندلسی، العقد الفرید، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403، ج 5، ص 134. <br />
[2] . بیهقی، لباب الانساب، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1410 ق، ج 1، ص 397.  <br />
[3] . ابن شهر آشوب، مناقب، قم، انتشارات علامه، بی تا، ج 4، ص 105. <br />
[4] . طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1413 هـ.ق، ج 3، ص 331. <br />
[5] . اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبین، قم، مکتبه الشریف الرضی، 1418 ق، ص 88. <br />
[6] . ابن مخنف، وقعه الطف، تحقیق، یوسفی، محمد هادی، قم، جامعه مدرسین، 1367 ش، ص 234. <br />
[7] . شیخ طوسی، رجال، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1415 هـ.ق، ص 76. <br />
[8] . شیخ مفید، الارشاد، قم، موسسه ال البیت، 1413ق، ج2، ص 109. <br />
[9] . ابن شهر آشوب، پیشین، ج 4، ص 107. <br />
[10] . سماوی، طاهر، ابصار العین، تحقیق، محمد جعفر طبسی، قم، مرکز الدراسات الاسلامیه، 1419ق، ص 91. <br />
[11] . بیهقی، پیشین، ج 1، ص 182. <br />
[12] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 68. <br />
[13] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 109. <br />
[14] . همان، ص 106. <br />
[15] . سید بن طاووس، اللهوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1378 ش، ص 131. <br />
[16] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 137. <br />
[17] . ابن ادریس حلی، سرائر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1375 ش، ج 1، ص 654. <br />
[18] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 70. <br />
[19] . بیهقی، پیشین، ج 1، ص 397. <br />
[20] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 91. <br />
[21] . همان، ص 90. <br />
[22] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 20 ـ 26. <br />
[23] . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، تهران، منشورات اعلمی، 1350 ش، ج 2، ص 750. <br />
[24] . همان، ص 750.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: LEFT;"><span style="color: #FF0000;">مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات</span></div>
										    <div style="text-align: LEFT;"><span style="color: #FF0000;">مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #32cd32;"><span style="font-size: x-large;">جوانان درمیان یاران امام حسین علیه السلام</span></span></span><br />
<br />
																			   کربلا،  عرصه حضور جوانان دلباخته شهادت و ایثار است. حضوری که همراه با حماسه های  ماندگار و شور آفرین است. جوانان هاشمی و غیر هاشمی همواره در کنار امام  حسین ـ علیه السلام ـ حامی استواری برای آن حضرت و اهل بیت امام ـ علیه  السلام ـ بود و تا آخرین لحظه، امام خویش را تنها نگذاشتند. قرائن و مشخصات  موجود، گواه بر این است که بسیاری از یاران هاشمی و نیز غیر هاشمی، جوان  بوده اند که در لا به لای متون تاریخی، گاه اشاره هایی از این واقعیت به  چشم می خورد. اکنون به یاران جوان امام ـ علیه السلام ـ که منابع کهن  تاریخی به جوان بودن آن ها تاکید کرده اند، اشاره می شود: <br />
 <br />
1. ابراهیم بن علی ـ علیه السلام ـ : او از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ  و از شهدای کربلا است،[1] ابراهیم به هنگام شهادت، 20 ساله بود. <br />
 <br />
2. جعفر بن عقیل: جعفر در سن 22 سالگی[2] در حماسه کربلا شرکت کرد و در  کنار برادرانش جنگید. او پانزده نفر از دشمنان را کشته[3] و سپس به شهادت  رسید.[4] <br />
 <br />
3. جعفر بن علی: مادر وی ام البنین است و به هنگام تولد، امام علی ـ  علیه السلام ـ نام فرزند خود را به پاس برادرش، جعفر طیار، جعفر نامید. او  در سن نوزده ـ یا بیست و یک ـ سالگی در کربلا حاضر بود و در کنار برادرانش  جنگید. جعفر سپس به دست خولی بن یزید به شهادت رسید.[5] <br />
 <br />
4. سیف بن حارث و مالک جابری: سیف به همراه «مالک جابری» ـ که عمو زاده  اش بود ـ و غلامشان «شبیب» به حضور امام آمدند. آن دو جوان، روز عاشورا،  چون تنهایی و مظلومیت امام را دیدند، گریان نزد امام آمدند. امام حسین ـ  علیه السلام ـ از آنان پرسید، چرا گریه می کنید؟ به خدا من امید دارم که  بعد از ساعتی، خرسند شوید. آنان گفتند: فدایت شویم، برای خود گریه نمی  کنیم، گریه ما برای شماست... آن دو، همراه هم و پس از شهادت حنظله، آماده  رزم شدند و به او درود فرستادند و امام نیز در حق آنان دعا نمود. آن دو با  هم جنگیدند و به فیض شهادت نایل شدند.[6] <br />
 <br />
5. عبد الله بن علی: مادر وی ام البنين و هشت سال پس از تولد برادرش  عباس به دنیا آمد. عبد الله در سن 25 سالگی در حماسه کربلا حضور یافت.[7]  او در آب رسانی به خیمه ها برادرش ابو الفضل را همراهی می کرد. چون اصحاب  امام حسین ـ علیه السلام ـ و برخی از هاشمیان به شهادت رسیدند، عباس ـ علیه  السلام ـ به برادران مادری خود که عبد الله، جعفر و عثمان بودند، فرمود:  ای فرزندان مادر به پیش تازید تا جنگیدن شما را نظاره کنم. نخست عبد الله  در خواست عباس را در یاری امام پاسخ گفت و به سمت میدان رفت.[8] و به دست  هانی بن ثبیت حضرمی، به شهادت رسید.[9] <br />
 <br />
6. عبد الله بن مسلم بن عقیل: مادر عبد الله، رقیه دختر علی ـ علیه  السلام ـ است. او پس از علی اکبر به میدان رفت.[10] در میدان جنگ «عمر بن  صبیح صدائی» به مقابل او رفت و ابتدا تیری به پیشانی و سپس تیر دیگری به  قلبش زد. در آن حال، عبدالله بر زمین افتاد و کوفیان وی را محاصره کرده به  شهادت رساندند. سن عبدالله بن مسلم به هنگام شهادت 26 ساله بود.[11] <br />
 <br />
7. عثمان بن علی ـ علیه السلام ـ : عثمان، فرزند ام البنين و دو سال پس  از برادرش عبد الله به دنیا آمد. او در حماسه عاشورا 23 سال داشت[12] و با  تیری که خولی بن یزید پرتاب کرد از اسب افتاد، و به دست مردی از بنی دارم  به شهادت رسید.[13] <br />
 <br />
8. علی بن حسین (علی اکبر): مادر علی اکبر، لیلی دختر «ابن مرة بن عروة  ثفقی» است سن او را در حماسه کربلا جوانی 18 ـ 27 و 31 ساله نوشته  اند.[14] علی اکبر نخستین فرد هاشمی بود که به سوی میدان رزم رفت. او چون  شهادت همه یاران پدر را دید، نزد پدر آمد و اجازه میدان خواست، امام به او  اجازه داد. علی اکبر آن گاه به سپاه دشمن حمله برد و جنگ سختی کرد و بسیاری  از دشمنان را کشت.[15] <br />
 <br />
9. امام زین العابدین (علی اوسط): امام زین العابدین به سال 38 ق به  دنیا آمد. مادرش «شهربانو» دختر یزگرد، شاه ایران بود.[16] امام زین  العابدین در آن ایام به شدت بیمار گردید. او در حماسه کربلا، جوانی 23 ساله  بود.[17] <br />
 <br />
10. محمد اصغر بن علی ـ علیه السلام ـ :  <br />
 <br />
نام مادر محمد اصغر لیلی بنت مسعود ثقیفه است. [18] کنیه او «ابوبکر»  بوده است. وی در کربلا 25 سال از عمرش گذشته بود.[19] او در روز عاشورا به  میدان رزم رفت و رجزی خواند و توسط مردی از قبیله همدان به شهادت رسید. <br />
 <br />
11. محمد بن ابی سعید بن عقیل: محمد بن ابی سعید، پس از شهادت امام  حسین ـ علیه السلام ـ به میدان آمد، به گفته حمید بن مسلم وقتی امام ـ علیه  السلام ـ به شهادت رسید جوانی از خیمه بیرون آمد و در حالی که نگران به  نظر می رسید به سمت راست و چپ خود نگریست. سواری به او حمله برد و ضربتی به  او زد. از نام و نشانش پرسیدم، گفتند او محمد بن ابی سعید است از نام و  نشان قاتلین پرسیدم، گفتند: «لقیط بن ایاس جهنی» است. [20] <br />
 <br />
12. محمد بن مسلم بن عقیل: محمد بن مسلم، به همراه جمعی از هاشمیان، پس  از شهادت «عبد الله بن مسلم» به سوی دشمن حمله برد. او در این حمله که 27  سال از عمرش می گذشت، به شهادت رسید.[21] <br />
 <br />
13. حسن بن حسن (مثنی): کنیه او، ابو محمد و مادرش «خوله دختر منظور فزاریه» است.[22] حسن مثنی در حماسه عاشورا، 17 ساله بود. <br />
 <br />
امام حسین ـ علیه السلام ـ یکی از دو دختر خود ـ سکینه و فاطمه ـ  رابرای ازدواج به او پیشنهاد کرد و فرمود: هر کدام را که دوست داری، انتخاب  کن. حسن از پاسخ دادن، حیا کرد. آن گاه فرمود: برای تو فاطمه را بر می  گزینم، همانا او بیشترین شباهت را با مادرم زهرا ـ سلام الله علیها ـ دارد.  سپس او را به ازدواج حسن در آورد.[23] حسن مثنی در روز عاشورا در مبارزه  با دشمن، هفده نفر را کشت. او در این نبرد هیجده زخم برداشت و دست راستش  قطع شد و به زمین افتاد. او در میان اسیرانی بود که به کوفه آورده شدند،  سپس دایی اش او را از میان اسیران جدا کرد و به مداوای وی پرداخت و سپس،  حسن مثنی را به مدینه برد.[24] <br />
 <br />
-------------------------------------------------------------------------------- <br />
[1] . عبد ربه اندلسی، العقد الفرید، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403، ج 5، ص 134. <br />
[2] . بیهقی، لباب الانساب، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1410 ق، ج 1، ص 397.  <br />
[3] . ابن شهر آشوب، مناقب، قم، انتشارات علامه، بی تا، ج 4، ص 105. <br />
[4] . طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1413 هـ.ق، ج 3، ص 331. <br />
[5] . اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبین، قم، مکتبه الشریف الرضی، 1418 ق، ص 88. <br />
[6] . ابن مخنف، وقعه الطف، تحقیق، یوسفی، محمد هادی، قم، جامعه مدرسین، 1367 ش، ص 234. <br />
[7] . شیخ طوسی، رجال، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1415 هـ.ق، ص 76. <br />
[8] . شیخ مفید، الارشاد، قم، موسسه ال البیت، 1413ق، ج2، ص 109. <br />
[9] . ابن شهر آشوب، پیشین، ج 4، ص 107. <br />
[10] . سماوی، طاهر، ابصار العین، تحقیق، محمد جعفر طبسی، قم، مرکز الدراسات الاسلامیه، 1419ق، ص 91. <br />
[11] . بیهقی، پیشین، ج 1، ص 182. <br />
[12] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 68. <br />
[13] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 109. <br />
[14] . همان، ص 106. <br />
[15] . سید بن طاووس، اللهوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1378 ش، ص 131. <br />
[16] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 137. <br />
[17] . ابن ادریس حلی، سرائر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1375 ش، ج 1، ص 654. <br />
[18] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 70. <br />
[19] . بیهقی، پیشین، ج 1، ص 397. <br />
[20] . سماوی، طاهر، پیشین، ص 91. <br />
[21] . همان، ص 90. <br />
[22] . شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 20 ـ 26. <br />
[23] . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، تهران، منشورات اعلمی، 1350 ش، ج 2، ص 750. <br />
[24] . همان، ص 750.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: LEFT;"><span style="color: #FF0000;">مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات</span></div>
										    <div style="text-align: LEFT;"><span style="color: #FF0000;">مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[علت آب نخوردن حضرت عباس (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2234.html</link>
			<pubDate>Thu, 22 Nov 2012 16:01:49 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2234.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #9400d3;"><span style="font-size: x-large;">علت آب نخوردن حضرت عباس (ع)</span></span></span><br />
<br />
																			   اين كار حضرت عباس و آب نخوردن آن حضرت سلام الله عليه از دو جهت قابل بررسي و توجه است: <br />
 <br />
1. از نظر سنت پيامبر(ص): <br />
آيا از ديدگاه سنت پيامبر اكرم(ص) رفتار عباس درست بوده يا مغاير با  سيره پيامبر اسلام است؟ اگر مغاير با سيره‎ي نبوي است عمل او با شرع مقدس  مخالف و هيچ توجيه شرعي نداشته و حرام است، اما اگر عمل او با سيره نبوي و  گفتار معصومين سازگاري دارد. كاملاً مشروع است و اين اطاعت از سيره و گفتار  پيامبر(ص) براي او ارتقاء مقام معنوي دارد چون هر يك از انسانها از نظر  معنوي داراي رشد و تعالي هستند. معيار رسيدن به تعالي عمل كردن مو به مو به  سفارشات و سيره‎ي نبوي و معصومان است خصوصاً در برخي از موقعيت‎ها اگر  انسان به سيره و گفتار آنها عمل كند از نظر درجات معنوي رشد فوق العاده‎اي  خواهد داشت مثلاً نماز خواندن در شرايط سخت اجر و پاداش بيشتري دارد. <br />
 <br />
اين رفتار عباس(ع) نيز در اين موقعيت اگر مطابق با سيره‎ي پيامبر و معصومان باشد مقامي فوق‎العاده براي آن در نظر خداوند وجود دارد. <br />
 <br />
بر اساس روش پيامبر و گفتار موكد آن حضرت و جانشينان او كسي كه ساقي يا  سقّا است بايد پس از همه دوستان يا قومش كه براي آنها آب آورده است آب  بخورد. <br />
 <br />
نقل شده كه پيامبر اكرم(ص) در يكي از سفرها يا جنگها آبي آورد و با دست  مبارك خود همه را سيراب كرد يكي از اصحاب گفت يا رسول ا... من قبل از شما  هرگز آب نخواهم خورد حضرت فرود: ساقي القوم آخرهم...» آب دهنده هر گروه  بايد خودش بعد از همه بخورد ـ پس از پيامبر اكرم اين روش در بين مسلمانان،  يك روش مستمر شد[1]. <br />
 <br />
روايات در اين باب از حد تواتر افزون است و تمام امت اسلام اين روش را از پيامبر نقل كرده‎اند. <br />
 <br />
امامان معصوم(ع) همه به اين روايت تاكيد كرده‎اند و از اين شيوه تبعيت نموده‎اند. <br />
 <br />
بنابراين از نظر شرع اين عمل به هيچ وجه مغاير با شرع مقدس نيست و آنچه  شرع حكم مي‎كند عقل با آن مغايرت ندارد. (مَاحَكم به الشرع حكم به العقل). <br />
 <br />
2. از نظر عقل: <br />
عقل علاوه بر اين كه اين رفتار شرعي و اخلاقي را تاييد مي‎كند بلكه  تحسين مي‎نمايد چون وقتي رضاي خداوند در رضايت پيامبر و امام قابل دسترسي  است و غايت وصال عقل به كمال كه در اين راه قابل تامين است براي عقل بسيار  نيكوست چون كمال طلبي و كمال جويي و ترقي از غايات عقل است و عقل براي  رسيدن به كمال آن راه را كه پسنديده است براي انسان لازم و ضروري مي‎داند. <br />
 <br />
از طرفي وقتي انسان محبوب و معشوقي دارد و معشوق او را در پي انجام  كاري فرستاده و چيزي از او طلب كرده است، وقتي عاشق، خود را اغنا مي‎كند كه  طلب معشوق را براي او فراهم كند و پس از فراهم كردن به او برساند آنگاه  معشوق در اين مقام او را مورد مدح و ستايش قرار مي‎دهد. <br />
 <br />
لذا رفتار عباس عليه السلام هيچ مغايرت عقلي نيز ندارد چون رأفت و  دلسوزي به اهل بيت حسين او را بر آن وا داشت تا پس از نوشيدن آنها آب بنوشد  و گرنه دلش آرام نمي‎گرفت لذا او از اين آزمايش آخرين لحظه‎ها پيروز و  موفق درآمد و خداوند به همين خاطر در بهشت مقامي به او مي‎دهد كه تمام  شهيدان به آن غبطه مي‎خورند. <br />
 <br />
-------------------------------------------------------------------------------- <br />
[1] . شيخ حر عاملي وسائل الشيعه، ج 25، ص 264 و مستدرك الوسائل ج 1، ص 215 و ج 17، ص 20.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #9400d3;"><span style="font-size: x-large;">علت آب نخوردن حضرت عباس (ع)</span></span></span><br />
<br />
																			   اين كار حضرت عباس و آب نخوردن آن حضرت سلام الله عليه از دو جهت قابل بررسي و توجه است: <br />
 <br />
1. از نظر سنت پيامبر(ص): <br />
آيا از ديدگاه سنت پيامبر اكرم(ص) رفتار عباس درست بوده يا مغاير با  سيره پيامبر اسلام است؟ اگر مغاير با سيره‎ي نبوي است عمل او با شرع مقدس  مخالف و هيچ توجيه شرعي نداشته و حرام است، اما اگر عمل او با سيره نبوي و  گفتار معصومين سازگاري دارد. كاملاً مشروع است و اين اطاعت از سيره و گفتار  پيامبر(ص) براي او ارتقاء مقام معنوي دارد چون هر يك از انسانها از نظر  معنوي داراي رشد و تعالي هستند. معيار رسيدن به تعالي عمل كردن مو به مو به  سفارشات و سيره‎ي نبوي و معصومان است خصوصاً در برخي از موقعيت‎ها اگر  انسان به سيره و گفتار آنها عمل كند از نظر درجات معنوي رشد فوق العاده‎اي  خواهد داشت مثلاً نماز خواندن در شرايط سخت اجر و پاداش بيشتري دارد. <br />
 <br />
اين رفتار عباس(ع) نيز در اين موقعيت اگر مطابق با سيره‎ي پيامبر و معصومان باشد مقامي فوق‎العاده براي آن در نظر خداوند وجود دارد. <br />
 <br />
بر اساس روش پيامبر و گفتار موكد آن حضرت و جانشينان او كسي كه ساقي يا  سقّا است بايد پس از همه دوستان يا قومش كه براي آنها آب آورده است آب  بخورد. <br />
 <br />
نقل شده كه پيامبر اكرم(ص) در يكي از سفرها يا جنگها آبي آورد و با دست  مبارك خود همه را سيراب كرد يكي از اصحاب گفت يا رسول ا... من قبل از شما  هرگز آب نخواهم خورد حضرت فرود: ساقي القوم آخرهم...» آب دهنده هر گروه  بايد خودش بعد از همه بخورد ـ پس از پيامبر اكرم اين روش در بين مسلمانان،  يك روش مستمر شد[1]. <br />
 <br />
روايات در اين باب از حد تواتر افزون است و تمام امت اسلام اين روش را از پيامبر نقل كرده‎اند. <br />
 <br />
امامان معصوم(ع) همه به اين روايت تاكيد كرده‎اند و از اين شيوه تبعيت نموده‎اند. <br />
 <br />
بنابراين از نظر شرع اين عمل به هيچ وجه مغاير با شرع مقدس نيست و آنچه  شرع حكم مي‎كند عقل با آن مغايرت ندارد. (مَاحَكم به الشرع حكم به العقل). <br />
 <br />
2. از نظر عقل: <br />
عقل علاوه بر اين كه اين رفتار شرعي و اخلاقي را تاييد مي‎كند بلكه  تحسين مي‎نمايد چون وقتي رضاي خداوند در رضايت پيامبر و امام قابل دسترسي  است و غايت وصال عقل به كمال كه در اين راه قابل تامين است براي عقل بسيار  نيكوست چون كمال طلبي و كمال جويي و ترقي از غايات عقل است و عقل براي  رسيدن به كمال آن راه را كه پسنديده است براي انسان لازم و ضروري مي‎داند. <br />
 <br />
از طرفي وقتي انسان محبوب و معشوقي دارد و معشوق او را در پي انجام  كاري فرستاده و چيزي از او طلب كرده است، وقتي عاشق، خود را اغنا مي‎كند كه  طلب معشوق را براي او فراهم كند و پس از فراهم كردن به او برساند آنگاه  معشوق در اين مقام او را مورد مدح و ستايش قرار مي‎دهد. <br />
 <br />
لذا رفتار عباس عليه السلام هيچ مغايرت عقلي نيز ندارد چون رأفت و  دلسوزي به اهل بيت حسين او را بر آن وا داشت تا پس از نوشيدن آنها آب بنوشد  و گرنه دلش آرام نمي‎گرفت لذا او از اين آزمايش آخرين لحظه‎ها پيروز و  موفق درآمد و خداوند به همين خاطر در بهشت مقامي به او مي‎دهد كه تمام  شهيدان به آن غبطه مي‎خورند. <br />
 <br />
-------------------------------------------------------------------------------- <br />
[1] . شيخ حر عاملي وسائل الشيعه، ج 25، ص 264 و مستدرك الوسائل ج 1، ص 215 و ج 17، ص 20.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا سر امام حسين ـ عليه السلام ـ بر نيزه آيه «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم ....]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2233.html</link>
			<pubDate>Thu, 22 Nov 2012 15:34:04 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2233.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #6b8e23;">چرا سر امام حسين ـ عليه السلام ـ بر نيزه آيه «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم ....</span><br />
<br />
																			   <span style="color: #000066;"><span style="font-weight: bold;">چرا سر امام حسين ـ عليه السلام ـ بر نيزه آيه«ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم کانوا من آياتنا عجبا» را مي خواند؟</span></span> <br />
 <br />
