<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - حقوق زن در اسلام]]></title>
		<link>https://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - https://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 06:12:45 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[زن و مرد، تكميل كننده يكديگر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3439.html</link>
			<pubDate>Wed, 02 Mar 2016 11:31:58 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3439.html</guid>
			<description><![CDATA[از جمله ديدگاه هاى منفى كه در جوامع بشرى نسبت به زن مطرح بوده، اين است كه اساساً آفرينش زن طفيل وجود مرد است، زن آفريده شده است تا نيازهاى مرد را برآورده سازد و به همين نسبت ارزش گذارى و منزلت اجتماعى زن در مقايسه مرد، فرعى و حاشيه اى به حساب مى آيد!<br />
 امّا قرآن، هيچ يك از زن و مرد را فرع وجود ديگرى ندانسته است، بلكه هردو را در عرض هم و تكميل كننده يكديگر به شمار آورده است.<br />
 (هرگز نمى گويد زن براى مرد آفريده شده است، اسلام مى گويد هريك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده اند.)11<br />
 (… هنّ لباس لكم وأنتم لباس لهنّ…)	 بقره / 187<br />
 زنان زينت و پوشش مردان، و مردان نيز زينت و پوشش زنان هستند.<br />
 ييعنى زن و مرد يكديگر را از انحراف ها نگاه مى دارند، نارسايى هاى يكديگر را مى پوشانند و وسيله آسايش يكديگرند. از اين رو هريك زينت ديگرى به شمار مى آيد. اين تعبير آيه نهايت ارتباط معنوى زن و مرد و نزديكى و مساوات آنها را روشن مى سازد. همـان تعبير كه درباره مردان آمده درباره زنان نيز بدون كم و كاست آمده است.<br />
  <br />
وجود زن، مايه آرامش مرد<br />
  <br />
از ديگر ديدگاه هاى منفى نسبت به زن اين است كه وجود زن را شرّى ناگزير دانسته اند، درحالى كه قرآن وجود زن را مايه آرامش مرد معرفى كرده است:<br />
 (ومن آياته أن خلق لكم من أنفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها)	 روم / 21<br />
 از آيات و نشانه هاى خداوند اين است كه همسرانى از جنس خود شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش يابيد.<br />
 اين آيه جزء مجموعه آياتى است كه از آفرينش و نشانه هاى الهى سخن گفته و آيات توحيدى را ارائه مى دهند. در اين آيه زن را سبب آرامش معرفى مى كند و از پيوند ميان همسران (زن و مرد) كه جاذبه، كشش قلبى و روحانى سرمايه آن است سخن مى گويد و وجود زن به عنوان همسر و آرامش بخش و به عنوان موهبت بزرگ الهى مطرح مى شود.<br />
 برخى از پيروان اديان، تمايل جنسى را ذاتاً پليد و آميزش جنسى را موجب تباهى و سقوط دانسته اند و چه بسا علّت گسترش اعتقاد به پليدى ازدواج و آميزش جنسى درميان مسيحيان، برداشت برخى از دانشمندان مسيحيت از تجرّد حضرت مسيح(ع) بوده است. روحانيان و قدّيسان مسيحى شرط رسيدن به كمالات روحانى را آلوده نشدن به زن در تمام مدّت عمر مى دانسته اند. پاپ از ميان مجرّدهاى گريزان از زن برگزيده مى شده است و كليسا ازدواج را براى ساير مردها، از سر ضرورت و براى توليد و ادامه نسل اجازه داده، ولى پليدى ذاتى آن را باور داشته اند. غير از مسيحيان، اقوام ديگر نيز عقايد بدبينانه اى درباره زن و تمايل به او داشته اند.<br />
 استاد مطهرى در پرتو آيات قرآن و معارف دينى تصويرى زيبا و مطابق با آفرينش از پيوند زناشويى و ديدگاه دين در اين باره ارائه داده است:<br />
 (در اسلام كوچك ترين اشاره اى به پليدى علاقه جنسى و آثار ناشى از آن نشده است. اسلام مساعى خود را براى تنظيم اين علاقه به كار برده است…<br />
 از نظر اسلام، علاقه جنسى نه تنها با معنويّت و روحانيّت منافات ندارد، بلكه جزء خوى و خلق انبياء است. در حديثى مى خوانيم: (من اخلاق الانبياء حبّ النساء.)12<br />
 در اسلام برخلاف اين باورهاى منفى نسبت به زن، رهبانيّت، گوشه گيرى و انزوا رد شده است، و از مسلمانى كه نسبت به زن، بى علاقه، متنفر و گريزان باشد به شدّت انتقاد شده است، چنان كه به نقل شهيد مطهرى در تاريخ اسلام مى خوانيم:<br />
 (يكى از اصحاب رسول اكرم به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جايى رسانيد كه همه روزها روزه مى گرفت، و همه شب تا صبح به نماز مى پرداخت، همسر وى جريان را به اطلاع رسول اكرم رسانيد، رسول اكرم درحالى كه آثار خشم از چهره اش هويدا بود از جا حركت كرد و پيش عثمان بن مظعون رفت، و به او فرمود: اى عثمان، بدان كه خدا مرا براى رهبانيّت نفرستاده است; من شخصاً نماز مى خوانم و روزه مى گيرم و با همسر خود نيز آميزش مى كنم. هركس مى خواهد از دين من پيروى كند بايد سنّت مرا بپذيرد، ازدواج و آميزش زن و مرد با يكديگر جزء سنّت هاى من است.) 13<br />
  <br />
  <br />
ب: تفاوت هاى طبيعى زن و مرد<br />
  <br />
استاد شهيد مطهرى پس از بحث در آفرينش انسان و جايگاه زن در آفرينش، به تفاوت هاى موجود در آفرينش و طبيعت زن و مرد مى پردازد. به باور ايشان اين تفاوت ها باعث مى شود كه زن و مرد از جهت حقوق طبيعى و فطرى وضع ناهمگونى داشته باشند.<br />
 به نظر استاد شهيد، روابط حقوقى خانوادگيِ زن و مرد در ديدگاه قرآن ويژگى هايى دارد كه با فرهنگ جاهليِ پيش از اسلام و فرهنگ امروزى نيز متفاوت است.<br />
 ييعنى زن از آن جهت كه زن است و مرد نيز از آن جهت كه مرد است در جهاتى همانند نيستند، زيرا در آفرينش و طبيعت، يك نواخت نيستند. از اين رو با تساوى كاملى كه در انسانيّت دارند و از ارزش يكسانى برخوردارند، از جهت مسائل حقوقى، وظايف، تكاليف، مجازات ها و… وضع مشابهى ندارند.<br />
 در عصر كنونى سعى مى شود، ميان زن و مرد از جهت وضع قوانين، مقررات، حقوق و وظايف، وضع يكسان و همانندى پديد آورند و تفاوت هاى طبيعى و غريزى زن و مرد را ناديده بگيرند. استاد مطهرى، تساوى حقوق زن و مرد را حقيقتى مسلّم دانسته است، امّا تشابه و همانندى را نادرست و غيرممكن شمرده است، زيرا با توجّه به ساختار آفرينشى زن و مرد و ويژگى ها و نيازهاى جسمى و روحى آنان، حقوق مشابه، نه ممكن است و نه سزاوار، بلكه شايسته است كه زن حقوق متناسب با خود را به دست آورد، و در حدودى كه طبيعت زن و مرد تفاوت داشته و اقتضا مى كند حقوق آنان نيز تفاوت داشته باشد. اين سخن با عدالت و حقوق فطرى سازگار است و سعادت انسان با چنين منطقِ هماهنگ با آفرينش تأمين مى شود، زيرا زن و مرد با توانايى ها و نيازهاى متفاوتى كه از طبيعت گرفته اند در عرصه اجتماعى، خانواده و… ظاهر مى شوند، بنابراين با سندهايى كه قانون طبيعى و چگونگى آفرينش به زن و مرد داده، حقوق هريك مشخص مى شود.14<br />
 سرپيچى از اين قانونمندى سبب ظلم به زن يا مرد مى شود. با ناديده گرفتن تفاوت طبيعى و چشم بر واقعيّت بستن به حق انسانى تجاوز مى شود، اين سرپيچى ممكن است با شعارهاى فريبنده اى چون حقوق مشابه زن و مرد باشد.<br />
  <br />
ج. فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد<br />
  <br />
شكّى نيست كه با نگاه ابتدايى در فقه اسلامى، برخى نابرابرى ها ميان حقوق زن و مرد ديده مى شود، ولى چنان كه يادآور شديم، بهتر است از آن به (تفاوت هاى حقوقى) تعبير كرد، زيرا هر تفاوتى ناگزير تبعيض و ستم نيست، چنان كه هر برابرى، همانندى و تساوى نيز به طور قطع عدالت و انصاف نمى باشد.<br />
 اكنون پرسش اين است كه اين تفاوت ها آيا ذاتى اسلام و از مسلّمات تغييرناپذير فقه اسلامى است، يا از عرضياتى است كه قابل تعديل و تغيير در چهارچوب هاى اجتهادى مى باشد؟<br />
 برخى كار خود را آسان كرده و به طور مطلق تمام اين گونه مسائل را از عرضيّات اسلام دانسته اند كه قابل تغييرند و مى توان به مقتضاى روز و شرايط حاكم بر جامعه آنها را تطبيق داد، آنها معتقدند كه:<br />
 (اين نابرابرى ها جزء عرضيّات اند و لذا بنا به تعريف مى توانستند غير از اين باشند. به طوركلّى تمام نظام حقوقى اسلام جزء عرضيّات اسلام است. نبايد (مقاصد شارع) را با (راه نيل به آن مقاصد) يكى دانست.)15<br />
 به باور اينان، پيامبران براى تغيير سطح معيشت مردم و يا تغيير معرفت شان قيام نكرده اند، بلكه كار مهم آنها آوردن معنى و محورى تازه براى زندگى بوده است نه نحوه تازه اى از زندگى. مردم زندگى خود را مى كنند و دين تغييرى در شيوه زندگى ندارد، بلكه آن را عطف به كانون معنايى تازه، يعنى (قربة الى الله) كرد. احكام اجتماعى اسلام هم متّكى بر عرفيّات جامعه است. درصد بالايى از احكام اسلامى (امضايى) است كه پيشتر در جامعه پيش از اسلام وجود داشته است و دين بر همان آدابى كه در جامعه عربى جارى بوده صحّه گذاشته و مشروع دانسته است. بنابراين دين، عرف هر عصرى را مى پذيرد و با تغييرات اندكى از جهت مقصد، شيوه اجرا و يا تعديل، سپر شرع را بر روى ايشان مى گستراند و آنها را معطوف به كانون معنوى دين مى كند.<br />
 از اين رو اظهار مى دارند كه چگونگى زيست و آداب و عرف اجتماعى زمان پيامبر(ص) يك شيوه زيست ممكن بوده است، كه پيامبر(ص) كمابيش آنها را امضا كرده است. دليلى وجود ندارد كه بگوييم آن نحوه زيست بهترين است و غيرقابل تغيير. صاحبان اين گونه برداشت درخصوص نابرابرى هايى كه در حقوق زنان و مردان ديده مى شود مى گويند:<br />
 (اين نابرابرى ها جزء عرضيّات اسلامند و منبعث از شرايطى هستند كه پيامبر در دل آنها مبعوث شدند و به هيچ وجه جزء ارزش هاى مطلق و متعالى انسانى محسوب نمى شوند.)16<br />
 به باور ايشان، اين گونه عرضيّات مى توانند مشمول اجتهادات عصرى واقع شوند و جاى خود را به عرفيّات و آداب رايج بسپارند، امّا با حفظ مقاصد شارع و ارزش هاى متعالى اسلام.<br />
 البته ما در اين نوشتار چنين ادّعاى مطلقى را نمى توانيم داشته باشيم، زيرا منابع اسلامى تا اين پايه يارى نمى دهد، ولى يادآور مى شويم كه بسيارى از حقوق ويژه بانوان در فقه اسلامى آن چنان نيست كه در شرايط متغيّر و متفاوت، همچنان ثابت بماند و واقعيّت ها را ناديده انگارد و مجالى براى اجتهاد نداشته باشد.<br />
 استاد شهيد مطهرى درنظر داشته كه (راز تفاوت ها) ميان حقوق زنان و مردان را به ويژه از جهت تأثيرى كه عوامل تاريخى و اجتماعى و (مقتضيات زمان) در آنها داشته مورد بررسى قرار دهد كه متأسّفانه زمان به او فرصت چنين كارى را نمى دهد، امّا در ضمن برخى مطالب ايشان به فلسفه و حكمت برخى احكام و حقوق اشاره شده است. وى مى نويسد:<br />
 (در نظر داشتم تحت عنوان (راز تفاوت ها) در اطراف اينكه عوامل تاريخى و اجتماعى چه اندازه مى توانسته است در اين تفاوت ها موٌثّر باشد بحثى كنم، براى پرهيز از درازشدن دامنه مطلب از بحث مستقل در آن صرف نظر مى كنم. در ضمن مباحث آينده كاملاً مطلب روشن خواهد شد.)17<br />
  <br />
مهريه در نظام حقوق قرآنى]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از جمله ديدگاه هاى منفى كه در جوامع بشرى نسبت به زن مطرح بوده، اين است كه اساساً آفرينش زن طفيل وجود مرد است، زن آفريده شده است تا نيازهاى مرد را برآورده سازد و به همين نسبت ارزش گذارى و منزلت اجتماعى زن در مقايسه مرد، فرعى و حاشيه اى به حساب مى آيد!<br />
 امّا قرآن، هيچ يك از زن و مرد را فرع وجود ديگرى ندانسته است، بلكه هردو را در عرض هم و تكميل كننده يكديگر به شمار آورده است.<br />
 (هرگز نمى گويد زن براى مرد آفريده شده است، اسلام مى گويد هريك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده اند.)11<br />
 (… هنّ لباس لكم وأنتم لباس لهنّ…)	 بقره / 187<br />
 زنان زينت و پوشش مردان، و مردان نيز زينت و پوشش زنان هستند.<br />
 ييعنى زن و مرد يكديگر را از انحراف ها نگاه مى دارند، نارسايى هاى يكديگر را مى پوشانند و وسيله آسايش يكديگرند. از اين رو هريك زينت ديگرى به شمار مى آيد. اين تعبير آيه نهايت ارتباط معنوى زن و مرد و نزديكى و مساوات آنها را روشن مى سازد. همـان تعبير كه درباره مردان آمده درباره زنان نيز بدون كم و كاست آمده است.<br />
  <br />
وجود زن، مايه آرامش مرد<br />
  <br />
از ديگر ديدگاه هاى منفى نسبت به زن اين است كه وجود زن را شرّى ناگزير دانسته اند، درحالى كه قرآن وجود زن را مايه آرامش مرد معرفى كرده است:<br />
 (ومن آياته أن خلق لكم من أنفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها)	 روم / 21<br />
 از آيات و نشانه هاى خداوند اين است كه همسرانى از جنس خود شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش يابيد.<br />
 اين آيه جزء مجموعه آياتى است كه از آفرينش و نشانه هاى الهى سخن گفته و آيات توحيدى را ارائه مى دهند. در اين آيه زن را سبب آرامش معرفى مى كند و از پيوند ميان همسران (زن و مرد) كه جاذبه، كشش قلبى و روحانى سرمايه آن است سخن مى گويد و وجود زن به عنوان همسر و آرامش بخش و به عنوان موهبت بزرگ الهى مطرح مى شود.<br />
 برخى از پيروان اديان، تمايل جنسى را ذاتاً پليد و آميزش جنسى را موجب تباهى و سقوط دانسته اند و چه بسا علّت گسترش اعتقاد به پليدى ازدواج و آميزش جنسى درميان مسيحيان، برداشت برخى از دانشمندان مسيحيت از تجرّد حضرت مسيح(ع) بوده است. روحانيان و قدّيسان مسيحى شرط رسيدن به كمالات روحانى را آلوده نشدن به زن در تمام مدّت عمر مى دانسته اند. پاپ از ميان مجرّدهاى گريزان از زن برگزيده مى شده است و كليسا ازدواج را براى ساير مردها، از سر ضرورت و براى توليد و ادامه نسل اجازه داده، ولى پليدى ذاتى آن را باور داشته اند. غير از مسيحيان، اقوام ديگر نيز عقايد بدبينانه اى درباره زن و تمايل به او داشته اند.<br />
 استاد مطهرى در پرتو آيات قرآن و معارف دينى تصويرى زيبا و مطابق با آفرينش از پيوند زناشويى و ديدگاه دين در اين باره ارائه داده است:<br />
 (در اسلام كوچك ترين اشاره اى به پليدى علاقه جنسى و آثار ناشى از آن نشده است. اسلام مساعى خود را براى تنظيم اين علاقه به كار برده است…<br />
 از نظر اسلام، علاقه جنسى نه تنها با معنويّت و روحانيّت منافات ندارد، بلكه جزء خوى و خلق انبياء است. در حديثى مى خوانيم: (من اخلاق الانبياء حبّ النساء.)12<br />
 در اسلام برخلاف اين باورهاى منفى نسبت به زن، رهبانيّت، گوشه گيرى و انزوا رد شده است، و از مسلمانى كه نسبت به زن، بى علاقه، متنفر و گريزان باشد به شدّت انتقاد شده است، چنان كه به نقل شهيد مطهرى در تاريخ اسلام مى خوانيم:<br />
 (يكى از اصحاب رسول اكرم به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جايى رسانيد كه همه روزها روزه مى گرفت، و همه شب تا صبح به نماز مى پرداخت، همسر وى جريان را به اطلاع رسول اكرم رسانيد، رسول اكرم درحالى كه آثار خشم از چهره اش هويدا بود از جا حركت كرد و پيش عثمان بن مظعون رفت، و به او فرمود: اى عثمان، بدان كه خدا مرا براى رهبانيّت نفرستاده است; من شخصاً نماز مى خوانم و روزه مى گيرم و با همسر خود نيز آميزش مى كنم. هركس مى خواهد از دين من پيروى كند بايد سنّت مرا بپذيرد، ازدواج و آميزش زن و مرد با يكديگر جزء سنّت هاى من است.) 13<br />
  <br />
  <br />
ب: تفاوت هاى طبيعى زن و مرد<br />
  <br />
استاد شهيد مطهرى پس از بحث در آفرينش انسان و جايگاه زن در آفرينش، به تفاوت هاى موجود در آفرينش و طبيعت زن و مرد مى پردازد. به باور ايشان اين تفاوت ها باعث مى شود كه زن و مرد از جهت حقوق طبيعى و فطرى وضع ناهمگونى داشته باشند.<br />
 به نظر استاد شهيد، روابط حقوقى خانوادگيِ زن و مرد در ديدگاه قرآن ويژگى هايى دارد كه با فرهنگ جاهليِ پيش از اسلام و فرهنگ امروزى نيز متفاوت است.<br />
 ييعنى زن از آن جهت كه زن است و مرد نيز از آن جهت كه مرد است در جهاتى همانند نيستند، زيرا در آفرينش و طبيعت، يك نواخت نيستند. از اين رو با تساوى كاملى كه در انسانيّت دارند و از ارزش يكسانى برخوردارند، از جهت مسائل حقوقى، وظايف، تكاليف، مجازات ها و… وضع مشابهى ندارند.<br />
 در عصر كنونى سعى مى شود، ميان زن و مرد از جهت وضع قوانين، مقررات، حقوق و وظايف، وضع يكسان و همانندى پديد آورند و تفاوت هاى طبيعى و غريزى زن و مرد را ناديده بگيرند. استاد مطهرى، تساوى حقوق زن و مرد را حقيقتى مسلّم دانسته است، امّا تشابه و همانندى را نادرست و غيرممكن شمرده است، زيرا با توجّه به ساختار آفرينشى زن و مرد و ويژگى ها و نيازهاى جسمى و روحى آنان، حقوق مشابه، نه ممكن است و نه سزاوار، بلكه شايسته است كه زن حقوق متناسب با خود را به دست آورد، و در حدودى كه طبيعت زن و مرد تفاوت داشته و اقتضا مى كند حقوق آنان نيز تفاوت داشته باشد. اين سخن با عدالت و حقوق فطرى سازگار است و سعادت انسان با چنين منطقِ هماهنگ با آفرينش تأمين مى شود، زيرا زن و مرد با توانايى ها و نيازهاى متفاوتى كه از طبيعت گرفته اند در عرصه اجتماعى، خانواده و… ظاهر مى شوند، بنابراين با سندهايى كه قانون طبيعى و چگونگى آفرينش به زن و مرد داده، حقوق هريك مشخص مى شود.14<br />
 سرپيچى از اين قانونمندى سبب ظلم به زن يا مرد مى شود. با ناديده گرفتن تفاوت طبيعى و چشم بر واقعيّت بستن به حق انسانى تجاوز مى شود، اين سرپيچى ممكن است با شعارهاى فريبنده اى چون حقوق مشابه زن و مرد باشد.<br />
  <br />
ج. فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد<br />
  <br />
شكّى نيست كه با نگاه ابتدايى در فقه اسلامى، برخى نابرابرى ها ميان حقوق زن و مرد ديده مى شود، ولى چنان كه يادآور شديم، بهتر است از آن به (تفاوت هاى حقوقى) تعبير كرد، زيرا هر تفاوتى ناگزير تبعيض و ستم نيست، چنان كه هر برابرى، همانندى و تساوى نيز به طور قطع عدالت و انصاف نمى باشد.<br />
 اكنون پرسش اين است كه اين تفاوت ها آيا ذاتى اسلام و از مسلّمات تغييرناپذير فقه اسلامى است، يا از عرضياتى است كه قابل تعديل و تغيير در چهارچوب هاى اجتهادى مى باشد؟<br />
 برخى كار خود را آسان كرده و به طور مطلق تمام اين گونه مسائل را از عرضيّات اسلام دانسته اند كه قابل تغييرند و مى توان به مقتضاى روز و شرايط حاكم بر جامعه آنها را تطبيق داد، آنها معتقدند كه:<br />
 (اين نابرابرى ها جزء عرضيّات اند و لذا بنا به تعريف مى توانستند غير از اين باشند. به طوركلّى تمام نظام حقوقى اسلام جزء عرضيّات اسلام است. نبايد (مقاصد شارع) را با (راه نيل به آن مقاصد) يكى دانست.)15<br />
 به باور اينان، پيامبران براى تغيير سطح معيشت مردم و يا تغيير معرفت شان قيام نكرده اند، بلكه كار مهم آنها آوردن معنى و محورى تازه براى زندگى بوده است نه نحوه تازه اى از زندگى. مردم زندگى خود را مى كنند و دين تغييرى در شيوه زندگى ندارد، بلكه آن را عطف به كانون معنايى تازه، يعنى (قربة الى الله) كرد. احكام اجتماعى اسلام هم متّكى بر عرفيّات جامعه است. درصد بالايى از احكام اسلامى (امضايى) است كه پيشتر در جامعه پيش از اسلام وجود داشته است و دين بر همان آدابى كه در جامعه عربى جارى بوده صحّه گذاشته و مشروع دانسته است. بنابراين دين، عرف هر عصرى را مى پذيرد و با تغييرات اندكى از جهت مقصد، شيوه اجرا و يا تعديل، سپر شرع را بر روى ايشان مى گستراند و آنها را معطوف به كانون معنوى دين مى كند.<br />
 از اين رو اظهار مى دارند كه چگونگى زيست و آداب و عرف اجتماعى زمان پيامبر(ص) يك شيوه زيست ممكن بوده است، كه پيامبر(ص) كمابيش آنها را امضا كرده است. دليلى وجود ندارد كه بگوييم آن نحوه زيست بهترين است و غيرقابل تغيير. صاحبان اين گونه برداشت درخصوص نابرابرى هايى كه در حقوق زنان و مردان ديده مى شود مى گويند:<br />
 (اين نابرابرى ها جزء عرضيّات اسلامند و منبعث از شرايطى هستند كه پيامبر در دل آنها مبعوث شدند و به هيچ وجه جزء ارزش هاى مطلق و متعالى انسانى محسوب نمى شوند.)16<br />
 به باور ايشان، اين گونه عرضيّات مى توانند مشمول اجتهادات عصرى واقع شوند و جاى خود را به عرفيّات و آداب رايج بسپارند، امّا با حفظ مقاصد شارع و ارزش هاى متعالى اسلام.<br />
 البته ما در اين نوشتار چنين ادّعاى مطلقى را نمى توانيم داشته باشيم، زيرا منابع اسلامى تا اين پايه يارى نمى دهد، ولى يادآور مى شويم كه بسيارى از حقوق ويژه بانوان در فقه اسلامى آن چنان نيست كه در شرايط متغيّر و متفاوت، همچنان ثابت بماند و واقعيّت ها را ناديده انگارد و مجالى براى اجتهاد نداشته باشد.<br />
 استاد شهيد مطهرى درنظر داشته كه (راز تفاوت ها) ميان حقوق زنان و مردان را به ويژه از جهت تأثيرى كه عوامل تاريخى و اجتماعى و (مقتضيات زمان) در آنها داشته مورد بررسى قرار دهد كه متأسّفانه زمان به او فرصت چنين كارى را نمى دهد، امّا در ضمن برخى مطالب ايشان به فلسفه و حكمت برخى احكام و حقوق اشاره شده است. وى مى نويسد:<br />
 (در نظر داشتم تحت عنوان (راز تفاوت ها) در اطراف اينكه عوامل تاريخى و اجتماعى چه اندازه مى توانسته است در اين تفاوت ها موٌثّر باشد بحثى كنم، براى پرهيز از درازشدن دامنه مطلب از بحث مستقل در آن صرف نظر مى كنم. در ضمن مباحث آينده كاملاً مطلب روشن خواهد شد.)17<br />
  <br />
مهريه در نظام حقوق قرآنى]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حق طبیعی زنان و حقوق زن در اسلام]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3438.html</link>
			<pubDate>Wed, 02 Mar 2016 11:30:54 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3438.html</guid>
			<description><![CDATA[اسلام چيزهايى را به عنوان حق زن دانسته و چيزهايى را  حق او ندانسته، وى را از آن محروم كرده است، كه هيچ‏كدام با ماهيت زن  سازگار نيست. مثلاً گرفتن دستمزد بابت كار در خانه را جزو حقوق زنان به  حساب آورده است در حالى كه زنان به طور طبيعى آن را جزء حقوق خود محسوب  نمى‏كنند، تا به دنبال دست‏يابى آن باشند. اما از سوى ديگر اسلام زن را از  چيزهايى مانند حق تحصيل، خروج از منزل منع كرده است. در حالى كه تحصيل  دانش، راه كسب كمال است، و رسيدن به كمال، حق طبيعى هر انسانى است و  نمى‏تواند زن را از آن محروم و يا منوط به اجازه ديگران كرد.	   <br />
	    <br />
 <br />
 <br />
در ابتدا گفتنى است برخى اهداف زندگى تنها با پيوند زناشويى به نتيجه  صحيح مى‏رسد و انگيزه ازدواج بيشتر براساس آن شكل مى‏گيرد مانند پيوند  عاطفى زن و مرد، ارضاى نياز جنسى، تداوم نسل بشرى، لذت فرزنددارى، لذا  آن‏چه دست‏يابى به اين اهداف اساسى را مختل مى‏كند با ماهيت ازدواج  ناسازگار است به همين جهت اگر اشتغال زن نيز بيش از حد نياز يا ضرورت باشد و  موجب عدم حضور زن در خانه شود از نظر اسلام مطلوب نيست. اما برخى كارها و  نيازها وابستگى به ازدواج ندارند و براى افراد ازدواج كرده و ازدواج نكرده  قابل دسترسى است مانند تحصيل و يا كارهاى آشپزى و... كه جزء اهداف اساسى  ازدواج نيست و توسط ديگران نيز قابل انجام است<br />
