<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - سیره نبوی]]></title>
		<link>https://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - https://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 06:12:56 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[ آثار خدمت به پدر و مادر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-5303.html</link>
			<pubDate>Fri, 16 Dec 2016 22:24:33 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-5303.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">●√ برتر از جهاد:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【پیامبر اکرم (ص)فرمودند: قسم به خدایی که جانم دردست اوست هر آینه انس پدر و مادر به تو در یک شبانه روز، از جهاد یک سال بهتر است.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ نیکی به والدین کفاره گناهان است:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【شخصی نزد حضرت رسول (ص) آمد عرض کرد: کار زشتی نبوده مگر این‌که من انجام داده‌ام آیا برای من توبه‌ای هست؟ حضرت فرمود: برو به پدر و مادرت نیکی کن تا کفاره گناهانت گردد.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ نگاه شفقت به پدرو مادر:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【پیامبر(ص)وفرمود: نیست فرزند نیکوکار به پدر و مادرش مگر این‌که هر گاه از روی رحمت و محبت به والدین خود بنگرد بهر نظری ثواب یک حج مقبوله برایش می باشد.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ خشنودی والدین خشنودی خداست:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【پیامبر اکرم (ص) فرمودند: خشنودی خداوند با خشنودی والدین است و خشم او با خشم ایشان است.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ دعای ملائکه به نیکی کننده به والدین:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【رسول خدا(ص) فرمود: خدای را دو ملک است که یکی از آن‌ها میگوید خدایا از هر شری و آفتی نیکی کننده به والدین را نگهدار، و دیگری میگوید: خدایا هلاک کن عاق والدین ها را به سبب غضب فرمودند به آن‌ها و البته دعای ملک هم مستجاب است.】</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: large;">●√ برتر از جهاد:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【پیامبر اکرم (ص)فرمودند: قسم به خدایی که جانم دردست اوست هر آینه انس پدر و مادر به تو در یک شبانه روز، از جهاد یک سال بهتر است.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ نیکی به والدین کفاره گناهان است:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【شخصی نزد حضرت رسول (ص) آمد عرض کرد: کار زشتی نبوده مگر این‌که من انجام داده‌ام آیا برای من توبه‌ای هست؟ حضرت فرمود: برو به پدر و مادرت نیکی کن تا کفاره گناهانت گردد.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ نگاه شفقت به پدرو مادر:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【پیامبر(ص)وفرمود: نیست فرزند نیکوکار به پدر و مادرش مگر این‌که هر گاه از روی رحمت و محبت به والدین خود بنگرد بهر نظری ثواب یک حج مقبوله برایش می باشد.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ خشنودی والدین خشنودی خداست:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【پیامبر اکرم (ص) فرمودند: خشنودی خداوند با خشنودی والدین است و خشم او با خشم ایشان است.】</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;"><br />
</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">●√ دعای ملائکه به نیکی کننده به والدین:</span></span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">【رسول خدا(ص) فرمود: خدای را دو ملک است که یکی از آن‌ها میگوید خدایا از هر شری و آفتی نیکی کننده به والدین را نگهدار، و دیگری میگوید: خدایا هلاک کن عاق والدین ها را به سبب غضب فرمودند به آن‌ها و البته دعای ملک هم مستجاب است.】</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مبانی ولایت فقیه]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2626.html</link>
			<pubDate>Wed, 26 Mar 2014 17:49:18 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2626.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-family: Trebuchet MS;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
<img src="http://khademoshohada1.persiangig.com/image/Rahbar_Fixd.jpg" border="0" alt="[تصویر:  Rahbar_Fixd.jpg]" /><br />
<span style="color: #ff0000;">"سيرى در مبانى ولايت فقيه"</span><br />
<br />
آنچه از قرآن كريم درباره عبادت انسان ها بر مى‏آيد، اين است كه كامل ترين وبرجسته ترين وصف براى انسان آن است كه عبد ذات اقدس اله باشد، زيرا كمال هرموجودى در اين است كه بر اساس نظام تكوينى خويش، حركت كند و چون خود از اين مسير و هدف آن، اطلاع كاملى ندارد، خداوند، بايد او را راهنمايى كند. و حقيقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان را براى او تبيين نمايد.<br />
<br />
ارتباط انسان با همه پديده‏ها از يك سو و جهل او به كيفيت اين ارتباطها از سوى ديگر، ضرورت راهنمايى را كه عالم مطلق باشد مشخص مى‏كند و اگر انسان اين راه را درست تشخيص داد و عبد خدا بود و مولا بودن و مولويت او را، كه بر همه اين شئون آگاه است، پذيرفت آن گاه به بهترين كمال مى‏رسد.<br />
<br />
لذا خداوند سبحان، مهم ترين كمالى كه در قرآن كريم مطرح مى‏كند، عبوديت است: «الحمد لله الذى انزل على عبده الكتاب»[2]. همان طورى كه اسراء و عروج بر اساس عبوديت است، نزول و فرود كتاب الهى هم بر مبناى عبوديت است. اگر انسان بخواهد اسراء يا معراج داشته باشد، و قلبش مهبط وحى شود، بايد از سكوى عبوديت پرواز كند. هم «سبحان الذى اسرى بعده»[3] بر اساس عبوديت است، هم «فاوحى الى عبده ما اوحى»[4] و هم «الحمدلله الذى نزل على عبده الكتاب»[5] و اين اختصاصى به علوم شريعت و علوم ظاهر ندارد بلكه كسانى كه علوم ولايى دارند و بر اساس باطن حكم مى‏كنند و خضر راه هستند، هم بر اساس عبوديت به اين جا رسيده‏اند. خداوند متعالى وقتى كه جريان خضر را ذكر مى‏كند، مى‏فرمايد: «فوجد عبدا من عبادنا»[6] و قبلا هم موساى كليم مأمور شد كه از بنده‏اى از بندگان خاص خدا استفاده كند كه از علم لدنى طرفى بسته است. پس اگر خضر<br />
راه است، يا اگر پيغمبر اسلام است، به خاطر عبوديت به اين جا رسيده است.<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">عبوديت و عنايت الهى</span><br />
<br />
نكته بعدى آن است كه براى رسيدن به مقام نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن، عبوديت، شرط لازم است نه شرط كافى؛ لطف و عنايت الهى و علم خدا به عواقب امور هم نقش موثرى دارد. لذا اين چنين نيست كه اگر كسى بنده كامل شد، پيغمبر يا امام شود، البته ولى خدا مى‏شود، اما رسول و نبى نه، چون «الله اعلم حيث يجعل رسالته»[7] گذشته از اين كه<br />
خود شخص هم لازم است كمال عبوديت را داشته باشد. گاهى خداوند علم و معنويت و حتى كرامت به بعضى مى‏دهد اما آن ها نه از آن علم استفاده صحيح مى‏برند نه از اين كرامت، بلكه آن را بى جا صرف مى‏كنند. نظير «واتل عليهم نباء الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها»[8].<br />
<br />
لذا ذات اقدس اله پست هاى كليدى نظير نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن را به افراد خاصى عطا مى‏كند اما كرامت‏ها و بعضى از كشف و شهودها و علم‏هاى معنوى، را ممكن است به عنوان يك امتحان به افراد ديگر هم مرحمت كند و چون كمال انسانى در عبوديت است و استحقاق عبوديت هم منحصر در ذات اقدس اله است «و قضى ربك ان لا تعبدوا الا اياه».[9] احدى معبود نيست و كسى حق ندارد جز خدا را بپرستد.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">ولايت حق و ولايت اولياء</span><br />
<br />
اگر ثابت شد كه كمال انسان در عبوديت است و او فقط عبد خداست و لا غير، پس غير خدا هر كه و هر چه هست، مولاى حقيقى يا ولى حقيقى چيزى يا كسى نيست تا بگوييم خدا اولا و بالاصاله ولى و مولاست و غير خدا مثلا انبيا و اوليا ثانيا و بالتبع ولى و مولايند. وقتى ولايت انبيا و اوليا و ائمه روشن شد كه حقيقى نيست، ولايت فقيه هم روشن مى‏شود و بسيارى از شبهه‏ها و اشكال‏ها رخت بر مى‏بندد.<br />
<br />
عمده اين است كه روشن شود آيا انسان چند ولى و مولاى حقيقى در طول هم دارد؟ نظير اين كه پدر و جد، هر دو ولى طفل محجورند منتها هر كه اول اعمال ولايت كرد جا براى ولايت ديگرى نيست، آيا ولايت بر جامعه انسانى هم از اين قبيل است؟ يا نه ولايت بر انسان ولايت طولى است؛ بدين معنا كه بعضى ولى قريبند، برخى اقرب، بعضى ولى بعيدند بعضى ولى ابعد؟ يا برخى ولى بالاستقلال و بالاصاله‏اند و بعضى ولى بالتبع؟ آيا اين هم از اين قبيل است يا هيچ كدام از اين ها نيست؟<br />
<br />
مقتضاى برهان عقلى اين بود و آيات قرآنى هم آن را تاءييد كرد كه كمال انسان در اين است كه كسى را اطاعت كند كه بر حقيقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان آگاه است (روشن است كه منطور از جهان فقط عالم طبيعت نيست، گذشته و آينده انسان نظير برزخ و قيامت و بهشت و جهنم هم مطرح است) و او كسى نيست جز خدا، پس قهرا<br />
عبادت و ولايت منحصر به الله خواهد شد؛ يعنى تنها ولى بر انسان خداست، نه اين كه انسان چند ولى دارد بعضى بالاصاله ولى‏اند و برخى بالتبع، بعضى ولى قريبند و دسته‏اى ولى بعيد، بلكه انسان يك ولى حقيقى دارد و آن خداست.<br />
<br />
در سنت و سيرت انبيا(ع) ظريف‏ترين ادب آنها، ادب توحيدى است، همه كارهاى آنان بر اساس اين آيت قرآنى است كه «ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين»[10]. اين آيه گر چه خطاب به پيغمبر اسلام است ولى اختصاصى به آن حضرت ندارد. منتها مرحله كمالش براى آن حضرت است و گرنه تمام انبيا و معصومين، حيات و مماتشان لله است.<br />
<br />
قرآن كريم در عين حال كه قدرت، قوت، عزت، رزق و برخى امور ديگر را به غير خدا اسناد مى‏دهد، در نهايت همه را جمع بندى مى‏كند و مى‏فرمايد اين ها منحصرا از آن خداست .<br />
<br />
درباره عزت فرمود: «ولله العزه و لرسوله و للمومنين»[11]. لكن در سوره ديگر فرمود: «العزه لله جميعا»[12] تمام عزت ها مال خداست. درباره «قوت» هم فرمود: «يا يحيى خذ الكتاب بقوه»[13]. به بنى اسرائيل فرمود: «خذوا ما اتيناكم بقوه»[14] به مجاهدان اسلام فرمود: «و اعدولهم مااستطعتم من قوه»[15] و...سپس مى‏فرمايد: «ان القوه لله جميعا»[16].<br />
<br />
درباره «رزق» هم خدا به عنوان «خير الرازقين»معرفى شده است، پس معلوم مى‏شود كه رازقين ديگرى هم هستند كه خدا خير الرازقين است. لكن در جاى ديگر مى‏فرمايد: «ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتين»[17] اين «هو» كه ضمير فصل است با الف و لام مفيد حصر است ؛يعنى تنها رازق خداست.<br />
<br />
در خصوص «شفاعت»، در قرآن كريم، شافعينى را اثبات كرده است «فما تنفعهم شفاعه الشافعين»[18]. معلوم مى‏شود كه خيلى ها شافع‏اند، اما در آيات ديگر فرمود تا خدا اذن ندهد كسى حق شفاعت ندارد، يعنى شفاعت حقيقى به دست خداست.<br />
<br />
در مورد «ولايت» هم همين طور است، در سوره مباركه مائده فرمود: «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون»[19] در اين آيه، ولايت براى پيغمبر و نيز براى اهل بيت به تتمه روايت ثابت شده است. از اين<br />
روشن تر در سوره مباركه احزاب فرمود: «النبى اولى بالمومنين من انفسهم و اموالهم»[20]. وجود مبارك پيغمبر اسلام ولايتش به جان و مال افراد از خود آن ها بالاتر است. لذا در<br />
سوره احزاب فرمود: «ما كان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره»[21] وقتى خدا و پيغمبر درباره امرى حكم كردند، احدى حق اختيار و انتخاب ندارد. در عين حال كه «انما وليكم الله» و «النبى اولى بالمومنين» و «ما كان لمومن و<br />
لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم» آمده؛ اما در نهايت، در سوره «حم» ولايت را منحصرا براى ذات اقدس اله مى‏داند.<br />
<br />
آيه نهم سوره شورا اين است «ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولى». اين نشان مى‏دهد كه ولايت رسول و معصومان و اوليا، عدل ولايت الله، نيست و چون ولايت<br />
منحصر در اوست، ولايت خدا واسطه در ثبوت ولايت براى غير خدا هم نيست؛ يعنى اولياى خدا واقعا ولى باشند، منتها ثانيا و بالتبع، بلكه ولايت آنها بالعرض است نه بالتبع .يعنى ولايت خداوند واسطه در عروض ولايت براى آنان است نه واسطه در ثبوت.<br />
در قالب مثال بايد چنين گفت: اگر آبى كنار آتش قرار بگيرد، آن آب واقعا گرم مى‏شود، اين نزديكى به آتش، واسطه گرم شدن آب است، در اين حالت، اتصاف آب به حرارت،<br />
اتصاف واقعى است و اين قرب به آتش، واسطه در ثبوت است نه واسطه در عروض. ولى اگر همين آتش را در برابر يك آينه نگه داريد، در آينه شعله بلند است، اما چيزى در درون آن نيست. آينه فقط آتش و شعله بيرونى را نشان مى‏دهد نه اين كه واقعا درون آن گرم شده باشد.<br />
<br />
معناى «العزه لله و لرسوله و للمومنين» يا «العزه لله جميعا» اين چنين نيست كه بعد از خدا، پيغمبر و مومنين و اوليا هم واقعا عزيز باشند و عزت خداوند واسطه در ثبوت عزت براى آنان باشد، و گرنه آن عزت الهى محدود مى‏شود، زيرا اگر چند عزت حقيقى وجود<br />
داشته باشد، هيچ‏كدام از آن‏ها نامحدود نخواهد بود، زيرا غير متناهى مجالى براى فرد ديگر، هر چند محدود، باقى نمى‏گذارد، بلكه عزت الهى واسطه در عروض عزت براى<br />
آن‏ها مى‏شود .تعبير ظريف قرآن كريم هم در اين باره اين است كه اين‏ها «آيات» و نشانه هاى الهى‏اند؛ يعنى اگر مومن عزيز است، آيت و نشانه عزت خداست. اگر پيغمبر، ولى است، ولايت او نشانه ولايت ذات اقدس اله است. اولياء خداوند آيات ولايت الهى‏اند و اوصاف الهى را نشان مى‏دهند، ديگران تاريك و ظلمانى‏اند و كمال اسمى، وصفى يا فعلى را نشان نمى‏دهند.<br />
<br />
استاد علامه طباطبائى-قده-بارها مى‏فرمود: اين كه دين گفته، هيچ موجودى در هيچ<br />
شرايطى نيست كه آيت حق نباشد، بسيار تعبير ظريفى است، چون اگر آيت حق است،<br />
خودش استقلال ندارد، زيرا اگر خودش استقلال داشته باشد كه خدا را نشان نمى‏دهد.<br />
<br />
<br />
پس «والله هو الولى» يا «انما وليكم الله» اولا و بالذات است، آن گاه «و رسوله و الذين<br />
آمنوا» ثانيا و بالعرض، نه ثانيا و بالتبع. با اين توضيح معناى آيه‏هاى «يدالله<br />
فوق ايديهم»[22]، «الذين يبايعونك انما يبايعون الله»[23] «فلما آسفونا انتقمنا منهم»[24] روشن<br />
مى‏شود.<br />
<br />
خداوند متعال به موسى كليم فرمود: من كه مريض شدم، چرا به عيادت من نيامدى؟ كليم خدا عرض كرد شما كه مريض نمى‏شويد، فرمود: آن بنده مومن كه مريض شد مظهر من است، اگر او را احترام كردى، از من احترام به عمل آوردى. اينها كنايه و مجاز و استعاره و تشبيه نيست، بلكه حق را در آينه مؤمن ديدن است. آن‏گاه انسان مى‏فهمد ديگران هيچ‏اند و خدا در كسى حلول نكرده، چون آفتاب يا شعله آتش كه در آينه حلول نمى‏كند و با آن متحد نمى‏شود، از اين روست كه حلول و اتحاد محال است. با اين بينش است كه ولى خدا جايگاه خود را به خوبى مى‏شناسد و به «آيه» بودن موجودات آگاه است، مثل امام، كه خطاب به بسيجيان و رزمندگان گفت: من دست شما را كه دست خدا بالاى آن است مى‏بوسم و بر اين بوسه افتخار مى‏كنم. معناى اين جمله ايشان اين است كه من دست شما را كه مظهر و نشانه و آيت خداييد مى‏بوسم، يعنى «يدالله فوق ايديهم» را<br />
مى‏بوسم، نه دست مظهر غير خدا.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">ولايت بر فرزانگان</span><br />
<br />
ولايت امام و پيغمبر بر جامعه بشرى از قبيل ولايت بر سفيه و مجنون و محجور نيست كه<br />
اخيراً در نوشته‏ها و گفته‏ها خلط مبحث شده است. اين اهانتى است به مردم و هتك<br />
حرمتى است به ولايت فقيه. توضيح آن كه: كسى كه ولايت يك مجنون يا سفيه و يا كودك<br />
خردسالى را بر عهده دارد برابر با انديشه و آراى خود آنان را تدبير مى‏كند و در بازى و<br />
تفريح، خواب و تغذيه و امور ديگر، به ميل و اراده خود رفتار مى‏كند. اين معناى ولايت،<br />
بر محجور است اما ولايت پيغمبر و امام و جانشين امام بر مردم از اين قبيل نيست، بلكه<br />
ولايت آن ها به ولايت الله باز مى‏گردد؛ يعنى خود مكتب، و دين، رهبرى و سرپرستى و<br />
<br />
هدايت جامعه را به عهده مى‏گيرد .چون همان طور كه مردم مولى عليه دين هستند،<br />
شخصيت حقيقى پيامبر و ديگر معصومان: هم تحت ولايت دين و شخصيت حقوقى<br />
آن‏هاست، زيرا معصوم از آن جهت كه معصوم است، جز از طرف ذات اقدس اله چيزى<br />
ندارد. اگر حكمى يا فتوايى را پيغمبر به عنوان رسول و به عنوان امين وحى الهى از خدا<br />
تلقى و به مردم ابلاغ كرد، عمل به اين فتوا بر همگان، حتى بر پيغمبر، واجب است؛ مثلا<br />
ذات اقدس اله فرمود: «يستفتونك قل الله يفتيكم فى الكلاله»[25] فتواى خدا اين است. اين<br />
فتوا را براى مردم نقل كن، وقتى فتوا را براى مردم نقل كرد، عمل كردن به آن بر همه لازم<br />
است، حتى بر خود پيامبر(ص).<br />
<br />
اما احكام ولايى: مثل اين كه با فلان قوم رابطه قطع بشود، يهودى‏ها از مدينه بيرون<br />
بروند يا اموال آن ها مصادره گردد، عمل به اين حكم واجب و نقض آن حرام است حتى بر<br />
خود پيغمبر.<br />
<br />
حاكم قضايى هم اين چنين است. يعنى اگر دو متخاصم به محكمه پيغمبر آمده‏اند آنحضرت هم بر اساس مبانى اسلام، ميان آن ها حكم كرده است، پس از اتمام قضا و صدور حكم، نقض آن حرام و عمل به آن واجب است حتى بر خود پيغمبر(ص).<br />
<br />
پس چه امتيازى براى پيغمبر شد كه او ولى مردم شود؟ همين معنا بعد از پيغمبر براىامام معصوم(ع) هست و پس از او اگر آن امام معصوم(ع) نائب خاص داشت مثل مالك اشتر-رض-، مسلم بن عقيل و...رض -براى او هم ثابت است، و اگر نائب خاص نبود، براى نائب عام، ثابت است. امام راحل-قده- چه امتيازى بر مردم ايران داشت؟ اگر فتوايى داده بود عمل به آن فتوا حتى بر خودش واجب بود اگر حكم فرمود كه سفارت اسرائيل بايد برچيده شود عمل به اين حكم براى همه مردم حتى خود امام واجب و نقض آن، حرام بود. همچنين احكام ديگر.<br />
<br />
پس ولايت فقيه، مثل ولايت بر مجنون و سفيه و صغير نيست، بلكه به معناى ولايت مكتب<br />
است كه والى آن انسان معصوم يا نائب عادل اوست خود پيغمبر جزو مولى عليه مكتب است ؛يعنى<br />
شخصيت حقيقى پيغمبر با افراد ديگر جزو مولى عليه، و شخصيت حقوقى او ولى است. شخصيت<br />
<br />
حقيقى ائمه نيز در رديف مولى عليه هستند، شخصيت حقوقى آن‏ها ولى است.<br />
<br />
پس رهبر هيچ امتياز شخصى بر ديگران ندارد تا كسى بگويد مردم ايران محجور نيستند تا ولى طلب كنند. اگر معناى «والله هو الولى»[26] روشن شد، ديگر خللى در توحيد نمى‏افتد، و پذيرش ولايت اوليا، عين توحيد مى‏شود، چون جامعه انسانى بر اساس «قضى ربك اءلا تعبدوا الا اياه»[27] بنده ذات اقدس اله مى‏باشد و ولى حقيقى آن‏ها خداست و اوليا، آيت و نشانه ولايت اويند، مثل آينه‏اى هستند كه ولايت الله را نشان مى‏دهند نه نظير آن آب جوشى كه در اثر حرارت آتش، جوش آمده است.<br />
<br />
در اين صورت انسان به ولايت فخر مى‏كند، چون تحت ولايت دين خداست. اگر درخت بخواهد رشد كند، بايد تحت ولايت آب و هواى سالم باشد. اين نوع ولايت آب و هوا مايه حيات هستند. اگر كسى بخواهد شجره طوبى شود، از اين راه بايد استفاده كند.<br />
<br />
اين كه امام(قده) با اصرار مى‏فرمود: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا كشورتان محفوظ بماند» براى اين بود كه درخت انسانيت در شرايط سالم رشد كند. بالاخره يك مسلمان اسلام شناس اسلام باور بايد زمام امور را به دست بگيرد تا حرفى كه مى‏زند، اول خودش عمل كند بعد ديگران. اين معناى ولايت فقيه است و بازگشت آن به ولايت فقاهت و عدالت است و گرنه هيچ كسى بر شخص ديگرى ولايت ندارد. اگر شخص، ولايت داشت و مثل پدر نسبت به پسر بود، پدر هر فرمانى كه به پسر مى‏داد بايد اجرا كند و نگويد كه اول تو انجام بده بعد من، اما در اين نوع ولايت اگر رهبر، كارى را دستور بدهد پيشاپيش امت، خودش عمل مى‏كند و اگر اين كار را نكرد، امت، حق اعتراض به او را دارد.<br />
<br />
حضرت اميرالمومنين(ع) هم مى‏فرمود: ما هرگز به شما دستورى نداديم مگر اين كهخود در انجام آن بر شما سبقت گرفتيم. پيام شعيب(ع) در قرآن كريم اين بود: «ما اريد ان اخالفكم الا ما انهيكم عنه»[28] قصد ما اين نيست كه چيزى را بگوييم و خود خلاف آن را<br />
انجام دهيم.<br />
<br />