بدون شک سخن گفتن سر مقدس امام حسين ـ عليه السلام ـ يکي از معجزات آن  بزرگوار مي باشد و اين اتفاق دو بار  صورت گرفته است. يک بار در کوفه و  مرتبه بعد در شام. شيخ علي نمازي مي نويسد سر امام حسين ـ عليه السلام ـ در  کوفه اين آيه را خواند «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم کانوا من آياتنا  عجبا» و در دمشق سخن گفت «اعجب من اصحاب الکهف قتلي و حملي»[1]  <br />
 <br />
همان طور که مي دانيم «معجزه  امر خارق العاده اي است که براي اثبات حق  و همراه با تحدي (دعوت به مقابله) تحقق پيدا مي کند.»[2] براي سخن گفتن سر  مقدس امام حسين ـ عليه السلام ـ و اين که چرا آيه مذکور را خواند مي توان  چند دليل را به عنوان احتمال ذکر کرد.  <br />
 <br />
1. سخن گفتن سر مقدس امام حسين  ـ عليه السلام ـ نشانه حقانيت آن حضرت و  الهي  بودن قيام ايشان مي باشد. سر حضرت سخن گفت تا کمکي باشد براي اثبات  حق و حقانيت حضرت.  <br />
 <br />
2. احتمال دوم اين که حضرت مي خواهد بگويد، هر چند سر از بدن ما جدا  کردند و بالاي  نيزه قرار دادند اما ما هنوز زنده هستيم. حيات ما جاوداني و  هميشگي است. حرث بن وکيده مي گويد: من همراه با کساني بودم که سر حسين ـ  عليه السلام ـ را حمل مي کردند شنيدم که مي فرمايد: «ام حسبت ان اصحاب ... .  » من در خودم شک کردم که آيا من دارم صداي ابي عبدالله  را مي شنوم؟ حضرت  به من فرمود: اي فرزند وکيده آيا نمي داني که ما ائمه نزد پروردگارمان زنده  هستيم؟»[3]  <br />
 <br />
3. احتمال سوم اين است که حضرت مي خواهد اين نکته را برساند که شهادت  من به دست مسلمانان، کساني که من با آنها  مذهبم يکي است، کساني که به دين  جدم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشند و هنوز از رحلت جدم  بيش از پنجاه سال نگذشته است و ... بسيار عجيب تر از داستان اصحاب کهف است.  منهال بن  عمرو مي گويد: سر امام حسين ـ عليه السلام ـ را در دمشق ديدم  ... که اين سخن را گفت: اعجب من اصحاب الکهف قتلي و حملي»[4]  <br />
 <br />
يعني به شهادت رساندن من و بر نيزه کردن  سرم از امر اصحاب کهف عجيب تر  و شگفت انگيز تر است» من پسر دختر پيامبر هستم که مرا و اصحابم را بين دو  نهر آب با لبهاي تشنه سر بريدند و به شهادت رساندند.  <br />
 <br />
و مي توان گفت که امام با اين اعجاز مي خواست ثابت کند که حق هرگز نابود نمي شود بلکه هميشه زنده است.  <br />
 <br />
-------------------------------------------------------------------------------- <br />
[1]. شيخ علي النمازي، مستدرک سفينه البحار، قم، موسسه النشر الاسلامي، لجامعه المدرسين، 1419، ج 9، ص 172.  <br />
[2]. محمد حسين طباطبايي، اعجار قرآن، بي جا، نشر فرهنگي رجا، 1362، ص 116.  <br />
[3]. شيخ الشريفي، موسوعه کلمات الامام الحسين ـ عليه السلام ـ چاپ سوم، قم، دار المعارف، 1416، ص 523.  <br />
[4]. همان، ص 523.<br />
<br />
<span style="color: #ff6347;">(</span><span style="color: #ff6347;">مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات)</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #6b8e23;">چرا سر امام حسين ـ عليه السلام ـ بر نيزه آيه «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم ....</span><br />
<br />
																			   <span style="color: #000066;"><span style="font-weight: bold;">چرا سر امام حسين ـ عليه السلام ـ بر نيزه آيه«ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم کانوا من آياتنا عجبا» را مي خواند؟</span></span> <br />
 <br />
بدون شک سخن گفتن سر مقدس امام حسين ـ عليه السلام ـ يکي از معجزات آن  بزرگوار مي باشد و اين اتفاق دو بار  صورت گرفته است. يک بار در کوفه و  مرتبه بعد در شام. شيخ علي نمازي مي نويسد سر امام حسين ـ عليه السلام ـ در  کوفه اين آيه را خواند «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم کانوا من آياتنا  عجبا» و در دمشق سخن گفت «اعجب من اصحاب الکهف قتلي و حملي»[1]  <br />
 <br />
همان طور که مي دانيم «معجزه  امر خارق العاده اي است که براي اثبات حق  و همراه با تحدي (دعوت به مقابله) تحقق پيدا مي کند.»[2] براي سخن گفتن سر  مقدس امام حسين ـ عليه السلام ـ و اين که چرا آيه مذکور را خواند مي توان  چند دليل را به عنوان احتمال ذکر کرد.  <br />
 <br />
1. سخن گفتن سر مقدس امام حسين  ـ عليه السلام ـ نشانه حقانيت آن حضرت و  الهي  بودن قيام ايشان مي باشد. سر حضرت سخن گفت تا کمکي باشد براي اثبات  حق و حقانيت حضرت.  <br />
 <br />
2. احتمال دوم اين که حضرت مي خواهد بگويد، هر چند سر از بدن ما جدا  کردند و بالاي  نيزه قرار دادند اما ما هنوز زنده هستيم. حيات ما جاوداني و  هميشگي است. حرث بن وکيده مي گويد: من همراه با کساني بودم که سر حسين ـ  عليه السلام ـ را حمل مي کردند شنيدم که مي فرمايد: «ام حسبت ان اصحاب ... .  » من در خودم شک کردم که آيا من دارم صداي ابي عبدالله  را مي شنوم؟ حضرت  به من فرمود: اي فرزند وکيده آيا نمي داني که ما ائمه نزد پروردگارمان زنده  هستيم؟»[3]  <br />
 <br />
3. احتمال سوم اين است که حضرت مي خواهد اين نکته را برساند که شهادت  من به دست مسلمانان، کساني که من با آنها  مذهبم يکي است، کساني که به دين  جدم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشند و هنوز از رحلت جدم  بيش از پنجاه سال نگذشته است و ... بسيار عجيب تر از داستان اصحاب کهف است.  منهال بن  عمرو مي گويد: سر امام حسين ـ عليه السلام ـ را در دمشق ديدم  ... که اين سخن را گفت: اعجب من اصحاب الکهف قتلي و حملي»[4]  <br />
 <br />
يعني به شهادت رساندن من و بر نيزه کردن  سرم از امر اصحاب کهف عجيب تر  و شگفت انگيز تر است» من پسر دختر پيامبر هستم که مرا و اصحابم را بين دو  نهر آب با لبهاي تشنه سر بريدند و به شهادت رساندند.  <br />
 <br />
و مي توان گفت که امام با اين اعجاز مي خواست ثابت کند که حق هرگز نابود نمي شود بلکه هميشه زنده است.  <br />
 <br />
-------------------------------------------------------------------------------- <br />
[1]. شيخ علي النمازي، مستدرک سفينه البحار، قم، موسسه النشر الاسلامي، لجامعه المدرسين، 1419، ج 9، ص 172.  <br />
[2]. محمد حسين طباطبايي، اعجار قرآن، بي جا، نشر فرهنگي رجا، 1362، ص 116.  <br />
[3]. شيخ الشريفي، موسوعه کلمات الامام الحسين ـ عليه السلام ـ چاپ سوم، قم، دار المعارف، 1416، ص 523.  <br />
[4]. همان، ص 523.<br />
<br />
<span style="color: #ff6347;">(</span><span style="color: #ff6347;">مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات)</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حضرت علی‎اکبر(ع) "روز جوان:]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2070.html</link>
			<pubDate>Sat, 30 Jun 2012 09:38:43 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2070.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;"><br />
به مناسبت روز جوان/<br />
</span>													   <span style="font-size: large;"><br />
نکاتی از حیات و شهادت حضرت علی اکبر(ع)/ "علی بن الحسین" در زیارت عاشورا کیست؟<br />
</span>													   <br />
<span style="font-weight: bold;">حضرت علی‎اکبر(ع) شبیه ترین مردم به پیامبر  اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش امام علی(ع) به ارث برده بود، اهل  بیت(ع) هرگاه که دلتنگ پیامبر می شدند به چهره او می نگریستند</span>.<br />
													   <br />
<br />
	 حضرت علی اکبر(ع) فرزند اباعبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم  شعبان سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامیشان امام  حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه  بن مسعود ثقفی است.<br />
 <br />
	 درسنّ شریف حضرت علی اکبر به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده  ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست وهشت ساله بود.  اما بر اساس منابع تاریخ و حدیثی حضرت علی اکبر از امام زین  العابدین(ع)بزرگتر بودند.<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 در تاریخ نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر  بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می برد، در آخر والی مدینه از علی اکبر  سؤال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سؤال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی. آن  شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت  چه می خواهد، نام همه فرزندانش را علی می گذارد. این پیغام را علی اکبر(ع)  نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها  فرزند پسر به من عنایت کند نام همه آنها را «علی» می گذارم و اگر دهها  فرزند دختر به من عطا نماید نام همه آنها را نیز «فاطمه» می گذارم.<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شده که وی جوانی خوش چهره، خوش زبان و دلیر  بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر  اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده  و جامع کمالات، محامد و محاسن بود.<br />
 <br />
	 <br />
		  <br />
	 <span style="font-weight: bold;">		 <span style="color: #006400;">حضرت علی اکبر(ع) روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد،  امام حسین (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد  برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا  اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه...».</span></span>	 <span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">		  </span></span>	 <br />
		 شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر(ع) و رزم‌آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در  سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلى کرد. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه  «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى  «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار  کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود:  در خواب دیدم سوارى می ‏گوید این کاروان به سوى مرگ می ‏رود. پرسید: مگر ما  بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین» پس  باکى از مرگ در راه حق نداریم!<br />
	 <br />
		  <br />
	 <div style="text-align: CENTER;">		  <img src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/06/815870_orig.jpg" border="0" alt="[تصویر:  815870_orig.jpg]" /></div>
		  <br />
 <br />
 <br />
	 در روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا  جان را فداى دین کند، حضرت علی اکبر(ع) بود. اگر چه به میدان رفتن او بر  اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این  انتظار نبود. وقتى به میدان می ‏رفت، امام حسین (ع) در سخنانى سوزناک به  آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند،  نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه  سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على  اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: «قتل الله قوما قتلوک...».<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز  آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.</span></span><br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است:  اباعبدالله الحسین(ع) هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر  خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً  و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به  میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله  (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه  این پسر می کردیم. »<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 امام حسین(ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و  اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه  ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت. حضرت على اکبر (ع)،  نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین«ع» دفن شده است. مدفن او پایین پاى  ضریح مقدس اباعبد الله الحسین«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد و در سلام  زیارت عاشورا منظور از «... وعلی علی ابن الحسین» حضرت علی اکبر(ع) است.<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی  داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ  اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثقیف نکرد، بلکه هاشمی بودن و انتساب  به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:<br />
 <br />
	 <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"> </span></span><br />
 <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 أنا عَلی بن الحسین بن عَلی</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 نحن بیت الله آولی یا لنبیّ</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی</span></span> <br />
	  <br />
 <br />
	 حضرت علی اکبر(ع) در نبرد روز عاشورا 200 تن از سپاه عمرسعد را در دو  مرحله به هلاکت رسانید و سرانجام «مرّه بن منقذ عبدی» بر فرق مبارکش ضربتی  زد و او را به شدت زخمی نمود. آنگاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و  به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و  مظلومانه به شهادتش رسانیدند.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;"> </span><br />
 <span style="font-weight: bold;">	 امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان  گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود: «ولدی علی عَلَی  الدّنیا بعدک العفا». فرزندم علی، دیگر بعد از تو اف بر این دنیا...</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;"><br />
به مناسبت روز جوان/<br />
</span>													   <span style="font-size: large;"><br />
نکاتی از حیات و شهادت حضرت علی اکبر(ع)/ "علی بن الحسین" در زیارت عاشورا کیست؟<br />
</span>													   <br />
<span style="font-weight: bold;">حضرت علی‎اکبر(ع) شبیه ترین مردم به پیامبر  اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش امام علی(ع) به ارث برده بود، اهل  بیت(ع) هرگاه که دلتنگ پیامبر می شدند به چهره او می نگریستند</span>.<br />
													   <br />
<br />
	 حضرت علی اکبر(ع) فرزند اباعبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم  شعبان سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامیشان امام  حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه  بن مسعود ثقفی است.<br />
 <br />
	 درسنّ شریف حضرت علی اکبر به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده  ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست وهشت ساله بود.  اما بر اساس منابع تاریخ و حدیثی حضرت علی اکبر از امام زین  العابدین(ع)بزرگتر بودند.<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 در تاریخ نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر  بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می برد، در آخر والی مدینه از علی اکبر  سؤال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سؤال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی. آن  شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت  چه می خواهد، نام همه فرزندانش را علی می گذارد. این پیغام را علی اکبر(ع)  نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها  فرزند پسر به من عنایت کند نام همه آنها را «علی» می گذارم و اگر دهها  فرزند دختر به من عطا نماید نام همه آنها را نیز «فاطمه» می گذارم.<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شده که وی جوانی خوش چهره، خوش زبان و دلیر  بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر  اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده  و جامع کمالات، محامد و محاسن بود.<br />
 <br />
	 <br />
		  <br />
	 <span style="font-weight: bold;">		 <span style="color: #006400;">حضرت علی اکبر(ع) روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد،  امام حسین (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد  برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا  اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه...».</span></span>	 <span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">		  </span></span>	 <br />
		 شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر(ع) و رزم‌آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در  سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلى کرد. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه  «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى  «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار  کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود:  در خواب دیدم سوارى می ‏گوید این کاروان به سوى مرگ می ‏رود. پرسید: مگر ما  بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین» پس  باکى از مرگ در راه حق نداریم!<br />
	 <br />
		  <br />
	 <div style="text-align: CENTER;">		  <img src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/06/815870_orig.jpg" border="0" alt="[تصویر:  815870_orig.jpg]" /></div>
		  <br />
 <br />
 <br />
	 در روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا  جان را فداى دین کند، حضرت علی اکبر(ع) بود. اگر چه به میدان رفتن او بر  اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این  انتظار نبود. وقتى به میدان می ‏رفت، امام حسین (ع) در سخنانى سوزناک به  آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند،  نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه  سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على  اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: «قتل الله قوما قتلوک...».<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز  آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.</span></span><br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است:  اباعبدالله الحسین(ع) هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر  خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً  و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به  میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله  (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه  این پسر می کردیم. »<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 امام حسین(ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و  اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه  ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت. حضرت على اکبر (ع)،  نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین«ع» دفن شده است. مدفن او پایین پاى  ضریح مقدس اباعبد الله الحسین«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد و در سلام  زیارت عاشورا منظور از «... وعلی علی ابن الحسین» حضرت علی اکبر(ع) است.<br />
 <br />
	  <br />
 <br />
	 با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی  داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ  اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثقیف نکرد، بلکه هاشمی بودن و انتساب  به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:<br />