 اگرچه همكارى و تدبير در اين‏گونه موارد به گرمى بيشتر كانون خانواده كمك  مى‏كند اما هدف اصلى ازدواج نيست. در اسلام نيز به همكارى در اين‏گونه امور  توصيه شده است اما به عنوان واجب براى زن به شمار نياورده است.<br />
 جهت توضيح بيشتر به بيان ديدگاه شهيد آيه‏اللّه‏ مطهرى درباره حضور زنان در  فعاليت‏هاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى و حق اشتغال آنان به طور مختصر اشاره  مى‏كنيم:<br />
 <br />
الف. حق اشتغال<br />
 اسلام به زن حق اشتغال و حق مالكيت و تحصيل ثروت داده است و به مرد حق نداده در ثروت متعلّق به زن تصرف كند. <span style="color: gray;">نساء 4، آيات 7 و 32.</span><br />
 زن مانند مرد داراى ذوق، فكر، فهم، هوش و استعداد كار است، اين استعدادها  را خدا به او داده است و حكيمانه است كه بايد به ثمر برسد. از آنجا كه هر  استعداد طبيعى، دليل يك حق طبيعى است، پس اشتغال زن حقى است كه خداى متعال  به آنان ارزانى داشته است و محروم ساختن او از اين حق خلاف عدالت است.  بازداشتن زن از كوشش‏هايى كه آفرينش به او امكان داده است، نه تنها ستم به  زن است، بلكه خيانت به اجتماع نيز مى‏باشد، زيرا هر چيزى كه سبب شود قواى  طبيعى و خدادادى انسان معطل و بى‏اثر بماند به زيان اجتماع است.<br />
 اسلام هرگز نمى‏خواهد زن، بى‏كار و بى‏عار بنشيند و وجودى بى‏ثمر بارآيد.  كار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مايل باشد، كارى كه در خانه<br />
 به وى واگذار شود مجاناً و تبرعاً انجام مى‏دهد و اگر نخواهد، مرد حق ندارد  او را مجبور كند. حتى در شير دادن به طفل با اينكه زن اولويت دارد، اولويت  او موجب سقوط حق اجرت او نيست، فقط در صورتى كه زن مبلغ بيشترى مطالبه كند  مرد حق دارد طفل را به دايه‏اى كه اجرت كمترى مى‏گيرد بسپارد.<br />
 كار زنان اختصاصى به حوزه درون خانه ندارد، بلكه زن مى‏تواند هر نوع كارى  كه فاسدكننده خانواده و مزاحم حقوق ناشى از ازدواج نباشد براى خود انتخاب  كند و درآمدش هم منحصراً به خود او تعلّق دارد.<br />
 ناگفته نماند كه موضوع بحث ما اين نيست كه آيا زن در درجه اول بايد به  وظايف خانوادگى بپردازد يا نه؟ بدون ترديد ما طرفدار اين هستيم كه وظيفه  اول زن، مادرى و خانه‏دارى است؛ بلكه مقصود ما اين است كه لزومى ندارد زن  الزاماً به درون خانه رانده شود و پرده‏نشين باشد.<br />
 پس در اينجا با سه مسأله مواجه هستيم:<br />
 1. اصل حضور زنان در فعاليت‏هاى اجتماعى و اشتغال آنان.<br />
 2. حوزه حضور زنان در فعاليت‏هاى اجتماعى و اشتغال آنان كه بايد متناسب با ويژگى‏هاى جسمى و روحى زنان باشد.<br />
 3. نحوه حضور زنان در فعاليت‏هاى اجتماعى و اشتغال كه بايد سالم و بدون آفت باشد.<br />
 اسلام، ساز و كارهايى را براى مسأله انديشيده است و از جمله آنها مى‏توان به پوشش اسلامى بانوان و كسب اجازه از همسران اشاره كرد.<br />
 يكى از ايرادهايى كه به حجاب اسلامى مى‏گيرند اين است كه حجاب مانع اشتغال  زنان و باعث ركود و تعطيل فعاليت‏هاى زنان مى‏گردد. پاسخ آن است<br />
 كه مبناى حجاب در اسلام اين است كه التذاذات جنسى بايد به محيط خانوادگى و  به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع، خالص براى كار و فعاليت باشد و  به همين دليل به زن اجازه نمى‏دهد كه هنگام خروج از منزل، موجبات تحريك  مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه چشم‏چرانى نمى‏دهد. چنين حجابى نه  تنها نيروى كار زن را فلج نمى‏كند بلكه موجب تقويت نيروى كار اجتماع نيز  مى‏گردد.<br />
 اين ايراد بر حجاب نوع هندى يا يهودى يا ايران باستان وارد است؛ در حالى كه  حجاب اسلامى هيچ‏گاه حكم به حبس زن در خانه نمى‏دهد تا جامعه را از وجود و  استعدادهاى او محروم سازد، بلكه حدودى را تعيين مى‏كند كه زن با عمل به آن  حدود، از چشم‏چرانى و فساد اخلاق مردان در امان باشد و خود نيز با وقار در  عرصه اجتماع ظاهر شود.<br />
 نكته عجيب آن است كه مخالفان حجاب به بهانه اينكه حجاب نيمى از افراد جامعه  را فلج مى‏كند با ترويج بى‏حجابى و فساد و بى‏بند و بارى نيروى تمام افراد  جامعه را فلج مى‏كنند.<br />
 نتيجه اين مى‏شود كه در جوامع مسلمان متجدّدمآب، فقط در روستاها و  خانواده‏هاى بسيار متديّن، زنان با لباس ساده در اجتماع ظاهر مى‏شوند و به  فعاليت اقتصادى مفيد مى‏پردازند، وگرنه ساير زنان براى خودآرايى و آرايش،  جز استهلاك ثروت و وقت و فاسد كردن اخلاق اجتماعى و خانواده، كار ديگرى  نمى‏كنند و عده‏اى جاهل، نام اين را فعاليت اجتماعى و آزادى زن مى‏گذارند.<br />
 <br />
ب. كسب اجازه زن براى خروج از منزل و حق اشتغال<br />
 يكى از ايرادهايى كه بر نظام حقوقى زن در اسلام مى‏گيرند وجود محدوديت‏هايى  براى زن در اصل حضور در جامعه و يا نحوه حضور است. اينكه زن براى خروج از  منزل نياز به اجازه شوهر داشته باشد، با آزادى طبيعى و حيثيت انسانى و حقوق  خدادادى زن منافات دارد. مى‏گويند چگونه ممكن است براى زن حق اشتغال و  استقلال اقتصادى قايل شد، با وجود آن اين محدوديت‏ها را قابل توجيه دانست؟<br />
 <br />
پاسخ آن است كه صِرف بيرون رفتن زن از خانه يا خريد و فروش توسط زن در  فروشگاه اگرچه فروشنده يا خريدار مرد باشد و يا شركت كردن زن در مجالس و  اجتماعات، حرام و ممنوع نيست، چنانكه در مساجد و مجالس مذهبى و پاى منبرها  شركت مى‏كنند. چه كسى گفته كه تحصيل زن، فن و هنرآموزى زن و شكوفايى  استعدادهايى كه خداوند در وجود او نهاده، حرام است؟! آنچه كه مهم است دو  مسئله است:<br />
 1. رعايت پوشش اسلامى به گونه‏اى كه بيرون رفتن به صورت خودنمايى و تحريك آميز نباشد؛<br />
 2. رعايت مصلحت خانوادگى كه ايجاب مى‏كند خارج شدن از خانه توأم با جلب  رضايت شوهر و مصلحت‏انديشى او باشد. اين بدان جهت است كه از نظر اسلام مرد  رئيس خانواده است. بنابراين در حدودى كه مرد مصالح خانوادگى را در نظر  مى‏گيرد حق دارد زن را از كار معيّنى منع كند. البتّه مرد هم بايد در حدود  مصالح خانوادگى نظر بدهد نه بيشتر. گاهى ممكن است رفت و آمد زن به خانه  اقوام و فاميل حتى خانه مادرش برخلاف مصلحت<br />
 خانوادگى باشد، براى مثال خواهر يا برادر او فرد مفسد و فتنه‏انگيزى است كه  زن را ضد مصالح خانوادگى تحريك مى‏كند و زن پس از برگشت به منزل  بهانه‏گيرى مى‏كند و با ايجاد ناراحتى در خانه، زندگى را تلخ و غيرقابل  تحمل مى‏سازد. در چنين مواردى شوهر حق دارد كه از اين معاشرت‏هاى زيانبخش  كه زيانش متوجه همه اعضاى خانواده اعم از مرد، زن و فرزندانشان مى‏شود  جلوگيرى كند. ولى در مسائلى كه مربوط به مصالح خانواده نيست، دخالت مرد  توجيه شرعى ندارد. پيش از اين گفتيم زن مى‏تواند هر نوع شغلى براى خود  انتخاب كند مشروط به اينكه مايه فساد براى خانواده و يا مزاحم حقوق همسر  نباشد.<br />
 در ادامه، يادآورى چند نكته سودمند است:<br />
 1. وظيفه اول زن، مادرى و خانه‏دارى است و اشتغال زن نبايد با اين وظيفه مهم مزاحمت داشته باشد؛<br />
 2. در اين بحث، منظور ما آن نوع كار اجتماعى نيست كه مستلزم خلوت با فرد بيگانه است و اكثر فقها قائل به حرمت آن شده‏اند؛<br />
 <br />
ج. حق فعاليت‏هاى فرهنگى، اجتماعى و سياسى<br />
 اسلام با فعاليت واقعى اجتماعى و سياسى و فرهنگى زن هرگز مخالف نيست و متون  و تاريخ اسلام گواه آن است. اسلام مخالف فلج كردن نيروى زن و حبس  استعدادهاى او و محروم ساختن او از فعاليت‏هاى فرهنگى و اجتماعى است. اسلام  نه مى‏گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه منكر حق تحصيل علم و دانش او  است و نه فعاليت اقتصادى يا اجتماعى و سياسى خاصى را براى زن<br />
 تحريم مى‏كند. در مبارزات سياسى و تبليغ فرهنگى، دختر على عليه‏السلام،  همدوش برادرش حسين عليه‏السلام در حماسه بزرگ و تاريخى كربلا حضور فعال و  بسيار مؤر دارد. فلسفه اينكه اباعبدالله عليه‏السلاماهل‏بيتش را در آن سفر  خطرناك همراه خود برده است، يك اقدام حساب شده و به جهت مأموريت و رسالتى  بود كه بايد در آن سفر انجام دهند.<br />
 <br />
د. شركت زن در مجامع<br />
 اسلام با همه توجهى كه به پاكى روابط جنسى ميان زن و مرد و حفظ عفاف دارد،  به عنوان يك آيين معتدل و متعادل از جنبه‏هاى ديگر غفلت نمى‏ورزد و زنان را  تا حدودى كه منجر به فساد نشود، از شركت در اجتماع نهى نمى‏كند. زنان  مسلمان مى‏توانند در حج، جهاد دفاعى، نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان،  بيعت با ولى امر مسلمين، و... شركت نمايند. چنان‏كه مى‏دانيم جهاد بر زنان  واجب نيست مگر وقتى كه شهر و حوزه مسلمانان مورد حمله واقع شود و جنبه  صددرصد دفاعى به خود بگيرد. در غير اين صورت واجب نيست. با وجود اين، رسول  خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به برخى از زنان اجازه مى‏داد كه در جنگ‏ها براى  كمك به سربازان و مجروحان شركت كنند.<br />
 حق مشاركت سياسى در غرب در پايان قرن بيستم و شروع قرن بيست‏ويكم مطرح شد  در حالى كه اسلام بيش از چهارده قرن پيش اين حق را براى زنان به رسميت  شناخت. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از زنان بيعت گرفت ولى با آنان  مصافحه نكرد، دستور داد ظرف آبى آوردند، دست خود را در آن فرو برد و دستور  داد زنان دست خويش در آب فرو برند، و همين را بيعت شمرد.<br />
 <br />
فقه اسلامى، تاريخ و همچنين روايات بيانگر نمونه‏هاى مختلف از حضور اجتماعى زنان مسلمان است.<br />
 بايد بكوشيم در فعاليت‏هاى فرهنگى و اجتماعى، واحدهاى اختصاصى براى زنان به  وجود آوريم و با فعاليت‏هاى مختلط و واحدهاى مختلط كه تقليد احمقانه‏اى از  اروپاييان است مبارزه كنيم. تنها در اين صورت است كه زنان شخصيت واقعى خود  را بازخواهند يافت و به نام آزادى و مساوات، ابزار و بازيچه و احياناً  وسيله اطفاى شهوات مردان قرار نخواهند گرفت.<br />
 <br />
احاديث توصيه‏اى<br />
 رواياتى در برخى كتاب‏ها نقل شده است كه بيانگر منع حضور زن در جامعه و حبس  زن در خانه است، اما دلايل قطعى ديگرى از آيات و روايات و سيره معصومان  برخلاف آن وجود دارد؛ لذا مى‏توان گفت آن روايات اندك يك نوع توصيه است. از  جمله آن روايات مى‏توان به دو حديث ذيل اشاره كرد:<br />
 1. اميرمؤنان عليه‏السلام به فرزندش امام حسن عليه‏السلام مى‏فرمايد: «تا  مى‏توانى كارى كن كه زن تو با مردان بيگانه معاشرت نداشته باشد. هيچ چيز  بهتر از خانه، زن را حفظ نمى‏كند... اگر بتوانى كارى كنى كه جز تو مرد  ديگرى را نشناسد چنين كن» .<span style="color: gray;">نهج‏البلاغه، نامه 31.</span><br />
 2. حديث منقول از حضرت زهرا عليهاالسلام: «روزى رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مردم پرسيدند: چه چيز براى زن از هر چيز بهتر است؟  كسى نتوانست پاسخ بگويد. حسن بن‏على عليه‏السلام كودك حاضر در مجلس بود.  قصه را براى مادرش زهرا عليهاالسلام<br />
 نقل كرد. زهرا عليهاالسلام فرمودند: «از همه چيز بهتر براى زن اين است كه مرد بيگانه‏اى را نبيند و مرد بيگانه‏اى هم او را نبيند» .<span style="color: gray;">وسائل‏الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 3، ص 9.</span><br />
 الف. اين احاديث توصيه اخلاقى و ارشاد به يك حقيقت روحى و روانى در روابط  دو جنس است كه تا حد ممكن، اجتماع مدنى غيرمختلط باشد. چه لزومى دارد كه  مانند جامعه امروزى زنان دوش به دوش مردان فعاليت كنند؟! آيا از راندمان  كار آنان كاسته مى‏شود، يا هر يك را به جاى توجه به كار خويش، متوجه  «همدوش» و جنس مخالف مى‏كند؟!<br />
 ترخيص‏هايى كه فقه اسلامى در روابط زن و مرد، و در ميزان پوشش مقرّر كرده  است براى جلوگيرى از حَرَج و مضيقه براى زنان است، ولى از جهت اخلاقى،  پوشش، دور بودن زن و مرد، وجود حريم ميان آن دو در حد امكان، قابل انكار  نيست و مسئله تقسيم كار ميان على و فاطمه از سوى رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبتنى بر همين توصيه اخلاقى صورت گرفته است. <span style="color: gray;">مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 19، صفحات 133، 412، 454-439، 551-509 ؛ ج 17، ص 395-397.</span><br />
 كمال اصلى انسان «تقرب الى‏الله» است. امّا تحصيل و اشتغال كمال ذاتى و  هميشگى نيست، بلكه خاصيت زمينه‏سازى و ابزارى (Instrumental) براى كمال  دارد. يعنى يكى از راه‏هايى است كه مى‏توان از آن در مسير كمال سود جست و  چه بسا گاهى تحصيل در مسير انحطاط نيز به كار گرفت شود. البته مقدارى از  دانش براى هر انسانى ضرورت دارد و بدون آن پيمودن راه كمال نهايى مقدور  نيست. از اين رو آنچه در اين زمينه ضرورى است<br />
 و فقدان آن موجب خسران خواهد شد، در اسلام واجب شمرده شده است و زن در اين  مسئله نياز به اجازه ديگرى مانند شوهر ندارد و در مواردى كه خروج از خانه  نيز واجب باشد مانند انجام حج واجب يادگيرى و احكام واجب نيازى به اجازه  نيست.<br />
 ب. هر چند حقوق طبيعى و اولى انسان قابل منع مطلق نيست، ولى چنان نيست كه  راه‏هاى استيفاى اين حقوق همواره مطلق و بدون قيد و شرط باشند، بلكه هر يك  از اين حقوق ممكن است بر اساس مناسباتى، محدود به راه‏هاى خاص و مقيد به  قيود ويژه‏اى شوند. اين مسئله در تمام اقسام حقوق جارى است و اختصاص به  مسائل مربوط به رابطه زوجين ندارد.<br />
 ج. چنان كه گفته شد حق تحصيل علم، در همه موارد وابسته به رضايت شوهر نيست، بلكه رضايت شوهر در بخشى از امور غير الزامى است.<br />
 د. شوهر حق منع از تحصيل ندارد، بلكه آنچه را مى‏تواند منع كند خروج از  منزل در غير موارد لزوم است. بنابراين اگر كسى بتواند به هر وسيله، در داخل  خانه به مطالعه و تحصيل بپردازد، به گونه‏اى كه موجب ضايع شدن حقوق واجب  شوهر نشود، بلامانع است و شوهر حق بازداشتن زن را در اين مورد ندارد.<br />
 ه . زن مى‏تواند به صورت شرط ضمن عقد از شوهر حق تحصيل در خارج از منزل و  يا جواز خروج از منزل به صورت مطلق و يا مقيد را بكند، همان طور كه هر شرط  مشروع ديگرى را مى‏تواند بگنجاند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اسلام چيزهايى را به عنوان حق زن دانسته و چيزهايى را  حق او ندانسته، وى را از آن محروم كرده است، كه هيچ‏كدام با ماهيت زن  سازگار نيست. مثلاً گرفتن دستمزد بابت كار در خانه را جزو حقوق زنان به  حساب آورده است در حالى كه زنان به طور طبيعى آن را جزء حقوق خود محسوب  نمى‏كنند، تا به دنبال دست‏يابى آن باشند. اما از سوى ديگر اسلام زن را از  چيزهايى مانند حق تحصيل، خروج از منزل منع كرده است. در حالى كه تحصيل  دانش، راه كسب كمال است، و رسيدن به كمال، حق طبيعى هر انسانى است و  نمى‏تواند زن را از آن محروم و يا منوط به اجازه ديگران كرد.	   <br />
	    <br />
 <br />
 <br />
در ابتدا گفتنى است برخى اهداف زندگى تنها با پيوند زناشويى به نتيجه  صحيح مى‏رسد و انگيزه ازدواج بيشتر براساس آن شكل مى‏گيرد مانند پيوند  عاطفى زن و مرد، ارضاى نياز جنسى، تداوم نسل بشرى، لذت فرزنددارى، لذا  آن‏چه دست‏يابى به اين اهداف اساسى را مختل مى‏كند با ماهيت ازدواج  ناسازگار است به همين جهت اگر اشتغال زن نيز بيش از حد نياز يا ضرورت باشد و  موجب عدم حضور زن در خانه شود از نظر اسلام مطلوب نيست. اما برخى كارها و  نيازها وابستگى به ازدواج ندارند و براى افراد ازدواج كرده و ازدواج نكرده  قابل دسترسى است مانند تحصيل و يا كارهاى آشپزى و... كه جزء اهداف اساسى  ازدواج نيست و توسط ديگران نيز قابل انجام است<br />
 اگرچه همكارى و تدبير در اين‏گونه موارد به گرمى بيشتر كانون خانواده كمك  مى‏كند اما هدف اصلى ازدواج نيست. در اسلام نيز به همكارى در اين‏گونه امور  توصيه شده است اما به عنوان واجب براى زن به شمار نياورده است.<br />
 جهت توضيح بيشتر به بيان ديدگاه شهيد آيه‏اللّه‏ مطهرى درباره حضور زنان در  فعاليت‏هاى اجتماعى، سياسى و فرهنگى و حق اشتغال آنان به طور مختصر اشاره  مى‏كنيم:<br />
 <br />
الف. حق اشتغال<br />
 اسلام به زن حق اشتغال و حق مالكيت و تحصيل ثروت داده است و به مرد حق نداده در ثروت متعلّق به زن تصرف كند. <span style="color: gray;">نساء 4، آيات 7 و 32.</span><br />
 زن مانند مرد داراى ذوق، فكر، فهم، هوش و استعداد كار است، اين استعدادها  را خدا به او داده است و حكيمانه است كه بايد به ثمر برسد. از آنجا كه هر  استعداد طبيعى، دليل يك حق طبيعى است، پس اشتغال زن حقى است كه خداى متعال  به آنان ارزانى داشته است و محروم ساختن او از اين حق خلاف عدالت است.  بازداشتن زن از كوشش‏هايى كه آفرينش به او امكان داده است، نه تنها ستم به  زن است، بلكه خيانت به اجتماع نيز مى‏باشد، زيرا هر چيزى كه سبب شود قواى  طبيعى و خدادادى انسان معطل و بى‏اثر بماند به زيان اجتماع است.<br />
 اسلام هرگز نمى‏خواهد زن، بى‏كار و بى‏عار بنشيند و وجودى بى‏ثمر بارآيد.  كار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مايل باشد، كارى كه در خانه<br />
 به وى واگذار شود مجاناً و تبرعاً انجام مى‏دهد و اگر نخواهد، مرد حق ندارد  او را مجبور كند. حتى در شير دادن به طفل با اينكه زن اولويت دارد، اولويت  او موجب سقوط حق اجرت او نيست، فقط در صورتى كه زن مبلغ بيشترى مطالبه كند  مرد حق دارد طفل را به دايه‏اى كه اجرت كمترى مى‏گيرد بسپارد.<br />
 كار زنان اختصاصى به حوزه درون خانه ندارد، بلكه زن مى‏تواند هر نوع كارى  كه فاسدكننده خانواده و مزاحم حقوق ناشى از ازدواج نباشد براى خود انتخاب  كند و درآمدش هم منحصراً به خود او تعلّق دارد.<br />
 ناگفته نماند كه موضوع بحث ما اين نيست كه آيا زن در درجه اول بايد به  وظايف خانوادگى بپردازد يا نه؟ بدون ترديد ما طرفدار اين هستيم كه وظيفه  اول زن، مادرى و خانه‏دارى است؛ بلكه مقصود ما اين است كه لزومى ندارد زن  الزاماً به درون خانه رانده شود و پرده‏نشين باشد.<br />
 پس در اينجا با سه مسأله مواجه هستيم:<br />
 1. اصل حضور زنان در فعاليت‏هاى اجتماعى و اشتغال آنان.<br />
 2. حوزه حضور زنان در فعاليت‏هاى اجتماعى و اشتغال آنان كه بايد متناسب با ويژگى‏هاى جسمى و روحى زنان باشد.<br />
 3. نحوه حضور زنان در فعاليت‏هاى اجتماعى و اشتغال كه بايد سالم و بدون آفت باشد.<br />
 اسلام، ساز و كارهايى را براى مسأله انديشيده است و از جمله آنها مى‏توان به پوشش اسلامى بانوان و كسب اجازه از همسران اشاره كرد.<br />
 يكى از ايرادهايى كه به حجاب اسلامى مى‏گيرند اين است كه حجاب مانع اشتغال  زنان و باعث ركود و تعطيل فعاليت‏هاى زنان مى‏گردد. پاسخ آن است<br />
 كه مبناى حجاب در اسلام اين است كه التذاذات جنسى بايد به محيط خانوادگى و  به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع، خالص براى كار و فعاليت باشد و  به همين دليل به زن اجازه نمى‏دهد كه هنگام خروج از منزل، موجبات تحريك  مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه چشم‏چرانى نمى‏دهد. چنين حجابى نه  تنها نيروى كار زن را فلج نمى‏كند بلكه موجب تقويت نيروى كار اجتماع نيز  مى‏گردد.<br />
 اين ايراد بر حجاب نوع هندى يا يهودى يا ايران باستان وارد است؛ در حالى كه  حجاب اسلامى هيچ‏گاه حكم به حبس زن در خانه نمى‏دهد تا جامعه را از وجود و  استعدادهاى او محروم سازد، بلكه حدودى را تعيين مى‏كند كه زن با عمل به آن  حدود، از چشم‏چرانى و فساد اخلاق مردان در امان باشد و خود نيز با وقار در  عرصه اجتماع ظاهر شود.<br />
 نكته عجيب آن است كه مخالفان حجاب به بهانه اينكه حجاب نيمى از افراد جامعه  را فلج مى‏كند با ترويج بى‏حجابى و فساد و بى‏بند و بارى نيروى تمام افراد  جامعه را فلج مى‏كنند.<br />
 نتيجه اين مى‏شود كه در جوامع مسلمان متجدّدمآب، فقط در روستاها و  خانواده‏هاى بسيار متديّن، زنان با لباس ساده در اجتماع ظاهر مى‏شوند و به  فعاليت اقتصادى مفيد مى‏پردازند، وگرنه ساير زنان براى خودآرايى و آرايش،  جز استهلاك ثروت و وقت و فاسد كردن اخلاق اجتماعى و خانواده، كار ديگرى  نمى‏كنند و عده‏اى جاهل، نام اين را فعاليت اجتماعى و آزادى زن مى‏گذارند.<br />
 <br />
ب. كسب اجازه زن براى خروج از منزل و حق اشتغال<br />
 يكى از ايرادهايى كه بر نظام حقوقى زن در اسلام مى‏گيرند وجود محدوديت‏هايى  براى زن در اصل حضور در جامعه و يا نحوه حضور است. اينكه زن براى خروج از  منزل نياز به اجازه شوهر داشته باشد، با آزادى طبيعى و حيثيت انسانى و حقوق  خدادادى زن منافات دارد. مى‏گويند چگونه ممكن است براى زن حق اشتغال و  استقلال اقتصادى قايل شد، با وجود آن اين محدوديت‏ها را قابل توجيه دانست؟<br />
 <br />
پاسخ آن است كه صِرف بيرون رفتن زن از خانه يا خريد و فروش توسط زن در  فروشگاه اگرچه فروشنده يا خريدار مرد باشد و يا شركت كردن زن در مجالس و  اجتماعات، حرام و ممنوع نيست، چنانكه در مساجد و مجالس مذهبى و پاى منبرها  شركت مى‏كنند. چه كسى گفته كه تحصيل زن، فن و هنرآموزى زن و شكوفايى  استعدادهايى كه خداوند در وجود او نهاده، حرام است؟! آنچه كه مهم است دو  مسئله است:<br />
 1. رعايت پوشش اسلامى به گونه‏اى كه بيرون رفتن به صورت خودنمايى و تحريك آميز نباشد؛<br />
 2. رعايت مصلحت خانوادگى كه ايجاب مى‏كند خارج شدن از خانه توأم با جلب  رضايت شوهر و مصلحت‏انديشى او باشد. اين بدان جهت است كه از نظر اسلام مرد  رئيس خانواده است. بنابراين در حدودى كه مرد مصالح خانوادگى را در نظر  مى‏گيرد حق دارد زن را از كار معيّنى منع كند. البتّه مرد هم بايد در حدود  مصالح خانوادگى نظر بدهد نه بيشتر. گاهى ممكن است رفت و آمد زن به خانه  اقوام و فاميل حتى خانه مادرش برخلاف مصلحت<br />
 خانوادگى باشد، براى مثال خواهر يا برادر او فرد مفسد و فتنه‏انگيزى است كه  زن را ضد مصالح خانوادگى تحريك مى‏كند و زن پس از برگشت به منزل  بهانه‏گيرى مى‏كند و با ايجاد ناراحتى در خانه، زندگى را تلخ و غيرقابل  تحمل مى‏سازد. در چنين مواردى شوهر حق دارد كه از اين معاشرت‏هاى زيانبخش  كه زيانش متوجه همه اعضاى خانواده اعم از مرد، زن و فرزندانشان مى‏شود  جلوگيرى كند. ولى در مسائلى كه مربوط به مصالح خانواده نيست، دخالت مرد  توجيه شرعى ندارد. پيش از اين گفتيم زن مى‏تواند هر نوع شغلى براى خود  انتخاب كند مشروط به اينكه مايه فساد براى خانواده و يا مزاحم حقوق همسر  نباشد.<br />