پس اگر ولايت پيغمبر و ائمه به خاطر شخصيت حقوقى آن‏هاست نه شخصيتحقيقى، ولايت فقيه عادل هم كه به لحاظ شخصيت حقوقى آن ها يعنى فقاهت و عدالت  مى‏باشد روشن مى‏شود. ديگر هيچ محذورى ندارد، هيچ كسى محجور نخواهد بود،مردم را كه نمى‏توان فريب داد و گفت شما محجوريد. مردم مى‏فهمند و سوال مى‏كنند كه اين ولايت فقيه از باب ولايت بر محجور و سفيه و صبى و ديوانه است يا ولايت شخصيت حقوقى بر انسانهاى آزاد و احرار.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">ولايت تكوينى و تشريعى</span><br />
ولايت گاهى در نظام تكوين است كه يكى ولى تكوينى است و ديگرى مولى عليه تكوينى، مثل اين كه ذات اقدس اله، ولى آدم و عالم است، يا نفس انسانى نسبت به قواى درونى خود ولايت دارد و به هر گونه استخدام، استعمال و كاربردى نسبت به قواى وهمى و خيالى و نيز بر اعضا و جوارح سالم خود ولايت دارد، همين كه دستور ديدن يا شنيدن داد چشم و گوش اطاعت مى‏كند، اگر عضو، فلج و ناقص نباشد، مولى عليه، نفس است .اين نوع ولايت، بازگشتش به علت و معلول است. هر علتى، ولى معلول است، هر معلولى مولى عليه علت است. عليت علت يا بنحو حقيقت است يا به نحو مظهريت علت حقيقى، اگر عليت چيزى حقيقى بود، ولايت آن نيز حقيقى خواهد بود، و يا اگر حقيقى نبود بلكه به نحو مظهر علت حقيقى بود، ولايت آن نيز مظهر ولايت حقيقى مى‏باشد.<br />
نوع ديگر ولايت، ولايت تشريعى و قانون گذارى است؛ يعنى برابر قانون كسى ولى ديگرى است. كه بخشى از آن به مسائل فقهى و بعضى به مسائل اخلاقى و قسمتى به مسائل كلامى بر مى‏گردد.<br />
<br />
در ولايت تكوينى، تخلف ممكن نيست، مثلا نفس اگر اراده كرده است كه صورتى را در ذهن ترسيم كند، اراده كردن همان و ترسيم كردن همان. نفس، مظهر خدايى است كه «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون»[29]. اگر كسى مثلا اراده كند كه حرم مطهر امام هشتم(ع) را در ذهن بياورد، همين كه اراده كرد صورت ذهنى آن بارگاه به ذهنش مى‏آيد. اين چنين نيست كه كسى اراده كند و دستگاه درونى او سالم باشد و اطاعت نكند. يا اراده كند جايى را بنگرد و ننگرد، اگر عضو فلج نباشد مولى عليه نفس است و نفس،<br />
<br />
ولى عضو سالم است<br />
<br />
اما ولايت تشريعى و قانونگذارى عصيان پذير است؛ يعنى يك قانون و حكم تكليفى<br />
كاملا قابل اطاعت و عصيان است، زيرا انسان آزاد آفريده شده و همين آزادى مايه كمال اوست.<br />
<br />
بخشى از ولايت تشريعى در فقه و در كتاب حجر مطرح است، آن جا كه بعضى افراد بر اثر صغر، سفه، جنون و ورشكستگى، محجورند و براى آن ها سرپرستى تعيين مى‏شود، گاهى ممكن است انسان در اثر مرگ به سرپرست احتياج داشته باشد؛ مثل ميت كه ولى مى‏خواهد و ورثه او نسبت به تجهيز بدن او اولى هستند، يا بر خون مقتول ولايت دارند، اين ولايت، فقهى است كه در ابواب طهارت، حدود و ديات، از آن بحث مى‏كنند. اما آن ولايت تشريعى كه در ولايت فقيه مطرح است، فوق اين مسائل است و از نوع ولايت‏هاى كتاب حجر، طهارت، قصاص و ديات نيست. امت اسلامى نه مرده است و نه صغير و نه سفيه و نه ديوانه و نه مفلس تا ولى طلب كند. تمام تهاجم نويسندگاه داخل و خارج بر ولايت فقيه بر همين اساس است كه مى‏پندارند ولايت فقيه، از نوع ولايت كتاب حجر فقه است، در حالى كه اصلا مربوط به آن نيست بلكه به معناى والى بودن و سرپرستى است. آيه «انما وليكم» خطاب به عقلا، و مكلفين است نه به غير مكلف يا<br />
محجور، خداوند متعال هيچ‏گاه به محجورين و ديوانگان و صبيان و مجانين و مفلسين خطاب نمى‏كند كه «يا ايها الذين آمنوا النبى اولى بالمومنين من انفسهم»[30] «انما وليكم<br />
الله و رسوله»[31] ،« اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»[32].<br />
<br />
اين ولايت به معناى والى، سرپرست، مدير و مدبر بودن است كه روح آن به ولايت و سرپرستى شخصيت حقوقى والى بر مى‏گردد نه شخصيت حقيقى او. خود شخصيت حقيقى<br />
او هم زير مجموعه اين ولايت است؛ يعنى اميرالمومنين(ع) كه در نامه‏هايش مى‏نويسد، اين نامه‏اى است كه از ولى تان به شما رسيده است، از آن جهت كه على بن ابى طالب(ع) است، با ديگر مردمان يكى است و تحت ولايت امامت خود قرار دارد، زيرا او اگر بخواهد فتوا بدهد، عمل به فتوا حتى بر خودش واجب است اگر در كرسى قضا نشسته است، نقض آن قضا، حرام و عمل به آن واجب است حتى بر خودش. اگر بر كرسى حكومت نشسته است،<br />
<br />
از آن جهت كه حاكم است، حكم ولايى دارد عمل به آن حكم واجب و نقض آن حرام است حتى بر خودش. على(ع) از آن جهت كه على بن ابى طالب است، مولى عليه است و از آن جهت كه در غدير و امثال غدير به جاى «اولى بانفسكم» نشسته است، اميرالمومنين و ولى است. پس اين ولايت به معناى والى و سرپرست بودن است. <br />
<br />
<br />
</span><div style="text-align: RIGHT;">ادامه دارد...</div></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-family: Trebuchet MS;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">بسم الله الرحمن الرحیم<br />
<br />
<img src="http://khademoshohada1.persiangig.com/image/Rahbar_Fixd.jpg" border="0" alt="[تصویر:  Rahbar_Fixd.jpg]" /><br />
<span style="color: #ff0000;">"سيرى در مبانى ولايت فقيه"</span><br />
<br />
آنچه از قرآن كريم درباره عبادت انسان ها بر مى‏آيد، اين است كه كامل ترين وبرجسته ترين وصف براى انسان آن است كه عبد ذات اقدس اله باشد، زيرا كمال هرموجودى در اين است كه بر اساس نظام تكوينى خويش، حركت كند و چون خود از اين مسير و هدف آن، اطلاع كاملى ندارد، خداوند، بايد او را راهنمايى كند. و حقيقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان را براى او تبيين نمايد.<br />
<br />
ارتباط انسان با همه پديده‏ها از يك سو و جهل او به كيفيت اين ارتباطها از سوى ديگر، ضرورت راهنمايى را كه عالم مطلق باشد مشخص مى‏كند و اگر انسان اين راه را درست تشخيص داد و عبد خدا بود و مولا بودن و مولويت او را، كه بر همه اين شئون آگاه است، پذيرفت آن گاه به بهترين كمال مى‏رسد.<br />
<br />
لذا خداوند سبحان، مهم ترين كمالى كه در قرآن كريم مطرح مى‏كند، عبوديت است: «الحمد لله الذى انزل على عبده الكتاب»[2]. همان طورى كه اسراء و عروج بر اساس عبوديت است، نزول و فرود كتاب الهى هم بر مبناى عبوديت است. اگر انسان بخواهد اسراء يا معراج داشته باشد، و قلبش مهبط وحى شود، بايد از سكوى عبوديت پرواز كند. هم «سبحان الذى اسرى بعده»[3] بر اساس عبوديت است، هم «فاوحى الى عبده ما اوحى»[4] و هم «الحمدلله الذى نزل على عبده الكتاب»[5] و اين اختصاصى به علوم شريعت و علوم ظاهر ندارد بلكه كسانى كه علوم ولايى دارند و بر اساس باطن حكم مى‏كنند و خضر راه هستند، هم بر اساس عبوديت به اين جا رسيده‏اند. خداوند متعالى وقتى كه جريان خضر را ذكر مى‏كند، مى‏فرمايد: «فوجد عبدا من عبادنا»[6] و قبلا هم موساى كليم مأمور شد كه از بنده‏اى از بندگان خاص خدا استفاده كند كه از علم لدنى طرفى بسته است. پس اگر خضر<br />
راه است، يا اگر پيغمبر اسلام است، به خاطر عبوديت به اين جا رسيده است.<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">عبوديت و عنايت الهى</span><br />
<br />
نكته بعدى آن است كه براى رسيدن به مقام نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن، عبوديت، شرط لازم است نه شرط كافى؛ لطف و عنايت الهى و علم خدا به عواقب امور هم نقش موثرى دارد. لذا اين چنين نيست كه اگر كسى بنده كامل شد، پيغمبر يا امام شود، البته ولى خدا مى‏شود، اما رسول و نبى نه، چون «الله اعلم حيث يجعل رسالته»[7] گذشته از اين كه<br />
خود شخص هم لازم است كمال عبوديت را داشته باشد. گاهى خداوند علم و معنويت و حتى كرامت به بعضى مى‏دهد اما آن ها نه از آن علم استفاده صحيح مى‏برند نه از اين كرامت، بلكه آن را بى جا صرف مى‏كنند. نظير «واتل عليهم نباء الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها»[8].<br />
<br />
لذا ذات اقدس اله پست هاى كليدى نظير نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن را به افراد خاصى عطا مى‏كند اما كرامت‏ها و بعضى از كشف و شهودها و علم‏هاى معنوى، را ممكن است به عنوان يك امتحان به افراد ديگر هم مرحمت كند و چون كمال انسانى در عبوديت است و استحقاق عبوديت هم منحصر در ذات اقدس اله است «و قضى ربك ان لا تعبدوا الا اياه».[9] احدى معبود نيست و كسى حق ندارد جز خدا را بپرستد.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #000080;">ولايت حق و ولايت اولياء</span><br />
<br />
اگر ثابت شد كه كمال انسان در عبوديت است و او فقط عبد خداست و لا غير، پس غير خدا هر كه و هر چه هست، مولاى حقيقى يا ولى حقيقى چيزى يا كسى نيست تا بگوييم خدا اولا و بالاصاله ولى و مولاست و غير خدا مثلا انبيا و اوليا ثانيا و بالتبع ولى و مولايند. وقتى ولايت انبيا و اوليا و ائمه روشن شد كه حقيقى نيست، ولايت فقيه هم روشن مى‏شود و بسيارى از شبهه‏ها و اشكال‏ها رخت بر مى‏بندد.<br />
<br />
عمده اين است كه روشن شود آيا انسان چند ولى و مولاى حقيقى در طول هم دارد؟ نظير اين كه پدر و جد، هر دو ولى طفل محجورند منتها هر كه اول اعمال ولايت كرد جا براى ولايت ديگرى نيست، آيا ولايت بر جامعه انسانى هم از اين قبيل است؟ يا نه ولايت بر انسان ولايت طولى است؛ بدين معنا كه بعضى ولى قريبند، برخى اقرب، بعضى ولى بعيدند بعضى ولى ابعد؟ يا برخى ولى بالاستقلال و بالاصاله‏اند و بعضى ولى بالتبع؟ آيا اين هم از اين قبيل است يا هيچ كدام از اين ها نيست؟<br />
<br />
مقتضاى برهان عقلى اين بود و آيات قرآنى هم آن را تاءييد كرد كه كمال انسان در اين است كه كسى را اطاعت كند كه بر حقيقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان آگاه است (روشن است كه منطور از جهان فقط عالم طبيعت نيست، گذشته و آينده انسان نظير برزخ و قيامت و بهشت و جهنم هم مطرح است) و او كسى نيست جز خدا، پس قهرا<br />
عبادت و ولايت منحصر به الله خواهد شد؛ يعنى تنها ولى بر انسان خداست، نه اين كه انسان چند ولى دارد بعضى بالاصاله ولى‏اند و برخى بالتبع، بعضى ولى قريبند و دسته‏اى ولى بعيد، بلكه انسان يك ولى حقيقى دارد و آن خداست.<br />
<br />
در سنت و سيرت انبيا(ع) ظريف‏ترين ادب آنها، ادب توحيدى است، همه كارهاى آنان بر اساس اين آيت قرآنى است كه «ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين»[10]. اين آيه گر چه خطاب به پيغمبر اسلام است ولى اختصاصى به آن حضرت ندارد. منتها مرحله كمالش براى آن حضرت است و گرنه تمام انبيا و معصومين، حيات و مماتشان لله است.<br />
<br />
قرآن كريم در عين حال كه قدرت، قوت، عزت، رزق و برخى امور ديگر را به غير خدا اسناد مى‏دهد، در نهايت همه را جمع بندى مى‏كند و مى‏فرمايد اين ها منحصرا از آن خداست .<br />
<br />
درباره عزت فرمود: «ولله العزه و لرسوله و للمومنين»[11]. لكن در سوره ديگر فرمود: «العزه لله جميعا»[12] تمام عزت ها مال خداست. درباره «قوت» هم فرمود: «يا يحيى خذ الكتاب بقوه»[13]. به بنى اسرائيل فرمود: «خذوا ما اتيناكم بقوه»[14] به مجاهدان اسلام فرمود: «و اعدولهم مااستطعتم من قوه»[15] و...سپس مى‏فرمايد: «ان القوه لله جميعا»[16].<br />
<br />
درباره «رزق» هم خدا به عنوان «خير الرازقين»معرفى شده است، پس معلوم مى‏شود كه رازقين ديگرى هم هستند كه خدا خير الرازقين است. لكن در جاى ديگر مى‏فرمايد: «ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتين»[17] اين «هو» كه ضمير فصل است با الف و لام مفيد حصر است ؛يعنى تنها رازق خداست.<br />
<br />
در خصوص «شفاعت»، در قرآن كريم، شافعينى را اثبات كرده است «فما تنفعهم شفاعه الشافعين»[18]. معلوم مى‏شود كه خيلى ها شافع‏اند، اما در آيات ديگر فرمود تا خدا اذن ندهد كسى حق شفاعت ندارد، يعنى شفاعت حقيقى به دست خداست.<br />
<br />
در مورد «ولايت» هم همين طور است، در سوره مباركه مائده فرمود: «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون»[19] در اين آيه، ولايت براى پيغمبر و نيز براى اهل بيت به تتمه روايت ثابت شده است. از اين<br />
روشن تر در سوره مباركه احزاب فرمود: «النبى اولى بالمومنين من انفسهم و اموالهم»[20]. وجود مبارك پيغمبر اسلام ولايتش به جان و مال افراد از خود آن ها بالاتر است. لذا در<br />
سوره احزاب فرمود: «ما كان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره»[21] وقتى خدا و پيغمبر درباره امرى حكم كردند، احدى حق اختيار و انتخاب ندارد. در عين حال كه «انما وليكم الله» و «النبى اولى بالمومنين» و «ما كان لمومن و<br />
لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم» آمده؛ اما در نهايت، در سوره «حم» ولايت را منحصرا براى ذات اقدس اله مى‏داند.<br />
<br />
آيه نهم سوره شورا اين است «ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولى». اين نشان مى‏دهد كه ولايت رسول و معصومان و اوليا، عدل ولايت الله، نيست و چون ولايت<br />
منحصر در اوست، ولايت خدا واسطه در ثبوت ولايت براى غير خدا هم نيست؛ يعنى اولياى خدا واقعا ولى باشند، منتها ثانيا و بالتبع، بلكه ولايت آنها بالعرض است نه بالتبع .يعنى ولايت خداوند واسطه در عروض ولايت براى آنان است نه واسطه در ثبوت.<br />
در قالب مثال بايد چنين گفت: اگر آبى كنار آتش قرار بگيرد، آن آب واقعا گرم مى‏شود، اين نزديكى به آتش، واسطه گرم شدن آب است، در اين حالت، اتصاف آب به حرارت،<br />
اتصاف واقعى است و اين قرب به آتش، واسطه در ثبوت است نه واسطه در عروض. ولى اگر همين آتش را در برابر يك آينه نگه داريد، در آينه شعله بلند است، اما چيزى در درون آن نيست. آينه فقط آتش و شعله بيرونى را نشان مى‏دهد نه اين كه واقعا درون آن گرم شده باشد.<br />
<br />
معناى «العزه لله و لرسوله و للمومنين» يا «العزه لله جميعا» اين چنين نيست كه بعد از خدا، پيغمبر و مومنين و اوليا هم واقعا عزيز باشند و عزت خداوند واسطه در ثبوت عزت براى آنان باشد، و گرنه آن عزت الهى محدود مى‏شود، زيرا اگر چند عزت حقيقى وجود<br />
داشته باشد، هيچ‏كدام از آن‏ها نامحدود نخواهد بود، زيرا غير متناهى مجالى براى فرد ديگر، هر چند محدود، باقى نمى‏گذارد، بلكه عزت الهى واسطه در عروض عزت براى<br />
آن‏ها مى‏شود .تعبير ظريف قرآن كريم هم در اين باره اين است كه اين‏ها «آيات» و نشانه هاى الهى‏اند؛ يعنى اگر مومن عزيز است، آيت و نشانه عزت خداست. اگر پيغمبر، ولى است، ولايت او نشانه ولايت ذات اقدس اله است. اولياء خداوند آيات ولايت الهى‏اند و اوصاف الهى را نشان مى‏دهند، ديگران تاريك و ظلمانى‏اند و كمال اسمى، وصفى يا فعلى را نشان نمى‏دهند.<br />
<br />
استاد علامه طباطبائى-قده-بارها مى‏فرمود: اين كه دين گفته، هيچ موجودى در هيچ<br />
شرايطى نيست كه آيت حق نباشد، بسيار تعبير ظريفى است، چون اگر آيت حق است،<br />
خودش استقلال ندارد، زيرا اگر خودش استقلال داشته باشد كه خدا را نشان نمى‏دهد.<br />
<br />
<br />
پس «والله هو الولى» يا «انما وليكم الله» اولا و بالذات است، آن گاه «و رسوله و الذين<br />
آمنوا» ثانيا و بالعرض، نه ثانيا و بالتبع. با اين توضيح معناى آيه‏هاى «يدالله<br />
فوق ايديهم»[22]، «الذين يبايعونك انما يبايعون الله»[23] «فلما آسفونا انتقمنا منهم»[24] روشن<br />
مى‏شود.<br />
<br />
خداوند متعال به موسى كليم فرمود: من كه مريض شدم، چرا به عيادت من نيامدى؟ كليم خدا عرض كرد شما كه مريض نمى‏شويد، فرمود: آن بنده مومن كه مريض شد مظهر من است، اگر او را احترام كردى، از من احترام به عمل آوردى. اينها كنايه و مجاز و استعاره و تشبيه نيست، بلكه حق را در آينه مؤمن ديدن است. آن‏گاه انسان مى‏فهمد ديگران هيچ‏اند و خدا در كسى حلول نكرده، چون آفتاب يا شعله آتش كه در آينه حلول نمى‏كند و با آن متحد نمى‏شود، از اين روست كه حلول و اتحاد محال است. با اين بينش است كه ولى خدا جايگاه خود را به خوبى مى‏شناسد و به «آيه» بودن موجودات آگاه است، مثل امام، كه خطاب به بسيجيان و رزمندگان گفت: من دست شما را كه دست خدا بالاى آن است مى‏بوسم و بر اين بوسه افتخار مى‏كنم. معناى اين جمله ايشان اين است كه من دست شما را كه مظهر و نشانه و آيت خداييد مى‏بوسم، يعنى «يدالله فوق ايديهم» را<br />
مى‏بوسم، نه دست مظهر غير خدا.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">ولايت بر فرزانگان</span><br />
<br />
ولايت امام و پيغمبر بر جامعه بشرى از قبيل ولايت بر سفيه و مجنون و محجور نيست كه<br />
اخيراً در نوشته‏ها و گفته‏ها خلط مبحث شده است. اين اهانتى است به مردم و هتك<br />
حرمتى است به ولايت فقيه. توضيح آن كه: كسى كه ولايت يك مجنون يا سفيه و يا كودك<br />
خردسالى را بر عهده دارد برابر با انديشه و آراى خود آنان را تدبير مى‏كند و در بازى و<br />
تفريح، خواب و تغذيه و امور ديگر، به ميل و اراده خود رفتار مى‏كند. اين معناى ولايت،<br />
بر محجور است اما ولايت پيغمبر و امام و جانشين امام بر مردم از اين قبيل نيست، بلكه<br />
ولايت آن ها به ولايت الله باز مى‏گردد؛ يعنى خود مكتب، و دين، رهبرى و سرپرستى و<br />
<br />
هدايت جامعه را به عهده مى‏گيرد .چون همان طور كه مردم مولى عليه دين هستند،<br />
شخصيت حقيقى پيامبر و ديگر معصومان: هم تحت ولايت دين و شخصيت حقوقى<br />
آن‏هاست، زيرا معصوم از آن جهت كه معصوم است، جز از طرف ذات اقدس اله چيزى<br />
ندارد. اگر حكمى يا فتوايى را پيغمبر به عنوان رسول و به عنوان امين وحى الهى از خدا<br />
تلقى و به مردم ابلاغ كرد، عمل به اين فتوا بر همگان، حتى بر پيغمبر، واجب است؛ مثلا<br />
ذات اقدس اله فرمود: «يستفتونك قل الله يفتيكم فى الكلاله»[25] فتواى خدا اين است. اين<br />
فتوا را براى مردم نقل كن، وقتى فتوا را براى مردم نقل كرد، عمل كردن به آن بر همه لازم<br />
است، حتى بر خود پيامبر(ص).<br />
<br />
اما احكام ولايى: مثل اين كه با فلان قوم رابطه قطع بشود، يهودى‏ها از مدينه بيرون<br />
بروند يا اموال آن ها مصادره گردد، عمل به اين حكم واجب و نقض آن حرام است حتى بر<br />
خود پيغمبر.<br />
<br />
حاكم قضايى هم اين چنين است. يعنى اگر دو متخاصم به محكمه پيغمبر آمده‏اند آنحضرت هم بر اساس مبانى اسلام، ميان آن ها حكم كرده است، پس از اتمام قضا و صدور حكم، نقض آن حرام و عمل به آن واجب است حتى بر خود پيغمبر(ص).<br />
<br />
پس چه امتيازى براى پيغمبر شد كه او ولى مردم شود؟ همين معنا بعد از پيغمبر براىامام معصوم(ع) هست و پس از او اگر آن امام معصوم(ع) نائب خاص داشت مثل مالك اشتر-رض-، مسلم بن عقيل و...رض -براى او هم ثابت است، و اگر نائب خاص نبود، براى نائب عام، ثابت است. امام راحل-قده- چه امتيازى بر مردم ايران داشت؟ اگر فتوايى داده بود عمل به آن فتوا حتى بر خودش واجب بود اگر حكم فرمود كه سفارت اسرائيل بايد برچيده شود عمل به اين حكم براى همه مردم حتى خود امام واجب و نقض آن، حرام بود. همچنين احكام ديگر.<br />
<br />
پس ولايت فقيه، مثل ولايت بر مجنون و سفيه و صغير نيست، بلكه به معناى ولايت مكتب<br />
است كه والى آن انسان معصوم يا نائب عادل اوست خود پيغمبر جزو مولى عليه مكتب است ؛يعنى<br />
شخصيت حقيقى پيغمبر با افراد ديگر جزو مولى عليه، و شخصيت حقوقى او ولى است. شخصيت<br />
<br />
حقيقى ائمه نيز در رديف مولى عليه هستند، شخصيت حقوقى آن‏ها ولى است.<br />
<br />
پس رهبر هيچ امتياز شخصى بر ديگران ندارد تا كسى بگويد مردم ايران محجور نيستند تا ولى طلب كنند. اگر معناى «والله هو الولى»[26] روشن شد، ديگر خللى در توحيد نمى‏افتد، و پذيرش ولايت اوليا، عين توحيد مى‏شود، چون جامعه انسانى بر اساس «قضى ربك اءلا تعبدوا الا اياه»[27] بنده ذات اقدس اله مى‏باشد و ولى حقيقى آن‏ها خداست و اوليا، آيت و نشانه ولايت اويند، مثل آينه‏اى هستند كه ولايت الله را نشان مى‏دهند نه نظير آن آب جوشى كه در اثر حرارت آتش، جوش آمده است.<br />
<br />
در اين صورت انسان به ولايت فخر مى‏كند، چون تحت ولايت دين خداست. اگر درخت بخواهد رشد كند، بايد تحت ولايت آب و هواى سالم باشد. اين نوع ولايت آب و هوا مايه حيات هستند. اگر كسى بخواهد شجره طوبى شود، از اين راه بايد استفاده كند.<br />
<br />
اين كه امام(قده) با اصرار مى‏فرمود: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا كشورتان محفوظ بماند» براى اين بود كه درخت انسانيت در شرايط سالم رشد كند. بالاخره يك مسلمان اسلام شناس اسلام باور بايد زمام امور را به دست بگيرد تا حرفى كه مى‏زند، اول خودش عمل كند بعد ديگران. اين معناى ولايت فقيه است و بازگشت آن به ولايت فقاهت و عدالت است و گرنه هيچ كسى بر شخص ديگرى ولايت ندارد. اگر شخص، ولايت داشت و مثل پدر نسبت به پسر بود، پدر هر فرمانى كه به پسر مى‏داد بايد اجرا كند و نگويد كه اول تو انجام بده بعد من، اما در اين نوع ولايت اگر رهبر، كارى را دستور بدهد پيشاپيش امت، خودش عمل مى‏كند و اگر اين كار را نكرد، امت، حق اعتراض به او را دارد.<br />
