<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - ائمه اطهار]]></title>
		<link>https://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - https://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 03:21:16 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[نامه 31 امام علی (ع) به امام حسن (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-19037.html</link>
			<pubDate>Mon, 05 Dec 2022 08:43:29 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-19037.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">از پدرى در آستانه فنا و معترف به گذشت زمان، که عمرش روى دررفتن دارد و تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده جهان، جاى گیرنده در سراى مردگان، که فردا ازآنجا رخت برمی‌بندد، به فرزند خود که آرزومند چیزى است که به دست نیاید، راهرو راه کسانى است که به هلاکت رسیده‌اند و نشان بیماری‌هاست و گروگان گذشت روزگار؛ پسرى که تیرهاى مصائب به‌سوی او روان است، بنده دنیاست و سوداگر فریب، و وامدار مرگ و اسیر نیستى است و هم‌پیمان اندوه‏ها و همسر غم‌هاست، نشان آفات و زمین‌خورده شهوات و جانشین مردگان است.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اما بعد. من از پشت کردن دنیا به خود و سرکشى روزگار بر خود و روى آوردن آخرت به‌سوی خود، دریافتم که باید در اندیشه خویش باشم و از یاد دیگران منصرف گردم و از توجه به آنچه پشت سر مى‏گذارم بازایستم و هرچند، غمخوار مردم هستم، غم خود نیز بخورم و این غمخوارى خود، مرا از خواهش‌های نفس بازداشت و حقیقت کار مرا بر من آشکار ساخت و به کوشش و تلاشم برانگیخت کوششى که در آن بازیچه‌ای نبود و با حقیقتى آشنا ساخت که در آن نشانى از دروغ دیده نمی‌شد؛ تو را جزئى از خود، بلکه همه وجود خودیافتم، به‌گونه‌ای که اگر به تو آسیبى رسد، چنان است که به من رسیده و اگر مرگ به سراغ تو آید، گویى به سراغ من آمده است؛ کار تو را چون کار خود دانستم و این وصیت به تو نوشتم تا تو را پشتیبانى بُوَد، خواه من زنده بمانم و در کنار تو باشم، یا بمیرم.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">تو را به ترس از خدا وصیت می‌کنم، اى فرزندم، و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به یاد او و دست زدن در ریسمان او؛ کدام ریسمان از ریسمانى که میان تو و خداى توست، محکم‌تر است، هرگاه در آن دست ‏زنى؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهیزگارى و پارسایى بمیران و به‌یقین نیرومند گردان و به حکمت روشن ساز و به ذکر مرگ خوار کن و وادارش نماى که به مرگ خویش اقرار کند. چشمش را به فجایع این دنیا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و کژتابی‌های شب و روز بر حذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و ازآنچه بر سر پیشینیان تو رفته است آگاهش ساز؛ بر خانه‌ها و آثارشان بگذر و در آنچه کرده‌اند و آن جای‌ها، که رفته‌اند و آن جای‌ها، که فرود آمده‌اند، نظر کن؛ خواهى دید که از جمع دوستان بریده‌اند و به دیار غربت رخت کشیده‌اند و تو نیز، یکى از آن‌ها خواهى بود.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پس منزلگاه خود را نیکو دار و آخرتت را به دنیا مفروش و از سخن گفتن در آنچه نمی‌شناسی یا در آنچه بر عهده تو نیست، بپرهیز و در راهى که می‌ترسی به ضلالت کشد، قدم منه. زیرا باز ایستادن از کارهایى که موجب ضلالت است، بهتر است از افتادن در ورطه‌ای هولناک.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">به نیکوکارى امر کن تا خود در زمره نیکوکاران درآیی؛ از کارهاى زشت نهى بنماى، به دست و زبان، و آن را که مرتکب منکر مى‏شود، بکوش تا از ارتکاب آن دور دارى و درراه خدا مجاهدت نماى، آن‌سان، که شایسته چنین مجاهدتى است؛ در کارهاى خدایى ملامت ملامتگران در تو نگیرد؛ و در هر جا که باشد، براى خدا، به هر دشوارى تن در ده و دین را نیکو بیاموز و خود را به تحمل ناپسندها عادت ده و در همه کارهایت به خدا پناه ببر. زیرا اگر خود را در پناه پروردگارت درآوری، به پناهگاهى استوار و در پناه نگهبانى پیروزمند درآمده‌ای.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر چیزى خواهى فقط از پروردگارت بخواه، زیرا بخشیدن و محروم داشتن به دست اوست؛ و فراوان طلب خیر کن و وصیت را نیکو دریاب و از آن رخ برمتاب؛ زیرا بهترین سخنان سخنى است که سودمند افتد و بدان که در دانشى که در آن فایدتى نباشد، خیرى نباشد و علمى که از آن سودى حاصل نیاید، آموختنش شایسته نبود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، هنگامی‌که دیدم به سن پیرى رسیده‌ام و سستى و ناتوانیم روى در فزونى دارد، به نوشتن این اندرز مبادرت ورزیدم و در آن خصلت‌هایی را آوردم، پیش از آنکه مرگ بر من شتاب آورد و نتوانم آنچه در دل دارم با تو بگویم؛ یا همان‌گونه که در جسم فتور و نقصان پدید مى‏آید، در اندیشه‏ام نیز فتور و نقصان پدید آید؛ یا پیش از آنکه تو را اندرز دهم، هواى نفس بر تو غالب آید و این جهان تو را مفتون خویش گرداند؛ و تو چون اشترى رَمَنده (گریزان) شوى که سر به فرمان نمی‌آورد و اندرز من در تو کارگر نیفتد؛ دل جوانان نوخاسته، چونان زمین ناکشته است که هر تخم در آن افکنند، بپذیردش و بپروردش.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">من نیز پیش از آنکه دلت سخت و اندرزناپذیر شود و خردت به دیگر چیزها گراید، چیزى از ادب به تو می‌آموزم؛ تا به جِدّیت تمام، به کارپردازى و بهره خویش از آنچه اهل تجربت خواستار آن بوده‌اند و به محک خویش آزموده‌اند، حاصل کنى و دیگر نیازمند آن نشوى که خود، آزمون از سرگیرى؛ در این رهگذر، از ادب به تو آن رسد که ما با تحمل رنج به دست آورده‌ایم و آن حقایق که براى ما تاریک بوده براى تو روشن گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، اگرچه من به‌اندازه پیشینیان عمر نکرده‌ام، ولى در کارهایشان نِگَریسته‌ام و در سرگذشتشان اندیشیده‌ام و در آثارشان سیر کرده‌ام، تا آنجا که، گویى خود یکى از آنان شده‌ام؛ و به پایمردى آنچه از آنان به من رسیده، چنان است که پندارى از آغاز تا انجام با آنان زیسته‏ام و دریافته‌ام که در کارها آنچه صافى و عارى از شایبه است کدام است و آنچه کدر و شایبه ‏آمیز است، کدام؛ چه‌کاری سودمند است و چه‌کاری زیان‌‏آور.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پس براى تو از هر عمل، پاکیزه‏تر آن را برگزیدم و جمیل و پسندیده‌اش را اختیار کردم و آنچه را که مجهول و سبب سرگردانى تو شود، به یک سو نهادم؛ و چونان پدرى شفیق که در کار فرزند خود می‌نگرد، در کار تو نگریستم و براى تو از ادب چیزها اندوختم که بیاموزى و به کار بندى؛ و تو هنوز در روزهاى آغازین جوانى هستى و در عنفوان آن؛ هنوز نیتى پاک دارى و نفسى دور از آلودگى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">مصمم شدم که نخست کتاب خدا را به تو بیاموزم و از تأویل آن آگاهت سازم و بیش‌ازپیش به آیین اسلامت آشنا گردانم تا احکام حلال و حرام آن را فراگیرى و از این امور به دیگر چیزها نپرداختم؛ سپس، ترسیدم که مباد آنچه سبب اختلاف عقاید و آراء مردم شده و کار را بر آنان مشتبه ساخته، تو را نیز به‌اشتباه اندازد؛ در آغاز نمی‌خواستم تو را به این راه کشانم، ولى با خود اندیشیدم که اگر در استحکام عقاید تو بکوشم بهتر از این است که تو را تسلیم جریانى سازم که در آن از هلاکت ایمنى نیست؛ بدان امید بستم که خداوند تو را به رستگارى توفیق دهد و تو را راه راست نماید؛ پس به کار بستن این وصیتم را به تو سفارش می‌کنم.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، اى فرزند، که بهترین و محبوب‌ترین چیزى که از این اندرز فرامی‌گیری، ترس از خداست و اکتفا به آنچه بر تو واجب ساخته و گرفتن شیوه‌ای که پیشینیانت، یعنى نیاکانت و نیکان خاندانت، بدان کار کرده‏اند؛ زیرا، آنان همواره در کار خود نظر مى‏کردند، همان‌گونه که تو باید نظر کنى و به حال خود مى‏اندیشیدند، همان‏گونه که تو باید بیندیشى تا سرانجام، به‌جایی رسیدند که آنچه نیکى بود، بدان عمل کردند و از انجام آنچه بدان مکلف نبودند، باز ایستادند؛ پس اگر نفس تو از به کار بردن شیوه آنان سرباز می‌زند و می‌خواهد خود حقایق را دریابد، چنانکه آنان دریافته بودند، پس بکوش تا هر چه طلب می‌کنی از روى فهم و علم باشد، نه به ورطه شبهات افتادن و به بحث‌وجدل بیهوده پرداختن.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پیش از آنکه در این طریق نظر کنى و قدم در آن نهى از خداى خود یارى بخواه و براى توفیق یافتنت به او روی‌آور و از هر چه تو را به شبهه می‌کشاند یا به گمراهی‌ات منجر می‌شود، احتراز کن و چون یقین کردى که دلت صفا یافت و خاشع شد و اندیشه‌ات از پراکندگى برست و همه سعى تو منحصر در آن گردید، آنگاه به آنچه در این وصیت براى تو، به‌وضوح، بیان داشته‌ام، بنگر و اگر نتوانستى به آنچه دوست دارى، دست‌یابی و براى تو آسودگى نظر و اندیشه حاصل نیامد، بدان که مانند شترى هستى که پیش پاى خود را نمى‏بیند و در تاریکى گام برمی‌دارد؛ کسى که به خطا می‌رود و حق و باطل را به هم می‌آمیزد، طالب دین نیست و بهتر آن است که از رفتن بازایستد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، وصیت مرا نیکو دریاب و بدان که مرگ در دست همان کسى است که زندگى در دست اوست و آنکه مى‏آفریند، همان است که می‌میراند و آنکه فنا کننده است، همان است که بازمی‌گرداند و آنکه مبتلا کننده است همان است که شفا می‌بخشد و دنیا استقرار نیافته مگر بر آن حال که خداوند براى آن مقرر داشته، از نعمت‌ها و آزمایش‌ها و پاداش روز جزا یا امور دیگرى که خواسته و ما را از آن‌ها آگاهى نیست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر درک بعضى از این امور بر تو دشوار آمد، آن را به‌حساب نادانى خود گذار، زیرا تو در آغاز نادان آفریده‌شده‌ای، سپس، دانا گردیده‌ای و چه بسیارند چیزهایى که تو نمى‏دانى و اندیشه‌ات در آن حیران است و بصیرتت بدان راه نمی‌جوید، ولى بعدها می‌بینی و می‌شناسی؛ پس چنگ در کسى زن که تو را آفریده است و روزى داده و اندامى نیکو بخشیده و باید که پرستش تو خاص او باشد و گرایش تو به او و ترس تو از او.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان اى فرزند، که هیچ‌کس از خدا خبر نداده، آن‌سان، که پیامبر ما (صلی‌الله علیه و آله) خبر داده است؛ پس بدان راضى شو، که او را پیشواى خود سازى و راه نجات را به رهبرى او پویى؛ من در نصیحت تو قصور نکردم و آن‌سان، که من در اندیشه تو هستم، تو خود در اندیشه خویش نیستى؛ بدان، اى فرزند، اگر پروردگارت را شریکى بود، پیامبران او هم نزد تو می‌آمدند و آثار پادشاهى و قدرت او را مى‏دیدى و افعال و صفات او را می‌شناختی؛ ولى خداى تو آن‌گونه که خود خویشتن را وصف کرده، خدایى است یکتا.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">کسى در ملکش با او مخالفتى نکند، هرگز زوال نیابد و همواره خواهد بود؛ پیش از هر چیز بوده است، که او را آغازى نیست و بعد از هر چیز خواهد بود، که او را نهایتى نیست؛ فراتر از این است که پروردگاریش ثابت شود به دانستن و شناختن به دل یا به چشم؛ چون این را دانستى، اکنون چنان کن که از چون تویى شایسته است باوجود خردى قدر و منزلتش و اندک بودن توانایی‌اش و فراوانى ناتوانی‌اش و بسیارى نیازش به پروردگارش، در فرمان‌برداری از او و ترس از عقوبت او و بیم از خشم او؛ او تو را جز به نیکى فرمان ندهد و جز از زشتى بازندارد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، تو را آگاه کردم از دنیا و دگرگونی‌هایش و دست‌به‌دست گشتن‌هایش؛ و تو را از آخرت خبر دادم و آنچه براى اهل آخرت در آنجا مهیا شده و براى هر دو مثل‌هایی آوردم، تا به آن‌ها عبرت گیرى و از آن‌ها پیروى کنى؛ مثل کسانى که دنیا را به آزمون شناخته‏اند ، مثل جماعتى است از مسافران که در منزلگاهى قحطی‌زده و بی‌آب و گیاه منزل دارند و ازآنجا آهنگ جایى سبز و خرم و پر آب و گیاه نمایند؛ اینان سختى راه و جدایى از دوستان و مشقت سفر و ناگوارى غذا را به جان بخرند تا به آن سراى گشاده، که قرارگاه آن‌هاست، برسند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">مطلب پیشنهادی: <a href="https://jahanebehtar.com/law-of-attraction/" target="_blank"><span style="color: #333333;">قانون جذب چیست</span></a> و آیا با دین اسلام در تضاد است</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پس، آن‌همه رنج‌ها را که درراه کشیده‌اند، آسان شمارند و آن هزینه که کرده‌اند زیان نپندارند؛ و برایشان چیزى خوش‌تر از آن نیست که به منزلگاهشان نزدیک کند و به محل موعودشان درآورد؛ و مثل کسانى که فریب دنیا را خورده‌اند، مثل جماعتى است که در منزلگاهى سبز و خرم و با نعمت بسیار بوده‌اند و ازآنجا به منزلگاهى خشک و بی‌آب و گیاه رخت افکنده‌اند؛ پس براى آنان چیزى ناخوشایندتر و دشوارتر از جدایى از جایى که در آن بوده‌اند و رسیدن به‌جایی که بدان رخت کشیده‌اند، نباشد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، خود را در آنچه میان تو و دیگران است، ترازویى پندار؛ پس براى دیگران دوست بدار آنچه براى خود دوست می‌داری و براى دیگران مخواه آنچه براى خود نمی‌خواهی و به کسی ستم مکن همان‌گونه که نخواهى که بر تو ستم کنند؛ به دیگران نیکى کن، همان‌گونه که خواهى که به تو نیکى کنند؛ آنچه از دیگران زشت می‌داری از خود نیز زشت بدار؛ آنچه از مردم به تو می‌رسد و خشنودت می‌سازد، سزاوار است که از تو نیز به مردم همان رسد؛ آنچه نمی‌دانی مگوى، هرچند، آنچه می‌دانی اندک باشد و آنچه نمی‌پسندی که به تو گویند، تو نیز بر زبان میاور و بدان که خودپسندى، خلاف راه صواب (راست و درست) است و آفت خرد آدم؛ سخت بکوش، ولى گنجور (خزانه‌دار) دیگران مباش؛ و چون راه خویش یافتى، به پیشگاه پروردگارت بیشتر خاشع باش.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که در برابر تو راهى است، بس دراز و با مشقت بسیار؛ پیمودن این راه را نیاز به طلب است، به وجهى نیکو؛ توشه برگیر بدان مقدار که تو را برساند، در عین سبک بودن پشتت از بار گران؛ پس بیش از توان خویش بار بر پشت منه که سنگینى آن تو را بیازارد؛ هرگاه مستمند بینوایى را یافتى که توشه‌ات را تا روز قیامت ببرد و در آن روز که روز نیازمندى توست همه آن را به تو باز پس دهد، چنین کسى را غنیمت بشمار و بار خود بر او نه و فراوانش مدد رسان، اکنون‌که بر او دست‌یافته‌ای، بسا، روزى او را بطلبى و نیابی؛ و نیز غنیمت بشمار کسى را که در زمان توانگریت از تو وام می‌طلبد تا در روز سختى به تو ادا کند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که در برابر تو گردنه‏اى است بس دشوار؛ کسى که بارش سبک‌تر باشد درگذر از آن، نیکو حال‏تر از کسى باشد که بارى گران بر دوش دارد؛ و آنکه آهسته می‌رود، از آنکه شتاب می‌ورزد، بدحال‏تر بود؛ جاى فرود آمدن از آن گردنه یا بهشت است یا دوزخ؛ پس، پیش از فرود آمدنت، براى خود پیشروى فرست و منزلى مهیا کن؛ زیرا پس از مرگ، خشنود ساختن خداوند را وسیلتى نیست و راه بازگشت به دنیا بسته است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که خداوندى که خزاین آسمان‌ها و زمین به دست اوست، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را برعهده‌گرفته است و از تو خواسته که از او بخواهى تا عطایت کند و از او آمرزش طلبى تا بیامرزدت و میان تو و خود، هیچ‌کس را حجاب قرار نداده و تو را به کسى وانگذاشت که در نزد او شفاعتت کند و اگر مرتکب گناهى شدى از توبه‌ات بازنداشت و در کیفرت شتاب نکرد؛ و چون بازگشتى سرزنشت ننمود و در آن زمان، که درخور رسوایى بودى، رسوایت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهى که از تو سرزده به تنگنایت نیفکند و از رحمت خود نومیدت نساخت؛ بلکه روى گردانیدن تو را از گناه، حسنه شمرد؛ و گناه تو را یک‌بار کیفر دهد و کار نیکت را ده بار جزا دهد؛ و باب توبه را به رویت بگشود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">چون ندایش دهى، آوازت را می‌شنود و اگر براز سخن گویى، آن را می‌داند؛ پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشاى و غم خود به نزد او شکوه نماى و از او چاره غم‌هایت را بخواه و در کارهایت از او یارى به جوی و از خزاین رحمت او چیزى بطلب که جز او را توان عطاى آن نباشد، چون افزونى در عمر و سلامت در جسم و گشایش در روزى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">خداوند کلیدهاى خزاین خود را در دستان تو نهاده است، زیرا تو را رخصت داده که از او بخواهى و هر زمان که بخواهى درهاى نعمتش را به <a href="https://jahanebehtar.com/check-the-prayer-komile/" target="_blank"><span style="color: #000000;">دعا</span></a> بگشایى و ریزش باران رحمتش را طلب کنى؛ اگر تو را دیر اجابت فرمود، نومید مشو؛ زیرا عطاى او بسته به قدر نیت باشد؛ چه‌بسا در اجابت تأخیر روا دارد تا پاداش سؤال‌کننده بزرگ‌تر و عطاى آرزومند، افزون‌تر گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">چه‌بسا چیزى را خواسته‏اى و تو را نداده‏اند، ولى بهتر از آن را در این جهان یا در آن جهان به تو دهند؛ یا صلاح تو در آن بوده که آن را از تو دریغ دارند؛ چه‌بسا چیزى از خداوند طلبى که اگر ارزانی‌ات دارد تباهى دین تو را سبب شود؛ پس همواره از خداوند چیزى بخواه که نیکى آن برایت برجاى ماند و رنج و مشقت آن از تو دور باشد؛ نه مال براى تو باقى ماند و نه، تو براى مال باقى مانى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که تو را براى آخرت آفریده‌اند، نه براى دنیا؛ براى فنا آفریده‌اند، نه براى بقا و براى مرگ آفریده‌اند، نه براى زندگى؛ در سرایى هستى ناپایدار که باید از آن رخت بربندى؛ تنها روزى چند در آن خواهى زیست؛ راه تو راه آخرت است و تو شکار مرگ هستى؛ مرگى که نه تو را از آن گریز است و نه گزیر؛ در پى هر که باشد از دستش نهلد و خواه‌وناخواه او را خواهد یافت؛ از آن ترس، که گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى، به این امید که زان سپس، توبه خواهى کرد؛ ولى مرگ میان تو و توبه‌ات حایل شود و تو خود را تباه ساخته باشى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، فراوان مرگ را یاد کن و هجوم ناگهانى آن را به خاطر داشته باش و در اندیشه پیشامدهاى پس از مرگ باش؛ تا چون مرگ به سراغت آید، مهیاى آن شده، کمر خود را بسته باشى، به‌گونه‌ای که فرا رسیدنش به ناگهان مغلوبت نسازد؛ زنهار، که فریب نخورى از دل‌بستگی دنیاداران به دنیا و کشاکش آن‌ها بر سر دنیا؛ زیرا خداوند تو را از آن خبر داده است و دنیا خود، خویشتن را براى تو توصیف کرده است و از بدی‌های خود پرده برگرفته است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دنیاطلبان چون سگانى هستند که بانگ می‌کنند و چون درندگانى هستند که بر سر طعمه از روى خشم زوزه می‌کشند و آنکه نیرومندتر است، آن را که ناتوان‏تر است، می‌خورد و آنکه بزرگ‌تر است، آن را که خردتر است، مغلوب می‌سازد، ستورانى هستند برخى پاى بسته و برخى رها شده که عقل خود را ازدست‌داده‌اند و رهسپار بیراهه‌اند؛ آنان را در بیابانى درشتناک و صعب رها کرده‌اند تا گیاه آفت و زیان بچرند؛ شبانى ندارند که نگهداری‌شان کند و نه چراننده‏اى که بچراندشان؛ دنیا به کوره راهشان مى‏راند و دیدگانشان را از فروغ چراغ هدایت محروم داشته؛ سرگردان در بیراهه‌اند ولى غرق در نعمت؛ دنیا را پروردگار خویش گرفته‌اند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دنیا آن‌ها را به بازى گرفته و آن‌ها نیز سرگرم بازى با دنیا شده‏اند و آن‌سوی این جهان را به فراموشى سپرده‌اند؛ اندکى به‌پای تا پرده تاریکى به کنارى رود؛ گویى کجاوه‌ها رسیده‌اند و آنکه می‌شتابد به کاروان گذشتگان مى‏رسد؛ بدان، اى فرزند، کسى که مرکبش شب و روز باشد، او را مى‏برند، هرچند به‌ظاهر ایستاده باشد و مسافت را طى می‌کند، هرچند، در امن و راحت غنوده باشد؛ و به‌یقین بدان که به آرزویت نخواهى رسید و از مرگ خویش رستن نتوانى؛ تو به همان راهى می‌روی که پیشینیان تو می‌رفتند؛ پس در طلب دنیا لختى مدارا کن و سهل گیر و در طلب معاش نیکو تلاش کن زیرا چه‌بسا طلب که به نابودى سرمایه کشد. زیرا چنان نیست که هر کس به طلب خیزد، روزیش دهند و چنان نیست که هر کس در طلب نشتابد، محروم ماند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">نفس خود را گرامى دار از آلودگى به فرومایگى، هرچند تو را به آرزویت برساند؛ زیرا آنچه از وجود خویش مایه می‌گذاری دیگر به دستت نخواهد آمد؛ بنده دیگرى مباش، خداوندت آزاد آفریده است؛ خیرى که جز به شر حاصل نشود، در آنچه فایدت و آسایشى که جز به مشقت به دست نیاید، چگونه آسایشى است؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">بپرهیز از اینکه مرکب‌های آزمندى (حرص) تو را به آبشخور هلاکت ببرند؛ اگر توانى صاحب نعمتى را میان خود و خداى خود قرار ندهى، چنان کن؛ زیرا تو بهره خویش خواهى یافت و سهم خود بر خواهى گرفت؛ آن اندک که از سوى خداى سبحان به تو رسد بزرگ‌تر و گرامی‌تر است از بسیارى که از آفریدگانش رسد، هرچند، هر چه هست، از اوست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">جبران آنچه به سبب خاموش ماندنت به دست نیاورده‌ای، آسان‌تر است از به دست آوردن آنچه به گفتن از دست داده‌ای. نگهدارى آنچه در ظرف است، بسته به محکمى بند آن است؛ نگهدارى آنچه در دست دارى، براى من دوست‌داشتنی‌تر است از طلب آنچه در دست دیگرى است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">تلخى نومیدى بهتر است از دست طلب پیش مردمان دراز کردن؛ پیشه‌وری با پارسایى بهتر است از توانگرى آلوده به گناه؛ آدمى بهتر از هر کس دیگر نگهبان راز خویش است؛ بسا کسان که بکوشند و ندانند به‌سوی چه زیانى پیش می‌تازند؛ پرگو همواره یاوه‌سراست؛ آنکه می‌اندیشد، چشم بصیرتش بینا شود؛ با نیکان بیامیز تا از آنان شمرده شوى؛ از بدان بپرهیز تا در شمار آنان نیایى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">بدترین خوردنی‌ها چیزى است، که حرام باشد؛ ستم بر ناتوان نکوهیده‏ترین ستم است؛ جایى که مدارا، درشتى به‌حساب آید، درشتى، مدارا شمرده شود؛ بسا که دارو سبب مرگ شود و بسا دردا که خود دارو بود؛ بسا کسا که در او امید نصیحتى نرود و نصیحتى نیکو کند و کسى که از او نصیحت خواهند و خیانت کند؛ زنهار از تکیه کردن به دیدار آرزوها، که آرزو سرمایه کم‌خردان است؛ عقل، به یاد سپردن تجربه‌هاست؛ بهترین تجربه تو تجربه‌ای است که تو را اندرزى باشد؛ فرصت را غنیمت بشمار، پیش از آنکه غصه‌ای گلوگیر شود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">چنان نیست که هر که به طلب برخیزد به مقصود تواند رسید و چنان نیست که هر چه از دست شود، دوباره، بازگردد؛ از تبهکارى است، از دست نهادن زاد راه و تباه کردن آخرت؛ هر کارى را عاقبتى است؛ آنچه تو را مقدر شده خواهد آمد؛ بازرگان دستخوش خطر است؛ بسا اندک که از بسیار بارورتر بود؛ در دوست فرومایه و یار بخیل فایدتى نیست؛ سخت مکوش با زمانه چندان‌که، مرکب آن رام و مطیع توست و تا سود بیشتر حاصل کنى، خطر را به جان مخر؛ زنهار از اینکه مرکب ستیزه‏جویى تو را از جاى برکند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر دوستت پیوند از تو گسست، پیوستن او را بر خود هموار سازد و چون از تو رخ برتافت تو به لطف پیوند روى آور و چون بخل ورزید، تو دست بخشش بگشاى و چون دورى گزید، تو نزدیک شو و چون درشتى نمود، تو نرمى پیش آر و چون مرتکب خطایى شد، عذرش را بپذیر، آن‌سان، که گویى تو بنده او هستى و او ولى نعمت تو؛ ولى مباد که این‌ها نه به‌جای خود کنى یا با نااهلان نیکى کنى؛ دشمن دوست را دوست خود مشمار که سبب دشمنى تو با دوست گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">وقتی‌که برادرت را اندرز می‌دهی چه نیک و چه ناهنجار، سخن از سر اخلاص گوى و خشم خود اندک‌اندک فرو خور که من به شیرینى آن شربتى ننوشیده‏ام و پایانى گواراتر از آن ندیده‌ام؛ باآنکه، با تو درشتى کند، نرمى نماى تا او نیز با تو نرمى کند؛ با دشمن خود احسان کن که آن شیرین‌ترین دو پیروزى است، انتقام و گذشت؛ اگر از دوست خود گسستن خواهى، جایى براى آشتى بگذار که اگر روزى بازگشتن خواهد، تواند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر کسى درباره تو گمان نیک برد، تو نیز با کارهای نیک خود گمانش را به حقیقت پیوند؛ به اعتمادى که میان شماست، حق دوستت را ضایع مکن، زیرا کسى که حق او را ضایع کنى، دیگر دوست تو نخواهد بود؛ با کسانت چنان کن که بى‌‏بهره‌‏ترین مردم از تو نباشند؛ با کسى که از تو دورى می‌جوید، دوستى مکن؛ و نباید دوست تو در گسستن پیوند دوستى، دلیلى استوارتر از تو در پیوند دوستى داشته باشد؛ و نباید انگیزه‌اش در بدى کردن به تو از نیکى کردن به تو بیشتر باشد؛ ستم آنکه بر تو ستم روا می‌دارد در چشمت بزرگ نیاید، زیرا در زیان تو و سود خود می‌کوشد؛ پاداش کسى که تو را شادمان می‌سازد، بدى ‏کردن به او نیست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، اى فرزند، که روزى بر دو گونه است: یکى آنکه تو آن را بطلبى و یکى آنکه او در طلب تو باشد و اگر تو نزد او نروى او نزد تو آید؛ چه زشت است فروتنى هنگام نیازمندى و درشتى به هنگام بی‌نیازی؛ از دنیایت همان اندازه بهره توست که در آبادانى خانه آخرتت صرف می‌کنی؛ اگر آنچه از دست می‌دهی، سبب زارى کردن توست پس به هر چه به دستت نیامده، نیز، زارى کن؛ دلالت جوى ازآنچه بوده بر آنچه نبوده، زیرا کارها به یکدیگر همانندند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">از آن کسان مباش که اندرز سودشان نکند، مگر آنگاه‌که در آزارشان مبالغت رود، زیرا عاقلان به ادب بهره گیرند و به راه آیند و ستوران به زدن؛ هر غم و اندوه را که بر تو روى آرد، به افسون شکیبایى و یقین نیکو، از خود دور ساز.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">هر که عدالت را رها کرد به جور و ستم گرایید.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">دوست به‌منزله خویشاوند است؛ و دوست حقیقى کسى است که در غیبت هم در دوستی‌اش صادق باشد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هوا و هوس شریک رنج و الم است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">چه‌بسا بیگانه‌ای که خویشاوندتر از خویشاوند است، و چه‌بسا خویشاوندى که از بیگانه، بیگانه‌تر است؛ غریب کسى است که او را دوستى نباشد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هر که از حق تجاوز کند به تنگنا افتد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هر کس به مقدار خویش بسنده کند قدر و منزلتش برایش باقى بماند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">استوارترین رشته پیوند، رشته پیوند میان تو و خداست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هر که در اندیشه تو نیست، دشمن توست.</span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">گاه نومید ماندن به‌منزله یافتن است هنگامی‌که طمع سبب هلاکت باشد؛ نه هر خللى را به آشکارا توان دید و نه هر فرصتى به دست آید؛ چه‌بسا بینا در راه، به خطا رود و نابینا به مقصد رسد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">انجام دادن کارهاى بد را به تأخیر انداز، زیرا هر زمان که خواهى توانى بشتابى و به آن دست یابى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">بریدن از نادان، همانند پیوستن به داناست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">هر که از روزگار ایمن نشیند، هم روزگار به او خیانت کند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">هر که زمانه را ارج نهد، زمانه خوارش دارد؛ نه چنان است که هر که تیرى افکند به هدف رسد؛ چون رأى سلطان دگرگون شود، روزگار دگرگون گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پیش از قدم نهادن در راه بپرس که همراهت کیست و پیش از گرفتن خانه بنگر که همسایه‌ات کیست. </span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">زنهار از گفتن سخن خنده‌آور، هرچند، آن را از دیگرى حکایت کنى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">از رأى زدن با زنان بپرهیز، زیرا ایشان را رأیى سست و عزمى ناتوان است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">زنان را روى پوشیده‏ دار تا چشمشان به مردان نیفتد، زیرا حجاب، زنان را بیش از هر چیز از گزند نگه دارد؛ خارج شدنشان از خانه بدتر نیست از اینکه کسى را که به او اطمینان ندارى به خانه در آورى؛ اگر توانى کارى کنى که جز تو را نشناسد چنان کن و کارى را که برون از توان اوست، به او مسپار، زیرا زن چون گل ظریف است، نه پهلوان خشن؛ گرامى داشتنش را از حد مگذران و او را به طمع مینداز، چندان‌که دیگرى را شفاعت کند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا، زیرا سبب می‌شود که زن درستکار به نادرستى افتد و زنى را که به عفت آراسته است به تردید کشاند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">براى هر یک از خادمانت وظیفه‏اى معین کن که به انجام آن پردازد و هر یک، کار تو را به عهده آن دیگر نیندازد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">عشیره خود را گرامى دار، که ایشان بال‌های تو هستند که به آن می‌پری و اصل و ریشه تواند که بدان بازمی‌گردی و دست تو هستند که به آن حمله می‌آوری.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دین و دنیایت را به خدا می‌سپارم و از او بهترین سرنوشت را براى تو می‌طلبم، هم اکنون و هم در آینده، هم در دنیا و هم در آخرت؛ والسلام.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">از پدرى در آستانه فنا و معترف به گذشت زمان، که عمرش روى دررفتن دارد و تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده جهان، جاى گیرنده در سراى مردگان، که فردا ازآنجا رخت برمی‌بندد، به فرزند خود که آرزومند چیزى است که به دست نیاید، راهرو راه کسانى است که به هلاکت رسیده‌اند و نشان بیماری‌هاست و گروگان گذشت روزگار؛ پسرى که تیرهاى مصائب به‌سوی او روان است، بنده دنیاست و سوداگر فریب، و وامدار مرگ و اسیر نیستى است و هم‌پیمان اندوه‏ها و همسر غم‌هاست، نشان آفات و زمین‌خورده شهوات و جانشین مردگان است.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اما بعد. من از پشت کردن دنیا به خود و سرکشى روزگار بر خود و روى آوردن آخرت به‌سوی خود، دریافتم که باید در اندیشه خویش باشم و از یاد دیگران منصرف گردم و از توجه به آنچه پشت سر مى‏گذارم بازایستم و هرچند، غمخوار مردم هستم، غم خود نیز بخورم و این غمخوارى خود، مرا از خواهش‌های نفس بازداشت و حقیقت کار مرا بر من آشکار ساخت و به کوشش و تلاشم برانگیخت کوششى که در آن بازیچه‌ای نبود و با حقیقتى آشنا ساخت که در آن نشانى از دروغ دیده نمی‌شد؛ تو را جزئى از خود، بلکه همه وجود خودیافتم، به‌گونه‌ای که اگر به تو آسیبى رسد، چنان است که به من رسیده و اگر مرگ به سراغ تو آید، گویى به سراغ من آمده است؛ کار تو را چون کار خود دانستم و این وصیت به تو نوشتم تا تو را پشتیبانى بُوَد، خواه من زنده بمانم و در کنار تو باشم، یا بمیرم.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">تو را به ترس از خدا وصیت می‌کنم، اى فرزندم، و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به یاد او و دست زدن در ریسمان او؛ کدام ریسمان از ریسمانى که میان تو و خداى توست، محکم‌تر است، هرگاه در آن دست ‏زنى؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهیزگارى و پارسایى بمیران و به‌یقین نیرومند گردان و به حکمت روشن ساز و به ذکر مرگ خوار کن و وادارش نماى که به مرگ خویش اقرار کند. چشمش را به فجایع این دنیا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و کژتابی‌های شب و روز بر حذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و ازآنچه بر سر پیشینیان تو رفته است آگاهش ساز؛ بر خانه‌ها و آثارشان بگذر و در آنچه کرده‌اند و آن جای‌ها، که رفته‌اند و آن جای‌ها، که فرود آمده‌اند، نظر کن؛ خواهى دید که از جمع دوستان بریده‌اند و به دیار غربت رخت کشیده‌اند و تو نیز، یکى از آن‌ها خواهى بود.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پس منزلگاه خود را نیکو دار و آخرتت را به دنیا مفروش و از سخن گفتن در آنچه نمی‌شناسی یا در آنچه بر عهده تو نیست، بپرهیز و در راهى که می‌ترسی به ضلالت کشد، قدم منه. زیرا باز ایستادن از کارهایى که موجب ضلالت است، بهتر است از افتادن در ورطه‌ای هولناک.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">به نیکوکارى امر کن تا خود در زمره نیکوکاران درآیی؛ از کارهاى زشت نهى بنماى، به دست و زبان، و آن را که مرتکب منکر مى‏شود، بکوش تا از ارتکاب آن دور دارى و درراه خدا مجاهدت نماى، آن‌سان، که شایسته چنین مجاهدتى است؛ در کارهاى خدایى ملامت ملامتگران در تو نگیرد؛ و در هر جا که باشد، براى خدا، به هر دشوارى تن در ده و دین را نیکو بیاموز و خود را به تحمل ناپسندها عادت ده و در همه کارهایت به خدا پناه ببر. زیرا اگر خود را در پناه پروردگارت درآوری، به پناهگاهى استوار و در پناه نگهبانى پیروزمند درآمده‌ای.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر چیزى خواهى فقط از پروردگارت بخواه، زیرا بخشیدن و محروم داشتن به دست اوست؛ و فراوان طلب خیر کن و وصیت را نیکو دریاب و از آن رخ برمتاب؛ زیرا بهترین سخنان سخنى است که سودمند افتد و بدان که در دانشى که در آن فایدتى نباشد، خیرى نباشد و علمى که از آن سودى حاصل نیاید، آموختنش شایسته نبود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، هنگامی‌که دیدم به سن پیرى رسیده‌ام و سستى و ناتوانیم روى در فزونى دارد، به نوشتن این اندرز مبادرت ورزیدم و در آن خصلت‌هایی را آوردم، پیش از آنکه مرگ بر من شتاب آورد و نتوانم آنچه در دل دارم با تو بگویم؛ یا همان‌گونه که در جسم فتور و نقصان پدید مى‏آید، در اندیشه‏ام نیز فتور و نقصان پدید آید؛ یا پیش از آنکه تو را اندرز دهم، هواى نفس بر تو غالب آید و این جهان تو را مفتون خویش گرداند؛ و تو چون اشترى رَمَنده (گریزان) شوى که سر به فرمان نمی‌آورد و اندرز من در تو کارگر نیفتد؛ دل جوانان نوخاسته، چونان زمین ناکشته است که هر تخم در آن افکنند، بپذیردش و بپروردش.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">من نیز پیش از آنکه دلت سخت و اندرزناپذیر شود و خردت به دیگر چیزها گراید، چیزى از ادب به تو می‌آموزم؛ تا به جِدّیت تمام، به کارپردازى و بهره خویش از آنچه اهل تجربت خواستار آن بوده‌اند و به محک خویش آزموده‌اند، حاصل کنى و دیگر نیازمند آن نشوى که خود، آزمون از سرگیرى؛ در این رهگذر، از ادب به تو آن رسد که ما با تحمل رنج به دست آورده‌ایم و آن حقایق که براى ما تاریک بوده براى تو روشن گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، اگرچه من به‌اندازه پیشینیان عمر نکرده‌ام، ولى در کارهایشان نِگَریسته‌ام و در سرگذشتشان اندیشیده‌ام و در آثارشان سیر کرده‌ام، تا آنجا که، گویى خود یکى از آنان شده‌ام؛ و به پایمردى آنچه از آنان به من رسیده، چنان است که پندارى از آغاز تا انجام با آنان زیسته‏ام و دریافته‌ام که در کارها آنچه صافى و عارى از شایبه است کدام است و آنچه کدر و شایبه ‏آمیز است، کدام؛ چه‌کاری سودمند است و چه‌کاری زیان‌‏آور.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پس براى تو از هر عمل، پاکیزه‏تر آن را برگزیدم و جمیل و پسندیده‌اش را اختیار کردم و آنچه را که مجهول و سبب سرگردانى تو شود، به یک سو نهادم؛ و چونان پدرى شفیق که در کار فرزند خود می‌نگرد، در کار تو نگریستم و براى تو از ادب چیزها اندوختم که بیاموزى و به کار بندى؛ و تو هنوز در روزهاى آغازین جوانى هستى و در عنفوان آن؛ هنوز نیتى پاک دارى و نفسى دور از آلودگى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">مصمم شدم که نخست کتاب خدا را به تو بیاموزم و از تأویل آن آگاهت سازم و بیش‌ازپیش به آیین اسلامت آشنا گردانم تا احکام حلال و حرام آن را فراگیرى و از این امور به دیگر چیزها نپرداختم؛ سپس، ترسیدم که مباد آنچه سبب اختلاف عقاید و آراء مردم شده و کار را بر آنان مشتبه ساخته، تو را نیز به‌اشتباه اندازد؛ در آغاز نمی‌خواستم تو را به این راه کشانم، ولى با خود اندیشیدم که اگر در استحکام عقاید تو بکوشم بهتر از این است که تو را تسلیم جریانى سازم که در آن از هلاکت ایمنى نیست؛ بدان امید بستم که خداوند تو را به رستگارى توفیق دهد و تو را راه راست نماید؛ پس به کار بستن این وصیتم را به تو سفارش می‌کنم.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، اى فرزند، که بهترین و محبوب‌ترین چیزى که از این اندرز فرامی‌گیری، ترس از خداست و اکتفا به آنچه بر تو واجب ساخته و گرفتن شیوه‌ای که پیشینیانت، یعنى نیاکانت و نیکان خاندانت، بدان کار کرده‏اند؛ زیرا، آنان همواره در کار خود نظر مى‏کردند، همان‌گونه که تو باید نظر کنى و به حال خود مى‏اندیشیدند، همان‏گونه که تو باید بیندیشى تا سرانجام، به‌جایی رسیدند که آنچه نیکى بود، بدان عمل کردند و از انجام آنچه بدان مکلف نبودند، باز ایستادند؛ پس اگر نفس تو از به کار بردن شیوه آنان سرباز می‌زند و می‌خواهد خود حقایق را دریابد، چنانکه آنان دریافته بودند، پس بکوش تا هر چه طلب می‌کنی از روى فهم و علم باشد، نه به ورطه شبهات افتادن و به بحث‌وجدل بیهوده پرداختن.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پیش از آنکه در این طریق نظر کنى و قدم در آن نهى از خداى خود یارى بخواه و براى توفیق یافتنت به او روی‌آور و از هر چه تو را به شبهه می‌کشاند یا به گمراهی‌ات منجر می‌شود، احتراز کن و چون یقین کردى که دلت صفا یافت و خاشع شد و اندیشه‌ات از پراکندگى برست و همه سعى تو منحصر در آن گردید، آنگاه به آنچه در این وصیت براى تو، به‌وضوح، بیان داشته‌ام، بنگر و اگر نتوانستى به آنچه دوست دارى، دست‌یابی و براى تو آسودگى نظر و اندیشه حاصل نیامد، بدان که مانند شترى هستى که پیش پاى خود را نمى‏بیند و در تاریکى گام برمی‌دارد؛ کسى که به خطا می‌رود و حق و باطل را به هم می‌آمیزد، طالب دین نیست و بهتر آن است که از رفتن بازایستد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، وصیت مرا نیکو دریاب و بدان که مرگ در دست همان کسى است که زندگى در دست اوست و آنکه مى‏آفریند، همان است که می‌میراند و آنکه فنا کننده است، همان است که بازمی‌گرداند و آنکه مبتلا کننده است همان است که شفا می‌بخشد و دنیا استقرار نیافته مگر بر آن حال که خداوند براى آن مقرر داشته، از نعمت‌ها و آزمایش‌ها و پاداش روز جزا یا امور دیگرى که خواسته و ما را از آن‌ها آگاهى نیست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر درک بعضى از این امور بر تو دشوار آمد، آن را به‌حساب نادانى خود گذار، زیرا تو در آغاز نادان آفریده‌شده‌ای، سپس، دانا گردیده‌ای و چه بسیارند چیزهایى که تو نمى‏دانى و اندیشه‌ات در آن حیران است و بصیرتت بدان راه نمی‌جوید، ولى بعدها می‌بینی و می‌شناسی؛ پس چنگ در کسى زن که تو را آفریده است و روزى داده و اندامى نیکو بخشیده و باید که پرستش تو خاص او باشد و گرایش تو به او و ترس تو از او.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان اى فرزند، که هیچ‌کس از خدا خبر نداده، آن‌سان، که پیامبر ما (صلی‌الله علیه و آله) خبر داده است؛ پس بدان راضى شو، که او را پیشواى خود سازى و راه نجات را به رهبرى او پویى؛ من در نصیحت تو قصور نکردم و آن‌سان، که من در اندیشه تو هستم، تو خود در اندیشه خویش نیستى؛ بدان، اى فرزند، اگر پروردگارت را شریکى بود، پیامبران او هم نزد تو می‌آمدند و آثار پادشاهى و قدرت او را مى‏دیدى و افعال و صفات او را می‌شناختی؛ ولى خداى تو آن‌گونه که خود خویشتن را وصف کرده، خدایى است یکتا.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">کسى در ملکش با او مخالفتى نکند، هرگز زوال نیابد و همواره خواهد بود؛ پیش از هر چیز بوده است، که او را آغازى نیست و بعد از هر چیز خواهد بود، که او را نهایتى نیست؛ فراتر از این است که پروردگاریش ثابت شود به دانستن و شناختن به دل یا به چشم؛ چون این را دانستى، اکنون چنان کن که از چون تویى شایسته است باوجود خردى قدر و منزلتش و اندک بودن توانایی‌اش و فراوانى ناتوانی‌اش و بسیارى نیازش به پروردگارش، در فرمان‌برداری از او و ترس از عقوبت او و بیم از خشم او؛ او تو را جز به نیکى فرمان ندهد و جز از زشتى بازندارد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، تو را آگاه کردم از دنیا و دگرگونی‌هایش و دست‌به‌دست گشتن‌هایش؛ و تو را از آخرت خبر دادم و آنچه براى اهل آخرت در آنجا مهیا شده و براى هر دو مثل‌هایی آوردم، تا به آن‌ها عبرت گیرى و از آن‌ها پیروى کنى؛ مثل کسانى که دنیا را به آزمون شناخته‏اند ، مثل جماعتى است از مسافران که در منزلگاهى قحطی‌زده و بی‌آب و گیاه منزل دارند و ازآنجا آهنگ جایى سبز و خرم و پر آب و گیاه نمایند؛ اینان سختى راه و جدایى از دوستان و مشقت سفر و ناگوارى غذا را به جان بخرند تا به آن سراى گشاده، که قرارگاه آن‌هاست، برسند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">مطلب پیشنهادی: <a href="https://jahanebehtar.com/law-of-attraction/" target="_blank"><span style="color: #333333;">قانون جذب چیست</span></a> و آیا با دین اسلام در تضاد است</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پس، آن‌همه رنج‌ها را که درراه کشیده‌اند، آسان شمارند و آن هزینه که کرده‌اند زیان نپندارند؛ و برایشان چیزى خوش‌تر از آن نیست که به منزلگاهشان نزدیک کند و به محل موعودشان درآورد؛ و مثل کسانى که فریب دنیا را خورده‌اند، مثل جماعتى است که در منزلگاهى سبز و خرم و با نعمت بسیار بوده‌اند و ازآنجا به منزلگاهى خشک و بی‌آب و گیاه رخت افکنده‌اند؛ پس براى آنان چیزى ناخوشایندتر و دشوارتر از جدایى از جایى که در آن بوده‌اند و رسیدن به‌جایی که بدان رخت کشیده‌اند، نباشد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، خود را در آنچه میان تو و دیگران است، ترازویى پندار؛ پس براى دیگران دوست بدار آنچه براى خود دوست می‌داری و براى دیگران مخواه آنچه براى خود نمی‌خواهی و به کسی ستم مکن همان‌گونه که نخواهى که بر تو ستم کنند؛ به دیگران نیکى کن، همان‌گونه که خواهى که به تو نیکى کنند؛ آنچه از دیگران زشت می‌داری از خود نیز زشت بدار؛ آنچه از مردم به تو می‌رسد و خشنودت می‌سازد، سزاوار است که از تو نیز به مردم همان رسد؛ آنچه نمی‌دانی مگوى، هرچند، آنچه می‌دانی اندک باشد و آنچه نمی‌پسندی که به تو گویند، تو نیز بر زبان میاور و بدان که خودپسندى، خلاف راه صواب (راست و درست) است و آفت خرد آدم؛ سخت بکوش، ولى گنجور (خزانه‌دار) دیگران مباش؛ و چون راه خویش یافتى، به پیشگاه پروردگارت بیشتر خاشع باش.