 در ادامه، يادآورى چند نكته سودمند است:<br />
 1. وظيفه اول زن، مادرى و خانه‏دارى است و اشتغال زن نبايد با اين وظيفه مهم مزاحمت داشته باشد؛<br />
 2. در اين بحث، منظور ما آن نوع كار اجتماعى نيست كه مستلزم خلوت با فرد بيگانه است و اكثر فقها قائل به حرمت آن شده‏اند؛<br />
 <br />
ج. حق فعاليت‏هاى فرهنگى، اجتماعى و سياسى<br />
 اسلام با فعاليت واقعى اجتماعى و سياسى و فرهنگى زن هرگز مخالف نيست و متون  و تاريخ اسلام گواه آن است. اسلام مخالف فلج كردن نيروى زن و حبس  استعدادهاى او و محروم ساختن او از فعاليت‏هاى فرهنگى و اجتماعى است. اسلام  نه مى‏گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه منكر حق تحصيل علم و دانش او  است و نه فعاليت اقتصادى يا اجتماعى و سياسى خاصى را براى زن<br />
 تحريم مى‏كند. در مبارزات سياسى و تبليغ فرهنگى، دختر على عليه‏السلام،  همدوش برادرش حسين عليه‏السلام در حماسه بزرگ و تاريخى كربلا حضور فعال و  بسيار مؤر دارد. فلسفه اينكه اباعبدالله عليه‏السلاماهل‏بيتش را در آن سفر  خطرناك همراه خود برده است، يك اقدام حساب شده و به جهت مأموريت و رسالتى  بود كه بايد در آن سفر انجام دهند.<br />
 <br />
د. شركت زن در مجامع<br />
 اسلام با همه توجهى كه به پاكى روابط جنسى ميان زن و مرد و حفظ عفاف دارد،  به عنوان يك آيين معتدل و متعادل از جنبه‏هاى ديگر غفلت نمى‏ورزد و زنان را  تا حدودى كه منجر به فساد نشود، از شركت در اجتماع نهى نمى‏كند. زنان  مسلمان مى‏توانند در حج، جهاد دفاعى، نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان،  بيعت با ولى امر مسلمين، و... شركت نمايند. چنان‏كه مى‏دانيم جهاد بر زنان  واجب نيست مگر وقتى كه شهر و حوزه مسلمانان مورد حمله واقع شود و جنبه  صددرصد دفاعى به خود بگيرد. در غير اين صورت واجب نيست. با وجود اين، رسول  خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به برخى از زنان اجازه مى‏داد كه در جنگ‏ها براى  كمك به سربازان و مجروحان شركت كنند.<br />
 حق مشاركت سياسى در غرب در پايان قرن بيستم و شروع قرن بيست‏ويكم مطرح شد  در حالى كه اسلام بيش از چهارده قرن پيش اين حق را براى زنان به رسميت  شناخت. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از زنان بيعت گرفت ولى با آنان  مصافحه نكرد، دستور داد ظرف آبى آوردند، دست خود را در آن فرو برد و دستور  داد زنان دست خويش در آب فرو برند، و همين را بيعت شمرد.<br />
 <br />
فقه اسلامى، تاريخ و همچنين روايات بيانگر نمونه‏هاى مختلف از حضور اجتماعى زنان مسلمان است.<br />
 بايد بكوشيم در فعاليت‏هاى فرهنگى و اجتماعى، واحدهاى اختصاصى براى زنان به  وجود آوريم و با فعاليت‏هاى مختلط و واحدهاى مختلط كه تقليد احمقانه‏اى از  اروپاييان است مبارزه كنيم. تنها در اين صورت است كه زنان شخصيت واقعى خود  را بازخواهند يافت و به نام آزادى و مساوات، ابزار و بازيچه و احياناً  وسيله اطفاى شهوات مردان قرار نخواهند گرفت.<br />
 <br />
احاديث توصيه‏اى<br />
 رواياتى در برخى كتاب‏ها نقل شده است كه بيانگر منع حضور زن در جامعه و حبس  زن در خانه است، اما دلايل قطعى ديگرى از آيات و روايات و سيره معصومان  برخلاف آن وجود دارد؛ لذا مى‏توان گفت آن روايات اندك يك نوع توصيه است. از  جمله آن روايات مى‏توان به دو حديث ذيل اشاره كرد:<br />
 1. اميرمؤنان عليه‏السلام به فرزندش امام حسن عليه‏السلام مى‏فرمايد: «تا  مى‏توانى كارى كن كه زن تو با مردان بيگانه معاشرت نداشته باشد. هيچ چيز  بهتر از خانه، زن را حفظ نمى‏كند... اگر بتوانى كارى كنى كه جز تو مرد  ديگرى را نشناسد چنين كن» .<span style="color: gray;">نهج‏البلاغه، نامه 31.</span><br />
 2. حديث منقول از حضرت زهرا عليهاالسلام: «روزى رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مردم پرسيدند: چه چيز براى زن از هر چيز بهتر است؟  كسى نتوانست پاسخ بگويد. حسن بن‏على عليه‏السلام كودك حاضر در مجلس بود.  قصه را براى مادرش زهرا عليهاالسلام<br />
 نقل كرد. زهرا عليهاالسلام فرمودند: «از همه چيز بهتر براى زن اين است كه مرد بيگانه‏اى را نبيند و مرد بيگانه‏اى هم او را نبيند» .<span style="color: gray;">وسائل‏الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 3، ص 9.</span><br />
 الف. اين احاديث توصيه اخلاقى و ارشاد به يك حقيقت روحى و روانى در روابط  دو جنس است كه تا حد ممكن، اجتماع مدنى غيرمختلط باشد. چه لزومى دارد كه  مانند جامعه امروزى زنان دوش به دوش مردان فعاليت كنند؟! آيا از راندمان  كار آنان كاسته مى‏شود، يا هر يك را به جاى توجه به كار خويش، متوجه  «همدوش» و جنس مخالف مى‏كند؟!<br />
 ترخيص‏هايى كه فقه اسلامى در روابط زن و مرد، و در ميزان پوشش مقرّر كرده  است براى جلوگيرى از حَرَج و مضيقه براى زنان است، ولى از جهت اخلاقى،  پوشش، دور بودن زن و مرد، وجود حريم ميان آن دو در حد امكان، قابل انكار  نيست و مسئله تقسيم كار ميان على و فاطمه از سوى رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبتنى بر همين توصيه اخلاقى صورت گرفته است. <span style="color: gray;">مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 19، صفحات 133، 412، 454-439، 551-509 ؛ ج 17، ص 395-397.</span><br />
 كمال اصلى انسان «تقرب الى‏الله» است. امّا تحصيل و اشتغال كمال ذاتى و  هميشگى نيست، بلكه خاصيت زمينه‏سازى و ابزارى (Instrumental) براى كمال  دارد. يعنى يكى از راه‏هايى است كه مى‏توان از آن در مسير كمال سود جست و  چه بسا گاهى تحصيل در مسير انحطاط نيز به كار گرفت شود. البته مقدارى از  دانش براى هر انسانى ضرورت دارد و بدون آن پيمودن راه كمال نهايى مقدور  نيست. از اين رو آنچه در اين زمينه ضرورى است<br />
 و فقدان آن موجب خسران خواهد شد، در اسلام واجب شمرده شده است و زن در اين  مسئله نياز به اجازه ديگرى مانند شوهر ندارد و در مواردى كه خروج از خانه  نيز واجب باشد مانند انجام حج واجب يادگيرى و احكام واجب نيازى به اجازه  نيست.<br />
 ب. هر چند حقوق طبيعى و اولى انسان قابل منع مطلق نيست، ولى چنان نيست كه  راه‏هاى استيفاى اين حقوق همواره مطلق و بدون قيد و شرط باشند، بلكه هر يك  از اين حقوق ممكن است بر اساس مناسباتى، محدود به راه‏هاى خاص و مقيد به  قيود ويژه‏اى شوند. اين مسئله در تمام اقسام حقوق جارى است و اختصاص به  مسائل مربوط به رابطه زوجين ندارد.<br />
 ج. چنان كه گفته شد حق تحصيل علم، در همه موارد وابسته به رضايت شوهر نيست، بلكه رضايت شوهر در بخشى از امور غير الزامى است.<br />
 د. شوهر حق منع از تحصيل ندارد، بلكه آنچه را مى‏تواند منع كند خروج از  منزل در غير موارد لزوم است. بنابراين اگر كسى بتواند به هر وسيله، در داخل  خانه به مطالعه و تحصيل بپردازد، به گونه‏اى كه موجب ضايع شدن حقوق واجب  شوهر نشود، بلامانع است و شوهر حق بازداشتن زن را در اين مورد ندارد.<br />
 ه . زن مى‏تواند به صورت شرط ضمن عقد از شوهر حق تحصيل در خارج از منزل و  يا جواز خروج از منزل به صورت مطلق و يا مقيد را بكند، همان طور كه هر شرط  مشروع ديگرى را مى‏تواند بگنجاند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شهيد مطهري و حقوق زن در اسلام]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-3437.html</link>
			<pubDate>Wed, 02 Mar 2016 11:29:51 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-3437.html</guid>
			<description><![CDATA[زن، به عنوان نيمى از بشريت و عضوى جدّى و غيرقابل چشم پوشى در كانون بزرگ جامعه انسانى و نيز به عنوان يكى از دو ركن پديدآورنده بنيان خانواده، در طول تاريخ، داورى هاى گوناگونى را نسبت به خود ديده است و شرايط بسيار ناهمگون و نامساعدى را پشت سر نهاده است.<br />
 نگاهى گذرا به تاريخ چنين مى نمايد كه زن در بيشتر مقاطع و در بيشتر جوامع از نوعى محروميّت رنج برده است و حقوق انسانى او تحت سلطه و سيطره مردان و فرهنگ مردسالارى تضييع شده است.<br />
 اين برداشت، اگر همه جانبه و دقيق نباشد، امّا با آنچه رخ داده است يكسره ناسازگار نيست. چنان كه مانند اين تضييع حقوق را در مورد كودكان و نيز طبقات ضعيف اجتماعى نيز مى توان مشاهده كرد. و چه بسا بتوان ادّعا كرد، ستمى كه بر صالحان و مصلحان و پيامبران و دادخواهان حقوق انسان در تاريخ بشر رفته است، بيشترين و طاقت فرساترين بوده است، امّا نمى توان از نظر دور داشت كه هركدام از اين ستمديدگى ها دلايل خاص خود را داشته است.<br />
 اگر بخواهيم عوامل تأثيرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشرى را به اجمال مورد توجّه قرار دهيم، بخشى از آنها در زمره عوامل طبيعى و برخى در قلمرو شرايط اجتماعى و كاركردى جاى مى گيرد و بعضى به باورها و انگاره هاى فرهنگى باز مى گردد.<br />
 تحقيق درباره اين عوامل و سهم هريك در شكل گيرى حقوق انسانى و اجتماعى زنان، خود نياز به پژوهشى جداگانه دارد و ما در اين نوشته تنها درصدد اين هستيم كه موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهرى(ره) مورد بررسى قرار دهيم، آن هم از زاويه استنادهاى ايشان به قرآن و باورهاى وحيانى، چرا كه آيات قرآن و نظريه هاى اسلامى در زمينه شخصيت و حقوق زن، خود تشكيل دهنده فرهنگ يا بخش مهمّى از فرهنگ جوامع اسلامى است.<br />
 چنان كه اشاره شد، شرايط اجتماعى و فرهنگى از جمله عوامل مهمّ رويكرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است، و اين امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونى هاى مهمّ اجتماعى و فرهنگى با شدّت و جدّيت بيشترى مطرح شود، و گاه با (فمنيسم) به نگرش ها و اظهارنظرهاى افراطى بينجامد!<br />
 در اين فضاى پرتحوّل كه بيشتر ابعاد زندگى و فرهنگى و روابط انسانى و اجتماعى دستخوش تغييرات و تجديدنظرهاى بنيادى قرار گرفته است، بى ترديد نگاه عطشناك و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه هاى دينى و قرآنى نيز شده است و تلاش مى كند تا پاسخ پرسش هاى زير را بيابد:<br />
 1. از ديدگاه قرآن، زن چگونه موجودى است؟<br />
 2. آيا زن از جهت شرافت و حيثيّت انسانى با مرد برابر است؟<br />
 3. دين براى زن و مرد، يك نوع حقوق و وظيفه و يا كيفر قرار داده يا تبعيض و تفاوت قائل شده است؟<br />
 4. آيا وضع قوانين نسبت به زن و مرد يكسان و مشابه است؟<br />
 5. نگرش دين به زن، نگرشى همراه با تكريم است يا تحقير؟<br />
 6. آيا وضع مقررات ويژه اى مانند مهريه، وجوب نفقه زن بر مرد، حق مرد در طلاق، نصف بودن ارث زن، جواز تعدّد زوجات براى مردان، شهادت دو زن به جاى يك مرد، رياست خانوادگيِ مرد، حق حضانت كودك و… نشانگر نگاه دين به زن به عنوان موجودى ضعيف تر و پايين تر نيست و اين تفاوت ها اهانت به زن و تضييع حقوق او نيست؟ <br />
 7. حضور كم رنگ زن در عرصه هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف، مانع دست يابى او به حقوقش نيست؟<br />
 اين بحث ها در زمان مرحوم شهيد مطهرى مطرح بوده است، امّا نه به اندازه امروز كه گروه هاى فمنيست تلاش هاى جدّى دارند و تشكل هايى را پديد آورده اند كه زنان را به گزينش صفات مردانه تشويق مى كنند، و سعى در جايگزينى زن به جاى مرد در همه عرصه ها دارند، و براى دست يابى به برابرى زن و مرد خواستار تجديد ساختار جامعه شده اند، زيرا نظام كنونى جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است. اينان خواستار نابودى گرايش ها و پندارهاى سنّتى هستند و راه حلى كه براى احقاق حقوق زن پيشنهاد مى كنند، يك نوع راه حل ضدّدينى است كه بايد هرگونه توصيه اى كه دين، طبيعت، سنّت يا خانواده ارائه مى دهد در آن ناديده گرفته شود.<br />
 بدون شك همان گونه كه در گذشته ديدگاه هاى مردسالارى و تحقيرآميز نسبت به زنان، به زيان هم مردان و هم زنان انجاميده است، باورهاى افراطى فمنيسم با ايده زن سالارى و زن مدارى نيز بيش از پيش به زيان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن، نه آن تفريط را برمى تابد و نه اين افراط را، از نظر قرآن زن و مرد در انسانيّت برابرند، ولى از دو گونه خصلت برخوردارند. اين دوگانگى از ساختار جسمانى و عاطفى آن دو سرچشمه گرفته است، همان گونه كه آزادى و برابرى انسان ها از طبيعت آنها الهام گرفته، دوگانگى كارآيى و وظايف آنها نيز از ساختمان وجودى آن دو ريشه يافته است و به تعبير استاد مطهرى:<br />
 (زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف، هركدام بايد در مدار خود و فلك خود حركت كند… شرط اصلى سعادت هريك از زن و مرد و در حقيقت جامعه بشرى، اين است كه دو جنس هريك در مدار خويش به حركت خود ادامه دهند. آزادى و برابرى آن گاه سود مى بخشد كه هيچ كدام از مدار و مسير طبيعى و فطرى خويش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتى آفريده قيام برضدّ فرمان فطرت و طبيعت است نه چيز ديگر.)1<br />
 از نظر استاد، اسلام با تعاليم آسمانى خود احياگر حقوق زن است، به ويژه قرآن در عصر نزولش گام هاى بلند و اساسى را به سود زن و حقوق او برداشت، ولى هرگز در اين ميان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را ناديده نگرفت، بلكه زن را همان گونه ديد كه در طبيعت هست. زن در قرآن همان زنِ در طبيعت است. كتاب تشريع (قرآن) با كتاب تكوين (طبيعت) يك برداشت را ارائه كرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن، همين انطباق و هماهنگى است.<br />
  <br />
زن و مرد، داراى حقوق برابر يا همانند<br />
  <br />
ييكى از پرسش ها يا اشكال هايى كه بر نگرش حقوقى قرآن نسبت به زن شده اين است كه:<br />
 (اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مى دانست حقوق مشابه و مساوى با مرد براى او وضع مى كرد، لكن حقوق مشابه و مساوى براى او قائل نيست. پس زن را يك انسان واقعى نمى شمارد.)2<br />
 براى پاسخ دادن به اين اشكال، نخست بايد ديد كه آيا همسانى زن و مرد در حيثيّت انسانى و برابرى آنها از جهت انسانيّت و حقوق، به معناى تشابه و يك نواختى آنها در حقوق است، يا تساوى امرى غير از تشابه است.<br />
 استاد مطهرى در اين باره مى نويسد:<br />
 (تساوى غير از تشابه است، تساوى برابرى است و تشابه، يك نواختى; ممكن است پدرى ثروت خود را به طور مساوى (از جهت ارزشى) ميان فرزندان خود تقسيم كند، امّا به طور متشابه تقسيم نكند. مثلاً ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد، هم تجارت خانه داشته باشد و هم ملك مزروعى و هم مستغلات تجارى، ولى نظر به اينكه قبلاً فرزندان خود را استعداديابى كرده است، در يكى ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگرى علاقه به كشاورزى و در سومى مستغل دارى، هنگامى كه مى خواهد ثروت خود را تقسيم كند، با در نظرگرفتن اينكه آنچه به همه فرزندان مى دهد از لحاظ ارزش مساوى با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازى از اين جهت در كار نباشد، به هركدام از فرزندان خود همان سرمايه را مى دهد كه قبلاً آزمايش استعداديابى آن را مناسب يافته است.)3<br />
 وى در پاسخ به اين پرسش كه چرا در همه موارد ميان حقوق مردان و زنان همانندى نيست و در برخى موارد تفاوت ديده مى شود، به طور گسترده و در ضمن چند محور زير بحث را پى گرفته و در پرتو آيات قرآن بررسى كرده است:<br />
 1. جايگاه زن در آفرينش<br />
 2. تفاوت هاى طبيعى در آفرينش زن و مرد.<br />
 3. فلسفه ناهمانندى حقوق و وظايف زن و مرد.<br />
  <br />
الف: جايگاه زن در آفرينش<br />
  <br />
به نظر استاد مطهرى، قرآن با تفسير آفرينش، زيربناى مقررات امور اجتماعى از قبيل مالكيّت، حكومت، حقوق خانوادگى و… را بيان داشته است.<br />
 قرآن كريم برخلاف ديگر منابعى كه امروز به عنوان كتب آسمانى معرفى شده اند، سرشت و خلقت نخستين زن را احترام آميز مى داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است.<br />
 قرآن با كمال صراحت در آيات متعدّدى مى فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده ايم:4<br />
 (ياايها الناسُ اتّقُوا ربّكم الّذى خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً كثيراً ونساءً…)	 نساء / 1<br />
 اى مردم، از پروردگارتان پروا كنيد، آن كه شما را از يك نفس (جنس) آفريد و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسيار پديد آورد.<br />
 ييعنى آفرينش انسان چه مرد و چه زن از يك جنس و به يك گونه بوده است. خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفريده است. جنس آدم و حوّا يكى است و آفرينش آن دو از خاك است. در آيات ديگر نيز به صراحت اشاره شده كه زن و مرد در آفرينش يكسانند و هيچ يك بر ديگرى امتيازى ندارند.<br />
 اين درحالى است كه تورات موجود، زن را از ماده اى حقيرتر از سرشت مرد، معرفى كرده است و معتقد است كه وجود زن، طفيلى وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفريده شده است:<br />
 (خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانيد تا جفت و يكى از دنده هايش را گرفت و گوشت جايش پر كرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود، زنى بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد.)5<br />
 امّا در قرآن چنين امتيازى ميان زن و مرد ديده نمى شود، چنان كه در سوره زمر به آفرينش همانند و يگانه زن و مرد اشاره مى كند و تفاوتى يا امتيازى ويژه براى زن يا مرد قائل نيست:<br />
 (خلقكم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…)	 زمر / 6<br />
 شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس، همسرش را قرار داد.<br />
 در سوره اعراف نيز مى خوانيم:<br />
 (هو الّذى خلقكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها ليسكن اليها…) <br />
	 اعراف / 189<br />
 اوست كه همه شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس، همسرش را قرار داد تا به او آرامش يابد.<br />
  <br />
زن و مرد، داراى سرشتى يگانه<br />
  <br />
قرآن براى تمام انسان ها، چه زن و چه مرد، شخصيّت و فطرت مشتركى را قائل است و خميرمايه اوليّه آنها را در آفرينش يكسان مى داند.<br />
 (فأقم وجهك للذين حنيفاً فطرت الله الّتى فطر النّاس عليها…)	 روم / 30<br />
 به يكتاپرستى روى به دين آور. سرشتى است كه خدا همه مردم را بدان سرشت آفريده است.<br />
 در آثاراستاد مطهرى، فطرت يا سرشت (حالت خاص و نوع خاص از آفرينش) است، و به عبارت ديگر، گونه خاصى است از ساختار خلقى، سرشتى و سمت و سويى كه انسان در آغاز آفرينش خود و پيش از قرارگرفتن در شعاع تأثير عوامل تربيتى، تاريخى، اجتماعى و جغرافيايى دارد.6<br />
 در داستان پررمز و راز آفرينش آدم، زن و مرد هر دو با يك مقام در بهشت نخستين استقرار يافته و از نعمت هاى آن بهره مند بوده اند. در هبوط، توبه، مقام قرب، هم سخنى با خداوند، هم سنگرى در برابر شيطان، همگونى در خلافت الهى و… با يكديگر مشتركند. اين همسانى زن و مرد در قصّه آدم و حوّا، ديدگاه قرآن را نسبت به زن آشكار مى سازد كه در آفرينش تفاوتى ميزان زن و مرد نيست.<br />
 ولى با كمال تأسّف آنچه در ديگر كتب آسمانى به عنوان وحى آسمانى باقى مانده ـ كه از ديدگاه ما تحريف شده و خلط يافته است ـ زن را مايه گمراهى و گناه معرفى كرده است، چنان كه در تورات مى خوانيم:<br />
 (و چون زن ديد كه آن درخت براى خوراك نيكو است و به نظر خوش نما و درختى دلپذير، دانش افزا، پس از ميوه اش گرفته بخورد، و به شوهر خود نيز داد و او خورد… خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت كجا هستي… آيا از آن درختى كه تو را قدغن كردم كه آن را نخورى خوردى. آدم گفت اين زنى كه قرين من ساختى وى از ميوه درخت به من داد و خوردم… به آدم گفت چون كه سخن زوجه ات را شنيدى و از آن درخت خوردى كه امر فرموده گفتم از آن نخورى پس به سبب تو زمين ملعون شد.)7<br />
 استاد مطهرى در نقد اين نگرش بدبينانه و تحقيرآميز مى نويسد:<br />
 (يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است، از وجود زن شرّ و وسوسه برمى خيزد، زن شيطان كوچك است، مى گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده اند زنى درآن دخالت داشته است، مى گويند مرد در ذات خود از گناه مبرّا است و اين زن است كه مرد را به گناه مى كشاند، مى گويند شيطان مستقيماً در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى فريبد، شيطان، زن را وسوسه مى كند و زن، مرد را….)8<br />
 قرآن داستان آدم و حوّا را در موارد گوناگون بيان كرده، امّا هرگز سخن از شيطان بودن زن يا وسيله گناه بودن او به ميان نياورده است، بلكه معتقد است هريك از مرد و زن اگر گناهى مرتكب شوند، خود مسوٌول كردار خودشان شناخته شده اند.<br />
 (قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطانى را به ميان مى كشد، ضميرها را به شكل (تثنيه) مى آورد، مى گويد: (فوسوس لهما الشيطان)، شيطان آن دو را وسوسه كرد. (فدلاّهما بغُرور)، شيطان آن دو را به فريب راهنمايى كرد، (وقاسمهما انّى لكما من الناصحين)، يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خيرآنها را نمى خواهد.)9<br />
 چنان كه ملاحظه مى شود، قرآن زن را از باورهاى رايج و بدبينانه آن زمان تبرئه كرد و او را از اينكه عنصر گناه و عامل انحراف مرد يا دست نشانده شيطان باشد مبرّا دانست.<br />
  <br />
دست يابى زن به كمالات معنوى، همانند مرد <br />
  <br />
ييكى ديگر از نظريات تحقيرآميز نسبت به زن در فرهنگ جاهلى و اديان تحريف شده، آن بود كه زن از جهت توانايى هاى معنوى و روحانى ضعيف است و نمى تواند به مراتب عالى معنوى راه يابد و به مقام قرب الهى برسد! امّا در ديدگاه قرآن كريم تفاوتى ميان زن و مرد در امكان پيمودن راه هاى قرب الهى و كسب مقامات عاليه اخروى نيست، و در اين ميان جنسيت دخالت ندارد. چه زن و چه مرد، هريك كه خردمندانه و در فرصت حيات دنيايى به شايستگى عمل كند، در آخرت نيز پاداش هاى بزرگ و مقامات عالى را به دست مى آورد. استاد شهيد در اين باره مى نويسد:<br />