<br />
حضرت اميرالمومنين(ع) هم مى‏فرمود: ما هرگز به شما دستورى نداديم مگر اين كهخود در انجام آن بر شما سبقت گرفتيم. پيام شعيب(ع) در قرآن كريم اين بود: «ما اريد ان اخالفكم الا ما انهيكم عنه»[28] قصد ما اين نيست كه چيزى را بگوييم و خود خلاف آن را<br />
انجام دهيم.<br />
<br />
پس اگر ولايت پيغمبر و ائمه به خاطر شخصيت حقوقى آن‏هاست نه شخصيتحقيقى، ولايت فقيه عادل هم كه به لحاظ شخصيت حقوقى آن ها يعنى فقاهت و عدالت  مى‏باشد روشن مى‏شود. ديگر هيچ محذورى ندارد، هيچ كسى محجور نخواهد بود،مردم را كه نمى‏توان فريب داد و گفت شما محجوريد. مردم مى‏فهمند و سوال مى‏كنند كه اين ولايت فقيه از باب ولايت بر محجور و سفيه و صبى و ديوانه است يا ولايت شخصيت حقوقى بر انسانهاى آزاد و احرار.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #0000cd;">ولايت تكوينى و تشريعى</span><br />
ولايت گاهى در نظام تكوين است كه يكى ولى تكوينى است و ديگرى مولى عليه تكوينى، مثل اين كه ذات اقدس اله، ولى آدم و عالم است، يا نفس انسانى نسبت به قواى درونى خود ولايت دارد و به هر گونه استخدام، استعمال و كاربردى نسبت به قواى وهمى و خيالى و نيز بر اعضا و جوارح سالم خود ولايت دارد، همين كه دستور ديدن يا شنيدن داد چشم و گوش اطاعت مى‏كند، اگر عضو، فلج و ناقص نباشد، مولى عليه، نفس است .اين نوع ولايت، بازگشتش به علت و معلول است. هر علتى، ولى معلول است، هر معلولى مولى عليه علت است. عليت علت يا بنحو حقيقت است يا به نحو مظهريت علت حقيقى، اگر عليت چيزى حقيقى بود، ولايت آن نيز حقيقى خواهد بود، و يا اگر حقيقى نبود بلكه به نحو مظهر علت حقيقى بود، ولايت آن نيز مظهر ولايت حقيقى مى‏باشد.<br />
نوع ديگر ولايت، ولايت تشريعى و قانون گذارى است؛ يعنى برابر قانون كسى ولى ديگرى است. كه بخشى از آن به مسائل فقهى و بعضى به مسائل اخلاقى و قسمتى به مسائل كلامى بر مى‏گردد.<br />
<br />
در ولايت تكوينى، تخلف ممكن نيست، مثلا نفس اگر اراده كرده است كه صورتى را در ذهن ترسيم كند، اراده كردن همان و ترسيم كردن همان. نفس، مظهر خدايى است كه «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون»[29]. اگر كسى مثلا اراده كند كه حرم مطهر امام هشتم(ع) را در ذهن بياورد، همين كه اراده كرد صورت ذهنى آن بارگاه به ذهنش مى‏آيد. اين چنين نيست كه كسى اراده كند و دستگاه درونى او سالم باشد و اطاعت نكند. يا اراده كند جايى را بنگرد و ننگرد، اگر عضو فلج نباشد مولى عليه نفس است و نفس،<br />
<br />
ولى عضو سالم است<br />
<br />
اما ولايت تشريعى و قانونگذارى عصيان پذير است؛ يعنى يك قانون و حكم تكليفى<br />
كاملا قابل اطاعت و عصيان است، زيرا انسان آزاد آفريده شده و همين آزادى مايه كمال اوست.<br />
<br />
بخشى از ولايت تشريعى در فقه و در كتاب حجر مطرح است، آن جا كه بعضى افراد بر اثر صغر، سفه، جنون و ورشكستگى، محجورند و براى آن ها سرپرستى تعيين مى‏شود، گاهى ممكن است انسان در اثر مرگ به سرپرست احتياج داشته باشد؛ مثل ميت كه ولى مى‏خواهد و ورثه او نسبت به تجهيز بدن او اولى هستند، يا بر خون مقتول ولايت دارند، اين ولايت، فقهى است كه در ابواب طهارت، حدود و ديات، از آن بحث مى‏كنند. اما آن ولايت تشريعى كه در ولايت فقيه مطرح است، فوق اين مسائل است و از نوع ولايت‏هاى كتاب حجر، طهارت، قصاص و ديات نيست. امت اسلامى نه مرده است و نه صغير و نه سفيه و نه ديوانه و نه مفلس تا ولى طلب كند. تمام تهاجم نويسندگاه داخل و خارج بر ولايت فقيه بر همين اساس است كه مى‏پندارند ولايت فقيه، از نوع ولايت كتاب حجر فقه است، در حالى كه اصلا مربوط به آن نيست بلكه به معناى والى بودن و سرپرستى است. آيه «انما وليكم» خطاب به عقلا، و مكلفين است نه به غير مكلف يا<br />
محجور، خداوند متعال هيچ‏گاه به محجورين و ديوانگان و صبيان و مجانين و مفلسين خطاب نمى‏كند كه «يا ايها الذين آمنوا النبى اولى بالمومنين من انفسهم»[30] «انما وليكم<br />
الله و رسوله»[31] ،« اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»[32].<br />
<br />
اين ولايت به معناى والى، سرپرست، مدير و مدبر بودن است كه روح آن به ولايت و سرپرستى شخصيت حقوقى والى بر مى‏گردد نه شخصيت حقيقى او. خود شخصيت حقيقى<br />
او هم زير مجموعه اين ولايت است؛ يعنى اميرالمومنين(ع) كه در نامه‏هايش مى‏نويسد، اين نامه‏اى است كه از ولى تان به شما رسيده است، از آن جهت كه على بن ابى طالب(ع) است، با ديگر مردمان يكى است و تحت ولايت امامت خود قرار دارد، زيرا او اگر بخواهد فتوا بدهد، عمل به فتوا حتى بر خودش واجب است اگر در كرسى قضا نشسته است، نقض آن قضا، حرام و عمل به آن واجب است حتى بر خودش. اگر بر كرسى حكومت نشسته است،<br />
<br />
از آن جهت كه حاكم است، حكم ولايى دارد عمل به آن حكم واجب و نقض آن حرام است حتى بر خودش. على(ع) از آن جهت كه على بن ابى طالب است، مولى عليه است و از آن جهت كه در غدير و امثال غدير به جاى «اولى بانفسكم» نشسته است، اميرالمومنين و ولى است. پس اين ولايت به معناى والى و سرپرست بودن است. <br />
<br />
<br />
</span><div style="text-align: RIGHT;">ادامه دارد...</div></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نماز]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2097.html</link>
			<pubDate>Fri, 27 Jul 2012 00:46:46 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2097.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"> </span>  <br />
<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: blue;"><span style="font-size: large;">نماز</span>،</span><span style="font-size: large;"> سروشی از دیار خاکیان، بر افلاک. </span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> روح عبادات وامتزاج خشوع و دلدادگی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> تپیدن جان، درمقام عبد و بندگی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> استوارنامه و میثاق عشق و عاشقی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> انتقال نور و صدا، از ناسوت به لاهوت. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> شمیم انس گلستان معرفت و نسیم دل انگیز عاشقی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> طنین کلام از جان و قالب، تا بیکران هستی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> سیردل، درحریم حرم یار. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> تدوین قصه‌ی دلدادگی از دلدار. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> قطره‌ای از عصاره‌ی کلام، درمینای دل. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> </span><span style="font-size: large;">اکسیر بندگی، تبیین خشوع و نشان دلباختگی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> رازی درنیاز و نیازی در راز. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
</span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff1493;"><span style="font-family: Trebuchet MS;"><span style="font-size: large;">استاد گرامی حاج حسن پورشبانان</span></span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"> </span>  <br />
<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: blue;"><span style="font-size: large;">نماز</span>،</span><span style="font-size: large;"> سروشی از دیار خاکیان، بر افلاک. </span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> روح عبادات وامتزاج خشوع و دلدادگی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> تپیدن جان، درمقام عبد و بندگی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> استوارنامه و میثاق عشق و عاشقی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> انتقال نور و صدا، از ناسوت به لاهوت. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> شمیم انس گلستان معرفت و نسیم دل انگیز عاشقی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> طنین کلام از جان و قالب، تا بیکران هستی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> سیردل، درحریم حرم یار. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> تدوین قصه‌ی دلدادگی از دلدار. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> قطره‌ای از عصاره‌ی کلام، درمینای دل. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> </span><span style="font-size: large;">اکسیر بندگی، تبیین خشوع و نشان دلباختگی. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
<br />
</span>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="color: blue;">نماز،</span></span><span style="font-size: large;"> رازی درنیاز و نیازی در راز. </span><span style="font-size: medium;"></span></div>  <span style="font-size: medium;"> <br />
</span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff1493;"><span style="font-family: Trebuchet MS;"><span style="font-size: large;">استاد گرامی حاج حسن پورشبانان</span></span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اهداف سه‌گانه بعثت انبیاء (علیهم صلوات الله) از منظر قران]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1952.html</link>
			<pubDate>Mon, 18 Jun 2012 11:45:00 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1952.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #000080;">بررسی بعثت از دیدگاه قرآن :</span></span><br />
								 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">اهداف سه‌گانه بعثت انبیاء(علیهم صلوات الله)</span></span><br />
<br />
																  <br />
<br />
<br />
<br />
									    <img src="http://dananews.net/images/news/2012_06_18__08_27_38_news_thumb3.jpg" border="0" alt="[تصویر:  2012_06_18__08_27_38_news_thumb3.jpg]" /><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span>								 <br />
<br />
<br />
<br />
																  <span style="font-size: medium;"><br />
										قرآن کریم در تبیین  اهداف بعثت انبیاء، به سه مطلب مهم اشاره می‏نماید که یکی از آنها را به  عنوان هدف اصلی معرفی می‏نماید و دو هدف دیگر را به عنوان مقدمه هدف اصلی  می‏داند که از آنها به اهداف سه گانه بعثت انبیاء تعبیر می شود. <br />
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #4682B4;">عبادت خدای یکتا، اصلی‏ترین هدف بعثت<br />
این  هدف، هدف اصلی بعثت پیامبران است. در قرآن کریم بارها به این هدف اشاره  شده که موارد زیر، به عنوان نمونه ارائه می‏شود: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا  نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم  مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ) (اعراف: ۵۹). "همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم.  پس به آنان گفت، خدا را عبادت کنید، شما را جز او خدایی نیست". (وَإِلَى  عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم  مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ) (اعراف: ۶۵). "و برای قوم عاد برادرشان هود را  فرستادیم. او گفت، ای قوم! خدا را عبادت کنید، شما را جز او خدایی نیست".</span><br />
 <br />
درباره  سایر پیامبران - نظیر صالح و شعیب - نیز همین عبارت تکرار شده و در آیات  دیگر قرآن نیز درباره سایر انبیاء، عبادت خدای یکتا به عنوان هدف اصلی مطرح  گردیده است. از جمله می توان به آیات ۲۱ بقره، ۳۶ نساء، ۷۲ و ۷۱ مائده،  ۵۰، ۶۱ و ۸۴ هود، ۳۶ نحل، ۷۷ حج، ۲۳ و ۳۲ مؤمنون، ۴۵ نمل، ۱۶ و ۳۶ عنکبوت،  اشاره کرد.<br />
 <br />
همچنین در چند آیه قرآن، عبادت خدا، به عنوان هدف اصلی  بعثت تمام انبیاء ذکر شده است. نظیر آیه 36 نحل که خداوند می‏فرماید:  (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ  وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ). "همانا در بین هر امتی، رسولی فرستادیم که  خدا را عبادت کنید و از طاغوت بپرهیزید".<br />
 <br />
<span style="color: #4B0082;">اقامه عدل و قسط در جامعه بشر<br />
براساس  آنچه عبادت خدای یکتا هدف اصلی بعثت پیامبران است و اما دو هدف دیگر که  مقدمه این هدف اصلی‏اند، عبارتند از: اقامه عدل و قسط در جامعه بشر. خدای  متعال در سوره حدید آیه ۲۵ می‏فرماید: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا  بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ  النَّاسُ بِالْقِسْطِ). "همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و  با آنان کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا زندگی مردم بر پایه قسط استوار  گردد".</span><br />
 <br />
و نیز در سورهٔ شوری آیهٔ ۱۵ می‏فرماید: (وَقُلْ آمَنتُ  بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ).  "بگو: به آنچه خدا فرستاده از کتب الهی ایمان دارم و به من امر شده است که  را در میان شما بر پا دارم".<br />
 <br />
و نیز در سوره اعراف آیهٔ ۲۹  می‏فرماید: (قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُواْ وُجُوهَکُمْ  عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ). "بگو: خدایم  به قسط امر کرده است و این که روی خود را در پرستش و سجود به سوی خدا  استوار دارید و او را مخلصانه بخوانید".<br />
 <br />
در این آیه، به مقدمه  ‏بودن اقامه قسط برای اخلاص در عبادت خدا اشاره شده است. بنابراین، ایجاد  عدل و قسط اجتماعی و فردی، یعنی اجرای عدل در زندگی فردی و برپایی عدل  اجتماعی، هدف دیگر بعثت انبیا (ع) است. این هدف، یعنی اجرای عدل در زندگی  فردی و اجتماعی بشر، مقدمهٔ دستیابی به مرحلهٔ اخلاص در عبادت خداست که هدف  اصلی بعثت پیامبران (ع) است.<br />
 </div><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="color: #FF0000;">برپایی حکومت الهی<br />
هدف  سوم بعثت انبیا که خود به نوعی مقدمه دو هدف دیگر - یعنی اقامه عدل و  نهایتا اخلاص در عبادت خدای متعال است - برپایی حکومت الهی است. در این  حکومت، خواسته‏ها و مصالح فردی یا گروهی، حکومت نمی‏کند؛ آنچه حکومت  می‏کند، امر و نهی الهی و دستورها و قوانین خداست.</span><br />
 <br />
حکومت انبیاء،  با انواع دیگر حکومت تفاوت اساسی دارد. جملگی حکومت‏ها از هر نوع و به هر  شیوه که باشند، چه حکومت‏های فردی و چه حکومت‏های جمعی، چه آنها که بر پایه  استبداد مطلع برپا می‏شوند، و چه آنها که بر پایهٔ دموکراسی غیر الهی و  حاکمیت مطلق احزاب و گروه‏ها بنا می‏شوند، همگی در یک نقطه به هم می‏رسند و  همگی از این نقص مشترک برخوردارند که مصالح وخواسته‏های فرد یا جمع معینی،  آن هم به تشخیص عده معدودی از افراد بشر، اختیار همه انسان‏ها را در دست  داشته باشند و علی‏رغم حس طبیعی خودخواهی و نیز خطاپذیری آنان، خواست تشخیص  آنان، سرنوشت بقیه را رقم زند و انسان‏ها در زندگی‏شان محکوم تصمیم حاکمان  باشند - خواه این عدل معدود به خواست خود، زمام امور بشر را به دست گرفته  باشند یا با کمک جمع اندک یا بسیار دیگر - نتیجه‏اش سپردن سرنوشت انسان‏ها  به خواست فرد یا جمعی است که نه صحت تشخیص آنان و نه امانتداری و عدالت  چنین حکومتی تضمین‏پذیر است و نه دلیلی بر سلامت و توان ایشان برای تشخیص  مصلحت جمع یافت می‏شود.<br />
 <br />
در حکومت انبیا خواسته خداوند ملاک  تصمیم‏گیری‏ها و قوانین و مقررات است. خواسته خداوند یعنی عدل و فضیلت و  مصلحت. انبیا امانتدارانی هستند که قانون و دستور خدا را در جامعهٔ بشری  اجرا می‏کنند و حکومت انبیا به معنای حکومت قانون خداست. حکومت امامان  معصوم پس از نبی خاتم و نیز حکومت فقهای عادل در زمان غیبت امام معصوم نیز  همان حکومت قانون خداست؛ زیرا مبتنی بر اراده و دستور خداوند متعال است.  انبیا و امامان معصوم (ع) و نیز فقهای عادل امانتداران دین خدایند؛ آشنایان  امین و عادلی که قانون خدا را می‏شناسند و در اجرای صحیح آن، به دلیل عصمت  و عدالتی که دارند، خیانت نمی‏کنند.<br />
 <br />
<span style="color: #006400;">خدای متعال در قرآن کریم  بارها به بیان این هدف پیامبران که اقامه حکومت الهی است، پرداخته است. از  جمله در سوره شعراء آیات ۱۰۸، ۱۱۰، ۱۲۶، ۱۳۱، ۱۴۴، ۱۵۰، ۱۶۳ و ۱۷۹، پیام  انبیا را در این جمله خلاصه می‏کند: (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ).  یعنی: "پرهیزگاری خدا را پیشه کنید و از من اطاعت کنید".</span><br />
 <br />
در این  آیات، انبیای الهی، بشر را به پذیرش رهبری خود فراخوانده‏اند و آنان را به  برپایی حکومتی که رهبری‏اش را انبیا بر عهده دارند، دعوت کرده‏اند. در همین  سوره، در آیات ۱۵۰، ۱۵۱، ۱۵۳، پیام صالح، یکی از پیامبران بزرگ الهی، به  قومش چنین بیان شده است: (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ * وَلَا  تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ * الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ  وَلَا یُصْلِحُونَ). "تقوای خدا را پیشه کنید و از من اطاعت کنید و از  تجاورکاران و مسرفانی که در فساد بر پا می‏کنند و زمین را آباد و اصلاح  نمی‏کنند، اطاعت نکنید".<br />
 <br />
در این آیات، صالح - پیامبر بزرگ خدا -  خود را به عنوان رهبر شایسته اطاعت، معرفی و مردم را به شورش و تمرد از  اطاعت رهبران ستمگر و ستم‏پیشه دعوت می‏کند و آنان را به فرمانبرداری از  حکومت خویش، به جای حکومت رهبران ستم‏پیشه، فرا می‏خواند.<br />
 <br />
<span style="color: #8B4513;">این هدف  در سوره نساء آیه ۶۴، هدف همه پیامبران در طول تاریخ اعلام شده است. خدای  متعال می‏فرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ  بِإِذْنِ اللّهِ). "هیچ رسولی نفرستادیم مگر به این منظور که به اذن خدا  اطاعت شود". و برای تحقق همین هدف است که خدای متعال درباره رسول خدا و  امامان پس از او می‏فرماید: (أَطِی أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ  الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ) (نساء: ۵۹). "ای کسانی که ایمان  آورید، از خدا اطاعت کنید، و از رسول خدا و اولی الامر خود اطاعت کنید".  این دو آیه، تأکیدی بر تداوم همیشگی این هدف پیامبران، یعنی برپایی حکومت  الهی در طول تاریخ گذشته و آیندهٔ بشر است.</span><br />
 <br />
به عنوان خلاصه، در  مورد هدف بعثت انبیاء می‏توان گفت که هدف اصلی بعثت انبیاء، همان عبادت  مخلصانه خداست که سعادت جاودانه انسان، در آن است و همین عبادت مخلصانه است  که بشر را جانشین خدا می‏کند و همه هستی را خاضع و فرمانبردار انسان  می‏سازد و دو هدف مقدماتی برای بعثت انبیا، یکی اقامه عدل و دیگری برپایی  حکومت الهی است که با تحقق این دو هدف مقدماتی، عبادت مخلصانه حق (جل اسمه)  که هدف اصلی بعثت انبیاست محقق می‏شود. /خبرگزاری مهر</div>
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #000080;">بررسی بعثت از دیدگاه قرآن :</span></span><br />
								 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">اهداف سه‌گانه بعثت انبیاء(علیهم صلوات الله)</span></span><br />
<br />
																  <br />
<br />
<br />
<br />
									    <img src="http://dananews.net/images/news/2012_06_18__08_27_38_news_thumb3.jpg" border="0" alt="[تصویر:  2012_06_18__08_27_38_news_thumb3.jpg]" /><br />
<span style="font-size: medium;"><br />
</span>								 <br />
<br />
<br />
<br />
																  <span style="font-size: medium;"><br />
										قرآن کریم در تبیین  اهداف بعثت انبیاء، به سه مطلب مهم اشاره می‏نماید که یکی از آنها را به  عنوان هدف اصلی معرفی می‏نماید و دو هدف دیگر را به عنوان مقدمه هدف اصلی  می‏داند که از آنها به اهداف سه گانه بعثت انبیاء تعبیر می شود. <br />
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #4682B4;">عبادت خدای یکتا، اصلی‏ترین هدف بعثت<br />
این  هدف، هدف اصلی بعثت پیامبران است. در قرآن کریم بارها به این هدف اشاره  شده که موارد زیر، به عنوان نمونه ارائه می‏شود: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا  نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم  مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ) (اعراف: ۵۹). "همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم.  پس به آنان گفت، خدا را عبادت کنید، شما را جز او خدایی نیست". (وَإِلَى  عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم  مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ) (اعراف: ۶۵). "و برای قوم عاد برادرشان هود را  فرستادیم. او گفت، ای قوم! خدا را عبادت کنید، شما را جز او خدایی نیست".</span><br />