 <br />
	 <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"> </span></span><br />
 <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 أنا عَلی بن الحسین بن عَلی</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 نحن بیت الله آولی یا لنبیّ</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی</span></span> <span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">	 تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی</span></span> <br />
	  <br />
 <br />
	 حضرت علی اکبر(ع) در نبرد روز عاشورا 200 تن از سپاه عمرسعد را در دو  مرحله به هلاکت رسانید و سرانجام «مرّه بن منقذ عبدی» بر فرق مبارکش ضربتی  زد و او را به شدت زخمی نمود. آنگاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و  به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و  مظلومانه به شهادتش رسانیدند.<br />
 <br />
	 <span style="font-weight: bold;"> </span><br />
 <span style="font-weight: bold;">	 امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان  گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود: «ولدی علی عَلَی  الدّنیا بعدک العفا». فرزندم علی، دیگر بعد از تو اف بر این دنیا...</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حضرت زینب(س) پاسدار عزت امام حسین(ع) بود]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1930.html</link>
			<pubDate>Sat, 23 Jun 2012 10:21:57 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1930.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">سخنرانی امام موسی صدر درباره حضرت زینب(س):</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"></span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span><span style="color: #6b8e23;">حضرت زینب(س) پاسدار عزت امام حسین(ع) بود</span><br />
<span style="color: #6b8e23;">بی  شک زینب(س) به همه مصیبت هایی که در روز عاشورا امام حسین(ع) به چشم دید،  دچار شد، و افزون بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین (ع)را نیز لمس کرد.  اما در ورای این مصیبتها او وظایفی داشت.نخستین آنها پاسداری از عزت امام  حسین(ع) و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است.</span><br />
<br />
<br />
<br />
	متن زیر ترجمه سخنرانی‌ای از امام موسی صدر پیرامون شخصیت و سیره حضرت زینب کبری(س) است که در لبنان ایراد شده است.<br />
بسم الله الرحمن الرحیم، والحمدلله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین.<br />
گذشت  ایامی چند از واقعه کربلا، باعث فراموش کردن بزرگی مصیبت و عبرت آموزی از  پی آمدهای آن نمی‌شود. واقعیت این است که تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، بیشتر  از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این معمولاً پی آمدهای ستیز و  فداکاری پس از پایان نبرد آشکار می‌شود.<br />
روز عاشورا امام حسین (ع) و  مردان همراهش، حتی جوانان و پاره‌ای از خردسالان نیز کشته شدند. بنابر آنچه  در کتب تاریخ آمده است، در خیمه‌ها و اهل بیت امام حسین (ع) تنها دو مرد  زنده ماندند: شخص اول علی بن الحسین (ع)، امام زین العابدین (ع)، بود. او  بیمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است، و عمر او دیری نمی‌پاید.  او را‌‌ رها کردند، و نیازی به کشتن او احساس نکردند، زیرا گمان کردند که  او خود خواهد مرد.<br />
<span style="color: #1e90ff;">جوان دیگری که به شکل شگفت انگیزی از مرگ نجات یافت،  حسن مثنی، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت دیده بود، و در میان کشته  شده‌ها بر زمین افتاده بود، بی‌هیچ حرکتی یا نشانی از حیات.</span><br />
پس از آنکه  شعله‌های آتش نبرد فرو نشست، و خواستندکشته شده‌ها را به خاک بسپارند، او  را زنده یافتند. درمانش کردند و بدین ترتیب او در چادر و میان اسرا ماند.  در برخی کتب مقاتل رویدادهایی از او در مجلس ابن زیاد و یزید و همچنین در  راه آمده است. اما غیر از این دو، همه کشته شدند، و نقش اصلی برای به  سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع) بر دوش حضرت زینب (س) باقی ماند، و او  این وظیفه دشوار را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند.<br />
بی‌شک او به همه  مصیبت‌هایی که در روز عاشورا امام حسین (ع) به چشم دید، دچار شد، و افزون  بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین (ع) را نیز لمس کرد. اما در ورای این  مصیبت‌ها او وظایفی داشت.<br />
نخستین آن‌ها پاسداری از عزت امام حسین (ع) و  نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است، نه اینکه آن را ناتوان، ترسو و ضعیف  نشان دهد. چنانکه پیش از این گفته‌ام، امام حسین (ع) با فداکاریهای گوناگون  یارانش، و با آماده ساختن زن‌ها، خصوصاً حضرت زینب، برای رویارویی با این  مصیبت‌ها، زمینه را برای این مسأله فراهم کرد، تا در چهره آنان نشانی از  ناتوانی و خواری نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نکنند. این گونه مسائل  ابداً در کربلا نبود. امام حسین (ع) نیز در روز عاشورا بر این امر تأکید  داشت. یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین (ع) برای مرگ پیش دستی  می‌کردند. شاعر نیز چنین وصفشان می‌کند:<br />
لبسوا القلوب علی الدروع کأنما یتهافتون علی ذهاب الانفس<br />
(قلب‌ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می‌گیرند.)<br />
آن‌ها  بر مرگ پیشی می‌گرفتند، گویی به بر‌ترین جا‌ها و زیبا‌ترین آرزو‌ها  می‌رسند. خاندان حسین (ع) این گونه بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و هر کدام از  آن‌ها با اصرار و پافشاری می‌خواست در برابر دشمن، بدون توجه به مرگ و با  شجاعت بایستد. این همه، هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود که راه راست  و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین (ع) شخصاً به این مسأله  به خوبی توجه داشت: همچون ناتوان در صحنه ظاهر نمی‌شد. بر فرزندان  نمی‌گریست، و برای کشته شدگان مویه نمی‌کرد. در برابر دشمنان و غم‌ها و  مصیبت‌ها ناتوانی نشان نمی‌داد. سخن معروف درباره او را شنیده‌اید: «فوالله  ما رأیت مکسوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته، أربط جأشاً ولا أقوی جناناً  من الحسین» (به خدا سوگند هرگز شکست خورده‌ای را ندیدم که فرزندان و  خاندانش کشته شده باشند، و مصمم‌تر و استوار‌تر از حسین باشد) در این عبارت  آنچه نمایان است اراده، استواری، روشنایی در چهره و صلابت در موضع است. پس  از همه این مصیبت‌ها باز هم‌‌ همان موضع را، به روشنی نزد بانوان در همه  شرایط این ایام و مصیبت‌ها، می‌بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی‌توجهی و  بی‌اهمیتی به مرگ، جراحت و تشنگی و دشمن.<br />
آنچه پس از دفن اجساد سپاه عمر  سعد رویداد برای ما بسنده است. لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان  را دفن کردند، و اجساد امام حسین (ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند.  هنگامی که بر آن شدند از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین (ع)، زنان و  مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و کشته شدگان گذارندند. یعنی کوشیدند  تا آنچه در نبرد برای کشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشکار سازند. چرا این  کار را کردند؟ برای اینکه آنچه را امام حسین (ع) بدان می‌اندیشید، بی‌ثمر  سازند. امام حسین (ع) می‌خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر  شود، اما آن‌ها می‌خواستند که حسین (ع) را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان  دهند. می‌خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آن‌ها بگریند، غمزده  شوند، ناله کنند، و عجز و ضعف در آن‌ها ظاهر گردد.<br />
این صحنه دلهره آور  را تصور کنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده‌اند، هر یک از زنان  برادر، همسر یا فرزندی در میان کشته شدگان دارد، اما گریه نمی‌کند. آن‌ها  وظیفه داشتند که از زینب پیروی کنند. حضرت زینب سرور آن‌ها بود، پس در همه  امور از او پیروی می‌کردند.<br />
پشت سر حضرت زینب می‌رفتند. حضرت زینب، در  جلوی آن‌ها به جسد پاره پاره امام حسین (ع) رسید، جسدی که حتی یک عضو سالم  در آن دیده نمی‌شد. اما با این حال جسد پوشده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ  بود، آنچنان که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را  به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین (ع) ایستاد و سنگ‌ها و نیزه‌ها و  شمشیر‌ها را کنار زد و با دو دستش بدن امام حسین (ع) را بلند کرد و گفت:  «اللهم تقبل منا هذا القربان» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر)<br />
<span style="color: #ff4500;">این  قهرمانی را تصور کنید. حسین (ع) برای زینب (س) همه چیز است. </span>بزرگان،  قهرمانان و کوه‌ها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست:  «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر.)<br />
با  این سخن، حضرت زینب اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده  است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچ  کس نگفت که برخیزید و هیچکس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل  آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان  است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می‌خواهیم که این  قربانی را از ما بپذیرد، و چیزهای دیگر، اصلاً مهم نیست. چنانکه در مجلس  ابن زیاد وقتی از او می‌پرسد چگونه یافتی آنچه را خداوند با برادرت کرد؟  گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال کتب الله علیهم القتل فبرزوا  إلی مضاجعهم» (به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که  خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند).<br />
بی‌شک  پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته شدگان و سید شهدا دیگر  زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان، دانستند. چرا که هنگامه ناله وشیون و  اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام  می‌شد ما بدینجا آمدیم و می‌دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگی آن را  اراده کردیم و به سوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می‌خواهیم  که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری می‌خواهد، ما  آماده‌ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است که رسالت امام حسین و حضور  عزتمندانه و شرافتمندانه‌اش در نبرد را، تمام سازد.<br />
من به آنچه از  ناتوانی‌ها و شیون‌ها و ناله‌های امام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین  (ع) نقل و خوانده می‌شود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد  ندارم. امیدورام این مسائل مطرح نشود، چرا که این مسایل منحرف کردن حرکت  امام حسین و مأموریت او است. هرگز نشانی از نشانه‌های سستی در حسین پدیدار  نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود که حسین آن را  به انجام رساند. و کاری بود که حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. و  سپس، حضرت زینب، نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئه بنی  امیه بود. آن‌ها می‌خواستند امام حسین را بکشند، بی‌آنکه کسی خبردار شود.<br />
پس  از آنکه مسلم بن عقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت  را شکستند، به سپاه ابن زیاد پیوستند. بنابراین کوفه محل دوستداران حسین  نبود، بلکه صحنه‌ای برای دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد  کوفه شود؟ دلیل این کار چه بود؟<br />
برای اینکه حسین بیرون از کوفه کشته  شود، حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا جلودار حسین شود. سپس او را  از کوفه و همه مراکز مهم مسلمین دور کردند، تا کشته شود و کسی آگاه نشود.  این نقشه آنان بود و برای همین بود که همه مردان را کشتند. درباره امام  سجاد گفتند: «اقتلوا هذا ولا تبقوا من اهل هذا البیت باقیه» (او را بکشید و  کسی را از این بیت زنده نگذارید.)<br />
تلاش آن‌ها بر این بود، می‌گفتند در  صحرا توفان‌ها می‌آید، شن‌ها را با خود می‌برد، و اجساد را می‌پوشاند، و  هیچ کس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می‌دهند و  می‌گویند: «خوارج را کشتیم». رفتار خوارج بد‌ترین اثر را بر مردم گذاشته  بود، چرا که مردم خوارج را وسیله‌ای برای هرج و مرج و پاره پاره کردن امت و  فتنه انگیزی میان مردم می‌دانستند. از همین رو ممکن نیست کسی خوارج را  دوست بدارد. وقتی گفته شود، خوارج، گویی همه چیز پایان یافته. این حرف  وسیله‌ای برای تبلیغات و پنهان سازی و دور ساختن نبرد از مراکز اسلامی پس  از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر  ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم، زنی که کاری  را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند…. بود.<br />
این‌ها  مسائلی اساسی است برای پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن و خلاص شدن از  همه چیز. اما چه کسی این توطئه را خنثی کرد؟ زینب، سلام الله علی‌ها. زیرا  پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراکز اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در  راه، در شام و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. کوفه علی  را می‌شناسد. کوفه صدا علی را می‌شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را  تماشا کنند. ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست  سال نگذشته، و بسیاری از مردم علی را می‌شناسند و هنوز او را، روز و شب، در  خانه‌هاشان یاد می‌کنند. امام را می‌شناسند، صدای او را شنیدند و با صدا  انس پیدا کردند و دانستند که صدای علی از همین صداست. این صدا از کجاست؟<br />
گفتند از زنی که می‌گویند «خارجی» است. و زمانیکه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان علی سخن می‌گوید.<br />
در  این لحظه بود که دریافتند کسانی که آن‌ها را کشتند،‌‌ همان فرزندانشان  هستند؛ آن‌ها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند.  آن‌ها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را کشتند. آن‌ها بر اثر  کارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله‌ها  و گریه‌ها را آغاز کردند. حضرت زینب (س) برای آن‌ها سخن گفت؛ نفس‌ها در  سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت  افتاد. مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه  ماجرا را برای آن‌ها به تصویر کشید.<br />
نتیجه آن شد که تا زنیب وارد کوفه  شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کار انجام گرفته برای همه کوفیان روشن شد؛  قضیه کشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوز‌ها و همه  چیز. زینب بدینسان از شهری به شهر دیگر می‌رفت.<br />
چرا از شهری به شهر دیگر  می‌رفت؟ شما می‌دانید که در گذشته کاروان نمی‌توانست زمان زیادی در بیابان  به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امکانات حمل و نقل توانایی  نداشتند که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند  که از راههایی بروند که از شهر‌ها و روستا‌ها می‌گذشتند. بنابراین اسرا را  از راهی که در آن ساکنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از  روستایی به روستایی، و آن‌ها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.<br />
در هر  شهری که وارد می‌شدند،‌‌ همان قصه تکرار می‌شود: زینب سخن می‌گوید و مردم  جمع می‌شوند و از او می‌پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟<br />
این کار تا  شام ادامه یافت. در شام نیز‌‌ همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه‌ای که زینب  در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائی که همسر یزید با پیراهنش خود را  پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر  شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا می‌تواند همه را بکشد؟<br />
هر  کجا که این بانو می‌رود، مردم به جنبش می‌افتند و آنچه رخ داده بر مردم  آشکار می‌شود. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه  شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش  را جبران کند و از آن توبه. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداری از  شرافت و عزت پس از شهادت امام حسین است، و پس از آن به سرانجام رساندن  رسالت امام حسین (ع)، و رساندن خبر مصیبت‌ها و رخداد‌ها به قلب جهان اسلام.  در حالیکه بنی امیه می‌کوشیدند آن‌ها را در بیابان دفن کنند.<br />
پس از  مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر  ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم، زنی که کاری  را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند. علاوه بر  این‌ها یک تجربه شکوه‌مند و تابناک، و واقعه‌ای عبرت آموز در برابر ماست و  در می‌یابیم همانگونه که مرد می‌تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند  زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ایست برای قهرمانان و کمالیست برای مردان،  زینب نیز نمونه ایست برای زنان. آن چنانکه مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و  مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز  به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته  باشند: «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون». (۶۲: ۱۰) (آگاه  باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی‌شوند)<br />
این واقعه در برابر  ماست و ما به سخنی از سخنان امام حسین، هنگامی که از مکه خارج شد، توجه  می‌کنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح  فی امه جدی ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهی عن المنکر» (به خدا  سوگند از روی سرمستی، طغیانگری، ظلم و فساد قیام نکردم. اصلاح در امت جدم  راهر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از  منکر کنم)<br />
رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می‌شود.  در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین  (ع) بودند، آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از  منکر و اصلاح مردم مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینکه ما نیز  از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهی از  منکر. طبیعتاً این کار همیشگی است. پس ما هنوز در شرایط مناسب برای تحقق  اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش کشته شد تا ما  را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهی از منکر کند.<br />
پس در زمانه ما و  بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منکر ترک شود، و به معروف عمل، و جامعه  اصلاح، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه که معروف  ترک شود و به منکر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست که در  این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین (ع) را به هدر داده است.  آیا می‌شنوی؟‌ای کسی که برای امام حسین (ع) اندوهگین هستی و بر امام حسین  (ع) گریه می‌کنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه کمتر، کمکی است  برای به نابودی کشاندن اهداف امام حسین (ع). اهدافی که امام حسین (ع) برای  آن‌ها کشته شد.<br />
پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن  به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به  امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است: «إننی ما  خرجت أشرا ولابطراً» این کار برای پیروزی بر کسی یا برای کسی نبود، تا  بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.<br />
هرگز چنین نیست، بلکه رسالتی را که امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا که امت بر جاست.<br />
پس  ما بجای آنکه امروز بگوییم و آرزو کنیم که «یالیتنا کنا معک فنفوز فوزاً  عظیماً» (کاش با تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نائل می‌شدیم) می‌توانیم او را  یاری کنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمند‌تر، و اهدافش را محقق سازیم.  این کار شدنی است و در برابر ماست.<br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-weight: bold;">حالا خود دانید‌ای مؤمنان، توجه به  خود کنید که نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان  و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنید و هوشیار باشید، و هر آنچه  خود می‌خواهید، برگزینید.</span></span><br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-weight: bold;">الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم.</span></span><br />
منبع: مشرق </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">سخنرانی امام موسی صدر درباره حضرت زینب(س):</span></span><br />
<span style="font-size: medium;"></span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span><span style="color: #6b8e23;">حضرت زینب(س) پاسدار عزت امام حسین(ع) بود</span><br />
<span style="color: #6b8e23;">بی  شک زینب(س) به همه مصیبت هایی که در روز عاشورا امام حسین(ع) به چشم دید،  دچار شد، و افزون بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین (ع)را نیز لمس کرد.  اما در ورای این مصیبتها او وظایفی داشت.نخستین آنها پاسداری از عزت امام  حسین(ع) و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است.</span><br />
<br />
<br />
<br />
	متن زیر ترجمه سخنرانی‌ای از امام موسی صدر پیرامون شخصیت و سیره حضرت زینب کبری(س) است که در لبنان ایراد شده است.<br />
بسم الله الرحمن الرحیم، والحمدلله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین.<br />
گذشت  ایامی چند از واقعه کربلا، باعث فراموش کردن بزرگی مصیبت و عبرت آموزی از  پی آمدهای آن نمی‌شود. واقعیت این است که تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، بیشتر  از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این معمولاً پی آمدهای ستیز و  فداکاری پس از پایان نبرد آشکار می‌شود.<br />
روز عاشورا امام حسین (ع) و  مردان همراهش، حتی جوانان و پاره‌ای از خردسالان نیز کشته شدند. بنابر آنچه  در کتب تاریخ آمده است، در خیمه‌ها و اهل بیت امام حسین (ع) تنها دو مرد  زنده ماندند: شخص اول علی بن الحسین (ع)، امام زین العابدین (ع)، بود. او  بیمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است، و عمر او دیری نمی‌پاید.  او را‌‌ رها کردند، و نیازی به کشتن او احساس نکردند، زیرا گمان کردند که  او خود خواهد مرد.<br />
<span style="color: #1e90ff;">جوان دیگری که به شکل شگفت انگیزی از مرگ نجات یافت،  حسن مثنی، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت دیده بود، و در میان کشته  شده‌ها بر زمین افتاده بود، بی‌هیچ حرکتی یا نشانی از حیات.</span><br />
پس از آنکه  شعله‌های آتش نبرد فرو نشست، و خواستندکشته شده‌ها را به خاک بسپارند، او  را زنده یافتند. درمانش کردند و بدین ترتیب او در چادر و میان اسرا ماند.  در برخی کتب مقاتل رویدادهایی از او در مجلس ابن زیاد و یزید و همچنین در  راه آمده است. اما غیر از این دو، همه کشته شدند، و نقش اصلی برای به  سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع) بر دوش حضرت زینب (س) باقی ماند، و او  این وظیفه دشوار را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند.<br />
بی‌شک او به همه  مصیبت‌هایی که در روز عاشورا امام حسین (ع) به چشم دید، دچار شد، و افزون  بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین (ع) را نیز لمس کرد. اما در ورای این  مصیبت‌ها او وظایفی داشت.<br />
نخستین آن‌ها پاسداری از عزت امام حسین (ع) و  نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است، نه اینکه آن را ناتوان، ترسو و ضعیف  نشان دهد. چنانکه پیش از این گفته‌ام، امام حسین (ع) با فداکاریهای گوناگون  یارانش، و با آماده ساختن زن‌ها، خصوصاً حضرت زینب، برای رویارویی با این  مصیبت‌ها، زمینه را برای این مسأله فراهم کرد، تا در چهره آنان نشانی از  ناتوانی و خواری نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نکنند. این گونه مسائل  ابداً در کربلا نبود. امام حسین (ع) نیز در روز عاشورا بر این امر تأکید  داشت. یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین (ع) برای مرگ پیش دستی  می‌کردند. شاعر نیز چنین وصفشان می‌کند:<br />
لبسوا القلوب علی الدروع کأنما یتهافتون علی ذهاب الانفس<br />
(قلب‌ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می‌گیرند.)<br />
آن‌ها  بر مرگ پیشی می‌گرفتند، گویی به بر‌ترین جا‌ها و زیبا‌ترین آرزو‌ها  می‌رسند. خاندان حسین (ع) این گونه بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و هر کدام از  آن‌ها با اصرار و پافشاری می‌خواست در برابر دشمن، بدون توجه به مرگ و با  شجاعت بایستد. این همه، هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود که راه راست  و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین (ع) شخصاً به این مسأله  به خوبی توجه داشت: همچون ناتوان در صحنه ظاهر نمی‌شد. بر فرزندان  نمی‌گریست، و برای کشته شدگان مویه نمی‌کرد. در برابر دشمنان و غم‌ها و  مصیبت‌ها ناتوانی نشان نمی‌داد. سخن معروف درباره او را شنیده‌اید: «فوالله  ما رأیت مکسوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته، أربط جأشاً ولا أقوی جناناً  من الحسین» (به خدا سوگند هرگز شکست خورده‌ای را ندیدم که فرزندان و  خاندانش کشته شده باشند، و مصمم‌تر و استوار‌تر از حسین باشد) در این عبارت  آنچه نمایان است اراده، استواری، روشنایی در چهره و صلابت در موضع است. پس  از همه این مصیبت‌ها باز هم‌‌ همان موضع را، به روشنی نزد بانوان در همه  شرایط این ایام و مصیبت‌ها، می‌بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی‌توجهی و  بی‌اهمیتی به مرگ، جراحت و تشنگی و دشمن.<br />
آنچه پس از دفن اجساد سپاه عمر  سعد رویداد برای ما بسنده است. لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان  را دفن کردند، و اجساد امام حسین (ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند.  هنگامی که بر آن شدند از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین (ع)، زنان و  مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و کشته شدگان گذارندند. یعنی کوشیدند  تا آنچه در نبرد برای کشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشکار سازند. چرا این  کار را کردند؟ برای اینکه آنچه را امام حسین (ع) بدان می‌اندیشید، بی‌ثمر  سازند. امام حسین (ع) می‌خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر  شود، اما آن‌ها می‌خواستند که حسین (ع) را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان  دهند. می‌خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آن‌ها بگریند، غمزده  شوند، ناله کنند، و عجز و ضعف در آن‌ها ظاهر گردد.<br />
این صحنه دلهره آور  را تصور کنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده‌اند، هر یک از زنان  برادر، همسر یا فرزندی در میان کشته شدگان دارد، اما گریه نمی‌کند. آن‌ها  وظیفه داشتند که از زینب پیروی کنند. حضرت زینب سرور آن‌ها بود، پس در همه  امور از او پیروی می‌کردند.<br />
پشت سر حضرت زینب می‌رفتند. حضرت زینب، در  جلوی آن‌ها به جسد پاره پاره امام حسین (ع) رسید، جسدی که حتی یک عضو سالم  در آن دیده نمی‌شد. اما با این حال جسد پوشده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ  بود، آنچنان که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را  به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین (ع) ایستاد و سنگ‌ها و نیزه‌ها و  شمشیر‌ها را کنار زد و با دو دستش بدن امام حسین (ع) را بلند کرد و گفت:  «اللهم تقبل منا هذا القربان» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر)<br />
<span style="color: #ff4500;">این  قهرمانی را تصور کنید. حسین (ع) برای زینب (س) همه چیز است. </span>بزرگان،  قهرمانان و کوه‌ها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست:  «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر.)<br />
با  این سخن، حضرت زینب اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده  است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچ  کس نگفت که برخیزید و هیچکس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل  آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان  است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می‌خواهیم که این  قربانی را از ما بپذیرد، و چیزهای دیگر، اصلاً مهم نیست. چنانکه در مجلس  ابن زیاد وقتی از او می‌پرسد چگونه یافتی آنچه را خداوند با برادرت کرد؟  گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال کتب الله علیهم القتل فبرزوا  إلی مضاجعهم» (به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که  خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاه‌شان رفتند).<br />
بی‌شک  پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته شدگان و سید شهدا دیگر  زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان، دانستند. چرا که هنگامه ناله وشیون و  اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام  می‌شد ما بدینجا آمدیم و می‌دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگی آن را  اراده کردیم و به سوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می‌خواهیم  که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری می‌خواهد، ما  آماده‌ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است که رسالت امام حسین و حضور  عزتمندانه و شرافتمندانه‌اش در نبرد را، تمام سازد.<br />
من به آنچه از  ناتوانی‌ها و شیون‌ها و ناله‌های امام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین  (ع) نقل و خوانده می‌شود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد  ندارم. امیدورام این مسائل مطرح نشود، چرا که این مسایل منحرف کردن حرکت  امام حسین و مأموریت او است. هرگز نشانی از نشانه‌های سستی در حسین پدیدار  نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود که حسین آن را  به انجام رساند. و کاری بود که حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. و  سپس، حضرت زینب، نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئه بنی  امیه بود. آن‌ها می‌خواستند امام حسین را بکشند، بی‌آنکه کسی خبردار شود.<br />
پس  از آنکه مسلم بن عقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت  را شکستند، به سپاه ابن زیاد پیوستند. بنابراین کوفه محل دوستداران حسین  نبود، بلکه صحنه‌ای برای دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد  کوفه شود؟ دلیل این کار چه بود؟<br />
برای اینکه حسین بیرون از کوفه کشته  شود، حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا جلودار حسین شود. سپس او را  از کوفه و همه مراکز مهم مسلمین دور کردند، تا کشته شود و کسی آگاه نشود.  این نقشه آنان بود و برای همین بود که همه مردان را کشتند. درباره امام  سجاد گفتند: «اقتلوا هذا ولا تبقوا من اهل هذا البیت باقیه» (او را بکشید و  کسی را از این بیت زنده نگذارید.)<br />
تلاش آن‌ها بر این بود، می‌گفتند در  صحرا توفان‌ها می‌آید، شن‌ها را با خود می‌برد، و اجساد را می‌پوشاند، و  هیچ کس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می‌دهند و  می‌گویند: «خوارج را کشتیم». رفتار خوارج بد‌ترین اثر را بر مردم گذاشته  بود، چرا که مردم خوارج را وسیله‌ای برای هرج و مرج و پاره پاره کردن امت و  فتنه انگیزی میان مردم می‌دانستند. از همین رو ممکن نیست کسی خوارج را  دوست بدارد. وقتی گفته شود، خوارج، گویی همه چیز پایان یافته. این حرف  وسیله‌ای برای تبلیغات و پنهان سازی و دور ساختن نبرد از مراکز اسلامی پس  از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر  ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم، زنی که کاری  را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند…. بود.<br />
این‌ها  مسائلی اساسی است برای پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن و خلاص شدن از  همه چیز. اما چه کسی این توطئه را خنثی کرد؟ زینب، سلام الله علی‌ها. زیرا  پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراکز اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در  راه، در شام و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. کوفه علی  را می‌شناسد. کوفه صدا علی را می‌شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را  تماشا کنند. ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست  سال نگذشته، و بسیاری از مردم علی را می‌شناسند و هنوز او را، روز و شب، در  خانه‌هاشان یاد می‌کنند. امام را می‌شناسند، صدای او را شنیدند و با صدا  انس پیدا کردند و دانستند که صدای علی از همین صداست. این صدا از کجاست؟<br />
گفتند از زنی که می‌گویند «خارجی» است. و زمانیکه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان علی سخن می‌گوید.<br />
در  این لحظه بود که دریافتند کسانی که آن‌ها را کشتند،‌‌ همان فرزندانشان  هستند؛ آن‌ها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند.  آن‌ها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را کشتند. آن‌ها بر اثر  کارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله‌ها  و گریه‌ها را آغاز کردند. حضرت زینب (س) برای آن‌ها سخن گفت؛ نفس‌ها در  سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت  افتاد. مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه  ماجرا را برای آن‌ها به تصویر کشید.<br />
نتیجه آن شد که تا زنیب وارد کوفه  شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کار انجام گرفته برای همه کوفیان روشن شد؛  قضیه کشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوز‌ها و همه  چیز. زینب بدینسان از شهری به شهر دیگر می‌رفت.<br />
چرا از شهری به شهر دیگر  می‌رفت؟ شما می‌دانید که در گذشته کاروان نمی‌توانست زمان زیادی در بیابان  به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امکانات حمل و نقل توانایی  نداشتند که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند  که از راههایی بروند که از شهر‌ها و روستا‌ها می‌گذشتند. بنابراین اسرا را  از راهی که در آن ساکنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از  روستایی به روستایی، و آن‌ها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.<br />
در هر  شهری که وارد می‌شدند،‌‌ همان قصه تکرار می‌شود: زینب سخن می‌گوید و مردم  جمع می‌شوند و از او می‌پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟<br />
این کار تا  شام ادامه یافت. در شام نیز‌‌ همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه‌ای که زینب  در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائی که همسر یزید با پیراهنش خود را  پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر  شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا می‌تواند همه را بکشد؟<br />
هر  کجا که این بانو می‌رود، مردم به جنبش می‌افتند و آنچه رخ داده بر مردم  آشکار می‌شود. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه  شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش  را جبران کند و از آن توبه. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداری از  شرافت و عزت پس از شهادت امام حسین است، و پس از آن به سرانجام رساندن  رسالت امام حسین (ع)، و رساندن خبر مصیبت‌ها و رخداد‌ها به قلب جهان اسلام.  در حالیکه بنی امیه می‌کوشیدند آن‌ها را در بیابان دفن کنند.<br />
پس از  مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر  ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم، زنی که کاری  را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند. علاوه بر  این‌ها یک تجربه شکوه‌مند و تابناک، و واقعه‌ای عبرت آموز در برابر ماست و  در می‌یابیم همانگونه که مرد می‌تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند  زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ایست برای قهرمانان و کمالیست برای مردان،  زینب نیز نمونه ایست برای زنان. آن چنانکه مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و  مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز  به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته  باشند: «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون». (۶۲: ۱۰) (آگاه  باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی‌شوند)<br />
این واقعه در برابر  ماست و ما به سخنی از سخنان امام حسین، هنگامی که از مکه خارج شد، توجه  می‌کنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح  فی امه جدی ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهی عن المنکر» (به خدا  سوگند از روی سرمستی، طغیانگری، ظلم و فساد قیام نکردم. اصلاح در امت جدم  راهر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از  منکر کنم)<br />
رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می‌شود.  در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین  (ع) بودند، آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از  منکر و اصلاح مردم مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینکه ما نیز  از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهی از  منکر. طبیعتاً این کار همیشگی است. پس ما هنوز در شرایط مناسب برای تحقق  اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش کشته شد تا ما  را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهی از منکر کند.<br />
پس در زمانه ما و  بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منکر ترک شود، و به معروف عمل، و جامعه  اصلاح، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه که معروف  ترک شود و به منکر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست که در  این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین (ع) را به هدر داده است.  آیا می‌شنوی؟‌ای کسی که برای امام حسین (ع) اندوهگین هستی و بر امام حسین  (ع) گریه می‌کنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه کمتر، کمکی است  برای به نابودی کشاندن اهداف امام حسین (ع). اهدافی که امام حسین (ع) برای  آن‌ها کشته شد.<br />
پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن  به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به  امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است: «إننی ما  خرجت أشرا ولابطراً» این کار برای پیروزی بر کسی یا برای کسی نبود، تا  بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.<br />