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که در برابر تو راهى است، بس دراز و با مشقت بسیار؛ پیمودن این راه را نیاز به طلب است، به وجهى نیکو؛ توشه برگیر بدان مقدار که تو را برساند، در عین سبک بودن پشتت از بار گران؛ پس بیش از توان خویش بار بر پشت منه که سنگینى آن تو را بیازارد؛ هرگاه مستمند بینوایى را یافتى که توشه‌ات را تا روز قیامت ببرد و در آن روز که روز نیازمندى توست همه آن را به تو باز پس دهد، چنین کسى را غنیمت بشمار و بار خود بر او نه و فراوانش مدد رسان، اکنون‌که بر او دست‌یافته‌ای، بسا، روزى او را بطلبى و نیابی؛ و نیز غنیمت بشمار کسى را که در زمان توانگریت از تو وام می‌طلبد تا در روز سختى به تو ادا کند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که در برابر تو گردنه‏اى است بس دشوار؛ کسى که بارش سبک‌تر باشد درگذر از آن، نیکو حال‏تر از کسى باشد که بارى گران بر دوش دارد؛ و آنکه آهسته می‌رود، از آنکه شتاب می‌ورزد، بدحال‏تر بود؛ جاى فرود آمدن از آن گردنه یا بهشت است یا دوزخ؛ پس، پیش از فرود آمدنت، براى خود پیشروى فرست و منزلى مهیا کن؛ زیرا پس از مرگ، خشنود ساختن خداوند را وسیلتى نیست و راه بازگشت به دنیا بسته است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که خداوندى که خزاین آسمان‌ها و زمین به دست اوست، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را برعهده‌گرفته است و از تو خواسته که از او بخواهى تا عطایت کند و از او آمرزش طلبى تا بیامرزدت و میان تو و خود، هیچ‌کس را حجاب قرار نداده و تو را به کسى وانگذاشت که در نزد او شفاعتت کند و اگر مرتکب گناهى شدى از توبه‌ات بازنداشت و در کیفرت شتاب نکرد؛ و چون بازگشتى سرزنشت ننمود و در آن زمان، که درخور رسوایى بودى، رسوایت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهى که از تو سرزده به تنگنایت نیفکند و از رحمت خود نومیدت نساخت؛ بلکه روى گردانیدن تو را از گناه، حسنه شمرد؛ و گناه تو را یک‌بار کیفر دهد و کار نیکت را ده بار جزا دهد؛ و باب توبه را به رویت بگشود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">چون ندایش دهى، آوازت را می‌شنود و اگر براز سخن گویى، آن را می‌داند؛ پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشاى و غم خود به نزد او شکوه نماى و از او چاره غم‌هایت را بخواه و در کارهایت از او یارى به جوی و از خزاین رحمت او چیزى بطلب که جز او را توان عطاى آن نباشد، چون افزونى در عمر و سلامت در جسم و گشایش در روزى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">خداوند کلیدهاى خزاین خود را در دستان تو نهاده است، زیرا تو را رخصت داده که از او بخواهى و هر زمان که بخواهى درهاى نعمتش را به <a href="https://jahanebehtar.com/check-the-prayer-komile/" target="_blank"><span style="color: #000000;">دعا</span></a> بگشایى و ریزش باران رحمتش را طلب کنى؛ اگر تو را دیر اجابت فرمود، نومید مشو؛ زیرا عطاى او بسته به قدر نیت باشد؛ چه‌بسا در اجابت تأخیر روا دارد تا پاداش سؤال‌کننده بزرگ‌تر و عطاى آرزومند، افزون‌تر گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">چه‌بسا چیزى را خواسته‏اى و تو را نداده‏اند، ولى بهتر از آن را در این جهان یا در آن جهان به تو دهند؛ یا صلاح تو در آن بوده که آن را از تو دریغ دارند؛ چه‌بسا چیزى از خداوند طلبى که اگر ارزانی‌ات دارد تباهى دین تو را سبب شود؛ پس همواره از خداوند چیزى بخواه که نیکى آن برایت برجاى ماند و رنج و مشقت آن از تو دور باشد؛ نه مال براى تو باقى ماند و نه، تو براى مال باقى مانى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، که تو را براى آخرت آفریده‌اند، نه براى دنیا؛ براى فنا آفریده‌اند، نه براى بقا و براى مرگ آفریده‌اند، نه براى زندگى؛ در سرایى هستى ناپایدار که باید از آن رخت بربندى؛ تنها روزى چند در آن خواهى زیست؛ راه تو راه آخرت است و تو شکار مرگ هستى؛ مرگى که نه تو را از آن گریز است و نه گزیر؛ در پى هر که باشد از دستش نهلد و خواه‌وناخواه او را خواهد یافت؛ از آن ترس، که گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى، به این امید که زان سپس، توبه خواهى کرد؛ ولى مرگ میان تو و توبه‌ات حایل شود و تو خود را تباه ساخته باشى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اى فرزند، فراوان مرگ را یاد کن و هجوم ناگهانى آن را به خاطر داشته باش و در اندیشه پیشامدهاى پس از مرگ باش؛ تا چون مرگ به سراغت آید، مهیاى آن شده، کمر خود را بسته باشى، به‌گونه‌ای که فرا رسیدنش به ناگهان مغلوبت نسازد؛ زنهار، که فریب نخورى از دل‌بستگی دنیاداران به دنیا و کشاکش آن‌ها بر سر دنیا؛ زیرا خداوند تو را از آن خبر داده است و دنیا خود، خویشتن را براى تو توصیف کرده است و از بدی‌های خود پرده برگرفته است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دنیاطلبان چون سگانى هستند که بانگ می‌کنند و چون درندگانى هستند که بر سر طعمه از روى خشم زوزه می‌کشند و آنکه نیرومندتر است، آن را که ناتوان‏تر است، می‌خورد و آنکه بزرگ‌تر است، آن را که خردتر است، مغلوب می‌سازد، ستورانى هستند برخى پاى بسته و برخى رها شده که عقل خود را ازدست‌داده‌اند و رهسپار بیراهه‌اند؛ آنان را در بیابانى درشتناک و صعب رها کرده‌اند تا گیاه آفت و زیان بچرند؛ شبانى ندارند که نگهداری‌شان کند و نه چراننده‏اى که بچراندشان؛ دنیا به کوره راهشان مى‏راند و دیدگانشان را از فروغ چراغ هدایت محروم داشته؛ سرگردان در بیراهه‌اند ولى غرق در نعمت؛ دنیا را پروردگار خویش گرفته‌اند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دنیا آن‌ها را به بازى گرفته و آن‌ها نیز سرگرم بازى با دنیا شده‏اند و آن‌سوی این جهان را به فراموشى سپرده‌اند؛ اندکى به‌پای تا پرده تاریکى به کنارى رود؛ گویى کجاوه‌ها رسیده‌اند و آنکه می‌شتابد به کاروان گذشتگان مى‏رسد؛ بدان، اى فرزند، کسى که مرکبش شب و روز باشد، او را مى‏برند، هرچند به‌ظاهر ایستاده باشد و مسافت را طى می‌کند، هرچند، در امن و راحت غنوده باشد؛ و به‌یقین بدان که به آرزویت نخواهى رسید و از مرگ خویش رستن نتوانى؛ تو به همان راهى می‌روی که پیشینیان تو می‌رفتند؛ پس در طلب دنیا لختى مدارا کن و سهل گیر و در طلب معاش نیکو تلاش کن زیرا چه‌بسا طلب که به نابودى سرمایه کشد. زیرا چنان نیست که هر کس به طلب خیزد، روزیش دهند و چنان نیست که هر کس در طلب نشتابد، محروم ماند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">نفس خود را گرامى دار از آلودگى به فرومایگى، هرچند تو را به آرزویت برساند؛ زیرا آنچه از وجود خویش مایه می‌گذاری دیگر به دستت نخواهد آمد؛ بنده دیگرى مباش، خداوندت آزاد آفریده است؛ خیرى که جز به شر حاصل نشود، در آنچه فایدت و آسایشى که جز به مشقت به دست نیاید، چگونه آسایشى است؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">بپرهیز از اینکه مرکب‌های آزمندى (حرص) تو را به آبشخور هلاکت ببرند؛ اگر توانى صاحب نعمتى را میان خود و خداى خود قرار ندهى، چنان کن؛ زیرا تو بهره خویش خواهى یافت و سهم خود بر خواهى گرفت؛ آن اندک که از سوى خداى سبحان به تو رسد بزرگ‌تر و گرامی‌تر است از بسیارى که از آفریدگانش رسد، هرچند، هر چه هست، از اوست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">جبران آنچه به سبب خاموش ماندنت به دست نیاورده‌ای، آسان‌تر است از به دست آوردن آنچه به گفتن از دست داده‌ای. نگهدارى آنچه در ظرف است، بسته به محکمى بند آن است؛ نگهدارى آنچه در دست دارى، براى من دوست‌داشتنی‌تر است از طلب آنچه در دست دیگرى است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">تلخى نومیدى بهتر است از دست طلب پیش مردمان دراز کردن؛ پیشه‌وری با پارسایى بهتر است از توانگرى آلوده به گناه؛ آدمى بهتر از هر کس دیگر نگهبان راز خویش است؛ بسا کسان که بکوشند و ندانند به‌سوی چه زیانى پیش می‌تازند؛ پرگو همواره یاوه‌سراست؛ آنکه می‌اندیشد، چشم بصیرتش بینا شود؛ با نیکان بیامیز تا از آنان شمرده شوى؛ از بدان بپرهیز تا در شمار آنان نیایى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">بدترین خوردنی‌ها چیزى است، که حرام باشد؛ ستم بر ناتوان نکوهیده‏ترین ستم است؛ جایى که مدارا، درشتى به‌حساب آید، درشتى، مدارا شمرده شود؛ بسا که دارو سبب مرگ شود و بسا دردا که خود دارو بود؛ بسا کسا که در او امید نصیحتى نرود و نصیحتى نیکو کند و کسى که از او نصیحت خواهند و خیانت کند؛ زنهار از تکیه کردن به دیدار آرزوها، که آرزو سرمایه کم‌خردان است؛ عقل، به یاد سپردن تجربه‌هاست؛ بهترین تجربه تو تجربه‌ای است که تو را اندرزى باشد؛ فرصت را غنیمت بشمار، پیش از آنکه غصه‌ای گلوگیر شود.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">چنان نیست که هر که به طلب برخیزد به مقصود تواند رسید و چنان نیست که هر چه از دست شود، دوباره، بازگردد؛ از تبهکارى است، از دست نهادن زاد راه و تباه کردن آخرت؛ هر کارى را عاقبتى است؛ آنچه تو را مقدر شده خواهد آمد؛ بازرگان دستخوش خطر است؛ بسا اندک که از بسیار بارورتر بود؛ در دوست فرومایه و یار بخیل فایدتى نیست؛ سخت مکوش با زمانه چندان‌که، مرکب آن رام و مطیع توست و تا سود بیشتر حاصل کنى، خطر را به جان مخر؛ زنهار از اینکه مرکب ستیزه‏جویى تو را از جاى برکند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر دوستت پیوند از تو گسست، پیوستن او را بر خود هموار سازد و چون از تو رخ برتافت تو به لطف پیوند روى آور و چون بخل ورزید، تو دست بخشش بگشاى و چون دورى گزید، تو نزدیک شو و چون درشتى نمود، تو نرمى پیش آر و چون مرتکب خطایى شد، عذرش را بپذیر، آن‌سان، که گویى تو بنده او هستى و او ولى نعمت تو؛ ولى مباد که این‌ها نه به‌جای خود کنى یا با نااهلان نیکى کنى؛ دشمن دوست را دوست خود مشمار که سبب دشمنى تو با دوست گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">وقتی‌که برادرت را اندرز می‌دهی چه نیک و چه ناهنجار، سخن از سر اخلاص گوى و خشم خود اندک‌اندک فرو خور که من به شیرینى آن شربتى ننوشیده‏ام و پایانى گواراتر از آن ندیده‌ام؛ باآنکه، با تو درشتى کند، نرمى نماى تا او نیز با تو نرمى کند؛ با دشمن خود احسان کن که آن شیرین‌ترین دو پیروزى است، انتقام و گذشت؛ اگر از دوست خود گسستن خواهى، جایى براى آشتى بگذار که اگر روزى بازگشتن خواهد، تواند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">اگر کسى درباره تو گمان نیک برد، تو نیز با کارهای نیک خود گمانش را به حقیقت پیوند؛ به اعتمادى که میان شماست، حق دوستت را ضایع مکن، زیرا کسى که حق او را ضایع کنى، دیگر دوست تو نخواهد بود؛ با کسانت چنان کن که بى‌‏بهره‌‏ترین مردم از تو نباشند؛ با کسى که از تو دورى می‌جوید، دوستى مکن؛ و نباید دوست تو در گسستن پیوند دوستى، دلیلى استوارتر از تو در پیوند دوستى داشته باشد؛ و نباید انگیزه‌اش در بدى کردن به تو از نیکى کردن به تو بیشتر باشد؛ ستم آنکه بر تو ستم روا می‌دارد در چشمت بزرگ نیاید، زیرا در زیان تو و سود خود می‌کوشد؛ پاداش کسى که تو را شادمان می‌سازد، بدى ‏کردن به او نیست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">و بدان، اى فرزند، که روزى بر دو گونه است: یکى آنکه تو آن را بطلبى و یکى آنکه او در طلب تو باشد و اگر تو نزد او نروى او نزد تو آید؛ چه زشت است فروتنى هنگام نیازمندى و درشتى به هنگام بی‌نیازی؛ از دنیایت همان اندازه بهره توست که در آبادانى خانه آخرتت صرف می‌کنی؛ اگر آنچه از دست می‌دهی، سبب زارى کردن توست پس به هر چه به دستت نیامده، نیز، زارى کن؛ دلالت جوى ازآنچه بوده بر آنچه نبوده، زیرا کارها به یکدیگر همانندند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">از آن کسان مباش که اندرز سودشان نکند، مگر آنگاه‌که در آزارشان مبالغت رود، زیرا عاقلان به ادب بهره گیرند و به راه آیند و ستوران به زدن؛ هر غم و اندوه را که بر تو روى آرد، به افسون شکیبایى و یقین نیکو، از خود دور ساز.</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">هر که عدالت را رها کرد به جور و ستم گرایید.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">دوست به‌منزله خویشاوند است؛ و دوست حقیقى کسى است که در غیبت هم در دوستی‌اش صادق باشد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هوا و هوس شریک رنج و الم است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">چه‌بسا بیگانه‌ای که خویشاوندتر از خویشاوند است، و چه‌بسا خویشاوندى که از بیگانه، بیگانه‌تر است؛ غریب کسى است که او را دوستى نباشد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هر که از حق تجاوز کند به تنگنا افتد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هر کس به مقدار خویش بسنده کند قدر و منزلتش برایش باقى بماند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">استوارترین رشته پیوند، رشته پیوند میان تو و خداست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">هر که در اندیشه تو نیست، دشمن توست.</span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">گاه نومید ماندن به‌منزله یافتن است هنگامی‌که طمع سبب هلاکت باشد؛ نه هر خللى را به آشکارا توان دید و نه هر فرصتى به دست آید؛ چه‌بسا بینا در راه، به خطا رود و نابینا به مقصد رسد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">انجام دادن کارهاى بد را به تأخیر انداز، زیرا هر زمان که خواهى توانى بشتابى و به آن دست یابى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">بریدن از نادان، همانند پیوستن به داناست.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">هر که از روزگار ایمن نشیند، هم روزگار به او خیانت کند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">هر که زمانه را ارج نهد، زمانه خوارش دارد؛ نه چنان است که هر که تیرى افکند به هدف رسد؛ چون رأى سلطان دگرگون شود، روزگار دگرگون گردد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">پیش از قدم نهادن در راه بپرس که همراهت کیست و پیش از گرفتن خانه بنگر که همسایه‌ات کیست. </span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">زنهار از گفتن سخن خنده‌آور، هرچند، آن را از دیگرى حکایت کنى.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">از رأى زدن با زنان بپرهیز، زیرا ایشان را رأیى سست و عزمى ناتوان است.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">زنان را روى پوشیده‏ دار تا چشمشان به مردان نیفتد، زیرا حجاب، زنان را بیش از هر چیز از گزند نگه دارد؛ خارج شدنشان از خانه بدتر نیست از اینکه کسى را که به او اطمینان ندارى به خانه در آورى؛ اگر توانى کارى کنى که جز تو را نشناسد چنان کن و کارى را که برون از توان اوست، به او مسپار، زیرا زن چون گل ظریف است، نه پهلوان خشن؛ گرامى داشتنش را از حد مگذران و او را به طمع مینداز، چندان‌که دیگرى را شفاعت کند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا، زیرا سبب می‌شود که زن درستکار به نادرستى افتد و زنى را که به عفت آراسته است به تردید کشاند.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">براى هر یک از خادمانت وظیفه‏اى معین کن که به انجام آن پردازد و هر یک، کار تو را به عهده آن دیگر نیندازد.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">عشیره خود را گرامى دار، که ایشان بال‌های تو هستند که به آن می‌پری و اصل و ریشه تواند که بدان بازمی‌گردی و دست تو هستند که به آن حمله می‌آوری.</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;">دین و دنیایت را به خدا می‌سپارم و از او بهترین سرنوشت را براى تو می‌طلبم، هم اکنون و هم در آینده، هم در دنیا و هم در آخرت؛ والسلام.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ولایت مطلقه معصومین(ع) و ولایت فقیه ازدیدگاه امام خمینی‏ ره ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5468.html</link>
			<pubDate>Sun, 08 Jan 2017 10:43:57 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5468.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">
<br />
<br />
<br />
<br />
‏‏تحلیلی روایی از مسأله ولایت مطلقه معصومین (ع) و <br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
ولایت فقیه<br />
</span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
از‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏دیدگاه <br />
<br />
امام خمینی<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
(ره) است. این تحلیل مشتمل بر چهار فصل است. در‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏فصل اول انواع ولایت تکوینی، ولایت تشریعی، ولایت بر محجوران،‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ولایت بر جامعه خردمندان و ولایت مطلقه مورد بررسی قرار گرفته است.‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏عنوان فصل دوم، دلایل ولایت مطلقه رسول الله می باشد. در این فصل‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏پاره ای از آیات و روایاتی که بر ولایت مطلقه رسول خدا دلالت می کنند‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏مورد بحث واقع شده اند. در فصل سوم از ولایت مطلقه معصومان سخن به‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏میان آمده و طی سه دلیل قرآنی و پاره ای از ادله عقلی و روایی، ولایت‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏مطلقه آنان به اثبات رسیده است. در فصل چهارم به بیان دلایل نقلی بر‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ولایت مطلقه فقیه اختصاص یافته است. در این فصل پنج مورد از روایاتی‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏که ناظر به <br />
<br />
ولایت مطلقه فقیه<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
جامع الشرایط است ذکر و تبیین گردیده‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏است. نویسنده، نتیجه گرفته است که پیامبر دارای ولایت مطلقه بر انسان و‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏بلکه بر کل هستی بود و خداوند این ولایت را به او عطا کرده است، و پس‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏از ایشان این ولایت به ائمه (ع) رسید. اما فقها جامع الشرایط تنها دارای‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ولایت تشریعی بوده و تنها افراد صلاحیت دار برای زمامداری‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏مردم می باشند.‏<br />
</div>  <div style="text-align: RIGHT;">
انقلاب اسلامی<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
ایران به عنوان یکی از نمونه های برجسته و تمام عیار<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 «<br />
انقلاب<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
» <br />
در‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏آخرین دهه های قرن بیستم میلادی، با ویژگیهای خاص خود، چالشی اساسی فرا روی‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏نظریات و تحلیلهای صاحبنظران حوزه <br />
<br />
انقلاب<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
و تحولات اجتماعی قرار داد به نحوی که‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏بسیاری از صاحبنظران و نظریه پردازانی که در قید حیات بودند، کوشیدند تا با ملاحظه‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ویژگیهای این <br />
انقلاب<br />
، نظریات خود را به صورتی اصلاح یا تکمیل نمایند تا کارآمدی‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏بیشتری برای تبیین این انقلاب داشته باشد. در همین راستا با نوعی باز تفسیر و یا‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ارزیابی مجدد تئوریها و نظریات پیشین از سوی صاحبنظران معاصر نیز مواجهیم.‏<br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">
<br />
<br />
<br />
<br />
‏‏تحلیلی روایی از مسأله ولایت مطلقه معصومین (ع) و <br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
ولایت فقیه<br />
</span><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
از‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏دیدگاه <br />
<br />
امام خمینی<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
(ره) است. این تحلیل مشتمل بر چهار فصل است. در‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏فصل اول انواع ولایت تکوینی، ولایت تشریعی، ولایت بر محجوران،‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ولایت بر جامعه خردمندان و ولایت مطلقه مورد بررسی قرار گرفته است.‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏عنوان فصل دوم، دلایل ولایت مطلقه رسول الله می باشد. در این فصل‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏پاره ای از آیات و روایاتی که بر ولایت مطلقه رسول خدا دلالت می کنند‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏مورد بحث واقع شده اند. در فصل سوم از ولایت مطلقه معصومان سخن به‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏میان آمده و طی سه دلیل قرآنی و پاره ای از ادله عقلی و روایی، ولایت‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏مطلقه آنان به اثبات رسیده است. در فصل چهارم به بیان دلایل نقلی بر‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ولایت مطلقه فقیه اختصاص یافته است. در این فصل پنج مورد از روایاتی‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏که ناظر به <br />
<br />
ولایت مطلقه فقیه<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
جامع الشرایط است ذکر و تبیین گردیده‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏است. نویسنده، نتیجه گرفته است که پیامبر دارای ولایت مطلقه بر انسان و‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏بلکه بر کل هستی بود و خداوند این ولایت را به او عطا کرده است، و پس‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏از ایشان این ولایت به ائمه (ع) رسید. اما فقها جامع الشرایط تنها دارای‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ولایت تشریعی بوده و تنها افراد صلاحیت دار برای زمامداری‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏مردم می باشند.‏<br />
</div>  <div style="text-align: RIGHT;">
انقلاب اسلامی<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
ایران به عنوان یکی از نمونه های برجسته و تمام عیار<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 «<br />
انقلاب<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
» <br />
در‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏آخرین دهه های قرن بیستم میلادی، با ویژگیهای خاص خود، چالشی اساسی فرا روی‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏نظریات و تحلیلهای صاحبنظران حوزه <br />
<br />
انقلاب<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
 <br />
و تحولات اجتماعی قرار داد به نحوی که‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏بسیاری از صاحبنظران و نظریه پردازانی که در قید حیات بودند، کوشیدند تا با ملاحظه‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ویژگیهای این <br />
انقلاب<br />
، نظریات خود را به صورتی اصلاح یا تکمیل نمایند تا کارآمدی‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏بیشتری برای تبیین این انقلاب داشته باشد. در همین راستا با نوعی باز تفسیر و یا‏<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‎ ‎<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
‏ارزیابی مجدد تئوریها و نظریات پیشین از سوی صاحبنظران معاصر نیز مواجهیم.‏<br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پیام امام رضا علیه السلام به شیعیان ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5178.html</link>
			<pubDate>Wed, 30 Nov 2016 21:54:04 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5178.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">روایت شیخ مفید از پیام  حضرت امام رضا(ع) به شیعیان، از طریق حضرت عبدالعظیم حسنی:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️اى عبد العظيم! دوستانم را از جانب من سلام برسان و به آنان بگو كه: شيطان را به دل های خود راه ندهند </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و ايشان را به راستگويى و امانتدارى سفارش كن. </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️به آنان توصيه كن كه خاموشى گزينند و بحث و جدل در کارهای بیهوده را رها کنند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و به یکدیگر روی آورند، و به دیدار هم روند، زیرا این کارها سبب تقرّب و نزدیکی آنها به من می شود.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و خود را مشغول ریختن آبروی یکدیگر نکنند،  که من با خود عهد کرده ام، هرکس مرتکب چنین کاری شود و یکی از دوستانم را ناراحت و خشمگین سازد، از خداوند بخواهم که در دنيا سخت ترين عذاب را به او بچشاند، و چنین فردی در آخرت از زیانکاران خواهد بود!</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و به دوستان ما آگاهی ده که خداوند، نیکو کارانِ آنان را مورد بخشایش خویش قرار می دهد و از بدکارانِ آنان می گذرد، مگر کسی که به او شرک ورزد و یا یکی از دوستان مرا آزار دهد، یا در دلش نسبت به وی قصد سوئی داشته باشد،</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">پس خداوند، او را نمی آمرزد تا آنکه از این نیّت بازگردد. پس اگر همچنان بر این نیّت بماند، خداوند روح ایمان را از قلبش می برد، و چنین فردی از ولایت و دوستی من خارج می شود </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">و از ولایت ما بهره ای نخواهد داشت،</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">و پناه بر خدا از چنین چیزی!</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div>[align=JUSTIFY][size=large][font=Arial]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">روایت شیخ مفید از پیام  حضرت امام رضا(ع) به شیعیان، از طریق حضرت عبدالعظیم حسنی:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️اى عبد العظيم! دوستانم را از جانب من سلام برسان و به آنان بگو كه: شيطان را به دل های خود راه ندهند </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و ايشان را به راستگويى و امانتدارى سفارش كن. </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️به آنان توصيه كن كه خاموشى گزينند و بحث و جدل در کارهای بیهوده را رها کنند.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و به یکدیگر روی آورند، و به دیدار هم روند، زیرا این کارها سبب تقرّب و نزدیکی آنها به من می شود.</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و خود را مشغول ریختن آبروی یکدیگر نکنند،  که من با خود عهد کرده ام، هرکس مرتکب چنین کاری شود و یکی از دوستانم را ناراحت و خشمگین سازد، از خداوند بخواهم که در دنيا سخت ترين عذاب را به او بچشاند، و چنین فردی در آخرت از زیانکاران خواهد بود!</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">☀️و به دوستان ما آگاهی ده که خداوند، نیکو کارانِ آنان را مورد بخشایش خویش قرار می دهد و از بدکارانِ آنان می گذرد، مگر کسی که به او شرک ورزد و یا یکی از دوستان مرا آزار دهد، یا در دلش نسبت به وی قصد سوئی داشته باشد،</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">پس خداوند، او را نمی آمرزد تا آنکه از این نیّت بازگردد. پس اگر همچنان بر این نیّت بماند، خداوند روح ایمان را از قلبش می برد، و چنین فردی از ولایت و دوستی من خارج می شود </span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">و از ولایت ما بهره ای نخواهد داشت،</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">و پناه بر خدا از چنین چیزی!</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div>[align=JUSTIFY][size=large][font=Arial]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[امام سجاد علیه السلام و مرد دلقک]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-4985.html</link>
			<pubDate>Sun, 30 Oct 2016 21:15:24 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-4985.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">[highlight=#f6f6f6]<div style="text-align: JUSTIFY;">در شهر مدینه مردی دلقک بود که با حرکات خنده آورش مردم را می خندانید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
یکبار در جمعی گفت:<br />
«این مرد (زین‌العابدین) حوصله‌ی مرا سر برده است و من تا کنون نتوانسته‌ام او را بخندانم، اما بالاخره او را مضحکه‌ی مردم خواهم کرد.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
مدتی گذشت. یک روز مرد دلقک در حضور مردم امام سجاد علیه‌السلام را دید که در حال عبور است. فورا به دنبال حضرت علیه‌السلام دوید و برای اینکه مردم را بخنداند عبا را از دوش مبارک امام علیه‌السلام برگرفت و به طرفی دوید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
امام علیه‌السلام بدون ذره‌ای توجه راه خود را ادامه داد و به واکنش و خنده‌های مردم ابدا توجهی نفرمود.<br />
همراهان امام علیه‌السلام مرد دلقک را تنبیه کردند و عبا را از او پس گرفتند و به دوش آن حضرت انداختند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
<br />
امام علیه‌السلام فرمود:<br />
«این شخص که بود؟»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
گفتند: «مردی دلقک است که اهل شهر را می خنداند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
فرمودند: «از قول من به او بگویید.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
«ان لله یوما یخسر فیه المبطلون.»<br />
«همانا خداوند را روزی است به نام قیامت. چون آن روز فرا رسد بیهوده کاران زیان می کنند.» </div>[/highlight]</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;">[highlight=#f6f6f6]<div style="text-align: JUSTIFY;">در شهر مدینه مردی دلقک بود که با حرکات خنده آورش مردم را می خندانید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
یکبار در جمعی گفت:<br />
«این مرد (زین‌العابدین) حوصله‌ی مرا سر برده است و من تا کنون نتوانسته‌ام او را بخندانم، اما بالاخره او را مضحکه‌ی مردم خواهم کرد.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
مدتی گذشت. یک روز مرد دلقک در حضور مردم امام سجاد علیه‌السلام را دید که در حال عبور است. فورا به دنبال حضرت علیه‌السلام دوید و برای اینکه مردم را بخنداند عبا را از دوش مبارک امام علیه‌السلام برگرفت و به طرفی دوید.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
امام علیه‌السلام بدون ذره‌ای توجه راه خود را ادامه داد و به واکنش و خنده‌های مردم ابدا توجهی نفرمود.<br />
همراهان امام علیه‌السلام مرد دلقک را تنبیه کردند و عبا را از او پس گرفتند و به دوش آن حضرت انداختند.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
<br />
امام علیه‌السلام فرمود:<br />
«این شخص که بود؟»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
گفتند: «مردی دلقک است که اهل شهر را می خنداند.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
فرمودند: «از قول من به او بگویید.»</div><div style="text-align: JUSTIFY;">
«ان لله یوما یخسر فیه المبطلون.»<br />
«همانا خداوند را روزی است به نام قیامت. چون آن روز فرا رسد بیهوده کاران زیان می کنند.» </div>[/highlight]</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[علت شهادت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2802.html</link>
			<pubDate>Sun, 21 Dec 2014 13:37:35 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2802.html</guid>
			<description><![CDATA[<a href="http://hajj.ir/8050" target="_blank"><br />
[*]<span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">شهادت جانگداز پيامبر اسلام (ص) در سال 11 هجرى قمرى</span></span></span>[/color][/font]</span></a><br />
[*]<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><a href="http://hajj.ir/8050" target="_blank"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">علت شهادت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله</span></span></span></span></span>[/size]</a><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma;">  در علت شهادت آن حضرت اقوال مختلفي وجود دارد :<br />
<span style="font-weight: bold;">  قول اول : اكثر عامه بر آنند كه حضرت در اثر تناول كردن غذاى مسمومى كه يك زن يهودى در جريان جنگ خيبر (سال هفتم هجري قمري) به آن حضرت خورانيده بود به شهادت رسيد!</span><br />
  بخاري از عايشه نقل كرده است كه گفت: «رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در مرضي كه با آن مرض از دنيا رفت مي فرمود: اي عايشه! دائماً درد غذايي كه در خيبر خوردم را احساس مي كنم و حال وقت آن است كه رگ قلبم از آن سمّ قطع شود». صحيح بخاري، ج 5، ص 137.<br />
  ولي اين نظر به دلايل مختلفي مردود است:<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل اول:</span>نظر شيعه طبق نظر اهل بيت (ع) خلاف اين مطلب را بيان مي كند، و اهل بيت (ع) بر آن چه سبب شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) است آگاهترند چرا كه ايشان اهل بيت آن حضرت هستند و «اهل البيت أدري بما في البيت» : اهل خانه آگاهترند به آن چه در خانه است، و ديگر اين كه ايشان به تصريح قرآن از هر عيب و ناپاكي دور هستند و كلامي كه ايشان بفرمايند بر قول ديگران مقدم است.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل دوم:</span>جريان سم دادن زن يهوديه به پيامبر (صلي الله عليه وآله) مربوط به اوايل سال هفتم هجري است، و شهادت ايشان در سال يازدهم هجري اتفاق افتاده است. پس اين مطلب بسيار بعيد است كه شهادت ايشان به سبب سمي باشد كه چهار سال قبل خورده اند و تأثير سمّ معمولاً تا اين اندازه باقي نمي ماند و اگر هم باقي بماند بايد آثار آن به تدريج آشكار شود، و مسموم را اندك اندك از پا در آورد، و حال آن كه پيامبر از فتح خيبر تا چند روز قبل از شهادت هيچ علامتي از مسموميت و بيماري نداشتند و با سلامت و عافيت كامل در جنگ ها و غزوات شركت مي فرمودند، بدون اين كه نشانه و اثري در وجود مبارك ايشان باشد.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل سوم:</span>بعضي روايات كه از مصادر مهم عامه نقل شده است به اثبات مي رساند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) اصلاً از اين غذاي مسموم كه زن يهوديه آورده تناول نكرده اند و خداوند ايشان را از اين موضوع آگاه فرمود و ايشان هم اصحاب را از خوردن آن نهي فرمودند، و اين يكي از معجزات حضرت و دليلي از دلايل نبوت ايشان است.<br />
  ابو داوود و بيهقي و خطيب از ابو هريره نقل مي كنند كه گفت:<br />
  «همانا زني از يهود گوسفند (بريان) مسمومي براي پيامبر (صلي الله عليه وآله) هديه آورد. ايشان به اصحابشان فرمودند: دست نگه داريد، اين گوسفند مسموم است. بعد پيامبر (صلي الله عليه وآله) به آن زن فرمودند: دليل تو بر اين كار چه بود؟ زن گفت: مي خواستم بدانم كه اگر تو پيامبري، خدا به تو خبر خواهد داد كه اين غذا مسموم است و اگر دروغ گو هستي (در ادعاي نبوت صادق نيستي) مردم را از وجود تو راحت كنم! راوي مي گويد: پيامبر (صلي الله عليه وآله) متعرض او نشدند.» السيره النبويه، ابن كثير، ج 3، ص 396، از بيهقي و ابي داوود و تاريخ بغداد، ج 7، ص 384 و ... .<br />
  و هم چنين بخاري و دارمي از ابو هريره روايت كرده اند كه گفت:<br />
  «زماني كه خيبر فتح شد، براي پيامبر (صلي الله عليه وآله) گوسفند برياني هديه آورده شد كه در آن سمّ بود. پيامبر فرمود: يهودياني كه در اين جا هستند را جمع كنيد. آنان را جمع كردند. پيامبر به ايشان فرمود: من سوالي از شما دارم، آيا اگر بپرسم در جواب صادق خواهيد بود؟ گفتند: بله، اي ابوالقاسم! پيامبر پرسيد: پدر شما كيست؟ گفتند: فلاني. حضرت فرمود: دروغ گفتيد، بلكه پدر شما فلاني است.گفتند: راست گفتي. پيامبر پرسيد: آيا اگر سوالي از شما بپرسم، راستش را مي گوييد؟ گفتند: بله، اي ابوالقاسم! و اگر دروغ بگوييم، دروغ ما را خواهي فهميد، همان طور كه آن را در مورد پدرانمان فهميدي. پيامبر پرسيد: چه كساني اهل آتش هستند؟ گفتند: ما در آتش مي باشيم و شما پشت سر ما خواهيد آمد. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمودند: شما در آتش باشيد. به خدا سوگند ما بعد شما در آتش نخواهيم آمد. سپس به ايشان فرمود: آيا اگر سوالي بپرسم راست مي گوييد؟ گفتند: بله. پيامبر پرسيد: آيا شما در اين غذا سم ريختيد؟ گفتند: بله. سپس پرسيد: دليل شما براي اين كار چه بود؟ گفتند: مي خواستيم اگر دروغگو هستي از دست تو راحت شويم و اگر پيامبر بودي به تو ضرري نمي رساند».صحيح بخاري، ج 4، ص 66؛ سنن دارمي، ج 1، ص 33 و ...<br />
  از اين دو روايت و روايات مشابه آن اثبات مي شود كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) اصلاً از اين غذاي مسموم در خيبر تناول نفرموده اند.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل چهارم:</span>بعضي روايات عامه تأكيد دارند بر اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) متعرض زينب بنت الحارثه نشده و او را مجازات نكرده اند. همان طور كه در دليل سوم روايت آن ذكر گرديد و هم چنين طبري روايت كرده است: «فضحك نبي الله (صلي الله عليه وآله) و تركها»،تهذيب الآثار، طبري، ج 6، ص381 : «پس پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) خنديد و او را رها كرد».<br />
  و هم چنين عبدالرزاق صنعاني و ابن حجر عسقلاني از زهري روايت كرده اند كه: «آن زن اسلام آورد پس پيامبر (صلي الله عليه وآله) او را رها كرد» مصنف، صنعاني، ج 11، ص 28؛ و از او سيره ابن كثير ج 3، ص 398؛ و الإصابه في تمييز الصحابه، ابن حجر عسقلاني، ج 8، ص 155.<br />
  و روايت بخاري و مسلم نيز اين مطلب را تأييد مي كند: «زماني كه از پيامبر (صلي الله عليه وآله) سوال شد: آيا نكشيم او (زن يهوديه) را؟ فرمود: نه»صحيح بخاري، ج 3، ص 141؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 15.<br />
  مسلّم است كه آن زن جنايتي مرتكب نشده بود كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) او را به خاطر آن عقاب كنند، پس ايشان از آن غذاي مسموم تناول نكرده اند كه مسموم شده باشند.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل پنجم:</span>اگر ما مضمون رواياتي كه مي گويند: پيامبر از آن غذاي مسموم بدون اين كه بدانند مسموم است تناول كرده اند را قبول كنيم، موجب طعن در نبوت و تكذيب ادعاي ايشان در نبوت و رسالت خواهد بود، چرا كه آن زن يهوديه در مقام تعليل آن چه انجام داده بود گفت: «مي خواهم بدانم اگر تو پيامبري، خدا تو را از اين كار، آگاه خواهد كرد و اگر دروغگو باشي، مردم را از شر تو راحت كنم». و اگر اين مطلب درست باشد كه خدا رسولش را از مسموم بودن غذا آگاه نكرده باشد و پيامبر (صلي الله عليه وآله) از آن غذا، اگر چه يك لقمه، خورده باشند، به كذب پيامبر از ديدگاه آن زن يهوديه و يهوديان ديگر منجر مي شود و اين كار از خداي حكيم محال است كه فرستادگانش را در مانند اين جريانات و مواقف تحدي ياري نكند، تا موجب اين شود كه مردم ايشان را تكذيب كنند. همان طور كه در تاريخ انبياي گذشته مي بينيم كه هرگاه مردم در مقام تحدي معجزه اي را از پيامبري درخواست كرده اند، خداوند انبيا را ياري كرده تا ايشان موجب تصديق مردم واقع شوند.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل ششم:</span>تنها كسي كه روايت كرده شهادت پيامبر به واسطه غذاي مسموم در خيبر بوده، عايشه است. و روايت او قابل قبول نيست چون:<br />
  اولاً: او يكي از جاعلين روايت است كه روايت زيادي را از زبان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جعل و به آن حضرت نسبت داده است.<br />
  ثانياً: او در جريان شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) يكي از متهمان است، پس نقل او براي رفع تهمت از خودش بوده و قابل پذيرش نيست.<br />
  ثالثاً: آيات و رواياتي كه در مذمت او وارد شده است او را از وثاقت و عدالت ساقط مي نمايد و در هر آن چه او نقل كرده، متهم به كذب است مادامي كه خلاف آن ثابت شود.<br />
  رابعاً: رواياتي كه عايشه در مورد وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) نقل كرده تناقضات فراواني دارند، مثلاً: عايشه در روايتي مي گويد: «سبب شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) سمي بوده كه در خيبر خورده است»، ولي خود او در روايت ديگري مي گويد: «مات رسول الله (صلي الله عليه وآله) من ذات الجنب» مسند ابي يعلي، ج 8، ص 258. : «پيامبر (صلي الله عليه وآله) از بيماري ذات الجنب فوت كرد». ذات الجنب نام نوعي بيماري است كه نام علمي آن پلورزي مي باشد. المنجد در حالي كه خود عايشه روايتي را از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل كرده كه اين بيماري از<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>است: فقد روي الحاكم عن عروة عن عايشه انّها حدّثته «إنّ رسول الله (صلي الله عليه وآله) قال حين قالوا: خشين برسول الله ذات الجنب؛ قال إنّها من الشيطان و ما كان الله ليسلطه عليَّ».مستدرك الحاكم،محمد بن عبد الله نيشابوري، ج 4، ص 405. «وقتي گفتند: ترسيديم رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بيماري ذات الجنب داشته باشند. رسول خدا فرمود: اين بيماري از<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>است و خدا<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>را بر من مسلط نمي كند.»<br />
  پس آن چه عايشه در مورد مسموم شدن پيامبر در خيبر نقل كرده است قابل پذيرش نيست.<br />
<span style="font-weight: bold;">  اما نظر شيعه درباره مسموم شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) در خيبر:</span><br />
  در تفسير شريف منسوب به امام حسن عسكري (صلي الله عليه وآله) جريان آوردن غذاي مسموم براي پيامبر را با تفاصيل آن نقل شده است:<br />
  «و اما سخن ذراع مسموم: پس زماني كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) از خيبر به مدينه با فتح و پيروزي بازگشتند، زني از يهود نزد ايشان آمد و اظهار اسلام كرد و همراه او ذراع (گوسفند) بريان شده مسمومي بود و آن را در مقابل حضرت قرار داد. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) سوال كردند اين چيست؟ گفت: پدر و مادرم فداي شما اي رسول خدا! وقتي شنيدم شما به طرف خيبر براي جنگ خارج شده ايد غمگين شدم، چون مي دانستم آنان مردان پر قدرتي هستند. و اين بچه گوسفندي بود كه مثل فرزندم آن را بزرگ كردم و دانستم كه محبوب ترين غذا نزد شما غذاي بريان است و بهترين بريان در نظر شما دست گوسفند است، براي همين نذر كردم كه اگر خداوند شما را از خيبر به سلامت بازگرداند، اين گوسفند را ذبح كنم و از دست بريان شده آن شما را طعام دهم و الان خدا شما را از آنان به سلامت بازگرداند و شما را بر آنان پيروز كرد، پس اين را آوردم تا به نذرم وفا كنم.<br />
  براء بن معرور و علي بن ابي طالب عليه السلام همراه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بودند. پيامبر فرمود: نان بياوريد. نان آوردند. براء بن معرور دست دراز كرد و لقمه اي از آن برداشت و در دهان گذاشت. علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود: اي براء! زودتر از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) شروع نكن. براء گفت: يا علي! گويا تو رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را بخيل مي داني! علي عليه السلام فرمود: من رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را بخيل نمي دانم لكن او را بزرگ مي دارم و احترام مي كنم. نه من و نه تو و نه هيچ يك از مخلوقات حق ندارند بر رسول خدا پيشي بگيرند، نه در كار و نه در خوردن و نه در نوشيدن.<br />
  براء گفت: من رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را بخيل نمي دانم. حضرت علي عليه السلام فرمود: براي اين نگفتم، بلكه براي اين گفتم كه اين غذا را اين زن يهوديه آورد و ما نمي دانيم او چگونه است، پس اگر با امر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي خوردي او ضامن سلامتي تو از اين غذا بود و زماني كه بدون اذن او از اين غذا خوردي به خودت واگذار مي شوي. علي عليه السلام اين فرمايش را فرمود در حالي كه براء لقمه را مي جويد، ناگهان خداوند ذراع را به سخن در آورد و گفت: اي رسول خدا! از من نخور كه من مسموم هستم! و براء در سكرات موت بر زمين افتاد و وقتي او را برداشتيم، مرده بود.<br />
  رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: آن زن را براي من بياوريد. او را آوردند. پيامبر (صلي الله عليه وآله) به او فرمود: چرا اين كار را كردي؟ زن گفت: به من ظلم بزرگي كردي! پدر و عمو و برادر و شوهر و پسرم را كشتي! من هم اين كار را كردم و گفتم اگر او پادشاه است، انتقامم را از او مي گيرم و اگر همان طور كه مي گويد پيغمبر است و خدا به او وعده فتح مكه و پيروزي بر اهل آن را داده است، پس خدا او را از اين غذا حفظ مي كند و هرگز ضرري به او نمي رساند. پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: اي زن! راست گفتي. سپس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: فلاني و فلاني را فرا خوانيد و گروهي از بهترين اصحابش را كه از جمله آنان سلمان و مقداد و عمار و صهيب و ابوذر و بلال و ... كه جمعاً ده نفر مي شدند و علي بن ابي طالب (ع) نيز در ميان آنان بود. پس پيامبر (ص) فرمود: بنشينيد و دور اين غذا حلقه بزنيد. بعد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) دست مبارك را بر ذراع مسموم گذاشتند و بر آن دميدند و فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحيم، بسم الله الشافي، بسم الله الكافي، بسم الله المعافي، بسم الله الذي لا يضرُّ مع اسمه شيءٌ و لا داء في الارض و لا في السَّماء و هو السَّميع العليم». سپس فرمودند: به نام خدا بخوريد پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از آن تناول فرمود و ايشان هم خوردند تا سير شدند و بعد آب نوشيدند. سپس امر فرمود كه آن زن را حبس كنند.<br />