 <br />
درباره  سایر پیامبران - نظیر صالح و شعیب - نیز همین عبارت تکرار شده و در آیات  دیگر قرآن نیز درباره سایر انبیاء، عبادت خدای یکتا به عنوان هدف اصلی مطرح  گردیده است. از جمله می توان به آیات ۲۱ بقره، ۳۶ نساء، ۷۲ و ۷۱ مائده،  ۵۰، ۶۱ و ۸۴ هود، ۳۶ نحل، ۷۷ حج، ۲۳ و ۳۲ مؤمنون، ۴۵ نمل، ۱۶ و ۳۶ عنکبوت،  اشاره کرد.<br />
 <br />
همچنین در چند آیه قرآن، عبادت خدا، به عنوان هدف اصلی  بعثت تمام انبیاء ذکر شده است. نظیر آیه 36 نحل که خداوند می‏فرماید:  (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ  وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ). "همانا در بین هر امتی، رسولی فرستادیم که  خدا را عبادت کنید و از طاغوت بپرهیزید".<br />
 <br />
<span style="color: #4B0082;">اقامه عدل و قسط در جامعه بشر<br />
براساس  آنچه عبادت خدای یکتا هدف اصلی بعثت پیامبران است و اما دو هدف دیگر که  مقدمه این هدف اصلی‏اند، عبارتند از: اقامه عدل و قسط در جامعه بشر. خدای  متعال در سوره حدید آیه ۲۵ می‏فرماید: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا  بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ  النَّاسُ بِالْقِسْطِ). "همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و  با آنان کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا زندگی مردم بر پایه قسط استوار  گردد".</span><br />
 <br />
و نیز در سورهٔ شوری آیهٔ ۱۵ می‏فرماید: (وَقُلْ آمَنتُ  بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ).  "بگو: به آنچه خدا فرستاده از کتب الهی ایمان دارم و به من امر شده است که  را در میان شما بر پا دارم".<br />
 <br />
و نیز در سوره اعراف آیهٔ ۲۹  می‏فرماید: (قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُواْ وُجُوهَکُمْ  عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ). "بگو: خدایم  به قسط امر کرده است و این که روی خود را در پرستش و سجود به سوی خدا  استوار دارید و او را مخلصانه بخوانید".<br />
 <br />
در این آیه، به مقدمه  ‏بودن اقامه قسط برای اخلاص در عبادت خدا اشاره شده است. بنابراین، ایجاد  عدل و قسط اجتماعی و فردی، یعنی اجرای عدل در زندگی فردی و برپایی عدل  اجتماعی، هدف دیگر بعثت انبیا (ع) است. این هدف، یعنی اجرای عدل در زندگی  فردی و اجتماعی بشر، مقدمهٔ دستیابی به مرحلهٔ اخلاص در عبادت خداست که هدف  اصلی بعثت پیامبران (ع) است.<br />
 </div><div style="text-align: JUSTIFY;">
<span style="color: #FF0000;">برپایی حکومت الهی<br />
هدف  سوم بعثت انبیا که خود به نوعی مقدمه دو هدف دیگر - یعنی اقامه عدل و  نهایتا اخلاص در عبادت خدای متعال است - برپایی حکومت الهی است. در این  حکومت، خواسته‏ها و مصالح فردی یا گروهی، حکومت نمی‏کند؛ آنچه حکومت  می‏کند، امر و نهی الهی و دستورها و قوانین خداست.</span><br />
 <br />
حکومت انبیاء،  با انواع دیگر حکومت تفاوت اساسی دارد. جملگی حکومت‏ها از هر نوع و به هر  شیوه که باشند، چه حکومت‏های فردی و چه حکومت‏های جمعی، چه آنها که بر پایه  استبداد مطلع برپا می‏شوند، و چه آنها که بر پایهٔ دموکراسی غیر الهی و  حاکمیت مطلق احزاب و گروه‏ها بنا می‏شوند، همگی در یک نقطه به هم می‏رسند و  همگی از این نقص مشترک برخوردارند که مصالح وخواسته‏های فرد یا جمع معینی،  آن هم به تشخیص عده معدودی از افراد بشر، اختیار همه انسان‏ها را در دست  داشته باشند و علی‏رغم حس طبیعی خودخواهی و نیز خطاپذیری آنان، خواست تشخیص  آنان، سرنوشت بقیه را رقم زند و انسان‏ها در زندگی‏شان محکوم تصمیم حاکمان  باشند - خواه این عدل معدود به خواست خود، زمام امور بشر را به دست گرفته  باشند یا با کمک جمع اندک یا بسیار دیگر - نتیجه‏اش سپردن سرنوشت انسان‏ها  به خواست فرد یا جمعی است که نه صحت تشخیص آنان و نه امانتداری و عدالت  چنین حکومتی تضمین‏پذیر است و نه دلیلی بر سلامت و توان ایشان برای تشخیص  مصلحت جمع یافت می‏شود.<br />
 <br />
در حکومت انبیا خواسته خداوند ملاک  تصمیم‏گیری‏ها و قوانین و مقررات است. خواسته خداوند یعنی عدل و فضیلت و  مصلحت. انبیا امانتدارانی هستند که قانون و دستور خدا را در جامعهٔ بشری  اجرا می‏کنند و حکومت انبیا به معنای حکومت قانون خداست. حکومت امامان  معصوم پس از نبی خاتم و نیز حکومت فقهای عادل در زمان غیبت امام معصوم نیز  همان حکومت قانون خداست؛ زیرا مبتنی بر اراده و دستور خداوند متعال است.  انبیا و امامان معصوم (ع) و نیز فقهای عادل امانتداران دین خدایند؛ آشنایان  امین و عادلی که قانون خدا را می‏شناسند و در اجرای صحیح آن، به دلیل عصمت  و عدالتی که دارند، خیانت نمی‏کنند.<br />
 <br />
<span style="color: #006400;">خدای متعال در قرآن کریم  بارها به بیان این هدف پیامبران که اقامه حکومت الهی است، پرداخته است. از  جمله در سوره شعراء آیات ۱۰۸، ۱۱۰، ۱۲۶، ۱۳۱، ۱۴۴، ۱۵۰، ۱۶۳ و ۱۷۹، پیام  انبیا را در این جمله خلاصه می‏کند: (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ).  یعنی: "پرهیزگاری خدا را پیشه کنید و از من اطاعت کنید".</span><br />
 <br />
در این  آیات، انبیای الهی، بشر را به پذیرش رهبری خود فراخوانده‏اند و آنان را به  برپایی حکومتی که رهبری‏اش را انبیا بر عهده دارند، دعوت کرده‏اند. در همین  سوره، در آیات ۱۵۰، ۱۵۱، ۱۵۳، پیام صالح، یکی از پیامبران بزرگ الهی، به  قومش چنین بیان شده است: (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ * وَلَا  تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ * الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ  وَلَا یُصْلِحُونَ). "تقوای خدا را پیشه کنید و از من اطاعت کنید و از  تجاورکاران و مسرفانی که در فساد بر پا می‏کنند و زمین را آباد و اصلاح  نمی‏کنند، اطاعت نکنید".<br />
 <br />
در این آیات، صالح - پیامبر بزرگ خدا -  خود را به عنوان رهبر شایسته اطاعت، معرفی و مردم را به شورش و تمرد از  اطاعت رهبران ستمگر و ستم‏پیشه دعوت می‏کند و آنان را به فرمانبرداری از  حکومت خویش، به جای حکومت رهبران ستم‏پیشه، فرا می‏خواند.<br />
 <br />
<span style="color: #8B4513;">این هدف  در سوره نساء آیه ۶۴، هدف همه پیامبران در طول تاریخ اعلام شده است. خدای  متعال می‏فرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ  بِإِذْنِ اللّهِ). "هیچ رسولی نفرستادیم مگر به این منظور که به اذن خدا  اطاعت شود". و برای تحقق همین هدف است که خدای متعال درباره رسول خدا و  امامان پس از او می‏فرماید: (أَطِی أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ  الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ) (نساء: ۵۹). "ای کسانی که ایمان  آورید، از خدا اطاعت کنید، و از رسول خدا و اولی الامر خود اطاعت کنید".  این دو آیه، تأکیدی بر تداوم همیشگی این هدف پیامبران، یعنی برپایی حکومت  الهی در طول تاریخ گذشته و آیندهٔ بشر است.</span><br />
 <br />
به عنوان خلاصه، در  مورد هدف بعثت انبیاء می‏توان گفت که هدف اصلی بعثت انبیاء، همان عبادت  مخلصانه خداست که سعادت جاودانه انسان، در آن است و همین عبادت مخلصانه است  که بشر را جانشین خدا می‏کند و همه هستی را خاضع و فرمانبردار انسان  می‏سازد و دو هدف مقدماتی برای بعثت انبیا، یکی اقامه عدل و دیگری برپایی  حکومت الهی است که با تحقق این دو هدف مقدماتی، عبادت مخلصانه حق (جل اسمه)  که هدف اصلی بعثت انبیاست محقق می‏شود. /خبرگزاری مهر</div>
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روزهای بعد از رحلت حضرت محمد رسول الله (ص) از زبان حضرت زهرا (س)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2273.html</link>
			<pubDate>Sun, 15 Apr 2012 14:50:56 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2273.html</guid>
			<description><![CDATA[شب خاکسپاری فاطمه زهرا از زبان امام حسین علیه السلام<br />
<br />
<br />
 امام حسين عليه السلام فرمود: وقتي فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفت، امير مومنان (عليه السلام) مخفيانه او را به خاک سپرد و جاي قبر او را با خاک يکسان نمود . سپس برخاست و رو به قبر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) کرد و گفت: سلام من بر تو باد اي رسول خدا ، و سلام بر تو از سوي دخترت و زائرت و همان که در بقعه تو زير خاک آرميده و خداوند براي او چنان خواست که هر چه زودتر به تو ملحق شود. اي رسول خدا! صبرم از فراق دختر برگزيده ات کم شده و شکيبايي ام از سرور زنان جهان از دست رفته ، مگر اينکه همانطور که در مصيبت جانگداز تو صبر کردم در اين جا نيز صبر کنم، چرا که من با دست خود تو را در قبر نهادم و جان تو از ميان سينه و گلوي من گذشت . آري ، بهترين جمله براي من، در کتاب خدا وجود دارد که فرموده:<br />
 <br />
"ما هم از خداييم و همه به سوي او باز مي گرديم."[1]<br />
 <br />
امانت بازگردانده شد و زهرا از دستم ربوده شد، اي رسول خدا ؛ چقدر اين آسمان نيلگون و زمين تيره در نظرم زشت جلوه مي کند. اندوهم هميشگي است و شبم به بيداري مي گذرد، و غم از دلم رخت نمي بندد تا خداوند خانه اي را که تو در آن اقامت داري برايم برگزيند. غصه اي دارم جگرسوز و اندوهي شورانگيز، چه زود ميان ما جدايي افتاد...و تنها به خدا شکايت مي برم.<br />
 <br />
حضرت در اين جا مناجات با پيامبر خدا را ادامه مي دهد و از امت گله مي کند و از احوال فاطمه زهرا و سوز سينه اش و غم و اندوه وي مي گويد. آنگاه امير مومنان ادامه مي دهد:<br />
 <br />
آه آه...باز هم شکيبايي مبارک تر و زيباتر است، و اگر بيم غلبه چيره شوندگان نبود براي هميشه در اين جا مي ماندم و درنگ مي نمودم و بر اين مصيبت بزرگ مثل زنان عزيز مرده شيون مي کردم. در مقابل چشم خدا دخترت پنهاني به خاک سپرده مي شود ، و حقش پايمال و از ارثش ممنوع مي گردد با اين که هنوز خيلي زمان نگذشته و ياد تو از ياد ها نرفته است![3]<br />
 <br />
آري! اين سخنان اميرمومنان در شب خاکسپاري همسرش است. جملات خود گوياي مظلوميت حق هستند...<br />
 <br />
-------------------<br />
 1.سوره بقره/156<br />
 2.به نقل از کتاب امير المومنين علي ابن ابيطالب تاليف احمد رحماني همراه با تلخيص<br />
.کافي 1/381]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شب خاکسپاری فاطمه زهرا از زبان امام حسین علیه السلام<br />
<br />
<br />
 امام حسين عليه السلام فرمود: وقتي فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفت، امير مومنان (عليه السلام) مخفيانه او را به خاک سپرد و جاي قبر او را با خاک يکسان نمود . سپس برخاست و رو به قبر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) کرد و گفت: سلام من بر تو باد اي رسول خدا ، و سلام بر تو از سوي دخترت و زائرت و همان که در بقعه تو زير خاک آرميده و خداوند براي او چنان خواست که هر چه زودتر به تو ملحق شود. اي رسول خدا! صبرم از فراق دختر برگزيده ات کم شده و شکيبايي ام از سرور زنان جهان از دست رفته ، مگر اينکه همانطور که در مصيبت جانگداز تو صبر کردم در اين جا نيز صبر کنم، چرا که من با دست خود تو را در قبر نهادم و جان تو از ميان سينه و گلوي من گذشت . آري ، بهترين جمله براي من، در کتاب خدا وجود دارد که فرموده:<br />
 <br />
"ما هم از خداييم و همه به سوي او باز مي گرديم."[1]<br />
 <br />
امانت بازگردانده شد و زهرا از دستم ربوده شد، اي رسول خدا ؛ چقدر اين آسمان نيلگون و زمين تيره در نظرم زشت جلوه مي کند. اندوهم هميشگي است و شبم به بيداري مي گذرد، و غم از دلم رخت نمي بندد تا خداوند خانه اي را که تو در آن اقامت داري برايم برگزيند. غصه اي دارم جگرسوز و اندوهي شورانگيز، چه زود ميان ما جدايي افتاد...و تنها به خدا شکايت مي برم.<br />
 <br />
حضرت در اين جا مناجات با پيامبر خدا را ادامه مي دهد و از امت گله مي کند و از احوال فاطمه زهرا و سوز سينه اش و غم و اندوه وي مي گويد. آنگاه امير مومنان ادامه مي دهد:<br />
 <br />
آه آه...باز هم شکيبايي مبارک تر و زيباتر است، و اگر بيم غلبه چيره شوندگان نبود براي هميشه در اين جا مي ماندم و درنگ مي نمودم و بر اين مصيبت بزرگ مثل زنان عزيز مرده شيون مي کردم. در مقابل چشم خدا دخترت پنهاني به خاک سپرده مي شود ، و حقش پايمال و از ارثش ممنوع مي گردد با اين که هنوز خيلي زمان نگذشته و ياد تو از ياد ها نرفته است![3]<br />
 <br />
آري! اين سخنان اميرمومنان در شب خاکسپاري همسرش است. جملات خود گوياي مظلوميت حق هستند...<br />
 <br />
-------------------<br />
 1.سوره بقره/156<br />
 2.به نقل از کتاب امير المومنين علي ابن ابيطالب تاليف احمد رحماني همراه با تلخيص<br />
.کافي 1/381]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرق بين عقل و ادب]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1813.html</link>
			<pubDate>Fri, 17 Feb 2012 11:10:39 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1813.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> <span style="font-family: Arial;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ</span></span></span></span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: Arial;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;">ابوهاشم  (كه يكى از فقهاى اسلام در عصر امام رضا(ع ) و امام جواد(ع )... بود) مى  گويد: در محضر حضرت رضا(ع ) بوديم ، و افرادى نيز در آنجا بودند، سخن از  عقل و ادب (نيروى انديشه و اخلاق اسلامى ) به ميان آمد، هر كسى چيزى مى گفت  ، امام رضا(ع ) فرمود:</span></span></span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: Arial;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;">((عقل از عطاياى الهى  است ، ولى ادب ، (مربوط به انسان است كه آن ) را با رنج و زحمت ، تحصيل مى  كند،  بنابراين كسى كه  در تحصيل ادب ، زحمت و رنج كشيد، آن را بدست مى آورد، ولى كسى كه در كسب  عقل رنج و زحمت بكشد، جز بر نادانى خود نمى افزايد))(يعنى اصل عقل ، از  موهبتهاى خدادادى است ، و قابل كسب نيست ، ولى امور اخلاقى و ارزشهاى  انسانى ، قابل تحصيل است ، و مى توان با زحمت و رنج در تحصيل آن امور، به  درجه عالى ادب رسيد)</span></span></span></span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"> <span style="font-family: Arial;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ</span></span></span></span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: Arial;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;">ابوهاشم  (كه يكى از فقهاى اسلام در عصر امام رضا(ع ) و امام جواد(ع )... بود) مى  گويد: در محضر حضرت رضا(ع ) بوديم ، و افرادى نيز در آنجا بودند، سخن از  عقل و ادب (نيروى انديشه و اخلاق اسلامى ) به ميان آمد، هر كسى چيزى مى گفت  ، امام رضا(ع ) فرمود:</span></span></span></span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: Arial;"><span style="color: #800000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;"> </span><span style="font-size: medium;">((عقل از عطاياى الهى  است ، ولى ادب ، (مربوط به انسان است كه آن ) را با رنج و زحمت ، تحصيل مى  كند،  بنابراين كسى كه  در تحصيل ادب ، زحمت و رنج كشيد، آن را بدست مى آورد، ولى كسى كه در كسب  عقل رنج و زحمت بكشد، جز بر نادانى خود نمى افزايد))(يعنى اصل عقل ، از  موهبتهاى خدادادى است ، و قابل كسب نيست ، ولى امور اخلاقى و ارزشهاى  انسانى ، قابل تحصيل است ، و مى توان با زحمت و رنج در تحصيل آن امور، به  درجه عالى ادب رسيد)</span></span></span></span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برکت حضرت محمد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1798.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 17:34:03 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1798.html</guid>
			<description><![CDATA[برکت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) <br />
  وقتی پیامبر به دنیا آمد، عدّه ای از زنان قبیله بنی سعد به مکه آمده بودند تا هر یک، کودکی را ببرند و شیر دهند، و حلیمه نیز در میان آن ها بود. <br />
او می گوید: وقتی با شوهرم آمدم، سوار بر درازگوشی بودم و شتری داشتیم که پستانش خشکیده بود، و بچّه ای نیز داشتیم و شیرم او را سیر نمی کرد و شب هم از گرسنگی نمی خوابیدیم. <br />
وقتی به مکّه رسیدیم، تمام همراهانم بچّه ای پیدا کردند و هیچ کس محمّد(صلّی الله علیه و آله) را نمی برد؛ چون او پدر نداشت و یتیم بود و می گفتند پدر بچّه به دایه پول می دهد. اما به هر حال برای من جز محمّد(صلّی الله علیه و آله) کودکی نماند. <br />
به ناچار او را گرفتم و کناراثاثیه خودم آوردم. وقتی شب شد، پستان هایم پر از شیر شدند؛ به طوری که هم محمّد(صلّی الله علیه و آله) و هم بچّه خودم شیر خوردند و سیر شدند. شوهرم برخاست تا شتر را بدوشد و پستانش را پر از شیر دید. ما و بچّه ها نیز از شیر شتر سیر شدیم. <br />
شوهرم گفت: ای حلیمه! وجود مبارکی را پیدا کردیم. پس به خوبی شب را صبح کردیم و برگشتیم. <br />
وقتی بر درازگوش خویش سوار شدم، چنان سریع راه می پیمود که از همه جلو زد. زن ها گفتند: آرام برو ای حلیمه! مگر این همان حیوانی نیست که با آن آمدی؟ <br />
گفتم :چرا؟ <br />
گفتند: چه شده که امروز این گونه سریع راه می رود؟ <br />
گفتم: شخص مبارکی را حمل می کند! حلیمه می گوید: هر روز برکتش را به ما زیاد می کرد. قحطی آمد و چوپان ها گوسفندان را گرسنه به چرا می بردند و گرسنه باز می آوردند، ولی گوسفندان ما سیر می آمدند و پستانشان پر از شیر بود و این ها همه از برکت وجود حضرت محمد مصطفی(صلّی الله علیه و آله) بود.1 <br />
 <br />
پی نوشت : <br />
 <br />
1. نک: غلام حسن محرمی، جلوه های اعجاز معصومین(علیه السّلام)، قم، دفتر انتشارات اسلامی،1378، چ2،ص 64.<br />
 <br />
مرضیه کوثری]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[برکت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) <br />
  وقتی پیامبر به دنیا آمد، عدّه ای از زنان قبیله بنی سعد به مکه آمده بودند تا هر یک، کودکی را ببرند و شیر دهند، و حلیمه نیز در میان آن ها بود. <br />
او می گوید: وقتی با شوهرم آمدم، سوار بر درازگوشی بودم و شتری داشتیم که پستانش خشکیده بود، و بچّه ای نیز داشتیم و شیرم او را سیر نمی کرد و شب هم از گرسنگی نمی خوابیدیم. <br />
وقتی به مکّه رسیدیم، تمام همراهانم بچّه ای پیدا کردند و هیچ کس محمّد(صلّی الله علیه و آله) را نمی برد؛ چون او پدر نداشت و یتیم بود و می گفتند پدر بچّه به دایه پول می دهد. اما به هر حال برای من جز محمّد(صلّی الله علیه و آله) کودکی نماند. <br />
به ناچار او را گرفتم و کناراثاثیه خودم آوردم. وقتی شب شد، پستان هایم پر از شیر شدند؛ به طوری که هم محمّد(صلّی الله علیه و آله) و هم بچّه خودم شیر خوردند و سیر شدند. شوهرم برخاست تا شتر را بدوشد و پستانش را پر از شیر دید. ما و بچّه ها نیز از شیر شتر سیر شدیم. <br />
شوهرم گفت: ای حلیمه! وجود مبارکی را پیدا کردیم. پس به خوبی شب را صبح کردیم و برگشتیم. <br />
وقتی بر درازگوش خویش سوار شدم، چنان سریع راه می پیمود که از همه جلو زد. زن ها گفتند: آرام برو ای حلیمه! مگر این همان حیوانی نیست که با آن آمدی؟ <br />
گفتم :چرا؟ <br />
گفتند: چه شده که امروز این گونه سریع راه می رود؟ <br />
گفتم: شخص مبارکی را حمل می کند! حلیمه می گوید: هر روز برکتش را به ما زیاد می کرد. قحطی آمد و چوپان ها گوسفندان را گرسنه به چرا می بردند و گرسنه باز می آوردند، ولی گوسفندان ما سیر می آمدند و پستانشان پر از شیر بود و این ها همه از برکت وجود حضرت محمد مصطفی(صلّی الله علیه و آله) بود.1 <br />
 <br />
پی نوشت : <br />
 <br />
1. نک: غلام حسن محرمی، جلوه های اعجاز معصومین(علیه السّلام)، قم، دفتر انتشارات اسلامی،1378، چ2،ص 64.<br />
 <br />
مرضیه کوثری]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ناگهان بهـــــــــــار]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1796.html</link>
			<pubDate>Thu, 09 Feb 2012 07:41:02 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1796.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #1e90ff;"><img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />ناگهان بهار</span></span> <br />