هرگز چنین نیست، بلکه رسالتی را که امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا که امت بر جاست.<br />
پس  ما بجای آنکه امروز بگوییم و آرزو کنیم که «یالیتنا کنا معک فنفوز فوزاً  عظیماً» (کاش با تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نائل می‌شدیم) می‌توانیم او را  یاری کنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمند‌تر، و اهدافش را محقق سازیم.  این کار شدنی است و در برابر ماست.<br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-weight: bold;">حالا خود دانید‌ای مؤمنان، توجه به  خود کنید که نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان  و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنید و هوشیار باشید، و هر آنچه  خود می‌خواهید، برگزینید.</span></span><br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-weight: bold;">الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم.</span></span><br />
منبع: مشرق </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کربلا قبله دلها]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1942.html</link>
			<pubDate>Fri, 15 Jun 2012 16:51:02 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1942.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #ff69b4;"><span style="font-size: x-large;">جوار امام حسين عليه السلام بهتر از بهشت</span></span><br />
<br />
<span style="color: #9400d3;"><span style="font-size: medium;">اگر كسى از گناهان مى ترسد و نمى داند كه آيا توبه اش  پذيرفته شده است يا خير؟ رسول خدا (ص ) وعده فرموده است كه زوّار قبر حسين عليه  السلام و عزادارانش را تنها نگذارد، در وحشتها و ظلمتها از آنان فرياد رسى  بفرمايد.<br />
در صحراى محشر كه هر كس سر گرم خودش مى باشد عدّه اى در جوار امام حسين  عليه السلام زير سايه عرش رحمتند، به قدرى از مجالست با امام حسين عليه السلام مأ  نوسند و لذّت ميبرند كه وقتى حوريان از بهشت برايشان پيغام مى فرستند كه ما منتظر  شمائيم ، چرا نمى آئيد پاسخ مى دهند ما لذّت مجلس امام حسين عليه السلام را به  مصاحبت با شما ترجيح ميدهيم .<br />
راستى كه جاى اميدوارى است بقول شيخ شوشترى اگر  مقام ما به حدّى نرسيده باشد كه در اوّل محشر نزد امام حسين (ع ) زير سايه عرش  باشيم اميدواريم كه در چاله و ظلمتكده جهنّم هم نباشيم پيغمبر ما نجات  دهد.<br />
زيارت قبر حسين عليه السلام امان از آتش</span></span><br />
(سيدالشهداء ص 245)<br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: medium;">مجلسى عليه الرحمه در بحار از جناب سليمان اعمش كه از بزرگان شيعه و نزد همه مسلمين  محترم و مورد اعتماد است نقل مى نمايد: كه در كوفه شبى همسايه ام در خانه من بود در  اثناء صحبت فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام را در شب جمعه ذكر نمودم همسايه منكر  بود. گذشت ، فردا اعمش و چند نفر ديگر به كربلا رفتند، امّا همسايه را ديدند كه  زودتر از آنها و گريان آمده است ،<br />
پس از آنكه از او علّت را مى پرسند، گويد: پس  از آنكه خوابيدم ديدم قيامت بر پا شده هودجى سياه پوش از آسمان نازل ودر آن مخدره  دو عالم فاطمه زهرا (س ) است ، همه دستها رو بهودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند  رقعه هائى به دست اشخاص داده مى شود، نگاه كردم ديدم در آن نو شته((امان من النار  لزوّار قبر الحسين عليه السلام فى ليله الجمعه))<br />
امان و راحتى از آتش است براى  زيارت كنندگان قبر امام حسين عليه السلام در شب جمعه .<br />
گفتم : اى بى بى عالم به  من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نيازمندم فرمود: مگر تو منكر فضيلت زيارت قبر  فرزندم حسين عليه السلام نبودى.</span></span><br />
(بحارالانوار. ج 10)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #ff69b4;"><span style="font-size: x-large;">جوار امام حسين عليه السلام بهتر از بهشت</span></span><br />
<br />
<span style="color: #9400d3;"><span style="font-size: medium;">اگر كسى از گناهان مى ترسد و نمى داند كه آيا توبه اش  پذيرفته شده است يا خير؟ رسول خدا (ص ) وعده فرموده است كه زوّار قبر حسين عليه  السلام و عزادارانش را تنها نگذارد، در وحشتها و ظلمتها از آنان فرياد رسى  بفرمايد.<br />
در صحراى محشر كه هر كس سر گرم خودش مى باشد عدّه اى در جوار امام حسين  عليه السلام زير سايه عرش رحمتند، به قدرى از مجالست با امام حسين عليه السلام مأ  نوسند و لذّت ميبرند كه وقتى حوريان از بهشت برايشان پيغام مى فرستند كه ما منتظر  شمائيم ، چرا نمى آئيد پاسخ مى دهند ما لذّت مجلس امام حسين عليه السلام را به  مصاحبت با شما ترجيح ميدهيم .<br />
راستى كه جاى اميدوارى است بقول شيخ شوشترى اگر  مقام ما به حدّى نرسيده باشد كه در اوّل محشر نزد امام حسين (ع ) زير سايه عرش  باشيم اميدواريم كه در چاله و ظلمتكده جهنّم هم نباشيم پيغمبر ما نجات  دهد.<br />
زيارت قبر حسين عليه السلام امان از آتش</span></span><br />
(سيدالشهداء ص 245)<br />
<span style="color: #ff4500;"><span style="font-size: medium;">مجلسى عليه الرحمه در بحار از جناب سليمان اعمش كه از بزرگان شيعه و نزد همه مسلمين  محترم و مورد اعتماد است نقل مى نمايد: كه در كوفه شبى همسايه ام در خانه من بود در  اثناء صحبت فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام را در شب جمعه ذكر نمودم همسايه منكر  بود. گذشت ، فردا اعمش و چند نفر ديگر به كربلا رفتند، امّا همسايه را ديدند كه  زودتر از آنها و گريان آمده است ،<br />
پس از آنكه از او علّت را مى پرسند، گويد: پس  از آنكه خوابيدم ديدم قيامت بر پا شده هودجى سياه پوش از آسمان نازل ودر آن مخدره  دو عالم فاطمه زهرا (س ) است ، همه دستها رو بهودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند  رقعه هائى به دست اشخاص داده مى شود، نگاه كردم ديدم در آن نو شته((امان من النار  لزوّار قبر الحسين عليه السلام فى ليله الجمعه))<br />
امان و راحتى از آتش است براى  زيارت كنندگان قبر امام حسين عليه السلام در شب جمعه .<br />
گفتم : اى بى بى عالم به  من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نيازمندم فرمود: مگر تو منكر فضيلت زيارت قبر  فرزندم حسين عليه السلام نبودى.</span></span><br />
(بحارالانوار. ج 10)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کربلا در کربلا می ماند! اگر زینب نبود]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1929.html</link>
			<pubDate>Wed, 06 Jun 2012 23:00:04 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1929.html</guid>
			<description><![CDATA[سالروز رحلت حضرت زینب علیهاالسلام:<br />
								 <span style="font-weight: bold;">کربلا در کربلا می ماند! اگر زینب نبود</span><br />
<br />
																  <br />
<br />
<br />
<br />
									    <img src="http://dananews.net/images/news/2012_06_06__18_35_21_news_thumb3.jpg" border="0" alt="[تصویر:  2012_06_06__18_35_21_news_thumb3.jpg]" /><br />
								 <br />
<br />
<br />
<br />
																  <br />
									    <span style="font-size: medium;">تو از تبار یاس کبودی. بر  شاخسار عصمت روییده ای. تو آینه مظلومیّت مادر و ترجمه دوباره صبوری او  هستی. عصمت فاطمی در سینه ات موج می زند و بلندی مرتبه اش تو را به سوی خود  می کشاند. در آینه وجود تو «فاطمه بودن» موج می زند. چه شایسته فرزندی  بودی تو ای زینب، ای دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام . مظلومیت را چون مادر با  درونت عجین کردی و صبوری را نیز. اگر او واسطه نبوت و ولایت بود ردای  امامت نیز با دست تو از دوش امام حسین علیه السلام به قامت امام سجاد علیه  السلام منتقل شد. اگر او ندای مظلومیّت علی علیه السلام را سر داد، خطبه  های تو نیز از فریاد مظلومیت حسین علیه السلام سرشار بود. سلام و درود خدا  بر تو و بر مادر بزرگوارت فاطمه زهرا.<br />
<br />
</span> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">باغبان ارزش هها</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">در  ولادت تو ای عقیله بنی هاشم ـ ای مادر همه رنج ها و مصایب ـ لبخند بر لب  ها خشکید و اشکْ چشم های مشتاقِ دیدارِ تو را بارانی کرد. تو باران رحمت  خدا بودی و سینه ای لب ریز از مهر اهل بیت علیهم السلام . کوه صبوری بودی و  دریای بردباری و تحمل. آمدنت برای صبوری بود و چشم گشودنت آغاز بردباری، و  همین مظلومیّت تو بود که پرده ای از اشک بر شادی آمدنت کشید. تو باغبان  ارزش هایی بودی که اهل بیت عصمت بذرافشانی کرده بودند و تو ای باغبان  مهربان، چه صبورانه در اوج سختی ها نهال ارزش ها را بارور کردی و به بار  نشاندی.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">شادی تولد</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">امیرمؤمنان  علی، علیه السلام ، در انتظار ولادت نوزادی پاک به سوی خانه می آید. امام  حسین، علیه السلام ، شاد از تولد خواهری کوچک، مشتاقانه خبر این ولادت را  به پدر می دهد و چشم در چشم پدر به دنبال شادی و شفعی است که در چشم هر  پدری به هنگام تولد نوزادش شور می افکند. اما اشک بی اختیار برقِ شادی چشم  های امام را در پرده می کشد. امام حسین، علیه السلام ، متحیر می ماند.  تصویر اندوه و رنجی که بر دوش این نوزاد نورسیده کشیده خواهد شد در دل مولا  علی، علیه السلام ، مرور می شود و راه بر اشک می گشاید.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">الفتی الهی</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">الفتی  که قلب زینب کبری را با امام حسین، علیه السلام ، گره می زند از هم اینک،  در اولین چشم گشودن او، استوار می شود. گریه نوزاد آرام نمی شود تا برادرش  حسین علیه السلام او را در آغوش بگیرد و چه عشقی دارد این برادرْ به این  نوزادِ نورسیده! آغوش آرام برادر نوای گریه نوزاد را خاموش می کند و الفتی  را که در قلب های آن دو موج می زند می نمایاند و این الفت محکم و محکم تر  می شود تا روزی که با شهادت برادر قلب خواهر را شرحه شرحه کند و به این خون  دل ها درخت اسلام آبیاری شود.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">جامی از عشق و صبر</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">خداوند  جام وجود تو را زینب، از عشق و صبر لب ریز کرده است؛ عشق به خدا، عشق به  اهل بیت، و عشق به خاندان رسالت؛ آن گونه که سینه ات همه رنج ها را در خود  بگنجاند و دم بر نیاورد؛ آن چنان که در آینه دلت تصویر همه رنج ها را ترسیم  کنی و زبان به شِکوه مگشایی.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">آینه مظلومیت مادر</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">تو  از تبار یاس کبودی. بر شاخسار عصمت روییده ای. تو آینه مظلومیّت مادر و  ترجمه دوباره صبوری او هستی. عصمت فاطمی در سینه ات موج می زند و بلندی  مرتبه اش تو را به سوی خود می کشاند. در آینه وجود تو «فاطمه بودن» موج می  زند. چه شایسته فرزندی بودی تو ای زینب، ای دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام .  مظلومیت را چون مادر با درونت عجین کردی و صبوری را نیز. اگر او واسطه نبوت  و ولایت بود ردای امامت نیز با دست تو از دوش امام حسین علیه السلام به  قامت امام سجاد علیه السلام منتقل شد. اگر او ندای مظلومیّت علی علیه  السلام را سر داد، خطبه های تو نیز از فریاد مظلومیت حسین علیه السلام  سرشار بود. سلام و درود خدا بر تو و بر مادر بزرگوارت فاطمه زهرا.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">زینت پدر</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">تو  افتخار عالمی ای زینب؛ ای زینت پدر؛ مایه فخر علی؛ ای گل بوستان نبوی.  مولا علی علیه السلام شهسوار آفرینش، که افتخار عالم و آدم به اوست، به تو  فخر می ورزد و تو را زینت پدر می خواند و تو به راستی مایه فخر پدری؛ چرا  که شجاعت و شهامت و مهربانی و لطافت و فصاحت و بلاغت و کمال و بزرگی او را  در آینه قلبت به تصویر کشیده ای. چون تو بر منبر خطابه سخن می راندی گویی  ندای علی علیه السلام بود که به حق بلند شده و می خروشید. مرحبا بر بلندای  همتت ای زینب.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">خشنودی به خواست خدا</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">امروز  را در کلاس عشق به آموختن نشسته ایم تا از آموزگار عشق، زینب کبری  علیهاالسلام ، درس معرفت بیاموزیم. امروز آمده ایم تا مقام رضا و صبر را در  آینه وجودش ببینیم و بیاموزیم که رضا به خواست خدا یعنی از عزیزترین ها  دست کشیدن و در برابر معبود به شکرانه سر تسلیم ساییدن؛ یعنی آرامش شب را  در راز و نیاز با معبود جستن و از آرام و قرار دنیوی گریختن؛ یعنی بر گلوی  برادر بوسه زدن و برای خدا از او دل کندن؛ یعنی لحظه لحظه عمر را با رنج ها  و مصیبت ها گذراندن و در ژرفای دل شکرگذار خدا بودن.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">چشمه سار بندگی</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">زینب  علیهاالسلام معلم عشق و عرفان بود آموزگار معرفت و کمال. عشق او به ولایت،  و اطاعت محض او از امام و ولیّ آنی از دل پرمهر و داغدیده اش بیرون نرفت و  قدم به قدم با رنج ها پیش رفت. هنوز دیرزمانی از رحلت جان سوز جد بزرگوارش  و خاطره تلخ آن نمی گذشت که مظلومیت پدر به دلش آتش زد و مادر در اوج  مظلومیت ترکش گفت. هنوز خون سرخ فرق شکافته پدر از محراب پاک نشده بود که  برادر به جنگ خوانده شد و چندی بعد تیرهای بلا بدن بی جان برادر را نشانه  گرفت و در پی همه دردها، اندوه بی پایان حادثه عاشورا بود. کاروان به سوی  وادی شهادت پیش می رفت و عزیزترین کسِ زینب را به آغوش شهادت می سپرد. اما  زینب، این چشمه سار اطاعت از خدا و امام، این دریای رضایت و صبر، این اسوه  شیفتگی در برابر ولایت و امامت، دمی زبان به گلایه مگشود. نجوای او یکسره  سپاس خدا و مهرورزی به امام و دفاع از ولایت بود.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">منش زینبی</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">ای  عصاره بردباری خلقت، ای سینه لب ریز از رنج ای مهربان ترین و مظلوم ترین  یاور ولایت، امروز در رفتن تو به سوگ نشسته ایم و مظلومیت تو را دوره می  کنیم. به ارزش هایی که تو به خون دل پروریدی چشم می دوزیم و قدم در راه تو  می نهیم. امشب به یاد تو سحرگاه بیدار می شویم و به یاد نماز شبِ نشسته تو  قامت می بندیم. دخترکانمان را که به یاد تو زینب نامیده ایم، با قصه رنج  های تو در خواب می کنیم تا از چشمه سار معرفت تو لب ریز شوند؛ تو را  بشناسند و به روشنای وجودت نور گیرند. ای صبورترین قامت ایستاده دهر...<br />
ادامه دارد ...<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سالروز رحلت حضرت زینب علیهاالسلام:<br />
								 <span style="font-weight: bold;">کربلا در کربلا می ماند! اگر زینب نبود</span><br />
<br />
																  <br />
<br />
<br />
<br />
									    <img src="http://dananews.net/images/news/2012_06_06__18_35_21_news_thumb3.jpg" border="0" alt="[تصویر:  2012_06_06__18_35_21_news_thumb3.jpg]" /><br />
								 <br />
<br />
<br />
<br />
																  <br />
									    <span style="font-size: medium;">تو از تبار یاس کبودی. بر  شاخسار عصمت روییده ای. تو آینه مظلومیّت مادر و ترجمه دوباره صبوری او  هستی. عصمت فاطمی در سینه ات موج می زند و بلندی مرتبه اش تو را به سوی خود  می کشاند. در آینه وجود تو «فاطمه بودن» موج می زند. چه شایسته فرزندی  بودی تو ای زینب، ای دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام . مظلومیت را چون مادر با  درونت عجین کردی و صبوری را نیز. اگر او واسطه نبوت و ولایت بود ردای  امامت نیز با دست تو از دوش امام حسین علیه السلام به قامت امام سجاد علیه  السلام منتقل شد. اگر او ندای مظلومیّت علی علیه السلام را سر داد، خطبه  های تو نیز از فریاد مظلومیت حسین علیه السلام سرشار بود. سلام و درود خدا  بر تو و بر مادر بزرگوارت فاطمه زهرا.<br />
<br />
</span> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">باغبان ارزش هها</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">در  ولادت تو ای عقیله بنی هاشم ـ ای مادر همه رنج ها و مصایب ـ لبخند بر لب  ها خشکید و اشکْ چشم های مشتاقِ دیدارِ تو را بارانی کرد. تو باران رحمت  خدا بودی و سینه ای لب ریز از مهر اهل بیت علیهم السلام . کوه صبوری بودی و  دریای بردباری و تحمل. آمدنت برای صبوری بود و چشم گشودنت آغاز بردباری، و  همین مظلومیّت تو بود که پرده ای از اشک بر شادی آمدنت کشید. تو باغبان  ارزش هایی بودی که اهل بیت عصمت بذرافشانی کرده بودند و تو ای باغبان  مهربان، چه صبورانه در اوج سختی ها نهال ارزش ها را بارور کردی و به بار  نشاندی.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">شادی تولد</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">امیرمؤمنان  علی، علیه السلام ، در انتظار ولادت نوزادی پاک به سوی خانه می آید. امام  حسین، علیه السلام ، شاد از تولد خواهری کوچک، مشتاقانه خبر این ولادت را  به پدر می دهد و چشم در چشم پدر به دنبال شادی و شفعی است که در چشم هر  پدری به هنگام تولد نوزادش شور می افکند. اما اشک بی اختیار برقِ شادی چشم  های امام را در پرده می کشد. امام حسین، علیه السلام ، متحیر می ماند.  تصویر اندوه و رنجی که بر دوش این نوزاد نورسیده کشیده خواهد شد در دل مولا  علی، علیه السلام ، مرور می شود و راه بر اشک می گشاید.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">الفتی الهی</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">الفتی  که قلب زینب کبری را با امام حسین، علیه السلام ، گره می زند از هم اینک،  در اولین چشم گشودن او، استوار می شود. گریه نوزاد آرام نمی شود تا برادرش  حسین علیه السلام او را در آغوش بگیرد و چه عشقی دارد این برادرْ به این  نوزادِ نورسیده! آغوش آرام برادر نوای گریه نوزاد را خاموش می کند و الفتی  را که در قلب های آن دو موج می زند می نمایاند و این الفت محکم و محکم تر  می شود تا روزی که با شهادت برادر قلب خواهر را شرحه شرحه کند و به این خون  دل ها درخت اسلام آبیاری شود.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">جامی از عشق و صبر</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">خداوند  جام وجود تو را زینب، از عشق و صبر لب ریز کرده است؛ عشق به خدا، عشق به  اهل بیت، و عشق به خاندان رسالت؛ آن گونه که سینه ات همه رنج ها را در خود  بگنجاند و دم بر نیاورد؛ آن چنان که در آینه دلت تصویر همه رنج ها را ترسیم  کنی و زبان به شِکوه مگشایی.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">آینه مظلومیت مادر</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">تو  از تبار یاس کبودی. بر شاخسار عصمت روییده ای. تو آینه مظلومیّت مادر و  ترجمه دوباره صبوری او هستی. عصمت فاطمی در سینه ات موج می زند و بلندی  مرتبه اش تو را به سوی خود می کشاند. در آینه وجود تو «فاطمه بودن» موج می  زند. چه شایسته فرزندی بودی تو ای زینب، ای دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام .  مظلومیت را چون مادر با درونت عجین کردی و صبوری را نیز. اگر او واسطه نبوت  و ولایت بود ردای امامت نیز با دست تو از دوش امام حسین علیه السلام به  قامت امام سجاد علیه السلام منتقل شد. اگر او ندای مظلومیّت علی علیه  السلام را سر داد، خطبه های تو نیز از فریاد مظلومیت حسین علیه السلام  سرشار بود. سلام و درود خدا بر تو و بر مادر بزرگوارت فاطمه زهرا.