  وقتي روز دوم شد آن زن را نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آوردند و حضرت به او فرمود: آيا اينان در حضور تو از آن سم نخوردند؟ پس چگونه ديدي كه خدا اين شر را از پيامبرش و اصحاب او دفع كرد؟ آن زن گفت: اي رسول خدا! تا الآن در نبوت تو شك داشتم ولي اكنون يقين كردم كه تو حتماً رسول خدايي، پس شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و شريكي ندارد و اين كه تو عبد و رسول خدايي. و اسلام او نيكو شد. تفسير امام حسن عسكري (ع)، ص 177 و از او بحارالانوار، ج 17، ص 317.<br />
  با دقت در اين روايت، تناقضاتي كه در روايات عامه وجود دارد بر طرف مي شود و معلوم مي شود تناول پيامبر (صلي الله عليه وآله) از آن غذاي مسموم بعد از آگاهي ايشان از مسموم بودن آن بوده است و ديگر جاي اشكالي براي يهوديان باقي نمي ماند كه رسالت و نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را تكذيب نمايند.<br />
  علاوه بر اين، معلوم مي شود سمي كه سبب شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) شده، گوسفند بريان مسموم در خيبر نبوده است و چگونه ممكن است اين سم بعد از چهار سال!!! در پيامبر اثر كرده باشد ولي در آن ده نفر ديگر كه اهل خلاف هرگز نامي از آنها به ميان نياورده اند اثر نكرده باشد.<br />
  تا اينجا ثابت شد كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) بخاطر آن گوشت در فتح خيبر مسموم نشدند.<br />
<span style="font-weight: bold;">  قول دوم : طبق نظر علماي شيعه عايشه و حفصه از زنان پيامبر با داروي مسموم حضرت را به شهادت رساندند.</span><br />
  عياشي از عبد الصمد بن بشير از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «تدرون مات النبي (صلي الله عليه وآله) أو قتل؟ إنّ الله يقول: ﴿أفإن مات أو قتل إنقلبتم علي أعقابكم﴾ فسمَّ [قبل الموت!] إنّهما سقتاه! فقلنا إنّهما و أبويهما شرُّ من خلق الله». تفسير عياشي، ج 1، ص 200؛ البرهان، ج5، ص419؛ الصافي، ج5، ص194؛ نور الثقلين، ج5،ص367،ح3؛ كنز الدقايق، ج13، ص325؛ تفسير شريف لاهيجي، ج4، ص518.<br />
  «مي دانيد كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فوت كرد يا كشته شد؟ خداوند مي فرمايد: «آيا اگر او بميرد و يا كشته شود عقب گرد مي كنيد؟» پس پيامبر (صلي الله عليه وآله) قبل از موت مسموم شد! آن دو به ايشان سم خوراندند! ما گفتيم: آن دو و پدرانشان بدترين كساني هستند كه خدا خلق كرده است».<br />
  و معلوم است كه منظور از آن دو عايشه و حفصه و پدرانشان ابوبكر و عمر هستند.<br />
  مرحوم بياضي روايتي را از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: «إنه أعلم حفصه أن أباها و أبابكر يليان الأمر، فأفشت إلي عايشة، فأفشت إلي أبيها، فأفشي إلي صاحبه، فاجتمعا علي أن يستعجلا ذلك علي أن يسقياه (صلي الله عليه وآله) سمّا». الصراط المستقيم، علي بن يونس نباطي بياضي، ج 3، ص 168؛ و از او بحارالانوار مجلسي، ج 22، ص 246.<br />
  «پيامبر (صلي الله عليه وآله) حفصه را آگاه كردند كه پدرش (عمر) و ابوبكر امارت را بدست مي گيرند، حفصه اين سرّ را براي عايشه فاش كرد و عايشه هم براي پدرش گفت: و ابوبكر هم به عمر گفت. پس آن دو (ابوبكر و عمر) جمع شدند براي اين كه اين امر زودتر اتفاق بيفتد، پيامبر را مسموم كنند».<br />
  از روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) انسان يقين پيدا مي كند كه قاتلان پيامبر (صلي الله عليه وآله) همان چهار نفر بوده اند و نيازي به استدلال به كتب عامه نيست اما براي اسكات خصم به شواهدي كه كتب عامه بيان كرده اند نيز اشاره خواهيم كرد.<br />
  بخاري و مسلم روايت كرده اند:<br />
  «عن عايشه قالت: لددنا اللدود: آن چيزي است كه به انسان، در يك طرف دهان مي نوشانند؛ الطب النبوي، ابن قيّم جوزي، ج 1، ص 66. لدد: اللدود: از دواهايي است كه به مريض مي نوشانند؛ كنزالعمال، متقي هندي، ج 7، ص 267. رسول الله في مرضه و جعل يشير إلينا أن لا تلدّوني، فقلنا: كراهية المريض بالدواء! فلمّا أفاق قال: ألم أنهكم أن تلدّوني؟! قلنا: كراهية الدواء! فقال (صلي الله عليه وآله): لا يبقي منكم أحد إلا لدّ و أنا أنظر، إلا العباس فإنه لم يشهدكم.»صحيح بخاري، ج 8، ص 42؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 42 و بسياري ديگر از كتب عامه.<br />
  عايشه گفت: «به پيامبر در مرضش دوا خورانديم، پيامبر به ما اشاره كرد كه به من دوا نخورانيد. گفتيم: به خاطر كراهت مريض از دواست! پس وقتي حالشان افاقه پيدا كرد فرمود: آيا شما را نهي نكردم كه به من دوا نخورانيد؟ گفتيم: (گمان كرديم سخن شما به خاطر) كراهت دواست! پس پيامبر فرمود: هر كس در خانه است در برابر چشم من بايد دوا بخورد به جز عمويم عباس كه در كنار شما حضور نداشت.»<br />
 <a href="http://hajj.ir/99/3264" target="_blank"><span style="color: #666666;"> احمد بن حنبل </span></a>از عايشه روايت كرده كه گفت: «لددنا رسول الله (صلي الله عليه وآله) في مرضه، فأشار إلينا أن لا تلدّوني، قلت: كراهية المريض الدواء! فلما أفاق قال: ألم أنهكم أن لا تلدّوني؟! قال: لا يبقي منكم أحد إلا لدّ غير العباس فإنه لم يشهد كنّ.» مسند احمد، ج 6، ص 53.<br />
  «به پيامبر در مرضش دوا خورانديم، پس به ما اشاره كرد كه به من دوا نخورانيد، گفتم: به خاطر كراهت مريض از دواست. وقتي پيامبر حالشان افاقه پيدا كرد فرمود: آيا شما را نهي نكردم كه به من دوا نخورانيد؟! فرمود: هيچ يك از شما باقي نمي ماند مگر اين كه دوا بخورد، غير از عباس چون او شاهد شما زنان نبود.»<br />
  ابن كثير از بيهقي از عايشه نقل كرده كه گفت: «رسول خدا (صلي الله عليه وآله) حالشان بهتر شد، پرسيدم: چه كسي اين كار را كرد؟ گفتند: عمويت عباس! ترسيد كه شما بيماري ذات الجنب داشته باشيد. پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: اين بيماري از<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>است و خدا آن را بر من مسلط نمي كند. هر كس در خانه است بايد به او دوا بخورانيد، مگر عمويم عباس.» السيره النبويه، ابن كثير، ج4، ص 446، از بيهقي.<br />
  روايات بسياري در زمينه دوا خوراندن به پيامبر از عامه نقل شده است كه ما به اختصار به بعضي از آن اشاره كرديم تا مورد بررسي قرار گيرد. آن چه از اين روايات به وضوح آشكار است اين است كه:<br />
  1- در روزهاي آخر عمر شريف پيامبر (صلي الله عليه وآله) ماده عجيبي را در دهان ايشان ريخته اند كه ادعا مي كنند «لدود» است.<br />
  2- اين ماده به نفع رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نبوده و گرنه ايشان آنان را از اين كار نهي نمي فرمودند.<br />
  3- اگر اين كار از طرف زنان پيامبر كار پسنديده اي بود، پيامبر ايشان را مجبور نمي كرد كه همگي از آن ماده بخورند. (ظاهراً اين قسمت از روايت (هر كس در خانه است بايد دارو بخورد.) توسط عايشه جعل شده است تا مردم به او شك نكنند كه به پيامبر (صلي الله عليه وآله) زهر خورانده است. زيرا قطعاً آن ماده به اندازه اي نبوده كه براي همه كفايت كند و با دقت در سيره پيامبر در مي يابيم كه چنين رفتاري كه مناسب با پادشاهان ستمگر بوده، هرگز از پيامبر (صلي الله عليه وآله) سر نزده است).<br />
  4- اين كار، كار خطرناك و بدي بوده كه وقتي پيامبر (صلي الله عليه وآله) پرسيدند: «چه كسي اين كار را كرده؟ گفتند: عمويت عباس!» اين اتهام به عباس براي اين بود كه از تبعات آن مي ترسيدند و براي خلاصي از آن، آن كار را به گردن عباس انداختند.<br />
  5- كساني كه جرأت كردند آن ماده را به پيامبر (صلي الله عليه وآله) بنوشانند، از بين زنان ايشان بوده اند كه روايت احمد حنبل (يشهد كنّ) بر آن دلالت مي كند.<br />
  6- عايشه سر دسته كساني بوده كه اين كار را كرده اند، چرا كه در روايت بخاري از عايشه نقل مي كند: «لددنا»، «ما دوا خورانديم». و در روايت احمد حنبل عايشه مي گويد: «قلت: كراهية المريض الدواء» : «گفتم: به خاطر كراهت مريض از دواست».<br />
  7- اين كار وقتي صورت گرفته كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در حال اغما يا خواب بوده اند و همه روايات به اين اشاره دارد كه وقتي حال پيامبر (صلي الله عليه وآله) افاقه پيدا كرد و بهتر شد، «پرسيدند: چه كسي اين كار را كرده است؟» و آن زنان مي دانستند كه نمي توانند اين كار را در حال بيداري پيامبر (صلي الله عليه وآله) انجام دهند، براي همين منتظر فرصتي بودند كه بتوانند نقشه شوم خود را عملي كنند.<br />
  8- كساني كه اين كار را كرده اند يك نفر نبوده اند، بلكه اين كار گروهي بوده كه از لفظ «لددنا» و «لا تلدّوني» فهميده مي شود.<br />
  9- اين كه عايشه گفت: «كراهية المريض الدواء» براي گمراه كردن اذهان ديگران بوده تا بتواند در آن لحظه كار خود را به پايان برساند و ديگران او را از اين كار منع نكنند، چرا كه هر عاقلي مي داند كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مانند كودك خردسال نيستند كه مصلحت و مفسده خود را ندانند، تا ديگران مجبور باشند به زور دوا را در دهان ايشان بريزند.<br />
  10- نهي پيامبر (صلي الله عليه وآله) از اين كار قبل از شروع اين كار بوده است و جمله «ألم أنهكم أن لا تلدّوني» بر آن اشاره دارد.<br />
  11- كساني كه در اين كار شريك بوده اند همگي در آتش دوزخ مخلد خواهند بود، زيرا آنان با علم به اين كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) آنان را نهي كرده چنين كرده و خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم مي فرمايد: ﴿وَ مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فِيها أَبَداً﴾ سورة جن،آية 23. «هر كه خدا و رسولش را نافرماني كند، قطعاً براي او آتش جهنم است كه جاودانه در آن خواهد ماند».<br />
  12- آن چه به عقل و حكمت نزديك تر است، اين است كه اگر در اين كار خيري بود، نزديكان و ارحام پيامبر (صلي الله عليه وآله) در اين كار شريك مي شدند، ولي در اين جريان هيچ اسمي از فاطمه زهرا عليها السلام و اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام و فرزندان أبي طالب و بني هاشم به چشم نمي خورد. حتي وقتي آن زنان گناه را به گردن عباس مي اندازند، پيامبر (صلي الله عليه وآله) او را از اين كار مبرّا مي داند.<br />
<span style="font-weight: bold;">  تنبيه</span><br />
  در رواياتي كه از اهل بيت عليهم السلام و عامه نقل گرديد، به ظاهر اختلافاتي وجود دارد و آن اختلاف اين است كه در بعضي روايات، ابوبكر و عمر را قاتلان پيامبر (صلي الله عليه وآله) معرفي مي كند و در روايات ديگر عايشه و حفصه و در برخي ديگر هر چهار نفر را با هم قاتل آن حضرت معرفي مي كند.<br />
  آن چه مسلّم است اين است كه «عايشه و حفصه» مباشر قتل پيامبر (صلي الله عليه وآله) بوده اند و اين دو بودند كه سمّ را به زور در دهان پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) ريخته اند و نقش ابوبكر و عمر، تهيه سمّ و كشيدن نقشه قتل بوده است و آن دو بوده اند كه دخترانشان را براي اين كار ترغيب و تشويق نموده اند تا بتوانند حكومت را زودتر غصب نمايند.</span></span></div>[/font][/color]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<a href="http://hajj.ir/8050" target="_blank"><br />
[*]<span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-weight: bold;">شهادت جانگداز پيامبر اسلام (ص) در سال 11 هجرى قمرى</span></span></span>[/color][/font]</span></a><br />
[*]<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><a href="http://hajj.ir/8050" target="_blank"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">علت شهادت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله</span></span></span></span></span>[/size]</a><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma;">  در علت شهادت آن حضرت اقوال مختلفي وجود دارد :<br />
<span style="font-weight: bold;">  قول اول : اكثر عامه بر آنند كه حضرت در اثر تناول كردن غذاى مسمومى كه يك زن يهودى در جريان جنگ خيبر (سال هفتم هجري قمري) به آن حضرت خورانيده بود به شهادت رسيد!</span><br />
  بخاري از عايشه نقل كرده است كه گفت: «رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در مرضي كه با آن مرض از دنيا رفت مي فرمود: اي عايشه! دائماً درد غذايي كه در خيبر خوردم را احساس مي كنم و حال وقت آن است كه رگ قلبم از آن سمّ قطع شود». صحيح بخاري، ج 5، ص 137.<br />
  ولي اين نظر به دلايل مختلفي مردود است:<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل اول:</span>نظر شيعه طبق نظر اهل بيت (ع) خلاف اين مطلب را بيان مي كند، و اهل بيت (ع) بر آن چه سبب شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) است آگاهترند چرا كه ايشان اهل بيت آن حضرت هستند و «اهل البيت أدري بما في البيت» : اهل خانه آگاهترند به آن چه در خانه است، و ديگر اين كه ايشان به تصريح قرآن از هر عيب و ناپاكي دور هستند و كلامي كه ايشان بفرمايند بر قول ديگران مقدم است.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل دوم:</span>جريان سم دادن زن يهوديه به پيامبر (صلي الله عليه وآله) مربوط به اوايل سال هفتم هجري است، و شهادت ايشان در سال يازدهم هجري اتفاق افتاده است. پس اين مطلب بسيار بعيد است كه شهادت ايشان به سبب سمي باشد كه چهار سال قبل خورده اند و تأثير سمّ معمولاً تا اين اندازه باقي نمي ماند و اگر هم باقي بماند بايد آثار آن به تدريج آشكار شود، و مسموم را اندك اندك از پا در آورد، و حال آن كه پيامبر از فتح خيبر تا چند روز قبل از شهادت هيچ علامتي از مسموميت و بيماري نداشتند و با سلامت و عافيت كامل در جنگ ها و غزوات شركت مي فرمودند، بدون اين كه نشانه و اثري در وجود مبارك ايشان باشد.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل سوم:</span>بعضي روايات كه از مصادر مهم عامه نقل شده است به اثبات مي رساند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) اصلاً از اين غذاي مسموم كه زن يهوديه آورده تناول نكرده اند و خداوند ايشان را از اين موضوع آگاه فرمود و ايشان هم اصحاب را از خوردن آن نهي فرمودند، و اين يكي از معجزات حضرت و دليلي از دلايل نبوت ايشان است.<br />
  ابو داوود و بيهقي و خطيب از ابو هريره نقل مي كنند كه گفت:<br />
  «همانا زني از يهود گوسفند (بريان) مسمومي براي پيامبر (صلي الله عليه وآله) هديه آورد. ايشان به اصحابشان فرمودند: دست نگه داريد، اين گوسفند مسموم است. بعد پيامبر (صلي الله عليه وآله) به آن زن فرمودند: دليل تو بر اين كار چه بود؟ زن گفت: مي خواستم بدانم كه اگر تو پيامبري، خدا به تو خبر خواهد داد كه اين غذا مسموم است و اگر دروغ گو هستي (در ادعاي نبوت صادق نيستي) مردم را از وجود تو راحت كنم! راوي مي گويد: پيامبر (صلي الله عليه وآله) متعرض او نشدند.» السيره النبويه، ابن كثير، ج 3، ص 396، از بيهقي و ابي داوود و تاريخ بغداد، ج 7، ص 384 و ... .<br />
  و هم چنين بخاري و دارمي از ابو هريره روايت كرده اند كه گفت:<br />
  «زماني كه خيبر فتح شد، براي پيامبر (صلي الله عليه وآله) گوسفند برياني هديه آورده شد كه در آن سمّ بود. پيامبر فرمود: يهودياني كه در اين جا هستند را جمع كنيد. آنان را جمع كردند. پيامبر به ايشان فرمود: من سوالي از شما دارم، آيا اگر بپرسم در جواب صادق خواهيد بود؟ گفتند: بله، اي ابوالقاسم! پيامبر پرسيد: پدر شما كيست؟ گفتند: فلاني. حضرت فرمود: دروغ گفتيد، بلكه پدر شما فلاني است.گفتند: راست گفتي. پيامبر پرسيد: آيا اگر سوالي از شما بپرسم، راستش را مي گوييد؟ گفتند: بله، اي ابوالقاسم! و اگر دروغ بگوييم، دروغ ما را خواهي فهميد، همان طور كه آن را در مورد پدرانمان فهميدي. پيامبر پرسيد: چه كساني اهل آتش هستند؟ گفتند: ما در آتش مي باشيم و شما پشت سر ما خواهيد آمد. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمودند: شما در آتش باشيد. به خدا سوگند ما بعد شما در آتش نخواهيم آمد. سپس به ايشان فرمود: آيا اگر سوالي بپرسم راست مي گوييد؟ گفتند: بله. پيامبر پرسيد: آيا شما در اين غذا سم ريختيد؟ گفتند: بله. سپس پرسيد: دليل شما براي اين كار چه بود؟ گفتند: مي خواستيم اگر دروغگو هستي از دست تو راحت شويم و اگر پيامبر بودي به تو ضرري نمي رساند».صحيح بخاري، ج 4، ص 66؛ سنن دارمي، ج 1، ص 33 و ...<br />
  از اين دو روايت و روايات مشابه آن اثبات مي شود كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) اصلاً از اين غذاي مسموم در خيبر تناول نفرموده اند.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل چهارم:</span>بعضي روايات عامه تأكيد دارند بر اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) متعرض زينب بنت الحارثه نشده و او را مجازات نكرده اند. همان طور كه در دليل سوم روايت آن ذكر گرديد و هم چنين طبري روايت كرده است: «فضحك نبي الله (صلي الله عليه وآله) و تركها»،تهذيب الآثار، طبري، ج 6، ص381 : «پس پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) خنديد و او را رها كرد».<br />
  و هم چنين عبدالرزاق صنعاني و ابن حجر عسقلاني از زهري روايت كرده اند كه: «آن زن اسلام آورد پس پيامبر (صلي الله عليه وآله) او را رها كرد» مصنف، صنعاني، ج 11، ص 28؛ و از او سيره ابن كثير ج 3، ص 398؛ و الإصابه في تمييز الصحابه، ابن حجر عسقلاني، ج 8، ص 155.<br />
  و روايت بخاري و مسلم نيز اين مطلب را تأييد مي كند: «زماني كه از پيامبر (صلي الله عليه وآله) سوال شد: آيا نكشيم او (زن يهوديه) را؟ فرمود: نه»صحيح بخاري، ج 3، ص 141؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 15.<br />
  مسلّم است كه آن زن جنايتي مرتكب نشده بود كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) او را به خاطر آن عقاب كنند، پس ايشان از آن غذاي مسموم تناول نكرده اند كه مسموم شده باشند.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل پنجم:</span>اگر ما مضمون رواياتي كه مي گويند: پيامبر از آن غذاي مسموم بدون اين كه بدانند مسموم است تناول كرده اند را قبول كنيم، موجب طعن در نبوت و تكذيب ادعاي ايشان در نبوت و رسالت خواهد بود، چرا كه آن زن يهوديه در مقام تعليل آن چه انجام داده بود گفت: «مي خواهم بدانم اگر تو پيامبري، خدا تو را از اين كار، آگاه خواهد كرد و اگر دروغگو باشي، مردم را از شر تو راحت كنم». و اگر اين مطلب درست باشد كه خدا رسولش را از مسموم بودن غذا آگاه نكرده باشد و پيامبر (صلي الله عليه وآله) از آن غذا، اگر چه يك لقمه، خورده باشند، به كذب پيامبر از ديدگاه آن زن يهوديه و يهوديان ديگر منجر مي شود و اين كار از خداي حكيم محال است كه فرستادگانش را در مانند اين جريانات و مواقف تحدي ياري نكند، تا موجب اين شود كه مردم ايشان را تكذيب كنند. همان طور كه در تاريخ انبياي گذشته مي بينيم كه هرگاه مردم در مقام تحدي معجزه اي را از پيامبري درخواست كرده اند، خداوند انبيا را ياري كرده تا ايشان موجب تصديق مردم واقع شوند.<br />
 <span style="font-weight: bold;">دليل ششم:</span>تنها كسي كه روايت كرده شهادت پيامبر به واسطه غذاي مسموم در خيبر بوده، عايشه است. و روايت او قابل قبول نيست چون:<br />
  اولاً: او يكي از جاعلين روايت است كه روايت زيادي را از زبان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جعل و به آن حضرت نسبت داده است.<br />
  ثانياً: او در جريان شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) يكي از متهمان است، پس نقل او براي رفع تهمت از خودش بوده و قابل پذيرش نيست.<br />
  ثالثاً: آيات و رواياتي كه در مذمت او وارد شده است او را از وثاقت و عدالت ساقط مي نمايد و در هر آن چه او نقل كرده، متهم به كذب است مادامي كه خلاف آن ثابت شود.<br />
  رابعاً: رواياتي كه عايشه در مورد وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) نقل كرده تناقضات فراواني دارند، مثلاً: عايشه در روايتي مي گويد: «سبب شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) سمي بوده كه در خيبر خورده است»، ولي خود او در روايت ديگري مي گويد: «مات رسول الله (صلي الله عليه وآله) من ذات الجنب» مسند ابي يعلي، ج 8، ص 258. : «پيامبر (صلي الله عليه وآله) از بيماري ذات الجنب فوت كرد». ذات الجنب نام نوعي بيماري است كه نام علمي آن پلورزي مي باشد. المنجد در حالي كه خود عايشه روايتي را از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل كرده كه اين بيماري از<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>است: فقد روي الحاكم عن عروة عن عايشه انّها حدّثته «إنّ رسول الله (صلي الله عليه وآله) قال حين قالوا: خشين برسول الله ذات الجنب؛ قال إنّها من الشيطان و ما كان الله ليسلطه عليَّ».مستدرك الحاكم،محمد بن عبد الله نيشابوري، ج 4، ص 405. «وقتي گفتند: ترسيديم رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بيماري ذات الجنب داشته باشند. رسول خدا فرمود: اين بيماري از<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>است و خدا<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>را بر من مسلط نمي كند.»<br />
  پس آن چه عايشه در مورد مسموم شدن پيامبر در خيبر نقل كرده است قابل پذيرش نيست.<br />
<span style="font-weight: bold;">  اما نظر شيعه درباره مسموم شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) در خيبر:</span><br />
  در تفسير شريف منسوب به امام حسن عسكري (صلي الله عليه وآله) جريان آوردن غذاي مسموم براي پيامبر را با تفاصيل آن نقل شده است:<br />
  «و اما سخن ذراع مسموم: پس زماني كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) از خيبر به مدينه با فتح و پيروزي بازگشتند، زني از يهود نزد ايشان آمد و اظهار اسلام كرد و همراه او ذراع (گوسفند) بريان شده مسمومي بود و آن را در مقابل حضرت قرار داد. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) سوال كردند اين چيست؟ گفت: پدر و مادرم فداي شما اي رسول خدا! وقتي شنيدم شما به طرف خيبر براي جنگ خارج شده ايد غمگين شدم، چون مي دانستم آنان مردان پر قدرتي هستند. و اين بچه گوسفندي بود كه مثل فرزندم آن را بزرگ كردم و دانستم كه محبوب ترين غذا نزد شما غذاي بريان است و بهترين بريان در نظر شما دست گوسفند است، براي همين نذر كردم كه اگر خداوند شما را از خيبر به سلامت بازگرداند، اين گوسفند را ذبح كنم و از دست بريان شده آن شما را طعام دهم و الان خدا شما را از آنان به سلامت بازگرداند و شما را بر آنان پيروز كرد، پس اين را آوردم تا به نذرم وفا كنم.<br />
  براء بن معرور و علي بن ابي طالب عليه السلام همراه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بودند. پيامبر فرمود: نان بياوريد. نان آوردند. براء بن معرور دست دراز كرد و لقمه اي از آن برداشت و در دهان گذاشت. علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود: اي براء! زودتر از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) شروع نكن. براء گفت: يا علي! گويا تو رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را بخيل مي داني! علي عليه السلام فرمود: من رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را بخيل نمي دانم لكن او را بزرگ مي دارم و احترام مي كنم. نه من و نه تو و نه هيچ يك از مخلوقات حق ندارند بر رسول خدا پيشي بگيرند، نه در كار و نه در خوردن و نه در نوشيدن.<br />
  براء گفت: من رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را بخيل نمي دانم. حضرت علي عليه السلام فرمود: براي اين نگفتم، بلكه براي اين گفتم كه اين غذا را اين زن يهوديه آورد و ما نمي دانيم او چگونه است، پس اگر با امر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي خوردي او ضامن سلامتي تو از اين غذا بود و زماني كه بدون اذن او از اين غذا خوردي به خودت واگذار مي شوي. علي عليه السلام اين فرمايش را فرمود در حالي كه براء لقمه را مي جويد، ناگهان خداوند ذراع را به سخن در آورد و گفت: اي رسول خدا! از من نخور كه من مسموم هستم! و براء در سكرات موت بر زمين افتاد و وقتي او را برداشتيم، مرده بود.<br />
  رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: آن زن را براي من بياوريد. او را آوردند. پيامبر (صلي الله عليه وآله) به او فرمود: چرا اين كار را كردي؟ زن گفت: به من ظلم بزرگي كردي! پدر و عمو و برادر و شوهر و پسرم را كشتي! من هم اين كار را كردم و گفتم اگر او پادشاه است، انتقامم را از او مي گيرم و اگر همان طور كه مي گويد پيغمبر است و خدا به او وعده فتح مكه و پيروزي بر اهل آن را داده است، پس خدا او را از اين غذا حفظ مي كند و هرگز ضرري به او نمي رساند. پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: اي زن! راست گفتي. سپس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: فلاني و فلاني را فرا خوانيد و گروهي از بهترين اصحابش را كه از جمله آنان سلمان و مقداد و عمار و صهيب و ابوذر و بلال و ... كه جمعاً ده نفر مي شدند و علي بن ابي طالب (ع) نيز در ميان آنان بود. پس پيامبر (ص) فرمود: بنشينيد و دور اين غذا حلقه بزنيد. بعد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) دست مبارك را بر ذراع مسموم گذاشتند و بر آن دميدند و فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحيم، بسم الله الشافي، بسم الله الكافي، بسم الله المعافي، بسم الله الذي لا يضرُّ مع اسمه شيءٌ و لا داء في الارض و لا في السَّماء و هو السَّميع العليم». سپس فرمودند: به نام خدا بخوريد پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از آن تناول فرمود و ايشان هم خوردند تا سير شدند و بعد آب نوشيدند. سپس امر فرمود كه آن زن را حبس كنند.<br />
  وقتي روز دوم شد آن زن را نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آوردند و حضرت به او فرمود: آيا اينان در حضور تو از آن سم نخوردند؟ پس چگونه ديدي كه خدا اين شر را از پيامبرش و اصحاب او دفع كرد؟ آن زن گفت: اي رسول خدا! تا الآن در نبوت تو شك داشتم ولي اكنون يقين كردم كه تو حتماً رسول خدايي، پس شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و شريكي ندارد و اين كه تو عبد و رسول خدايي. و اسلام او نيكو شد. تفسير امام حسن عسكري (ع)، ص 177 و از او بحارالانوار، ج 17، ص 317.<br />
  با دقت در اين روايت، تناقضاتي كه در روايات عامه وجود دارد بر طرف مي شود و معلوم مي شود تناول پيامبر (صلي الله عليه وآله) از آن غذاي مسموم بعد از آگاهي ايشان از مسموم بودن آن بوده است و ديگر جاي اشكالي براي يهوديان باقي نمي ماند كه رسالت و نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) را تكذيب نمايند.<br />
  علاوه بر اين، معلوم مي شود سمي كه سبب شهادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) شده، گوسفند بريان مسموم در خيبر نبوده است و چگونه ممكن است اين سم بعد از چهار سال!!! در پيامبر اثر كرده باشد ولي در آن ده نفر ديگر كه اهل خلاف هرگز نامي از آنها به ميان نياورده اند اثر نكرده باشد.<br />
  تا اينجا ثابت شد كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) بخاطر آن گوشت در فتح خيبر مسموم نشدند.<br />
<span style="font-weight: bold;">  قول دوم : طبق نظر علماي شيعه عايشه و حفصه از زنان پيامبر با داروي مسموم حضرت را به شهادت رساندند.</span><br />
  عياشي از عبد الصمد بن بشير از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «تدرون مات النبي (صلي الله عليه وآله) أو قتل؟ إنّ الله يقول: ﴿أفإن مات أو قتل إنقلبتم علي أعقابكم﴾ فسمَّ [قبل الموت!] إنّهما سقتاه! فقلنا إنّهما و أبويهما شرُّ من خلق الله». تفسير عياشي، ج 1، ص 200؛ البرهان، ج5، ص419؛ الصافي، ج5، ص194؛ نور الثقلين، ج5،ص367،ح3؛ كنز الدقايق، ج13، ص325؛ تفسير شريف لاهيجي، ج4، ص518.<br />
  «مي دانيد كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فوت كرد يا كشته شد؟ خداوند مي فرمايد: «آيا اگر او بميرد و يا كشته شود عقب گرد مي كنيد؟» پس پيامبر (صلي الله عليه وآله) قبل از موت مسموم شد! آن دو به ايشان سم خوراندند! ما گفتيم: آن دو و پدرانشان بدترين كساني هستند كه خدا خلق كرده است».<br />
  و معلوم است كه منظور از آن دو عايشه و حفصه و پدرانشان ابوبكر و عمر هستند.<br />
  مرحوم بياضي روايتي را از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: «إنه أعلم حفصه أن أباها و أبابكر يليان الأمر، فأفشت إلي عايشة، فأفشت إلي أبيها، فأفشي إلي صاحبه، فاجتمعا علي أن يستعجلا ذلك علي أن يسقياه (صلي الله عليه وآله) سمّا». الصراط المستقيم، علي بن يونس نباطي بياضي، ج 3، ص 168؛ و از او بحارالانوار مجلسي، ج 22، ص 246.<br />
  «پيامبر (صلي الله عليه وآله) حفصه را آگاه كردند كه پدرش (عمر) و ابوبكر امارت را بدست مي گيرند، حفصه اين سرّ را براي عايشه فاش كرد و عايشه هم براي پدرش گفت: و ابوبكر هم به عمر گفت. پس آن دو (ابوبكر و عمر) جمع شدند براي اين كه اين امر زودتر اتفاق بيفتد، پيامبر را مسموم كنند».<br />
  از روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) انسان يقين پيدا مي كند كه قاتلان پيامبر (صلي الله عليه وآله) همان چهار نفر بوده اند و نيازي به استدلال به كتب عامه نيست اما براي اسكات خصم به شواهدي كه كتب عامه بيان كرده اند نيز اشاره خواهيم كرد.<br />
  بخاري و مسلم روايت كرده اند:<br />
  «عن عايشه قالت: لددنا اللدود: آن چيزي است كه به انسان، در يك طرف دهان مي نوشانند؛ الطب النبوي، ابن قيّم جوزي، ج 1، ص 66. لدد: اللدود: از دواهايي است كه به مريض مي نوشانند؛ كنزالعمال، متقي هندي، ج 7، ص 267. رسول الله في مرضه و جعل يشير إلينا أن لا تلدّوني، فقلنا: كراهية المريض بالدواء! فلمّا أفاق قال: ألم أنهكم أن تلدّوني؟! قلنا: كراهية الدواء! فقال (صلي الله عليه وآله): لا يبقي منكم أحد إلا لدّ و أنا أنظر، إلا العباس فإنه لم يشهدكم.»صحيح بخاري، ج 8، ص 42؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 42 و بسياري ديگر از كتب عامه.<br />
  عايشه گفت: «به پيامبر در مرضش دوا خورانديم، پيامبر به ما اشاره كرد كه به من دوا نخورانيد. گفتيم: به خاطر كراهت مريض از دواست! پس وقتي حالشان افاقه پيدا كرد فرمود: آيا شما را نهي نكردم كه به من دوا نخورانيد؟ گفتيم: (گمان كرديم سخن شما به خاطر) كراهت دواست! پس پيامبر فرمود: هر كس در خانه است در برابر چشم من بايد دوا بخورد به جز عمويم عباس كه در كنار شما حضور نداشت.»<br />
 <a href="http://hajj.ir/99/3264" target="_blank"><span style="color: #666666;"> احمد بن حنبل </span></a>از عايشه روايت كرده كه گفت: «لددنا رسول الله (صلي الله عليه وآله) في مرضه، فأشار إلينا أن لا تلدّوني، قلت: كراهية المريض الدواء! فلما أفاق قال: ألم أنهكم أن لا تلدّوني؟! قال: لا يبقي منكم أحد إلا لدّ غير العباس فإنه لم يشهد كنّ.» مسند احمد، ج 6، ص 53.<br />
  «به پيامبر در مرضش دوا خورانديم، پس به ما اشاره كرد كه به من دوا نخورانيد، گفتم: به خاطر كراهت مريض از دواست. وقتي پيامبر حالشان افاقه پيدا كرد فرمود: آيا شما را نهي نكردم كه به من دوا نخورانيد؟! فرمود: هيچ يك از شما باقي نمي ماند مگر اين كه دوا بخورد، غير از عباس چون او شاهد شما زنان نبود.»<br />
  ابن كثير از بيهقي از عايشه نقل كرده كه گفت: «رسول خدا (صلي الله عليه وآله) حالشان بهتر شد، پرسيدم: چه كسي اين كار را كرد؟ گفتند: عمويت عباس! ترسيد كه شما بيماري ذات الجنب داشته باشيد. پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: اين بيماري از<a href="http://hajj.ir/99/2967" target="_blank"><span style="color: #666666;"> شيطان </span></a>است و خدا آن را بر من مسلط نمي كند. هر كس در خانه است بايد به او دوا بخورانيد، مگر عمويم عباس.» السيره النبويه، ابن كثير، ج4، ص 446، از بيهقي.<br />
  روايات بسياري در زمينه دوا خوراندن به پيامبر از عامه نقل شده است كه ما به اختصار به بعضي از آن اشاره كرديم تا مورد بررسي قرار گيرد. آن چه از اين روايات به وضوح آشكار است اين است كه:<br />
  1- در روزهاي آخر عمر شريف پيامبر (صلي الله عليه وآله) ماده عجيبي را در دهان ايشان ريخته اند كه ادعا مي كنند «لدود» است.<br />
  2- اين ماده به نفع رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نبوده و گرنه ايشان آنان را از اين كار نهي نمي فرمودند.<br />
  3- اگر اين كار از طرف زنان پيامبر كار پسنديده اي بود، پيامبر ايشان را مجبور نمي كرد كه همگي از آن ماده بخورند. (ظاهراً اين قسمت از روايت (هر كس در خانه است بايد دارو بخورد.) توسط عايشه جعل شده است تا مردم به او شك نكنند كه به پيامبر (صلي الله عليه وآله) زهر خورانده است. زيرا قطعاً آن ماده به اندازه اي نبوده كه براي همه كفايت كند و با دقت در سيره پيامبر در مي يابيم كه چنين رفتاري كه مناسب با پادشاهان ستمگر بوده، هرگز از پيامبر (صلي الله عليه وآله) سر نزده است).<br />
  4- اين كار، كار خطرناك و بدي بوده كه وقتي پيامبر (صلي الله عليه وآله) پرسيدند: «چه كسي اين كار را كرده؟ گفتند: عمويت عباس!» اين اتهام به عباس براي اين بود كه از تبعات آن مي ترسيدند و براي خلاصي از آن، آن كار را به گردن عباس انداختند.<br />
  5- كساني كه جرأت كردند آن ماده را به پيامبر (صلي الله عليه وآله) بنوشانند، از بين زنان ايشان بوده اند كه روايت احمد حنبل (يشهد كنّ) بر آن دلالت مي كند.<br />
  6- عايشه سر دسته كساني بوده كه اين كار را كرده اند، چرا كه در روايت بخاري از عايشه نقل مي كند: «لددنا»، «ما دوا خورانديم». و در روايت احمد حنبل عايشه مي گويد: «قلت: كراهية المريض الدواء» : «گفتم: به خاطر كراهت مريض از دواست».<br />
  7- اين كار وقتي صورت گرفته كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در حال اغما يا خواب بوده اند و همه روايات به اين اشاره دارد كه وقتي حال پيامبر (صلي الله عليه وآله) افاقه پيدا كرد و بهتر شد، «پرسيدند: چه كسي اين كار را كرده است؟» و آن زنان مي دانستند كه نمي توانند اين كار را در حال بيداري پيامبر (صلي الله عليه وآله) انجام دهند، براي همين منتظر فرصتي بودند كه بتوانند نقشه شوم خود را عملي كنند.<br />
  8- كساني كه اين كار را كرده اند يك نفر نبوده اند، بلكه اين كار گروهي بوده كه از لفظ «لددنا» و «لا تلدّوني» فهميده مي شود.<br />
  9- اين كه عايشه گفت: «كراهية المريض الدواء» براي گمراه كردن اذهان ديگران بوده تا بتواند در آن لحظه كار خود را به پايان برساند و ديگران او را از اين كار منع نكنند، چرا كه هر عاقلي مي داند كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مانند كودك خردسال نيستند كه مصلحت و مفسده خود را ندانند، تا ديگران مجبور باشند به زور دوا را در دهان ايشان بريزند.<br />
  10- نهي پيامبر (صلي الله عليه وآله) از اين كار قبل از شروع اين كار بوده است و جمله «ألم أنهكم أن لا تلدّوني» بر آن اشاره دارد.<br />
  11- كساني كه در اين كار شريك بوده اند همگي در آتش دوزخ مخلد خواهند بود، زيرا آنان با علم به اين كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) آنان را نهي كرده چنين كرده و خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم مي فرمايد: ﴿وَ مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فِيها أَبَداً﴾ سورة جن،آية 23. «هر كه خدا و رسولش را نافرماني كند، قطعاً براي او آتش جهنم است كه جاودانه در آن خواهد ماند».<br />
  12- آن چه به عقل و حكمت نزديك تر است، اين است كه اگر در اين كار خيري بود، نزديكان و ارحام پيامبر (صلي الله عليه وآله) در اين كار شريك مي شدند، ولي در اين جريان هيچ اسمي از فاطمه زهرا عليها السلام و اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام و فرزندان أبي طالب و بني هاشم به چشم نمي خورد. حتي وقتي آن زنان گناه را به گردن عباس مي اندازند، پيامبر (صلي الله عليه وآله) او را از اين كار مبرّا مي داند.<br />
<span style="font-weight: bold;">  تنبيه</span><br />
  در رواياتي كه از اهل بيت عليهم السلام و عامه نقل گرديد، به ظاهر اختلافاتي وجود دارد و آن اختلاف اين است كه در بعضي روايات، ابوبكر و عمر را قاتلان پيامبر (صلي الله عليه وآله) معرفي مي كند و در روايات ديگر عايشه و حفصه و در برخي ديگر هر چهار نفر را با هم قاتل آن حضرت معرفي مي كند.<br />
  آن چه مسلّم است اين است كه «عايشه و حفصه» مباشر قتل پيامبر (صلي الله عليه وآله) بوده اند و اين دو بودند كه سمّ را به زور در دهان پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) ريخته اند و نقش ابوبكر و عمر، تهيه سمّ و كشيدن نقشه قتل بوده است و آن دو بوده اند كه دخترانشان را براي اين كار ترغيب و تشويق نموده اند تا بتوانند حكومت را زودتر غصب نمايند.</span></span></div>[/font][/color]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چهل حدیث از حضرت امام موسی کاظم (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2795.html</link>
			<pubDate>Sat, 29 Nov 2014 09:53:04 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2795.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: small;">چهل حدیث از حضرت امام کاظم (ع)</span></span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: small;">قالَ الاْمامُ الْكاظم(علیه السلام):</span></span></div></span></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">1- تعقّل و معرفت</span></span><br />
<br />
«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلی عِبادِهِ إِلاّ لِیعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:<br />
<br />
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نینگیخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نیكوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به كار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">2- حجّت ظاهری و باطنی</span></span><br />
<br />
«إِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:<br />
<br />
همانا برای خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشكار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشكار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">3- صبر و گوشه گیری از اهل دنیا</span></span><br />
<br />
«أَلصَّبْرُ عَلَی الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالی إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ كانَ اللّهُ آنِسَهُ فِی الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِی الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِی الْعَیلَةِ وَ مُعِزَّهُ فی غَیرِ عَشیرَة.»:<br />
<br />
صبر بر تنهایی، نشانه قوّت عقل است، هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالی تعقّل كند از اهل دنیا و راغبین در آن كناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایی یار او، و توانگری اوست در نداری و عزّت اوست در بی تیره و تباری .<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">4- عاقلان آینده نگر</span></span><br />
<br />
«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِی الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِیالاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یسْتَوْفی مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیأْتیهِ الْمَوْتُ فَیفْسِدُ عَلَیهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:<br />
<br />
به راستی كه عاقلان، به دنیا بی رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند كه دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر كه آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزی خود را از آن دریافت كند، و هر كه دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه كند.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #b30000;"><span style="font-weight: bold;">5- تضرّع برای عقل</span></span> <br />
<br />
«مَنْ أَرادَ الْغِنی بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِی الدّینِ فَلْیتَضَّرَعْ إِلَی اللّهِ فی مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یكْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یكْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یكْفیهِ اسْتَغْنی وَ مَنْ لَمْ یقْنَعْ بِما یكْفیهِ لَمْ یدْرِكِ الْغِنی أَبَدًا.»:<br />
<br />
هر كس بینیازی خواهد بدون دارایی، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتی دین طلبد، باید به درگاه خدا زاری كند و بخواهد كه عقلش را كامل كند، هر كه خرد ورزد، بدانچه كفایتش كند قانع باشد. و هر كه بدانچه او را بس باشد قانع شود، بینیاز گردد. و هر كه بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بینیازی نرسد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">6- دیدار با مؤمن برای خدا</span></span><br />
<br />
«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیرِهِ، لِیطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَكَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَك مِنْ حینَ یخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّی یعُودَ إِلَیهِ ینادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:<br />
<br />
هر كس ـ فقط برای خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده های الهی برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه همه ندایش كنند: هان! پاك و خوش باش و بهشت برایت پاكیزه باد كه در آن جای گرفتی.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">7- مروّت، عقل و بهای آدمی</span></span><br />
<br />
«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذی لایرَی الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَكُمْ لَیسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیرِها.<br />
<br />
كسی كه جوانمردی ندارد، دین ندارد; و هر كه عقل ندارد، جوانمردی ندارد. به راستی كه باارزشترین مردم كسی است كه دنیا را بری خود مقامی نداند، بدانید كه بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">8- حفظ آبروی مردم</span></span><br />
<br />
«مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ.»:<br />
<br />
هر كه خود را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">9- عوامل نزدیكی و دوری به خدا</span></span><br />
<br />
«أَفْضَلُ ما یتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَی اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَینِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:<br />
<br />
بهترین چیزی كه به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خودبینی و نیز ترک به خود بالیدن است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">10- عاقل دروغ نمیگوید</span></span><br />
<br />
«إِنَّ الْعاقِلَ لا یكْذِبُ وَ إِنْ كانَ فیهِ هَواهُ.»:<br />
<br />
همانا كه عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">11- حكمت كم گویی و سكوت</span></span><br />
<br />
«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُكْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیكُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:<br />
<br />
كم گویی ، حكمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی كه شیوه ی نیكو و سبك بار و سبب تخفیف گناه است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">12- هرزه گویی بی حیا</span></span><br />
<br />
«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلی كُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یبالی ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:<br />
<br />