 (قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيّت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدّيسى از يك زن بزرگ و قدّيسه ياد مى كند، و از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايست براى شوهران شان ذكر مى كند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است، گويى قرآن خواسته است درداستان ها توازن را حفظ كند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننمايد.)10<br />
 در تاريخ قرآن و داستان هايى كه آيات الهى بيان مى دارند، مادر حضرت موسى و نيز مادر حضرت عيسى به مقامى مى رسند كه بدانها وحى مى شود و ملائكه با آنها سخن مى گويند. حضرت مريم به جايى مى رسد كه از غيب، مواهب الهى به او روزى مى رسد و بر خانِ معنويت و كمالات الهى مى نشيند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[زن، به عنوان نيمى از بشريت و عضوى جدّى و غيرقابل چشم پوشى در كانون بزرگ جامعه انسانى و نيز به عنوان يكى از دو ركن پديدآورنده بنيان خانواده، در طول تاريخ، داورى هاى گوناگونى را نسبت به خود ديده است و شرايط بسيار ناهمگون و نامساعدى را پشت سر نهاده است.<br />
 نگاهى گذرا به تاريخ چنين مى نمايد كه زن در بيشتر مقاطع و در بيشتر جوامع از نوعى محروميّت رنج برده است و حقوق انسانى او تحت سلطه و سيطره مردان و فرهنگ مردسالارى تضييع شده است.<br />
 اين برداشت، اگر همه جانبه و دقيق نباشد، امّا با آنچه رخ داده است يكسره ناسازگار نيست. چنان كه مانند اين تضييع حقوق را در مورد كودكان و نيز طبقات ضعيف اجتماعى نيز مى توان مشاهده كرد. و چه بسا بتوان ادّعا كرد، ستمى كه بر صالحان و مصلحان و پيامبران و دادخواهان حقوق انسان در تاريخ بشر رفته است، بيشترين و طاقت فرساترين بوده است، امّا نمى توان از نظر دور داشت كه هركدام از اين ستمديدگى ها دلايل خاص خود را داشته است.<br />
 اگر بخواهيم عوامل تأثيرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشرى را به اجمال مورد توجّه قرار دهيم، بخشى از آنها در زمره عوامل طبيعى و برخى در قلمرو شرايط اجتماعى و كاركردى جاى مى گيرد و بعضى به باورها و انگاره هاى فرهنگى باز مى گردد.<br />
 تحقيق درباره اين عوامل و سهم هريك در شكل گيرى حقوق انسانى و اجتماعى زنان، خود نياز به پژوهشى جداگانه دارد و ما در اين نوشته تنها درصدد اين هستيم كه موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهرى(ره) مورد بررسى قرار دهيم، آن هم از زاويه استنادهاى ايشان به قرآن و باورهاى وحيانى، چرا كه آيات قرآن و نظريه هاى اسلامى در زمينه شخصيت و حقوق زن، خود تشكيل دهنده فرهنگ يا بخش مهمّى از فرهنگ جوامع اسلامى است.<br />
 چنان كه اشاره شد، شرايط اجتماعى و فرهنگى از جمله عوامل مهمّ رويكرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است، و اين امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونى هاى مهمّ اجتماعى و فرهنگى با شدّت و جدّيت بيشترى مطرح شود، و گاه با (فمنيسم) به نگرش ها و اظهارنظرهاى افراطى بينجامد!<br />
 در اين فضاى پرتحوّل كه بيشتر ابعاد زندگى و فرهنگى و روابط انسانى و اجتماعى دستخوش تغييرات و تجديدنظرهاى بنيادى قرار گرفته است، بى ترديد نگاه عطشناك و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه هاى دينى و قرآنى نيز شده است و تلاش مى كند تا پاسخ پرسش هاى زير را بيابد:<br />
 1. از ديدگاه قرآن، زن چگونه موجودى است؟<br />
 2. آيا زن از جهت شرافت و حيثيّت انسانى با مرد برابر است؟<br />
 3. دين براى زن و مرد، يك نوع حقوق و وظيفه و يا كيفر قرار داده يا تبعيض و تفاوت قائل شده است؟<br />
 4. آيا وضع قوانين نسبت به زن و مرد يكسان و مشابه است؟<br />
 5. نگرش دين به زن، نگرشى همراه با تكريم است يا تحقير؟<br />
 6. آيا وضع مقررات ويژه اى مانند مهريه، وجوب نفقه زن بر مرد، حق مرد در طلاق، نصف بودن ارث زن، جواز تعدّد زوجات براى مردان، شهادت دو زن به جاى يك مرد، رياست خانوادگيِ مرد، حق حضانت كودك و… نشانگر نگاه دين به زن به عنوان موجودى ضعيف تر و پايين تر نيست و اين تفاوت ها اهانت به زن و تضييع حقوق او نيست؟ <br />
 7. حضور كم رنگ زن در عرصه هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف، مانع دست يابى او به حقوقش نيست؟<br />
 اين بحث ها در زمان مرحوم شهيد مطهرى مطرح بوده است، امّا نه به اندازه امروز كه گروه هاى فمنيست تلاش هاى جدّى دارند و تشكل هايى را پديد آورده اند كه زنان را به گزينش صفات مردانه تشويق مى كنند، و سعى در جايگزينى زن به جاى مرد در همه عرصه ها دارند، و براى دست يابى به برابرى زن و مرد خواستار تجديد ساختار جامعه شده اند، زيرا نظام كنونى جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است. اينان خواستار نابودى گرايش ها و پندارهاى سنّتى هستند و راه حلى كه براى احقاق حقوق زن پيشنهاد مى كنند، يك نوع راه حل ضدّدينى است كه بايد هرگونه توصيه اى كه دين، طبيعت، سنّت يا خانواده ارائه مى دهد در آن ناديده گرفته شود.<br />
 بدون شك همان گونه كه در گذشته ديدگاه هاى مردسالارى و تحقيرآميز نسبت به زنان، به زيان هم مردان و هم زنان انجاميده است، باورهاى افراطى فمنيسم با ايده زن سالارى و زن مدارى نيز بيش از پيش به زيان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن، نه آن تفريط را برمى تابد و نه اين افراط را، از نظر قرآن زن و مرد در انسانيّت برابرند، ولى از دو گونه خصلت برخوردارند. اين دوگانگى از ساختار جسمانى و عاطفى آن دو سرچشمه گرفته است، همان گونه كه آزادى و برابرى انسان ها از طبيعت آنها الهام گرفته، دوگانگى كارآيى و وظايف آنها نيز از ساختمان وجودى آن دو ريشه يافته است و به تعبير استاد مطهرى:<br />
 (زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف، هركدام بايد در مدار خود و فلك خود حركت كند… شرط اصلى سعادت هريك از زن و مرد و در حقيقت جامعه بشرى، اين است كه دو جنس هريك در مدار خويش به حركت خود ادامه دهند. آزادى و برابرى آن گاه سود مى بخشد كه هيچ كدام از مدار و مسير طبيعى و فطرى خويش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتى آفريده قيام برضدّ فرمان فطرت و طبيعت است نه چيز ديگر.)1<br />
 از نظر استاد، اسلام با تعاليم آسمانى خود احياگر حقوق زن است، به ويژه قرآن در عصر نزولش گام هاى بلند و اساسى را به سود زن و حقوق او برداشت، ولى هرگز در اين ميان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را ناديده نگرفت، بلكه زن را همان گونه ديد كه در طبيعت هست. زن در قرآن همان زنِ در طبيعت است. كتاب تشريع (قرآن) با كتاب تكوين (طبيعت) يك برداشت را ارائه كرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن، همين انطباق و هماهنگى است.<br />
  <br />
زن و مرد، داراى حقوق برابر يا همانند<br />
  <br />
ييكى از پرسش ها يا اشكال هايى كه بر نگرش حقوقى قرآن نسبت به زن شده اين است كه:<br />
 (اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مى دانست حقوق مشابه و مساوى با مرد براى او وضع مى كرد، لكن حقوق مشابه و مساوى براى او قائل نيست. پس زن را يك انسان واقعى نمى شمارد.)2<br />
 براى پاسخ دادن به اين اشكال، نخست بايد ديد كه آيا همسانى زن و مرد در حيثيّت انسانى و برابرى آنها از جهت انسانيّت و حقوق، به معناى تشابه و يك نواختى آنها در حقوق است، يا تساوى امرى غير از تشابه است.<br />
 استاد مطهرى در اين باره مى نويسد:<br />
 (تساوى غير از تشابه است، تساوى برابرى است و تشابه، يك نواختى; ممكن است پدرى ثروت خود را به طور مساوى (از جهت ارزشى) ميان فرزندان خود تقسيم كند، امّا به طور متشابه تقسيم نكند. مثلاً ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد، هم تجارت خانه داشته باشد و هم ملك مزروعى و هم مستغلات تجارى، ولى نظر به اينكه قبلاً فرزندان خود را استعداديابى كرده است، در يكى ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگرى علاقه به كشاورزى و در سومى مستغل دارى، هنگامى كه مى خواهد ثروت خود را تقسيم كند، با در نظرگرفتن اينكه آنچه به همه فرزندان مى دهد از لحاظ ارزش مساوى با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازى از اين جهت در كار نباشد، به هركدام از فرزندان خود همان سرمايه را مى دهد كه قبلاً آزمايش استعداديابى آن را مناسب يافته است.)3<br />
 وى در پاسخ به اين پرسش كه چرا در همه موارد ميان حقوق مردان و زنان همانندى نيست و در برخى موارد تفاوت ديده مى شود، به طور گسترده و در ضمن چند محور زير بحث را پى گرفته و در پرتو آيات قرآن بررسى كرده است:<br />
 1. جايگاه زن در آفرينش<br />
 2. تفاوت هاى طبيعى در آفرينش زن و مرد.<br />
 3. فلسفه ناهمانندى حقوق و وظايف زن و مرد.<br />
  <br />
الف: جايگاه زن در آفرينش<br />
  <br />
به نظر استاد مطهرى، قرآن با تفسير آفرينش، زيربناى مقررات امور اجتماعى از قبيل مالكيّت، حكومت، حقوق خانوادگى و… را بيان داشته است.<br />
 قرآن كريم برخلاف ديگر منابعى كه امروز به عنوان كتب آسمانى معرفى شده اند، سرشت و خلقت نخستين زن را احترام آميز مى داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است.<br />
 قرآن با كمال صراحت در آيات متعدّدى مى فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده ايم:4<br />
 (ياايها الناسُ اتّقُوا ربّكم الّذى خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً كثيراً ونساءً…)	 نساء / 1<br />
 اى مردم، از پروردگارتان پروا كنيد، آن كه شما را از يك نفس (جنس) آفريد و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسيار پديد آورد.<br />
 ييعنى آفرينش انسان چه مرد و چه زن از يك جنس و به يك گونه بوده است. خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفريده است. جنس آدم و حوّا يكى است و آفرينش آن دو از خاك است. در آيات ديگر نيز به صراحت اشاره شده كه زن و مرد در آفرينش يكسانند و هيچ يك بر ديگرى امتيازى ندارند.<br />
 اين درحالى است كه تورات موجود، زن را از ماده اى حقيرتر از سرشت مرد، معرفى كرده است و معتقد است كه وجود زن، طفيلى وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفريده شده است:<br />
 (خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانيد تا جفت و يكى از دنده هايش را گرفت و گوشت جايش پر كرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود، زنى بنا كرد و وى را به نزد آدم آورد.)5<br />
 امّا در قرآن چنين امتيازى ميان زن و مرد ديده نمى شود، چنان كه در سوره زمر به آفرينش همانند و يگانه زن و مرد اشاره مى كند و تفاوتى يا امتيازى ويژه براى زن يا مرد قائل نيست:<br />
 (خلقكم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…)	 زمر / 6<br />
 شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس، همسرش را قرار داد.<br />
 در سوره اعراف نيز مى خوانيم:<br />
 (هو الّذى خلقكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها ليسكن اليها…) <br />
	 اعراف / 189<br />
 اوست كه همه شما را از يك نفس بيافريد و از آن يك نفس، همسرش را قرار داد تا به او آرامش يابد.<br />
  <br />
زن و مرد، داراى سرشتى يگانه<br />
  <br />
قرآن براى تمام انسان ها، چه زن و چه مرد، شخصيّت و فطرت مشتركى را قائل است و خميرمايه اوليّه آنها را در آفرينش يكسان مى داند.<br />
 (فأقم وجهك للذين حنيفاً فطرت الله الّتى فطر النّاس عليها…)	 روم / 30<br />
 به يكتاپرستى روى به دين آور. سرشتى است كه خدا همه مردم را بدان سرشت آفريده است.<br />
 در آثاراستاد مطهرى، فطرت يا سرشت (حالت خاص و نوع خاص از آفرينش) است، و به عبارت ديگر، گونه خاصى است از ساختار خلقى، سرشتى و سمت و سويى كه انسان در آغاز آفرينش خود و پيش از قرارگرفتن در شعاع تأثير عوامل تربيتى، تاريخى، اجتماعى و جغرافيايى دارد.6<br />
 در داستان پررمز و راز آفرينش آدم، زن و مرد هر دو با يك مقام در بهشت نخستين استقرار يافته و از نعمت هاى آن بهره مند بوده اند. در هبوط، توبه، مقام قرب، هم سخنى با خداوند، هم سنگرى در برابر شيطان، همگونى در خلافت الهى و… با يكديگر مشتركند. اين همسانى زن و مرد در قصّه آدم و حوّا، ديدگاه قرآن را نسبت به زن آشكار مى سازد كه در آفرينش تفاوتى ميزان زن و مرد نيست.<br />
 ولى با كمال تأسّف آنچه در ديگر كتب آسمانى به عنوان وحى آسمانى باقى مانده ـ كه از ديدگاه ما تحريف شده و خلط يافته است ـ زن را مايه گمراهى و گناه معرفى كرده است، چنان كه در تورات مى خوانيم:<br />
 (و چون زن ديد كه آن درخت براى خوراك نيكو است و به نظر خوش نما و درختى دلپذير، دانش افزا، پس از ميوه اش گرفته بخورد، و به شوهر خود نيز داد و او خورد… خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت كجا هستي… آيا از آن درختى كه تو را قدغن كردم كه آن را نخورى خوردى. آدم گفت اين زنى كه قرين من ساختى وى از ميوه درخت به من داد و خوردم… به آدم گفت چون كه سخن زوجه ات را شنيدى و از آن درخت خوردى كه امر فرموده گفتم از آن نخورى پس به سبب تو زمين ملعون شد.)7<br />
 استاد مطهرى در نقد اين نگرش بدبينانه و تحقيرآميز مى نويسد:<br />
 (يكى ديگر از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است، از وجود زن شرّ و وسوسه برمى خيزد، زن شيطان كوچك است، مى گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده اند زنى درآن دخالت داشته است، مى گويند مرد در ذات خود از گناه مبرّا است و اين زن است كه مرد را به گناه مى كشاند، مى گويند شيطان مستقيماً در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى فريبد، شيطان، زن را وسوسه مى كند و زن، مرد را….)8<br />
 قرآن داستان آدم و حوّا را در موارد گوناگون بيان كرده، امّا هرگز سخن از شيطان بودن زن يا وسيله گناه بودن او به ميان نياورده است، بلكه معتقد است هريك از مرد و زن اگر گناهى مرتكب شوند، خود مسوٌول كردار خودشان شناخته شده اند.<br />
 (قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطانى را به ميان مى كشد، ضميرها را به شكل (تثنيه) مى آورد، مى گويد: (فوسوس لهما الشيطان)، شيطان آن دو را وسوسه كرد. (فدلاّهما بغُرور)، شيطان آن دو را به فريب راهنمايى كرد، (وقاسمهما انّى لكما من الناصحين)، يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خيرآنها را نمى خواهد.)9<br />
 چنان كه ملاحظه مى شود، قرآن زن را از باورهاى رايج و بدبينانه آن زمان تبرئه كرد و او را از اينكه عنصر گناه و عامل انحراف مرد يا دست نشانده شيطان باشد مبرّا دانست.<br />
  <br />
دست يابى زن به كمالات معنوى، همانند مرد <br />
  <br />
ييكى ديگر از نظريات تحقيرآميز نسبت به زن در فرهنگ جاهلى و اديان تحريف شده، آن بود كه زن از جهت توانايى هاى معنوى و روحانى ضعيف است و نمى تواند به مراتب عالى معنوى راه يابد و به مقام قرب الهى برسد! امّا در ديدگاه قرآن كريم تفاوتى ميان زن و مرد در امكان پيمودن راه هاى قرب الهى و كسب مقامات عاليه اخروى نيست، و در اين ميان جنسيت دخالت ندارد. چه زن و چه مرد، هريك كه خردمندانه و در فرصت حيات دنيايى به شايستگى عمل كند، در آخرت نيز پاداش هاى بزرگ و مقامات عالى را به دست مى آورد. استاد شهيد در اين باره مى نويسد:<br />
 (قرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيّت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدّيسى از يك زن بزرگ و قدّيسه ياد مى كند، و از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسى و عيسى در نهايت تجليل. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايست براى شوهران شان ذكر مى كند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است، گويى قرآن خواسته است درداستان ها توازن را حفظ كند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننمايد.)10<br />
 در تاريخ قرآن و داستان هايى كه آيات الهى بيان مى دارند، مادر حضرت موسى و نيز مادر حضرت عيسى به مقامى مى رسند كه بدانها وحى مى شود و ملائكه با آنها سخن مى گويند. حضرت مريم به جايى مى رسد كه از غيب، مواهب الهى به او روزى مى رسد و بر خانِ معنويت و كمالات الهى مى نشيند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نکاتی درباره ی حقوق زنان ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2713.html</link>
			<pubDate>Mon, 02 Jun 2014 15:52:09 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2713.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">جایگاه ارزشمند خانواده به عنوان اصلی ترین نهاد اجتماعی ازگذشته و قرون قدیم و جدید همواره والا و ممتاز بوده و در مکاتب حقوقی به مفهوم عام و درجوامع امروزی  به مفهوم خاص حقوق خانواده قسمت مهمی را به خود اختصاص داده است.اهمیت خانواده در مباحثات مستمر تاریخ ملل به حدی بوده است که هیچ یک  از مکاتب سیاسی اجتماعی وفلسفی از پرداختن به آن بی نیاز نبوده اند و به خانواده وتنظیم روابط آن به عنوان نخستین سلول تشکیل دهنده اجتماع توجه ویژه کرده اند.حقوق خانواده دراسلام وحقوق ایران بخش مهمی از احکام را به خود اختصاص داده است ودردهه های اخیر تغییرات عمده تقنینی در این حقوق اعمال شده است .درقانون مدنی ایران درکلیه مباحث مربوط به حقوق خانواده از قبیل نکاح و طلاق از نظریه مشهور فقهای شیعه پیروی شده است. درحقوق فعلی ایران حمایتهای قانونی زیادی از نهاد خانواده بعمل میاید مثلا دراصل21 قانون اساسی تشکیل دادگاههای صالح برای حفظ کیان خانواده پیش بینی شده و قوانین مربوط به خانواده و دادگاههای خانواده و قانون مدنی هرکدام جداگانه به تبیین امور مربوط به خانواده و ویژگی های آن پرداخته اند و وظایف زوجین را در قبال هم توضیح داده اند.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">خانواده به لحلظ عرفی و حقوقی پس از ازدواج بین زن و مرد شکل می گیرد و طبق قانون مدنی ایران ازدواج اعم از دایم و منقطع می باشد. نهاد نکاح از تاسیسات حقوقی خاصی مانند خواستگاری- مهریه -نفقه –حضانت ولایت پدری وسایر موارد برخوردارمی باشد که ذیلا به ترتیب اهمیت مختصرا آنها را توضیح می دهیم.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">مهریه:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">یکی از منابع مالی پیش بینی شده برای زنان هنگام ازدواج پرداخت مهریه است که موقع خواستگاری مبلغ آن از طرف بزرگان و خانواده پسر و دختر تعیین می گردد و درماده 1080 قانون مدنی توافق مالی فیمابین زن و مرد به هنگام نکاح می باشد.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">شرایط مهر:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">1- مالیت داشته باشد و قابل داد و ستد باشد مانند زمین وجه نقد اتومبیل گندم و محصولات کشاورزی و باغی</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">2- قابل تملک ونقل و انتقال باشد بنابراین اموال عمومی و اوقافی را نمی توان مهر قرارداد.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">3- معلوم و معین باشد یعنی مجهول و نامعین نباشد.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">4- قابلیت تسلیم داشته باشد یعنی امکان تحویل مهر توسط مرد وجود داشته باشد پس جواهر غرق شده در دریا امکان ندارد به عنوان مهریه زن تعیین شود.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نفقه - تامین هزینه زن</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">ماده1106قانون مدنی مقررداشته است"درعقد دایم نفقه زن به عهده شوهر است"</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نفقه در اصطلاح حقوقی پرداخت کلیه هزینه های زن و خانواده میباشد که توسط مرد پرداخت میشود و زن از این نظر هیچ گونه مسئولیتی ندارد حتی اگر زن دارای ثروت زیادی هم باشد باز تامین کلیه هزینه ها ی وی و پرداخت مخارج زندگی به عهده مرد می باشد و طبق ماده1107قانون مدنی  "نفقه عبارت است ازمسکن و البسه و غذا اثاث البیت که به طور متعارف با وضعیت زن متناسب باشد و خادم درصورت عادت زن به داشتن خادم یا احتیاج او به واسطه مرض یا نقصان اعضاء"</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">طلاق</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">برای اخذ طلاق سه روش وجود دارد که :</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">1-  زوج اقدام به طلاق نماید .</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">2-  زوجه اقدام به طلاق نماید.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">3-  هردو ( زوج و زوجه ) برای اخد طلاق توافق نمایند.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">که برهرکدام از این سه گونه دادخواست حقوقی خاصی تعلق میگیرد ، لذا برای اطلاع از جزئیات آنها و قبل از اقدام و طرح و اقامه دادخواست حتما با موسسه تماس بگیرید و با وکلای مجرب مشاوره نمایید.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> </span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">منابع: <a href="http://vakilara.ir/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C.html" target="_blank">دعاوی خانوادگی (وکیل خانواده)</a></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">جایگاه ارزشمند خانواده به عنوان اصلی ترین نهاد اجتماعی ازگذشته و قرون قدیم و جدید همواره والا و ممتاز بوده و در مکاتب حقوقی به مفهوم عام و درجوامع امروزی  به مفهوم خاص حقوق خانواده قسمت مهمی را به خود اختصاص داده است.اهمیت خانواده در مباحثات مستمر تاریخ ملل به حدی بوده است که هیچ یک  از مکاتب سیاسی اجتماعی وفلسفی از پرداختن به آن بی نیاز نبوده اند و به خانواده وتنظیم روابط آن به عنوان نخستین سلول تشکیل دهنده اجتماع توجه ویژه کرده اند.حقوق خانواده دراسلام وحقوق ایران بخش مهمی از احکام را به خود اختصاص داده است ودردهه های اخیر تغییرات عمده تقنینی در این حقوق اعمال شده است .