<img src="http://img.tebyan.net/big/1390/11/10453693265774230236702131271711325292.gif" border="0" alt="[تصویر:  10453693265774230236702131271711325292.gif]" /><br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> <span style="color: #009700;">[b]دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بی‏قرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانه‏ها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بی‏گناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!</span></span><br />
 <span style="font-weight: bold;">دشت‏ها خسته بودند، جنگل‏ها بی‏خورشید، کوه‏ها ابری، آسمان خاکستری و فصل‏ها سر در گریبان. چشمه‏ها تشنه بودند، آفتاب غمگین، پنجره‏ها خاموش، جاده‏ها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. کوچه‏ها غریب بودند، لحظه‏ها سنگین، نگاه‏ها منتظر، زمین بی‏پناه و دل‏ها و جان‏ها بی‏سر و سامان.</span><br />
 [/b]و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بت‏ها سرنگون شدند و کنگره‏های قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بی‏درنگ به ندای توحید، زبان گشود.<br />
 آمد و «محمد» و «امین» شد<br />
 آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می‏ستودند و می‏ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.<br />
 در مکه، چون وی را می‏آزردند، به کوه‏ها پناه می‏برد و دل و جان به خدا می‏سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه‏السلام همه این‏ها را می‏دیدند؛ اما چون او را می‏یافتند، می‏شنیدند:<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #008040;">«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛</span></span> خدایا! اینان را هدایت‏گردان، که نادانند».<br />
 مهرت را در دل‏هاشان افکن، که نامهربانند... .<br />
 <br />
آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می‏آورد و در هدایتشان پافشاری می‏کرد. رنج‏ها و دردها می‏کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی‏ورزید.<br />
 آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:<br />
 ـ چه کسی تو را از دست من نجات می‏دهد؟<br />
 فرمود: خدا!<br />
 سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دست‏هایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آن‏گاه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجی‏ات می‏شود؟<br />
 و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!<br />
 آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان‏که «عبداللّه‏» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه‏اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;">در محضر کلام نبوی</span> و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفته‏ای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #008040;">«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛</span></span> هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».<br />
 <span style="color: #d20069;"><span style="font-weight: bold;">راستی! در سالیاد رسول سبز تعهد، امین قافله نور، دلیل خلقت آدم و... آیا به چند فضیلت - از سیرتش - روی آورده‏ایم و خالق خویش را، خشنود کرده‏ایم؟</span></span><br />
 زینب مسرور<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #4b0082;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Verdana;">*فرا رسیدن ولادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) رو به همه یاران قرآنی تبریک و تهنیت عرض می کنم*<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /></span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #1e90ff;"><img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />ناگهان بهار</span></span> <br />
<img src="http://img.tebyan.net/big/1390/11/10453693265774230236702131271711325292.gif" border="0" alt="[تصویر:  10453693265774230236702131271711325292.gif]" /><br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"> <span style="color: #009700;">[b]دیرگاهی دور و دراز، زمین در انتظار بود و آسمان، بی‏قرار، کعبه، آکنده از ازدحام ناخدایان کر و کور بود؛ خانه‏ها تهی از آوای شوق و شور، و دختران بی‏گناه، آرمیده در زیر خروارها خاک خاموش و سرد هزارها گور!</span></span><br />
 <span style="font-weight: bold;">دشت‏ها خسته بودند، جنگل‏ها بی‏خورشید، کوه‏ها ابری، آسمان خاکستری و فصل‏ها سر در گریبان. چشمه‏ها تشنه بودند، آفتاب غمگین، پنجره‏ها خاموش، جاده‏ها سوگوار و آدمیان، سرگشته و حیران. کوچه‏ها غریب بودند، لحظه‏ها سنگین، نگاه‏ها منتظر، زمین بی‏پناه و دل‏ها و جان‏ها بی‏سر و سامان.</span><br />
 [/b]و ناگهان، بهار از راه رسید؛ همچون خورشید، و آتشکده «فارس» خاموش شد. بت‏ها سرنگون شدند و کنگره‏های قصر «کسرا» واژگون... مردی آمد از تبار هابیل، در ربیع عام الفیل. و درخشید؛ چندان که نورش به تمامت آفاق رسید و عالم از آن روشن گردید... آمد و پاکیزه بود، و بی‏درنگ به ندای توحید، زبان گشود.<br />
 آمد و «محمد» و «امین» شد<br />
 آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می‏ستودند و می‏ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.<br />
 در مکه، چون وی را می‏آزردند، به کوه‏ها پناه می‏برد و دل و جان به خدا می‏سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه‏السلام همه این‏ها را می‏دیدند؛ اما چون او را می‏یافتند، می‏شنیدند:<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #008040;">«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛</span></span> خدایا! اینان را هدایت‏گردان، که نادانند».<br />
 مهرت را در دل‏هاشان افکن، که نامهربانند... .<br />
 <br />
آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می‏آورد و در هدایتشان پافشاری می‏کرد. رنج‏ها و دردها می‏کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی‏ورزید.<br />
 آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:<br />
 ـ چه کسی تو را از دست من نجات می‏دهد؟<br />
 فرمود: خدا!<br />
 سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دست‏هایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آن‏گاه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجی‏ات می‏شود؟<br />
 و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!<br />
 آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان‏که «عبداللّه‏» بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه‏اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;">در محضر کلام نبوی</span> و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفته‏ای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #008040;">«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛</span></span> هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».<br />
 <span style="color: #d20069;"><span style="font-weight: bold;">راستی! در سالیاد رسول سبز تعهد، امین قافله نور، دلیل خلقت آدم و... آیا به چند فضیلت - از سیرتش - روی آورده‏ایم و خالق خویش را، خشنود کرده‏ایم؟</span></span><br />
 زینب مسرور<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #4b0082;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Verdana;">*فرا رسیدن ولادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) رو به همه یاران قرآنی تبریک و تهنیت عرض می کنم*<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" /></span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بيست و هشتم صفر رحلت پيامبر عظيم شأن اسلام حضرت محمد ابن عبد الله]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1767.html</link>
			<pubDate>Sun, 22 Jan 2012 13:13:27 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1767.html</guid>
			<description><![CDATA[[font=Arial,sans-serif]<span style="text-decoration: underline;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><img src="http://eplna.ir/wp-content/uploads/2011/02/payambar.jpg" border="0" alt="[تصویر:  payambar.jpg]" /></span></span></span>[/font] <span style="text-decoration: underline;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">بيست و هشتم صفر رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد ابن عبد الله (ص)</span></span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا محمد(ص)</span> از رحلت تو چه بگوئيم و چه بنويسيم كه براستى وصف اين غم بزرگ، اين رحلت جانگذار و وصف كبرى و داهيه عظمى در توان كدامين قلم و كدامين بيان است؟</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">محمد(ص)</span>، اى گراميترين خلق نزد پروردگار، اى آفتاب جانبخش جهان، اى روح وجود عالم، براستى كدامين قلم است كه از تو، به صورتى بايسته و شايسته ياد كند؟... آرى ...</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">گاهى كه ستاره اى از آسمان كوچ ميكند ميگوئيم ما را چه غم كه هنوز ماهى و مهتابى باقيست، اما بنازم به آن ماه شب افروزى كه با رفتنش، كاروان نور را به ارمغان مياورد و انبوه ستارگان ديگرى را روشن ميسازد...</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">و تو اى برگزيده ترين برگزيدگان خلق، اى رسول حق، چنين بودى آرى ... آسمان بر بام خانه پيغمبر منتظر است، انگار كه كواكب آر حركت باز ايستاده اند و زمين ديگر نمى چرخد، در اين لحاظ سنگين و اندوهناك گوئى اين <span style="color: #006400;">محمد(ص)</span> نيست كه از دار دنيا ميرود بلكه كل انبياء و پيامبران هستند كه از اين جهان ميروند. </span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">خاتم انبياء</span> با تنى خسته و چشمى نگران (بخاطر حال امتش) اين جهان را ترك ميكند.</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">اينك او امتش را تنها ميگذارد و از اين فانى سرا به باقى سرا ميشاند، او غم از رفتن ندارد، اندوه از رحلت و ترك اين خاك ندارد كه اگر غمى و اندوهى بر سينه اش سنگينى ميكند ناراحتى و بى تابى از براى امت نوپايى است كه يك مكتب الهى را پذيرفته است و به همين خاطر در مقابل دشمنان داخلى و خارجى زيادى قرار گرفته است. غمش غم امتى است كه بايد حركتش را به سوى الله يك لحظه متوقف نسازد، چه رنجها كه براى اين حركت متحمل نگشت و چه حرفها كه از دوست و دشمن نشنيد، اگر در دل هميشه به ياد و فكر امت بود بخاطر عشقى بود كه به خداى امت داشت .</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">آرى مرغ جان، قصد پرواز از قفس تن را دارد. او كه نفسش زندگى بود و اميد، حرفهايش هيجان بود و تلاش، قدمها و حركاتش زندگى ساز بود و انسان ساز، و لبخندش هر مشتاق عاشقى را به وجد مياورد. </span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">چقدر موثر و پر نفوذ سخن ميگويد اين <span style="color: #006400;">رسول خدا،</span> چقدر به انسانها عشق مى ورزد اين سرور انسانها و چقدر پر جذبه است كلامش، آنگاه كه از خدا سخن ميگويد، آنگاه كه از گرسنگان و تشنگان و بيماران و گرفتاران سخن ميگويد.</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">اينك پدرى مهربان از دنيا ميرود، پدرى بى مانند جهان را ترك ميگويد، و آنگاه كه بى تا بى قرارى دخترش را نظاره مى كند خطاب به او چنين مى فرمايد: فاطمه عزيزم، فاطمه دلبندم، فاطمه اى گوشواره عرش كبريائى، فاطمه اى گوهر پارسايى و شكيبايى فاطمه اى محبوبه حضرت داور، فاطمه اى جان و جآنان پيامبر، فاطمه اى كفو بى كفو حيدر غصه به خود راه مده كه تو اولين كسى هستى كه به ديدار من ميشتابى. فاطمه جان گريه اين نور چشمان عزيزم حسن و حسين را آرام كن كه بيش از اين طاقت شنيدن اين گريه ها را ندارم.</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">به يكباره نفس ها گره مى خورد، زمان ساكت و غمگين مى ايستند، هستى از جنبش باز مى ماند ناگهان لبهاى نازنين پيامبر تكان مى خورد: بل الرفيق الا على.</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا رسول الله</span> اكنون اندكى از عطر تن مطهر تو است كه در مشام اين خاكيان فرو رفته است و در دلهاشان نورى، شورى و غوغايى بى اندازه ايجاد كرده و و شوريده شان ساخته و اين دلهايشان را جايگاه عشق به تو و خاندان پاك قرار داده.<span style="color: #006400;"> </span></span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا محمد(ص)</span> عنايتى كن به اين خستگان كه جز ائين پاك تو چيزى نميخواهند و جز به اشتياق قرب الهى و محشور شدن در نزد تو، جانهاشان آرام نمى گيرد.</span></span><br />
  <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا محمد(ص)، ما سوخته ايم سوخته ... و اينك در سالروز رحلت تو و شهادت فرزندان عزيزت امام حسن مجتبى و امام على بن موسى الرضا عليه السلام جز آب ديده چه داريم كه نثار كنيم ، اى رسول حق، داغ دلهاى اين مردان و زنان خسته را جز با وجود مقدس تو مگر ميشود آرام كرد.</span></span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">ا</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">ينك اى خورشيد درخشان آسمان نبوت، اندكى بيا و بحال اين عاشقان حق و سوختگان سرزمين ما نظرى كن، اى پيغامبر عشق و توحيد، اى حبيب خدا اى ياور مظلومان و اى چشمه جوشان ايمان و تقوى، گوشه چشمى بر اين جمع پريشان و مضطر ما بينداز.</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">قامت خميده ات را راست كن <span style="color: #006400;">اى پدر امت</span> ، اى رسول حق، پيكر افسرده زهرايت را در آغوش بگير، اشكها را از ديدگاهش پاك كن، پهلوى شكسته اى زهرايت را در آغوش بگير، اشكها را از ديدگانش پاك كن، پهلوى شكسته اش را مرهم بگذار، گونه كبودش را نوازش كن، قلب شكسته اش را التيام بخش، </span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">اه <span style="color: #006400;">اى رسول خدا</span>، پيكر عرقه بخون مجتبى عليه السلام را از مقابل ديدگانش دور كن مگذار، بدن تير الودش را نظاره كند، به او بگو كه گريه را بس كند، بگو كه فرزندش <span style="color: #006400;">مهدى (عج)</span> مى آيد، بگو كه او از راه ميرسد او ميايد، او بايد بيايد، انتقام خونها را ميگيرد و شادمانى را بهمراه مى آورد. الهم و سر نبيك <span style="color: #006400;">محمد(ص)</span> برويته و من تبعه على دعوته و ارحم استكانتنا بعده، اللهم اكشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضور و عجل لنا ظهوره، انهم يرونه بعيد او نريه قريبا، برحمتك يا ارحم الراحمين ...</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">منبع</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">نام كتاب: از عاشورا تا غدير</span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"></span> <span style="font-size: medium;"></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">مؤلف: محمد عسكرى</span></span> <br />
<span style="font-size: medium;"></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[font=Arial,sans-serif]<span style="text-decoration: underline;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><img src="http://eplna.ir/wp-content/uploads/2011/02/payambar.jpg" border="0" alt="[تصویر:  payambar.jpg]" /></span></span></span>[/font] <span style="text-decoration: underline;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">بيست و هشتم صفر رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد ابن عبد الله (ص)</span></span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا محمد(ص)</span> از رحلت تو چه بگوئيم و چه بنويسيم كه براستى وصف اين غم بزرگ، اين رحلت جانگذار و وصف كبرى و داهيه عظمى در توان كدامين قلم و كدامين بيان است؟</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">محمد(ص)</span>، اى گراميترين خلق نزد پروردگار، اى آفتاب جانبخش جهان، اى روح وجود عالم، براستى كدامين قلم است كه از تو، به صورتى بايسته و شايسته ياد كند؟... آرى ...</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">گاهى كه ستاره اى از آسمان كوچ ميكند ميگوئيم ما را چه غم كه هنوز ماهى و مهتابى باقيست، اما بنازم به آن ماه شب افروزى كه با رفتنش، كاروان نور را به ارمغان مياورد و انبوه ستارگان ديگرى را روشن ميسازد...</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">و تو اى برگزيده ترين برگزيدگان خلق، اى رسول حق، چنين بودى آرى ... آسمان بر بام خانه پيغمبر منتظر است، انگار كه كواكب آر حركت باز ايستاده اند و زمين ديگر نمى چرخد، در اين لحاظ سنگين و اندوهناك گوئى اين <span style="color: #006400;">محمد(ص)</span> نيست كه از دار دنيا ميرود بلكه كل انبياء و پيامبران هستند كه از اين جهان ميروند. </span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">خاتم انبياء</span> با تنى خسته و چشمى نگران (بخاطر حال امتش) اين جهان را ترك ميكند.</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">اينك او امتش را تنها ميگذارد و از اين فانى سرا به باقى سرا ميشاند، او غم از رفتن ندارد، اندوه از رحلت و ترك اين خاك ندارد كه اگر غمى و اندوهى بر سينه اش سنگينى ميكند ناراحتى و بى تابى از براى امت نوپايى است كه يك مكتب الهى را پذيرفته است و به همين خاطر در مقابل دشمنان داخلى و خارجى زيادى قرار گرفته است. غمش غم امتى است كه بايد حركتش را به سوى الله يك لحظه متوقف نسازد، چه رنجها كه براى اين حركت متحمل نگشت و چه حرفها كه از دوست و دشمن نشنيد، اگر در دل هميشه به ياد و فكر امت بود بخاطر عشقى بود كه به خداى امت داشت .</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">آرى مرغ جان، قصد پرواز از قفس تن را دارد. او كه نفسش زندگى بود و اميد، حرفهايش هيجان بود و تلاش، قدمها و حركاتش زندگى ساز بود و انسان ساز، و لبخندش هر مشتاق عاشقى را به وجد مياورد. </span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">چقدر موثر و پر نفوذ سخن ميگويد اين <span style="color: #006400;">رسول خدا،</span> چقدر به انسانها عشق مى ورزد اين سرور انسانها و چقدر پر جذبه است كلامش، آنگاه كه از خدا سخن ميگويد، آنگاه كه از گرسنگان و تشنگان و بيماران و گرفتاران سخن ميگويد.</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">اينك پدرى مهربان از دنيا ميرود، پدرى بى مانند جهان را ترك ميگويد، و آنگاه كه بى تا بى قرارى دخترش را نظاره مى كند خطاب به او چنين مى فرمايد: فاطمه عزيزم، فاطمه دلبندم، فاطمه اى گوشواره عرش كبريائى، فاطمه اى گوهر پارسايى و شكيبايى فاطمه اى محبوبه حضرت داور، فاطمه اى جان و جآنان پيامبر، فاطمه اى كفو بى كفو حيدر غصه به خود راه مده كه تو اولين كسى هستى كه به ديدار من ميشتابى. فاطمه جان گريه اين نور چشمان عزيزم حسن و حسين را آرام كن كه بيش از اين طاقت شنيدن اين گريه ها را ندارم.</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">به يكباره نفس ها گره مى خورد، زمان ساكت و غمگين مى ايستند، هستى از جنبش باز مى ماند ناگهان لبهاى نازنين پيامبر تكان مى خورد: بل الرفيق الا على.</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا رسول الله</span> اكنون اندكى از عطر تن مطهر تو است كه در مشام اين خاكيان فرو رفته است و در دلهاشان نورى، شورى و غوغايى بى اندازه ايجاد كرده و و شوريده شان ساخته و اين دلهايشان را جايگاه عشق به تو و خاندان پاك قرار داده.<span style="color: #006400;"> </span></span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا محمد(ص)</span> عنايتى كن به اين خستگان كه جز ائين پاك تو چيزى نميخواهند و جز به اشتياق قرب الهى و محشور شدن در نزد تو، جانهاشان آرام نمى گيرد.</span></span><br />