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ كم حیا كه باكی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند، حرام گردانیده است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">13- متكبّر، داخل بهشت نمیشود</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ الْكِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ كانَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ كِبْر.»:<br />
<br />
از كبر و خودخواهی بپرهیز، كه هر كسی در دلش به اندازه دانه ی كبر باشد، داخل بهشت نمی شود.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">14- تقسیم كار در شبانه روز</span></span><br />
<br />
«إِجْتَهِدُوا فی أَنْ یكُونَ زَمانُكُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یعَرِّفُونَكُمْ عُیوبَكُمْ وَیخَلِّصُونَ لَكُمْ فِی الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِكُمْ فی غَیرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَی الثَّلاثِ ساعات.»:<br />
<br />
بكوشید كه اوقات شبانه روز شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتی برای مناجات با خدا، 2 ـ قسمتی برای تهیه معاش، 3 ـ قسمتی برای معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد كه عیب های شما را به شما میفهمانند و در دل به شما اخلاص می ورزند، 4 ـ و قسمتی را هم در آن خلوت می كنید برای درك لذّت های حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است كه بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">15- همنشینی با دیندار و عاقل خیرخواه</span></span><br />
<br />
«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیكَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیاكَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فی ذلِكَ الْعَطَبَ.»:<br />
<br />
همنشینی اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یمن و بركت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظری داد، مبادا مخالفت كنی كه مخالفتش هلاكت بار است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">16- پرهیز از اُنس زیاد با مردم</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایرِهِمْ كَهَرْبِكَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیةِ.»:<br />
<br />
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این كه خردمند و امانتداری در میان آنها بیابی كه [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده های شكاری.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">17- نتیجه حبِّ دنیا</span></span><br />
<br />
«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِی عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیهِ غَضَبًا.»:<br />
<br />
هر كه دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده ای دانشی ندهند كه به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن كه از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">18- پرهیز از طمع و تكیه بر توكّل</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیكَ بِالْیأْسِ مِمّا فی أَیدِی النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیكَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّكَ وَ التَّوَكُّلِ عَلَیهِ.<br />
<br />
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدی از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین ببُر كه طمع، كلیدِ خواری است، طمع، عقل را می رباید و مردانگی را نابود می كند و آبرو را می آلاید و دانش را از بین می برد. بر تو باد كه به پروردگارت پناه بری و بر او توكّل كنی.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">19- نتایج امانتداری و راستگویی</span></span><br />
<br />
«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْكِذْبُ یجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:<br />
<br />
امانتداری و راستگویی، سبب جلب رزق و روزی اند، و خیانت و دروغگویی، سبب جلب فقر و دورویی.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">20- سقوطِ برتری جوی</span></span><br />
<br />
«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَینِ، فَطارَتْ فَأَكَلَهَا الطَّیرُ.»:<br />
<br />
هر گاه خداوند بدی مورچه را بخواهد، به او دو بال می دهد كه پرواز كند تا پرنده ها او را بخورند.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">21- حقگویی و باطل ستیزی</span></span><br />
<br />
«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كانَ فیهِ هَلاكُكَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُكَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ كانَ فیهِ نَجاتُكَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاكُكَ.»:<br />
<br />
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودی تو در آن باشد. زیرا كه در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا كه در واقع، نابودی تو در آن است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">22- تناسب بلا و ایمان</span></span><br />
<br />
«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَی الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فی إِیمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.»:<br />
<br />
مؤمن همانند دو كفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">23- كفّاره خدمت به حاكمان</span></span><br />
<br />
«كَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَی الاِْخْوانِ.»:<br />
<br />
كفّاره كارمندی سلطان، احسان به برادران دینی است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">24- نافله و تقرّب </span></span><br />
<br />
«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَی اللّهِ لِكُلِّ مُؤْمِن... .»:<br />
<br />
نماز نافله راه نزدیك شدن هر مؤمنی به خداوند است... .<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">25- اصلاح و گذشت</span></span><br />
<br />
«ینادی مُناد یوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ كانَ لَهُ عَلَی اللّهِ أَجْرٌ فَلْیقُمْ، فَلا یقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَی وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَی اللّهِ.»:<br />
<br />
ندا كننده ای در روز قیامت ندا می كند:آگاه باشید، هر كه را بر خدا مزدی است برخیزد، و برنمی خیزد، مگر كسی كه گذشت كرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">26- بهترین صدقه</span></span><br />
<br />
«عَوْنُكَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:<br />
<br />
كمك كردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">27- سختی ناحقّ</span></span><br />
<br />
«یعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُكِمَ بِهِ عَلَیهِ.»:<br />
<br />
سختی ناحقّ را آن كس شناسد كه بدان محكوم گردد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">28- گناهان تازه، بلاهای تازه</span></span><br />
<br />
«كُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یكُونُوا یعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یكُونُوا یعُدُّونَ.»:<br />
<br />
هر گاه مردم گناهان تازه كنند كه نمی كردند، خداوند بلاهایی تازه به آنها دهد كه به حساب نمی آوردند.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">29- كلید بصیرت</span></span><br />
<br />
«تَفَقَّهُوا فی دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَی الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَی الْعابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَی الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ یتَفَقَّهْ فی دینِهِ لَمْ یرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:<br />
<br />
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا كه فهم عمیقِ دین، كلید بصیرت و بینایی و كمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.<br />
و برتری فقیه بر عابد، مانند برتری آفتاب است بر كواكب، و كسی كه در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملی را از او نپسندد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">30- دنیا، بهترین وسیله</span></span><br />
<br />
«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِكُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهی مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِكَ عَلی أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِی «لَیسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَكَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:<br />
<br />
برای خود بهره ی از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردی ایجاد نكند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله بری انجام امور دین یاری جویید. زیرا كه روایت شده است: «از ما نیست كسی كه دنیایش را برای دینش ترك گوید یا دینش را برای دنیایش رها سازد.» <br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">31- انتظار فَرَج</span></span><br />
<br />
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:<br />
<br />
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">32- مِهرورزی با مردم</span></span><br />
<br />
«أَلتَّوَدُّدُ إِلَی النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:<br />
<br />
مِهرورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">33- پرهیز از خشم</span></span><br />
<br />
«مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یوْمِ الْقِیمَةِ.»:<br />
<br />
هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">34- قویترین مردم</span></span><br />
<br />
«مَنْ أَرادَ أَنْ یكُونَ أَقْوَی النّاسِ فَلْیتَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ.»:<br />
<br />
هر كه می خواهد كه قویترین مردم باشد بر خدا توكّل نماید.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">35- ترقّی، نه درجا زدن</span></span><br />
<br />
«مَنِ اسْتِوی یوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كانَ آخِرُ یوْمَیهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یعْرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفْسِهِ فَهُوَ فی نُقْصان، وَ مَنْ كانَ إِلَی النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:<br />
<br />
كسی كه دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و كسی كه دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و كسی كه در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و كسی كه در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">36- خیر رسانی به دیگران</span></span><br />
<br />
«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیكَ أَنْ لا تَكْتُمَهُ شَیئًا ینْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:<br />
<br />
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است كه چیزی را كه سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده نداری.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">37- پرهیز از شوخی</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یذْهَبُ بِنُورِ إِیمانِكَ.»:<br />
<br />
از شوخی [بی مورد] بپرهیز، زیرا كه شوخی، نور ایمان تو را می برد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">38- پند پدیده ها</span></span><br />
<br />
«ما مِنْ شَیء تَراهُ عَیناكَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:<br />
<br />
چیزی نیست كه چشمانت آن را بنگرد، مگر آن كه در آن پند و اندرزی است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">39- رنج نادیده، نیكی را نمی فهمد</span></span><br />
<br />
«مَنْ لَمْ یجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یكُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:<br />
<br />
كسی كه مزه رنج و سختی را نچشیده، نیكی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">40- محاسبه اعمال</span></span><br />
<br />
«لَیسَ مِنّا مَنْ لَمْ یحاسِبْ نَفْسَهُ فی كُلِّ یوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیهِ.»:<br />
<br />
از ما نیست كسی كه هر روز حساب خود را نكند، پس اگر كار نیكی كرده است از خدا زیادی آن را بخواهد، و اگر در آن كار بدی كرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.</div></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">منبع:</div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">www.aviny.com</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: small;">چهل حدیث از حضرت امام کاظم (ع)</span></span></span></span></div></span></span><span style="color: #303030;"><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: small;">قالَ الاْمامُ الْكاظم(علیه السلام):</span></span></div></span></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">1- تعقّل و معرفت</span></span><br />
<br />
«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلی عِبادِهِ إِلاّ لِیعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:<br />
<br />
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نینگیخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نیكوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به كار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">2- حجّت ظاهری و باطنی</span></span><br />
<br />
«إِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:<br />
<br />
همانا برای خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشكار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشكار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">3- صبر و گوشه گیری از اهل دنیا</span></span><br />
<br />
«أَلصَّبْرُ عَلَی الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالی إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ كانَ اللّهُ آنِسَهُ فِی الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِی الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِی الْعَیلَةِ وَ مُعِزَّهُ فی غَیرِ عَشیرَة.»:<br />
<br />
صبر بر تنهایی، نشانه قوّت عقل است، هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالی تعقّل كند از اهل دنیا و راغبین در آن كناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایی یار او، و توانگری اوست در نداری و عزّت اوست در بی تیره و تباری .<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">4- عاقلان آینده نگر</span></span><br />
<br />
«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِی الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِیالاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یسْتَوْفی مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیأْتیهِ الْمَوْتُ فَیفْسِدُ عَلَیهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:<br />
<br />
به راستی كه عاقلان، به دنیا بی رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند كه دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر كه آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزی خود را از آن دریافت كند، و هر كه دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه كند.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #b30000;"><span style="font-weight: bold;">5- تضرّع برای عقل</span></span> <br />
<br />
«مَنْ أَرادَ الْغِنی بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِی الدّینِ فَلْیتَضَّرَعْ إِلَی اللّهِ فی مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یكْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یكْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یكْفیهِ اسْتَغْنی وَ مَنْ لَمْ یقْنَعْ بِما یكْفیهِ لَمْ یدْرِكِ الْغِنی أَبَدًا.»:<br />
<br />
هر كس بینیازی خواهد بدون دارایی، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتی دین طلبد، باید به درگاه خدا زاری كند و بخواهد كه عقلش را كامل كند، هر كه خرد ورزد، بدانچه كفایتش كند قانع باشد. و هر كه بدانچه او را بس باشد قانع شود، بینیاز گردد. و هر كه بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بینیازی نرسد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">6- دیدار با مؤمن برای خدا</span></span><br />
<br />
«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیرِهِ، لِیطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَكَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَك مِنْ حینَ یخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّی یعُودَ إِلَیهِ ینادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:<br />
<br />
هر كس ـ فقط برای خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده های الهی برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه همه ندایش كنند: هان! پاك و خوش باش و بهشت برایت پاكیزه باد كه در آن جای گرفتی.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">7- مروّت، عقل و بهای آدمی</span></span><br />
<br />
«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذی لایرَی الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَكُمْ لَیسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیرِها.<br />
<br />
كسی كه جوانمردی ندارد، دین ندارد; و هر كه عقل ندارد، جوانمردی ندارد. به راستی كه باارزشترین مردم كسی است كه دنیا را بری خود مقامی نداند، بدانید كه بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">8- حفظ آبروی مردم</span></span><br />
<br />
«مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ.»:<br />
<br />
هر كه خود را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">9- عوامل نزدیكی و دوری به خدا</span></span><br />
<br />
«أَفْضَلُ ما یتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَی اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَینِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:<br />
<br />
بهترین چیزی كه به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خودبینی و نیز ترک به خود بالیدن است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">10- عاقل دروغ نمیگوید</span></span><br />
<br />
«إِنَّ الْعاقِلَ لا یكْذِبُ وَ إِنْ كانَ فیهِ هَواهُ.»:<br />
<br />
همانا كه عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">11- حكمت كم گویی و سكوت</span></span><br />
<br />
«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُكْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیكُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:<br />
<br />
كم گویی ، حكمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی كه شیوه ی نیكو و سبك بار و سبب تخفیف گناه است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">12- هرزه گویی بی حیا</span></span><br />
<br />
«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلی كُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یبالی ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:<br />
<br />
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ كم حیا كه باكی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند، حرام گردانیده است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">13- متكبّر، داخل بهشت نمیشود</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ الْكِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ كانَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ كِبْر.»:<br />
<br />
از كبر و خودخواهی بپرهیز، كه هر كسی در دلش به اندازه دانه ی كبر باشد، داخل بهشت نمی شود.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">14- تقسیم كار در شبانه روز</span></span><br />
<br />
«إِجْتَهِدُوا فی أَنْ یكُونَ زَمانُكُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یعَرِّفُونَكُمْ عُیوبَكُمْ وَیخَلِّصُونَ لَكُمْ فِی الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِكُمْ فی غَیرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَی الثَّلاثِ ساعات.»:<br />
<br />
بكوشید كه اوقات شبانه روز شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتی برای مناجات با خدا، 2 ـ قسمتی برای تهیه معاش، 3 ـ قسمتی برای معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد كه عیب های شما را به شما میفهمانند و در دل به شما اخلاص می ورزند، 4 ـ و قسمتی را هم در آن خلوت می كنید برای درك لذّت های حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است كه بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">15- همنشینی با دیندار و عاقل خیرخواه</span></span><br />
<br />
«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیكَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیاكَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فی ذلِكَ الْعَطَبَ.»:<br />
<br />
همنشینی اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یمن و بركت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظری داد، مبادا مخالفت كنی كه مخالفتش هلاكت بار است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">16- پرهیز از اُنس زیاد با مردم</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایرِهِمْ كَهَرْبِكَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیةِ.»:<br />
<br />
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این كه خردمند و امانتداری در میان آنها بیابی كه [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده های شكاری.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">17- نتیجه حبِّ دنیا</span></span><br />
<br />
«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِی عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیهِ غَضَبًا.»:<br />
<br />
هر كه دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده ای دانشی ندهند كه به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن كه از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">18- پرهیز از طمع و تكیه بر توكّل</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیكَ بِالْیأْسِ مِمّا فی أَیدِی النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیكَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّكَ وَ التَّوَكُّلِ عَلَیهِ.<br />
<br />
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدی از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین ببُر كه طمع، كلیدِ خواری است، طمع، عقل را می رباید و مردانگی را نابود می كند و آبرو را می آلاید و دانش را از بین می برد. بر تو باد كه به پروردگارت پناه بری و بر او توكّل كنی.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">19- نتایج امانتداری و راستگویی</span></span><br />
<br />
«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْكِذْبُ یجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:<br />
<br />
امانتداری و راستگویی، سبب جلب رزق و روزی اند، و خیانت و دروغگویی، سبب جلب فقر و دورویی.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">20- سقوطِ برتری جوی</span></span><br />
<br />
«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَینِ، فَطارَتْ فَأَكَلَهَا الطَّیرُ.»:<br />
<br />
هر گاه خداوند بدی مورچه را بخواهد، به او دو بال می دهد كه پرواز كند تا پرنده ها او را بخورند.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">21- حقگویی و باطل ستیزی</span></span><br />
<br />
«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كانَ فیهِ هَلاكُكَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُكَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ كانَ فیهِ نَجاتُكَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاكُكَ.»:<br />
<br />
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودی تو در آن باشد. زیرا كه در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا كه در واقع، نابودی تو در آن است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">22- تناسب بلا و ایمان</span></span><br />
<br />
«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَی الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فی إِیمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.»:<br />
<br />
مؤمن همانند دو كفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">23- كفّاره خدمت به حاكمان</span></span><br />
<br />
«كَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَی الاِْخْوانِ.»:<br />
<br />
كفّاره كارمندی سلطان، احسان به برادران دینی است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">24- نافله و تقرّب </span></span><br />
<br />
«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَی اللّهِ لِكُلِّ مُؤْمِن... .»:<br />
<br />
نماز نافله راه نزدیك شدن هر مؤمنی به خداوند است... .<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">25- اصلاح و گذشت</span></span><br />
<br />
«ینادی مُناد یوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ كانَ لَهُ عَلَی اللّهِ أَجْرٌ فَلْیقُمْ، فَلا یقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَی وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَی اللّهِ.»:<br />
<br />
ندا كننده ای در روز قیامت ندا می كند:آگاه باشید، هر كه را بر خدا مزدی است برخیزد، و برنمی خیزد، مگر كسی كه گذشت كرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">26- بهترین صدقه</span></span><br />
<br />
«عَوْنُكَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:<br />
<br />
كمك كردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">27- سختی ناحقّ</span></span><br />
<br />
«یعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُكِمَ بِهِ عَلَیهِ.»:<br />
<br />
سختی ناحقّ را آن كس شناسد كه بدان محكوم گردد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">28- گناهان تازه، بلاهای تازه</span></span><br />
<br />
«كُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یكُونُوا یعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یكُونُوا یعُدُّونَ.»:<br />
<br />
هر گاه مردم گناهان تازه كنند كه نمی كردند، خداوند بلاهایی تازه به آنها دهد كه به حساب نمی آوردند.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">29- كلید بصیرت</span></span><br />
<br />
«تَفَقَّهُوا فی دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَی الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَی الْعابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَی الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ یتَفَقَّهْ فی دینِهِ لَمْ یرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:<br />
<br />
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا كه فهم عمیقِ دین، كلید بصیرت و بینایی و كمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.<br />
و برتری فقیه بر عابد، مانند برتری آفتاب است بر كواكب، و كسی كه در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملی را از او نپسندد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">30- دنیا، بهترین وسیله</span></span><br />
<br />
«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِكُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهی مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِكَ عَلی أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِی «لَیسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَكَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:<br />
<br />
برای خود بهره ی از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردی ایجاد نكند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله بری انجام امور دین یاری جویید. زیرا كه روایت شده است: «از ما نیست كسی كه دنیایش را برای دینش ترك گوید یا دینش را برای دنیایش رها سازد.» <br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">31- انتظار فَرَج</span></span><br />
<br />
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:<br />
<br />
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">32- مِهرورزی با مردم</span></span><br />
<br />
«أَلتَّوَدُّدُ إِلَی النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:<br />
<br />
مِهرورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">33- پرهیز از خشم</span></span><br />
<br />
«مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یوْمِ الْقِیمَةِ.»:<br />
<br />
هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">34- قویترین مردم</span></span><br />
<br />
«مَنْ أَرادَ أَنْ یكُونَ أَقْوَی النّاسِ فَلْیتَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ.»:<br />
<br />
هر كه می خواهد كه قویترین مردم باشد بر خدا توكّل نماید.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">35- ترقّی، نه درجا زدن</span></span><br />
<br />
«مَنِ اسْتِوی یوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كانَ آخِرُ یوْمَیهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یعْرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفْسِهِ فَهُوَ فی نُقْصان، وَ مَنْ كانَ إِلَی النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:<br />
<br />
كسی كه دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و كسی كه دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و كسی كه در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و كسی كه در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">36- خیر رسانی به دیگران</span></span><br />
<br />
«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیكَ أَنْ لا تَكْتُمَهُ شَیئًا ینْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:<br />
<br />
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است كه چیزی را كه سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده نداری.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">37- پرهیز از شوخی</span></span><br />
<br />
«إِیاكَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یذْهَبُ بِنُورِ إِیمانِكَ.»:<br />
<br />
از شوخی [بی مورد] بپرهیز، زیرا كه شوخی، نور ایمان تو را می برد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">38- پند پدیده ها</span></span><br />
<br />
«ما مِنْ شَیء تَراهُ عَیناكَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:<br />
<br />
چیزی نیست كه چشمانت آن را بنگرد، مگر آن كه در آن پند و اندرزی است.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">39- رنج نادیده، نیكی را نمی فهمد</span></span><br />
<br />
«مَنْ لَمْ یجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یكُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:<br />
<br />
كسی كه مزه رنج و سختی را نچشیده، نیكی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.<br />
</div></span><br />
<hr /><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #b30000;">40- محاسبه اعمال</span></span><br />
<br />
«لَیسَ مِنّا مَنْ لَمْ یحاسِبْ نَفْسَهُ فی كُلِّ یوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیهِ.»:<br />
<br />
از ما نیست كسی كه هر روز حساب خود را نكند، پس اگر كار نیكی كرده است از خدا زیادی آن را بخواهد، و اگر در آن كار بدی كرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.</div></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">منبع:</div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">www.aviny.com</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کدام یک از موارد زیر از مباحث سه گانه امامت است؟]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2710.html</link>
			<pubDate>Sat, 31 May 2014 19:21:45 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2710.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام<br />
<br />
این سوال برادران جواب کدام گزینه صحیح میباشد؟؟<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #006400;">کدام یک از موارد زیر از مباحث سه گانه امامت است؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #006400;">از این 3 مورد کدام صحیح میباشد؟؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;">رابطه علمی (شناخت و معرفت) – رابطه عاطفی( مودت و عشق) – رابطه روحی</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;">رابطه علمی (شناخت و معرفت)– رابطه علمی و رفتاری - رابطه عاطفی( مودت و عشق)</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;">رابطه علمی (شناخت و معرفت)– رابطه علمی و رفتاری -رابطه روحی</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #006400;"><span style="font-family: tahoma;">ممنون</span><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام<br />
<br />
این سوال برادران جواب کدام گزینه صحیح میباشد؟؟<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #006400;">کدام یک از موارد زیر از مباحث سه گانه امامت است؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #006400;">از این 3 مورد کدام صحیح میباشد؟؟</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;">رابطه علمی (شناخت و معرفت) – رابطه عاطفی( مودت و عشق) – رابطه روحی</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;">رابطه علمی (شناخت و معرفت)– رابطه علمی و رفتاری - رابطه عاطفی( مودت و عشق)</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;">رابطه علمی (شناخت و معرفت)– رابطه علمی و رفتاری -رابطه روحی</span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff4500;"><br />
</span></span><br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #006400;"><span style="font-family: tahoma;">ممنون</span><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درس هایی از زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2656.html</link>
			<pubDate>Sun, 20 Apr 2014 18:20:45 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2656.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">امام  باقر علیه السلام روایت کرده است امام علی علیه السلام کارهای خانه را بین خود  تقسیم کرده بودن حضرت زهرا سلام الله علیها خمیر کردن و نان پختن و رفت و روب را بر  عهده گرفته بود و حضرت علی علیه السلام کارهای خارج از منزل را قبول کرده است .  </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">یک روز  امام علی علیه السلام فرمودند در خانه چیزی داریم ؟ </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">حضرت  فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند : قسم به خدایی که بزرگی داشت سه روز است که در  منزل چیزی ندارم از شما پذیرایی کنم . </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">حضرت   علی علیه السلام فرمودند : یا فاطمه چرا خبرم ندادید ؟ </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">حضرت  فاطمه سلام الله علیها فرمودند : پیامبر سلام الله مرا نهی فرمودند از شما چیزی بخواهم  . حضرت فرمودند  : زهرا جان مبادا از پسر عمویت درخواستی داشته باشی</span> .  (  بحار الانوار ج 43  ح 38) <br />
[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif][/font]</span> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif] <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">امام علی علیه السلام می فرمایند هر گز فاطمه زهرا سلام الله  علیها مرا به خشم نیاورده و ناراحت نکرده است و هرگز با من در امری مخالفت نکرده  است و هر موقع نگاه به ایشان می کردم از من غم و غصه و حزن بر طرف می شد .  (   </span></span><span style="color: #000000;">در مناقب ص 276 )</span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif][/font]</span> </div><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="color: #008000;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: large;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"> <span style="font-weight: bold;">امام علی علیه السلام به شخصی از قبیله بنی  سعد فرمودند می خواهید مطلبی از زندگیم برای شما بگویم . آن شخص گفت فدایت شوم  .</span></span></div><span style="color: #008000;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: medium;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">امام علی علیه السلام فرمود : زهرا ( سلام الله علیها )  محبو ب ترین و عزیز ترین خلق خدا بود . آنقدر زهرا مرضیه آب با مشک کشید که در سینه  اش طناب مشک بود آنقدر با آسیاب آرد کرد تا دستانش پاره بست آنقدر خانه را جارو کرد  تا پیراهنش غبارآلود شد و آنقدر اتش روشن کرد که لباسش دود آلود شد . (  </span><span style="color: #000000;">بحار الانوار ج 40 ص  82)</span></div></span></span></span></span></span></span></span>[/font]</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">امام  باقر علیه السلام روایت کرده است امام علی علیه السلام کارهای خانه را بین خود  تقسیم کرده بودن حضرت زهرا سلام الله علیها خمیر کردن و نان پختن و رفت و روب را بر  عهده گرفته بود و حضرت علی علیه السلام کارهای خارج از منزل را قبول کرده است .  </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">یک روز  امام علی علیه السلام فرمودند در خانه چیزی داریم ؟ </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">حضرت  فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند : قسم به خدایی که بزرگی داشت سه روز است که در  منزل چیزی ندارم از شما پذیرایی کنم . </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">حضرت   علی علیه السلام فرمودند : یا فاطمه چرا خبرم ندادید ؟ </span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="font-weight: bold;">حضرت  فاطمه سلام الله علیها فرمودند : پیامبر سلام الله مرا نهی فرمودند از شما چیزی بخواهم  . حضرت فرمودند  : زهرا جان مبادا از پسر عمویت درخواستی داشته باشی</span> .  (  بحار الانوار ج 43  ح 38) <br />
[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif][/font]</span> </div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif] <span style="color: #0000ff;"><span style="font-weight: bold;">امام علی علیه السلام می فرمایند هر گز فاطمه زهرا سلام الله  علیها مرا به خشم نیاورده و ناراحت نکرده است و هرگز با من در امری مخالفت نکرده  است و هر موقع نگاه به ایشان می کردم از من غم و غصه و حزن بر طرف می شد .  (   </span></span><span style="color: #000000;">در مناقب ص 276 )</span>[/font]</span></div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif][/font]</span> </div><span style="font-size: medium;">[font=arial, helvetica, sans-serif]<span style="color: #008000;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: large;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"> <span style="font-weight: bold;">امام علی علیه السلام به شخصی از قبیله بنی  سعد فرمودند می خواهید مطلبی از زندگیم برای شما بگویم . آن شخص گفت فدایت شوم  .</span></span></div><span style="color: #008000;"><span style="color: #008000;"><span style="font-size: medium;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">امام علی علیه السلام فرمود : زهرا ( سلام الله علیها )  محبو ب ترین و عزیز ترین خلق خدا بود . آنقدر زهرا مرضیه آب با مشک کشید که در سینه  اش طناب مشک بود آنقدر با آسیاب آرد کرد تا دستانش پاره بست آنقدر خانه را جارو کرد  تا پیراهنش غبارآلود شد و آنقدر اتش روشن کرد که لباسش دود آلود شد . (  </span><span style="color: #000000;">بحار الانوار ج 40 ص  82)</span></div></span></span></span></span></span></span></span>[/font]</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ائمه اطهار]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2566.html</link>
			<pubDate>Tue, 04 Mar 2014 21:00:57 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2566.html</guid>
			<description><![CDATA[مطالبی در مورد پیغمبر و احادیث آن می خواستم کسی می تواند کمک کند؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مطالبی در مورد پیغمبر و احادیث آن می خواستم کسی می تواند کمک کند؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سخنان گوهر بار از امام حسن (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2491.html</link>
			<pubDate>Tue, 31 Dec 2013 01:05:06 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2491.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سخنانی کوتاه از امام حسن علیه السلام<br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">اهمیّت سلام</span></span><br />
<br />
قال الحَسَنُ علیه السلام : مَنْ بَدَءِ بِالکلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ؛<br />
<br />
کسی که پیش از سلام کردن شروع به سخن گفتن کرد جواب او را ندهید.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400d3;">نتیجه کنترل زبان</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَن علیه السلام : الصَّمْتُ سَتْرُ العَیِّ وَ زَیْنُ العِرْضِ وَ فاعِلُهُ فی راحَةٍ وَ جَلیِسُهُ آمِنٌ؛<br />
<br />
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: خاموشی پوشش عیب ها و مایه حفظ آبروست. هر که از این صفت برخوردار باشد همواره در آسایش است و همدم و هم نشین او نیز در امنیّت به سر می برد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8b4513;">خیر و سعادت کامل</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَن علیه السلام : الخَیْرُ الّذی لا شَرَّ فِیهِ الشُکرُ مَعَ النِّعْمَةِ و الصَّبْرُ عَلی النّازِلَة؛<br />
<br />
خیری که هیچ بدی در آن نیست عبارت است از شکر در مقابل نعمت ها و صبر در برابر حوادث و رخدادهای ناگوار.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #c71585;">نشانه کمال عقل</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَنُ علیه السلام : رأسُ العَقْلِ مُعاشَرَةُ النّاسِ بالحَمیِلِ؛<br />
<br />
معاشرت نیکوداشتن با مردم نشانه کمال عقل انسان است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #c71585;">تعریف فرومایگی</span></span><br />
<br />
شخصی از امام حسن علیه السلام سؤال کرد: پستی و فرمایگی چیست؟ آن حضرت فرمودند: «النَّظرُ فی الیَسیرِ وَ مَنْعُ الحَقیرِ. خرده بینی و اهمیّت دادن بیش از حدّ دادن به امور کوچک و مضایقه کردن از اعطای چیزهای بی ارزش».<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #808000;">ترک مستحب برای واجب</span></span><br />
<br />