درقانون مدنی ایران درکلیه مباحث مربوط به حقوق خانواده از قبیل نکاح و طلاق از نظریه مشهور فقهای شیعه پیروی شده است. درحقوق فعلی ایران حمایتهای قانونی زیادی از نهاد خانواده بعمل میاید مثلا دراصل21 قانون اساسی تشکیل دادگاههای صالح برای حفظ کیان خانواده پیش بینی شده و قوانین مربوط به خانواده و دادگاههای خانواده و قانون مدنی هرکدام جداگانه به تبیین امور مربوط به خانواده و ویژگی های آن پرداخته اند و وظایف زوجین را در قبال هم توضیح داده اند.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">خانواده به لحلظ عرفی و حقوقی پس از ازدواج بین زن و مرد شکل می گیرد و طبق قانون مدنی ایران ازدواج اعم از دایم و منقطع می باشد. نهاد نکاح از تاسیسات حقوقی خاصی مانند خواستگاری- مهریه -نفقه –حضانت ولایت پدری وسایر موارد برخوردارمی باشد که ذیلا به ترتیب اهمیت مختصرا آنها را توضیح می دهیم.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">مهریه:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">یکی از منابع مالی پیش بینی شده برای زنان هنگام ازدواج پرداخت مهریه است که موقع خواستگاری مبلغ آن از طرف بزرگان و خانواده پسر و دختر تعیین می گردد و درماده 1080 قانون مدنی توافق مالی فیمابین زن و مرد به هنگام نکاح می باشد.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">شرایط مهر:</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">1- مالیت داشته باشد و قابل داد و ستد باشد مانند زمین وجه نقد اتومبیل گندم و محصولات کشاورزی و باغی</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">2- قابل تملک ونقل و انتقال باشد بنابراین اموال عمومی و اوقافی را نمی توان مهر قرارداد.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">3- معلوم و معین باشد یعنی مجهول و نامعین نباشد.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">4- قابلیت تسلیم داشته باشد یعنی امکان تحویل مهر توسط مرد وجود داشته باشد پس جواهر غرق شده در دریا امکان ندارد به عنوان مهریه زن تعیین شود.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نفقه - تامین هزینه زن</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">ماده1106قانون مدنی مقررداشته است"درعقد دایم نفقه زن به عهده شوهر است"</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">نفقه در اصطلاح حقوقی پرداخت کلیه هزینه های زن و خانواده میباشد که توسط مرد پرداخت میشود و زن از این نظر هیچ گونه مسئولیتی ندارد حتی اگر زن دارای ثروت زیادی هم باشد باز تامین کلیه هزینه ها ی وی و پرداخت مخارج زندگی به عهده مرد می باشد و طبق ماده1107قانون مدنی  "نفقه عبارت است ازمسکن و البسه و غذا اثاث البیت که به طور متعارف با وضعیت زن متناسب باشد و خادم درصورت عادت زن به داشتن خادم یا احتیاج او به واسطه مرض یا نقصان اعضاء"</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">طلاق</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">برای اخذ طلاق سه روش وجود دارد که :</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">1-  زوج اقدام به طلاق نماید .</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">2-  زوجه اقدام به طلاق نماید.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">3-  هردو ( زوج و زوجه ) برای اخد طلاق توافق نمایند.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;">که برهرکدام از این سه گونه دادخواست حقوقی خاصی تعلق میگیرد ، لذا برای اطلاع از جزئیات آنها و قبل از اقدام و طرح و اقامه دادخواست حتما با موسسه تماس بگیرید و با وکلای مجرب مشاوره نمایید.</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><br />
</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"> </span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">منابع: <a href="http://vakilara.ir/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C.html" target="_blank">دعاوی خانوادگی (وکیل خانواده)</a></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مهم ترین نقش زن در خانواده از دیدگاه قرآن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2416.html</link>
			<pubDate>Sat, 31 Aug 2013 14:41:12 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2416.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47543064835506086340.gif" border="0" alt="[تصویر:  47543064835506086340.gif]" /><br />
<span style="color: #006a35;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006a35;"><span style="font-weight: bold;">قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار  رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به  داستان خیانت همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند  همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند  که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.</span></span><br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: blue;">«ضَرَبَ  اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ  کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا  عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ»</span></span> (تحریم/ 10)<br />
<img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47543064835506086340.gif" border="0" alt="[تصویر:  47543064835506086340.gif]" /><hr />
حفظ آرامش در خانواده<br />
<br />
ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکى از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یک رنگى و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل می‏کنند.<br />
<br />
در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوى در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانى خانواده چشم گیرتر است. زن می‏تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‏ها و آلام او باشد.1 هم چنان که می‏تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثرى داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند.<br />
<br />
هنگامى که پارسایى و خلوص ایوب پیامبر (علیه‏السلام) بر شیطان، گران آمد، از خداوند درخواست کرد که به او اجازه دهد ایوب را بیازماید. خداوند اجازه داد و از سه سو باران بلا بر سر ایوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و در آخر، تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس هم چنان در ادامه آزار دادن ایوب، این بار به کمک عفریت‏هاى تحت فرمانش، کوشید تعداد بسیار کم وفاداران به ایوب را نیز وسوسه کند تا دست از پشتیبانى او بردارند.<br />
<br />
همسر ایوب نیز که در همه این صحنه‏ها همراه و پشتیبان او بود، در برابر این وسوسه شیطان که گفت: «اگر خدا ایوب را دوست می‏داشت، او را به این مصایب مبتلا نمی‏ساخت»، نتوانست مقاومت کند و به جاى دلدارى دادن به همسر، القائات ابلیس را به او منتقل کرد. ایوب که از این سخنان ملال آور و پذیرش وسوسه‏هاى شیطان، بیش از آن بلاها ناراحت شده بود، قسم یاد کرد که اگر خداوند او را شفا داد، همسرش را با ضرباتى تأدیب نماید.2 <hr />
خداوند متعال ایوب را شفا داد و او را به وفا به عهدى که با خدا بسته بود فرا خواند، ولى به پاس حمایت‏هاى بى دریغ این زن فداکار از همسرش، دستور داد تا ایوب به جاى ضربات متعدد تازیانه، دسته‏اى چوب ترکه در دست بگیرد و تنها یک بار به همسرش بزند.3<br />
<br />
در واقع، قرآن کریم با تأیید این عهد، ناخشنودى خود را از ترک پشتیبانى مقطعى آن زن از همسرش (که تحت تأثیر القائات شیطانى بود) اعلام کرد و با تخفیف بسیار زیادى که براى مجازات او قائل شد، رضایت خود را از پشتیبانى او از همسرش در مراحل مختلف ابراز نمود.<br />
مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند<br />
<br />
نمونه دیگرى از آزردن همسر و برخورد قرآن با این شیوه رفتارى را در اولین آیه سوره تحریم مشاهده می‏کنیم: <hr />
«یا أیّها النَّبیُ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبتَغِى مَرضاتِ أَزواجِکَ... »<br />
<br />
اى پیامبر! چرا در طلب خشنودى (بعضى از) همسرانت چیزى را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم می‏کنى؟<br />
<br />
جمله «آیا خشنودى همسرانت را می‏خواهى»، بر این اشاره دارد که آن چه آن حضرت برخود حرام کرده، عملى حلال بوده 4 و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بودند و آن قدر آن حضرت را در مضیقه قرار دادند و اذیت کردند تا ناگزیر شد سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.5 خداوند ضمن دلسوزى براى پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏وآله) که چرا حلالى را بر خود حرام کرده است و آن در حقیقت در اثر عتاب و سرزنش زنانى بوده که آن بزرگوار را آزرده‏اند، پیامبر را به شکستن این سوگند فرا می‏خواند و اعلام می‏دارد که حسدورزى نکوهیده گروهى از زنان، نباید مانع برخوردارى آن حضرت از حلال الهى گردد: «قَد فَرَضَ اللّهُ لَکُم تَحِلَّةَ أَیمانِکُم». (تحریم/2)<br />
<br />
به راستى که خداوند شکستن سوگندهایتان را (با دادن کفاره) بر شما روا داشته است.<br />
<br />
نکته جالب توجه در داستان قَسَم ایوب (علیه‏السلام) و سوگند رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) آن است که در مورد ایوب، خداوند به دلیل آن که همسرش تحت تأثیر وسوسه شیطان واقع شد، سوگند او را تأیید نمود، ولى همسرش را مستحق تخفیف مجازات دانست و در داستان رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) که آن حضرت براى خشنودى برخى از همسرانش و رهایى از آزار آنان چیزى را بر خود حرام کرده بود، آن جناب را به شکستن قسم و پیروى نکردن از خواسته نفسانى آنان فرا خوانده است.<hr />
از مقایسه این دو حکم مختلف، مبنى بر عمل به عهد در داستان ایوب و شکستن آن در داستان پیامبر، مشخص می‏شود که مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند.<br />
قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت6 همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد<br />
<br />
هم چنان که در آغاز این بحث گفته شد، زن با جلب اعتماد همسرش می‏تواند محرم اسرار او گردد و در این صورت، حتى اگر نتواند در حل مشکلات او را یارى کند، می‏تواند سنگ صبور همسرش باشد و با شنیدن درد دل او و پوشیده داشتن رازهایش، مرهمى بر غم او نهد. همان گونه که اگر رازدار اسرار شوهرش نباشد، ضمن تشدید دلسردى و افسردگى وى، تزلزل نظام خانواده را نیز موجب می‏شود.<br />
<br />
آن جا که رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) رازى را با یکى از همسرانش در میان نهاد و او آن راز را براى یکى دیگر از زنان افشا کرد، خداوند متعال، ضمن برخورد شدید با آنان، خاطر نشان ساخت که اگر به این توطئه ادامه دهند و با فاش کردن اسرار آن بزرگوار در پى ضربه زدن به شخصیت او برآیند، آن حضرت آنان را طلاق می‏دهد و همسرانى اختیار خواهد کرد که غم خوار و رازدار رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) باشند. <hr />
قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت 6 همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.<br />
<br />
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ» (تحریم/ 10)<br />
<br />
خداوند درباره کافران مثلى می‏زند و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند و آن دو (پیامبر) در برابر امر (و عذاب) الهى چیزى را از آنان باز نداشتند و [به آن دو زن] گفته شود: همراه سایر وارد شوندگان وارد جهنم شوید.<hr />
پی‏نوشت‏ها:<br />
<br />
1ـ وسایل الشیعه، ج 20، ص 32.<br />
2ـ تفسیر فى ظلال، ج 5، ص 3021.<br />
3ـ سوره ص/ 44.<br />
4ـ در این که آن عمل چه بوده، اقوال مختلفی مطرح است و از آن جمله این که آن حضرت یکی از همسرانش (ماریه) را بر خود حرام کرد یا خوردن عسل را بر خود ممنوع نمود و یا از پذیرش زنی به نام «ام شریک» که خود را به رسول خدا بخشیده بود، خودداری می کرد.<br />
5ـ تفسیر المیزان، ج 19، ص 522.<br />
<br />
فرآوری : زهرا اجلال<br />
بخش قرآن تبیان<br />
منبع :یاس ، شماره 32]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47543064835506086340.gif" border="0" alt="[تصویر:  47543064835506086340.gif]" /><br />
<span style="color: #006a35;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span><br />
<br />
<span style="color: #006a35;"><span style="font-weight: bold;">قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار  رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به  داستان خیانت همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند  همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند  که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.</span></span><br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: blue;">«ضَرَبَ  اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ  کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا  عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ»</span></span> (تحریم/ 10)<br />
<img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/47543064835506086340.gif" border="0" alt="[تصویر:  47543064835506086340.gif]" /><hr />
حفظ آرامش در خانواده<br />
<br />
ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکى از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یک رنگى و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل می‏کنند.<br />
<br />
در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوى در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانى خانواده چشم گیرتر است. زن می‏تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‏ها و آلام او باشد.1 هم چنان که می‏تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثرى داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند.<br />
<br />
هنگامى که پارسایى و خلوص ایوب پیامبر (علیه‏السلام) بر شیطان، گران آمد، از خداوند درخواست کرد که به او اجازه دهد ایوب را بیازماید. خداوند اجازه داد و از سه سو باران بلا بر سر ایوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و در آخر، تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس هم چنان در ادامه آزار دادن ایوب، این بار به کمک عفریت‏هاى تحت فرمانش، کوشید تعداد بسیار کم وفاداران به ایوب را نیز وسوسه کند تا دست از پشتیبانى او بردارند.<br />
<br />
همسر ایوب نیز که در همه این صحنه‏ها همراه و پشتیبان او بود، در برابر این وسوسه شیطان که گفت: «اگر خدا ایوب را دوست می‏داشت، او را به این مصایب مبتلا نمی‏ساخت»، نتوانست مقاومت کند و به جاى دلدارى دادن به همسر، القائات ابلیس را به او منتقل کرد. ایوب که از این سخنان ملال آور و پذیرش وسوسه‏هاى شیطان، بیش از آن بلاها ناراحت شده بود، قسم یاد کرد که اگر خداوند او را شفا داد، همسرش را با ضرباتى تأدیب نماید.2 <hr />
خداوند متعال ایوب را شفا داد و او را به وفا به عهدى که با خدا بسته بود فرا خواند، ولى به پاس حمایت‏هاى بى دریغ این زن فداکار از همسرش، دستور داد تا ایوب به جاى ضربات متعدد تازیانه، دسته‏اى چوب ترکه در دست بگیرد و تنها یک بار به همسرش بزند.3<br />
<br />
در واقع، قرآن کریم با تأیید این عهد، ناخشنودى خود را از ترک پشتیبانى مقطعى آن زن از همسرش (که تحت تأثیر القائات شیطانى بود) اعلام کرد و با تخفیف بسیار زیادى که براى مجازات او قائل شد، رضایت خود را از پشتیبانى او از همسرش در مراحل مختلف ابراز نمود.<br />
مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند<br />
<br />
نمونه دیگرى از آزردن همسر و برخورد قرآن با این شیوه رفتارى را در اولین آیه سوره تحریم مشاهده می‏کنیم: <hr />
«یا أیّها النَّبیُ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبتَغِى مَرضاتِ أَزواجِکَ... »<br />
<br />
اى پیامبر! چرا در طلب خشنودى (بعضى از) همسرانت چیزى را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم می‏کنى؟<br />
<br />
جمله «آیا خشنودى همسرانت را می‏خواهى»، بر این اشاره دارد که آن چه آن حضرت برخود حرام کرده، عملى حلال بوده 4 و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بودند و آن قدر آن حضرت را در مضیقه قرار دادند و اذیت کردند تا ناگزیر شد سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.5 خداوند ضمن دلسوزى براى پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏وآله) که چرا حلالى را بر خود حرام کرده است و آن در حقیقت در اثر عتاب و سرزنش زنانى بوده که آن بزرگوار را آزرده‏اند، پیامبر را به شکستن این سوگند فرا می‏خواند و اعلام می‏دارد که حسدورزى نکوهیده گروهى از زنان، نباید مانع برخوردارى آن حضرت از حلال الهى گردد: «قَد فَرَضَ اللّهُ لَکُم تَحِلَّةَ أَیمانِکُم». (تحریم/2)<br />
<br />
به راستى که خداوند شکستن سوگندهایتان را (با دادن کفاره) بر شما روا داشته است.<br />
<br />
نکته جالب توجه در داستان قَسَم ایوب (علیه‏السلام) و سوگند رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) آن است که در مورد ایوب، خداوند به دلیل آن که همسرش تحت تأثیر وسوسه شیطان واقع شد، سوگند او را تأیید نمود، ولى همسرش را مستحق تخفیف مجازات دانست و در داستان رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) که آن حضرت براى خشنودى برخى از همسرانش و رهایى از آزار آنان چیزى را بر خود حرام کرده بود، آن جناب را به شکستن قسم و پیروى نکردن از خواسته نفسانى آنان فرا خوانده است.<hr />
از مقایسه این دو حکم مختلف، مبنى بر عمل به عهد در داستان ایوب و شکستن آن در داستان پیامبر، مشخص می‏شود که مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند.<br />
قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت6 همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد<br />
<br />
هم چنان که در آغاز این بحث گفته شد، زن با جلب اعتماد همسرش می‏تواند محرم اسرار او گردد و در این صورت، حتى اگر نتواند در حل مشکلات او را یارى کند، می‏تواند سنگ صبور همسرش باشد و با شنیدن درد دل او و پوشیده داشتن رازهایش، مرهمى بر غم او نهد. همان گونه که اگر رازدار اسرار شوهرش نباشد، ضمن تشدید دلسردى و افسردگى وى، تزلزل نظام خانواده را نیز موجب می‏شود.<br />
<br />
آن جا که رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) رازى را با یکى از همسرانش در میان نهاد و او آن راز را براى یکى دیگر از زنان افشا کرد، خداوند متعال، ضمن برخورد شدید با آنان، خاطر نشان ساخت که اگر به این توطئه ادامه دهند و با فاش کردن اسرار آن بزرگوار در پى ضربه زدن به شخصیت او برآیند، آن حضرت آنان را طلاق می‏دهد و همسرانى اختیار خواهد کرد که غم خوار و رازدار رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) باشند. <hr />
قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت 6 همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.<br />
<br />
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ» (تحریم/ 10)<br />
<br />
خداوند درباره کافران مثلى می‏زند و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند و آن دو (پیامبر) در برابر امر (و عذاب) الهى چیزى را از آنان باز نداشتند و [به آن دو زن] گفته شود: همراه سایر وارد شوندگان وارد جهنم شوید.<hr />
پی‏نوشت‏ها:<br />
<br />
1ـ وسایل الشیعه، ج 20، ص 32.<br />
2ـ تفسیر فى ظلال، ج 5، ص 3021.<br />
3ـ سوره ص/ 44.<br />
4ـ در این که آن عمل چه بوده، اقوال مختلفی مطرح است و از آن جمله این که آن حضرت یکی از همسرانش (ماریه) را بر خود حرام کرد یا خوردن عسل را بر خود ممنوع نمود و یا از پذیرش زنی به نام «ام شریک» که خود را به رسول خدا بخشیده بود، خودداری می کرد.<br />
5ـ تفسیر المیزان، ج 19، ص 522.<br />
<br />
فرآوری : زهرا اجلال<br />
بخش قرآن تبیان<br />
منبع :یاس ، شماره 32]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سیمای زن در اسلام ]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2415.html</link>
			<pubDate>Sat, 31 Aug 2013 14:27:45 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2415.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48530083354454884527.gif" border="0" alt="[تصویر:  48530083354454884527.gif]" /><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #008080;"><br />
<br />
اسلام  بیان می  کند که زن نیز مانند مرد انسان است و هر انسانی چه مرد و چه  زن  فردی است از انسان که در ماده و عنصر پیدایش او دو نفر انسان نر و ماده   شرکت و دخالت داشته  اند و هیچ یک از این دو نفر بر دیگری برتری ندارد مگر   به تقوا همچنان که کتاب آسمانی خود می  فرماید .</span><br />
<br />
 </span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8b4513;">هان  ای  مردم ، ما یک یک شما را از نر و ماده آفریدیم ، و شما را شعبه و قبیله   ها  قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و بدانید که گرامی  ترین شما نزد  خدا با  تقواترین شما است. "سوره حجرات، آیه ۱۳"</span><br />
 </span></span></span><br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #4b0082;">بطوری  که ملاحظه می  کنید  قرآن کریم هر انسانی را موجودی گرفته شده و تالیف  یافته از دو نفر انسان نر  و ماده می  داند که هر دو به طور متساوی ماده  وجود و تکون او هستند و  انسان پدید آمده (چه مرد باشد و چه زن) مجموع ماده   ای است که از آن دو فرد  گرفته شده است.</span></span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;">قرآن کریم در معرفی زن مانند آن شاعر نفرمود :<span style="color: #008000;"> "و انما امهات الناس اوعیهٔ"</span><br />