  <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #006400;">يا محمد(ص)، ما سوخته ايم سوخته ... و اينك در سالروز رحلت تو و شهادت فرزندان عزيزت امام حسن مجتبى و امام على بن موسى الرضا عليه السلام جز آب ديده چه داريم كه نثار كنيم ، اى رسول حق، داغ دلهاى اين مردان و زنان خسته را جز با وجود مقدس تو مگر ميشود آرام كرد.</span></span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">ا</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">ينك اى خورشيد درخشان آسمان نبوت، اندكى بيا و بحال اين عاشقان حق و سوختگان سرزمين ما نظرى كن، اى پيغامبر عشق و توحيد، اى حبيب خدا اى ياور مظلومان و اى چشمه جوشان ايمان و تقوى، گوشه چشمى بر اين جمع پريشان و مضطر ما بينداز.</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">قامت خميده ات را راست كن <span style="color: #006400;">اى پدر امت</span> ، اى رسول حق، پيكر افسرده زهرايت را در آغوش بگير، اشكها را از ديدگاهش پاك كن، پهلوى شكسته اى زهرايت را در آغوش بگير، اشكها را از ديدگانش پاك كن، پهلوى شكسته اش را مرهم بگذار، گونه كبودش را نوازش كن، قلب شكسته اش را التيام بخش، </span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">اه <span style="color: #006400;">اى رسول خدا</span>، پيكر عرقه بخون مجتبى عليه السلام را از مقابل ديدگانش دور كن مگذار، بدن تير الودش را نظاره كند، به او بگو كه گريه را بس كند، بگو كه فرزندش <span style="color: #006400;">مهدى (عج)</span> مى آيد، بگو كه او از راه ميرسد او ميايد، او بايد بيايد، انتقام خونها را ميگيرد و شادمانى را بهمراه مى آورد. الهم و سر نبيك <span style="color: #006400;">محمد(ص)</span> برويته و من تبعه على دعوته و ارحم استكانتنا بعده، اللهم اكشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضور و عجل لنا ظهوره، انهم يرونه بعيد او نريه قريبا، برحمتك يا ارحم الراحمين ...</span></span> <br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">منبع</span></span> <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">نام كتاب: از عاشورا تا غدير</span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"></span> <span style="font-size: medium;"></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">مؤلف: محمد عسكرى</span></span> <br />
<span style="font-size: medium;"></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سیره نبوی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1763.html</link>
			<pubDate>Sun, 22 Jan 2012 10:26:22 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1763.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #006400;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: lucida console;">خواب وبيدارى پیامبر(ص)</span></span></span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: large;">به فرموده امام باقر(ع) رسول خدا(ص) هرگاه از خواب برمى خاست به سجده در  پيشگاه خدا مى پرداخت. هنگام خواب، مسواك را بالاى سر خود مى گذاشت. همين كه بيدار  مى شد، شروع مى كرد به مسواك زدن ... هر شب، سه بار مسواك مى زد: يك بار قبل از  خواب، يك بار وقتى از خواب براى نماز شب بيدار مى شد، و يك بار هم وقتى كه مى خواست  براى نماز صبح، از خانه به مسجد برود.</span></span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: large;">چون بيدار مى شد مى فرمود: «حمد خدايى  را كه پس از مرگم مرا زنده كرد. پروردگارم آمرزنده و شكور است»</span></span></span></span></div><hr />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #006400;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: lucida console;">خلاصه  گويى</span></span></span><br />
</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0033;"><br />
</span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003399;">پر حرفى، آزار دهنده شنونده است و او را خسته مى كند.  سخنرانى هاى طولانى موجب گريز افراد از جلسات مذهبى، يا نماز جمعه و مجالس وعظ مى  گردد. رسول اكرم(ص)كه همه كلماتش نور و حكمت آموزنده بود، رعايت مى كرد كه خطبه  هايش كوتاه باشد:</span></span></span><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #006400;">«كانَ  اَقْصَرَ النّاسِ خُطبةً وَاَقَلَّهُ هَذَراً»</span></span></span><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003399;">در عين كمال نماز، خطبه هايش كوتاه ترين بود و  </span><span style="color: #003399;">کمترين سخن بيهوده و غير لازم  نداشت.</span></span></span><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003399;">اين رعايت حال مردم  و «مردمدارى» او را نشان مى داد.</span></span></span></div></div><hr />
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) همه رقم غذا مى خورد و نسبت به نوع غذا و كيفيت طبخ، ايراد نمى گرفت و از آنچه خدا حلال كرده است، همراه با خانواده و خدمتكاران غذا مى خورد، آن هم نشسته بر زمين، چه در خانه خود و چه در ميهمانى، از هر چه آنان مى خوردند و در هر چه و بر هر چه آنان طعام مى خوردند. اگر مهمان مى آمد همراه با مهمان طعام مى خورد. محبوبترين غذا و سفره در نزد او، آن بود كه افراد بيشترى سر سفره نشسته باشند:<br />
<br />
«كانَ رَسولُ اللّهِ يأكُلُ كُلّ الاَصْناف مِنَ الطَّعامِ وَ كانَ يأكُلُ ما اَحَلَّ اللّهُ لَهْ مَعَ اَهْلِهِوَ خَدَمِهِ اِذا اَكَلُوا، وَ معَ مَنْ يَدْعُوهُ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="color: #006400;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: lucida console;">خواب وبيدارى پیامبر(ص)</span></span></span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: large;">به فرموده امام باقر(ع) رسول خدا(ص) هرگاه از خواب برمى خاست به سجده در  پيشگاه خدا مى پرداخت. هنگام خواب، مسواك را بالاى سر خود مى گذاشت. همين كه بيدار  مى شد، شروع مى كرد به مسواك زدن ... هر شب، سه بار مسواك مى زد: يك بار قبل از  خواب، يك بار وقتى از خواب براى نماز شب بيدار مى شد، و يك بار هم وقتى كه مى خواست  براى نماز صبح، از خانه به مسجد برود.</span></span></span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span></span><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: large;">چون بيدار مى شد مى فرمود: «حمد خدايى  را كه پس از مرگم مرا زنده كرد. پروردگارم آمرزنده و شكور است»</span></span></span></span></div><hr />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #006400;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: lucida console;">خلاصه  گويى</span></span></span><br />
</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0033;"><br />
</span><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003399;">پر حرفى، آزار دهنده شنونده است و او را خسته مى كند.  سخنرانى هاى طولانى موجب گريز افراد از جلسات مذهبى، يا نماز جمعه و مجالس وعظ مى  گردد. رسول اكرم(ص)كه همه كلماتش نور و حكمت آموزنده بود، رعايت مى كرد كه خطبه  هايش كوتاه باشد:</span></span></span><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #006400;">«كانَ  اَقْصَرَ النّاسِ خُطبةً وَاَقَلَّهُ هَذَراً»</span></span></span><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003399;">در عين كمال نماز، خطبه هايش كوتاه ترين بود و  </span><span style="color: #003399;">کمترين سخن بيهوده و غير لازم  نداشت.</span></span></span><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #003399;">اين رعايت حال مردم  و «مردمدارى» او را نشان مى داد.</span></span></span></div></div><hr />
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) همه رقم غذا مى خورد و نسبت به نوع غذا و كيفيت طبخ، ايراد نمى گرفت و از آنچه خدا حلال كرده است، همراه با خانواده و خدمتكاران غذا مى خورد، آن هم نشسته بر زمين، چه در خانه خود و چه در ميهمانى، از هر چه آنان مى خوردند و در هر چه و بر هر چه آنان طعام مى خوردند. اگر مهمان مى آمد همراه با مهمان طعام مى خورد. محبوبترين غذا و سفره در نزد او، آن بود كه افراد بيشترى سر سفره نشسته باشند:<br />
<br />
«كانَ رَسولُ اللّهِ يأكُلُ كُلّ الاَصْناف مِنَ الطَّعامِ وَ كانَ يأكُلُ ما اَحَلَّ اللّهُ لَهْ مَعَ اَهْلِهِوَ خَدَمِهِ اِذا اَكَلُوا، وَ معَ مَنْ يَدْعُوهُ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 گناه نحس که خداوند سخت می‌بخشد]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1620.html</link>
			<pubDate>Thu, 27 Oct 2011 10:32:33 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1620.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.animated-gifs.eu/phone-240x320-islam/0055.gif" border="0" alt="[تصویر:  0055.gif]" /><br />
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">خدمت  آیت الله بهاالدینی  رسیدم. گفتم آقا  راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟  آقا دست بالا آورد و  اشاره به دهان کرد.  خدا شاهد است الان مردم خیلی دست  کم گرفته‌اند آبرو  بردن را.<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">ببینید؛ خدا چند گناه را نمی‌بخشد:<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"> 1- عمدا نماز نخواندن</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">2- به ناحق آدم کشتن</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"> 3- عقوق والدین</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"> 4- آبرو بردن<br />
<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">این  گناهان اینقدر نحس هستند که صاحبانشان  گاهی موفق به توبه نمی‌شوند.  پسر  یکی از بزرگان علما که در زمان خودش  استادالعلما بود، برای من تعریف   می‌کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم  هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به  من  بکنی چه می‌گویی؟ می‌گفت پدرم سرش را  انداخت پایین. بعد سرش را بالا  آورد و  گفت آبروی کسی را نبر!» الان در  زمان ما هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و  مقدس‌ها  آبرو می‌برند.<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی‌ها با زبانشان می‌روند جهنم.<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">روایت  داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها،  جهنمی زبان هستند. فکر نکنید  همه  شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا  می‌روند. یک مشت مومن مقدس را   می‌آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیأت  بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف   جماعت می نشینند آبرو می‌برند.<br />
<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">امیرالمومنین به حارث همدانی می‌فرماید: اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.<br />
<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">گناهکار  چند نوع است: عده‌ای گناه می‌کنند،  بعد ناراحت و پشیمان  می‌شوند؛  سوزوگداز دارند؛ توبه می‌کنند و هرگز فکر  نمی‌کنند که روزی این  توبه را  بشکنند؛ اما دوباره می‌شکنند. دوباره، سه  باره، ده باره. در حدیث  داریم  که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و  گداز واقعی داشته باشد، در  نهایت  بر شیطان پیروز می‌شود.</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.animated-gifs.eu/phone-240x320-islam/0055.gif" border="0" alt="[تصویر:  0055.gif]" /><br />
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">خدمت  آیت الله بهاالدینی  رسیدم. گفتم آقا  راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟  آقا دست بالا آورد و  اشاره به دهان کرد.  خدا شاهد است الان مردم خیلی دست  کم گرفته‌اند آبرو  بردن را.<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">ببینید؛ خدا چند گناه را نمی‌بخشد:<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"> 1- عمدا نماز نخواندن</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">2- به ناحق آدم کشتن</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"> 3- عقوق والدین</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"> 4- آبرو بردن<br />
<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">این  گناهان اینقدر نحس هستند که صاحبانشان  گاهی موفق به توبه نمی‌شوند.  پسر  یکی از بزرگان علما که در زمان خودش  استادالعلما بود، برای من تعریف   می‌کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم  هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به  من  بکنی چه می‌گویی؟ می‌گفت پدرم سرش را  انداخت پایین. بعد سرش را بالا  آورد و  گفت آبروی کسی را نبر!» الان در  زمان ما هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و  مقدس‌ها  آبرو می‌برند.<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی‌ها با زبانشان می‌روند جهنم.<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">روایت  داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها،  جهنمی زبان هستند. فکر نکنید  همه  شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا  می‌روند. یک مشت مومن مقدس را   می‌آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیأت  بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف   جماعت می نشینند آبرو می‌برند.<br />
<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"> </div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">امیرالمومنین به حارث همدانی می‌فرماید: اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.<br />
<br />
<br />
</span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;"><br />
 </span></div><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: small;">گناهکار  چند نوع است: عده‌ای گناه می‌کنند،  بعد ناراحت و پشیمان  می‌شوند؛  سوزوگداز دارند؛ توبه می‌کنند و هرگز فکر  نمی‌کنند که روزی این  توبه را  بشکنند؛ اما دوباره می‌شکنند. دوباره، سه  باره، ده باره. در حدیث  داریم  که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و  گداز واقعی داشته باشد، در  نهایت  بر شیطان پیروز می‌شود.</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تأملی در صلوات بر حضرت محمد رسول الله (ص) و آل پاکشان]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1765.html</link>
			<pubDate>Tue, 11 Oct 2011 14:26:02 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1765.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />نقل شده است که:کاتبی را بعداز وفات در خواب دیدند،از او پرسیدند که حق تعالی با تو چه کرد؟ <br />
جواب داد که گناهان مرا با صلواتی که بر نام پیغمبر«ص» نوشته بودم سنجیدند. <br />
ثواب صلوات زاده آمد ومرا بخشیدند.					   <br />
<br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />از امام رضا «ع» روایت شده که فرمود: <br />
رسول الله«ص» فرمود:هر که در روز جمعه بر من صد مرتبه صلوات فرستد،حق تعالی شصت حاجت <br />
او را برآورده میکند،سی در دنیا وسی در آخرت. <br />
<br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />پیامبر«ص» فرمود:هر کس بر من صلوات فرستد از تلخی مرگ ایمن است. <br />
<br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />پیامبر«ص» فرمود:رستگار ترین شما از اهوال قیامت آن کسی است کهبر من بیشتر صلوات میفرستد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />نقل شده است که:کاتبی را بعداز وفات در خواب دیدند،از او پرسیدند که حق تعالی با تو چه کرد؟ <br />
جواب داد که گناهان مرا با صلواتی که بر نام پیغمبر«ص» نوشته بودم سنجیدند. <br />
ثواب صلوات زاده آمد ومرا بخشیدند.					   <br />
<br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />از امام رضا «ع» روایت شده که فرمود: <br />
رسول الله«ص» فرمود:هر که در روز جمعه بر من صد مرتبه صلوات فرستد،حق تعالی شصت حاجت <br />
او را برآورده میکند،سی در دنیا وسی در آخرت. <br />
<br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />پیامبر«ص» فرمود:هر کس بر من صلوات فرستد از تلخی مرگ ایمن است. <br />
<br />
<img src="images/smilies/rose.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rose" title="Rose" />پیامبر«ص» فرمود:رستگار ترین شما از اهوال قیامت آن کسی است کهبر من بیشتر صلوات میفرستد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تقوا و عمل؛]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1487.html</link>
			<pubDate>Mon, 18 Jul 2011 13:39:12 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1487.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">تقوا و عمل؛ <span style="color: #1e90ff;">تنها راه رسيدن به سعادت و پاداش الهي</span></span> <br />
 <br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">امام باقر عليه السلام مي فرمايد: «ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع؛ به ولايت ما نتوان رسيد جز با عمل نيك و پرهيزكاري و دوري از گناه». اكنون چند روايت در تأييد اين مطلب ذكر مي كنيم: <br />
طاووس يماني مي گويد: امام سجاد عليه السلام را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور كعبه طواف مي كرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و كسي را نديد به آسمان نگريست و گفت: خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهاي تو بر روي درخواست كنندگان گشوده است... . طاووس جمله هاي زيادي در اين زمينه از مناجاتهاي خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل مي كند و مي گويد: اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد. من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم. اشكهاي من سرازير شد و قطرات آن بر چهره اش چكيد. برخاست و نشست و گفت: كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت؟ عرض كردم: من طاووس هستم اي پسر پيامبر. اين زاري و بي تابي چيست؟ ما مي بايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشه ايم. پدر تو امام حسين عليه السلام و مادر تو حضرت فاطمه زهرا عليهاسلام و جد تو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است (يعني شما چرا با اين نسب شريف و پيوند عالي در وحشت و هراس هستيد؟) امام به من نگريست و فرمود: «هيهات هيهات يا طاووس دع عني حديث ابي و امي و جدي، خلق الله الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا، و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا. أما سمعت قوله تعالي: « فاذا نفخ في الصور فلاانساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من عمل صالح؛ نه، نه، اي طاووس! سخن نسب را كنار بگذار، خدا بهشت را براي كسي آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامي سياه چهره باشد و آتش را آفريده است براي كسي كه نافرماني كند ولو آقازاده اي از قريش باشد. مگر نشنيده اي سخن خداي تعالي را كه «وقتي كه در صور دميده شود، نسبها منتفي است و از يكديگر پرسش نمي كنند». به خدا قسم فردا تو را سود نمي دهد مگر عمل صالحي كه امروز پيش مي فرستي». <br />
پيامبر اكرم پس از فتح مكه بالاي تپه صفا رفته فرياد كرد: " اي پسران هاشم! اي پسران عبدالمطلب! " فرزندان هاشم و عبدالمطلب گرد آمدند. وقتي جمع شدند آنان را مخاطب ساخته فرمود: «اني رسول الله اليكم، اني لشفيق عليكم، لا تقولوا ان محمدا منا، فوالله ما اوليائي منكم و لا من غيركم الا المتقون، فلا اعرفكم تأتوني يوم القيمة تحملون الدنيا علي رقابكم و يأتي الناس يحملون الاخرة. الا و اني قد اعذرت فيما بيني و بينكم و فيما بين الله عز و جل و بينكم و ان لي عملي و لكم عملكم؛ من فرستاده خدا به سوي شما هستم، من دلسوز شمايم. نگوييد كه محمد از ماست. به خدا از ميان شما يا غير شما تنها پرهيزكاران، دوستان من اند و بس. مبادا روز قيامت بياييد در حالي كه شما دنيا را بر دوش بكشيد و ديگران آخرت را. هان كه من عذري بين خودم و شما و بين شما و خدا باقي نگذاشتم. براي هر كس از من و شما عملش خواهد بود». <br />