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">زینت پدر</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">تو  افتخار عالمی ای زینب؛ ای زینت پدر؛ مایه فخر علی؛ ای گل بوستان نبوی.  مولا علی علیه السلام شهسوار آفرینش، که افتخار عالم و آدم به اوست، به تو  فخر می ورزد و تو را زینت پدر می خواند و تو به راستی مایه فخر پدری؛ چرا  که شجاعت و شهامت و مهربانی و لطافت و فصاحت و بلاغت و کمال و بزرگی او را  در آینه قلبت به تصویر کشیده ای. چون تو بر منبر خطابه سخن می راندی گویی  ندای علی علیه السلام بود که به حق بلند شده و می خروشید. مرحبا بر بلندای  همتت ای زینب.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">خشنودی به خواست خدا</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">امروز  را در کلاس عشق به آموختن نشسته ایم تا از آموزگار عشق، زینب کبری  علیهاالسلام ، درس معرفت بیاموزیم. امروز آمده ایم تا مقام رضا و صبر را در  آینه وجودش ببینیم و بیاموزیم که رضا به خواست خدا یعنی از عزیزترین ها  دست کشیدن و در برابر معبود به شکرانه سر تسلیم ساییدن؛ یعنی آرامش شب را  در راز و نیاز با معبود جستن و از آرام و قرار دنیوی گریختن؛ یعنی بر گلوی  برادر بوسه زدن و برای خدا از او دل کندن؛ یعنی لحظه لحظه عمر را با رنج ها  و مصیبت ها گذراندن و در ژرفای دل شکرگذار خدا بودن.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">چشمه سار بندگی</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">زینب  علیهاالسلام معلم عشق و عرفان بود آموزگار معرفت و کمال. عشق او به ولایت،  و اطاعت محض او از امام و ولیّ آنی از دل پرمهر و داغدیده اش بیرون نرفت و  قدم به قدم با رنج ها پیش رفت. هنوز دیرزمانی از رحلت جان سوز جد بزرگوارش  و خاطره تلخ آن نمی گذشت که مظلومیت پدر به دلش آتش زد و مادر در اوج  مظلومیت ترکش گفت. هنوز خون سرخ فرق شکافته پدر از محراب پاک نشده بود که  برادر به جنگ خوانده شد و چندی بعد تیرهای بلا بدن بی جان برادر را نشانه  گرفت و در پی همه دردها، اندوه بی پایان حادثه عاشورا بود. کاروان به سوی  وادی شهادت پیش می رفت و عزیزترین کسِ زینب را به آغوش شهادت می سپرد. اما  زینب، این چشمه سار اطاعت از خدا و امام، این دریای رضایت و صبر، این اسوه  شیفتگی در برابر ولایت و امامت، دمی زبان به گلایه مگشود. نجوای او یکسره  سپاس خدا و مهرورزی به امام و دفاع از ولایت بود.</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">منش زینبی</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">ای  عصاره بردباری خلقت، ای سینه لب ریز از رنج ای مهربان ترین و مظلوم ترین  یاور ولایت، امروز در رفتن تو به سوگ نشسته ایم و مظلومیت تو را دوره می  کنیم. به ارزش هایی که تو به خون دل پروریدی چشم می دوزیم و قدم در راه تو  می نهیم. امشب به یاد تو سحرگاه بیدار می شویم و به یاد نماز شبِ نشسته تو  قامت می بندیم. دخترکانمان را که به یاد تو زینب نامیده ایم، با قصه رنج  های تو در خواب می کنیم تا از چشمه سار معرفت تو لب ریز شوند؛ تو را  بشناسند و به روشنای وجودت نور گیرند. ای صبورترین قامت ایستاده دهر...<br />
ادامه دارد ...<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[باز این چه شورش است ....]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1752.html</link>
			<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 20:52:52 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1752.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين<br />
							<br />
</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کار جهان و خلق جهان جمله درهم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاشوب در تمامي ذرات عالم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين رستخيز عام که نامش محرم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در بارگاه قدس که جاي ملال نيست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گويا عزاي اشرف اولاد آدم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پرورده ي کنار رسول خدا، حسين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کشتي شکست خورده ي طوفان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خاک و خون طپيده ميدان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گر چشم روزگار به رو زار مي گريست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خون مي گذشت از سر ايوان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از آب هم مضايقه کردند کوفيان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خوش داشتند حرمت مهمان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بودند ديو و دد همه سيراب و مي مکند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاتم ز قحط آب سليمان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">فرياد العطش ز بيابان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آه از دمي که لشگر اعدا نکرد شرم</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کردند رو به خيمه ي سلطان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وين خرگه بلند ستون<br />
  <br />
بيستون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان درآمدي از کوه تا به کوه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سيل سيه که روي زمين قيرگون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يک شعله ي برق خرمن گردون دون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سيماب وار گوي زمين بي سکون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جان جهانيان همه از تن برون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">عالم تمام غرقه درياي خون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن انتقام گر نفتادي به روز حشر</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با اين عمل معامله ي دهر چون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آل نبي چو دست تظلم<br />
  <br />
برآورند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ارکان عرش را به تلاطم درآورند<br />
  <br />
</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">برخوان غم چو عالميان را صلا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اول صلا به سلسله ي انبيا زد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زان ضربتي که بر سر شير خدا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن در که جبرئيل امين بود خادمش</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اهل ستم به پهلوي خيرالنسا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">افروختند و در حسن مجتبي زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وانگه سرادقي که ملک مجرمش نبود</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کندند از مدينه و در کربلا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وز تيشه ي ستيزه در آن دشت کوفيان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پس ضربتي کزان جگر مصطفي دريد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر حلق تشنه ي خلف مرتضي زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اهل حرم دريده گريبان، گشوده مو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">فرياد بر در ِ<br />
  <br />
حرم کبريا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روح الامين نهاده به زانو سر حجاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تاريک شد ز ديدن آن چشم آفتاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون خون ز حلق تشنه ي او بر زمين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جوش از زمين به ذروه عرش برين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نزديک شد که خانه ي ايمان شود خراب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از بس شکست ها که به ارکان دين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">باد آن غبار چون به مزار نبي رساند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گرد از مدينه بر فلک هفتمين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يکباره جامه در خم گردون به نيل زد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از انبيا به حضرت روح الامين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کرد اين خيال وهم غلط کار کان غبار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تا دامن جلال جهان آفرين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يک باره بر جريده ي رحمت قلم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ترسم کزين گناه شفيعان روز حشر</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دارند شرم<br />
  <br />
کز گنه خلق دم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دست عتاب حق به در آيد ز آستين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آه از دمي که با کفن خون چکان ز خاک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آل علي چو شعله ي آتش علم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">فرياد از آن زمان که جوانان اهل بيت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گلگون کفن به عرصه ي محشر قدم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جمعي که زد به هم صفشان شور کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از صاحب حرم چه توقع کنند باز</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن ناکسان که تيغ به صيد حرم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پس بر سنان کنند سري را که جبرئيل</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خورشيد سر برهنه برآمد ز کوهسار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">موجي به جنبش آمد و برخاست کوه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ابري به بارش آمد و بگريست زار زار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گفتي تمام زلزله شد خاک مطمئن</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گفتي فتاد از حرکت چرخ بي‌قرار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پير</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">افتاد در گمان که قيامت شد آشکار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن خيمه‌اي که گيسوي حورش طناب بود</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جمعي که پاس محملشان داشت جبرئيل</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گشتند بي‌عماري محمل شتر سوار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با آن که سر زد آن عمل از امت نبي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روح‌الامين ز روح نبي گشت شرمسار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وانگه ز کوفه خيل الم رو به شام کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نوعي که عقل گفت قيامت قيام کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شور و نشور واهمه را در گمان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هم گريه بر ملائک هفت آسمان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هرجا که بود آهويي از دشت پا کشيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هرجا که بود طايري از آشيان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شد وحشتي که شور قيامت به باد رفت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون چشم اهل بيت بر آن کشتگان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر زخم هاي کاري تيغ و سنان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر پيکر شريف امام زمان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بي اختيار نعره ي هذا حسين زود</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">رو در مدينه کرد که يا ايهاالرسول</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين کشته ي فتاده به هامون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين نخل تر کز آتش جانسوز تشنگي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دود از زمين رسانده به گردون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين ماهي فتاده به درياي خون که هست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين غرقه محيط شهادت که روي دشت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از موج خون او شده گلگون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين خشک لب فتاده دور از لب فرات</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کز خون او زمين شده جيحون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين شاه کم سپاه که با خيل اشگ و آه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون روي در بقيع به زهرا خطاب کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وحش زمين و مرغ هوا را کباب کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاي مونس شکسته دلان حال ما ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ما را غريب و بيکس و بي آشنا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اولاد خويش را که شفيعان محشرند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خلد بر حجاب دو کون آستين فشان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ني ورا چو ابر خروشان به کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تن هاي کشتگان همه در خاک و خون نگر</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن سر که بود بر سر دوش نبي مدام</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يک نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن تن که بود پرورشش در کنار تو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">غلطان به خاک معرکه ي کربلا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يا بضعةالرسول ز ابن زياد داد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کو خاک اهل بيت رسالت به باد داد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که دل سنگ آب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بنياد صبر و خانه ي طاقت خراب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ازين حرف سوزناک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">مرغ هوا و ماهي دريا کباب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ازين شعر خونچکان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در ديده ي اشگ مستمعان خون ناب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ازين نظم گريه خيز</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روي زمين به اشگ جگرگون کباب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که فلک بس که خون گريست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از آه سرد ماتميان ماهتاب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ز ذکر غم حسين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جبريل را ز روي پيامبر حجاب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تا چرخ سفله بود خطايي چنين نکرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر هيچ آفريده جفايي چنين نکرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اي چرخ غافلي که چه بيداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وز کين چه ها درين ستم آباد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر طعنت اين بس است که با عترت رسول</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بيداد کرده خصم و تو امداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اي زاده زياد نکرده است هيچ گه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نمرود اين عمل که تو شداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کام يزيد داده اي از کشتن حسين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بهر خسي که بار درخت شقاوتست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در باغ دين چه با گل و شمشاد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با دشمنان دين نتوان کرد آن چه تو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با مصطفي و حيدر و اولاد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آزرده اش به خنجر بيداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ترسم تو را دمي که به محشر برآورند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از آتش تو دود به محشر درآورند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"> </span></span></div>  <span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Lotus;">محتشم کاشانی رحمة الله علیه</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين<br />
							<br />
</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کار جهان و خلق جهان جمله درهم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاشوب در تمامي ذرات عالم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين رستخيز عام که نامش محرم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در بارگاه قدس که جاي ملال نيست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گويا عزاي اشرف اولاد آدم است</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پرورده ي کنار رسول خدا، حسين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کشتي شکست خورده ي طوفان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خاک و خون طپيده ميدان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گر چشم روزگار به رو زار مي گريست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خون مي گذشت از سر ايوان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از آب هم مضايقه کردند کوفيان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خوش داشتند حرمت مهمان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بودند ديو و دد همه سيراب و مي مکند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاتم ز قحط آب سليمان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">فرياد العطش ز بيابان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آه از دمي که لشگر اعدا نکرد شرم</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کردند رو به خيمه ي سلطان کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وين خرگه بلند ستون<br />
  <br />
بيستون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان درآمدي از کوه تا به کوه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سيل سيه که روي زمين قيرگون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يک شعله ي برق خرمن گردون دون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان که اين حرکت کرد آسمان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سيماب وار گوي زمين بي سکون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان که پيکر او شد درون خاک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جان جهانيان همه از تن برون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">عالم تمام غرقه درياي خون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن انتقام گر نفتادي به روز حشر</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با اين عمل معامله ي دهر چون شدي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آل نبي چو دست تظلم<br />