 </span></span></span><br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff8c00;">مادران تنها و تنها صدف و ظرف پیدایش انسانها هستند.</span></span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;">و مانند آن دیگری نفرمود :<span style="color: #006400;"> "بنونا بنوا ابناءنا و بناتنا ؛ بنوهن ابناء الرجال الاباعد"</span></span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #660000;">فرزندان پسران ما ، فرزندان خودمان هستند و اما فرزندان دختران ما ، فرزند مردمی بیگانه  اند.</span><br />
 </span></span></span><br />
 <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48530083354454884527.gif" border="0" alt="[تصویر:  48530083354454884527.gif]" /></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48530083354454884527.gif" border="0" alt="[تصویر:  48530083354454884527.gif]" /><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #008080;"><br />
<br />
اسلام  بیان می  کند که زن نیز مانند مرد انسان است و هر انسانی چه مرد و چه  زن  فردی است از انسان که در ماده و عنصر پیدایش او دو نفر انسان نر و ماده   شرکت و دخالت داشته  اند و هیچ یک از این دو نفر بر دیگری برتری ندارد مگر   به تقوا همچنان که کتاب آسمانی خود می  فرماید .</span><br />
<br />
 </span></span></span><span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #8b4513;">هان  ای  مردم ، ما یک یک شما را از نر و ماده آفریدیم ، و شما را شعبه و قبیله   ها  قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و بدانید که گرامی  ترین شما نزد  خدا با  تقواترین شما است. "سوره حجرات، آیه ۱۳"</span><br />
 </span></span></span><br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #4b0082;">بطوری  که ملاحظه می  کنید  قرآن کریم هر انسانی را موجودی گرفته شده و تالیف  یافته از دو نفر انسان نر  و ماده می  داند که هر دو به طور متساوی ماده  وجود و تکون او هستند و  انسان پدید آمده (چه مرد باشد و چه زن) مجموع ماده   ای است که از آن دو فرد  گرفته شده است.</span></span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;">قرآن کریم در معرفی زن مانند آن شاعر نفرمود :<span style="color: #008000;"> "و انما امهات الناس اوعیهٔ"</span><br />
 </span></span></span><br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff8c00;">مادران تنها و تنها صدف و ظرف پیدایش انسانها هستند.</span></span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;">و مانند آن دیگری نفرمود :<span style="color: #006400;"> "بنونا بنوا ابناءنا و بناتنا ؛ بنوهن ابناء الرجال الاباعد"</span></span></span></span><br />
 <br />
 <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #660000;">فرزندان پسران ما ، فرزندان خودمان هستند و اما فرزندان دختران ما ، فرزند مردمی بیگانه  اند.</span><br />
 </span></span></span><br />
 <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/48530083354454884527.gif" border="0" alt="[تصویر:  48530083354454884527.gif]" /></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ زن، کرامت انسانی، بیداری اسلامی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-2413.html</link>
			<pubDate>Sat, 31 Aug 2013 14:17:29 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-2413.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D9%85%D8%AA%D9%86/%D8%A8%D8%B3%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D&#8203;9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85/7.gif" border="0" alt="[تصویر:  7.gif]" /><br />
 <br />
 <br />
 </div>  <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;">کرامت   انسان به عنوان حق طبیعی از مهم­ترین مسائل حوزه انسان شناسی عصر حاضر   است. این اصل مبنای وضع حقوق و قوانین جوامع بشری از جمله اعلامیه جهانی   حقوق بشر و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. در این دو متن حقوقی به   استناد اصل کرامت انسان، برابری حقوق زن و مرد مورد تأکید قرار گرفته است.   «عقلامیت» و «آزادی» زیر ساخت­های اصلی کرامت انسان­اند که مطابق آنها   انسانیت انسان به میزان پویایی فکر و آزادگی است نه جنسیت؛ زیرا جنسیت امری   عارضی است و در ارزش­گذاری­ها و انسانیت نقشی ندارد. </span><br />
 <br />
 <span style="color: #800080;">در  عرفان اسلامی، بویژه عرفان ابن ­عربی و پیروانش، زن آئینه «جمال» حق است و   از این جهت اثر «معنوی» و «تربیتی» خاصی بر مرد و جامعه دارد؛ بطوری که   تعبیر</span><span style="color: #006400;"> «لتسکنوا الیها»</span> <span style="color: #800080;">یکی از جلوه­ های قرآنی آن است. نگاه «عرفانی» امام  خمینی به زن از نگاه «فقهی» ایشان متمایز است. در نگاه عرفانی ایشان،</span><span style="color: #a52a2a;">  زن به  عنوان «مربی»است؛ یعنی در نقش تربیتی و انسان­سازی نظیر و همتا  ندارد. در  این نگاه جایی برای استفاده «ابزاری» از زن باقی نمی ­ماند. </span><br />
<br />
 احیاء عزت نفس ملی، اسلامی، جز با نگاه عرفانی به نقش حقیقی و انسان­ سازی   زن ممکن نیست. از این رو بیداری، مقاومت و سعادت جوامع بشری را مرهون نقش   زنان دانسته­ اند. <br />
 <br />
 </span></span></span><br />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://susawebtools.ir/img/gallery/linepic/500.gif" border="0" alt="[تصویر:  500.gif]" /> </span></span></span></span></span></span></div><hr />
<br />
مقدمه<br />
<br />
بر مبنای باور به کرامت ذاتی انسان و زیرساخت­های آن به همراه نگاه عرفان اسلامی به نقش حقیقی زن که در اندیشه و سیره­ ی عملی امام خمینی تجلی کرده است، می­ توان نقش حقیقی زن مسلمان را احیاء نمود که در این مقاله به آن خواهیم پرداخت.<br />
<br />
<hr />
کرامت ذاتی انسان و مبانی آن<br />
<br />
مسأله «شأن» و «کرامت» انسان (Human Dingily) به عنوان حق «طبیعی» و «ذاتی» از مهم­ترین مسائل حوزه انسان­ شناسی در شرق و غرب است. هر چند نگرش­ ها به این مسأله با یکدیگر تفاوت دارد ولی در اصل مسأله، اتفاق نظر وجود دارد.<br />
<br />
مطابق این اصل « انسان بما هو انسان» یک ارزش ذاتی دارد که از آن با واژه «کرامت» و معادل­های آن یاد می­ شود و از آنجا که اصل کرامت را ذاتی تمام انسانها، به حیث انسان بودن، می­ دانند از آن به «کرامت ذاتی» تعبیر می­ کنند.<br />
<br />
کرامت انسان درون مایه اصلی «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و مبنای تنظیم «قانون اساسی» جمهوری اسلامی ایران است و مطابق آن در تنظیم حقوق و قوانین، شأن انسانی انسان مورد توجه قرار گرفته و در این مسأله بین زن و مرد تفاوتی نیست. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به­عنوان عالی­ترین سند حقوقی کشور در برابری حقوق انسانی آمده است: « همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند (اصل بیستم).<br />
<br />
با وجود این که معنا و منشأ کرامت در نظر صاحبان اندیشه با یکدیگر تفاوت اساسی دارد بطوری که در برخی اندیشه­ ها معنایی صرفاً «انسانی» و «اخلاقی» دارد و در برخی دیدگاه ­ها معنایی «الهی» و « دینی» دارد؛ ولی در زیرساخت­ها و مبانی اصلی این نظریه اتفاق نظر وجود دارد. از جمله این زیرساخت­ها یکی «عقلانیت» و دیگری «آزادی» است که به اختصار به معانی آنها اشاره خواهیم کرد<hr />
«عقلانیت» و «دانایی» به عنوان مبنایی­ ترین زیرساخت و مبنای کرامت ذاتی انسان به شمار می آید. مطابق این معیار، جامعه صاحب کرامت و عزت جامعه ­ای است که ویژگی اصلی آن پویایی اندیشه و فکر باشد. جامعه ­ای که «تولید فکر» کند خواه این پویایی به حوزه عقل نظری تعلق داشته باشد و در ارتباط با عقل قدسی معنا پیدا کند. یا در ارتباط با عقل عملی و اخلاق و در ارتباط با «وجدان اخلاقی» تعریف شودو در این میان بین زن و مرد تقاوتی نیست.<br />
<br />
ما این ویژگی را به صراحت در تعالیم دینی اسلام و آیات قرآن مشاهده می­ کنیم. بیش از 900 بار قرآن ما را به تفکر، تعلم، تعقل، تذکر، تدبر و ... دعوت نموده و از سفاهت و تقلید کورکورانه باز می­ دارد. در کلام وحی هیچ ثروتی همانند علم و دانایی نیست. هدف قرآن تربیت انسان فرزانه و خردمند است. شهروند قرآنی صاحب کرامت و عزت (اعم از زن و مرد) کسی است که فکر پویا داشته، احسن را گزینش کند(زمر:17-18) و اهل نوآوری، زایش اندیشه و تولید فکر باشد. در چنین جامعه­ ای هر چه پویایی اندیشه بیشتر باشد شهروند آن فرزانه ­تر و در نتیجه شریف­تر و مستحق احترام بیشتر است.<br />
<hr />
البته باید توجه داشت عقلانیت چهره «مستور» و «معقول» قرآن است. قرآن همچون انسان ظاهر و باطنی دارد (ملاصدرا، 1382: 435). ادنی مرتبه و درجه نازله یعنی چهره مشهور و محسوس آن نزد عموم است (همان) و مرتبه عالیه آن «ام­الکتاب» است که « لدی­الله» می­باشد (زخرف: 4). هرچه درجه فهم و درک یعنی عقلانیت و دانایی بالاتر باشد راه­یابی به حقایق باطنی کلام وحی میسرتر است و بستر مناسبی برای حاکمیت «منطق» به جای «احساس» در جامعه فراهم خواهد آورد.<br />
<br />
حریت و آزادی دومین عنصر و معیار ارج و کرامت ذاتی انسان است. مطابق این اصل، «اراده» و «اختیار» در تعالیم فلسفی- دینی، نقش مهمی در ساختن شخصیت و هویت انسان دارد به­طوری که این عنصر به همراه عقلانیت و دانایی، امتیاز خاص انسان و معیار ارزش­گذاری رفتار و اعمال وی محسوب می­گردد. به تعبیر حکیم ملاصدرا، همه فضایل به حکمت و حریّت است (ملاصدرا، 1368، ج9: 88). «حکمت» همان عقلانیت و دانایی و «حریت»، آزادی یعنی آزادگی است. در این نگاه «تقلید» و «تعصب» دو مانع و عامل محرومیت انسان از رشد و سعادت­ هستند (همان: 137- 138).<br />
<br />
در تعالیم دینی، عقلانیت به همراه آزادی جوهره انسانیت است. در آیات قرآن، معیار ارزش گذاریها، افعال اختیاری انسان معرفی شده است(انسان:3)، بطوری که ایجاد اکراه و منع اختیار خلاف مشیت الهی می­ باشد (یونس:98). در نگاه قرآنی از پیروی و تقلید کورکورانه نهی شده است (اسراء: 36)، زیرا کسی که از ابزارهای معرفتی درست بهره­برداری نمی­کند از انسانیت تا مرتبه حیوانیت و پایین ­تر از آن تنزل خواهد کرد (اعراف: 179).<br />
<br />
<hr />
البته باید توجه داشت مفهوم آزادی در اینجا به معنای آزادی «طبیعی» و رهایی حرف نیست تا نقش«ابزاری» پیدا کند- همانطور که در بعضی جوامع چنین شده است- بلکه آزادی، آزادی «حقیقی» و آزادی «معقول» است. از این­رو فیلسوفی همانند کانت، که انسان را موجودی «خود بنیاد» و «خودقانونگذار» معرفی می ­کند و اصل کرامت را به شأن انسانی- اخلاقی تفسیر می­ کند (نه الهی- دینی) و نیز به آزادی «عقلانی» که ریشه در اخلاق دارد معتقد است نه آزادی طبیعی (Kant,1996:173). متفکران اسلامی در سایه تربیت قرآنی خویش، آزادی و آزادگی را اصل اساسی و اولیه زندگی می ­دانند که «تدین» نیز بر آن بنا می ­شود، زیرا بهره­ وری از این اصل به همراه اصل عقلانیت، از ابتدایی ­ترین حقوق فطری انسان است که در نوع خلقت وی نهفته است (طباطبایی، 1374، ج16: 267). در اینجا حکمت و حریت دو موهبت همراه همند (ملاصدرا، 1368، ج9: 88) و شخصیت و زندگی ما را انسانی می ­کنند( بهشتی، 1380، 106).<br />
<br />
بنابرآنچه در بالا گذشت بدست می ­آید که اولاً: سخن از کرامت ذاتی انسان و زیرساخت­های آن، به «انسانیت» انسان ( از آن جهت که انسان است) تعلق دارد و ربطی به «جنسیت» که امری عارضی است ندارد؛ زیرا جنسیت معیار ارزش­گذاری محسوب نمی­ شود. ثانیاً: کرامت مورد نظر، همه ابعاد اخلاقی- انسانی و معنوی را در برمی­ گیرد و محدود به بعد خاصی نیست. ثالثاً: باور به این اصل، منشأ عزت نفس و شجاعت ملت ها- اعم از زن و مرد- است. انسان­ها- به­ ویژه انسان مسلمان- با تکیه بر این اصل فلسفی- قرآنی می­ توانند تمدن اسلامی را بر پایه علم، دین، عقلانیت و اخلاق احیاء و تجدید کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D9%85%D8%AA%D9%86/%D8%A8%D8%B3%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D&#8203;9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85/7.gif" border="0" alt="[تصویر:  7.gif]" /><br />
 <br />
 <br />
 </div>  <span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #000080;">کرامت   انسان به عنوان حق طبیعی از مهم­ترین مسائل حوزه انسان شناسی عصر حاضر   است. این اصل مبنای وضع حقوق و قوانین جوامع بشری از جمله اعلامیه جهانی   حقوق بشر و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. در این دو متن حقوقی به   استناد اصل کرامت انسان، برابری حقوق زن و مرد مورد تأکید قرار گرفته است.   «عقلامیت» و «آزادی» زیر ساخت­های اصلی کرامت انسان­اند که مطابق آنها   انسانیت انسان به میزان پویایی فکر و آزادگی است نه جنسیت؛ زیرا جنسیت امری   عارضی است و در ارزش­گذاری­ها و انسانیت نقشی ندارد. </span><br />
 <br />
 <span style="color: #800080;">در  عرفان اسلامی، بویژه عرفان ابن ­عربی و پیروانش، زن آئینه «جمال» حق است و   از این جهت اثر «معنوی» و «تربیتی» خاصی بر مرد و جامعه دارد؛ بطوری که   تعبیر</span><span style="color: #006400;"> «لتسکنوا الیها»</span> <span style="color: #800080;">یکی از جلوه­ های قرآنی آن است. نگاه «عرفانی» امام  خمینی به زن از نگاه «فقهی» ایشان متمایز است. در نگاه عرفانی ایشان،</span><span style="color: #a52a2a;">  زن به  عنوان «مربی»است؛ یعنی در نقش تربیتی و انسان­سازی نظیر و همتا  ندارد. در  این نگاه جایی برای استفاده «ابزاری» از زن باقی نمی ­ماند. </span><br />
<br />
 احیاء عزت نفس ملی، اسلامی، جز با نگاه عرفانی به نقش حقیقی و انسان­ سازی   زن ممکن نیست. از این رو بیداری، مقاومت و سعادت جوامع بشری را مرهون نقش   زنان دانسته­ اند. <br />
 <br />
 </span></span></span><br />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #000000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: microsoft sans serif;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://susawebtools.ir/img/gallery/linepic/500.gif" border="0" alt="[تصویر:  500.gif]" /> </span></span></span></span></span></span></div><hr />
<br />
مقدمه<br />
<br />
بر مبنای باور به کرامت ذاتی انسان و زیرساخت­های آن به همراه نگاه عرفان اسلامی به نقش حقیقی زن که در اندیشه و سیره­ ی عملی امام خمینی تجلی کرده است، می­ توان نقش حقیقی زن مسلمان را احیاء نمود که در این مقاله به آن خواهیم پرداخت.<br />
<br />
<hr />
کرامت ذاتی انسان و مبانی آن<br />
<br />
مسأله «شأن» و «کرامت» انسان (Human Dingily) به عنوان حق «طبیعی» و «ذاتی» از مهم­ترین مسائل حوزه انسان­ شناسی در شرق و غرب است. هر چند نگرش­ ها به این مسأله با یکدیگر تفاوت دارد ولی در اصل مسأله، اتفاق نظر وجود دارد.<br />
<br />
مطابق این اصل « انسان بما هو انسان» یک ارزش ذاتی دارد که از آن با واژه «کرامت» و معادل­های آن یاد می­ شود و از آنجا که اصل کرامت را ذاتی تمام انسانها، به حیث انسان بودن، می­ دانند از آن به «کرامت ذاتی» تعبیر می­ کنند.<br />
<br />
کرامت انسان درون مایه اصلی «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و مبنای تنظیم «قانون اساسی» جمهوری اسلامی ایران است و مطابق آن در تنظیم حقوق و قوانین، شأن انسانی انسان مورد توجه قرار گرفته و در این مسأله بین زن و مرد تفاوتی نیست. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به­عنوان عالی­ترین سند حقوقی کشور در برابری حقوق انسانی آمده است: « همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند (اصل بیستم).<br />
<br />
با وجود این که معنا و منشأ کرامت در نظر صاحبان اندیشه با یکدیگر تفاوت اساسی دارد بطوری که در برخی اندیشه­ ها معنایی صرفاً «انسانی» و «اخلاقی» دارد و در برخی دیدگاه ­ها معنایی «الهی» و « دینی» دارد؛ ولی در زیرساخت­ها و مبانی اصلی این نظریه اتفاق نظر وجود دارد. از جمله این زیرساخت­ها یکی «عقلانیت» و دیگری «آزادی» است که به اختصار به معانی آنها اشاره خواهیم کرد<hr />
«عقلانیت» و «دانایی» به عنوان مبنایی­ ترین زیرساخت و مبنای کرامت ذاتی انسان به شمار می آید. مطابق این معیار، جامعه صاحب کرامت و عزت جامعه ­ای است که ویژگی اصلی آن پویایی اندیشه و فکر باشد. جامعه ­ای که «تولید فکر» کند خواه این پویایی به حوزه عقل نظری تعلق داشته باشد و در ارتباط با عقل قدسی معنا پیدا کند. یا در ارتباط با عقل عملی و اخلاق و در ارتباط با «وجدان اخلاقی» تعریف شودو در این میان بین زن و مرد تقاوتی نیست.<br />
<br />
ما این ویژگی را به صراحت در تعالیم دینی اسلام و آیات قرآن مشاهده می­ کنیم. بیش از 900 بار قرآن ما را به تفکر، تعلم، تعقل، تذکر، تدبر و ... دعوت نموده و از سفاهت و تقلید کورکورانه باز می­ دارد. در کلام وحی هیچ ثروتی همانند علم و دانایی نیست. هدف قرآن تربیت انسان فرزانه و خردمند است. شهروند قرآنی صاحب کرامت و عزت (اعم از زن و مرد) کسی است که فکر پویا داشته، احسن را گزینش کند(زمر:17-18) و اهل نوآوری، زایش اندیشه و تولید فکر باشد. در چنین جامعه­ ای هر چه پویایی اندیشه بیشتر باشد شهروند آن فرزانه ­تر و در نتیجه شریف­تر و مستحق احترام بیشتر است.<br />
<hr />
البته باید توجه داشت عقلانیت چهره «مستور» و «معقول» قرآن است. قرآن همچون انسان ظاهر و باطنی دارد (ملاصدرا، 1382: 435). ادنی مرتبه و درجه نازله یعنی چهره مشهور و محسوس آن نزد عموم است (همان) و مرتبه عالیه آن «ام­الکتاب» است که « لدی­الله» می­باشد (زخرف: 4). هرچه درجه فهم و درک یعنی عقلانیت و دانایی بالاتر باشد راه­یابی به حقایق باطنی کلام وحی میسرتر است و بستر مناسبی برای حاکمیت «منطق» به جای «احساس» در جامعه فراهم خواهد آورد.<br />
<br />
حریت و آزادی دومین عنصر و معیار ارج و کرامت ذاتی انسان است. مطابق این اصل، «اراده» و «اختیار» در تعالیم فلسفی- دینی، نقش مهمی در ساختن شخصیت و هویت انسان دارد به­طوری که این عنصر به همراه عقلانیت و دانایی، امتیاز خاص انسان و معیار ارزش­گذاری رفتار و اعمال وی محسوب می­گردد. به تعبیر حکیم ملاصدرا، همه فضایل به حکمت و حریّت است (ملاصدرا، 1368، ج9: 88). «حکمت» همان عقلانیت و دانایی و «حریت»، آزادی یعنی آزادگی است. در این نگاه «تقلید» و «تعصب» دو مانع و عامل محرومیت انسان از رشد و سعادت­ هستند (همان: 137- 138).<br />
<br />
در تعالیم دینی، عقلانیت به همراه آزادی جوهره انسانیت است. در آیات قرآن، معیار ارزش گذاریها، افعال اختیاری انسان معرفی شده است(انسان:3)، بطوری که ایجاد اکراه و منع اختیار خلاف مشیت الهی می­ باشد (یونس:98). در نگاه قرآنی از پیروی و تقلید کورکورانه نهی شده است (اسراء: 36)، زیرا کسی که از ابزارهای معرفتی درست بهره­برداری نمی­کند از انسانیت تا مرتبه حیوانیت و پایین ­تر از آن تنزل خواهد کرد (اعراف: 179).<br />
<br />
<hr />
البته باید توجه داشت مفهوم آزادی در اینجا به معنای آزادی «طبیعی» و رهایی حرف نیست تا نقش«ابزاری» پیدا کند- همانطور که در بعضی جوامع چنین شده است- بلکه آزادی، آزادی «حقیقی» و آزادی «معقول» است. از این­رو فیلسوفی همانند کانت، که انسان را موجودی «خود بنیاد» و «خودقانونگذار» معرفی می ­کند و اصل کرامت را به شأن انسانی- اخلاقی تفسیر می­ کند (نه الهی- دینی) و نیز به آزادی «عقلانی» که ریشه در اخلاق دارد معتقد است نه آزادی طبیعی (Kant,1996:173). متفکران اسلامی در سایه تربیت قرآنی خویش، آزادی و آزادگی را اصل اساسی و اولیه زندگی می ­دانند که «تدین» نیز بر آن بنا می ­شود، زیرا بهره­ وری از این اصل به همراه اصل عقلانیت، از ابتدایی ­ترین حقوق فطری انسان است که در نوع خلقت وی نهفته است (طباطبایی، 1374، ج16: 267). در اینجا حکمت و حریت دو موهبت همراه همند (ملاصدرا، 1368، ج9: 88) و شخصیت و زندگی ما را انسانی می ­کنند( بهشتی، 1380، 106).<br />
<br />
بنابرآنچه در بالا گذشت بدست می ­آید که اولاً: سخن از کرامت ذاتی انسان و زیرساخت­های آن، به «انسانیت» انسان ( از آن جهت که انسان است) تعلق دارد و ربطی به «جنسیت» که امری عارضی است ندارد؛ زیرا جنسیت معیار ارزش­گذاری محسوب نمی­ شود. ثانیاً: کرامت مورد نظر، همه ابعاد اخلاقی- انسانی و معنوی را در برمی­ گیرد و محدود به بعد خاصی نیست. ثالثاً: باور به این اصل، منشأ عزت نفس و شجاعت ملت ها- اعم از زن و مرد- است. انسان­ها- به­ ویژه انسان مسلمان- با تکیه بر این اصل فلسفی- قرآنی می­ توانند تمدن اسلامی را بر پایه علم، دین، عقلانیت و اخلاق احیاء و تجدید کنند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زن و عرفان از دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1877.html</link>
			<pubDate>Sat, 28 Apr 2012 15:55:18 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1877.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: large;">زن و عرفان از دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی</span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.wafa.ir/thumbnail.php?file=____________________926441552.jpg&amp;size=article_small" border="0" alt="[تصویر:  thumbnail.php?file=____________________9...icle_small]" /></div><div style="text-align: CENTER;"> </div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در اين مقاله از اين مطلب بحث میشود كه <span style="color: magenta;">آيا زنان میتوانند همانند مردان وارد دنياى عرفان شوند و در عرفان نظرى به معارف عرفانى دست يابند و در عرفان عملى به سير و سلوك بپردازند</span> و به كمال عرفانى يعنى ولايت دست يابند و به عبارت ديگر آيا زنان مانند مردان مى‏توانند با سلوك عرفانى به عالی‏ترين مراتب كمال يعنى انسان كامل شدن نايل شوند يا خير؟<br />
<br />
<br />