تواريخ نوشته اند كه رسول اكرم در ايام آخر عمر خود شبي تنها بيرون آمدند و به قبرستان بقيع رفتند و براي خفتگان بقيع استغفار كردند. پس از آن به اصحاب خود فرمودند: جبرئيل هر سال يك بار قرآن كريم را بر من عرضه مي كرد و امسال دو بار عرضه كرد. فكر مي كنم اين بدان جهت است كه مرگ من نزديك است. روز بعد به منبر رفتند و اعلام كردند كه موقع مرگ من فرا رسيده است. هر كس كه به او وعده اي داده ام بيايد تا انجام دهم و هر كس از من طلبي دارد بيايد تا ادا كنم. آنگاه به سخن خود چنين ادامه دادند: «ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل. الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذي بعثني بالحق لا ينجي الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت. اللهم قد بلغت؛ ايها الناس! ميان هيچكس و خدا خويشاوندي يا چيزي كه خيري به او برساند يا شري از او دفع كند وجود ندارد جز عمل. همانا كسي ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزي به حالش نفع مي رساند. قسم به كسي كه مرا مبعوث كرد نجات نمي بخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار. من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم. خدايا شاهد باش كه رسالت خود را ابلاغ كردم». <br />
امام رضا عليه السلام برادري دارند به نام زيد النار. رفتار اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود. در وقتي كه امام در مرو بودند، روزي در مجلسي كه گروه زيادي شركت داشتند و سخن مي گفتند زيد نيز در آن مجلس حضور داشت. حضرت در حالي كه سخن مي گفتند متوجه شدند كه زيد عده اي را مخاطب قرار داده دم از مقامات خاندان پيغمبر مي زند و بطور غرور آميزي دائما " نحن " "نحن": " ما چنين. .. ما چنان. .. " مي گويد. امام سخن خود را قطع كرده زيد را مخاطب ساخته فرمودند: اين سخنان چيست كه مي گويي؟! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنائي داشته باشند، خداوند بدكاران آنها را معذب نكند و عمل نكرده به آنها پاداش دهد، پس تو از پدرت امام كاظم عليه السلام در نزد خدا گرامي تري، زيرا وي خدا را بندگي كرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو مي پنداري كه بي آنكه بندگي خدا كني مي تواني در درجه موسي بن جعفر قرار گيري. امام آنگاه رو كردند به حسن بن موسي الوشاء كه از علماي كوفه بود و در آن مجلس حضور داشت و فرمودند: علماي كوفه اين آيه را چگونه قرائت مي كنند: «قال يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح؛ (خدا) فرمود: اي حضرت نوح عليه السلام! در حقيقت او (پسرت) از كسان تو نيست، او عملي ناصالح است» (هود / 46)، وي پاسخ داد كه آنان چنين مي خوانند: «انه عمل غير صالح» يعني او فرزند تو نيست و از نطفه تو نيست، او فرزند يك مرد زناكار است. امام فرمود: چنين نيست، آيه را غلط مي خوانند و غلط تفسير مي كنند. آيه چنين است: «انه عمل غير صالح»؛ يعني فرزند تو خودش ناصالح است. او واقعا فرزند نوح بود، او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد و غرق شد كه شخصا ناصالح بود با اينكه فرزند نوح پيغمبر بود. پس فرزندي و انتساب به پيغمبر و امام سودي ندارد، عمل صالح لازم است. <br />
</span><br />
منبع:www.noorportal.com]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">تقوا و عمل؛ <span style="color: #1e90ff;">تنها راه رسيدن به سعادت و پاداش الهي</span></span> <br />
 <br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;"> </span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">امام باقر عليه السلام مي فرمايد: «ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع؛ به ولايت ما نتوان رسيد جز با عمل نيك و پرهيزكاري و دوري از گناه». اكنون چند روايت در تأييد اين مطلب ذكر مي كنيم: <br />
طاووس يماني مي گويد: امام سجاد عليه السلام را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور كعبه طواف مي كرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و كسي را نديد به آسمان نگريست و گفت: خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهاي تو بر روي درخواست كنندگان گشوده است... . طاووس جمله هاي زيادي در اين زمينه از مناجاتهاي خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل مي كند و مي گويد: اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد. من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم. اشكهاي من سرازير شد و قطرات آن بر چهره اش چكيد. برخاست و نشست و گفت: كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت؟ عرض كردم: من طاووس هستم اي پسر پيامبر. اين زاري و بي تابي چيست؟ ما مي بايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشه ايم. پدر تو امام حسين عليه السلام و مادر تو حضرت فاطمه زهرا عليهاسلام و جد تو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است (يعني شما چرا با اين نسب شريف و پيوند عالي در وحشت و هراس هستيد؟) امام به من نگريست و فرمود: «هيهات هيهات يا طاووس دع عني حديث ابي و امي و جدي، خلق الله الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا، و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا. أما سمعت قوله تعالي: « فاذا نفخ في الصور فلاانساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من عمل صالح؛ نه، نه، اي طاووس! سخن نسب را كنار بگذار، خدا بهشت را براي كسي آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامي سياه چهره باشد و آتش را آفريده است براي كسي كه نافرماني كند ولو آقازاده اي از قريش باشد. مگر نشنيده اي سخن خداي تعالي را كه «وقتي كه در صور دميده شود، نسبها منتفي است و از يكديگر پرسش نمي كنند». به خدا قسم فردا تو را سود نمي دهد مگر عمل صالحي كه امروز پيش مي فرستي». <br />
پيامبر اكرم پس از فتح مكه بالاي تپه صفا رفته فرياد كرد: " اي پسران هاشم! اي پسران عبدالمطلب! " فرزندان هاشم و عبدالمطلب گرد آمدند. وقتي جمع شدند آنان را مخاطب ساخته فرمود: «اني رسول الله اليكم، اني لشفيق عليكم، لا تقولوا ان محمدا منا، فوالله ما اوليائي منكم و لا من غيركم الا المتقون، فلا اعرفكم تأتوني يوم القيمة تحملون الدنيا علي رقابكم و يأتي الناس يحملون الاخرة. الا و اني قد اعذرت فيما بيني و بينكم و فيما بين الله عز و جل و بينكم و ان لي عملي و لكم عملكم؛ من فرستاده خدا به سوي شما هستم، من دلسوز شمايم. نگوييد كه محمد از ماست. به خدا از ميان شما يا غير شما تنها پرهيزكاران، دوستان من اند و بس. مبادا روز قيامت بياييد در حالي كه شما دنيا را بر دوش بكشيد و ديگران آخرت را. هان كه من عذري بين خودم و شما و بين شما و خدا باقي نگذاشتم. براي هر كس از من و شما عملش خواهد بود». <br />
تواريخ نوشته اند كه رسول اكرم در ايام آخر عمر خود شبي تنها بيرون آمدند و به قبرستان بقيع رفتند و براي خفتگان بقيع استغفار كردند. پس از آن به اصحاب خود فرمودند: جبرئيل هر سال يك بار قرآن كريم را بر من عرضه مي كرد و امسال دو بار عرضه كرد. فكر مي كنم اين بدان جهت است كه مرگ من نزديك است. روز بعد به منبر رفتند و اعلام كردند كه موقع مرگ من فرا رسيده است. هر كس كه به او وعده اي داده ام بيايد تا انجام دهم و هر كس از من طلبي دارد بيايد تا ادا كنم. آنگاه به سخن خود چنين ادامه دادند: «ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل. الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذي بعثني بالحق لا ينجي الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت. اللهم قد بلغت؛ ايها الناس! ميان هيچكس و خدا خويشاوندي يا چيزي كه خيري به او برساند يا شري از او دفع كند وجود ندارد جز عمل. همانا كسي ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزي به حالش نفع مي رساند. قسم به كسي كه مرا مبعوث كرد نجات نمي بخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار. من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم. خدايا شاهد باش كه رسالت خود را ابلاغ كردم». <br />
امام رضا عليه السلام برادري دارند به نام زيد النار. رفتار اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود. در وقتي كه امام در مرو بودند، روزي در مجلسي كه گروه زيادي شركت داشتند و سخن مي گفتند زيد نيز در آن مجلس حضور داشت. حضرت در حالي كه سخن مي گفتند متوجه شدند كه زيد عده اي را مخاطب قرار داده دم از مقامات خاندان پيغمبر مي زند و بطور غرور آميزي دائما " نحن " "نحن": " ما چنين. .. ما چنان. .. " مي گويد. امام سخن خود را قطع كرده زيد را مخاطب ساخته فرمودند: اين سخنان چيست كه مي گويي؟! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنائي داشته باشند، خداوند بدكاران آنها را معذب نكند و عمل نكرده به آنها پاداش دهد، پس تو از پدرت امام كاظم عليه السلام در نزد خدا گرامي تري، زيرا وي خدا را بندگي كرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو مي پنداري كه بي آنكه بندگي خدا كني مي تواني در درجه موسي بن جعفر قرار گيري. امام آنگاه رو كردند به حسن بن موسي الوشاء كه از علماي كوفه بود و در آن مجلس حضور داشت و فرمودند: علماي كوفه اين آيه را چگونه قرائت مي كنند: «قال يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح؛ (خدا) فرمود: اي حضرت نوح عليه السلام! در حقيقت او (پسرت) از كسان تو نيست، او عملي ناصالح است» (هود / 46)، وي پاسخ داد كه آنان چنين مي خوانند: «انه عمل غير صالح» يعني او فرزند تو نيست و از نطفه تو نيست، او فرزند يك مرد زناكار است. امام فرمود: چنين نيست، آيه را غلط مي خوانند و غلط تفسير مي كنند. آيه چنين است: «انه عمل غير صالح»؛ يعني فرزند تو خودش ناصالح است. او واقعا فرزند نوح بود، او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد و غرق شد كه شخصا ناصالح بود با اينكه فرزند نوح پيغمبر بود. پس فرزندي و انتساب به پيغمبر و امام سودي ندارد، عمل صالح لازم است. <br />
</span><br />
منبع:www.noorportal.com]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد رسول الله ص]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1337.html</link>
			<pubDate>Mon, 21 Feb 2011 11:35:47 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1337.html</guid>
			<description><![CDATA[امام صادق علیه السلام  معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آشکار شد، چنین بر می‌شمارد: <br />
<br />
1- <span style="color: #ff4500;">ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.</span> <br />
<br />
2- <span style="color: #800080;">شیاطین دور شدند. <br />
</span><br />
3- <span style="color: #808000;">تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند. <br />
<br />
</span>4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد. <br />
   <br />
5- <span style="color: #708090;">آب دریاچه ساوه خشک شد. <br />
<br />
</span>6- <span style="color: #8b4513;">سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد. <br />
</span><br />
7- <span style="color: #ff6347;">آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد. <br />
</span>   <br />
8- <span style="color: #c71585;">نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید. <br />
</span><br />
9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند. <br />
<br />
10- <span style="color: #006400;">سحر ساحران باطل شد.</span> <br />
<br />
استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقیس ایستاد و با صدایی<br />
  <br />
  بلند گفت:« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.» <br />
 <br />
<span style="color: #000000;">برگرفته از :</span>	    <a href="http://www.askquran.ir/showthread.php?p=248899" target="_blank"><span style="color: #000000;">www.askquran.ir/showthread.php?p=248899</span></a><span style="color: #000000;">‎ </span><br />
<span style="color: #000000;"><br />
<br />
</span> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[امام صادق علیه السلام  معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آشکار شد، چنین بر می‌شمارد: <br />
<br />
1- <span style="color: #ff4500;">ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.</span> <br />
<br />
2- <span style="color: #800080;">شیاطین دور شدند. <br />
</span><br />
3- <span style="color: #808000;">تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند. <br />
<br />
</span>4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد. <br />
   <br />
5- <span style="color: #708090;">آب دریاچه ساوه خشک شد. <br />
<br />
</span>6- <span style="color: #8b4513;">سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد. <br />
</span><br />
7- <span style="color: #ff6347;">آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد. <br />
</span>   <br />
8- <span style="color: #c71585;">نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید. <br />
</span><br />
9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند. <br />
<br />
10- <span style="color: #006400;">سحر ساحران باطل شد.</span> <br />
<br />
استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقیس ایستاد و با صدایی<br />
  <br />
  بلند گفت:« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.» <br />
 <br />
<span style="color: #000000;">برگرفته از :</span>	    <a href="http://www.askquran.ir/showthread.php?p=248899" target="_blank"><span style="color: #000000;">www.askquran.ir/showthread.php?p=248899</span></a><span style="color: #000000;">‎ </span><br />
<span style="color: #000000;"><br />
<br />
</span> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><br />
<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وصایای پیامبرانه]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1301.html</link>
			<pubDate>Wed, 02 Feb 2011 13:55:22 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1301.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">“ابوذر به رسول خدا “صلی الله علیه و آله “ عرض کرد: مرا توصیه‌ای کن . پیامبر: تو را به “تقوا” سفارش می‌کنم ، چرا که تقوا در رأس همه کارهای توست .</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر : باز هم بفرمایید، بیشتر.</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر: بر تو باد قرآن خواندن و یاد خدای متعال ، چرا که تلاوت قرآن برای تو در آسمان‌ها “یاد” است و در زمین ، “نور” .(1)</span><br />
<span style="font-size: medium;">تقوا عنوان کلی است ، پروای از خدا در همه کارها. قرآن خواندن هم ، انس مستمر با آفریدگار و کلام اوست ، که تلاوت هر روزه ، “برنامه گرفتن “ از این منشور بی نظیر و جاویدان است . ابوذر قانع نیست ، بیشتر می‌خواهد و بیشتر، از این رو، از حضرت مطالب بیشتر و مواعظ بلیغ‌تر می‌طلبد. این گفتگو ادامه می‌یابد:</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذر: باز هم بیفزای ، ای رسول خدا “ص “!</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر :بر تو باد “جهاد” . چرا که رهبانیت آیین من ، جهاد است .</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر :با زهم بیشتر، یا رسول اللّه “ص “!</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر: بر تو باد “سکوت “ ، مگر آنجا که حرف نیک بگویی ، چرا که سکوت و خموشی شیطان را از تو طرد می‌کند و در امور دینی هم یاور توست .” (2)</span><br />
<span style="font-size: medium;">این هم جهاد است ، لیکن در جبهه درونی و در جهاد با نفس . گاهی کنترل زبان و مهار کردن سخنان ، از یک جنگ بیرونی دشوارتر است و قوّتی بیشتر می‌طلبد. چه بسیار حرف‌ها که بی پایه و بی مایه است و خاستگاه نفسانی دارد و وسوسه‌های ابلیسی انگیزه آن گفتار است ، پس خموشی گزیدن و رعایت سکوت و کم حرفی ، بستن راه شیطان است .</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذر: ای پیامبر، باز هم موعظه‌ام کن ، و بیشتر! پیامبر از خنده زیاد بپرهیز، چرا که دل را می می‌راند و نور چهره را از بین می‌برد.</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر باز هم ، یا رسول اللّه “ص “!...</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر به پایین‌تر از خودت نگاه کن ، نه به بالاتر از خویش ، چرا که این سبب می‌شود نعمت‌های خدا را درباره خودت ، کم مشماری .” (3)</span><br />
<span style="font-size: medium;">در احادیث دیگر، این نکته با تفصیل بیشتری آمده است . در امور دنیایی و برخورداری‌ها و مال و معیشت و زندگی ، باید به پایین‌تر از خود نگریست نه بالاتر. چون نظر به پایین‌تر، سبب می‌شود انسان آنچه را هم که دارد قدر بشناسد و شکرگزار باشد. اما اگر به بالاتر از خود بنگرد و تمتعات و امکانات و رفاه و خانه و حقوق و... دیگران را ببیند، همیشه احساس کمبود می‌کند و به دنیاطلبی و “تکاثر” می‌گراید.</span><br />
<span style="font-size: medium;">بر تو باد “سکوت “ ، مگر آنجا که حرف نیک بگویی ، چرا که سکوت و خموشی شیطان را از تو طرد می‌کند و در امور دینی هم یاور توست.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">اما در امور اخروی و معنوی ، انسان باید به بالاتر از خود بنگرد (این در احادیث آمده است ). به آنکه علم بیشتر، تقوای افزونتر، خلوص و صداقت برتر دارد، و معرفتش بیشتر، اخلاقش نیکوتر و روحیاتش والاتر است . این‌ها قله‌های کمالند. توجه به این گونه افراد بالاتر از خود، سبب می‌شود که انسان به ضعف‌های اخلاقی و معنوی خود واقف گردد و تلاش بیشتر کند تا به آن قله برسد و به آنچه دارد، قانع نگردد. چرا که مراتب کمال و معنویت انسان ، تا بی نهایت قابل رشد و فزایندگی است . برگردیم به کلمات نورانی حضرت رسالت :</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذری رسول خدا “ص “ باز هم بر موعظه‌های خود بیفزای .</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر با خویشاوندانت رفت و آمد داشته باش ، هرچند آن‌ها از تو قطع رابطه کنند. بینوایان محروم را دوست داشته باش و با آنان مجالست و همنشینی کن . (قبلاً هم گذشت که این کار، سبب زدودن “تکبر” می‌شود و گُل تواضع را بر شاخه زندگیمان می شکوفاند.)ابوذر یا رسول الله ، باز هم !پیامبر حق را بگو، هر چند تلخ باشد! ابوذر باز هم ، ای پیامبر!</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر در راه خدا، از ملامت و نکوهش ملامتگران نترس .” (4)</span><br />
<span style="font-size: medium;">(راستی ، در تعارض راه خدا و پسند مردم ، کدام یک را باید برگزید؟ کسانی از سرزنش و حرف‌های مردم می‌هراسند و به همین خاطر، حرف حق را نمی‌گویند، به وظیفه عمل نمی‌کنند و از گرفتن یک “موضع مکتبی “ می‌هراسند. اما مرد حق ، در راه خدا از هیچ ملامتی نمی‌ترسد. دیگران هرچه می‌خواهند بگویند، اگر کارشان طبق رضای خدا باشد، دیگران و حرف‌هایشان مهم نیست ...)</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذر: (آخرین سؤ ال ) یا رسول الله ، بیشتر موعظه‌ام کن !</span><br />
<span style="font-size: medium;">ای ابوذر!...آنچه از عیب و مسائل خویش می‌دانی ، باید تو را از پرداختن به دیگران باز دارد و آنچه خود انجام می‌دهی ، بر دیگران ستم مکن . در عیب انسان ، همین بس که از عیوب دیگران آن را بشناسد که از خودش نمی‌شناسد...” (5)</span><br />
<span style="font-size: medium;">در امثال فارسی ما نیز این گونه سخن زیاد است . سیر، یک روز به پیاز طعنه می‌زند که چه قدر بدبویی !... پیاز می‌گوید: تو از عیب خود بی خبری ، از این رو به عیبجویی دیگران پرداخته‌ای . و به تعبیر دیگر: یک سوزن به خودت بزن ، یک جوالدوز به دیگری . سبب پرداختن به ضعف‌ها و عیوب دیگران ، آن است که از عیوب خود بی خبریم و یا فراموش می‌کنیم و چیزی را بر دیگران ناروا و زشت می شماریم که در خودمان نیز، همان‌ها یافت می‌شود. این خود، عیبی است بزرگ .</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر می‌گوید: پیامبر آنگاه دست بر سینه‌ام نهاد و فرمود:</span><br />
<span style="font-size: medium;">ای ابوذر!...آنچه از عیب و مسائل خویش می‌دانی ، باید تو را از پرداختن به دیگران باز دارد و آنچه خود انجام می‌دهی ، بر دیگران ستم مکن . در عیب انسان ، همین بس که از عیوب دیگران آن را بشناسد که از خودش نمی‌شناسد</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">“ای ابوذر!...هیچ عقلی ، همچون تدبیر و آینده نگری نیست ،هیچ تقوا و وَرَعی ، همچون پرهیز از حرام‌های خدا نیست .</span><br />
<span style="font-size: medium;">و... هیچ افتخار و شرافتی ، همچون “حسن خلق “ و خوش اخلاقی نیست !” (6)</span><br />