قال الحَسنُ علیه السلام :... اِذا ضَرّتِ النَّوافِلُ بالفَریضَةِ فَارفَضُوها؛<br />
<br />
هنگامی که عبادت های مستحب به اعمال و عبادت های واجب آسیب رساند آنها را ترک کنید.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #daa520;">اهمیّت توجّه به امور معنوی</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَنُ علیه السلام : عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفکَّرُ فی مأکُولِهِ کَیفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیُجنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤذِیْهِ وَ یُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیْهِ؛<br />
<br />
تعجب می کنم از کسانی که در غذای جسم خود فکر می کنند ولی در امور معنوی و غذای روح خویش اندیشه نمی کنند؛ شکم خود را از طعام مضرّ حفظ می کنند ولی از افکار پلیدی که روان را می آلاید پرهیز نمی کنند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff4500;">توصیه درباره وصلت</span></span><br />
<br />
شخصی به امام حسن علیه السلام عرض کرد: دختری دارم که به سنّ ازدواج رسیده است. با چه کسی وصلت کنیم؟ امام حسن علیه السلام فرمودند: «زَوِّجْها مِمَّنْ یَتَّقی اللّه عزّ و جلَّ فَاِنْ اَحَبَّها اَکْرَمَها و اِنْ اَبْغَضَها لَمْ یَظْلِمْها؛<br />
<br />
او را به ازدواج کسی درآور که با تقوا و پرهیزگار باشد چرا که فرد باتقوا اگر او را دوست بدارد احترامش می کند و اگر او را دوست هم نداشته باشد به وی ستم نمی کند».<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8b4513;">بیناترین و شنواترین مردم</span></span><br />
<br />
قال الحسن علیه السلام : اِنَّ أَبْصَرَ الاَبْصار ما نَفَذَ فِی الخَیْرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَسْماَعَ ما وَعی التّذکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ القُلُوب ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛<br />
<br />
بیناترین دیده ها آن است که خیربین باشد و شنواترین گوش ها آن است که پذیرای پند و اندرزها باشد و از آن سود ببرد و قلب سلیم قلبی است که از شبهات پاکیزه باشد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #6b8e23;">معنی مجد و عظمت</span></span><br />
<br />
سُئِلَ الْحَسَنُ علیه السلام : فَما المَجْدُ؟ قالَ اَنْ تُعْطِیَ فِی الغُرْمِ وَ اَنْ تَعْفُو عَنِ الْجُرْمِ؛<br />
<br />
از امام حسن علیه السلام سؤال شد: عظمت و بزرگی در چیست؟ آن حضرت فرمودند: عبارتست از بخشش مال به هنگام نیاز و گذشتن از خطا.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #1e90ff;">سیاست از دیدگاه امام حسن علیه السلام</span></span><br />
<br />
شخصی از امام حسن علیه السلام معنای سیاست را پرسید. آن حضرت فرمودند: «سیاست آن است که حقوق خدا و حقوق بندگان زنده و بنده های درگذشته خدا را رعایت کنی». آن گاه برای توضیح بیشتر فرمودند: «حقوق خدا آن است که آن چه را خدا از انجام واجبات و ترک محرمات تکلیف کرده به طور کامل رعایت کنی. حقوق بندگان زنده آن است که وظایف خود را نسبت به برادران دینی انجام دهی. در خدمت گزاری برادر دینی درنگ ننمایی و نسبت به رهبر جامعه اسلامی تا زمانی که نسبت به مردم اخلاص دارد اخلاص داشته باشی و هر وقت از راه راست منحرف شد، اعتراض کنی. حقوق بندگان در گذشته یاد کردن نیکی ها و چشم پوشیدن از بدی های آنهاست».<br />
<br />
پدید آورنده : میرصادق سیدنژاد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سخنانی کوتاه از امام حسن علیه السلام<br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">اهمیّت سلام</span></span><br />
<br />
قال الحَسَنُ علیه السلام : مَنْ بَدَءِ بِالکلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ؛<br />
<br />
کسی که پیش از سلام کردن شروع به سخن گفتن کرد جواب او را ندهید.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400d3;">نتیجه کنترل زبان</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَن علیه السلام : الصَّمْتُ سَتْرُ العَیِّ وَ زَیْنُ العِرْضِ وَ فاعِلُهُ فی راحَةٍ وَ جَلیِسُهُ آمِنٌ؛<br />
<br />
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: خاموشی پوشش عیب ها و مایه حفظ آبروست. هر که از این صفت برخوردار باشد همواره در آسایش است و همدم و هم نشین او نیز در امنیّت به سر می برد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8b4513;">خیر و سعادت کامل</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَن علیه السلام : الخَیْرُ الّذی لا شَرَّ فِیهِ الشُکرُ مَعَ النِّعْمَةِ و الصَّبْرُ عَلی النّازِلَة؛<br />
<br />
خیری که هیچ بدی در آن نیست عبارت است از شکر در مقابل نعمت ها و صبر در برابر حوادث و رخدادهای ناگوار.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #c71585;">نشانه کمال عقل</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَنُ علیه السلام : رأسُ العَقْلِ مُعاشَرَةُ النّاسِ بالحَمیِلِ؛<br />
<br />
معاشرت نیکوداشتن با مردم نشانه کمال عقل انسان است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #c71585;">تعریف فرومایگی</span></span><br />
<br />
شخصی از امام حسن علیه السلام سؤال کرد: پستی و فرمایگی چیست؟ آن حضرت فرمودند: «النَّظرُ فی الیَسیرِ وَ مَنْعُ الحَقیرِ. خرده بینی و اهمیّت دادن بیش از حدّ دادن به امور کوچک و مضایقه کردن از اعطای چیزهای بی ارزش».<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #808000;">ترک مستحب برای واجب</span></span><br />
<br />
قال الحَسنُ علیه السلام :... اِذا ضَرّتِ النَّوافِلُ بالفَریضَةِ فَارفَضُوها؛<br />
<br />
هنگامی که عبادت های مستحب به اعمال و عبادت های واجب آسیب رساند آنها را ترک کنید.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #daa520;">اهمیّت توجّه به امور معنوی</span></span><br />
<br />
قالَ الحَسَنُ علیه السلام : عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفکَّرُ فی مأکُولِهِ کَیفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیُجنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤذِیْهِ وَ یُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیْهِ؛<br />
<br />
تعجب می کنم از کسانی که در غذای جسم خود فکر می کنند ولی در امور معنوی و غذای روح خویش اندیشه نمی کنند؛ شکم خود را از طعام مضرّ حفظ می کنند ولی از افکار پلیدی که روان را می آلاید پرهیز نمی کنند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff4500;">توصیه درباره وصلت</span></span><br />
<br />
شخصی به امام حسن علیه السلام عرض کرد: دختری دارم که به سنّ ازدواج رسیده است. با چه کسی وصلت کنیم؟ امام حسن علیه السلام فرمودند: «زَوِّجْها مِمَّنْ یَتَّقی اللّه عزّ و جلَّ فَاِنْ اَحَبَّها اَکْرَمَها و اِنْ اَبْغَضَها لَمْ یَظْلِمْها؛<br />
<br />
او را به ازدواج کسی درآور که با تقوا و پرهیزگار باشد چرا که فرد باتقوا اگر او را دوست بدارد احترامش می کند و اگر او را دوست هم نداشته باشد به وی ستم نمی کند».<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8b4513;">بیناترین و شنواترین مردم</span></span><br />
<br />
قال الحسن علیه السلام : اِنَّ أَبْصَرَ الاَبْصار ما نَفَذَ فِی الخَیْرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَسْماَعَ ما وَعی التّذکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ القُلُوب ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛<br />
<br />
بیناترین دیده ها آن است که خیربین باشد و شنواترین گوش ها آن است که پذیرای پند و اندرزها باشد و از آن سود ببرد و قلب سلیم قلبی است که از شبهات پاکیزه باشد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #6b8e23;">معنی مجد و عظمت</span></span><br />
<br />
سُئِلَ الْحَسَنُ علیه السلام : فَما المَجْدُ؟ قالَ اَنْ تُعْطِیَ فِی الغُرْمِ وَ اَنْ تَعْفُو عَنِ الْجُرْمِ؛<br />
<br />
از امام حسن علیه السلام سؤال شد: عظمت و بزرگی در چیست؟ آن حضرت فرمودند: عبارتست از بخشش مال به هنگام نیاز و گذشتن از خطا.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #1e90ff;">سیاست از دیدگاه امام حسن علیه السلام</span></span><br />
<br />
شخصی از امام حسن علیه السلام معنای سیاست را پرسید. آن حضرت فرمودند: «سیاست آن است که حقوق خدا و حقوق بندگان زنده و بنده های درگذشته خدا را رعایت کنی». آن گاه برای توضیح بیشتر فرمودند: «حقوق خدا آن است که آن چه را خدا از انجام واجبات و ترک محرمات تکلیف کرده به طور کامل رعایت کنی. حقوق بندگان زنده آن است که وظایف خود را نسبت به برادران دینی انجام دهی. در خدمت گزاری برادر دینی درنگ ننمایی و نسبت به رهبر جامعه اسلامی تا زمانی که نسبت به مردم اخلاص دارد اخلاص داشته باشی و هر وقت از راه راست منحرف شد، اعتراض کنی. حقوق بندگان در گذشته یاد کردن نیکی ها و چشم پوشیدن از بدی های آنهاست».<br />
<br />
پدید آورنده : میرصادق سیدنژاد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا امام حسن(ع) ۵۰ بار زن گرفت و طلاق داد؟ ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2474.html</link>
			<pubDate>Thu, 05 Dec 2013 01:08:03 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2474.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;">آیا امام حسن 50 بار زن گرفت و طلاق داد؟</span><br />
<br />
در کتب شیعه و سنی روایت‌های متعددی وارد شده که با تعبیرهای گوناگون حکایت  از آن دارد که امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ "مطلاق" بوده یعنی زیاد طلاق  می‌داده است؛ و امام علی ـ علیه السّلام ـ از این جهت از وی گلایه داشته  است.<br />
<br />
 یکی از مسائلی که قرن‌ها برخی مورخان در کتاب‌های خود آورده‌اند، نسبت  طلاق‌ها و ازدواج های زیاد به امام حسن مجتبی(ع) است. بسیای بدون توجه به  صحت و سقم این موضوعات، مطالبی را نقل کرده‌اند که معاندان و معارضان با  مکتب اسلام برای ضربه زدن به شخصیت اهل بیت، از این مطالب سوء استفاده کرده  و آن بزرگوار را فردی شهوت ران و خوش‌گذران معرفی کرده‌اند. <br />
<br />
در  کتب شیعه و سنی روایت‌های متعددی وارد شده که با تعبیرهای گوناگون حکایت از  آن دارد که امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ "مطلاق" بوده یعنی زیاد طلاق  می‌داده است؛ و امام علی ـ علیه السّلام ـ از این جهت از وی گلایه داشته  است. <br />
<br />
در این قسمت به کل روایت هایی که از منابع شیعه نقل شده است، اشاره می کنم: <br />
<br />
۱.  عبدالله بن سنان از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می‌کند: علی ـ علیه  السّلام ـ بر فراز منبر فرمود: به فرزندم زن ندهید، همانا او زنان را زیاد  طلاق می‌دهد؛ در آن هنگام مردی از طایفه "همدان" به پا خواست و گفت: به خدا  سوگند به او زن می‌دهیم، چون او فرزند رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و  امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ است، اگر خواست آنان را نگه دارد، و اگر  خواست طلاق دهد. (کلینی، همان، ص ۵۶) <br />
<br />
۲. یحیی بن ابی العلاء از  امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است: حسن بن علی ـ علیهم السّلام ـ ۵۰  زن را طلاق داد؛ و در ادامه مطالبی به مضمون روایت سابق آمده است.(کلینی،  همان، ص ۵۶.) <br />
<br />
۳. عبدالله بن سنان به نقل از امام صادق ـ علیه  السّلام ـ می‌گوید: مردی به حضور امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ رسید و عرض  کرد: برای مشورت آمده‌ام، حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ و عبدالله جعفر به  خواستگاری دخترم آمده‌اند، امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: کسی که با او  مشورت می‌شود باید امین باشد، امام حسن زنان را طلاق می‌دهد، او را به  ازدواج حسین درآور که برای دخترت بهتر است.( البرقی، احمد بن محمد بن خالد،  المحاسن، متوفای قرن ۳، المجمع العالمی لأهل البیت ـ علیه السّلام ـ، چ  دوم، ۱۴۱۶ هـ .ق، ج ۲، ص ۴۳۶، ح ۲۵۱۴.) <br />
<br />
عمده روایاتی که از طریق  شیعه در موضوع "مطلاق" بودن امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ وارد شده کلا همین  سه روایت است که باید از جهت سند و مضمون، نقد و بررسی شود. <br />
<br />
بررسی سند احادیث <br />
<br />
حدیث  اول: در سلسله رجال سند این حدیث دو نفر به نام‌های حمید بن زیاد و حسن بن  محمد بن سماعه واقع شده‌اند که هر دو واقفی مذهب هستند. (موسوی، خویی،  ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات مدینه العلم، ج ۵، ص ۱۱۶ و ج ۶، ص  ۲۸۷، به نقل از نجاشی.) <br />
همچنین علامه عسگری در بررسی رجالی هر سه روایت انها را مخدوش و نادرست دانسته اند. <br />
<br />
محمد  بن علی اردبیلی صاحب کتاب جامع الرواه، درباره روایات حمید بن زیاد  می‌گوید: به نظر من احادیث حُمید بن زیاد پذیرفتنی است به شرط این که خالی  از معارض باشد، می‌دانیم روایات متعددی که بر نکوهش طلاق ار ائمه وجود  دارد، همگی معارض با این روایت است. <br />
<br />
راوی حدیث دوم نیز، یحیی بن أبی العلاء رازی است که توثیق نشده و مجهول است. <br />
درباره  حدیث سوم نیز ، مأخذ این حدیث محاسن برقی است، نجاشی درباره برقی چنین  آورده است: احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقی، اهل کوفه وثقه است  ولی از ضعفا روایت می‌کند و احادیث مرسله زیادی دارد. از این رو روایت برقی  با توجه به تعارض آن با احادیثی که در مذمت طلاق وارد شده، مورد اعتماد  نیست. <br />
<br />
بررسی مضمون احادیث <br />
<br />
در این روایات امام مجتبی ـ علیه  السّلام ـ با واژه "مطلاق" زیاد طلاق دهنده توصیف شده است. در این باره  توجه به چند نکته ضروری است: <br />
الف. به یقین طلاق‌های زیاد لازمه  ازدواج‌های زیاد است، مورخان دروغگو و جعل کننده، در این زمینه هم  نسبت‌هایی به آن حضرت داده‌اند، برخی تعداد همسران آن حضرت را هفتاد و برخی  نود و بعضی دیگر تا سیصد همسر برای امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ گفته‌اند.  <br />
<br />
در اینجا توجه به چند مطلب لازم است: <br />
<br />
۱. علامه عسگری می  گوید تضاد فاحش در نقل‌های متفاوت ، دلالت بر کذب آن‌ها و سیاسی بودن این  نقل ها دارد و می‌توان ادعا کرد که این تهمت‌ها در راستای از بین بردن  شخصیت آن امام بوده است. <br />
<br />
۲. ابن ابی الحدید در جایی می‌گوید: امام  حسن ـ علیه السّلام ـ زیاد ازدواج می‌کرد و در جای دیگر می‌گوید: وقتی  همسران آن حضرت را شمردند به هفتاد تن رسید؛ <br />
ولی در هنگام بیان اسامی  همسران امام حسن ، فقط نام یازده نفر را می‌برد. جالب این است که حتی در  معرفی برخی از این یازده تن نیز اطلاعات دقیقی از آنها نمی دهد و از این ۱۱  نفر برخی را فقط نام قبیله زنان را میبرد. <br />
<br />
اول: به راستی اگر  همسران آن حضرت اینقدر زیاد بوده‌اند، چرا نامی از آنان در کتاب‌ها دیده  نمی‌شود؟ علامه عسگری بررسی کرده است که اسناد همه این روایات مخدوش است که  در این مختصر نمی‌گنجد. <br />
<br />
دوم: کسی که در زندگی ازدواج‌ها و  طلاق‌های زیادی داشته، باید دارای فرزندان زیادی باشد، درحالی که آمار کل  فرزندان آن حضرت حداکثر بیست و دو پسر و دختر ذکر شده است . <br />
<br />
نکته  جالب تر این است که در کل کتاب های تاریخی مجموع دامادها و عروس های امام  حسن، ۶ نفر نقل شده است. نام و نشانی دقیق عروس ها وجود ندارد اما سه نفر  به عنوان داماد آن حضرت نام برده شده اند که عبارتند از: <br />
<br />
۱. زین  العابدین شوهر أمّ عبدالله؛ ۲. عبدالله بن زبیر شوهر أمّ الحسن؛ ۳. عمرو بن  منذر شوهر أمّ سلمه.( ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، متوفاق ۶۵۶ هـ،  دار احیاء التراث العربی بیروت، چ دوم، ۱۳۸۷ هـ .ق، ج ۱۶، ص ۲۲.) <br />
<br />
در  مجموع در حالات آن حضرت می‌خوانیم: امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ هر روز  بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب در محراب عبادت می‌نشست و از طلوع آفتاب تا  ظهر جواب‌گوی گرفتاری‌ها و پرسش های مردم در مسجد بود. <br />
<br />
آیا برای  کسی که با خدای خود آن گونه ارتباط دارد و رسیدگی به امور مردمی را  سرلوحه‌ی اعمال خود قرار می‌دهد ممکن است به نحوی که در بعضی از نقل‌های  تاریخی آمده به زندگی شهوانی مشغول باشد؟ روشن است که این نسبت‌ها چیزی  بهتان و کذب محض نیست که در راستای تخریب شخصیت آن حضرت جعل شده است. <br />
<br />
بنابراین این سه حدیثی که از کتب شیعه درباره ازدواج ها و طلاق های امام حسن بیان شده کاملا تهمتی به ساحت بزرگ آن امام بوده است. <br />
<br />
تنها  نقل درست آن است اختلاف عقیده و کشمکش های عقیدتی سبب شد که آن حضرت یکی  از همسران خود که از طایفه‌ بنی شیبان بود طلاق دهد؛ امام حسن ـ علیه  السّلام ـ درباره این طلاق می فرماید: " آن زن از خوارج بود و خوش نداشتم  که قطعه آتشی از آتش‌های جهنم را درکنار خود ببینم."]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;">آیا امام حسن 50 بار زن گرفت و طلاق داد؟</span><br />
<br />
در کتب شیعه و سنی روایت‌های متعددی وارد شده که با تعبیرهای گوناگون حکایت  از آن دارد که امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ "مطلاق" بوده یعنی زیاد طلاق  می‌داده است؛ و امام علی ـ علیه السّلام ـ از این جهت از وی گلایه داشته  است.<br />
<br />
 یکی از مسائلی که قرن‌ها برخی مورخان در کتاب‌های خود آورده‌اند، نسبت  طلاق‌ها و ازدواج های زیاد به امام حسن مجتبی(ع) است. بسیای بدون توجه به  صحت و سقم این موضوعات، مطالبی را نقل کرده‌اند که معاندان و معارضان با  مکتب اسلام برای ضربه زدن به شخصیت اهل بیت، از این مطالب سوء استفاده کرده  و آن بزرگوار را فردی شهوت ران و خوش‌گذران معرفی کرده‌اند. <br />
<br />
در  کتب شیعه و سنی روایت‌های متعددی وارد شده که با تعبیرهای گوناگون حکایت از  آن دارد که امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ "مطلاق" بوده یعنی زیاد طلاق  می‌داده است؛ و امام علی ـ علیه السّلام ـ از این جهت از وی گلایه داشته  است. <br />
<br />
در این قسمت به کل روایت هایی که از منابع شیعه نقل شده است، اشاره می کنم: <br />
<br />
۱.  عبدالله بن سنان از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می‌کند: علی ـ علیه  السّلام ـ بر فراز منبر فرمود: به فرزندم زن ندهید، همانا او زنان را زیاد  طلاق می‌دهد؛ در آن هنگام مردی از طایفه "همدان" به پا خواست و گفت: به خدا  سوگند به او زن می‌دهیم، چون او فرزند رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و  امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ است، اگر خواست آنان را نگه دارد، و اگر  خواست طلاق دهد. (کلینی، همان، ص ۵۶) <br />
<br />
۲. یحیی بن ابی العلاء از  امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است: حسن بن علی ـ علیهم السّلام ـ ۵۰  زن را طلاق داد؛ و در ادامه مطالبی به مضمون روایت سابق آمده است.(کلینی،  همان، ص ۵۶.) <br />
<br />
۳. عبدالله بن سنان به نقل از امام صادق ـ علیه  السّلام ـ می‌گوید: مردی به حضور امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ رسید و عرض  کرد: برای مشورت آمده‌ام، حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ و عبدالله جعفر به  خواستگاری دخترم آمده‌اند، امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: کسی که با او  مشورت می‌شود باید امین باشد، امام حسن زنان را طلاق می‌دهد، او را به  ازدواج حسین درآور که برای دخترت بهتر است.( البرقی، احمد بن محمد بن خالد،  المحاسن، متوفای قرن ۳، المجمع العالمی لأهل البیت ـ علیه السّلام ـ، چ  دوم، ۱۴۱۶ هـ .ق، ج ۲، ص ۴۳۶، ح ۲۵۱۴.) <br />
<br />
عمده روایاتی که از طریق  شیعه در موضوع "مطلاق" بودن امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ وارد شده کلا همین  سه روایت است که باید از جهت سند و مضمون، نقد و بررسی شود. <br />
<br />
بررسی سند احادیث <br />
<br />
حدیث  اول: در سلسله رجال سند این حدیث دو نفر به نام‌های حمید بن زیاد و حسن بن  محمد بن سماعه واقع شده‌اند که هر دو واقفی مذهب هستند. (موسوی، خویی،  ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات مدینه العلم، ج ۵، ص ۱۱۶ و ج ۶، ص  ۲۸۷، به نقل از نجاشی.) <br />
همچنین علامه عسگری در بررسی رجالی هر سه روایت انها را مخدوش و نادرست دانسته اند. <br />
<br />
محمد  بن علی اردبیلی صاحب کتاب جامع الرواه، درباره روایات حمید بن زیاد  می‌گوید: به نظر من احادیث حُمید بن زیاد پذیرفتنی است به شرط این که خالی  از معارض باشد، می‌دانیم روایات متعددی که بر نکوهش طلاق ار ائمه وجود  دارد، همگی معارض با این روایت است. <br />
<br />
راوی حدیث دوم نیز، یحیی بن أبی العلاء رازی است که توثیق نشده و مجهول است. <br />
درباره  حدیث سوم نیز ، مأخذ این حدیث محاسن برقی است، نجاشی درباره برقی چنین  آورده است: احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقی، اهل کوفه وثقه است  ولی از ضعفا روایت می‌کند و احادیث مرسله زیادی دارد. از این رو روایت برقی  با توجه به تعارض آن با احادیثی که در مذمت طلاق وارد شده، مورد اعتماد  نیست. <br />
<br />
بررسی مضمون احادیث <br />
<br />
در این روایات امام مجتبی ـ علیه  السّلام ـ با واژه "مطلاق" زیاد طلاق دهنده توصیف شده است. در این باره  توجه به چند نکته ضروری است: <br />
الف. به یقین طلاق‌های زیاد لازمه  ازدواج‌های زیاد است، مورخان دروغگو و جعل کننده، در این زمینه هم  نسبت‌هایی به آن حضرت داده‌اند، برخی تعداد همسران آن حضرت را هفتاد و برخی  نود و بعضی دیگر تا سیصد همسر برای امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ گفته‌اند.  <br />
<br />
در اینجا توجه به چند مطلب لازم است: <br />
<br />
۱. علامه عسگری می  گوید تضاد فاحش در نقل‌های متفاوت ، دلالت بر کذب آن‌ها و سیاسی بودن این  نقل ها دارد و می‌توان ادعا کرد که این تهمت‌ها در راستای از بین بردن  شخصیت آن امام بوده است. <br />
<br />
۲. ابن ابی الحدید در جایی می‌گوید: امام  حسن ـ علیه السّلام ـ زیاد ازدواج می‌کرد و در جای دیگر می‌گوید: وقتی  همسران آن حضرت را شمردند به هفتاد تن رسید؛ <br />
ولی در هنگام بیان اسامی  همسران امام حسن ، فقط نام یازده نفر را می‌برد. جالب این است که حتی در  معرفی برخی از این یازده تن نیز اطلاعات دقیقی از آنها نمی دهد و از این ۱۱  نفر برخی را فقط نام قبیله زنان را میبرد. <br />
<br />
اول: به راستی اگر  همسران آن حضرت اینقدر زیاد بوده‌اند، چرا نامی از آنان در کتاب‌ها دیده  نمی‌شود؟ علامه عسگری بررسی کرده است که اسناد همه این روایات مخدوش است که  در این مختصر نمی‌گنجد. <br />
<br />
دوم: کسی که در زندگی ازدواج‌ها و  طلاق‌های زیادی داشته، باید دارای فرزندان زیادی باشد، درحالی که آمار کل  فرزندان آن حضرت حداکثر بیست و دو پسر و دختر ذکر شده است . <br />
<br />
نکته  جالب تر این است که در کل کتاب های تاریخی مجموع دامادها و عروس های امام  حسن، ۶ نفر نقل شده است. نام و نشانی دقیق عروس ها وجود ندارد اما سه نفر  به عنوان داماد آن حضرت نام برده شده اند که عبارتند از: <br />
<br />
۱. زین  العابدین شوهر أمّ عبدالله؛ ۲. عبدالله بن زبیر شوهر أمّ الحسن؛ ۳. عمرو بن  منذر شوهر أمّ سلمه.( ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، متوفاق ۶۵۶ هـ،  دار احیاء التراث العربی بیروت، چ دوم، ۱۳۸۷ هـ .ق، ج ۱۶، ص ۲۲.) <br />
<br />
در  مجموع در حالات آن حضرت می‌خوانیم: امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ هر روز  بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب در محراب عبادت می‌نشست و از طلوع آفتاب تا  ظهر جواب‌گوی گرفتاری‌ها و پرسش های مردم در مسجد بود. <br />
<br />
آیا برای  کسی که با خدای خود آن گونه ارتباط دارد و رسیدگی به امور مردمی را  سرلوحه‌ی اعمال خود قرار می‌دهد ممکن است به نحوی که در بعضی از نقل‌های  تاریخی آمده به زندگی شهوانی مشغول باشد؟ روشن است که این نسبت‌ها چیزی  بهتان و کذب محض نیست که در راستای تخریب شخصیت آن حضرت جعل شده است. <br />
<br />
بنابراین این سه حدیثی که از کتب شیعه درباره ازدواج ها و طلاق های امام حسن بیان شده کاملا تهمتی به ساحت بزرگ آن امام بوده است. <br />
<br />
تنها  نقل درست آن است اختلاف عقیده و کشمکش های عقیدتی سبب شد که آن حضرت یکی  از همسران خود که از طایفه‌ بنی شیبان بود طلاق دهد؛ امام حسن ـ علیه  السّلام ـ درباره این طلاق می فرماید: " آن زن از خوارج بود و خوش نداشتم  که قطعه آتشی از آتش‌های جهنم را درکنار خود ببینم."]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خطبه حضرت زینب سلام الله عليه در مجلس یزید لعنت الله عليه]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2460.html</link>
			<pubDate>Mon, 18 Nov 2013 15:31:25 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2460.html</guid>
			<description><![CDATA[<a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF+%D8%A8%D9%86+%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB&#8203;%8C%D9%87" target="_blank">یزید</a> چوب به لب و دندان <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB&#8203;%8C%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85" target="_blank">حسین علیه السلام</a> زد و اشعار کفر آمیزی خواند، <span style="text-decoration: underline;">زینب</span> به پا خواست و این خطبه را ایراد فرمود:  <br />
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس می‌گویم و بر <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8&#8203;%B7%D9%81%DB%8C+%D8%B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D&#8203;9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87" target="_blank">پیامبر اسلام</a>  و خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا  که در قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده‌‌اند، به  جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»  <br />
آری؛ کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را  بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر  کشانده‌ای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او  منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌ای و با نگاه  غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود می‌نگری، در حالیکه شادمانی از اینکه  دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان  رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفته‌ای.  <br />
اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظه‌ای بیندیش! مگر تو فراموش  کرده‌ای کلام خدا را که می‌فرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و  سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود  بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">اشاره به منزلت خاندان پیامبر<br />
  </span>ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان  خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به  اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را  با دشمنان‌شان در شهرها و آبادی‌ها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و  غریبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان  همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کننده‌ای ندارند؟  <br />
چگونه امید خیر می‌توان داشت از فرزند کسی که می‌خواست با دهان خود جگر  پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه  می‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و  عداوت به خاندان ما نگریسته است؟  <br />
 <br />
یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده‌ای، آنگاه نشسته‌ای و بی آنکه خود  را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می‌دهی که  ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر می‌آوردند و  می‌گفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را می‌گویی، در  حالی که با چوب‌دستی بر دندان‌های مبارک سید جوانان بهشتی می‌کوبی؛  <br />
زهی بی‌شرمی و بی‌حیایی! چگونه چنین یاوه‌سرایی نکنی؟  <br />
تو بودی که زخم‌های گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%&#8203;B7%D9%84%D8%A8+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85" target="_blank">عبدالمطلب</a> نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می‌دهی و گمان داری که با آنان سخن می‌گویی.  <br />
به زودی خودت به جمع آنان ملحق می‌گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در  انتظار توست که آرزو می‌کنی ای کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال می‌شد و هرگز  چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی‌دادم.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">یزید پاسخگو در محشر<br />
 </span>پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم  کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند،  فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با  این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر  رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی  از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر  دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع  می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">مقام بلند شهید نزد خداوند<br />
 </span>« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه  زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که  خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند.  به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده  مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی  درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.  <br />
 <br />
ای فرزند <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87" target="_blank">معاویه</a>!  اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور  شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و  بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق  دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شکایت به پیشگاه خداوند<br />
 </span>آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته  شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و  دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن  بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و  تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟  <br />
ای پسر <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86" target="_blank">ابوسفیان</a>!  اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی  نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که  هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی  سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما  از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید  ماست.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">یاد ائمه در دلها باقی است<br />
 </span>یزید! هر آنچه می‌خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی  بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر  خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر  ما را خاموش سازی و  به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو  هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.  <br />
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به  سرعت از بین‌رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که  منادی حق فریاد بر می‌آورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»  <br />
اکنون من نیز حمد خدا را می‌گویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با  سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به  پایان برد.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">فضل برای شهداء<br />
 </span>از خداوند متعال می‌خواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل  فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت‌داری و جانشینی ما را از  آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او  تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»  <br />
 <br />
یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی  پسندیده است و حق است زنان داغدیده‌ی نوحه‌گر از غصه جان از بدن‌شان خارج  شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.  <br />
آنان توصیه کردند همه‌ی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر  کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار می‌کرد، تو  نیز همانگونه رفتار کن.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">منابع:  </span><ul>
<li>لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221.  </li></ul>
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF+%D8%A8%D9%86+%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB&#8203;%8C%D9%87" target="_blank">یزید</a> چوب به لب و دندان <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AD%D8%B3%DB&#8203;%8C%D9%86+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85" target="_blank">حسین علیه السلام</a> زد و اشعار کفر آمیزی خواند، <span style="text-decoration: underline;">زینب</span> به پا خواست و این خطبه را ایراد فرمود:  <br />
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس می‌گویم و بر <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%B5%D8&#8203;%B7%D9%81%DB%8C+%D8%B5%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D&#8203;9%87+%D9%88+%D8%A2%D9%84%D9%87" target="_blank">پیامبر اسلام</a>  و خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا  که در قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده‌‌اند، به  جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»  <br />
آری؛ کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را  بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر  کشانده‌ای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او  منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌ای و با نگاه  غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود می‌نگری، در حالیکه شادمانی از اینکه  دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان  رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفته‌ای.  <br />
اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظه‌ای بیندیش! مگر تو فراموش  کرده‌ای کلام خدا را که می‌فرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و  سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود  بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">اشاره به منزلت خاندان پیامبر<br />
  </span>ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان  خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به  اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را  با دشمنان‌شان در شهرها و آبادی‌ها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و  غریبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان  همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کننده‌ای ندارند؟  <br />
چگونه امید خیر می‌توان داشت از فرزند کسی که می‌خواست با دهان خود جگر  پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه  می‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و  عداوت به خاندان ما نگریسته است؟  <br />
 <br />
یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده‌ای، آنگاه نشسته‌ای و بی آنکه خود  را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می‌دهی که  ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر می‌آوردند و  می‌گفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را می‌گویی، در  حالی که با چوب‌دستی بر دندان‌های مبارک سید جوانان بهشتی می‌کوبی؛  <br />
زهی بی‌شرمی و بی‌حیایی! چگونه چنین یاوه‌سرایی نکنی؟  <br />
تو بودی که زخم‌های گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%&#8203;B7%D9%84%D8%A8+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85" target="_blank">عبدالمطلب</a> نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می‌دهی و گمان داری که با آنان سخن می‌گویی.  <br />
به زودی خودت به جمع آنان ملحق می‌گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در  انتظار توست که آرزو می‌کنی ای کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال می‌شد و هرگز  چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی‌دادم.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">یزید پاسخگو در محشر<br />
 </span>پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم  کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند،  فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با  این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر  رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی  از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر  دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع  می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">مقام بلند شهید نزد خداوند<br />
 </span>« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه  زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که  خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند.  به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده  مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی  درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.  <br />
 <br />
ای فرزند <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87" target="_blank">معاویه</a>!  اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور  شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و  بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق  دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شکایت به پیشگاه خداوند<br />
 </span>آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته  شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و  دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن  بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و  تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟  <br />
ای پسر <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86" target="_blank">ابوسفیان</a>!  اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی  نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که  هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی  سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما  از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید  ماست.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">یاد ائمه در دلها باقی است<br />
 </span>یزید! هر آنچه می‌خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی  بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر  خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر  ما را خاموش سازی و  به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو  هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.  <br />
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به  سرعت از بین‌رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که  منادی حق فریاد بر می‌آورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»  <br />
اکنون من نیز حمد خدا را می‌گویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با  سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به  پایان برد.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">فضل برای شهداء<br />
 </span>از خداوند متعال می‌خواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل  فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت‌داری و جانشینی ما را از  آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او  تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»  <br />
 <br />
یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی  پسندیده است و حق است زنان داغدیده‌ی نوحه‌گر از غصه جان از بدن‌شان خارج  شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.  <br />
آنان توصیه کردند همه‌ی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر  کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار می‌کرد، تو  نیز همانگونه رفتار کن.  <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">منابع:  </span><ul>
<li>لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221.  </li></ul>
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سخنان گوهر بار امام بزرگوار حسین (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2440.html</link>