براى پاسخ به اين سؤال در آغاز به تعريف <span style="color: magenta;">عرفان نظرى و عملى</span> اشاره كرده و سپس ديدگاه برخى عارفان را در رابطه با </span><span style="color: black;"><span style="font-size: large;">زنان در سلوك عرفانى بازگو نموده و پس از آن به مبانى امكان سلوك عرفانى براى زنان پرداخته مى‏شود.<br />
<br />
<br />
عرفان در لغت به معناى شناخت و شناسايى است و </span></span><span style="color: black;"><span style="font-size: large;">در <span style="color: royalblue;">اصطلاح روش و طريقه ويژه ‏اى است كه براى دست‏يابى و شناسايى حقايق هستى و پيوند ارتباط انسان با حقيقت بر شهود و اشراق و وصول و ايجاد با حقيقت تكيه مى‏كند و نيل به اين مراتب را نه از طريق استدلال و برهان و فكر، بلكه از راه تهذيب نفس و قطع علايق از دنيا و امور دنيوى و توجه كامل به امور روحانى معنوى و در رأس همه توجه كامل به مبدأ و حقيقت هستى میداند.</span><br />
</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: large;">زن و عرفان از دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی</span></span></div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.wafa.ir/thumbnail.php?file=____________________926441552.jpg&amp;size=article_small" border="0" alt="[تصویر:  thumbnail.php?file=____________________9...icle_small]" /></div><div style="text-align: CENTER;"> </div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در اين مقاله از اين مطلب بحث میشود كه <span style="color: magenta;">آيا زنان میتوانند همانند مردان وارد دنياى عرفان شوند و در عرفان نظرى به معارف عرفانى دست يابند و در عرفان عملى به سير و سلوك بپردازند</span> و به كمال عرفانى يعنى ولايت دست يابند و به عبارت ديگر آيا زنان مانند مردان مى‏توانند با سلوك عرفانى به عالی‏ترين مراتب كمال يعنى انسان كامل شدن نايل شوند يا خير؟<br />
<br />
<br />
براى پاسخ به اين سؤال در آغاز به تعريف <span style="color: magenta;">عرفان نظرى و عملى</span> اشاره كرده و سپس ديدگاه برخى عارفان را در رابطه با </span><span style="color: black;"><span style="font-size: large;">زنان در سلوك عرفانى بازگو نموده و پس از آن به مبانى امكان سلوك عرفانى براى زنان پرداخته مى‏شود.<br />
<br />
<br />
عرفان در لغت به معناى شناخت و شناسايى است و </span></span><span style="color: black;"><span style="font-size: large;">در <span style="color: royalblue;">اصطلاح روش و طريقه ويژه ‏اى است كه براى دست‏يابى و شناسايى حقايق هستى و پيوند ارتباط انسان با حقيقت بر شهود و اشراق و وصول و ايجاد با حقيقت تكيه مى‏كند و نيل به اين مراتب را نه از طريق استدلال و برهان و فكر، بلكه از راه تهذيب نفس و قطع علايق از دنيا و امور دنيوى و توجه كامل به امور روحانى معنوى و در رأس همه توجه كامل به مبدأ و حقيقت هستى میداند.</span><br />
</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حقوق زن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1838.html</link>
			<pubDate>Thu, 08 Mar 2012 20:24:17 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1838.html</guid>
			<description><![CDATA[باعرض سلام من يك سري سوالاتي در مورد حقوق زن دراسلام دارم كه اميدوارم به جواب برسم چون از هرروحاني كه پرسيدم نتونستند با جواب هايشان منو قانع كنند سوال اولم درمورد ديه ي زن است يعني فلسفه ي اين كه چرا ديه ي زن نصف مرداست واينكه لطفا بفرمايين در كدام ايه اين مطلب ذكر شده اگرچه برخي از افراد مي گويند چون مرد نان اور خانه است وبعد از مرگ وي به خانواده از نظر اقتصادي ضرر مي رسد وبراي جبران اين ضرر ديه ي مرد دوبرابر زن است اين جواب معقول نيست چون قطعا ديه ي مردبه زن وزن به مرد نمي رسد بستگي به اين دارد كه ولي دم چه كسي باشد ممكن است پسر بميرد وديه به پدر برسد وهمين طور هميشه مرد توليد كننده وزن مصرف كنده در چرخه ي اقتصادي نيست واگر موضوع ارزش گذاري باشد ايا يك دكتر زن ارزشش نصف مرد معتاد كنار خيابان است؟ <br />
موضوع ديگر درمورد ارثيه ي زن است هرچند در گذشته اين قانون عادلانه به نظر مي رسيد اما اكنون اين چنين نيست پسران چه فايده اي به خانواده از لحاظ اقتصادي مي رسانند كه دختران نمي رسانند حداقل دختر محبت كردن را بلداست؟ <br />
وموضوع بعدي در مورد شهادت است همان طور كه در ايه ي 282 سوره بقره امده است به جاي يك مرد دوزن بايد شاهد بياورند چرا؟؟؟ <br />
با تشكر]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[باعرض سلام من يك سري سوالاتي در مورد حقوق زن دراسلام دارم كه اميدوارم به جواب برسم چون از هرروحاني كه پرسيدم نتونستند با جواب هايشان منو قانع كنند سوال اولم درمورد ديه ي زن است يعني فلسفه ي اين كه چرا ديه ي زن نصف مرداست واينكه لطفا بفرمايين در كدام ايه اين مطلب ذكر شده اگرچه برخي از افراد مي گويند چون مرد نان اور خانه است وبعد از مرگ وي به خانواده از نظر اقتصادي ضرر مي رسد وبراي جبران اين ضرر ديه ي مرد دوبرابر زن است اين جواب معقول نيست چون قطعا ديه ي مردبه زن وزن به مرد نمي رسد بستگي به اين دارد كه ولي دم چه كسي باشد ممكن است پسر بميرد وديه به پدر برسد وهمين طور هميشه مرد توليد كننده وزن مصرف كنده در چرخه ي اقتصادي نيست واگر موضوع ارزش گذاري باشد ايا يك دكتر زن ارزشش نصف مرد معتاد كنار خيابان است؟ <br />
موضوع ديگر درمورد ارثيه ي زن است هرچند در گذشته اين قانون عادلانه به نظر مي رسيد اما اكنون اين چنين نيست پسران چه فايده اي به خانواده از لحاظ اقتصادي مي رسانند كه دختران نمي رسانند حداقل دختر محبت كردن را بلداست؟ <br />
وموضوع بعدي در مورد شهادت است همان طور كه در ايه ي 282 سوره بقره امده است به جاي يك مرد دوزن بايد شاهد بياورند چرا؟؟؟ <br />
با تشكر]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حجــــــاب و زن در اندیشه مطهّر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1781.html</link>
			<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 11:02:23 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1781.html</guid>
			<description><![CDATA[ســــــــــــلام یــــــــــــــــاران قرآنــــــــــــی عــــــــزیز<img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
  مدتـــــــــی هستش که  کتابی رو تحت عنوان:حجــــــاب و زن در اندیشه مطهّر  رو میخونم که سخنان شهید مطهری در باب حجاب و زن هستش که به اهتمام عبدالمجیددشتی برازجانی گردآوری شده و به صورت یک کتابچه ای انتشار گشته<br />
 انتشارات این کتاب:نشر حماسه<br />
 من مطالب این کتاب رو در اینجا براتــــــــــــــون میذارم<br />
 امیدوارم که مورد اســـــــــــتفاده شما قرار بگیـره و به بعضی از سوالاتتون که عمدتا در ذهن هممون نقش میبنده برسین<br />
 <br />
 <hr />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="color: #483d8b;"><img src="http://www.rohama.org/files/fa/news/1389/2/12/7331_934.jpg" border="0" alt="[تصویر:  7331_934.jpg]" /></span></span></span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="color: #483d8b;">بخش</span> <span style="color: #9370db;">اول</span></span></span><br />
  <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #dda0dd;"><span style="font-size: x-large;">حجاب</span></span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"></span> <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff69b4;"><span style="font-size: large;">اصل اول</span></span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است.زن با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی تواند با مرد برابری کند و اگر بخواهد در میدان زندگی با مرد پنجه نرم کند از عهده زور بازوی مرد بر نمب آید,و از طرف دیگر نقطه ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب,و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است.در طبیعت,جنس نر گیرنده و دنبال کننده آفریده شده است.</span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">وقتی که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور که متوسل به زیور و خودآرائی و تجمل شد که از آن راه مرد را تصاحب کند,متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نیز شد.دانست نباید خود را رایگان کند,بلکه بایست آتش عشق و طلب او را تیزتر کند و درنتیجه مقام و موقع خود را بالا برد.</span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">(کتاب مسئله حجاب,ص 62)</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ســــــــــــلام یــــــــــــــــاران قرآنــــــــــــی عــــــــزیز<img src="images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
  مدتـــــــــی هستش که  کتابی رو تحت عنوان:حجــــــاب و زن در اندیشه مطهّر  رو میخونم که سخنان شهید مطهری در باب حجاب و زن هستش که به اهتمام عبدالمجیددشتی برازجانی گردآوری شده و به صورت یک کتابچه ای انتشار گشته<br />
 انتشارات این کتاب:نشر حماسه<br />
 من مطالب این کتاب رو در اینجا براتــــــــــــــون میذارم<br />
 امیدوارم که مورد اســـــــــــتفاده شما قرار بگیـره و به بعضی از سوالاتتون که عمدتا در ذهن هممون نقش میبنده برسین<br />
 <br />
 <hr />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="color: #483d8b;"><img src="http://www.rohama.org/files/fa/news/1389/2/12/7331_934.jpg" border="0" alt="[تصویر:  7331_934.jpg]" /></span></span></span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="color: #483d8b;">بخش</span> <span style="color: #9370db;">اول</span></span></span><br />
  <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #dda0dd;"><span style="font-size: x-large;">حجاب</span></span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"></span> <br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff69b4;"><span style="font-size: large;">اصل اول</span></span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است.زن با هوش فطری و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمی نمی تواند با مرد برابری کند و اگر بخواهد در میدان زندگی با مرد پنجه نرم کند از عهده زور بازوی مرد بر نمب آید,و از طرف دیگر نقطه ضعف مرد را در همان نیازی یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب,و زن را مظهر معشوقیت و مطلوبیت قرار داده است.در طبیعت,جنس نر گیرنده و دنبال کننده آفریده شده است.</span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">وقتی که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور که متوسل به زیور و خودآرائی و تجمل شد که از آن راه مرد را تصاحب کند,متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نیز شد.دانست نباید خود را رایگان کند,بلکه بایست آتش عشق و طلب او را تیزتر کند و درنتیجه مقام و موقع خود را بالا برد.</span></span><br />
 <span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">(کتاب مسئله حجاب,ص 62)</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اصل بزرگداشت شخصیت زن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1206.html</link>
			<pubDate>Wed, 29 Dec 2010 19:21:37 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1206.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">در نقش همسری: <br />
   <br />
قرآن می فرماید:«و عاشروهن بالمعروف»: با آنها با نیکی رفتار و زندگی کنید. (سوره نساء، آیه 19 ) معروف همان چیزی است که متضمن هدایت عقل و حکم شرع و فضیلت و محاسن خلق نیکو و سنتهای حسنه در آداب است. در روایات نیز مردان به نیکی کردن و حسن معاشرات با همسرانشان سفارش شده اند.  <br />
   <br />
پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: «خیرکم، خیرکم لأهله و أنا خیر لأهلی» (وسایل الشیعه، ج 20، ص 171، ح 8) بهترین شما کسی است که برای خانواده خود بهترین باشد و من برای خانواده ام بهترینم.  <br />
   <br />
پیامبر (ص): «اقربکم منی مجلسا یوم القیامة... خیرکم لاهله» (وسایل الشیعه، ج8، ص 507) نزدیکترین شما به جایگاه من در روز قیامت، کسانیند که با همسرانشان بهتر رفتار کنند.  <br />
   </span><hr />
<span style="font-size: medium;">در نقش مادری: <br />
   <br />
در مکتب انسان ساز اسلام بر احترام به پدر و مادر سفارش شده است. «و قضی ربک ألا تعبدوا إلا ایاه و بالوالدین إحسانا....»: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیكى كنید! هر گاه یكى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، كمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو (سوره اسری، آیه 23) «و وصینا الانسان بوالدیه...»: و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحم ل مى‏شد)، و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى‏یابد (آرى به او توصیه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است‏ (سوره لقمان، آیه 14)اما در مورد مادر و احترام نسبت به او بیشتر سفارش شده است.«الجنة تحت اقدام الامهات») (مستدرک الوسائل، ج 15 ص 180) بهشت زیر پای مادران است.  <br />
   </span><hr />
در نقش فرزندی: <br />
   <br />
تا قبل از ظهور اسلام به علت وجود عقاید جاهلی که بین مردم رواج داشت، فرزند دختر را ننگ و حقیر می شمردند. اما اسلام به دختر ارج نهاد و شخصیت و کرامت انسانی او را احیا کرد. پیامبر (ص) دست دخترشان را می بوسیدند و به ایشان احترام می گذاشتند.  <br />
   <br />
«وقتی به پیامبر (ص) خبر دادند خداوند دختری به او عطا کرده نگاه حضرت به صورت اصحابش افتاد، آثار ناخشنودی را در چهره آنان ملاحظه کرد، سپس فرمود: این چه حالتی است که در شما می بینم؟ خداوند گلی به من داده ؛ آن را می بویم و روزیش با خداست.» (وسائل الشیعه، ج 21، ص 365)  <br />
   <br />
امام صادق (ع): «البنات حسنات و البنون نعمة و الحسنات یثاب علیها و النعمة یسأل عنها»: دختران خوبیها هستند و پسران نعمت، به خوبیها پاداش داده می شود و از نعمت سوال می شود (وسائل الشیعه، ج 15، ص 10323).]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">در نقش همسری: <br />
   <br />
قرآن می فرماید:«و عاشروهن بالمعروف»: با آنها با نیکی رفتار و زندگی کنید. (سوره نساء، آیه 19 ) معروف همان چیزی است که متضمن هدایت عقل و حکم شرع و فضیلت و محاسن خلق نیکو و سنتهای حسنه در آداب است. در روایات نیز مردان به نیکی کردن و حسن معاشرات با همسرانشان سفارش شده اند.  <br />
   <br />
پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: «خیرکم، خیرکم لأهله و أنا خیر لأهلی» (وسایل الشیعه، ج 20، ص 171، ح 8) بهترین شما کسی است که برای خانواده خود بهترین باشد و من برای خانواده ام بهترینم.  <br />
   <br />
پیامبر (ص): «اقربکم منی مجلسا یوم القیامة... خیرکم لاهله» (وسایل الشیعه، ج8، ص 507) نزدیکترین شما به جایگاه من در روز قیامت، کسانیند که با همسرانشان بهتر رفتار کنند.  <br />
   </span><hr />
<span style="font-size: medium;">در نقش مادری: <br />
   <br />
در مکتب انسان ساز اسلام بر احترام به پدر و مادر سفارش شده است. «و قضی ربک ألا تعبدوا إلا ایاه و بالوالدین إحسانا....»: و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیكى كنید! هر گاه یكى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، كمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو (سوره اسری، آیه 23) «و وصینا الانسان بوالدیه...»: و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحم ل مى‏شد)، و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى‏یابد (آرى به او توصیه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است‏ (سوره لقمان، آیه 14)اما در مورد مادر و احترام نسبت به او بیشتر سفارش شده است.«الجنة تحت اقدام الامهات») (مستدرک الوسائل، ج 15 ص 180) بهشت زیر پای مادران است.  <br />
   </span><hr />
در نقش فرزندی: <br />
   <br />
تا قبل از ظهور اسلام به علت وجود عقاید جاهلی که بین مردم رواج داشت، فرزند دختر را ننگ و حقیر می شمردند. اما اسلام به دختر ارج نهاد و شخصیت و کرامت انسانی او را احیا کرد. پیامبر (ص) دست دخترشان را می بوسیدند و به ایشان احترام می گذاشتند.  <br />
   <br />
«وقتی به پیامبر (ص) خبر دادند خداوند دختری به او عطا کرده نگاه حضرت به صورت اصحابش افتاد، آثار ناخشنودی را در چهره آنان ملاحظه کرد، سپس فرمود: این چه حالتی است که در شما می بینم؟ خداوند گلی به من داده ؛ آن را می بویم و روزیش با خداست.» (وسائل الشیعه، ج 21، ص 365)  <br />
   <br />
امام صادق (ع): «البنات حسنات و البنون نعمة و الحسنات یثاب علیها و النعمة یسأل عنها»: دختران خوبیها هستند و پسران نعمت، به خوبیها پاداش داده می شود و از نعمت سوال می شود (وسائل الشیعه، ج 15، ص 10323).]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اصل استقلال و آزادی زن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1205.html</link>
			<pubDate>Wed, 29 Dec 2010 19:18:00 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1205.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">بعد فرهنگی: <br />
 اسلام می خواهد زن آشنا به تمام معارف الهی باشد و از نظر فرهنگی و علمی رشد کند تا بتواند نسلی عالم به معارف حقه و سرشار از علم و دانش بپروراند. به همین دلیل آموختن علم و دانش را محدود به زمان و مکان نکرده و بر هر انسانی اعم از مرد و زن ضروری و لازم دانسته است. حتی در آموختن اصول اعتقادات و احکام شرعی که بر زنان تکلیف و واجب می باشد، اجازه شوهر شرط نیست و منع شوهر در آن تأثیری ندارد.  <br />
   <br />
بعد اجتماعی: <br />
  در اسلام زنان در مسائل اجتماعی شرکت می کنند و هیچ منعی برای شرکت در فعالیتهای گروهی ندارند. مانند شهادت دادن، سرگرمی در اوقات قراغت، حق امر به معروف و نهی از منکر قرآن می فرماید: «والمؤمنینَ و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهَون عن المنکر و یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و یُطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله اِن الله عزیٌز حکیمٌ» (سوره توبه، آیه 71) مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی بر برخی ولایت (سرپرستی) دارند. به معروف یکدیگر را امر می کنندو از منکر بازمی دارند و نماز می گذارند و زکات می دهند و از خدا و پیامبرش فرمان می برند، خدا اینان را رحمت خواهد کرد، خدا پیروزمند و حکیم است.  <br />
   البته اسلام حضور زن در اجتماع را مشروط بر حفظ حجاب و پوشش کامل او دانسته؛ که این به معنی محدود کردن زن نیست. به عبارت دیگر اسلام با حضور اجتماعی زن مخالف نیست؛ بلکه با بی بندوباری و بی پروائی و بی عفتی اجتماعی مخالف است. حجاب در اسلام به معنی منع حضور زن در جامعه نیست؛ بلکه به معنی حضور تحت شرایط معین است.  <br />
   <br />
بعد سیاسی: <br />
   در زمان پیامبر اکرم (ص) شوهر یا پسر بجای زن نمی توانست بیعت کند ؛ بلکه پیامبر (ص) طبق دستور قرآن کریم با زنان بیعت کردند و در تاریخ نیز ثبت شده است.  <br />
قرآن می فرماید: «یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی اَن لایشرکنَ بالله شیئاً و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایأتین بهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لایعصینک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله اِن الله غفورٌ رحیم» (سوره ممتحنه، آیه 12): ای پیامبر اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند با بیعت کنند، بدین شرط که هیچ کس را با خدا شریک نکنند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتان نزنند و فرزندی را که از آن شوهرشان نیست به او نسبت ندهند و در کارهای نیک از تو نافرمانی نکنند، با آنها بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.  <br />
پس زنان به عنوان یک فرد در جامعه انسانی می توانند در فعالیتهای سیاسی شرکت کنند و نظر خود را درباره موضوعات سیاسی آزادانه بیان کنند.همچنین زنان در زمان پیامبر (ص) در نهضت بزرگ اجتماعی – سیاسی هجرت شرکت کردند.  <br />
قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین امنوا اذا جاءکم المؤمنات مهاجرات فامتضوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلاترجعوهن الی الکفار» ( سوره ممتحنه، آیه 10) ای ایمان آورندگان! چون زنان مؤمنی که مهاجرت کرده اند به نزدتان آیند، بیازماییدشان. خدا به ایمانشان داناتر است. پس اگر دانستید که ایمان آورده اند، نزد کافران بازشان مگردانید...  <br />
   <br />
بعد اقتصادی: <br />
   اسلام زن را در مباحث مالی و اقتصادی آزاد گذاشته است. «للرجال نصیبٌ مما اکتسبوا و للنساء نصیبٌ مما اکتسبن»: مردان نصیبى از آنچه به دست مى‏آورند دارند، و زنان نیز نصیبى (و نباید حقوق هیچ یك پایمال گردد) (سوره نساء، آیه 32) اسلام به شکل بی سابقه ای جانب زن را در مسائل مالی و اقتصادی رعایت کرده، از طرفی به زن استقلال و آزادی کامل اقتصادی داده و دست مرد را از مال و کار او کوتاه کرده و حق قیمومیت در معاملات زن را از مرد گرفته و از طرف دیگر با برداشتن مسؤولیت تأمین بودجه خانوادگی از دوش زن، او را از هر نوع اجبار و الزامی برای دویدن به دنبال پول معاف کرده است.  <br />
   علاوه بر آزادی اقتصادی زن در اموال خود، اسلام برای زن مهریه و نفقه قرار داده است ؛ به این علت که نیروی جسمانی او کم است و همچنین قوای بدنش در اثر دوران بارداری و شیردهی و تربیت فرزند نیز کمتر می شود و پرداخت نفقه و مهریه بر مردان واجب است.  </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">بعد فرهنگی: <br />