<span style="font-size: medium;">در اینجا، این سلسله نور و این آبشار حکمت ، پایان می‌پذیرد. اساسی‌ترین حکمت‌ها و اندرزهایی که برای دین و دنیایمان سودبخش است ، توجه به آن‌ها، ما را به فلسفه بلند و ناب هستی و حیات ، نزدیکتر می‌سازد.</span><br />
<span style="font-size: medium;">در این نوشتار، در آستان روایت شریفی بودیم که نصایح حضرت رسالت را صحابی گرانقدر، “ابوذر غفاری “ به رایمان نقل می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;">امید است روشنی بخش دل و جانمان بوده باشد و چراغ راه و راهگشای زندگی‌مان ،</span><br />
<span style="font-size: medium;">که ما “حیات طیبه “ خویش را، مدیون ارشادهای اولیاء خداییم .</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">1-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ اءوْصِنِی . قالَ: اءُوصِیكَ بِتَقوَى اللّه ، فإ نّهُ رَاءسُ اءمْرِكَ كُلِّهِ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">فقلتُ: یا رسولَ اللّه زِدْنی . قال صل الله علیه و آله و سلم : عَلیك بِتِلاوَةِ الْقُرْاَّنِ وَذِكْرِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ، فَإ نَّهُ ذِكْرٌ لَكَ فِی السَّماءِ وَنُورٌ فِی الاْ رْضِ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">2-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : عَلَیْكَ بِالْجِهادِ، فَإ نَّهُ رُهْبانِیَّةُ اءُمَّتِی . قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : عَلَیْكَ بِالصَّمْتِ إ لاّ مِنْ خَیْرٍ، فَإ نَّهُ مَطْرَدَةٌ لِلشَّیْطانِ عَنْكَ وَعَوْنٌ لَكَ عَلى اءُمُورِ دِینِكَ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">3-قُلْتُ: یا رَسُولِ اللّهِ زِدْنِی . قالَ صل الله علیه و آله و سلم : إ یّاكَ وَكَثْرَةَ الضِّحْكِ، فَإ نَّهُ یُمِیتُ الْقَلْبَ وَیَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : اُنْظُرْ إ لى مَنْ هُوَ تَحْتَكَ وَلا تَنْظُرْ إ لى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ، فإ نَّهُ اءجْدَرُ اءنْ لا تَزْدَرِی نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكَ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">4-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : صِلْ قَرابَتَكَ وَإ نْ قَطَعُوك وَاءحِبَّ الْمَساكِینَ وَاءكثِرْ مُجالَسَتَهُم . قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : قُلِ الْحَقَّ وَإ نْ كانَ مُرّا. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : لا تَخَفْ فِی اللّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">5-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : یا اءباذر: لِیَرُدَّكَ عَنِ النّاسِ ما تَعْرِفُ مِنْ نَفْسِكَ وَلا تَجُرْ عَلَیْهِمْ فِیما تَاءْتِی ، فَكَفى بالرَّجُلِ عَیْبا اءنْ یَعْرِفَ مِنَ النّاسِ ما یَجْهَلُ مِنْ نَفْسِهِ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">6-یا اءباذر! لا عَقْلَ كَالتَّدْبِیرِ، وَلا وَرَعَ كالْكَفِّ عَنِ الَْمحارِمِ، وَلا حَسَبَ كَحُسْنِ الْخُلْقِ.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;">منبع : نای حکمت ،(مواعظ حضرت رسول صل الله علیه وآله وسلم به ابوذر غفاری) جواد محدّثی</span><br />
<span style="font-size: medium;">تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان </span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">“ابوذر به رسول خدا “صلی الله علیه و آله “ عرض کرد: مرا توصیه‌ای کن . پیامبر: تو را به “تقوا” سفارش می‌کنم ، چرا که تقوا در رأس همه کارهای توست .</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر : باز هم بفرمایید، بیشتر.</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر: بر تو باد قرآن خواندن و یاد خدای متعال ، چرا که تلاوت قرآن برای تو در آسمان‌ها “یاد” است و در زمین ، “نور” .(1)</span><br />
<span style="font-size: medium;">تقوا عنوان کلی است ، پروای از خدا در همه کارها. قرآن خواندن هم ، انس مستمر با آفریدگار و کلام اوست ، که تلاوت هر روزه ، “برنامه گرفتن “ از این منشور بی نظیر و جاویدان است . ابوذر قانع نیست ، بیشتر می‌خواهد و بیشتر، از این رو، از حضرت مطالب بیشتر و مواعظ بلیغ‌تر می‌طلبد. این گفتگو ادامه می‌یابد:</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذر: باز هم بیفزای ، ای رسول خدا “ص “!</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر :بر تو باد “جهاد” . چرا که رهبانیت آیین من ، جهاد است .</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر :با زهم بیشتر، یا رسول اللّه “ص “!</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر: بر تو باد “سکوت “ ، مگر آنجا که حرف نیک بگویی ، چرا که سکوت و خموشی شیطان را از تو طرد می‌کند و در امور دینی هم یاور توست .” (2)</span><br />
<span style="font-size: medium;">این هم جهاد است ، لیکن در جبهه درونی و در جهاد با نفس . گاهی کنترل زبان و مهار کردن سخنان ، از یک جنگ بیرونی دشوارتر است و قوّتی بیشتر می‌طلبد. چه بسیار حرف‌ها که بی پایه و بی مایه است و خاستگاه نفسانی دارد و وسوسه‌های ابلیسی انگیزه آن گفتار است ، پس خموشی گزیدن و رعایت سکوت و کم حرفی ، بستن راه شیطان است .</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذر: ای پیامبر، باز هم موعظه‌ام کن ، و بیشتر! پیامبر از خنده زیاد بپرهیز، چرا که دل را می می‌راند و نور چهره را از بین می‌برد.</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر باز هم ، یا رسول اللّه “ص “!...</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر به پایین‌تر از خودت نگاه کن ، نه به بالاتر از خویش ، چرا که این سبب می‌شود نعمت‌های خدا را درباره خودت ، کم مشماری .” (3)</span><br />
<span style="font-size: medium;">در احادیث دیگر، این نکته با تفصیل بیشتری آمده است . در امور دنیایی و برخورداری‌ها و مال و معیشت و زندگی ، باید به پایین‌تر از خود نگریست نه بالاتر. چون نظر به پایین‌تر، سبب می‌شود انسان آنچه را هم که دارد قدر بشناسد و شکرگزار باشد. اما اگر به بالاتر از خود بنگرد و تمتعات و امکانات و رفاه و خانه و حقوق و... دیگران را ببیند، همیشه احساس کمبود می‌کند و به دنیاطلبی و “تکاثر” می‌گراید.</span><br />
<span style="font-size: medium;">بر تو باد “سکوت “ ، مگر آنجا که حرف نیک بگویی ، چرا که سکوت و خموشی شیطان را از تو طرد می‌کند و در امور دینی هم یاور توست.</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">اما در امور اخروی و معنوی ، انسان باید به بالاتر از خود بنگرد (این در احادیث آمده است ). به آنکه علم بیشتر، تقوای افزونتر، خلوص و صداقت برتر دارد، و معرفتش بیشتر، اخلاقش نیکوتر و روحیاتش والاتر است . این‌ها قله‌های کمالند. توجه به این گونه افراد بالاتر از خود، سبب می‌شود که انسان به ضعف‌های اخلاقی و معنوی خود واقف گردد و تلاش بیشتر کند تا به آن قله برسد و به آنچه دارد، قانع نگردد. چرا که مراتب کمال و معنویت انسان ، تا بی نهایت قابل رشد و فزایندگی است . برگردیم به کلمات نورانی حضرت رسالت :</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذری رسول خدا “ص “ باز هم بر موعظه‌های خود بیفزای .</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر با خویشاوندانت رفت و آمد داشته باش ، هرچند آن‌ها از تو قطع رابطه کنند. بینوایان محروم را دوست داشته باش و با آنان مجالست و همنشینی کن . (قبلاً هم گذشت که این کار، سبب زدودن “تکبر” می‌شود و گُل تواضع را بر شاخه زندگیمان می شکوفاند.)ابوذر یا رسول الله ، باز هم !پیامبر حق را بگو، هر چند تلخ باشد! ابوذر باز هم ، ای پیامبر!</span><br />
<span style="font-size: medium;">پیامبر در راه خدا، از ملامت و نکوهش ملامتگران نترس .” (4)</span><br />
<span style="font-size: medium;">(راستی ، در تعارض راه خدا و پسند مردم ، کدام یک را باید برگزید؟ کسانی از سرزنش و حرف‌های مردم می‌هراسند و به همین خاطر، حرف حق را نمی‌گویند، به وظیفه عمل نمی‌کنند و از گرفتن یک “موضع مکتبی “ می‌هراسند. اما مرد حق ، در راه خدا از هیچ ملامتی نمی‌ترسد. دیگران هرچه می‌خواهند بگویند، اگر کارشان طبق رضای خدا باشد، دیگران و حرف‌هایشان مهم نیست ...)</span><br />
<span style="font-size: medium;">“ابوذر: (آخرین سؤ ال ) یا رسول الله ، بیشتر موعظه‌ام کن !</span><br />
<span style="font-size: medium;">ای ابوذر!...آنچه از عیب و مسائل خویش می‌دانی ، باید تو را از پرداختن به دیگران باز دارد و آنچه خود انجام می‌دهی ، بر دیگران ستم مکن . در عیب انسان ، همین بس که از عیوب دیگران آن را بشناسد که از خودش نمی‌شناسد...” (5)</span><br />
<span style="font-size: medium;">در امثال فارسی ما نیز این گونه سخن زیاد است . سیر، یک روز به پیاز طعنه می‌زند که چه قدر بدبویی !... پیاز می‌گوید: تو از عیب خود بی خبری ، از این رو به عیبجویی دیگران پرداخته‌ای . و به تعبیر دیگر: یک سوزن به خودت بزن ، یک جوالدوز به دیگری . سبب پرداختن به ضعف‌ها و عیوب دیگران ، آن است که از عیوب خود بی خبریم و یا فراموش می‌کنیم و چیزی را بر دیگران ناروا و زشت می شماریم که در خودمان نیز، همان‌ها یافت می‌شود. این خود، عیبی است بزرگ .</span><br />
<span style="font-size: medium;">ابوذر می‌گوید: پیامبر آنگاه دست بر سینه‌ام نهاد و فرمود:</span><br />
<span style="font-size: medium;">ای ابوذر!...آنچه از عیب و مسائل خویش می‌دانی ، باید تو را از پرداختن به دیگران باز دارد و آنچه خود انجام می‌دهی ، بر دیگران ستم مکن . در عیب انسان ، همین بس که از عیوب دیگران آن را بشناسد که از خودش نمی‌شناسد</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">“ای ابوذر!...هیچ عقلی ، همچون تدبیر و آینده نگری نیست ،هیچ تقوا و وَرَعی ، همچون پرهیز از حرام‌های خدا نیست .</span><br />
<span style="font-size: medium;">و... هیچ افتخار و شرافتی ، همچون “حسن خلق “ و خوش اخلاقی نیست !” (6)</span><br />
<span style="font-size: medium;">در اینجا، این سلسله نور و این آبشار حکمت ، پایان می‌پذیرد. اساسی‌ترین حکمت‌ها و اندرزهایی که برای دین و دنیایمان سودبخش است ، توجه به آن‌ها، ما را به فلسفه بلند و ناب هستی و حیات ، نزدیکتر می‌سازد.</span><br />
<span style="font-size: medium;">در این نوشتار، در آستان روایت شریفی بودیم که نصایح حضرت رسالت را صحابی گرانقدر، “ابوذر غفاری “ به رایمان نقل می‌کرد.</span><br />
<span style="font-size: medium;">امید است روشنی بخش دل و جانمان بوده باشد و چراغ راه و راهگشای زندگی‌مان ،</span><br />
<span style="font-size: medium;">که ما “حیات طیبه “ خویش را، مدیون ارشادهای اولیاء خداییم .</span><br />
<br />
<span style="font-size: medium;">1-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ اءوْصِنِی . قالَ: اءُوصِیكَ بِتَقوَى اللّه ، فإ نّهُ رَاءسُ اءمْرِكَ كُلِّهِ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">فقلتُ: یا رسولَ اللّه زِدْنی . قال صل الله علیه و آله و سلم : عَلیك بِتِلاوَةِ الْقُرْاَّنِ وَذِكْرِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ، فَإ نَّهُ ذِكْرٌ لَكَ فِی السَّماءِ وَنُورٌ فِی الاْ رْضِ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">2-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : عَلَیْكَ بِالْجِهادِ، فَإ نَّهُ رُهْبانِیَّةُ اءُمَّتِی . قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : عَلَیْكَ بِالصَّمْتِ إ لاّ مِنْ خَیْرٍ، فَإ نَّهُ مَطْرَدَةٌ لِلشَّیْطانِ عَنْكَ وَعَوْنٌ لَكَ عَلى اءُمُورِ دِینِكَ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">3-قُلْتُ: یا رَسُولِ اللّهِ زِدْنِی . قالَ صل الله علیه و آله و سلم : إ یّاكَ وَكَثْرَةَ الضِّحْكِ، فَإ نَّهُ یُمِیتُ الْقَلْبَ وَیَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : اُنْظُرْ إ لى مَنْ هُوَ تَحْتَكَ وَلا تَنْظُرْ إ لى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ، فإ نَّهُ اءجْدَرُ اءنْ لا تَزْدَرِی نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكَ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">4-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : صِلْ قَرابَتَكَ وَإ نْ قَطَعُوك وَاءحِبَّ الْمَساكِینَ وَاءكثِرْ مُجالَسَتَهُم . قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : قُلِ الْحَقَّ وَإ نْ كانَ مُرّا. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : لا تَخَفْ فِی اللّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">5-قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ زِدْنِی . قال صل الله علیه و آله و سلم : یا اءباذر: لِیَرُدَّكَ عَنِ النّاسِ ما تَعْرِفُ مِنْ نَفْسِكَ وَلا تَجُرْ عَلَیْهِمْ فِیما تَاءْتِی ، فَكَفى بالرَّجُلِ عَیْبا اءنْ یَعْرِفَ مِنَ النّاسِ ما یَجْهَلُ مِنْ نَفْسِهِ.</span><br />
<span style="font-size: medium;">6-یا اءباذر! لا عَقْلَ كَالتَّدْبِیرِ، وَلا وَرَعَ كالْكَفِّ عَنِ الَْمحارِمِ، وَلا حَسَبَ كَحُسْنِ الْخُلْقِ.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;">منبع : نای حکمت ،(مواعظ حضرت رسول صل الله علیه وآله وسلم به ابوذر غفاری) جواد محدّثی</span><br />
<span style="font-size: medium;">تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان </span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نصيحتي از الياس (ع)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1223.html</link>
			<pubDate>Tue, 04 Jan 2011 16:10:54 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1223.html</guid>
			<description><![CDATA[نصيحتي عميق از الياس ـ عليه السلام ـ <br />
حضرت الياس ـ عليه السلام ـ در سير و سياحت خود در صحرا به يكي از سياحان رسيد، و ساعتي با هم همدم شدند. بين الياس و سياح، گفتگوي زير رخ داد: <br />
الياس: آيا ازدواج كرده‎اي؟ <br />
سياح: نه. <br />
الياس: حتماً ازدواج كن، و از تنها زندگي كردن بيرون بيا. <br />
سياح: بسيار خوب ولي با كدام بانويي، با چه ويژگي‎هايي ازدواج كنم. <br />
الياس: به تو نصيحت مي‎كنم، با بانويي كه داراي يكي از اين چهار خصلت باشد ازدواج نكن تا داراي زندگي آرام گردي. آن چهار خصلت عبارت است از: <br />
1. با زن «مختلعه»، يعني زني كه بدون جهت، تقاضاي جدايي از همسرش دارد. <br />
2. با زن «مُباريه» يعني زن خودخواه فخر فروشي كه به چيزهاي واهي افتخار مي‎كند. <br />
3. با زن «عاهره» يعني زني كه مرزهاي شرم و عفت را رعايت نكرده و بي‎بند و بار است. <br />
4. با زن «ناشزه» يعني زن بلند پروازي كه مي‎خواهد بر شوهرش چيره گردد، و اطاعت از شوهر نكند.»[1] <br />
<br />
راز گرية جانسوز الياس ـ عليه السلام ـ <br />
مطابق بعضي از روايات، الياس ـ عليه السلام ـ از زندگان است و همانند خضر ـ عليه السلام ـ زنده مي‎باشد، و خداوند اين زندگي ابدي را به خاطر عشق و علاقه‎اش به مناجات با خدا به او داده است، در اين راستا به روايت زير توجه كنيد: <br />
روزي عزرائيل نزد الياس آمد تا روحش را قبض كند. الياس به گريه افتاد. عزرائيل گفت: «آيا گريه مي‎كني، با اين كه به سوي پروردگارت باز مي‎گردي؟» <br />
الياس گفت: «گريه‎‎ام براي مرگ نيست، بلكه براي فراق از شبهاي (طولاني) زمستان و روزهاي (گرم و طولاني) تابستان است كه دوستان خدا اين شبها را به عبادت مي‎گذرانند، و در اين روزها روزه مي‎گيرند. و در خدمت خدا هستند و از مناجات با محبوبشان، خدا لذّت مي‎برند، ولي من مي‎خواهم از صف آنها جدا گردم و اسير خاك شوم. <br />
خداوند به الياس چنين وحي كرد: «تو را به خاطر آن كه علاقه به مناجات داري و مي‎خواهي در خدمت مردم باشي. تا روز قيامت مهلت دادم، تا زندگي را ادامه دهي، و از صف اولياي خدا جدا نگردي، و با آنها به مناجات و راز و نياز، مأنوس باشي.[2] <br />
<br />
پی نوشتها: <br />
[1]. المحجّة البيضاء، ج 3. <br />
[2]. المخازن،‌علّامه سيد عباس كاشاني، ج 1، ص 286]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نصيحتي عميق از الياس ـ عليه السلام ـ <br />
حضرت الياس ـ عليه السلام ـ در سير و سياحت خود در صحرا به يكي از سياحان رسيد، و ساعتي با هم همدم شدند. بين الياس و سياح، گفتگوي زير رخ داد: <br />
الياس: آيا ازدواج كرده‎اي؟ <br />
سياح: نه. <br />
الياس: حتماً ازدواج كن، و از تنها زندگي كردن بيرون بيا. <br />
سياح: بسيار خوب ولي با كدام بانويي، با چه ويژگي‎هايي ازدواج كنم. <br />
الياس: به تو نصيحت مي‎كنم، با بانويي كه داراي يكي از اين چهار خصلت باشد ازدواج نكن تا داراي زندگي آرام گردي. آن چهار خصلت عبارت است از: <br />
1. با زن «مختلعه»، يعني زني كه بدون جهت، تقاضاي جدايي از همسرش دارد. <br />
2. با زن «مُباريه» يعني زن خودخواه فخر فروشي كه به چيزهاي واهي افتخار مي‎كند. <br />
3. با زن «عاهره» يعني زني كه مرزهاي شرم و عفت را رعايت نكرده و بي‎بند و بار است. <br />
4. با زن «ناشزه» يعني زن بلند پروازي كه مي‎خواهد بر شوهرش چيره گردد، و اطاعت از شوهر نكند.»[1] <br />
<br />
راز گرية جانسوز الياس ـ عليه السلام ـ <br />
مطابق بعضي از روايات، الياس ـ عليه السلام ـ از زندگان است و همانند خضر ـ عليه السلام ـ زنده مي‎باشد، و خداوند اين زندگي ابدي را به خاطر عشق و علاقه‎اش به مناجات با خدا به او داده است، در اين راستا به روايت زير توجه كنيد: <br />
روزي عزرائيل نزد الياس آمد تا روحش را قبض كند. الياس به گريه افتاد. عزرائيل گفت: «آيا گريه مي‎كني، با اين كه به سوي پروردگارت باز مي‎گردي؟» <br />
الياس گفت: «گريه‎‎ام براي مرگ نيست، بلكه براي فراق از شبهاي (طولاني) زمستان و روزهاي (گرم و طولاني) تابستان است كه دوستان خدا اين شبها را به عبادت مي‎گذرانند، و در اين روزها روزه مي‎گيرند. و در خدمت خدا هستند و از مناجات با محبوبشان، خدا لذّت مي‎برند، ولي من مي‎خواهم از صف آنها جدا گردم و اسير خاك شوم. <br />
خداوند به الياس چنين وحي كرد: «تو را به خاطر آن كه علاقه به مناجات داري و مي‎خواهي در خدمت مردم باشي. تا روز قيامت مهلت دادم، تا زندگي را ادامه دهي، و از صف اولياي خدا جدا نگردي، و با آنها به مناجات و راز و نياز، مأنوس باشي.[2] <br />
<br />
پی نوشتها: <br />
[1]. المحجّة البيضاء، ج 3. <br />
[2]. المخازن،‌علّامه سيد عباس كاشاني، ج 1، ص 286]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[گوشه ‏اى از اخلاق عظيم پيامبر حضرت محمد رسول الله(ص)]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-630.html</link>
			<pubDate>Thu, 15 Jul 2010 15:23:12 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-630.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #C71585;">گوشه‏اى ازاخلاق عظيم پيامبر (ص)</span></span></div>
<br />
<br />
روزهايى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصيف و تعريف كرد. <br />
<br />
او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم. <br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;">بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» . <br />
<br />
...</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: left;">استاد محمد جواد مهرى</div>
<br />
<br />
<img src="http://florencebaran.persiangig.com/image/Madina_Haram_at_evening_.jpg" border="0" alt="[تصویر:  Madina_Haram_at_evening_.jpg]" />[/align]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #C71585;">گوشه‏اى ازاخلاق عظيم پيامبر (ص)</span></span></div>
<br />
<br />
روزهايى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصيف و تعريف كرد. <br />
<br />
او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم. <br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;">بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» . <br />
<br />
...</span></span><br />
<br />
<div style="text-align: left;">استاد محمد جواد مهرى</div>
<br />
<br />
<img src="http://florencebaran.persiangig.com/image/Madina_Haram_at_evening_.jpg" border="0" alt="[تصویر:  Madina_Haram_at_evening_.jpg]" />[/align]]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>