			<pubDate>Wed, 06 Nov 2013 16:37:32 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2440.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است. </div></span>    <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">ناتوان ترين مردم کسی است که از دعا کردن واماند و بخيل ترين مردم کسی است که از سلام </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کردن واماند. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را  دارد؟ آن كس كه به جای تو چیز دیگری </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زیان  كرده است .<a href="http://jomalatziba.blogfa.com/cat-49.aspx" target="_blank">[/url]</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد، امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می</div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> آورد. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تمجید می کند. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد. </div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید.</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">برحذر باشید از ستم کردن  بر كسي كه جز خدا كسي را ندارد. </div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">قومي خدا را به اميد پاداش نيايش مي‌كنند. اين عبادت  بازرگانان است. گروهي از روي ترس،</div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بندگي مي‌كنند. </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اين نوع بندگي مخصوص  بردگان است. مردمي خدا را از باب سپاس نعمت‌‌هاي او ستايش </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مي‌كنند. اين روش آزادگان است. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بهترين ثروت آن است كه انسان به وسيلة آن آبروي خود را حفظ نمايد.</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اگر حوادث سه گانه فقر، بيماري و مرگ وجود نداشت، انسان در برابر هيچ چيز سر فرود نمیآورد</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">به یاد آور مردن پدران و فرزندانت را، كجا بودند و  اكنون رهسپار چه جایی شده اند؟ می بینم كه </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تو نیز به همین زودی به آنان  خواهی پیوست و باعث عبرت دیگران خواهی گشت . <span style="color: #990066;">[url=http://jomalatziba.blogfa.com/cat-49.aspx]</a></span></div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چه آسان است مرگى كه در راه رسيدن به عزّت و احياى حق باشد، مرگ عزتمندانه جز زندگى </div></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">جاويد و زندگى ذليلانه جز مرگ هميشگى نيست. </span></div><div style="text-align: CENTER;"> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است. </div></span>    <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">ناتوان ترين مردم کسی است که از دعا کردن واماند و بخيل ترين مردم کسی است که از سلام </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کردن واماند. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را  دارد؟ آن كس كه به جای تو چیز دیگری </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زیان  كرده است .<a href="http://jomalatziba.blogfa.com/cat-49.aspx" target="_blank">[/url]</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد، امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می</div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;"> آورد. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تمجید می کند. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد. </div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید.</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">برحذر باشید از ستم کردن  بر كسي كه جز خدا كسي را ندارد. </div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">قومي خدا را به اميد پاداش نيايش مي‌كنند. اين عبادت  بازرگانان است. گروهي از روي ترس،</div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بندگي مي‌كنند. </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اين نوع بندگي مخصوص  بردگان است. مردمي خدا را از باب سپاس نعمت‌‌هاي او ستايش </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مي‌كنند. اين روش آزادگان است. </div></span> <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">بهترين ثروت آن است كه انسان به وسيلة آن آبروي خود را حفظ نمايد.</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اگر حوادث سه گانه فقر، بيماري و مرگ وجود نداشت، انسان در برابر هيچ چيز سر فرود نمیآورد</div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">به یاد آور مردن پدران و فرزندانت را، كجا بودند و  اكنون رهسپار چه جایی شده اند؟ می بینم كه </div></span><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">تو نیز به همین زودی به آنان  خواهی پیوست و باعث عبرت دیگران خواهی گشت . <span style="color: #990066;">[url=http://jomalatziba.blogfa.com/cat-49.aspx]</a></span></div></span>  <span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چه آسان است مرگى كه در راه رسيدن به عزّت و احياى حق باشد، مرگ عزتمندانه جز زندگى </div></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;">جاويد و زندگى ذليلانه جز مرگ هميشگى نيست. </span></div><div style="text-align: CENTER;"> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اصل مساوات در اندیشه ی سیاسی امام علی (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2417.html</link>
			<pubDate>Sun, 01 Sep 2013 01:09:03 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2417.html</guid>
			<description><![CDATA[از اصول مورد تأکید امیرمؤمنان علی (ع) در زمامدارای و مدیریت، اصل مساوات  است که آن حضرت خود سخت پایبند آن بود و به مدیران و کارگزاران خود مؤکداً  سفارش می کرد که پاسدار اصل مساوات باشند و میان مردمان تبعیض روا ندارند و  در حق، مردمان را یکسان ببینند و تفاخر و امتیازات نژادی و اختلاف های  طبقاتی و برتری جویی های اجتماعی را زیر پا بگذارند.<br />
		 در اندیشه ی سیاسی امیرمؤمنان علی (ع) بنابر آموزش های قرآن کریم، ملاک  برتری مردمان، پرواپیشگی و فضلیت های حقیقی است که با چنین نگرشی به مردمان  زمینه ی لازم برای تحقق اصل مساوات در مدیریت فراهم می شود امیرمؤمنان علی  (ع) در آغاز حکومت خود این نگرش را تبیین فرمود تا همگان با بینش و روش او  آشنا شوند و از راه و رسم آن حضرت آگاه گردند. در خطبه ای فرمود:<br />
		 «فَافضلُ الناسّ -ایها الناسُ - عِندَ اللِه منزلهً و اعظمهُم عنِدَ  اللهِ خطراً اطواعُهم لامرِ اللِه و اعلمُهم بطاعهِ اللهِ و اتَبعُهم  لسُنهِ رسول اللهِ - صلی الله علیه و آله - و احیاهُم لکتاب ِاللهِ فلَیس  لاحدٍ من خلقِ اللِه عندِنا فضلُ الا بطاعهِ اللهِ و طاعهِ رسولهِ و اتباعِ  کتابهِ و سُنه نبیهِ - صلی الله علیه و آله - هذا کتاب الله بین اظهُرنِا و  عَهدُ نبَی اللهِ و سِیرتُه فیناً، لا یَجهلُها الا جاهِلُ مخالفُ  مُعَاندُ عَن الله عز و جل یقُول الله: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا  خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ  قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ )،(1) فَمن اتقَی اللهَ فهُوَ الشَّریفُ  المُکرَّم المُحِبُ. و کذلکَ اهل طاعتهِ و طاعهِ رسول الله، یَقُولُ اللُه  فی کتابهِ: [إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ  اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‌ ](2)  و قال: [أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ  اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ‌ ](3) [ثم صَاحَ باعَلی صوَته:ِ] یَا  مَعشرَ المُهاجرینَ و الانصارِ و یا مَعاشرِ المُسلمینَ، اتمُنون علی الله و  علَی رسولهِ باسلامکُم و للِه و لرسولهِ المَنُّ علَیکُم ان کنُتم  صادقینَ. [ثُم قالَ:] الا انه من استقبلَ قبلتَنا و اکلَ ذبیحَتنا و شَهدَ  ان لا الهَ الا اللهُ و ان محمداً عَبده و رسولُه اجرَینا علیهِ احکامَ  القُرآن و اقَسام الاسلام. لیَس لاحدٍ عَلی احدٍ فَضلُ الا بتقوی الله و  طاعتهِ. جَعلنا اللهُ و ایاکُم مِن المتُقینَ و اولیائهِ و احبائهِ الذین  لا خَوفُ علیهم و لا هم یَحزنُونَ...»(4)<hr />
ای مردم، بهترین مردمان از نظر مقام نزد خداوند و با ارزش ترین ایشان پیش خدا، فرمان بردارترین آنهاست برای فرمان خدا، و کارکن ترینشان به طاعت خدا و پیروترینشان بر سنت رسول خدا (ص) و آنان که کتاب خدا را زنده تر دارند. برای هیچ یک از خلق خدا نزد ما فضلی نیست مگر به طاعت خدا و طاعت رسولش و پیروی از کتاب او و سنت فرستاده اش. این کتاب خدا و فرمان پیامبر خدا و سیره ی اوست در میان ما و جز جاهل و مخالف و معاند آن را ندیده نگیرد که از خدای عزوجل است که می فرماید: «ای مردم، ما شما را از نر و ماده آفریدیم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، بی شک گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست». هر که تقوا دارد شریف با کرامت است و دوست داشتنی، و نیز آن کس که اهل طاعت خدا و طاعت رسول خداست. خداوند در کتاب خویش می فرماید: «اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که خداوند آمرزنده و مهربان است.» و فرمود: «از خدا و رسول فرمان برید. پس اگر رویگردان شدند، بدانند که خداوند کافران را دوست ندارد». [سپس به آواز بلند فریاد زد:] ای گروه مهاجران و انصار، ای گروه مسلمانان، آیا بر خدا و رسولش منت دارید که مسلمانید؟ خدا و رسولش بر شما منت دارند اگر راست بگویید. [سپس فرمود:] آگاه باشید، به درستی هر که رو به قبله ی ما دارد و ذبیحه ی ما را می خورد و بر یگانگی خدا و بندگی و رسالت محمد (ص) شهادت می دهد، احکام قرآن و بهره های اسلام را در حق او اجرا می کنیم. کسی را بر دیگری برتری نیست، جز به تقوای الهی و اطاعت او. خداوند ما را و شما را از جمله متقیان و دوستان و اولیای خودش که ترسی بر آنها نیست و اندوهی ندارند، قرار دهد.<hr />
کسانی می توانند در صحنه ی عمل و مدیریت امور پاسدار حقوق مردمان باشند و خود را از تبعیض پاک نگه دارند و امتیازات باطل را زیر پا بگذارند که بر اساس بینشی درست به آدمیان بنگرند و آنان را از یک اصل و ریشه ببینند و میانشان جز به پرواپیشگی و اطاعت حق فرق نگذارند و امتیاز ندهند. امیر مؤمنان علی (ع) نگاه خود را به آدمیان و راه و رسم خود را در اداره ی ایشان، بر اساس مساوات چنین بیان فرموده است:<br />
«الِرزقُ مَقسومُ و الایامُ دولُ و الناسُ الی ادمَ شُرع سَواءُ.»(5)<br />
روز تقسیم شده است و روزگار می چرخد و مردم تا به آدم همه مساوی اند.<br />
آن حضرت خود و دیگران را، همه را، بندگان خدا می دید و بر این اساس با همه رفتار می کرد. ضمن خطبه ای که در صفین ایراد فرمود و در آن حقوق متقابل زمامداران و مردمان را بیان کرد، این حقیقت را نیز یادآور شد و فرمود:<br />
«فاَّنما انا و انُتم عَبیدَ ممَلوکُون لربٍ لا ربَّ غَیره، یَملکُ منَّا ما لا نَملکُ من انُفسنَا.»(6)<br />
جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست. از مالک ماست و ما را بر نفس خود اختیاری نیست.<hr />
 تأکید بر رعایت مساوات در اداره ی امور<br />
امیرمؤمنان علی (ع) کارگزاران خود را پیوسته به رعایت مساوات در اداره ی امور سفارش می کرد، چنان که وقتی محمد بن ابی بکر را والی مصر قرار داد، در فرمانی به او یادآور شد:<br />
«و امَرهُ ان یَلینَ لهُم جَناحَهُ، و ان یُساوی بیَنهُم فی مَجلسِه و وَجههِ، و یکُونَ القَریبُ و البَعیدُ عِندُه فِی الحقِ سَواءً.»(7)<br />
و به او فرمان داد تا با مردمان به نرمی رفتار کند و همه را به یک چشم بنگرد و خویش و بیگانه را در حق برابر شمارد. هم چنین آن حضرت در نامه ای که پس از رفتن محمد بن ابی بکر به مصر به او و اهل مصر نوشته است، به محمد بن ابی بکر سفارش می کند که بر اساس مساوات امور را اداره کند و پیامدهای آن را یادآور می شود تا محمد بن ابی بکر بداند که این امر از چه اهمیتی برخوردار است:<br />
«و أس بَینهُم فی اللُحظهِ و النظرهِ، حتَی لا یطمَع العُظماءُ فی حَیفِکَ لهُم، و لا یَیاسَ الضُعفاءُ من عَدلکَ بِهم»(8)<br />
و همه را به یک چشم نگاه کن (در میان آنان مساوات را رعایت کن) تا بزرگان در تبعیض تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند.<br />
مشخص است که اگر زمامداران و کارگزاران در عمل پایبند اصل مساوات نباشند و همه را به یک چشم ننگرند و تبعیض روا دارند، بهترین زمینه ی تجاوز و تعدی زورمندان و ستمگران را فراهم خواهند کرد و اسباب یأس و نومیدی ستمدیدگان را؛ و این امر مهم ترین علت تباهی و سقوط حکومت ها و دولت هاست و هیچ دولتی نمی تواند در چنین اوضاع و احوالی به مقاصد اصلاحی دست یابد.<hr />
تأکید امام علی (ع) بر رعایت اصل مساوات چنان است که در نامه ی مذکور مجدداً بر این امر فرمان می دهد و محمد بن ابی بکر را به پاسداری از آن می خواند.<br />
«و احِبب لعامهِ رعیَتکَ ما تُحبُ لنفِسکَ و اهلِ بیتکَ، و اکرِه لهُم ما تُکره لنِفسکَ و اهلِ بیتکَ.»(9)<br />
و برای همه مردم خود آن چه را دوست بدار که برای خود و خاندانت دوست می داری، و آن چه را که برای خود و خاندانت نمی پسندی، برای آنان نیز مپسند.<br />
امیرمؤمنان علی (ع) در نامه ای که به اسود بن قطبه(10) سردار سپاه «حلوان»(11) نوشته است، او را نیز به رعایت مساوات در اداره ی امور فرمان داده و چنین فرموده است:<br />
«فلیَکُن امرُ الناسِ عندَک فی الحقِ سواءً، فانه لَیس فی الجَور عِوضُ من العَدلِ.»(12)<br />
پس باید کار مردم در آن چه حق است، نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید.<br />
امیرمؤمنان علی (ع) خود بیش از هر کس اصل مساوات را در اداره ی امور پاس می داشت و در آن چه مردم در آن مساوی اند اجازه ی هیچ گونه امتیازخواهی به کسی نمی داد؛ و در این باره نسبت به نزدیکان و خاندان خود چنان سخت می گرفت که هیچ کس جرأت فراتر رفتن از اصل مساوات را به خود ندهد. علی بن ابی رافع گوید: من خزانه دار بیت المال و کاتب علی بن ابی طالب بودم، و در بیت المال آن حضرت، گردنبندی از غنائم جنگ بصره وجود داشت. پس دختر علی بن ابی طالب (ع) کسی را فرستاد و گفت: شنیده ام که در بیت المال امیرمؤمنان علی (ع) گردنبندی وجود دارد که در اختیار توست و من مایلم آن را به من عاریت دهی تا در روزهای عید قربان از آن استفاده کنم. من گردنبند را فرستادم و یادآوری کردم: دختر امیرمؤمنان! عاریتی است که شما ضامن آنید. گفت: بسیار خوب، به عنوان امانت نزد من باشد که خود ضامن آنم و پس از سه روز آن را باز می گردانم. چون امیرمؤمنان علی (ع) آن را در دست دخترش دیده بود، شناخته و پرسیده بود: این گردنبند از کجا به دست تو رسیده است؟ پاسخ داده بود: از علی بن ابی رافع خزانه دار بیت المال امیرمؤمنان به امانت گرفته ام تا در عید به عنوان زینت استفاده کنم و سپس بازگردانم. آن گاه امیرمؤمنان علی (ع) به دنبال من فرستاد و من نزد آن حضرت رفتم. فرمود: آیا به مسلمانان خیانت می کنی؟ عرض کردم: پناه بر خدا که من به مسلمانان خیانت کنم! فرمود: پس چه گونه گردنبندی را که در بیت المال مسلمانان بوده است بدون اجازه ی من و بی رضایت مردمان به دختر امیرمؤمنان به امانت داده ای؟ عرض کردم: ای امیرمؤمنان! او دختر شماست و از من خواست تا آن را به وی عاریت دهم و من نیز آن را به صورت امانت به او دادم و شرط کردم که اگر آسیب بیند ضامن باشد و به موقع باز گرداند و او نیز شرط ضمانت را پذیرفت و بر عهده ی من است که آن را سالم به جای خود برگردانم. حضرت فرمود: همین امروز آن را برگردان و مبادا که دوباره چنین کاری بکنی که دچار مجازات من خواهی شد. وانگهی سوگند می خورم که اگر دخترم گردنبند را بدون شرط امانت و ضمانت که به موقع بازگرداند گرفته بود، به یقین او نخستین زن هاشمی بود که دستش را به جرم دزدی قطع می کردم.<br />
علی بن ابی رافع گوید: سخن امام به گوش دخترش رسید و به آن حضرت عرض کرد: ای امیرمؤمنان، من دختر شما و پاره ی تنتان هستم، چه کسی سزاوارتر از من به استفاده از آن گردنبند است؟ امیرمؤمنان علی (ع) به او فرمود: دختر علی بن ابی طالب، هوای نفس تو را از راه حق خارج نسازد! آیا همه ی زنان مهاجر در این عید چنین زینتی دارند؟ بدین ترتیب گردنبند را از او باز پس گرفتم و به جای او برگرداندم.(13)<hr />
 مساوات در برابر قانون<br />
مهم ترین وجوه رعایت اصل مساوات در اداره ی امور، مساوات همگان در برابر قانون است. رعایت قانون از جانب همگان در هر مرتبه ای که باشند و عدم تبعیض و عمل به مساوات در اجرای قانون برتری چیزی است که سلامت دولت ها را حفظ می کند و پشتوانه ی مردمی آنها را تضیمن می نماید. امیرمؤمنان علی (ع) در روزگاری که از حکومت محروم شده بود، این حقیقت را به زمامداران یادآور می شد تا آنان از مسیر درست خارج نشوند؛ چنان که به عمر بن خطاب یادآور شد و فرمود:<br />
«ثلَاثُ ان حَفظهن و عَملتَ بهِنَّ کَفتکَ ما َسواهُن، و ان تشرکتهُنَ لَم یَنفعکَ شیءُ سَواهُن. [قالَ: و ما هُن یا ابا الحَسن؟ قالَ:] اقامهُ الحدُود ِعلَی القَریبِ و البَعیدِ، و الحُکمُ بکتابِ الله فی الرضا و السَخطِ، و القِسمُ بالعدلِ بین الاحمرِ و الاسودِ.»(14)<br />
سه چیز است که اگر آنها را پاس داری و بدان ها عمل نمایی از سایر امور بی نیاز باشی و اگر آنها را ترک کنی چیزی جز آنها سودت نبخشد. [پرسید: آنها چیست؟ فرمود:] اجرای حدود (قانون) [به طور یکسان] نسبت به نزدیک و دور (خویش و بیگانه) و حکم به کتاب خدا در خشنودی و خشم، و تقسیم [بیت المال] به عدالت (مساوات) میان سفید و سیاه.<br />
مساوات همگان در برابر قانون و پرهیز از هرگونه تبعیض و بی عدالتی در اندیشه و سیره ی امیرمؤمنان علی (ع) چنان اهمیت داشت که اندکی دور شدن از آن را برنمی تافت. داستان به دادگاه کشیده شدن امیرمؤمنان علی (ع) در زمان خلافت خلیفه ی دوم نمونه ای درس آموز تمام زمامداران و کارگزاران مسلمان در همه ی تاریخ است.<hr />
در زمان عمر بن خطاب فردی یهودی برضد امیرمؤمنان علی (ع) اقامه ی دعوی کرد و کار به محکمه کشید و عمر بن خطاب، علی بن ابی طالب را به منظور اقامه ی دلیل به محکمه دعوت کرد و در آن جا علی (ع) را با کنیه «ابوالحسن» خطاب کرد. حضرت از این گونه بیان رنگش متغیر شد. پس از اتمام مرافعه، خلیفه به علی (ع) گفت: «گویا از این که با یک یهودی در محکمه حاضر شدی تا اقامه ی دلیل کنی ناراحت گشتی؟» حضرت گفت:<br />
«کَلا، و انِما سَاءنی انکَ کنَیتنَی، و لَم تُساو بَینی و بَین خَصمی، و المُسلم و الیَهودی امامَ الحَق سواءُ.»(15)<br />
هرگز، ناراحتی من از این بود که مرا با کنیه یاد کردی [و بدین سبب مرا بر او ترجیح دادی] و رعایت مساوات میان من و مدعی را نکردی، حال آن که مسلمان و یهودی در پیشگاه حق و از نظر قانون مساوی اند.<br />
امکان ندارد که دولت اسلامی به سوی اهداف متعالی خود سیر کند مگر آن که همگان اعم از زمامداران و مردمان، توانگران و ناتوانان در برابر قانون مساوی شمرده شوند و همه ی مردم از نظر حقوق انسانی و طبیعی یکسان محسوب گردند و میان پیشوای مسلمانان و فردی عادی یا شخصی اهل کتاب و در ذمه ی حکومت اسلامی تفاوتی گذاشته نشود. زیباترین جلوه ی مساوات در برابر قانون ماجرایی است که در دوران زمامداری علی (ع) روی داده است.<br />
زمانی که امیرمؤمنان علی (ع) بر مصدر حکومت بود؛ زره آن حضرت به سرقت رفت. روزی علی (ع) زره خود را در دست مردی نصرانی یافت و او را نزد شریح قاضی برد تا اقامه ی دعوی کند. به شریح گفت: «این زره از آن من است که نه آن را فروخته ام و نه بخشیده ام.» مردم نصرانی منکر شد و ادعا کرد که زره، زره خود اوست و اضافه کرد که البته نمی گویم که امیرمؤمنان دروغ می گوید. شریح رو به امام (ع) کرد و گفت: «ای امیرمؤمنان. آیا بر ادعای خود شاهد و دلیلی داری؟» گفت: «نه.»<br />
پس شریح به سود آن نصرانی حکم داد. نصرانی اندکی رفت و بازگشت و گفت: «شهادت می دهم که این گونه قضاوت ها، قضاوت پیامبران است. امیرمؤمنان مرا نزد قاضی خود آورده است و قاضی او را به زیانش رأی می دهد. شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده ی اوست. ای امیرمؤمنان، به خدا سوگند که این زره، زره توست. سپاهت حرکت کرد و تو به صفین می رفتی، این زره از پشت شتر خاکستری تو فرو افتاد.»<br />
حضرت فرمود: «اکنون که اسلام آوردی این زره از آن تو باشد.» و اسبی نیز بدو داد.(16)<br />
اگر اصل مساوات در اداره ی امور رعایت شود خود بهترین زمینه برای سیر به سوی اهداف دولت اسلامی و رشد و تعالی مردمان است.<hr />
 پی نوشت ها :<br />
<br />
1. قرآن، حجرات / 13.<br />
2. قرآن، آل عمران / 31.<br />
3. قرآن، آل عمران / 32.<br />
4. تحف العقول، ص 124.<br />
5. همان، ص 152.<br />
6. نهج البلاغه، خطبه ی 216.<br />
7. تحف العقول، ص 119.<br />
8. نهج البلاغه، نامه ی 27؛ تحف العقول، ص 119[«اللحظ» و «النظر» آمده است].<br />
9. تحف العقول، ص 122؛ امامی الطوسی، ج1، ص 30.<br />
10. نسب «اسود بن قطبه» خیلی روشن نیست و در منابع تاریخی و رجالی حتی نام او با اختلاف آمده است. ابن ابی الحدید معتزلی گوید که من تاکنون بر نسب «اسود بن قطبه» آگاه نشده ام و در بسیاری از منابع خوانده ام که او ««حارث» و از قبیله «حارث بن کعب» است، ولی این موضوع را به تحقیق نمی دانم. آن چه گمان بیشتر من است، این است که او «اسود بن زید بن قطبه بن غنم انصاری» از خاندان «عبید بن عدی» است. ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب از او نام برده و گفته است که موسی بن عقبه او را از شرکت کنندگان جنگ بدر دانسته است که البته علامه شوشتری این نظر را بر خطا می داند و یادآور می شود که آن که ابن عبدالبر نام برده، «اسودبن زید بن ثعلبه» است که صحابی است و این «اسود» ظاهراً تابعی است.<br />
البته در برخی منابع نام او به صورت «اسود بن قطیبه» یا «اسود بن قطنه» وارد شده است. ر. ک: وقعه صفین، ص 106؛ الاستیعاب، ج1، ص 73، شرح ابن ابی الحدید، ج 17، ص 145؛ کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی، شرح نهج البلاغن، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1362ش. ج5، ص 196؛ محمد تقی التستری، بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، الطبعه الاولی، دار امیرکبیر للنشر، 1418ق. ج6، ص 590.<br />
11. «حلوان» شهرکی بوه است آباد بر ساحل چپ رودخانه «حلوان» در جنوب سرپل ذهاب که پس از فتح مداین «یزدگرد» به آنجا پناه برد تا نیروهایش را سازماندهی کند ولی از آنجا به اصفهان گریخت و «حلوان» بدون خونریزی به دست جریر بن عبدالله بجلی فتح شد. ر. ک: فتوح البلدان، ص 299؛ معجم البلدان، ج2، ص 291.<br />
12. نهج البلاغه، نامه ی 59.<br />
13. تنبیه الخواطر، ج2، صص 3-4.<br />
14. ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی، تهذیب الاحکام، حققه و علق علیه السید حسن الخراسان، دارالکتب الاسلامیه، طهران، 1390ق. ج6، ص 227.<br />
15. باقر شریف القرشی، النظام السیاسی فی الاسلام، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1399ق، ص 210.<br />
16. الغارات، صص 74-75؛ جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، الطبعه الاولی، دار الفکر، دمشق، 1404-1408 ق. ج18، ص 63؛ الکامل فی التاریخ، ج3، ص 401.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از اصول مورد تأکید امیرمؤمنان علی (ع) در زمامدارای و مدیریت، اصل مساوات  است که آن حضرت خود سخت پایبند آن بود و به مدیران و کارگزاران خود مؤکداً  سفارش می کرد که پاسدار اصل مساوات باشند و میان مردمان تبعیض روا ندارند و  در حق، مردمان را یکسان ببینند و تفاخر و امتیازات نژادی و اختلاف های  طبقاتی و برتری جویی های اجتماعی را زیر پا بگذارند.<br />
		 در اندیشه ی سیاسی امیرمؤمنان علی (ع) بنابر آموزش های قرآن کریم، ملاک  برتری مردمان، پرواپیشگی و فضلیت های حقیقی است که با چنین نگرشی به مردمان  زمینه ی لازم برای تحقق اصل مساوات در مدیریت فراهم می شود امیرمؤمنان علی  (ع) در آغاز حکومت خود این نگرش را تبیین فرمود تا همگان با بینش و روش او  آشنا شوند و از راه و رسم آن حضرت آگاه گردند. در خطبه ای فرمود:<br />
		 «فَافضلُ الناسّ -ایها الناسُ - عِندَ اللِه منزلهً و اعظمهُم عنِدَ  اللهِ خطراً اطواعُهم لامرِ اللِه و اعلمُهم بطاعهِ اللهِ و اتَبعُهم  لسُنهِ رسول اللهِ - صلی الله علیه و آله - و احیاهُم لکتاب ِاللهِ فلَیس  لاحدٍ من خلقِ اللِه عندِنا فضلُ الا بطاعهِ اللهِ و طاعهِ رسولهِ و اتباعِ  کتابهِ و سُنه نبیهِ - صلی الله علیه و آله - هذا کتاب الله بین اظهُرنِا و  عَهدُ نبَی اللهِ و سِیرتُه فیناً، لا یَجهلُها الا جاهِلُ مخالفُ  مُعَاندُ عَن الله عز و جل یقُول الله: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا  خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ  قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ  إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ )،(1) فَمن اتقَی اللهَ فهُوَ الشَّریفُ  المُکرَّم المُحِبُ. و کذلکَ اهل طاعتهِ و طاعهِ رسول الله، یَقُولُ اللُه  فی کتابهِ: [إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ  اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‌ ](2)  و قال: [أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ  اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ‌ ](3) [ثم صَاحَ باعَلی صوَته:ِ] یَا  مَعشرَ المُهاجرینَ و الانصارِ و یا مَعاشرِ المُسلمینَ، اتمُنون علی الله و  علَی رسولهِ باسلامکُم و للِه و لرسولهِ المَنُّ علَیکُم ان کنُتم  صادقینَ. [ثُم قالَ:] الا انه من استقبلَ قبلتَنا و اکلَ ذبیحَتنا و شَهدَ  ان لا الهَ الا اللهُ و ان محمداً عَبده و رسولُه اجرَینا علیهِ احکامَ  القُرآن و اقَسام الاسلام. لیَس لاحدٍ عَلی احدٍ فَضلُ الا بتقوی الله و  طاعتهِ. جَعلنا اللهُ و ایاکُم مِن المتُقینَ و اولیائهِ و احبائهِ الذین  لا خَوفُ علیهم و لا هم یَحزنُونَ...»(4)<hr />
ای مردم، بهترین مردمان از نظر مقام نزد خداوند و با ارزش ترین ایشان پیش خدا، فرمان بردارترین آنهاست برای فرمان خدا، و کارکن ترینشان به طاعت خدا و پیروترینشان بر سنت رسول خدا (ص) و آنان که کتاب خدا را زنده تر دارند. برای هیچ یک از خلق خدا نزد ما فضلی نیست مگر به طاعت خدا و طاعت رسولش و پیروی از کتاب او و سنت فرستاده اش. این کتاب خدا و فرمان پیامبر خدا و سیره ی اوست در میان ما و جز جاهل و مخالف و معاند آن را ندیده نگیرد که از خدای عزوجل است که می فرماید: «ای مردم، ما شما را از نر و ماده آفریدیم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، بی شک گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست». هر که تقوا دارد شریف با کرامت است و دوست داشتنی، و نیز آن کس که اهل طاعت خدا و طاعت رسول خداست. خداوند در کتاب خویش می فرماید: «اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که خداوند آمرزنده و مهربان است.» و فرمود: «از خدا و رسول فرمان برید. پس اگر رویگردان شدند، بدانند که خداوند کافران را دوست ندارد». [سپس به آواز بلند فریاد زد:] ای گروه مهاجران و انصار، ای گروه مسلمانان، آیا بر خدا و رسولش منت دارید که مسلمانید؟ خدا و رسولش بر شما منت دارند اگر راست بگویید. [سپس فرمود:] آگاه باشید، به درستی هر که رو به قبله ی ما دارد و ذبیحه ی ما را می خورد و بر یگانگی خدا و بندگی و رسالت محمد (ص) شهادت می دهد، احکام قرآن و بهره های اسلام را در حق او اجرا می کنیم. کسی را بر دیگری برتری نیست، جز به تقوای الهی و اطاعت او. خداوند ما را و شما را از جمله متقیان و دوستان و اولیای خودش که ترسی بر آنها نیست و اندوهی ندارند، قرار دهد.<hr />
کسانی می توانند در صحنه ی عمل و مدیریت امور پاسدار حقوق مردمان باشند و خود را از تبعیض پاک نگه دارند و امتیازات باطل را زیر پا بگذارند که بر اساس بینشی درست به آدمیان بنگرند و آنان را از یک اصل و ریشه ببینند و میانشان جز به پرواپیشگی و اطاعت حق فرق نگذارند و امتیاز ندهند. امیر مؤمنان علی (ع) نگاه خود را به آدمیان و راه و رسم خود را در اداره ی ایشان، بر اساس مساوات چنین بیان فرموده است:<br />
«الِرزقُ مَقسومُ و الایامُ دولُ و الناسُ الی ادمَ شُرع سَواءُ.»(5)<br />
روز تقسیم شده است و روزگار می چرخد و مردم تا به آدم همه مساوی اند.<br />
آن حضرت خود و دیگران را، همه را، بندگان خدا می دید و بر این اساس با همه رفتار می کرد. ضمن خطبه ای که در صفین ایراد فرمود و در آن حقوق متقابل زمامداران و مردمان را بیان کرد، این حقیقت را نیز یادآور شد و فرمود:<br />
«فاَّنما انا و انُتم عَبیدَ ممَلوکُون لربٍ لا ربَّ غَیره، یَملکُ منَّا ما لا نَملکُ من انُفسنَا.»(6)<br />
جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست. از مالک ماست و ما را بر نفس خود اختیاری نیست.<hr />
 تأکید بر رعایت مساوات در اداره ی امور<br />
امیرمؤمنان علی (ع) کارگزاران خود را پیوسته به رعایت مساوات در اداره ی امور سفارش می کرد، چنان که وقتی محمد بن ابی بکر را والی مصر قرار داد، در فرمانی به او یادآور شد:<br />
«و امَرهُ ان یَلینَ لهُم جَناحَهُ، و ان یُساوی بیَنهُم فی مَجلسِه و وَجههِ، و یکُونَ القَریبُ و البَعیدُ عِندُه فِی الحقِ سَواءً.»(7)<br />
و به او فرمان داد تا با مردمان به نرمی رفتار کند و همه را به یک چشم بنگرد و خویش و بیگانه را در حق برابر شمارد. هم چنین آن حضرت در نامه ای که پس از رفتن محمد بن ابی بکر به مصر به او و اهل مصر نوشته است، به محمد بن ابی بکر سفارش می کند که بر اساس مساوات امور را اداره کند و پیامدهای آن را یادآور می شود تا محمد بن ابی بکر بداند که این امر از چه اهمیتی برخوردار است:<br />
«و أس بَینهُم فی اللُحظهِ و النظرهِ، حتَی لا یطمَع العُظماءُ فی حَیفِکَ لهُم، و لا یَیاسَ الضُعفاءُ من عَدلکَ بِهم»(8)<br />
و همه را به یک چشم نگاه کن (در میان آنان مساوات را رعایت کن) تا بزرگان در تبعیض تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند.<br />
مشخص است که اگر زمامداران و کارگزاران در عمل پایبند اصل مساوات نباشند و همه را به یک چشم ننگرند و تبعیض روا دارند، بهترین زمینه ی تجاوز و تعدی زورمندان و ستمگران را فراهم خواهند کرد و اسباب یأس و نومیدی ستمدیدگان را؛ و این امر مهم ترین علت تباهی و سقوط حکومت ها و دولت هاست و هیچ دولتی نمی تواند در چنین اوضاع و احوالی به مقاصد اصلاحی دست یابد.<hr />
تأکید امام علی (ع) بر رعایت اصل مساوات چنان است که در نامه ی مذکور مجدداً بر این امر فرمان می دهد و محمد بن ابی بکر را به پاسداری از آن می خواند.<br />
«و احِبب لعامهِ رعیَتکَ ما تُحبُ لنفِسکَ و اهلِ بیتکَ، و اکرِه لهُم ما تُکره لنِفسکَ و اهلِ بیتکَ.»(9)<br />
و برای همه مردم خود آن چه را دوست بدار که برای خود و خاندانت دوست می داری، و آن چه را که برای خود و خاندانت نمی پسندی، برای آنان نیز مپسند.<br />
امیرمؤمنان علی (ع) در نامه ای که به اسود بن قطبه(10) سردار سپاه «حلوان»(11) نوشته است، او را نیز به رعایت مساوات در اداره ی امور فرمان داده و چنین فرموده است:<br />
«فلیَکُن امرُ الناسِ عندَک فی الحقِ سواءً، فانه لَیس فی الجَور عِوضُ من العَدلِ.»(12)<br />
پس باید کار مردم در آن چه حق است، نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید.<br />
امیرمؤمنان علی (ع) خود بیش از هر کس اصل مساوات را در اداره ی امور پاس می داشت و در آن چه مردم در آن مساوی اند اجازه ی هیچ گونه امتیازخواهی به کسی نمی داد؛ و در این باره نسبت به نزدیکان و خاندان خود چنان سخت می گرفت که هیچ کس جرأت فراتر رفتن از اصل مساوات را به خود ندهد. علی بن ابی رافع گوید: من خزانه دار بیت المال و کاتب علی بن ابی طالب بودم، و در بیت المال آن حضرت، گردنبندی از غنائم جنگ بصره وجود داشت. پس دختر علی بن ابی طالب (ع) کسی را فرستاد و گفت: شنیده ام که در بیت المال امیرمؤمنان علی (ع) گردنبندی وجود دارد که در اختیار توست و من مایلم آن را به من عاریت دهی تا در روزهای عید قربان از آن استفاده کنم. من گردنبند را فرستادم و یادآوری کردم: دختر امیرمؤمنان! عاریتی است که شما ضامن آنید. گفت: بسیار خوب، به عنوان امانت نزد من باشد که خود ضامن آنم و پس از سه روز آن را باز می گردانم. چون امیرمؤمنان علی (ع) آن را در دست دخترش دیده بود، شناخته و پرسیده بود: این گردنبند از کجا به دست تو رسیده است؟ پاسخ داده بود: از علی بن ابی رافع خزانه دار بیت المال امیرمؤمنان به امانت گرفته ام تا در عید به عنوان زینت استفاده کنم و سپس بازگردانم. آن گاه امیرمؤمنان علی (ع) به دنبال من فرستاد و من نزد آن حضرت رفتم. فرمود: آیا به مسلمانان خیانت می کنی؟ عرض کردم: پناه بر خدا که من به مسلمانان خیانت کنم! فرمود: پس چه گونه گردنبندی را که در بیت المال مسلمانان بوده است بدون اجازه ی من و بی رضایت مردمان به دختر امیرمؤمنان به امانت داده ای؟ عرض کردم: ای امیرمؤمنان! او دختر شماست و از من خواست تا آن را به وی عاریت دهم و من نیز آن را به صورت امانت به او دادم و شرط کردم که اگر آسیب بیند ضامن باشد و به موقع باز گرداند و او نیز شرط ضمانت را پذیرفت و بر عهده ی من است که آن را سالم به جای خود برگردانم. حضرت فرمود: همین امروز آن را برگردان و مبادا که دوباره چنین کاری بکنی که دچار مجازات من خواهی شد. وانگهی سوگند می خورم که اگر دخترم گردنبند را بدون شرط امانت و ضمانت که به موقع بازگرداند گرفته بود، به یقین او نخستین زن هاشمی بود که دستش را به جرم دزدی قطع می کردم.<br />
علی بن ابی رافع گوید: سخن امام به گوش دخترش رسید و به آن حضرت عرض کرد: ای امیرمؤمنان، من دختر شما و پاره ی تنتان هستم، چه کسی سزاوارتر از من به استفاده از آن گردنبند است؟ امیرمؤمنان علی (ع) به او فرمود: دختر علی بن ابی طالب، هوای نفس تو را از راه حق خارج نسازد! آیا همه ی زنان مهاجر در این عید چنین زینتی دارند؟ بدین ترتیب گردنبند را از او باز پس گرفتم و به جای او برگرداندم.(13)<hr />
 مساوات در برابر قانون<br />
مهم ترین وجوه رعایت اصل مساوات در اداره ی امور، مساوات همگان در برابر قانون است. رعایت قانون از جانب همگان در هر مرتبه ای که باشند و عدم تبعیض و عمل به مساوات در اجرای قانون برتری چیزی است که سلامت دولت ها را حفظ می کند و پشتوانه ی مردمی آنها را تضیمن می نماید. امیرمؤمنان علی (ع) در روزگاری که از حکومت محروم شده بود، این حقیقت را به زمامداران یادآور می شد تا آنان از مسیر درست خارج نشوند؛ چنان که به عمر بن خطاب یادآور شد و فرمود:<br />
«ثلَاثُ ان حَفظهن و عَملتَ بهِنَّ کَفتکَ ما َسواهُن، و ان تشرکتهُنَ لَم یَنفعکَ شیءُ سَواهُن. [قالَ: و ما هُن یا ابا الحَسن؟ قالَ:] اقامهُ الحدُود ِعلَی القَریبِ و البَعیدِ، و الحُکمُ بکتابِ الله فی الرضا و السَخطِ، و القِسمُ بالعدلِ بین الاحمرِ و الاسودِ.»(14)<br />
سه چیز است که اگر آنها را پاس داری و بدان ها عمل نمایی از سایر امور بی نیاز باشی و اگر آنها را ترک کنی چیزی جز آنها سودت نبخشد. [پرسید: آنها چیست؟ فرمود:] اجرای حدود (قانون) [به طور یکسان] نسبت به نزدیک و دور (خویش و بیگانه) و حکم به کتاب خدا در خشنودی و خشم، و تقسیم [بیت المال] به عدالت (مساوات) میان سفید و سیاه.<br />
مساوات همگان در برابر قانون و پرهیز از هرگونه تبعیض و بی عدالتی در اندیشه و سیره ی امیرمؤمنان علی (ع) چنان اهمیت داشت که اندکی دور شدن از آن را برنمی تافت. داستان به دادگاه کشیده شدن امیرمؤمنان علی (ع) در زمان خلافت خلیفه ی دوم نمونه ای درس آموز تمام زمامداران و کارگزاران مسلمان در همه ی تاریخ است.<hr />
در زمان عمر بن خطاب فردی یهودی برضد امیرمؤمنان علی (ع) اقامه ی دعوی کرد و کار به محکمه کشید و عمر بن خطاب، علی بن ابی طالب را به منظور اقامه ی دلیل به محکمه دعوت کرد و در آن جا علی (ع) را با کنیه «ابوالحسن» خطاب کرد. حضرت از این گونه بیان رنگش متغیر شد. پس از اتمام مرافعه، خلیفه به علی (ع) گفت: «گویا از این که با یک یهودی در محکمه حاضر شدی تا اقامه ی دلیل کنی ناراحت گشتی؟» حضرت گفت:<br />
«کَلا، و انِما سَاءنی انکَ کنَیتنَی، و لَم تُساو بَینی و بَین خَصمی، و المُسلم و الیَهودی امامَ الحَق سواءُ.»(15)<br />
هرگز، ناراحتی من از این بود که مرا با کنیه یاد کردی [و بدین سبب مرا بر او ترجیح دادی] و رعایت مساوات میان من و مدعی را نکردی، حال آن که مسلمان و یهودی در پیشگاه حق و از نظر قانون مساوی اند.<br />
امکان ندارد که دولت اسلامی به سوی اهداف متعالی خود سیر کند مگر آن که همگان اعم از زمامداران و مردمان، توانگران و ناتوانان در برابر قانون مساوی شمرده شوند و همه ی مردم از نظر حقوق انسانی و طبیعی یکسان محسوب گردند و میان پیشوای مسلمانان و فردی عادی یا شخصی اهل کتاب و در ذمه ی حکومت اسلامی تفاوتی گذاشته نشود. زیباترین جلوه ی مساوات در برابر قانون ماجرایی است که در دوران زمامداری علی (ع) روی داده است.<br />
زمانی که امیرمؤمنان علی (ع) بر مصدر حکومت بود؛ زره آن حضرت به سرقت رفت. روزی علی (ع) زره خود را در دست مردی نصرانی یافت و او را نزد شریح قاضی برد تا اقامه ی دعوی کند. به شریح گفت: «این زره از آن من است که نه آن را فروخته ام و نه بخشیده ام.» مردم نصرانی منکر شد و ادعا کرد که زره، زره خود اوست و اضافه کرد که البته نمی گویم که امیرمؤمنان دروغ می گوید. شریح رو به امام (ع) کرد و گفت: «ای امیرمؤمنان. آیا بر ادعای خود شاهد و دلیلی داری؟» گفت: «نه.»<br />
پس شریح به سود آن نصرانی حکم داد. نصرانی اندکی رفت و بازگشت و گفت: «شهادت می دهم که این گونه قضاوت ها، قضاوت پیامبران است. امیرمؤمنان مرا نزد قاضی خود آورده است و قاضی او را به زیانش رأی می دهد. شهادت می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده ی اوست. ای امیرمؤمنان، به خدا سوگند که این زره، زره توست. سپاهت حرکت کرد و تو به صفین می رفتی، این زره از پشت شتر خاکستری تو فرو افتاد.»<br />
حضرت فرمود: «اکنون که اسلام آوردی این زره از آن تو باشد.» و اسبی نیز بدو داد.(16)<br />
اگر اصل مساوات در اداره ی امور رعایت شود خود بهترین زمینه برای سیر به سوی اهداف دولت اسلامی و رشد و تعالی مردمان است.<hr />
 پی نوشت ها :<br />
<br />
1. قرآن، حجرات / 13.<br />
2. قرآن، آل عمران / 31.<br />
3. قرآن، آل عمران / 32.<br />
4. تحف العقول، ص 124.<br />
5. همان، ص 152.<br />
6. نهج البلاغه، خطبه ی 216.<br />
7. تحف العقول، ص 119.<br />
8. نهج البلاغه، نامه ی 27؛ تحف العقول، ص 119[«اللحظ» و «النظر» آمده است].<br />
9. تحف العقول، ص 122؛ امامی الطوسی، ج1، ص 30.<br />
10. نسب «اسود بن قطبه» خیلی روشن نیست و در منابع تاریخی و رجالی حتی نام او با اختلاف آمده است. ابن ابی الحدید معتزلی گوید که من تاکنون بر نسب «اسود بن قطبه» آگاه نشده ام و در بسیاری از منابع خوانده ام که او ««حارث» و از قبیله «حارث بن کعب» است، ولی این موضوع را به تحقیق نمی دانم. آن چه گمان بیشتر من است، این است که او «اسود بن زید بن قطبه بن غنم انصاری» از خاندان «عبید بن عدی» است. ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب از او نام برده و گفته است که موسی بن عقبه او را از شرکت کنندگان جنگ بدر دانسته است که البته علامه شوشتری این نظر را بر خطا می داند و یادآور می شود که آن که ابن عبدالبر نام برده، «اسودبن زید بن ثعلبه» است که صحابی است و این «اسود» ظاهراً تابعی است.<br />
البته در برخی منابع نام او به صورت «اسود بن قطیبه» یا «اسود بن قطنه» وارد شده است. ر. ک: وقعه صفین، ص 106؛ الاستیعاب، ج1، ص 73، شرح ابن ابی الحدید، ج 17، ص 145؛ کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی، شرح نهج البلاغن، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1362ش. ج5، ص 196؛ محمد تقی التستری، بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، الطبعه الاولی، دار امیرکبیر للنشر، 1418ق. ج6، ص 590.<br />
11. «حلوان» شهرکی بوه است آباد بر ساحل چپ رودخانه «حلوان» در جنوب سرپل ذهاب که پس از فتح مداین «یزدگرد» به آنجا پناه برد تا نیروهایش را سازماندهی کند ولی از آنجا به اصفهان گریخت و «حلوان» بدون خونریزی به دست جریر بن عبدالله بجلی فتح شد. ر. ک: فتوح البلدان، ص 299؛ معجم البلدان، ج2، ص 291.<br />
12. نهج البلاغه، نامه ی 59.<br />
13. تنبیه الخواطر، ج2، صص 3-4.<br />
14. ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی، تهذیب الاحکام، حققه و علق علیه السید حسن الخراسان، دارالکتب الاسلامیه، طهران، 1390ق. ج6، ص 227.<br />
15. باقر شریف القرشی، النظام السیاسی فی الاسلام، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1399ق، ص 210.<br />
16. الغارات، صص 74-75؛ جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، الطبعه الاولی، دار الفکر، دمشق، 1404-1408 ق. ج18، ص 63؛ الکامل فی التاریخ، ج3، ص 401.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پناهم بده...]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2361.html</link>
			<pubDate>Mon, 24 Jun 2013 00:04:22 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2361.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">دست هایم...</span></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">به امید نوازش پلک هایت با من همراهند...!<br />
 و پاهایم...</span></span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">[/font]</span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">شب هنگام در جستجوی تو،</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">دلم را میان ظلمت و سیاهی غیبت می کشانند...!<br />
<br />
 بند بند وجودم به انتظارت نشسته است...<br />
<br />
 کاش بیایی و مرا از این التهاب رهایی بخشی</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">کاش بیایی...</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">ای بهترین بهانه</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #c00000;">					 یا مهدی </span></span></span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #c00000;">عجل الله تعالی فرجه الشریف</span></span></span><span style="font-size: large;">[font=B Traffic]</span></span></div>  <span style="font-size: x-large;"></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">دست هایم...</span></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">به امید نوازش پلک هایت با من همراهند...!<br />
 و پاهایم...</span></span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: tahoma;">[/font]</span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">شب هنگام در جستجوی تو،</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">دلم را میان ظلمت و سیاهی غیبت می کشانند...!<br />
<br />
 بند بند وجودم به انتظارت نشسته است...<br />
<br />
 کاش بیایی و مرا از این التهاب رهایی بخشی</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">کاش بیایی...</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #953735;">ای بهترین بهانه</span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"></span></span></div>  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #c00000;">					 یا مهدی </span></span></span><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: B Traffic;"><span style="color: #c00000;">عجل الله تعالی فرجه الشریف</span></span></span><span style="font-size: large;">[font=B Traffic]</span></span></div>  <span style="font-size: x-large;"></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پنج تن و فلسفه آفرینش]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2356.html</link>
			<pubDate>Fri, 21 Jun 2013 13:04:30 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2356.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />						    بسم الله الرحمن الرحیم<br />
در حدیث شریف کساء میخوانیم:<br />
<span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial;"><span style="color: blue;"><span style="font-size: x-large;"><br />
فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلاَّئِكَتى وَيا سُكّانَ سَماواتى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِيَّةً</span></span> <br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;">پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم آسمان بنا شده</span></span> <br />
<br />
<span style="color: blue;"><span style="font-size: x-large;">وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلا قَمَراً مُنيراً وَلا شَمْساً مُضِيَّئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ</span></span> <br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;">و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان</span></span> <br />
<br />
<span style="color: blue;"><span style="font-size: x-large;">وَلا بَحْراً يَجْرى وَلا فُلْكاً يَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِالْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ </span></span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;">و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين پنج تن اينان كه در زير كسايند.</span></span></span></span><br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /><br />
جال یک سوال مطرح میشود. اگر همه آنچه خدا خود بیان کرده به خاطر محبت این پنج نفر بوده و منظور خدا همه آفرینش نبوده و ما محلی از اعراب نداریم پس ما طفیلی آفرینش هستیم. پس بدا به حال ما از بد بختی<br />
<span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;"></span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /><img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />						    بسم الله الرحمن الرحیم<br />
در حدیث شریف کساء میخوانیم:<br />
<span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial;"><span style="color: blue;"><span style="font-size: x-large;"><br />
فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلاَّئِكَتى وَيا سُكّانَ سَماواتى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِيَّةً</span></span> <br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;">پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم آسمان بنا شده</span></span> <br />