  <br />
برآورند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ارکان عرش را به تلاطم درآورند<br />
  <br />
</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">برخوان غم چو عالميان را صلا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اول صلا به سلسله ي انبيا زد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زان ضربتي که بر سر شير خدا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن در که جبرئيل امين بود خادمش</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اهل ستم به پهلوي خيرالنسا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">افروختند و در حسن مجتبي زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وانگه سرادقي که ملک مجرمش نبود</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کندند از مدينه و در کربلا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وز تيشه ي ستيزه در آن دشت کوفيان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پس ضربتي کزان جگر مصطفي دريد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر حلق تشنه ي خلف مرتضي زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اهل حرم دريده گريبان، گشوده مو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">فرياد بر در ِ<br />
  <br />
حرم کبريا زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روح الامين نهاده به زانو سر حجاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تاريک شد ز ديدن آن چشم آفتاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون خون ز حلق تشنه ي او بر زمين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جوش از زمين به ذروه عرش برين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نزديک شد که خانه ي ايمان شود خراب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از بس شکست ها که به ارکان دين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">باد آن غبار چون به مزار نبي رساند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گرد از مدينه بر فلک هفتمين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يکباره جامه در خم گردون به نيل زد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از انبيا به حضرت روح الامين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کرد اين خيال وهم غلط کار کان غبار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تا دامن جلال جهان آفرين رسيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يک باره بر جريده ي رحمت قلم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ترسم کزين گناه شفيعان روز حشر</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دارند شرم<br />
  <br />
کز گنه خلق دم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دست عتاب حق به در آيد ز آستين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آه از دمي که با کفن خون چکان ز خاک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آل علي چو شعله ي آتش علم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">فرياد از آن زمان که جوانان اهل بيت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گلگون کفن به عرصه ي محشر قدم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جمعي که زد به هم صفشان شور کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از صاحب حرم چه توقع کنند باز</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن ناکسان که تيغ به صيد حرم زنند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پس بر سنان کنند سري را که جبرئيل</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خورشيد سر برهنه برآمد ز کوهسار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">موجي به جنبش آمد و برخاست کوه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ابري به بارش آمد و بگريست زار زار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گفتي تمام زلزله شد خاک مطمئن</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گفتي فتاد از حرکت چرخ بي‌قرار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پير</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">افتاد در گمان که قيامت شد آشکار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن خيمه‌اي که گيسوي حورش طناب بود</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جمعي که پاس محملشان داشت جبرئيل</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">گشتند بي‌عماري محمل شتر سوار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با آن که سر زد آن عمل از امت نبي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روح‌الامين ز روح نبي گشت شرمسار</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وانگه ز کوفه خيل الم رو به شام کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نوعي که عقل گفت قيامت قيام کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شور و نشور واهمه را در گمان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هم گريه بر ملائک هفت آسمان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هرجا که بود آهويي از دشت پا کشيد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هرجا که بود طايري از آشيان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شد وحشتي که شور قيامت به باد رفت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون چشم اهل بيت بر آن کشتگان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر زخم هاي کاري تيغ و سنان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر پيکر شريف امام زمان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بي اختيار نعره ي هذا حسين زود</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">رو در مدينه کرد که يا ايهاالرسول</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين کشته ي فتاده به هامون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين نخل تر کز آتش جانسوز تشنگي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دود از زمين رسانده به گردون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين ماهي فتاده به درياي خون که هست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين غرقه محيط شهادت که روي دشت</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از موج خون او شده گلگون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين خشک لب فتاده دور از لب فرات</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کز خون او زمين شده جيحون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين شاه کم سپاه که با خيل اشگ و آه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">چون روي در بقيع به زهرا خطاب کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وحش زمين و مرغ هوا را کباب کرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کاي مونس شکسته دلان حال ما ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ما را غريب و بيکس و بي آشنا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اولاد خويش را که شفيعان محشرند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در خلد بر حجاب دو کون آستين فشان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ني ورا چو ابر خروشان به کربلا</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تن هاي کشتگان همه در خاک و خون نگر</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن سر که بود بر سر دوش نبي مدام</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يک نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آن تن که بود پرورشش در کنار تو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">غلطان به خاک معرکه ي کربلا ببين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">يا بضعةالرسول ز ابن زياد داد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کو خاک اهل بيت رسالت به باد داد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که دل سنگ آب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بنياد صبر و خانه ي طاقت خراب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ازين حرف سوزناک</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">مرغ هوا و ماهي دريا کباب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ازين شعر خونچکان</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در ديده ي اشگ مستمعان خون ناب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ازين نظم گريه خيز</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">روي زمين به اشگ جگرگون کباب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که فلک بس که خون گريست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از آه سرد ماتميان ماهتاب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">خاموش محتشم که ز ذکر غم حسين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">جبريل را ز روي پيامبر حجاب شد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">تا چرخ سفله بود خطايي چنين نکرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر هيچ آفريده جفايي چنين نکرد</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">* * *</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اي چرخ غافلي که چه بيداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">وز کين چه ها درين ستم آباد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بر طعنت اين بس است که با عترت رسول</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بيداد کرده خصم و تو امداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اي زاده زياد نکرده است هيچ گه</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">نمرود اين عمل که تو شداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">کام يزيد داده اي از کشتن حسين</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بهر خسي که بار درخت شقاوتست</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">در باغ دين چه با گل و شمشاد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با دشمنان دين نتوان کرد آن چه تو</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">با مصطفي و حيدر و اولاد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">آزرده اش به خنجر بيداد کرده اي</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">ترسم تو را دمي که به محشر برآورند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">از آتش تو دود به محشر درآورند</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"> </span></span></div>  <span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Lotus;">محتشم کاشانی رحمة الله علیه</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حرم امام حسین ‌(ع)، کی و چگونه ساخته شد ؟]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1750.html</link>
			<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 20:15:01 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1750.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: Verdana;">فرارسیدن <span style="color: #ff0000;">اربعین حسینی؛</span> سالگرد چهلمین روز وداع خونین حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش را به تمامی دوستان و یاران قرآنی تسلیت عرض می کنم</span> </span><br />
</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #006400;">[highlight=#dfdfdf]<span style="font-size: large;">التماس دعای ویژه از همه یاران</span>[/highlight] <br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/01.jpg" border="0" alt="[تصویر:  01.jpg]" /></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">پیدایش سرزمین كربلا به دوران بابلی‌ها بازمی‌گردد. در آن زمان این سرزمین مجموعه‌ای از روستاها بوده است كه برای بابلی‌ها تقدس خاصی داشته است. به نقل از برنا، یكی دیگر از نام‌های كربلا "كور بابل" بوده است و معنای آن به زبان عربی یعنی مجموعه‌ای از روستاهای بابلی. بسیاری از پژوهشگران معتقدند كه كربلا به سان مادر بسیاری از روستاهایی بود كه در حد فاصل شام و فرات قرار داشته‌اند و نیز مادر تمدن‌های بین‌النهرین بوده كه مركز عبادت در آن زمان نیز تلقی می‌شد. <br />
<br />
این سرزمین به دلیل موقعیت آب و هوایی و حاصلخیز بودن خاكش شاهد بسیاری از اقوام مختلف در طول تاریخ بوده است كه از جمله آنان می توان به كلدانی‌ها، تنوخیین و لخمیین و مناذره اشاره كرد. كربلا نام‌های متعددی در تاریخ داشته كه از آن جمله می‌توان به "الطف" اشاره كرد كه به معنی "لطیف‌ترین" است. این نام به این دلیل برای كربلا انتخاب شده كه این سرزمین در حاشیه‌ رودخانه‌ علقمی كه شعبه‌ای از فرات بوده است، مستقر بود و آب كربلا نیز از این شعبه تامین می‌شد. <br />
<br />
از دیگر نام‌های ثبت شده‌ كربلا در تاریخ، نینوا، شفیه، عقر، نواویس، عین‌التمر و ام‌القری است. اما این سرزمین از زمانی شهرت تاریخی خود را به دست آورد كه امام حسین(ع) و خاندان و صحابه وی در سال 61 هجری قمری مصادف با 680 میلادی در این سرزمین به شهادت رسیدند. <br />
<br />
<img src="http://persian-star.net/template/ine.gif" border="0" alt="[تصویر:  ine.gif]" /> </span><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">تاریخ بارگاه امام حسین(ع)‌ <br />
<br />
</span></span>اولین علامت بارگاه امام حسین(ع) از سوی قبیله‌ بنی اسد كه در نزدیكی كربلا سكنی گزیده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمی خاص برای به خاك سپردن سید الشهدا(ع) برگزار كردند و علامتی بر قبر شریف وی گذاشتند كه سایبانی كوچك بر قبر حضرتش بود. با بر سر كار آمدن مختار بن ابی عبیده ثقفی كه حكومتش را به نام خونخواهی از قاتلان حسین(ع) در كوفه برقرار كرده بود، این بارگاه پیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/02.jpg" border="0" alt="[تصویر:  02.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">از آن به بعد شیعیان رهسپار زیارت قبر شریف امام حسین(ع) و اهل بیت و صحابه آن حضرت شدند و این قبر به قبله‌گاهی برای شیعیان بخصوص در كوفه، مدائن و شهر بصره تبدیل شد و مختار در آن زمان بنایی در اطراف قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و روستایی در آن منطقه تشكیل شد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">دشمنی خلفا و محبت مردم <br />
<br />
</span></span>حرم حسینی در طول تاریخ از یكسو همیشه مورد دشمنی خلفا و كژدینان و از طرف دیگر مورد علاقه مردم بوده است و در آغاز حكومت عباسی‌ها، زمینه برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) از سوی مسلمانان فراهم شد و این روال ادامه داشت تا زمان هارون‌الرشید، پنجمین خلیفه عباسی كه در سال 193 هجری قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را ویران كرد. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/03.jpg" border="0" alt="[تصویر:  03.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">پس از هارون‌الرشید، بنایی دیگر بر آرامگاه امام سوم شیعیان ساخته شد كه تا سال 233 هجری قمری یعنی به خلافت رسیدن متوكل عباسی بر جای ماند، اما متوكل عباسی پای خود را در همان مسیری گذاشت كه هارون‌الرشید گذاشته بود و سیاست حكومت خود را، سیاست دشمنی با اهل بیت قرار داد. متوكل عباسی كه عشق و محبت به حسین(ع) را ریشه در حب اهل بیت می‌دانست و طاقت دیدن افزایش زائران گسترده‌ بارگاه امام حسین(ع) را نداشت، دستور منهدم ساختن قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را صادر كرد و زیارت امام حسین(ع) را ممنوع كرد. <br />
<br />
متوكل عباسی تمام آن منطقه را زیر و رو كرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب كرد. در تاریخ این واقعیت ثبت شده است كه شخصی به نام "دیزج" كه یهودی‌الاصل بود، مامور متوكل عباسی برای كشتن زائران امام حسین(ع) شده بود. این شخص ماموریت آن را داشت كه هر زائری را كه برای زیارت قبر امام حسین(ع) به آن مناطق پا می‌گذاشت، از دم تیغ بگذراند. بعد از آن كه متوكل عباسی در سال 247 هجری به هلاكت رسید، بار دیگر بنای بسیار بزرگی بر مزار امام حسین(ع) ساخته شد به گونه‌ای كه این بنا آنقدر ارتفاع داشت كه مردم از دور دست آن را تشخیص می‌دادند و برای زیارت به سوی آن رهسپار می‌شدند. از آن به بعد بسیاری از علویان توانستند خانه‌های خود را در نزدیكی قبر شریف امام حسین(ع) در كربلا بنا نهند كه در راس آنان "ابراهیم المجاب بن محمد العابد بن الامام موسی بن جعفر(ع)" قرار داشت و او اولین علوی بود كه در سرزمین كربلا سكنی گزید و این حادثه در سال 247 هجری اتفاق افتاد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><img src="http://persian-star.net/template/ine.gif" border="0" alt="[تصویر:  ine.gif]" /> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">عشق ایرانیان <br />
<br />
</span></span>پس از تاسیس دولت آل بویه، عضدالدوله در سال 379 هجری قمری، ضریحی از عاج برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و با بنا نهاده شدن بارگاهی جدید برای سیدالشهدا، بازارها و خانه‌های بیشتری در اطراف آن ساخته و شهر كربلا با دیوارهایی بزرگ احاطه شد. این شهر در زمان عضدالدوله بسیار پر رونق و از لحاظ دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ادبی به شهری بسیار مشهور تبدیل شد. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/04.jpg" border="0" alt="[تصویر:  04.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">بعد از انقراض حكومت آل بویه، سلجوقیان بر سر كار آمدند كه سیاست سلجوقیان نیز بر اهمیت گذاشتن نسبت به عتبات مقدسه قرار گرفت. در آن زمان سلطان ملك شاه سلجوقی و وزیر آن نظام‌الملك در سال 553 هجری قمری دیوارهای بنا نهاده شده و ساختمان‌های حرم شریف امام حسین(ع) را بازسازی كردند و خلیفه "مفتفی" خود شخصا به زیارت قبر امام حسین(ع) رهسپار شد و پس از آن دیگر خلفا نیز از این سیاست تبعیت كردند و به زیارت حرم حسینی رهسپار می‌شدند، به طوری كه خلیفه ناصرالدین‌الله و المستعصم و المستنصر نیز قبر شریف امام حسین(ع) را زیارت كردند. <br />
<br />