<br />
<span style="color: blue;"><span style="font-size: x-large;">وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلا قَمَراً مُنيراً وَلا شَمْساً مُضِيَّئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ</span></span> <br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;">و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان</span></span> <br />
<br />
<span style="color: blue;"><span style="font-size: x-large;">وَلا بَحْراً يَجْرى وَلا فُلْكاً يَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِالْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ </span></span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;">و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين پنج تن اينان كه در زير كسايند.</span></span></span></span><br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /><br />
جال یک سوال مطرح میشود. اگر همه آنچه خدا خود بیان کرده به خاطر محبت این پنج نفر بوده و منظور خدا همه آفرینش نبوده و ما محلی از اعراب نداریم پس ما طفیلی آفرینش هستیم. پس بدا به حال ما از بد بختی<br />
<span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: darkorchid;"></span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مبعث پیام آور عدالت و کرامت انسانی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2346.html</link>
			<pubDate>Thu, 06 Jun 2013 12:05:50 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2346.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">		 <img src="http://www.beytoote.com/images/stories/religious/re501.jpg" border="0" alt="[تصویر:  re501.jpg]" /></div>							   <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #800000;">عید مبعث</span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">آن روز که در غار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛ رسالت نبوی با پیام خروج انسان از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد .</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا  انسان از شرک ؛ بی عدالتی ؛ تبعیض ؛ جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید ؛  معنویت ؛ عدالت و کرامت حرکت کند.</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و  انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول  روحی ؛ مردم مادی بت پرست را به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت  برحذر ساخت و به نیکویی دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان خود را به این منقبت  ستود که شما بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای  قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید .</div>   <div style="text-align: JUSTIFY;">رسول خدا (ص) در روز 27رجب (روز مبعث) در مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز کرد و سالها بعد در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد . </div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی  عرضه کرد که جملگی در آتش جهل می سوختند و دعوت او چنان دلنشین بود که به  سرعت دیوارهای جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم موج موج به اسلام گرویدند </div> <div style="text-align: JUSTIFY;">رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه مردم را در اداره حکومت شریک کرد .</div>  <a href="http://www.beytoote.com/religious/sundries/mahdi-day1.html" target="_blank">حضرت محمد</a>  (ص) سالها به صورت پنهانی مردم مکه را به سوی خدا دعوت کرد و آن زمان ندا  آمد که دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه را بر او تنگ کردند که به دستور  خدا هجرت آغاز کرد . پیامبر گرامی اسلام پس از 13سال توقف در مکه در اثر  فشار  و اذیت و آزار قریش از طرف خداوند مامورشد به مدینه هجرت  کند ؛ هجرت  پیامبر و مسلمانان به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی پیغمبر اکرم (ص)و  اسلام گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم  پناه برد .هجرت پیامبر (ص)و مسلمانان از مکه به مدینه برای پی ریزی زندگی  اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن  بود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;">		 <img src="http://www.beytoote.com/images/stories/religious/re501.jpg" border="0" alt="[تصویر:  re501.jpg]" /></div>							   <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #800000;">عید مبعث</span></div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">آن روز که در غار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛ رسالت نبوی با پیام خروج انسان از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد .</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا  انسان از شرک ؛ بی عدالتی ؛ تبعیض ؛ جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید ؛  معنویت ؛ عدالت و کرامت حرکت کند.</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و  انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول  روحی ؛ مردم مادی بت پرست را به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت  برحذر ساخت و به نیکویی دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان خود را به این منقبت  ستود که شما بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای  قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید .</div>   <div style="text-align: JUSTIFY;">رسول خدا (ص) در روز 27رجب (روز مبعث) در مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز کرد و سالها بعد در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد . </div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی  عرضه کرد که جملگی در آتش جهل می سوختند و دعوت او چنان دلنشین بود که به  سرعت دیوارهای جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم موج موج به اسلام گرویدند </div> <div style="text-align: JUSTIFY;">رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه مردم را در اداره حکومت شریک کرد .</div>  <a href="http://www.beytoote.com/religious/sundries/mahdi-day1.html" target="_blank">حضرت محمد</a>  (ص) سالها به صورت پنهانی مردم مکه را به سوی خدا دعوت کرد و آن زمان ندا  آمد که دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه را بر او تنگ کردند که به دستور  خدا هجرت آغاز کرد . پیامبر گرامی اسلام پس از 13سال توقف در مکه در اثر  فشار  و اذیت و آزار قریش از طرف خداوند مامورشد به مدینه هجرت  کند ؛ هجرت  پیامبر و مسلمانان به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی پیغمبر اکرم (ص)و  اسلام گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم  پناه برد .هجرت پیامبر (ص)و مسلمانان از مکه به مدینه برای پی ریزی زندگی  اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن  بود]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پرسش و پاسخ از حضرت علی (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2297.html</link>
			<pubDate>Tue, 29 Jan 2013 19:58:23 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2297.html</guid>
			<description><![CDATA[روزی بعد از به خلافت رسیدن امام در خطبه ای فرمودند «از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست دهيد. سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر از آيه آيه قرآن بپرسيد به شما خواهم گفت كه چه وقت و درباره چه كسي نازل شده است. دانشي در سينه پنهان دارم كه اگر آن را آشكار سازم همچون ريسمانهاي دلو آويخته در چاهي عميق به لرزه در‌ آييد.<br />
- در اين جا - اشاره به سينه مباركش كرد: دانشي فراوان است اما جويندگان آن اندكند و زودا كه پشيمان شوند، آن گاه كه مرا از دست دهند. » <br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #c71585;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">"سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی"</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><br />
اولین سوال کننده از گوشه‌ی مسجد کوفه برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #000080;">یا علی ، به من بگو <br />
 از اینجا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است ؟</span><br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">امیرالمومنین   فرمود : اولا فاصله فرش تا عرش ، یک فاصله‌ی مکانی نیست که من به تو  بگویم  از اینجا تا عرش چقدر فاصله است ؟! اما اگر یک مومنی خالصانه بگوید  لا اله  الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد ، او فاصله  فرش تا  عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است .<br />
 و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی ، بدان قلب یک انسان مومن عرش پروردگار رحمان است‌‌.<br />
 </span><br />
 اولین سوال کننده جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 دوم<br />
 <br />
 سائل دوم از گوشه‌ی دیگر مسجد برخاست ، پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #000080;">یا علی ، به من بگو<br />
 واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است ؟<br />
 نزدیک کدام است ؟ نزدیک تر کدام است ؟<br />
 عجیب کدام است ؟ عجیب تر کدام است ؟<br />
 مشکل کدام است ؟ مشکل تر کدام است ؟<br />
 </span><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #008000;"><br />
 امیرالمومنین در پاسخ فرمود:<br />
 واجب ، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبه‌ی از گناه است.<br />
 نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است.<br />
 عجیب ، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست.<br />
 مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است .<br />
 </span></span></span><br />
 این سائل دوم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست<br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: large;">سوم<br />
 <br />
 سائل سوم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #000080;">یا علی ، <br />
 به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد ؟<br />
 از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است ؟<br />
 از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد ؟<br />
 از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #008000;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد   عبادت دوم را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول   را از شما قبول کرد . چون عبادت اول تان را قبول کرد لذا به شما توفیق  ورود  به عبادت دوم را عنایت کرد.<br />
 <br />
 اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما   توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل   بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به   شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید.<br />
 <br />
 اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و   معصیتی شدید ، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را   قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ،  عبادتِ  مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت  معصیت  کردید ، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.<br />
 <br />
 اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم   دلیل بر آن است که خدا گناه اول تان را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم   شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه   دوم را بر شما نبخشید.<br />
 <br />
 </span>این سومین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 چهارم<br />
 <br />
 سائل چهارم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <span style="color: #008000;"><span style="color: #000080;"><br />
 یا علی ، <br />
 بچه‌ای به دنیا آمد ، این بچه یک تن دارد با دو سر . آیا با داشتن این دو سر ، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک<br />
 سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #008000;"><span style="color: #008000;">امیرالمومنین   فرمود : این دو سر را بخوابانید ، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه   آهسته ، سر اول را از خواب بیدار کنید . اگر همزمان با بیدار شدن سر اول ،   سر دوم هم از خواب برخاست ، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از   پدر یک سهم ارث می‌برد . اما اگر با بیدار نمودن سر اول ، دیدید که سر دوم   همچنان در خواب است ، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از<br />
 پدر دو سهم ارث می‌برد .<br />
 </span><br />
 </span></span>سائل چهارم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 پنجم<br />
 <br />
 سائل پنجم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <span style="color: #000080;"><span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و   دیگری دختر . مادر اولی می‌گوید پسر مال من است ، دختر مال تو . مادر دوم   می‌گوید نخیر ، پسر مال من است ، دختر مال تو . چگونه به دعوای این دو مادر   خاتمه بدهیم ؟<br />
 </span></span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : دو ظرف بردارید ، از شیر این دو مادر بدوشید ، شیر دوشیده شده را وزن کنید ، آن شیری که وزنش سنگین تر<br />
 است ، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است ، دختر مال اوست .<br />
 </span><br />
 این پنجمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 ششم<br />
 <br />
 سائل ششم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 خدا در کتاب زبور داوود پیامبر وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم . به من بگو آن چهار چیز کدامند ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 1 . خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از   بندگان خدا را کوچک مشمارید و او را مورد تحقیر قرار مدهید شاید او ولی ای   از اولیای خدا باشد و شما ندانید.<br />
 2 . خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ   عبادتی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان  عبادت  کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 ما در اسلام یک سری عبادت های کوچک داریم که به ظاهر کوچک ا ند اما ثواب   عظیمی در پشت آن خوابیده است ، مثلا دو رکعت نافله‌ی نماز عشاء که بعد از   نماز عشاء ، بصورت نشسته خوانده می‌شود ، ثواب این دو رکعت به اندازه ثواب   صد حج و صد عمره مقبوله در رکاب پیامبر است ، عبادت به ظاهر کوچک ولی  ثوابی  عظیم !! یا مثلا دو رکعت نافله ی نماز صبح ، یا وضو گرفتن قبل از  خواب ،  همه ی اینها ثوابی بس عظیم دارند .<br />
 3 . خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود ، پس هیچ   معصیتی را کوچک مشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت   کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .<br />
 توضیح بیشتر :<br />
 همانطور که می‌دانید گناهان دو دسته اند . (گناهان صغیره ، گناهان کبیره)   حال می دانید در اسلام چند گناه و چند واجب وجود دارد ؟ در اسلام 1553 تا   واجب و 1448 تا گناه داریم . (توضیح بیشتر در کتاب اثبات الهداة علامه شیخ   حر عاملی)<br />
 شایسته‌ست زین پس گناهان را ساده نپنداریم ، شاید فردایی نباشد .<br />
 4 . خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک   مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما   نهفته باشد و شما ندانید .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 چرا گاهی وقتها دعاهای ما مستجاب نمی‌شود ؟ قطعا خدا دعاهای ما را مستجاب   می‌کند ولی گاهی همانی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما می‌دهد اگر به   مصلحت ما باشد . گاهی آن چیزی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما نمی‌دهد   چون به مصلحت ما نیست ولی در عوضش چیزی که ما از خدا نخواستیم و مصلحت ما   در آن است ، خدا آن را به ما می‌دهد .<br />
 گاهی هم این دعاهای ما ذخیره قبر و آخرت ما می‌شود و در عالم برزخ و قیامت   آنقدر پاداش به ما خواهد داد که آرزو می‌کنیم ای کاش هیچ دعای ما در دنیا   مستجاب نمی‌شد و همه‌ی دعاها ذخیره قبر و عالم قیامت می شد .<br />
 مثل فرزندی که بیمار است و از پدر شیرینی و شکلات می خواهد !! پدر نمی‌دهد   چون به مصلحت فرزند نیست ، آیا این به این معنی‌ست که پدر با فرزند دشمنی   دارد ؟ خیر ، بلکه از شدت دوستی‌ست که خواسته اش را به او نمی‌دهد و پدر  به  فرزند دارویی می‌دهد که به مصلحت اوست گرچه فرزند این را از پدر  نخواسته  بود .<br />
 </span><br />
 این ششمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 هفتم<br />
 <br />
 سائل هفتم از جا برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر.<br />
 فرمود : تمام آفرینش را نگریستم ، جبرئیل را ندیدم . جبرئیل باید خودت باشی   . ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد . فهمیدند او   خود جبرئیل امین بود .<br />
 </span><br />
 <br />
 هشتم<br />
 <br />
 سائل هشتم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  اگر سگی با گوسفندی مقاربت کردند ، بچه ای متولد شد ، این بچه حکم سگ را دارد یا حکم گوسفند را ؟<br />
 </span><span style="color: #000080;"><br />
 توضیح بیشتر:<br />
 ابن ابی الحدید وقتی به اینجا رسید ، تاسف می‌خورد . می‌گوید ای کاش آن شب   در پای خطبه سلونی علی بن ابی طالب انسان‌های فهیم و فرهیخته ای حضور   می‌داشتند که سوالات عمیق علمی و حکمی از محضر مولا می پرسیدند تا پاسخ   مولا برای ما آیندگان بماند ولی افسوس ... بعضی آدمهایی که پای خطبه‌ی   سلونی مولا علی نشسته بودند ، آدمهای عوام ِ کم سوادی بودند که سوالات شان   از این نوع بود که چنین سوالی کردند !! مولا علی (علیه السلام) این سوال  را  هم بی پاسخ نگذاشتند ...<br />
 فرمود : بروید ببینید این بچه علف می خورد یا استخوان می چرد ؟ اگر علف می خورد ، گوسفند است و اگر استخوان می چرد ، سگ است.<br />
 سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی می‌ بینیم علف می‌خورد ، گاهی استخوان می چرد .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند می‌نشیند یا مانند سگ ؟<br />
 سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند گوسفند می‌نشیند و گاهی مانند سگ .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 همانطور که می دانید گوسفند روی شکم می‌نشیند و سگ روی نشیمنگاهش .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند آب می‌نوشد یا مانند سگ آب می خورد ؟<br />
 سائل باز هم گفت : گاهی مانند گوسفند آب می‌نوشد و گاهی هم مانند سگ آب می خورد .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند بول می‌کند یا مانند سگ ؟<br />
 سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند گوسفند بول می‌کند و گاهی مانند سگ .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا در اول و وسط گله راه می رود یا آخر گله ؟ اگر   اول و وسط گله راه می رود گوسفند است ، اگر آخر گله راه می رود سگ است.<br />
 سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی اول ، گاهی وسط ، گاهی هم آخر گله راه می رود .<br />
 فرمود : پس او را بکشید ، اگر  <a href="http://www.daneshju.ir/forum/vbglossar.php?do=showentry&amp;item=%D8%B4%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%87" target="_blank">شکمبه</a>   دارد ، گوسفند است و اگر  <a href="http://www.daneshju.ir/forum/vbglossar.php?do=showentry&amp;item=%D8%B4%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%87" target="_blank">شکمبه</a>   ندارد ، سگ است .</span><br />
 <br />
 این سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 <span style="color: #FF0000;">توضیح بیشتر:<br />
 جناب جرج جرداق مسیحی در کتاب " امام علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید :   ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی . کدام رهبر را در تاریخ بشر   سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد ؟<br />
 ... ای روزگار ، تو را چه شده است ؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود   را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعه ی بشریت می‌دادی .   کمبود جامعه ی بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن ابی طالب است.<br />
 و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند ؟ علی   را از شدت عدالتش کشتند !!!! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از   شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش .<br />
 </span><br />
 <br />
 نهم<br />
 <span style="color: #008000;"><br />
 از مولا پرسیدند : <br />
 چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین پنج نکته را در ارتباط با این سوال بیان فرمودند:<br />
 1 . هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد ، شما مشکل بزرگتر از آن   را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده ،   آن مشکل بزرگتر بر سر من فرود می آمد ، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگتر را در   ذهن مجسم کنید ، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد ، بر شما آسان خواهد   شد .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 مثلا اگر خدایی نکرده در یک حادثه ای دست کسی شکست ، این شکسته شدن دست را   اگر بخواهیم تحمل کنیم ، در ذهن مان تجسم کنیم که اگر در این حادثه علاوه   بر دست من ، پا و سر و گردن و کمرم می شکست ، چه می‌شد؟ وقتی آن مصیبت  بزرگ  تر را در ذهن مجسم کردید ، این مصیبت وارده تحملش آسان خواهد شد .<br />
 2 . رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید ، تقسیم و توزیع کنید .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 پخش نمودن رنج یک مصیبت بر گذر زمان معنایش چیست ؟<br />
 به این معنی ست که غم و غصه های دیروز زندگی تان ، برای دیروز بود ، تمام   شد و رفت! غم و غصه های فردا هم برای فرداست که هنوز نیامده ، و اصلا معلوم   نیست شمافردایی داشته باشید یا نه ،<br />
 پس برای امروز شما ، غم و غصه های همین امروز کافی ست .<br />
 3 . باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای   برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هرمشکلی یک مدت زمانی دارد . تا   یک مدتی در زندگی شما می ماند ، ماموریت خود را به انجام می رساند ، به   اهداف خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت . مشکلات   پایان پذیر است .<br />
 <br />
 4 . آنچه بود و رفت ، مثل آن که نبود .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 خیلی وقتها غصه های ما بابت چیزهایی ست که به دست آوردیم ، بعد از دست ما رفت و می‌نشینیم و غصه می‌خوریم . مولا<br />
 می‌فرمایند این هم غصه خوردن ندارد ، چون آنچه بود و رفت ، مثل اینکه از اول آن را نداشتید ، خلاص !!<br />
 5 . آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 خیلی وقت ها غم و غصه های ما بابت چیزهایی ست که سعی کردیم آن را به دست   بیاوریم ، ولی به دست نیامد . می نشینیم و غصه اش را می خوریم . این هم غصه   خوردن ندارد چون آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .<br />
 </span><br />
 سوال کننده نهم هم ، جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 دهم<br />
 <br />
 سائل دهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :<br />
 <span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 غذای روح انسان کدام است ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : سه چیز است ؛<br />
 1 . ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.<br />
 2 . توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.<br />
 3 . موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .<br />
 </span><br />
 سائل دهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 یازدهم<br />
 <br />
 سائل یازدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد ؟ قوای وجودی انسان کدامند ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : چهار قوه ؛<br />
 1 . قوه‌ی عاقله ، که بزرگترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.<br />
 2 . قوه‌ی حافظه ، که سبب می‌شود آنچه را فرا می‌گیرید ، در ذهن و دلتان حفظ شود . اگر خدا این قوه‌ی حافظه را به شما نمی‌داد<br />
 شما اسم تان را فراموش می‌کردید ، آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید .<br />
 3 . قوه‌ی عاطفه ، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آنچه را برای خود می خواهیم ، برای دیگران هم بخواهیم و<br />
 آنچه را برای خود نمی پسندیم ، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.<br />
 4 . قوه‌ی وجدان ، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر اینکه گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده یازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 دوازدهم<br />
 <br />
 سائل دوازدهم پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : حضرت یونس پیامبر که از شکم ماهی بیرون آمد ، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت .<br />
 <br />
 توضیح بیشتر :<br />
 حضرت یونس پیامبر وقتی از قوم خودش گریخت ، آمد کنار دریا و سوار کشتی شد .   دیدند یونس پیامبر مشغول ذکر و تسبیح خداست . این کشتی با نهنگی مواجه شد  ،  بین آدمهای داخل کشتی قرعه انداختند ، قرعه به نام یونس پیامبر افتاد .<br />
 یونس را از کشتی به دریا انداختند ، باز هم دیدند او مشغول ذکر و تسبیح   خداست . وقتی در دهان نهنگ قرار گرفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود .   از دهان نهنگ در شکم نهنگ فرو رفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود .   وقتی خدا اراده کرد و او را از تاریکستان شکم نهنگ به ساحل نجات بیافکند ،   باز هم دیدند او در حال ذکر و تسبیح خداست.<br />
 یعنی در همه حال ، به یک حال بود.<br />
 حالات گوناگون زندگی تغییرش نداده بود . چه در داخل کشتی ، چه در دل دریا ، چه در دهان نهنگ ، چه در شکم نهنگ ، چه در ساحل نجات ...<br />
 </span><br />
 سوال کننده دوازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 سیزدهم<br />
 <br />
 سائل سیزدهم برخاست و پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  من سه سوال از محضر شما دارم ؛<br />
 1 . کدام کوه بود که یک بار از جای خود کوچ نمود ؟<br />
 2 . کدام درخت بود که صد سال راه سایه‌ی آن طول دارد ؟<br />
 3 . کدام درخت است که بدون آبیاری روییده شد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 1 . اما آن کوهی که یک بار از جای خود کوچ نمود ، کوه طور است که قرآن کریم می فرماید:<br />
 وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ... (سوره مبارکه اعراف ، آیه شریفه 171)<br />
 2 . اما آن درختی که صد سال راه سایه او طول دارد ، درخت طوبی در بهشت است   که در تمام قصرهای بهشت شاخه ای از آن آویزان است ، همانطوری که قرص آفتاب   در تمامی خانه ها ، شعاع او می تابد.<br />
 3 . اما آن درختی که بدون آبیاری روییده شد ، درختی بود که برای یونس پیامبر رویانده شد که قرآن کریم می فرماید:<br />
 وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ (سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 146)<br />
 </span><br />
 سوال کننده سیزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 چهاردهم<br />
 <br />
 سائل چهاردهم برخاست و از امیرالمومنین پرسید:<br />
 <span style="color: #000080;"><span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 ما در زندگی چگونه به جنگ با سختی ها برویم ؟</span></span><br />
 <span style="color: #000080;"><br />
 امیرالمومنین فرمود:<br />
 به مشکلات زندگی تان زمان بدهید تا با گذشت زمان ، مشکل برطرف شود.<br />
 شرایط بدتر را در نظر بگیرید تا تحمل آن شرایط موجود بر شما آسان شود.<br />
 دیگران را شاد کنید ، غم را از دل دیگران بربایید تا خداوند نیز غم را از دل شما برباید و مشکل شما را حل کند.<br />
 محرم رازی داشته باشید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید تا تسکین پیدا کنید.<br />
 به نقطه های مثبت و زیبای زندگی خود بیاندیشید .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 پانزدهم<br />
 <br />
 سائل پانزدهم برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  آن پدیده چه بود که زنده اش ، می آشامید و مرده اش هم می خورد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : عصای موسی ؛<br />
 موقعی که شاخه ای بر روی درخت بود ، می آشامید و موقعی که عصا شد ، سحر ساحران را بلعید و خورد .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 شانزدهم<br />
 <br />
 سائل بعدی از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  اول درختی که روی زمین روییده ، کدام درخت بود ؟<br />
 اول چشمه ای که روی زمین جاری شد ، کدام چشمه بود ؟<br />
 اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، کدام سنگ بود ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 اول درخت ، خرما بود که حضرت آدم آن را با خود از بهشت به زمین آورد و آن را کاشت و تمام خرماهای عالم از آن اول درخت عالم پدید آمد.<br />
 اما اول چشمه ای که بر روی زمین جاری شد ، آب حیات بود که هرکس آن را   بیاشامد ، زنده خواهد ماند ، چنانکه خضر پیامبر آن را نوشید و زنده باقی   ماند.<br />
 و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، سنگ حجرالاسود بود که حضرت آدم آن   را از بهشت به دنیا آورد و بر آن زاویه‌ی خانه‌ی کعبه نصب کرد ، ابتدا از   برف سفیدتر بود ، بعد در اثر حسرت دست زدن کفار و مشرکین به آن ، سیاه شد .   (لذا به آن می گویند حجرالاسود ، سنگ سیاه)<br />
 </span><br />
 سوال کننده شانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 هفدهم<br />
 <br />
 سائل هفدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 زهد را در یک جمله برای من تعریف کن .<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : خدا در یک جمله‌ی قرآن زهد را به زیبایی تعریف فرمود :<br />
 لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ (سوره مبارکه حدید ، آیه شریفه 23)<br />
 زاهد کسی ست که آنچه از خوشی های زندگی نصیب او می شود ، خود را نبازد و آنچه از ناخوشی ها نصیب او می شود ، به ناله و زاری نیفتد .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 هجدهم<br />
 <br />
 سائل بعدی برخاست و پرسید:<br />
 <span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 کدام عبادت است که هم انجام دادن آن عقوبت دارد و هم ترک آن ؟</span><br />
 <span style="color: #000080;"><br />
 امیرالمومنین فرمود : نماز خواندن انسان مست ، انجام این نماز عقوبت دارد   چون در حالت مستی نماز گزاشت ، ترک آن هم عقوبت دارد چون نماز را ترک نموده   است .<br />
 </span><br />
 سوال کننده هجدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 نوزدهم<br />
 <br />
 سائل نوزدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 تفاوت انسان با سایر موجودات در چیست ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : انسان تنها موجودی‌ست که در زمین زندگی می‌کند ولی موجودی آسمانی‌ست . ( ماهیتی آسمانی دارد )<br />
 <br />
 توضیح بیشتر :<br />
 انسان درخت واژگونه‌ایست که ریشه در آسمان دارد ... وَفِی السَّمَاء رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ<br />
<br />
<span style="font-size: small;"><span style="color: #ffa500;">(گفتگوی دینی)</span></span><br />
 </span></span></span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[روزی بعد از به خلافت رسیدن امام در خطبه ای فرمودند «از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست دهيد. سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر از آيه آيه قرآن بپرسيد به شما خواهم گفت كه چه وقت و درباره چه كسي نازل شده است. دانشي در سينه پنهان دارم كه اگر آن را آشكار سازم همچون ريسمانهاي دلو آويخته در چاهي عميق به لرزه در‌ آييد.<br />
- در اين جا - اشاره به سينه مباركش كرد: دانشي فراوان است اما جويندگان آن اندكند و زودا كه پشيمان شوند، آن گاه كه مرا از دست دهند. » <br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: #c71585;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">"سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی"</span></span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><br />
اولین سوال کننده از گوشه‌ی مسجد کوفه برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #000080;">یا علی ، به من بگو <br />
 از اینجا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است ؟</span><br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">امیرالمومنین   فرمود : اولا فاصله فرش تا عرش ، یک فاصله‌ی مکانی نیست که من به تو  بگویم  از اینجا تا عرش چقدر فاصله است ؟! اما اگر یک مومنی خالصانه بگوید  لا اله  الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد ، او فاصله  فرش تا  عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است .<br />
 و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی ، بدان قلب یک انسان مومن عرش پروردگار رحمان است‌‌.<br />
 </span><br />
 اولین سوال کننده جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 دوم<br />
 <br />
 سائل دوم از گوشه‌ی دیگر مسجد برخاست ، پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #000080;">یا علی ، به من بگو<br />
 واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است ؟<br />
 نزدیک کدام است ؟ نزدیک تر کدام است ؟<br />
 عجیب کدام است ؟ عجیب تر کدام است ؟<br />
 مشکل کدام است ؟ مشکل تر کدام است ؟<br />
 </span><span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><span style="color: #008000;"><br />
 امیرالمومنین در پاسخ فرمود:<br />
 واجب ، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبه‌ی از گناه است.<br />
 نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است.<br />
 عجیب ، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست.<br />
 مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است .<br />
 </span></span></span><br />
 این سائل دوم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست<br />
 </span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: large;">سوم<br />
 <br />
 سائل سوم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #000080;">یا علی ، <br />
 به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد ؟<br />
 از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است ؟<br />
 از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد ؟<br />
 از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #008000;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد   عبادت دوم را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول   را از شما قبول کرد . چون عبادت اول تان را قبول کرد لذا به شما توفیق  ورود  به عبادت دوم را عنایت کرد.<br />
 <br />
 اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما   توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل   بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به   شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید.<br />
 <br />
 اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و   معصیتی شدید ، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را   قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ،  عبادتِ  مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت  معصیت  کردید ، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.<br />
 <br />
 اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم   دلیل بر آن است که خدا گناه اول تان را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم   شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه   دوم را بر شما نبخشید.<br />
 <br />
 </span>این سومین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 چهارم<br />
 <br />
 سائل چهارم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <span style="color: #008000;"><span style="color: #000080;"><br />
 یا علی ، <br />
 بچه‌ای به دنیا آمد ، این بچه یک تن دارد با دو سر . آیا با داشتن این دو سر ، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک<br />
 سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #008000;"><span style="color: #008000;">امیرالمومنین   فرمود : این دو سر را بخوابانید ، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه   آهسته ، سر اول را از خواب بیدار کنید . اگر همزمان با بیدار شدن سر اول ،   سر دوم هم از خواب برخاست ، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از   پدر یک سهم ارث می‌برد . اما اگر با بیدار نمودن سر اول ، دیدید که سر دوم   همچنان در خواب است ، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از<br />
 پدر دو سهم ارث می‌برد .<br />
 </span><br />
 </span></span>سائل چهارم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 پنجم<br />
 <br />
 سائل پنجم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <span style="color: #000080;"><span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و   دیگری دختر . مادر اولی می‌گوید پسر مال من است ، دختر مال تو . مادر دوم   می‌گوید نخیر ، پسر مال من است ، دختر مال تو . چگونه به دعوای این دو مادر   خاتمه بدهیم ؟<br />
 </span></span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : دو ظرف بردارید ، از شیر این دو مادر بدوشید ، شیر دوشیده شده را وزن کنید ، آن شیری که وزنش سنگین تر<br />
 است ، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است ، دختر مال اوست .<br />
 </span><br />
 این پنجمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 ششم<br />
 <br />
 سائل ششم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 خدا در کتاب زبور داوود پیامبر وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم . به من بگو آن چهار چیز کدامند ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 1 . خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از   بندگان خدا را کوچک مشمارید و او را مورد تحقیر قرار مدهید شاید او ولی ای   از اولیای خدا باشد و شما ندانید.<br />
 2 . خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ   عبادتی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان  عبادت  کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 ما در اسلام یک سری عبادت های کوچک داریم که به ظاهر کوچک ا ند اما ثواب   عظیمی در پشت آن خوابیده است ، مثلا دو رکعت نافله‌ی نماز عشاء که بعد از   نماز عشاء ، بصورت نشسته خوانده می‌شود ، ثواب این دو رکعت به اندازه ثواب   صد حج و صد عمره مقبوله در رکاب پیامبر است ، عبادت به ظاهر کوچک ولی  ثوابی  عظیم !! یا مثلا دو رکعت نافله ی نماز صبح ، یا وضو گرفتن قبل از  خواب ،  همه ی اینها ثوابی بس عظیم دارند .<br />
 3 . خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود ، پس هیچ   معصیتی را کوچک مشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت   کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .<br />
 توضیح بیشتر :<br />
 همانطور که می‌دانید گناهان دو دسته اند . (گناهان صغیره ، گناهان کبیره)   حال می دانید در اسلام چند گناه و چند واجب وجود دارد ؟ در اسلام 1553 تا   واجب و 1448 تا گناه داریم . (توضیح بیشتر در کتاب اثبات الهداة علامه شیخ   حر عاملی)<br />
 شایسته‌ست زین پس گناهان را ساده نپنداریم ، شاید فردایی نباشد .<br />
 4 . خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک   مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما   نهفته باشد و شما ندانید .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 چرا گاهی وقتها دعاهای ما مستجاب نمی‌شود ؟ قطعا خدا دعاهای ما را مستجاب   می‌کند ولی گاهی همانی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما می‌دهد اگر به   مصلحت ما باشد . گاهی آن چیزی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما نمی‌دهد   چون به مصلحت ما نیست ولی در عوضش چیزی که ما از خدا نخواستیم و مصلحت ما   در آن است ، خدا آن را به ما می‌دهد .<br />
 گاهی هم این دعاهای ما ذخیره قبر و آخرت ما می‌شود و در عالم برزخ و قیامت   آنقدر پاداش به ما خواهد داد که آرزو می‌کنیم ای کاش هیچ دعای ما در دنیا   مستجاب نمی‌شد و همه‌ی دعاها ذخیره قبر و عالم قیامت می شد .<br />
 مثل فرزندی که بیمار است و از پدر شیرینی و شکلات می خواهد !! پدر نمی‌دهد   چون به مصلحت فرزند نیست ، آیا این به این معنی‌ست که پدر با فرزند دشمنی   دارد ؟ خیر ، بلکه از شدت دوستی‌ست که خواسته اش را به او نمی‌دهد و پدر  به  فرزند دارویی می‌دهد که به مصلحت اوست گرچه فرزند این را از پدر  نخواسته  بود .<br />
 </span><br />
 این ششمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 هفتم<br />
 <br />
 سائل هفتم از جا برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر.<br />
 فرمود : تمام آفرینش را نگریستم ، جبرئیل را ندیدم . جبرئیل باید خودت باشی   . ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد . فهمیدند او   خود جبرئیل امین بود .<br />
 </span><br />
 <br />
 هشتم<br />
 <br />
 سائل هشتم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  اگر سگی با گوسفندی مقاربت کردند ، بچه ای متولد شد ، این بچه حکم سگ را دارد یا حکم گوسفند را ؟<br />
 </span><span style="color: #000080;"><br />
 توضیح بیشتر:<br />
 ابن ابی الحدید وقتی به اینجا رسید ، تاسف می‌خورد . می‌گوید ای کاش آن شب   در پای خطبه سلونی علی بن ابی طالب انسان‌های فهیم و فرهیخته ای حضور   می‌داشتند که سوالات عمیق علمی و حکمی از محضر مولا می پرسیدند تا پاسخ   مولا برای ما آیندگان بماند ولی افسوس ... بعضی آدمهایی که پای خطبه‌ی   سلونی مولا علی نشسته بودند ، آدمهای عوام ِ کم سوادی بودند که سوالات شان   از این نوع بود که چنین سوالی کردند !! مولا علی (علیه السلام) این سوال  را  هم بی پاسخ نگذاشتند ...<br />
 فرمود : بروید ببینید این بچه علف می خورد یا استخوان می چرد ؟ اگر علف می خورد ، گوسفند است و اگر استخوان می چرد ، سگ است.<br />
 سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی می‌ بینیم علف می‌خورد ، گاهی استخوان می چرد .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند می‌نشیند یا مانند سگ ؟<br />
 سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند گوسفند می‌نشیند و گاهی مانند سگ .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 همانطور که می دانید گوسفند روی شکم می‌نشیند و سگ روی نشیمنگاهش .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند آب می‌نوشد یا مانند سگ آب می خورد ؟<br />
 سائل باز هم گفت : گاهی مانند گوسفند آب می‌نوشد و گاهی هم مانند سگ آب می خورد .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند بول می‌کند یا مانند سگ ؟<br />
 سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند گوسفند بول می‌کند و گاهی مانند سگ .<br />
 فرمود : بروید ببینید آیا در اول و وسط گله راه می رود یا آخر گله ؟ اگر   اول و وسط گله راه می رود گوسفند است ، اگر آخر گله راه می رود سگ است.<br />
 سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی اول ، گاهی وسط ، گاهی هم آخر گله راه می رود .<br />
 فرمود : پس او را بکشید ، اگر  <a href="http://www.daneshju.ir/forum/vbglossar.php?do=showentry&amp;item=%D8%B4%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%87" target="_blank">شکمبه</a>   دارد ، گوسفند است و اگر  <a href="http://www.daneshju.ir/forum/vbglossar.php?do=showentry&amp;item=%D8%B4%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%87" target="_blank">شکمبه</a>   ندارد ، سگ است .</span><br />
 <br />
 این سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 <span style="color: #FF0000;">توضیح بیشتر:<br />
 جناب جرج جرداق مسیحی در کتاب " امام علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید :   ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی . کدام رهبر را در تاریخ بشر   سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد ؟<br />
 ... ای روزگار ، تو را چه شده است ؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود   را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعه ی بشریت می‌دادی .   کمبود جامعه ی بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن ابی طالب است.<br />
 و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند ؟ علی   را از شدت عدالتش کشتند !!!! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از   شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش .<br />
 </span><br />
 <br />
 نهم<br />
 <span style="color: #008000;"><br />
 از مولا پرسیدند : <br />
 چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین پنج نکته را در ارتباط با این سوال بیان فرمودند:<br />
 1 . هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد ، شما مشکل بزرگتر از آن   را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده ،   آن مشکل بزرگتر بر سر من فرود می آمد ، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگتر را در   ذهن مجسم کنید ، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد ، بر شما آسان خواهد   شد .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 مثلا اگر خدایی نکرده در یک حادثه ای دست کسی شکست ، این شکسته شدن دست را   اگر بخواهیم تحمل کنیم ، در ذهن مان تجسم کنیم که اگر در این حادثه علاوه   بر دست من ، پا و سر و گردن و کمرم می شکست ، چه می‌شد؟ وقتی آن مصیبت  بزرگ  تر را در ذهن مجسم کردید ، این مصیبت وارده تحملش آسان خواهد شد .<br />
 2 . رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید ، تقسیم و توزیع کنید .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 پخش نمودن رنج یک مصیبت بر گذر زمان معنایش چیست ؟<br />
 به این معنی ست که غم و غصه های دیروز زندگی تان ، برای دیروز بود ، تمام   شد و رفت! غم و غصه های فردا هم برای فرداست که هنوز نیامده ، و اصلا معلوم   نیست شمافردایی داشته باشید یا نه ،<br />
 پس برای امروز شما ، غم و غصه های همین امروز کافی ست .<br />
 3 . باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای   برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هرمشکلی یک مدت زمانی دارد . تا   یک مدتی در زندگی شما می ماند ، ماموریت خود را به انجام می رساند ، به   اهداف خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت . مشکلات   پایان پذیر است .<br />
 <br />
 4 . آنچه بود و رفت ، مثل آن که نبود .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 خیلی وقتها غصه های ما بابت چیزهایی ست که به دست آوردیم ، بعد از دست ما رفت و می‌نشینیم و غصه می‌خوریم . مولا<br />
 می‌فرمایند این هم غصه خوردن ندارد ، چون آنچه بود و رفت ، مثل اینکه از اول آن را نداشتید ، خلاص !!<br />
 5 . آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .<br />
 توضیح بیشتر:<br />
 خیلی وقت ها غم و غصه های ما بابت چیزهایی ست که سعی کردیم آن را به دست   بیاوریم ، ولی به دست نیامد . می نشینیم و غصه اش را می خوریم . این هم غصه   خوردن ندارد چون آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .<br />
 </span><br />
 سوال کننده نهم هم ، جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 دهم<br />
 <br />
 سائل دهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید :<br />
 <span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 غذای روح انسان کدام است ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : سه چیز است ؛<br />
 1 . ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.<br />
 2 . توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.<br />
 3 . موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .<br />
 </span><br />
 سائل دهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 یازدهم<br />
 <br />
 سائل یازدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد. پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد ؟ قوای وجودی انسان کدامند ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : چهار قوه ؛<br />
 1 . قوه‌ی عاقله ، که بزرگترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.<br />
 2 . قوه‌ی حافظه ، که سبب می‌شود آنچه را فرا می‌گیرید ، در ذهن و دلتان حفظ شود . اگر خدا این قوه‌ی حافظه را به شما نمی‌داد<br />
 شما اسم تان را فراموش می‌کردید ، آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید .<br />
 3 . قوه‌ی عاطفه ، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آنچه را برای خود می خواهیم ، برای دیگران هم بخواهیم و<br />
 آنچه را برای خود نمی پسندیم ، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.<br />
 4 . قوه‌ی وجدان ، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر اینکه گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده یازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 دوازدهم<br />
 <br />
 سائل دوازدهم پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : حضرت یونس پیامبر که از شکم ماهی بیرون آمد ، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت .<br />
 <br />
 توضیح بیشتر :<br />
 حضرت یونس پیامبر وقتی از قوم خودش گریخت ، آمد کنار دریا و سوار کشتی شد .   دیدند یونس پیامبر مشغول ذکر و تسبیح خداست . این کشتی با نهنگی مواجه شد  ،  بین آدمهای داخل کشتی قرعه انداختند ، قرعه به نام یونس پیامبر افتاد .<br />
 یونس را از کشتی به دریا انداختند ، باز هم دیدند او مشغول ذکر و تسبیح   خداست . وقتی در دهان نهنگ قرار گرفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود .   از دهان نهنگ در شکم نهنگ فرو رفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود .   وقتی خدا اراده کرد و او را از تاریکستان شکم نهنگ به ساحل نجات بیافکند ،   باز هم دیدند او در حال ذکر و تسبیح خداست.<br />
 یعنی در همه حال ، به یک حال بود.<br />
 حالات گوناگون زندگی تغییرش نداده بود . چه در داخل کشتی ، چه در دل دریا ، چه در دهان نهنگ ، چه در شکم نهنگ ، چه در ساحل نجات ...<br />
 </span><br />
 سوال کننده دوازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 سیزدهم<br />
 <br />
 سائل سیزدهم برخاست و پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  من سه سوال از محضر شما دارم ؛<br />
 1 . کدام کوه بود که یک بار از جای خود کوچ نمود ؟<br />
 2 . کدام درخت بود که صد سال راه سایه‌ی آن طول دارد ؟<br />
 3 . کدام درخت است که بدون آبیاری روییده شد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 1 . اما آن کوهی که یک بار از جای خود کوچ نمود ، کوه طور است که قرآن کریم می فرماید:<br />
 وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ... (سوره مبارکه اعراف ، آیه شریفه 171)<br />
 2 . اما آن درختی که صد سال راه سایه او طول دارد ، درخت طوبی در بهشت است   که در تمام قصرهای بهشت شاخه ای از آن آویزان است ، همانطوری که قرص آفتاب   در تمامی خانه ها ، شعاع او می تابد.<br />
 3 . اما آن درختی که بدون آبیاری روییده شد ، درختی بود که برای یونس پیامبر رویانده شد که قرآن کریم می فرماید:<br />
 وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ (سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 146)<br />
 </span><br />
 سوال کننده سیزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 چهاردهم<br />
 <br />
 سائل چهاردهم برخاست و از امیرالمومنین پرسید:<br />
 <span style="color: #000080;"><span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 ما در زندگی چگونه به جنگ با سختی ها برویم ؟</span></span><br />
 <span style="color: #000080;"><br />
 امیرالمومنین فرمود:<br />
 به مشکلات زندگی تان زمان بدهید تا با گذشت زمان ، مشکل برطرف شود.<br />
 شرایط بدتر را در نظر بگیرید تا تحمل آن شرایط موجود بر شما آسان شود.<br />
 دیگران را شاد کنید ، غم را از دل دیگران بربایید تا خداوند نیز غم را از دل شما برباید و مشکل شما را حل کند.<br />
 محرم رازی داشته باشید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید تا تسکین پیدا کنید.<br />
 به نقطه های مثبت و زیبای زندگی خود بیاندیشید .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 پانزدهم<br />
 <br />
 سائل پانزدهم برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  آن پدیده چه بود که زنده اش ، می آشامید و مرده اش هم می خورد ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : عصای موسی ؛<br />
 موقعی که شاخه ای بر روی درخت بود ، می آشامید و موقعی که عصا شد ، سحر ساحران را بلعید و خورد .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 شانزدهم<br />
 <br />
 سائل بعدی از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ،<br />
  اول درختی که روی زمین روییده ، کدام درخت بود ؟<br />
 اول چشمه ای که روی زمین جاری شد ، کدام چشمه بود ؟<br />
 اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، کدام سنگ بود ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود:<br />
 اول درخت ، خرما بود که حضرت آدم آن را با خود از بهشت به زمین آورد و آن را کاشت و تمام خرماهای عالم از آن اول درخت عالم پدید آمد.<br />
 اما اول چشمه ای که بر روی زمین جاری شد ، آب حیات بود که هرکس آن را   بیاشامد ، زنده خواهد ماند ، چنانکه خضر پیامبر آن را نوشید و زنده باقی   ماند.<br />
 و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، سنگ حجرالاسود بود که حضرت آدم آن   را از بهشت به دنیا آورد و بر آن زاویه‌ی خانه‌ی کعبه نصب کرد ، ابتدا از   برف سفیدتر بود ، بعد در اثر حسرت دست زدن کفار و مشرکین به آن ، سیاه شد .   (لذا به آن می گویند حجرالاسود ، سنگ سیاه)<br />
 </span><br />
 سوال کننده شانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.<br />
 <br />
 <br />
 هفدهم<br />
 <br />
 سائل هفدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید :<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 زهد را در یک جمله برای من تعریف کن .<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : خدا در یک جمله‌ی قرآن زهد را به زیبایی تعریف فرمود :<br />
 لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ (سوره مبارکه حدید ، آیه شریفه 23)<br />
 زاهد کسی ست که آنچه از خوشی های زندگی نصیب او می شود ، خود را نبازد و آنچه از ناخوشی ها نصیب او می شود ، به ناله و زاری نیفتد .<br />
 </span><br />
 این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 هجدهم<br />
 <br />
 سائل بعدی برخاست و پرسید:<br />
 <span style="color: #008000;"><br />
 یا علی ، <br />
 کدام عبادت است که هم انجام دادن آن عقوبت دارد و هم ترک آن ؟</span><br />
 <span style="color: #000080;"><br />
 امیرالمومنین فرمود : نماز خواندن انسان مست ، انجام این نماز عقوبت دارد   چون در حالت مستی نماز گزاشت ، ترک آن هم عقوبت دارد چون نماز را ترک نموده   است .<br />
 </span><br />
 سوال کننده هجدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .<br />
 <br />
 <br />
 نوزدهم<br />
 <br />
 سائل نوزدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید:<br />
 <br />
 <span style="color: #008000;">یا علی ، <br />
 تفاوت انسان با سایر موجودات در چیست ؟<br />
 </span><br />
 <span style="color: #000080;">امیرالمومنین فرمود : انسان تنها موجودی‌ست که در زمین زندگی می‌کند ولی موجودی آسمانی‌ست . ( ماهیتی آسمانی دارد )<br />
 <br />
 توضیح بیشتر :<br />
 انسان درخت واژگونه‌ایست که ریشه در آسمان دارد ... وَفِی السَّمَاء رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ<br />
<br />
<span style="font-size: small;"><span style="color: #ffa500;">(گفتگوی دینی)</span></span><br />
 </span></span></span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وقايع شب ميلاد پيامبر اعظم (ص)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2296.html</link>
			<pubDate>Mon, 28 Jan 2013 09:28:14 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2296.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09950850027520214212.jpg" border="0" alt="[تصویر:  09950850027520214212.jpg]" /></div><span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: red;"><br />
وقايع شب ميلاد پيامبر اعظم (ص)</span></span></span></span><br />
 <span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">در 17 و بنا به قولي در 12 ربيع الاول اين سال، نزديک به طلوع صبح،</span><span style="font-weight: bold;"> تازگي هايي در جهان پديد آمد: </span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">1</span><span style="font-weight: bold;">- امام ششم (ع) فرمود: شيطان به هفت آسمان بالا ميرفت و خبرهاي آسماني را گوش ميداد، وقتي که عيسي (ع) تولد يافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم ميرفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گرديد.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">2</span><span style="font-weight: bold;">-بارگاه انوشيروان (ايوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">3- </span><span style="font-weight: bold;">انوشيروان در خواب ديد که خورشيد در تاريکي شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پله اي که سر به کيوان کشيده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاريکي ماند.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">4-آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">5- </span><span style="font-weight: bold;">در يثرب يک يهود بر فراز قلعه اي فرياد کرد: اين ستاره احمد است، ستاره پيامبر جديد است، يهودي هايي که پاي قلعه ايستاده بودند، به سراغ غيبگو و دانشمند خود دويدند.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">6- يک عرب بياباني با ريش سپيد، و قامتي بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و اين اشعار را ميخواند: ديشب مکه در خواب بود و نديد که در آسمانش چه نورافشاني و چه ستاره باراني بود!</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">7- در آن شب هر بتي که در هر جاي عالم بود، بر رو افتاده بود.</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">8- درياچه ساوه که سالها آن را ميپرستيدند فرو رفت و خشک گرديد.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">9- </span><span style="font-weight: bold;">وادي سماوه که سالها بود، کسي آب در آن نديده بود، آب در آن جاري شد.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">10- داناترين دانشمند مجوس در خواب ديد: که چند شتر صعب، اسبان عربي را ميکشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ايشان شدند، طاق کسري از ميان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاري گرديد، و نوري از طرف حجاز ظاهر گرديد و در عالم منتشر شد و پرواز کرد تا به مشرق رسيد.</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">11- سرير سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود.</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">12- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">13</span><span style="font-weight: bold;">- </span><span style="font-weight: bold;">ميان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها ميگفتند جدايي افتاد، و ساحران از علم خود نميتوانستند استفاده نمايند.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">نزديک به فجر صادق، مقارن اين حوادث، جناب آمنه ديد که ستاره هاي آبي، با دنباله هاي ارغواني، به پشت بام خانه اش ميريزند!، از اين تماشا مسرور شده بود که ناگهان ديد زنهايي نوراني اطراف بالينش نشستند، فکر کرد زنان قريشند، ولي متحير بود که چگونه خبر يافته اند که او در اين وقت ميخواهد وضع حمل کند!!</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">صدايي به سان زمزمه فرشتگان و صداي ارواح از ميان آنان بلند شد: يکي گفت: من آسيه زن فرعونم، ديگري گفت: من مريم دختر عمرانم .....</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">آمنه بر روي آنها تبسم کرد (پسرش به دنيا آمد). آمنه گفت: صدايي شنيدم که ميگفت: اي آمنه به پسر تو، خلق آدم، معرفت شيث، شجاعت نوح، خصلت ابراهيم، زبان اسماعيل، رضاي اسحاق، فصاحت صالح، حکمت داوود، حشمت سليمان، ملاحت يوسف، تحمل موسي، طاعت يونس، صبر ايوب، جهاد يوشع، حب دانيال، وقار الياس، عصمت يحيي، و زهد عيسي عطا شده است.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><br />
 <br />
 <br />
 <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif" border="0" alt="[تصویر:  fop55mvb17o3nzog7le.gif]" /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/09950850027520214212.jpg" border="0" alt="[تصویر:  09950850027520214212.jpg]" /></div><span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: red;"><br />
وقايع شب ميلاد پيامبر اعظم (ص)</span></span></span></span><br />
 <span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">در 17 و بنا به قولي در 12 ربيع الاول اين سال، نزديک به طلوع صبح،</span><span style="font-weight: bold;"> تازگي هايي در جهان پديد آمد: </span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">1</span><span style="font-weight: bold;">- امام ششم (ع) فرمود: شيطان به هفت آسمان بالا ميرفت و خبرهاي آسماني را گوش ميداد، وقتي که عيسي (ع) تولد يافت از سه آسمان رانده شد، و تا آسمان چهارم ميرفت، و چون حضرت رسول (ص) متولد شد از همه آسمانها رانده گرديد.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">2</span><span style="font-weight: bold;">-بارگاه انوشيروان (ايوان مدائن) شکست و چهارده کنگره آن افتاد.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">3- </span><span style="font-weight: bold;">انوشيروان در خواب ديد که خورشيد در تاريکي شب از طرف حجاز برآمد و از نردبان چهل پله اي که سر به کيوان کشيده بود بالا رفت، و همه جا را روشن کرد، جز کاخ او که در تاريکي ماند.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">4-آتشکده آذر گشسب که هزار سال روشن بود، خاموش شد، سرد گشت و مرد.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">5- </span><span style="font-weight: bold;">در يثرب يک يهود بر فراز قلعه اي فرياد کرد: اين ستاره احمد است، ستاره پيامبر جديد است، يهودي هايي که پاي قلعه ايستاده بودند، به سراغ غيبگو و دانشمند خود دويدند.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">6- يک عرب بياباني با ريش سپيد، و قامتي بلند، مهار شترش در دست، وارد مکه شد، و اين اشعار را ميخواند: ديشب مکه در خواب بود و نديد که در آسمانش چه نورافشاني و چه ستاره باراني بود!</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">7- در آن شب هر بتي که در هر جاي عالم بود، بر رو افتاده بود.</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">8- درياچه ساوه که سالها آن را ميپرستيدند فرو رفت و خشک گرديد.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">9- </span><span style="font-weight: bold;">وادي سماوه که سالها بود، کسي آب در آن نديده بود، آب در آن جاري شد.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">10- داناترين دانشمند مجوس در خواب ديد: که چند شتر صعب، اسبان عربي را ميکشتند و از دجله گذشته داخل بلاد ايشان شدند، طاق کسري از ميان شکست و دو حصه شد، و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاري گرديد، و نوري از طرف حجاز ظاهر گرديد و در عالم منتشر شد و پرواز کرد تا به مشرق رسيد.</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">11- سرير سلطنت پادشاهان، سرنگون شده بود.</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">12- مجمع پادشاهان در آن روز، غمناک و از سخن بازمانده بودند.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><span style="color: black;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">13</span><span style="font-weight: bold;">- </span><span style="font-weight: bold;">ميان کاهنان و همزادشان که خبرها به آنها ميگفتند جدايي افتاد، و ساحران از علم خود نميتوانستند استفاده نمايند.</span></span></span></span><span style="font-family: Microsoft Sans Serif;"><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">نزديک به فجر صادق، مقارن اين حوادث، جناب آمنه ديد که ستاره هاي آبي، با دنباله هاي ارغواني، به پشت بام خانه اش ميريزند!، از اين تماشا مسرور شده بود که ناگهان ديد زنهايي نوراني اطراف بالينش نشستند، فکر کرد زنان قريشند، ولي متحير بود که چگونه خبر يافته اند که او در اين وقت ميخواهد وضع حمل کند!!</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">صدايي به سان زمزمه فرشتگان و صداي ارواح از ميان آنان بلند شد: يکي گفت: من آسيه زن فرعونم، ديگري گفت: من مريم دختر عمرانم .....</span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: black;">آمنه بر روي آنها تبسم کرد (پسرش به دنيا آمد). آمنه گفت: صدايي شنيدم که ميگفت: اي آمنه به پسر تو، خلق آدم، معرفت شيث، شجاعت نوح، خصلت ابراهيم، زبان اسماعيل، رضاي اسحاق، فصاحت صالح، حکمت داوود، حشمت سليمان، ملاحت يوسف، تحمل موسي، طاعت يونس، صبر ايوب، جهاد يوشع، حب دانيال، وقار الياس، عصمت يحيي، و زهد عيسي عطا شده است.</span></span></span><br />
 <br />
 </span><br />
 <br />
 <br />
 <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://shiaupload.ir/images/fop55mvb17o3nzog7le.gif" border="0" alt="[تصویر:  fop55mvb17o3nzog7le.gif]" /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا ما شیعه ایم یا محبّ اهل بیتیم؟!]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2288.html</link>
			<pubDate>Sun, 20 Jan 2013 08:58:59 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2288.html</guid>
			<description><![CDATA[mall"&gt;در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی وارد شده  است که آن را ابویعقوب یوسف بن یزیاد و علی بن سیار روایت کرده اند، این دو  بزرگوار می گویند:<br />
شبی در خدمت امام  عسکری(ع) بودیم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام (ع) تعظیم می کرد و  اطرافیان او نیز احترام می نمودند- ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و  مردی دست بسته همراه او بود او امام(ع) را که در بالای خانه قرار داشت و  از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام  از مرکب پیاده شد.<br />
<br />
امام عسکری(ع) فرمود: به جای خود برگرد، و او در  حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد: ای فرزند  رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکان صرافی گرفته ام به گمان اینکه می  خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند. همین که خواستم او را  تازیانه بزنم- و این روش من است متهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه  می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود- او به من  گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی  از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار پدر کسی که به امر خدا  قیام می کند می باشم.<br />
<br />
من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد  امام(ع) می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو  را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو زدم  دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او  همان طور که ادعا کرده است از شیعیان شما می باشد؟<br />
<br />
امام (ع) فرمود:<br />
<br />
پناه  بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در  دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان  حضرت علی (ع) است.<br />
<br />
حاکم گفت: راحتم کردی، الآن پانصد ضربه به آن می  زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور  کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و  دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید.<br />
<br />
این  دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر  چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: وای بر شما، زمین را  می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و  کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آندو به یکدیگر  زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.<br />
<br />
حاکم به آنها گفت: وای بر شما،  مگرشما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی که بر زمین افتاده  بزنید گفتند: ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم  ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد  می شود.<br />
<br />
حاکم چهار نفر دیگر از مأموران خود را صدا زد و به این دو  نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنید و تا می توانید بزنید، شش نفر دور  او را گرفتند و شلاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولی این بار شلاق به  حاکم اصابت کرد. او از مرکب پیاده شد و فریاد کرد: مرا کشتید خدا شما را  بکشد، این چه کاری است که می کنید؟ گفتند: ما غیر این شخص را نمی زنیم و  نمی دانیم چرا چنین می شود؟<br />
<br />
حاکم با خود گفت: شاید اینها توطئه کرده  اند، لذا چند نفر دیگر را مأمور کرد که این شخص را بزنند، ولی آنها هم  حاکم را زدند بار دیگر گفت: وای بر شما چرا مرا می زنید؟ گفتند: به خدا قسم  ما جز این شخص را نمی زنیم.<br />
<br />
حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کردید،  اگر مرا نمی زنید از کجا این جراحتها پیدا شد؟ گفتند: دست ما بشکند اگر تو  را قصد کرده باشیم. مرد گرفتار به حاکم گفت: ای بنده خدا، آیا به این لطفی  که به من می شود و ضربات شلاق از من دفع می گردد هیچ توجه نمی کنی و عبرت  نمی گیری؟ وای بر تو، مرا نزد امام(ع) برگردان و هر چه در مورد من فرمان  داد اجرا کن.<br />
<br />
حاکم او را نزد امام (ع) برگرداند و عرض کرد: ای فرزند  رسول خدا، کار این شخص عجیب است، از طرفی انکار کردید که از شیعیان شما  باشد- و هر که شیعه شما نباشد ناگزیر شیعه ابلیس است و جایگاهش در آتش است-  و از طرف دیگر معجزاتی از او مشاهده کردم که مخصوص پیامبران است.<br />
<br />
امام (ع) فرمود:<br />
<br />
بگو:  یا جانشینان پیغمبران( یعنی اظهار معجزه منحصر به پیامبران نیست بلکه  جانشینان واقعی آنها هم به آوردن معجزه توانائی دارند). حاکم هم کلام خود  را با اضافه کردن جمله ای که امام (ع) فرمود تصحیح کرد.<br />
<br />
سپس امام  عسکری(ع) به حاکم فرمود: ای بنده خدا این شخص در اینکه ادعا کرده از شیعیان  ما است دروغ گفته است دروغی که اگر می فهمید و از روی عمد آن را می گفت به  تمام آن عذاب تو گرفتار می شد و در زندان زیرزمینی سی سال باقی می ماند،  ولی خداوند به او رحم کرد زیرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده است و  از روی عمد دروغ نگفته است و تو ای بنده خدا بدان که خداوند او را از دست  تو نجات داده است، او را رها کن، زیرا از دوستان و ارادتمندان ما است گر چه  از شیعیان ما نیست.<br />
<br />
حاکم گفت: نزد ما این تعبیرات همه مساوی است، چه فرقی بین اینها است؟ امام (ع) به او فرمود:<br />
<br />
الفرق  أن شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا، و یطیعونا فی جمیع أوامرانا و نواهینا،  فأولئک من شیعتنا. فأما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من  شیعتنا.<br />
<br />
شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما پیروی می کنند،  دستورات ما را به کار می بندند، و از آنچه نهی کرده ایم اجتناب می نمایند، و  اما کسانی که در بسیاری از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت می  کنند از شیعیان ما نیستند.<br />
<br />
سپس امام (ع) به حاکم فرمود: و تو دروغی  گفته ای که اگر از روی عمد مرتکب شده بودی خداوند تو را به هزار تازیانه و  سی سال زندان زیر زمینی گرفتار می کرد.<br />
<br />
حاکم عرض کرد: آن دروغ چه بوده است ای فرزند رسول خدا؟<br />
<br />
امام(ع)  فرمود: معجزاتی را که دیدی به این شخص نسبت دادی در حالیکه معجزه کار او  نیست بلکه کار ما است که خداوند در مورد او ظاهر کرد تا حجت ما را آشکار  کند و عظمت و شرافت ما را روشن سازد، و اگر گفته بودی معجزاتی در مورد او  مشاهده کردم- و عمل  را به او نسبت نمی دادی- آن را انکار نمی کردم، آیا  حضرت عیسی که مرده را زنده کرد معجزه نیست؟ آیا معجزه کار آن مرده بود یا  عیسی؟ آیا گل را که به شکل پرنده ساخت و به اذن پروردگار پرنده گردید، این  معجزه کار پرنده بود یا حضرت عیسی؟ آیا آنهائیکه مسخ شدند و با خواری  بوزینه گردیدند معجزه نیست؟ آیا این معجزه کار بوزینه ها بود یا پیغمبر آن  زمان؟<br />
<br />
حاکم گفت: " أستغفرالله ربی و أتوب الیه" " از خدا طلب آمرزش می کنم و به سوی او بازگشت می نمایم."<br />
<br />
سپس امام عسکری (ع) به آن شخص که ادعا کرده بود شیعه علی بن ابی طالب (ع) است، فرمود:<br />
<br />
 یا عبدالله لست من شیعة علی(ع)، إنما أنت من محبیه.<br />
<br />
ای بنده خدا تو شیعه علی بن ابی طالب (ع) نیستی بلکه از دوستان او می باشی.<br />
<br />
همانا شیعیان آن حضرت کسانی هستند که خداوند تبارک و تعالی درباره آنان فرموده است:<br />
" والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون."( بقره/۸۲)<br />
" کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام می دهند اهل بهشت خواهند بود، و در آن جا برای همیشه خواهند ماند."<br />
هم  الذین آمنوا بالله و وصفوه بصفاته، و نزهوه عن خلاف صفاته و صدقوا محمداً  (ص) فی أقواله و صوبوه فی کل أفعاله، ورأوا علیاً بعده سیّداً إماماً و  قرماً هماماً لا یعدله من اُمّة محمد(ص) أحد، ولا کلهم إذا جمعوا فی کفّه  یوزنون بوزنه، بل یرجّح علیهم کما ترجح السماء و الأرض فی الذرّة.<br />
شیعیان  کسانی هستند که به خدا ایمان آورده اند و او را به صفاتی که خودش فرموده  توصیف می کنند و از صفات دیگر که بر خلاف آن باشد پاک و منزه می دانند، و  محمد(ص) را در همه گفتارش تصدیق می کنند، و همه کارهای او را عین صواب و  راستی می دانند و عقیده دارند که علی (ع)  بعد از او سرور و پیشوای همگان  است و بزرگواری است که هیچکس از امت محمد(ص) همتای او نیست، بلکه اگر همه  آنها را در کفه ای و علی(ع) را در کفه ای دیگر قرار دهند کفه علی(ع) بر  آنها ترجیح پیدا می کند مانند ترجیح داشتن وزن آسمان و زمین بر یک ذره بی  مقدار.<br />
<br />
و شیعیان علی (ع) کسانی هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند  که مرگ سراغ آنها آید، یا آنها در دام مرگ قرار گیرند و شیعیان علی(ع)  آنهایی هستند که برادرشان را بر خود ترجیح می دهند گرچه در حال نیاز و حاجت  باشند. و آنها کسانی هستند که خداوند در جائی که نهی فرموده آنها را نمی  بیند، و جائیکه امر فرموده خالی از آنها نیست.<br />
<br />
و شیعیان علی بن ابی طالب(ع) کسانی هستند که در احترام نمودن و بزرگداشت برادران مؤمن به مولای خود علی(ع) اقتدا می کنند.<br />
<br />
و  آنچه گفتم گفتار خودم نیست بلکه گفتار رسول خدا(ص) است و این فرمایش  پروردگار است که فرموده است:" وعملوا الصالحات" یعنی بعد از اعتراف به  توحید و اعتقاد داشتن به نبوت و امامت همه فرائض و تکالیف الهی را بجا می  آورند، و در رأس آنها دو فریضه است:<br />
<br />
یکی ادا کردن و پرداختن حقوق  برادران دین، دوم رعایت تقیه و آشکار نکردن عقیده مذهبی خود در مقابل  شیعیان خداوند برای آنکه جان و مال خود را حفظ کنند.<br />
<br />
<span style="color: #9400d3;">منبع: تفسیر امام عسکری، ج۷، ص۳۱۶/ بحارالأنوار، ج۶۸ ، ص۱۶۰/ تفسیر برهان، ج۴، ص۲۳.<br />
<span style="color: #0000cd;">ندای انقلاب</span><br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[mall"&gt;در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام حدیثی وارد شده  است که آن را ابویعقوب یوسف بن یزیاد و علی بن سیار روایت کرده اند، این دو  بزرگوار می گویند:<br />
شبی در خدمت امام  عسکری(ع) بودیم- در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امام (ع) تعظیم می کرد و  اطرافیان او نیز احترام می نمودند- ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و  مردی دست بسته همراه او بود او امام(ع) را که در بالای خانه قرار داشت و  از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد به خاطر احترام  از مرکب پیاده شد.<br />
<br />
امام عسکری(ع) فرمود: به جای خود برگرد، و او در  حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد: ای فرزند  رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکان صرافی گرفته ام به گمان اینکه می  خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند. همین که خواستم او را  تازیانه بزنم- و این روش من است متهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه  می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود- او به من  گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی  از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار پدر کسی که به امر خدا  قیام می کند می باشم.<br />
<br />
من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد  امام(ع) می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو  را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو زدم  دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او  همان طور که ادعا کرده است از شیعیان شما می باشد؟<br />
<br />
امام (ع) فرمود:<br />
<br />
پناه  بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در  دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان  حضرت علی (ع) است.<br />
<br />
حاکم گفت: راحتم کردی، الآن پانصد ضربه به آن می  زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور  کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و  دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید.<br />
<br />
این  دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر  چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: وای بر شما، زمین را  می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و  کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آندو به یکدیگر  زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.<br />
<br />
حاکم به آنها گفت: وای بر شما،  مگرشما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی که بر زمین افتاده  بزنید گفتند: ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم  ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد  می شود.<br />
<br />
حاکم چهار نفر دیگر از مأموران خود را صدا زد و به این دو  نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنید و تا می توانید بزنید، شش نفر دور  او را گرفتند و شلاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولی این بار شلاق به  حاکم اصابت کرد. او از مرکب پیاده شد و فریاد کرد: مرا کشتید خدا شما را  بکشد، این چه کاری است که می کنید؟ گفتند: ما غیر این شخص را نمی زنیم و  نمی دانیم چرا چنین می شود؟<br />
<br />
حاکم با خود گفت: شاید اینها توطئه کرده  اند، لذا چند نفر دیگر را مأمور کرد که این شخص را بزنند، ولی آنها هم  حاکم را زدند بار دیگر گفت: وای بر شما چرا مرا می زنید؟ گفتند: به خدا قسم  ما جز این شخص را نمی زنیم.<br />
<br />
حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کردید،  اگر مرا نمی زنید از کجا این جراحتها پیدا شد؟ گفتند: دست ما بشکند اگر تو  را قصد کرده باشیم. مرد گرفتار به حاکم گفت: ای بنده خدا، آیا به این لطفی  که به من می شود و ضربات شلاق از من دفع می گردد هیچ توجه نمی کنی و عبرت  نمی گیری؟ وای بر تو، مرا نزد امام(ع) برگردان و هر چه در مورد من فرمان  داد اجرا کن.<br />
<br />
حاکم او را نزد امام (ع) برگرداند و عرض کرد: ای فرزند  رسول خدا، کار این شخص عجیب است، از طرفی انکار کردید که از شیعیان شما  باشد- و هر که شیعه شما نباشد ناگزیر شیعه ابلیس است و جایگاهش در آتش است-  و از طرف دیگر معجزاتی از او مشاهده کردم که مخصوص پیامبران است.<br />
<br />
امام (ع) فرمود:<br />
<br />
بگو:  یا جانشینان پیغمبران( یعنی اظهار معجزه منحصر به پیامبران نیست بلکه  جانشینان واقعی آنها هم به آوردن معجزه توانائی دارند). حاکم هم کلام خود  را با اضافه کردن جمله ای که امام (ع) فرمود تصحیح کرد.<br />
<br />
سپس امام  عسکری(ع) به حاکم فرمود: ای بنده خدا این شخص در اینکه ادعا کرده از شیعیان  ما است دروغ گفته است دروغی که اگر می فهمید و از روی عمد آن را می گفت به  تمام آن عذاب تو گرفتار می شد و در زندان زیرزمینی سی سال باقی می ماند،  ولی خداوند به او رحم کرد زیرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده است و  از روی عمد دروغ نگفته است و تو ای بنده خدا بدان که خداوند او را از دست  تو نجات داده است، او را رها کن، زیرا از دوستان و ارادتمندان ما است گر چه  از شیعیان ما نیست.<br />
<br />
حاکم گفت: نزد ما این تعبیرات همه مساوی است، چه فرقی بین اینها است؟ امام (ع) به او فرمود:<br />
<br />
الفرق  أن شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا، و یطیعونا فی جمیع أوامرانا و نواهینا،  فأولئک من شیعتنا. فأما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من  شیعتنا.<br />
<br />
شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما پیروی می کنند،  دستورات ما را به کار می بندند، و از آنچه نهی کرده ایم اجتناب می نمایند، و  اما کسانی که در بسیاری از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت می  کنند از شیعیان ما نیستند.<br />
<br />
سپس امام (ع) به حاکم فرمود: و تو دروغی  گفته ای که اگر از روی عمد مرتکب شده بودی خداوند تو را به هزار تازیانه و  سی سال زندان زیر زمینی گرفتار می کرد.<br />
<br />
حاکم عرض کرد: آن دروغ چه بوده است ای فرزند رسول خدا؟<br />
<br />
امام(ع)  فرمود: معجزاتی را که دیدی به این شخص نسبت دادی در حالیکه معجزه کار او  نیست بلکه کار ما است که خداوند در مورد او ظاهر کرد تا حجت ما را آشکار  کند و عظمت و شرافت ما را روشن سازد، و اگر گفته بودی معجزاتی در مورد او  مشاهده کردم- و عمل  را به او نسبت نمی دادی- آن را انکار نمی کردم، آیا  حضرت عیسی که مرده را زنده کرد معجزه نیست؟ آیا معجزه کار آن مرده بود یا  عیسی؟ آیا گل را که به شکل پرنده ساخت و به اذن پروردگار پرنده گردید، این  معجزه کار پرنده بود یا حضرت عیسی؟ آیا آنهائیکه مسخ شدند و با خواری  بوزینه گردیدند معجزه نیست؟ آیا این معجزه کار بوزینه ها بود یا پیغمبر آن  زمان؟<br />
<br />
حاکم گفت: " أستغفرالله ربی و أتوب الیه" " از خدا طلب آمرزش می کنم و به سوی او بازگشت می نمایم."<br />
<br />
سپس امام عسکری (ع) به آن شخص که ادعا کرده بود شیعه علی بن ابی طالب (ع) است، فرمود:<br />
<br />
 یا عبدالله لست من شیعة علی(ع)، إنما أنت من محبیه.<br />
<br />
ای بنده خدا تو شیعه علی بن ابی طالب (ع) نیستی بلکه از دوستان او می باشی.<br />
<br />
همانا شیعیان آن حضرت کسانی هستند که خداوند تبارک و تعالی درباره آنان فرموده است:<br />
" والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون."( بقره/۸۲)<br />
" کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام می دهند اهل بهشت خواهند بود، و در آن جا برای همیشه خواهند ماند."<br />
هم  الذین آمنوا بالله و وصفوه بصفاته، و نزهوه عن خلاف صفاته و صدقوا محمداً  (ص) فی أقواله و صوبوه فی کل أفعاله، ورأوا علیاً بعده سیّداً إماماً و  قرماً هماماً لا یعدله من اُمّة محمد(ص) أحد، ولا کلهم إذا جمعوا فی کفّه  یوزنون بوزنه، بل یرجّح علیهم کما ترجح السماء و الأرض فی الذرّة.<br />
شیعیان  کسانی هستند که به خدا ایمان آورده اند و او را به صفاتی که خودش فرموده  توصیف می کنند و از صفات دیگر که بر خلاف آن باشد پاک و منزه می دانند، و  محمد(ص) را در همه گفتارش تصدیق می کنند، و همه کارهای او را عین صواب و  راستی می دانند و عقیده دارند که علی (ع)  بعد از او سرور و پیشوای همگان  است و بزرگواری است که هیچکس از امت محمد(ص) همتای او نیست، بلکه اگر همه  آنها را در کفه ای و علی(ع) را در کفه ای دیگر قرار دهند کفه علی(ع) بر  آنها ترجیح پیدا می کند مانند ترجیح داشتن وزن آسمان و زمین بر یک ذره بی  مقدار.<br />
<br />
و شیعیان علی (ع) کسانی هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند  که مرگ سراغ آنها آید، یا آنها در دام مرگ قرار گیرند و شیعیان علی(ع)  آنهایی هستند که برادرشان را بر خود ترجیح می دهند گرچه در حال نیاز و حاجت  باشند. و آنها کسانی هستند که خداوند در جائی که نهی فرموده آنها را نمی  بیند، و جائیکه امر فرموده خالی از آنها نیست.<br />
<br />
و شیعیان علی بن ابی طالب(ع) کسانی هستند که در احترام نمودن و بزرگداشت برادران مؤمن به مولای خود علی(ع) اقتدا می کنند.<br />
<br />
و  آنچه گفتم گفتار خودم نیست بلکه گفتار رسول خدا(ص) است و این فرمایش  پروردگار است که فرموده است:" وعملوا الصالحات" یعنی بعد از اعتراف به  توحید و اعتقاد داشتن به نبوت و امامت همه فرائض و تکالیف الهی را بجا می  آورند، و در رأس آنها دو فریضه است:<br />
<br />
یکی ادا کردن و پرداختن حقوق  برادران دین، دوم رعایت تقیه و آشکار نکردن عقیده مذهبی خود در مقابل  شیعیان خداوند برای آنکه جان و مال خود را حفظ کنند.<br />
<br />
<span style="color: #9400d3;">منبع: تفسیر امام عسکری، ج۷، ص۳۱۶/ بحارالأنوار، ج۶۸ ، ص۱۶۰/ تفسیر برهان، ج۴، ص۲۳.<br />
<span style="color: #0000cd;">ندای انقلاب</span><br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>