زمانی كه شاه اسماعیل صفوی درسال 914 هجری بغداد را فتح كرد، خود شخصا برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) راهی كربلا شد و دستور داد كه ضریحی از طلا برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخته شود. او همچنین 12 چلچراغ طلا به قبر شریف امام حسین(ع) هدیه و دستور ساخت صندوقی از نقره‌ خالص را برای بارگاه صادر كرد. وی همچنین بارگاه امام حسین(ع) را با فرش‌های بسیار گرانقیمت آراست. شاه اسماعیل صفوی به مدت یك شب در حرم امام حسین(ع) اعتكاف كرد و پس از آن راهی زیارت قبر امام علی(ع) در نجف اشرف شد. در عهد قاجار، 3 بار گنبد امام حسین(ع) طلاكاری شد و آغامحمدخان، موسس قاجاریه در ایران خود شخصا در سال 1207 هجری گنبد امام حسین(ع) را طلاكاری كرد. فتحعلی شاه قاجار نیز به دلیل آن كه طلای گنبد امام حسین(ع) سیاه شده بود، برای دومین بار مجددا به طلاكاری این گنبد اقدام كرد. در سال 1216 هجری كربلا و حرم امام حسین(ع) مورد هجوم وحشیانه‌ گروهی از وهابیون به رهبری سعود ابن عبدالعزیز قرار گرفت. وی در روز عید غدیر این شهر را به محاصره درآورد و اكثر اهالی آن را چه آنانی كه در بازار بودند و چه آنانی را كه به خانه‌های خود پناه بردند، از دم تیغ گذراند. <br />
<br />
سعود ابن عبدالعزیز در آن زمان با بیش از 12 هزار سرباز وارد شهر كربلا شد و پس از كشتن بسیاری از ساكنان این شهر، صندوق‌های قبر شریف امام حسین(ع) را كه انبوهی از طلا و پول و اشیای گرانبهای هدیه شده بود، به تاراج برد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">كربلا از زبان مورخان <br />
<br />
</span></span>ابن بطوطه، تاریخدان بزرگ عرب اینچنین زیارت خود از كربلا را در سال 726 هجری یا 1307 میلادی توصیف می‌كند: من در زمان حاكمیت سلطان سعید بهادرخان بن خدابنده عازم زیارت كربلا شدم. <br />
<br />
این شهر، شهر كوچكی بود كه اطراف آن را نخلستان‌های بسیار زیبا فرا گرفته بود و رودخانه فرات خاك این شهر را به حاصلخیزترین خاك تبدیل كرده بود. این شهر، شهر بسیار زیبایی بود كه بارگاه مقدس امام حسین(ع) به آن قداست و حرمتی دیگر می‌داد. هیچ كس وارد حرم امام حسین(ع) نمی‌شد، مگر آن كه از درگاه وی رخصت می‌خواست. بارگاه این قبر شریف مزین به نقره بود و پرده‌های آن از حریر. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/05.jpg" border="0" alt="[تصویر:  05.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">پدرو تكسرا، مورخ اسپانیایی كه در سال 1604 میلادی و 1024 هجری از كربلا دیدن كرده بود، از این دیدار چنین می‌گوید: این شهر 4000 خانه دارد و ساكنان آن اكثرا عرب و نیز ایرانی و ترك هستند. بازارهای بسیار بزرگ و انبوهی دارد. در این شهر مكان‌هایی خاص ساخته شده است كه به صورت رایگان به زائران این شهر غذا توزیع می‌‌كنند. حرم امام حسین از مهم‌ترین مناطق كربلا به شمار می‌رود و مسلمانان از شهرهای مختلف راهی زیارت قبر امام حسین می‌شوند. <br />
<br />
این مورخ اسپانیایی همچنین از ساقیان حرم امام حسین(ع) می‌نویسد كه برای كسب ثواب و اجر الهی به صورت رایگان آب به مردم می‌دادند و نیز شب‌های به شهادت رسیدن امام حسین(ع) را احیا می‌كردند؛ به گونه‌ای كه در این شب‌ها به دلیل انبوهی تعداد زائران خیمه‌هایی برای آنها در اطراف حرم بنا نهاده می‌شد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><img src="http://persian-star.net/template/ine.gif" border="0" alt="[تصویر:  ine.gif]" /> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">نقشه ساختمان حرم امام حسین(ع)‌ <br />
<br />
</span></span>محل دفن حضرت امام حسین(ع) یا همان گودال قتلگاه، اكنون دارای سقفی است كه روی آن صندوقی نهاده شده است. ضریح متبرك این بارگاه در میان روضه منوره قرار گرفته كه همان نیز در بین مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پایین پا در زاویه روضه قبور شهداست. این مجموعه هم‌اكنون حرم امام حسین(ع) را تشكیل می‏دهد و حرم نیز میان رواق و رواق در وسط صحن است. ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پیش روی آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" و در بالای سر، "آیه نور" نوشته شده است. صحن مطهر حسین(ع)‌ دارای هفت باب است كه عبارتند از: باب قبله كه ساعتی بر فراز آن نصب است، باب قاضی‌الحاجات، باب زینبیه كه در حدود تل زینبیه قرار دارد، باب سلطانی، باب بازار بزازها، باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد و باب صافی كه به در بین‌الحرمین نیز معروف است. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/06.jpg" border="0" alt="[تصویر:  06.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمود: "نماز در چهار مكان كامل خوانده می‏شود: مسجد‌الحرام (مكه)، مسجدالرسول(مدینه)، مسجد كوفه، و حرم امام حسین علیه‌السلام." <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">ضریح شش گوشه <br />
<br />
</span></span>در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سیدالشهداء و یاران باوفای آن حضرت اندك تفاوتی، دیده می‌شود. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/07.jpg" border="0" alt="[تصویر:  07.jpg]" /></span></span></span></div>
<br />
<span style="font-size: medium;">شیخ مفید پس از ذكر اسامی 17 نفر از شهیدان بنی‌هاشم كه همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین(ع)‌ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یك قبر (گودی بزرگ) دفن شدند كه هیچ اثری از آن نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع)‌ آنان را زیارت می‌كنند و علی بن الحسین(ع)‌ (علی‌اكبر) از جمله آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی‌اكبر نسبت به قبر امام حسین(ع)‌ نزدیك‌ترین محل است. <br />
<br />
شیخ همچنین می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتی از بنی‌اسد كه در غاضریه سكونت داشتند، آمده و بر پیكر امام حسین(ع)‌ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی كه الان قبر اوست، دفن كردند و علی ابن الحسین (علی‌اكبر ع)‌ را در پایین پای پدر به خاك سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای كندند و همه آنان را در آن به صورت دسته جمعی دفن كردند و عباس بن علی(ع)‌ را در راه غاضریه، در همان محلی كه به شهادت رسید و اكنون قبر اوست به خاك سپردند.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: large;"><span style="font-family: Verdana;">فرارسیدن <span style="color: #ff0000;">اربعین حسینی؛</span> سالگرد چهلمین روز وداع خونین حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش را به تمامی دوستان و یاران قرآنی تسلیت عرض می کنم</span> </span><br />
</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #006400;">[highlight=#dfdfdf]<span style="font-size: large;">التماس دعای ویژه از همه یاران</span>[/highlight] <br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/01.jpg" border="0" alt="[تصویر:  01.jpg]" /></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">پیدایش سرزمین كربلا به دوران بابلی‌ها بازمی‌گردد. در آن زمان این سرزمین مجموعه‌ای از روستاها بوده است كه برای بابلی‌ها تقدس خاصی داشته است. به نقل از برنا، یكی دیگر از نام‌های كربلا "كور بابل" بوده است و معنای آن به زبان عربی یعنی مجموعه‌ای از روستاهای بابلی. بسیاری از پژوهشگران معتقدند كه كربلا به سان مادر بسیاری از روستاهایی بود كه در حد فاصل شام و فرات قرار داشته‌اند و نیز مادر تمدن‌های بین‌النهرین بوده كه مركز عبادت در آن زمان نیز تلقی می‌شد. <br />
<br />
این سرزمین به دلیل موقعیت آب و هوایی و حاصلخیز بودن خاكش شاهد بسیاری از اقوام مختلف در طول تاریخ بوده است كه از جمله آنان می توان به كلدانی‌ها، تنوخیین و لخمیین و مناذره اشاره كرد. كربلا نام‌های متعددی در تاریخ داشته كه از آن جمله می‌توان به "الطف" اشاره كرد كه به معنی "لطیف‌ترین" است. این نام به این دلیل برای كربلا انتخاب شده كه این سرزمین در حاشیه‌ رودخانه‌ علقمی كه شعبه‌ای از فرات بوده است، مستقر بود و آب كربلا نیز از این شعبه تامین می‌شد. <br />
<br />
از دیگر نام‌های ثبت شده‌ كربلا در تاریخ، نینوا، شفیه، عقر، نواویس، عین‌التمر و ام‌القری است. اما این سرزمین از زمانی شهرت تاریخی خود را به دست آورد كه امام حسین(ع) و خاندان و صحابه وی در سال 61 هجری قمری مصادف با 680 میلادی در این سرزمین به شهادت رسیدند. <br />
<br />
<img src="http://persian-star.net/template/ine.gif" border="0" alt="[تصویر:  ine.gif]" /> </span><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">تاریخ بارگاه امام حسین(ع)‌ <br />
<br />
</span></span>اولین علامت بارگاه امام حسین(ع) از سوی قبیله‌ بنی اسد كه در نزدیكی كربلا سكنی گزیده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمی خاص برای به خاك سپردن سید الشهدا(ع) برگزار كردند و علامتی بر قبر شریف وی گذاشتند كه سایبانی كوچك بر قبر حضرتش بود. با بر سر كار آمدن مختار بن ابی عبیده ثقفی كه حكومتش را به نام خونخواهی از قاتلان حسین(ع) در كوفه برقرار كرده بود، این بارگاه پیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/02.jpg" border="0" alt="[تصویر:  02.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">از آن به بعد شیعیان رهسپار زیارت قبر شریف امام حسین(ع) و اهل بیت و صحابه آن حضرت شدند و این قبر به قبله‌گاهی برای شیعیان بخصوص در كوفه، مدائن و شهر بصره تبدیل شد و مختار در آن زمان بنایی در اطراف قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و روستایی در آن منطقه تشكیل شد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">دشمنی خلفا و محبت مردم <br />
<br />
</span></span>حرم حسینی در طول تاریخ از یكسو همیشه مورد دشمنی خلفا و كژدینان و از طرف دیگر مورد علاقه مردم بوده است و در آغاز حكومت عباسی‌ها، زمینه برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) از سوی مسلمانان فراهم شد و این روال ادامه داشت تا زمان هارون‌الرشید، پنجمین خلیفه عباسی كه در سال 193 هجری قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را ویران كرد. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/03.jpg" border="0" alt="[تصویر:  03.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">پس از هارون‌الرشید، بنایی دیگر بر آرامگاه امام سوم شیعیان ساخته شد كه تا سال 233 هجری قمری یعنی به خلافت رسیدن متوكل عباسی بر جای ماند، اما متوكل عباسی پای خود را در همان مسیری گذاشت كه هارون‌الرشید گذاشته بود و سیاست حكومت خود را، سیاست دشمنی با اهل بیت قرار داد. متوكل عباسی كه عشق و محبت به حسین(ع) را ریشه در حب اهل بیت می‌دانست و طاقت دیدن افزایش زائران گسترده‌ بارگاه امام حسین(ع) را نداشت، دستور منهدم ساختن قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را صادر كرد و زیارت امام حسین(ع) را ممنوع كرد. <br />
<br />
متوكل عباسی تمام آن منطقه را زیر و رو كرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب كرد. در تاریخ این واقعیت ثبت شده است كه شخصی به نام "دیزج" كه یهودی‌الاصل بود، مامور متوكل عباسی برای كشتن زائران امام حسین(ع) شده بود. این شخص ماموریت آن را داشت كه هر زائری را كه برای زیارت قبر امام حسین(ع) به آن مناطق پا می‌گذاشت، از دم تیغ بگذراند. بعد از آن كه متوكل عباسی در سال 247 هجری به هلاكت رسید، بار دیگر بنای بسیار بزرگی بر مزار امام حسین(ع) ساخته شد به گونه‌ای كه این بنا آنقدر ارتفاع داشت كه مردم از دور دست آن را تشخیص می‌دادند و برای زیارت به سوی آن رهسپار می‌شدند. از آن به بعد بسیاری از علویان توانستند خانه‌های خود را در نزدیكی قبر شریف امام حسین(ع) در كربلا بنا نهند كه در راس آنان "ابراهیم المجاب بن محمد العابد بن الامام موسی بن جعفر(ع)" قرار داشت و او اولین علوی بود كه در سرزمین كربلا سكنی گزید و این حادثه در سال 247 هجری اتفاق افتاد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><img src="http://persian-star.net/template/ine.gif" border="0" alt="[تصویر:  ine.gif]" /> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">عشق ایرانیان <br />
<br />
</span></span>پس از تاسیس دولت آل بویه، عضدالدوله در سال 379 هجری قمری، ضریحی از عاج برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و با بنا نهاده شدن بارگاهی جدید برای سیدالشهدا، بازارها و خانه‌های بیشتری در اطراف آن ساخته و شهر كربلا با دیوارهایی بزرگ احاطه شد. این شهر در زمان عضدالدوله بسیار پر رونق و از لحاظ دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ادبی به شهری بسیار مشهور تبدیل شد. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/04.jpg" border="0" alt="[تصویر:  04.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">بعد از انقراض حكومت آل بویه، سلجوقیان بر سر كار آمدند كه سیاست سلجوقیان نیز بر اهمیت گذاشتن نسبت به عتبات مقدسه قرار گرفت. در آن زمان سلطان ملك شاه سلجوقی و وزیر آن نظام‌الملك در سال 553 هجری قمری دیوارهای بنا نهاده شده و ساختمان‌های حرم شریف امام حسین(ع) را بازسازی كردند و خلیفه "مفتفی" خود شخصا به زیارت قبر امام حسین(ع) رهسپار شد و پس از آن دیگر خلفا نیز از این سیاست تبعیت كردند و به زیارت حرم حسینی رهسپار می‌شدند، به طوری كه خلیفه ناصرالدین‌الله و المستعصم و المستنصر نیز قبر شریف امام حسین(ع) را زیارت كردند. <br />
<br />
زمانی كه شاه اسماعیل صفوی درسال 914 هجری بغداد را فتح كرد، خود شخصا برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) راهی كربلا شد و دستور داد كه ضریحی از طلا برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخته شود. او همچنین 12 چلچراغ طلا به قبر شریف امام حسین(ع) هدیه و دستور ساخت صندوقی از نقره‌ خالص را برای بارگاه صادر كرد. وی همچنین بارگاه امام حسین(ع) را با فرش‌های بسیار گرانقیمت آراست. شاه اسماعیل صفوی به مدت یك شب در حرم امام حسین(ع) اعتكاف كرد و پس از آن راهی زیارت قبر امام علی(ع) در نجف اشرف شد. در عهد قاجار، 3 بار گنبد امام حسین(ع) طلاكاری شد و آغامحمدخان، موسس قاجاریه در ایران خود شخصا در سال 1207 هجری گنبد امام حسین(ع) را طلاكاری كرد. فتحعلی شاه قاجار نیز به دلیل آن كه طلای گنبد امام حسین(ع) سیاه شده بود، برای دومین بار مجددا به طلاكاری این گنبد اقدام كرد. در سال 1216 هجری كربلا و حرم امام حسین(ع) مورد هجوم وحشیانه‌ گروهی از وهابیون به رهبری سعود ابن عبدالعزیز قرار گرفت. وی در روز عید غدیر این شهر را به محاصره درآورد و اكثر اهالی آن را چه آنانی كه در بازار بودند و چه آنانی را كه به خانه‌های خود پناه بردند، از دم تیغ گذراند. <br />
<br />
سعود ابن عبدالعزیز در آن زمان با بیش از 12 هزار سرباز وارد شهر كربلا شد و پس از كشتن بسیاری از ساكنان این شهر، صندوق‌های قبر شریف امام حسین(ع) را كه انبوهی از طلا و پول و اشیای گرانبهای هدیه شده بود، به تاراج برد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">كربلا از زبان مورخان <br />
<br />
</span></span>ابن بطوطه، تاریخدان بزرگ عرب اینچنین زیارت خود از كربلا را در سال 726 هجری یا 1307 میلادی توصیف می‌كند: من در زمان حاكمیت سلطان سعید بهادرخان بن خدابنده عازم زیارت كربلا شدم. <br />
<br />
این شهر، شهر كوچكی بود كه اطراف آن را نخلستان‌های بسیار زیبا فرا گرفته بود و رودخانه فرات خاك این شهر را به حاصلخیزترین خاك تبدیل كرده بود. این شهر، شهر بسیار زیبایی بود كه بارگاه مقدس امام حسین(ع) به آن قداست و حرمتی دیگر می‌داد. هیچ كس وارد حرم امام حسین(ع) نمی‌شد، مگر آن كه از درگاه وی رخصت می‌خواست. بارگاه این قبر شریف مزین به نقره بود و پرده‌های آن از حریر. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/05.jpg" border="0" alt="[تصویر:  05.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">پدرو تكسرا، مورخ اسپانیایی كه در سال 1604 میلادی و 1024 هجری از كربلا دیدن كرده بود، از این دیدار چنین می‌گوید: این شهر 4000 خانه دارد و ساكنان آن اكثرا عرب و نیز ایرانی و ترك هستند. بازارهای بسیار بزرگ و انبوهی دارد. در این شهر مكان‌هایی خاص ساخته شده است كه به صورت رایگان به زائران این شهر غذا توزیع می‌‌كنند. حرم امام حسین از مهم‌ترین مناطق كربلا به شمار می‌رود و مسلمانان از شهرهای مختلف راهی زیارت قبر امام حسین می‌شوند. <br />
<br />
این مورخ اسپانیایی همچنین از ساقیان حرم امام حسین(ع) می‌نویسد كه برای كسب ثواب و اجر الهی به صورت رایگان آب به مردم می‌دادند و نیز شب‌های به شهادت رسیدن امام حسین(ع) را احیا می‌كردند؛ به گونه‌ای كه در این شب‌ها به دلیل انبوهی تعداد زائران خیمه‌هایی برای آنها در اطراف حرم بنا نهاده می‌شد. <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><img src="http://persian-star.net/template/ine.gif" border="0" alt="[تصویر:  ine.gif]" /> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">نقشه ساختمان حرم امام حسین(ع)‌ <br />
<br />
</span></span>محل دفن حضرت امام حسین(ع) یا همان گودال قتلگاه، اكنون دارای سقفی است كه روی آن صندوقی نهاده شده است. ضریح متبرك این بارگاه در میان روضه منوره قرار گرفته كه همان نیز در بین مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پایین پا در زاویه روضه قبور شهداست. این مجموعه هم‌اكنون حرم امام حسین(ع) را تشكیل می‏دهد و حرم نیز میان رواق و رواق در وسط صحن است. ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پیش روی آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" و در بالای سر، "آیه نور" نوشته شده است. صحن مطهر حسین(ع)‌ دارای هفت باب است كه عبارتند از: باب قبله كه ساعتی بر فراز آن نصب است، باب قاضی‌الحاجات، باب زینبیه كه در حدود تل زینبیه قرار دارد، باب سلطانی، باب بازار بزازها، باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد و باب صافی كه به در بین‌الحرمین نیز معروف است. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/06.jpg" border="0" alt="[تصویر:  06.jpg]" /></span></span></span></div>
<span style="font-size: medium;">حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمود: "نماز در چهار مكان كامل خوانده می‏شود: مسجد‌الحرام (مكه)، مسجدالرسول(مدینه)، مسجد كوفه، و حرم امام حسین علیه‌السلام." <br />
</span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">ضریح شش گوشه <br />
<br />
</span></span>در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سیدالشهداء و یاران باوفای آن حضرت اندك تفاوتی، دیده می‌شود. <br />
</span> <div style="text-align: CENTER;">
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://persian-star.net/1390/10/21/eh/07.jpg" border="0" alt="[تصویر:  07.jpg]" /></span></span></span></div>
<br />
<span style="font-size: medium;">شیخ مفید پس از ذكر اسامی 17 نفر از شهیدان بنی‌هاشم كه همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین(ع)‌ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یك قبر (گودی بزرگ) دفن شدند كه هیچ اثری از آن نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع)‌ آنان را زیارت می‌كنند و علی بن الحسین(ع)‌ (علی‌اكبر) از جمله آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی‌اكبر نسبت به قبر امام حسین(ع)‌ نزدیك‌ترین محل است. <br />
<br />
شیخ همچنین می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتی از بنی‌اسد كه در غاضریه سكونت داشتند، آمده و بر پیكر امام حسین(ع)‌ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی كه الان قبر اوست، دفن كردند و علی ابن الحسین (علی‌اكبر ع)‌ را در پایین پای پدر به خاك سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای كندند و همه آنان را در آن به صورت دسته جمعی دفن كردند و عباس بن علی(ع)‌ را در راه غاضریه، در همان محلی كه به شهادت رسید و اكنون قبر اوست به خاك سپردند.</span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>