 اسلام می خواهد زن آشنا به تمام معارف الهی باشد و از نظر فرهنگی و علمی رشد کند تا بتواند نسلی عالم به معارف حقه و سرشار از علم و دانش بپروراند. به همین دلیل آموختن علم و دانش را محدود به زمان و مکان نکرده و بر هر انسانی اعم از مرد و زن ضروری و لازم دانسته است. حتی در آموختن اصول اعتقادات و احکام شرعی که بر زنان تکلیف و واجب می باشد، اجازه شوهر شرط نیست و منع شوهر در آن تأثیری ندارد.  <br />
   <br />
بعد اجتماعی: <br />
  در اسلام زنان در مسائل اجتماعی شرکت می کنند و هیچ منعی برای شرکت در فعالیتهای گروهی ندارند. مانند شهادت دادن، سرگرمی در اوقات قراغت، حق امر به معروف و نهی از منکر قرآن می فرماید: «والمؤمنینَ و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهَون عن المنکر و یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و یُطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله اِن الله عزیٌز حکیمٌ» (سوره توبه، آیه 71) مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی بر برخی ولایت (سرپرستی) دارند. به معروف یکدیگر را امر می کنندو از منکر بازمی دارند و نماز می گذارند و زکات می دهند و از خدا و پیامبرش فرمان می برند، خدا اینان را رحمت خواهد کرد، خدا پیروزمند و حکیم است.  <br />
   البته اسلام حضور زن در اجتماع را مشروط بر حفظ حجاب و پوشش کامل او دانسته؛ که این به معنی محدود کردن زن نیست. به عبارت دیگر اسلام با حضور اجتماعی زن مخالف نیست؛ بلکه با بی بندوباری و بی پروائی و بی عفتی اجتماعی مخالف است. حجاب در اسلام به معنی منع حضور زن در جامعه نیست؛ بلکه به معنی حضور تحت شرایط معین است.  <br />
   <br />
بعد سیاسی: <br />
   در زمان پیامبر اکرم (ص) شوهر یا پسر بجای زن نمی توانست بیعت کند ؛ بلکه پیامبر (ص) طبق دستور قرآن کریم با زنان بیعت کردند و در تاریخ نیز ثبت شده است.  <br />
قرآن می فرماید: «یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی اَن لایشرکنَ بالله شیئاً و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایأتین بهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لایعصینک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله اِن الله غفورٌ رحیم» (سوره ممتحنه، آیه 12): ای پیامبر اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند با بیعت کنند، بدین شرط که هیچ کس را با خدا شریک نکنند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتان نزنند و فرزندی را که از آن شوهرشان نیست به او نسبت ندهند و در کارهای نیک از تو نافرمانی نکنند، با آنها بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.  <br />
پس زنان به عنوان یک فرد در جامعه انسانی می توانند در فعالیتهای سیاسی شرکت کنند و نظر خود را درباره موضوعات سیاسی آزادانه بیان کنند.همچنین زنان در زمان پیامبر (ص) در نهضت بزرگ اجتماعی – سیاسی هجرت شرکت کردند.  <br />
قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین امنوا اذا جاءکم المؤمنات مهاجرات فامتضوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلاترجعوهن الی الکفار» ( سوره ممتحنه، آیه 10) ای ایمان آورندگان! چون زنان مؤمنی که مهاجرت کرده اند به نزدتان آیند، بیازماییدشان. خدا به ایمانشان داناتر است. پس اگر دانستید که ایمان آورده اند، نزد کافران بازشان مگردانید...  <br />
   <br />
بعد اقتصادی: <br />
   اسلام زن را در مباحث مالی و اقتصادی آزاد گذاشته است. «للرجال نصیبٌ مما اکتسبوا و للنساء نصیبٌ مما اکتسبن»: مردان نصیبى از آنچه به دست مى‏آورند دارند، و زنان نیز نصیبى (و نباید حقوق هیچ یك پایمال گردد) (سوره نساء، آیه 32) اسلام به شکل بی سابقه ای جانب زن را در مسائل مالی و اقتصادی رعایت کرده، از طرفی به زن استقلال و آزادی کامل اقتصادی داده و دست مرد را از مال و کار او کوتاه کرده و حق قیمومیت در معاملات زن را از مرد گرفته و از طرف دیگر با برداشتن مسؤولیت تأمین بودجه خانوادگی از دوش زن، او را از هر نوع اجبار و الزامی برای دویدن به دنبال پول معاف کرده است.  <br />
   علاوه بر آزادی اقتصادی زن در اموال خود، اسلام برای زن مهریه و نفقه قرار داده است ؛ به این علت که نیروی جسمانی او کم است و همچنین قوای بدنش در اثر دوران بارداری و شیردهی و تربیت فرزند نیز کمتر می شود و پرداخت نفقه و مهریه بر مردان واجب است.  </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اصل تفاوت طبیعی بین زن و مرد]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1204.html</link>
			<pubDate>Wed, 29 Dec 2010 18:57:36 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1204.html</guid>
			<description><![CDATA[بدون شک بین زن و مرد از لحاظ های گوناگون تفاوت است و به هیچ عنوان نمی توان آن را انکار کرد ؛ اما هرگز نمی توان این تفاوتها را کمبود و نقص برای یک جنس و برتری برای جنس مخالف برشمرد.  <br />
   <br />
به عبارت دیگر تفاوتهای زن و مرد تناسب است نه نقص و کمال، قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعا برای زندگی مشترک ساخته شده اند به وجود آورد.  <br />
   <br />
بعد جسمی: <br />
   روشن است که زن ومرد از نظر جسمی تفاوتهای زیادی دارند و هیچ فردی این را انکار نمی کند. حتی هر یک از سلولهای بدن هر انسانی نشان از جنسیت خویش دارد و این تفاوتها دلیل بر فرق در توان کاری و قدرت بدنی شده که به طور معمول مردان از زنان قویتر می باشند و از این نظر برتری دارند. اما رشد دختران از پسران شدیدتر و بلوغ آنها زودتر صورت می گیرد. ازدواج و تولید نسل معلول همین تفاوتها است.  <br />
   <br />
بعد روانی و عاطفی: <br />
   زنان سرشار از عواطف و احساسات می باشند و زودتر از وقایع تأثیر می پذیرند و به هیجان می آیند. البته این وجود مالامال از احساس حکمتی است تا کار تولید نسل و تشکیل خانواده بهتر صورت گیرد. زن در عین دارابودن مشترکات از جهاتی با مرد اختلاف دارد.  <br />
   چون ویژگیهای ساختمانی متوسط زنان نظیر: مغز، قلب، شریانها، اعصاب، قامت و وزن، طبق آن چه که در کالبد شناسی توضیح داده شده است از متوسط مردان در همان ویژگی ها مؤخرتر است و این مسئله موجب شده است که جسم زن لطیفتر و نرم تر از مرد باشد و در مقابل جسم مرد درشت تر و سخت تر باشد. و احساساتی لطیف نظیر: دوستی، رقت قلب، زیباگرایی و آرایش جویی در زن بیشتر و اندیشه گرایی در مرد فزون تر شود. بنابراین زندگی زن «احساس گرا» و زندگی مرد «اندیشه گرا» است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بدون شک بین زن و مرد از لحاظ های گوناگون تفاوت است و به هیچ عنوان نمی توان آن را انکار کرد ؛ اما هرگز نمی توان این تفاوتها را کمبود و نقص برای یک جنس و برتری برای جنس مخالف برشمرد.  <br />
   <br />
به عبارت دیگر تفاوتهای زن و مرد تناسب است نه نقص و کمال، قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعا برای زندگی مشترک ساخته شده اند به وجود آورد.  <br />
   <br />
بعد جسمی: <br />
   روشن است که زن ومرد از نظر جسمی تفاوتهای زیادی دارند و هیچ فردی این را انکار نمی کند. حتی هر یک از سلولهای بدن هر انسانی نشان از جنسیت خویش دارد و این تفاوتها دلیل بر فرق در توان کاری و قدرت بدنی شده که به طور معمول مردان از زنان قویتر می باشند و از این نظر برتری دارند. اما رشد دختران از پسران شدیدتر و بلوغ آنها زودتر صورت می گیرد. ازدواج و تولید نسل معلول همین تفاوتها است.  <br />
   <br />
بعد روانی و عاطفی: <br />
   زنان سرشار از عواطف و احساسات می باشند و زودتر از وقایع تأثیر می پذیرند و به هیجان می آیند. البته این وجود مالامال از احساس حکمتی است تا کار تولید نسل و تشکیل خانواده بهتر صورت گیرد. زن در عین دارابودن مشترکات از جهاتی با مرد اختلاف دارد.  <br />
   چون ویژگیهای ساختمانی متوسط زنان نظیر: مغز، قلب، شریانها، اعصاب، قامت و وزن، طبق آن چه که در کالبد شناسی توضیح داده شده است از متوسط مردان در همان ویژگی ها مؤخرتر است و این مسئله موجب شده است که جسم زن لطیفتر و نرم تر از مرد باشد و در مقابل جسم مرد درشت تر و سخت تر باشد. و احساساتی لطیف نظیر: دوستی، رقت قلب، زیباگرایی و آرایش جویی در زن بیشتر و اندیشه گرایی در مرد فزون تر شود. بنابراین زندگی زن «احساس گرا» و زندگی مرد «اندیشه گرا» است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اصل وحدت هویت و بعد انسانی زن و مرد]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1203.html</link>
			<pubDate>Wed, 29 Dec 2010 18:54:40 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1203.html</guid>
			<description><![CDATA[آفرینش: <br />
 زن و مرد ازیک گوهر و سرشت، بدون هیچگونه برتری از نظر خلقت نسبت به یکدیگر آفریده شده اند. و این نکته در آیات نورانی قرآن کریم بارها یادآوری شده است.  <br />
   <br />
آنجا که می فرماید: «هو الذی خلقَکم من نفسٍ واحدةٍ و جعل منها زوجَها لیسکنَ الیها...» (سوره اعراف، آیه 189): اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن زنش را نیز بیافرید تا با او آرامش یابد.  <br />
   <br />
«و مِن ایاتِه اَن خلق لکم مِن انفسکم ازواجاً لِتَسکنوا اِلیها...» (سوره روم، آیه 21) و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار ایشان آرامش یابید....  <br />
   <br />
پس زن در خلقت از همان جوهر مرد است و عقاید باطلی که در این زمینه مخصوصا در دوره جاهلیت رواج داشته، همه توسط آیات نورانی قرآن فسخ شده است و «من نفس واحده» و «من انفسکم» در آیات یاد شده نشان از همین مطلب دارد.  <br />
   <br />
تکامل زن: <br />
   زنان همانند مردان می توانند به رشد معنوی و تکامل روحی دست یابند و این مسئله اختصاصی به جنس مرد ندارد. همان گونه که قرآن این نکته را به روشنی تصریح می کند:«و مَن یَعمل مِن الصالحات مِن ذکرٍ اَو اُنثی و هو مُؤمِن فَاولئک یَدخُلون الجنة و لایظلمون نَقیرا» (سوره نساء،آیه 124) و هرکس کاری شایسته کند، چه زن و چه مرد، اگر مومن باشد به بهشت می رود و به قدر آن گودی که بر پشت هسته خرماست به کسی ستم نمی شود.  <br />
   <br />
«مَن عمل صالحاً مِن ذکرٍ اَو انثی و هو مُومن فلنحیین ه حیاةً طیبة و لنجزین هم اجرُهم باحسن ما کانوا یعلمون» (سوره نحل، آیه 97 ) هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد وپاداشی بهتر از کردارشان.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آفرینش: <br />
 زن و مرد ازیک گوهر و سرشت، بدون هیچگونه برتری از نظر خلقت نسبت به یکدیگر آفریده شده اند. و این نکته در آیات نورانی قرآن کریم بارها یادآوری شده است.  <br />
   <br />
آنجا که می فرماید: «هو الذی خلقَکم من نفسٍ واحدةٍ و جعل منها زوجَها لیسکنَ الیها...» (سوره اعراف، آیه 189): اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن زنش را نیز بیافرید تا با او آرامش یابد.  <br />
   <br />
«و مِن ایاتِه اَن خلق لکم مِن انفسکم ازواجاً لِتَسکنوا اِلیها...» (سوره روم، آیه 21) و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار ایشان آرامش یابید....  <br />
   <br />
پس زن در خلقت از همان جوهر مرد است و عقاید باطلی که در این زمینه مخصوصا در دوره جاهلیت رواج داشته، همه توسط آیات نورانی قرآن فسخ شده است و «من نفس واحده» و «من انفسکم» در آیات یاد شده نشان از همین مطلب دارد.  <br />
   <br />
تکامل زن: <br />
   زنان همانند مردان می توانند به رشد معنوی و تکامل روحی دست یابند و این مسئله اختصاصی به جنس مرد ندارد. همان گونه که قرآن این نکته را به روشنی تصریح می کند:«و مَن یَعمل مِن الصالحات مِن ذکرٍ اَو اُنثی و هو مُؤمِن فَاولئک یَدخُلون الجنة و لایظلمون نَقیرا» (سوره نساء،آیه 124) و هرکس کاری شایسته کند، چه زن و چه مرد، اگر مومن باشد به بهشت می رود و به قدر آن گودی که بر پشت هسته خرماست به کسی ستم نمی شود.  <br />
   <br />
«مَن عمل صالحاً مِن ذکرٍ اَو انثی و هو مُومن فلنحیین ه حیاةً طیبة و لنجزین هم اجرُهم باحسن ما کانوا یعلمون» (سوره نحل، آیه 97 ) هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد وپاداشی بهتر از کردارشان.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حقوق زن در اسلام]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-1202.html</link>
			<pubDate>Wed, 29 Dec 2010 18:51:11 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-1202.html</guid>
			<description><![CDATA[اسلام به شیوه های مختلف کرامت انسانی زن را برای همگان آشکار می سازد. اسلام در حق زن نظریه ای ابداع کرده که از روزی که جنس بشر پا به عرصه دنیا گذاشت تا آن روز چنین طرز تفکری در مورد زن نداشت. اسلام در این نظریه خود، با تمام مردم جهان درافتاد، و زن را آنطور که هست و بر آن اساسی که آفریده شده، به جهان معرفی کرد، اساسی که به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود.  <br />
   <br />
اصل تساوی زن و مرد <br />
   <br />
به کار بردن واژه تساوی بسیار ظریفانه است. در اسلام تساوی حقوق زن و مرد مطرح است نه تشابه. برعکس جامعه غرب که سعی می کنند تساوی را با تشابه یکی فرض کنند. مساوات در اسلام، اصلی غیر قابل انکار و حتی تردید ناپذیر می باشد و ریشه در تمام قوانین ودستورات اسلامی دارد.گرچه این اصل، قلمرو گسترده دارد و نمی توان آن را محدود به بعضی مسائل کرد ؛ اما به طور نمونه می توان به موارد زیر اشاره نمود:  <br />
   <br />
ازدواج: <br />
   <br />
در امر ازدواج زن همانند مرد در تصمیم گیری و انتخاب در این امر آزاد است و هیچ اجباری در کارنیست و بدون رضایت او، پیوند ازدواج، اعتباری ندارد.  <br />
    <br />
امام صادق (ع) می فرمایند: «تستأمروا البکر و غیرها و لاتنکِح الا باَمرِها» (وسائل الشیعه، جلد 14، ص 214) با زنان چه باکره و چه غیر باکره در امر زناشویی مشورت کنید و با آنان پیوند زناشویی نبندید مگر به خواست خودشان.<hr />
پاداش و کیفر: <br />
   <br />
زن و مرد هردو، در تکالیف و وظایف معنوی خود یکسان و برابرند و به صورت یکسان از ثواب و عقاب اعمال خود بهره می گیرند.  <br />
   <br />
در قرآن حتی یک آیه هم وجود ندارد که در آن به مردان برتری خاصی ببخشد ویا آنان را مستحق عنایتی بیشتر از زنان قرار دهد. آیات الهی هر دو جنس را در واجبات و اوصاف عالی برابر می داند.  <br />
   <br />
تعلیم و تربیـت: <br />
   <br />
فرا گرفتن علم و دانش موضوعی است که در آیات و روایات بدان سفارش فراوان شده است و برای هر زن ومردی ضرورت دارد. در دیدگاه اسلام آموزش حقی است که زن و مرد از آن بطور یکسان بهره می گیرند.  <br />
   <br />
پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: «طلبُ العلمِ فریضةٌ علی کل مسلم و مسلمة» جستجوی دانش بر زن و مرد واجب است (وسائل الشیعه، ج 18، ص 13-14).  <br />
   <br />
ارث: <br />
   <br />
زمانی که اسلام ظهور کرد، زنان از ارث محروم بودند؛ اما اسلام تفاوت بین زن و مرد را از بین برد و حق ارث زنان را برای همگان آشکار ساخت.  <br />
   <br />
قرآن می فرماید: «للرجالِِ نصیبٌ مما ترک الوالدانِ و الاقربون و للنساء نصیبٌ مما ترک الوالدان و الاقربون مما قل منه و کثر نصیباً مفروضاً»: براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است و براى زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان مى‏گذارند، سهمى خواه آن مال، كم باشد یا زیاد این سهمى است تعیین شده و پرداختنى‏ (نساء، 7)  <br />
   <br />
قانون ارث در نظام حقوقی اسلام بر پایه عدالت بنیان گذاری شده است و اگر به این نکته توجه شود که زن هیچگونه مسئولیت مالی در برابر اطرافیانش ندارد، بسیار منصفانه و منطبق بر شأن و کرامت زن نشان می دهد. البته در مواردی سهم الارث زن برابرسهم مرد وشاید بیشتر هم باشد که در احکام و قوانین اسلامی و مدنی توضیح آن آمده است.  <br />
   <br />
پس به عبارت بهتر می توان گفت: اسلام ارث را بر اساس زن یا مرد بودن بنیان نکرده، بلکه بر پایه مسئولیتها و وظایفی که افراد در قبال دیگران دارند، وضع نموده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اسلام به شیوه های مختلف کرامت انسانی زن را برای همگان آشکار می سازد. اسلام در حق زن نظریه ای ابداع کرده که از روزی که جنس بشر پا به عرصه دنیا گذاشت تا آن روز چنین طرز تفکری در مورد زن نداشت. اسلام در این نظریه خود، با تمام مردم جهان درافتاد، و زن را آنطور که هست و بر آن اساسی که آفریده شده، به جهان معرفی کرد، اساسی که به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود.  <br />
   <br />
اصل تساوی زن و مرد <br />
   <br />
به کار بردن واژه تساوی بسیار ظریفانه است. در اسلام تساوی حقوق زن و مرد مطرح است نه تشابه. برعکس جامعه غرب که سعی می کنند تساوی را با تشابه یکی فرض کنند. مساوات در اسلام، اصلی غیر قابل انکار و حتی تردید ناپذیر می باشد و ریشه در تمام قوانین ودستورات اسلامی دارد.گرچه این اصل، قلمرو گسترده دارد و نمی توان آن را محدود به بعضی مسائل کرد ؛ اما به طور نمونه می توان به موارد زیر اشاره نمود:  <br />
   <br />
ازدواج: <br />
   <br />
در امر ازدواج زن همانند مرد در تصمیم گیری و انتخاب در این امر آزاد است و هیچ اجباری در کارنیست و بدون رضایت او، پیوند ازدواج، اعتباری ندارد.  <br />
    <br />
امام صادق (ع) می فرمایند: «تستأمروا البکر و غیرها و لاتنکِح الا باَمرِها» (وسائل الشیعه، جلد 14، ص 214) با زنان چه باکره و چه غیر باکره در امر زناشویی مشورت کنید و با آنان پیوند زناشویی نبندید مگر به خواست خودشان.<hr />
پاداش و کیفر: <br />
   <br />
زن و مرد هردو، در تکالیف و وظایف معنوی خود یکسان و برابرند و به صورت یکسان از ثواب و عقاب اعمال خود بهره می گیرند.  <br />
   <br />
در قرآن حتی یک آیه هم وجود ندارد که در آن به مردان برتری خاصی ببخشد ویا آنان را مستحق عنایتی بیشتر از زنان قرار دهد. آیات الهی هر دو جنس را در واجبات و اوصاف عالی برابر می داند.  <br />
   <br />
تعلیم و تربیـت: <br />
   <br />
فرا گرفتن علم و دانش موضوعی است که در آیات و روایات بدان سفارش فراوان شده است و برای هر زن ومردی ضرورت دارد. در دیدگاه اسلام آموزش حقی است که زن و مرد از آن بطور یکسان بهره می گیرند.  <br />
   <br />
پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: «طلبُ العلمِ فریضةٌ علی کل مسلم و مسلمة» جستجوی دانش بر زن و مرد واجب است (وسائل الشیعه، ج 18، ص 13-14).  <br />
   <br />
ارث: <br />
   <br />
زمانی که اسلام ظهور کرد، زنان از ارث محروم بودند؛ اما اسلام تفاوت بین زن و مرد را از بین برد و حق ارث زنان را برای همگان آشکار ساخت.  <br />
   <br />
قرآن می فرماید: «للرجالِِ نصیبٌ مما ترک الوالدانِ و الاقربون و للنساء نصیبٌ مما ترک الوالدان و الاقربون مما قل منه و کثر نصیباً مفروضاً»: براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است و براى زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان مى‏گذارند، سهمى خواه آن مال، كم باشد یا زیاد این سهمى است تعیین شده و پرداختنى‏ (نساء، 7)  <br />
   <br />
قانون ارث در نظام حقوقی اسلام بر پایه عدالت بنیان گذاری شده است و اگر به این نکته توجه شود که زن هیچگونه مسئولیت مالی در برابر اطرافیانش ندارد، بسیار منصفانه و منطبق بر شأن و کرامت زن نشان می دهد. البته در مواردی سهم الارث زن برابرسهم مرد وشاید بیشتر هم باشد که در احکام و قوانین اسلامی و مدنی توضیح آن آمده است.  <br />
   <br />
پس به عبارت بهتر می توان گفت: اسلام ارث را بر اساس زن یا مرد بودن بنیان نکرده، بلکه بر پایه مسئولیتها و وظایفی که افراد در قبال دیگران دارند، وضع نموده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حقوق زن در اسلام و مقایسه ی آن با دیدگاه بین المللی حقوق بشر]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-861.html</link>
			<pubDate>Sat, 02 Oct 2010 14:46:44 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-861.html</guid>
			<description><![CDATA[حقوق زن در دو نظام مختلف <br />
با نگاهی به تاریخچه ی حیات بشر، مظلومیت زن در دوران مختلف و در کلیه ی جوامع; اعم از کشورهای متمدن و نظام سرمایه داری و سایر نظام ها و حکومت ها به خوبی قابل مشاهده است. در این قسمت به تشریح چگونگی و علل این مظلومیت به تفکیک در دو نظام غرب و کشورهای به اصطلاح «جهان سوم » شامل کشورهای اسلامی می پردازیم. <br />
<br />
1. برابری کمی در نظام سرمایه داری <br />
نظام دموکراسی غرب که مدعی ایجاد مساوات و برابری مردان با زنان است، به دلیل نیاز چرخ های اقتصاد سرمایه داری به نیروی کار زنان و ضرورت ایجاد انگیزه برای آنان در ترک خانه و ورود به صحنه ی فعالیت های اقتصادی، تا حدود زیادی برابری حقوق کمی زنان با مردان را پذیرفته و به اجرا گذارده است. <br />
<br />
الف: جبر انگیزشی در نظام سرمایه داری <br />
از آن جا که هدف این کشورها رشد و توسعه ی اقتصادی و بالا بردن سود سرمایه است، علی رغم آزادی های ظاهری افراد و وجود دموکراسی، در این کشورها به نظر می رسد نوع دیگری از سلطه، جایگزین جبر و استبداد عینی و ظاهری سلاطین و امپراطوری قرون گذشته شده است که این امر پیامد احتیاجات روزافزون مادی انسان مصرفی می باشد که جبر از عمل و ذهن عبور کرده و قهر بر انگیزه ها و امور روحی قرار گرفته است. <br />
<br />
ب: مظلومیت زن <br />
به عبارت دیگر، جبر یا قهر ظاهری حاکمانی; چون فراعنه، چنگیز یا هیتلر بر نسل های گذشته به شکلی دیگر; خواه ناخواه در جامعه ی متمدن امروز رخ می نماید; یعنی مدیران سیاسی حکومت های جوامع به اصطلاح «توسعه یافته » با در دست داشتن ابزار رفع نیازهای مادی انسان های مصرف زده این نوع از جبر و انگیزه ها را موجب شده اند که در نتیجه ی آن هویت انسانی انسان ها از جمله زنان، مظلومانه هم چون کالا مورد خرید و فروش قرار می گیرد. (البته یک خرید و فروش اجتماعی) <br />
<br />
پ: بهره برداری از جنسیت زن <br />
جنسیت زنان نیز در بازار سود سرمایه و توسعه ی اقتصادی مورد استفاده ی نامشروع قرار گرفته و علی رغم ظاهر فریبنده ی حضور بی قید و بند زنان، هنوز هم مناصب و مشاغل حساس و تصمیم گیری های اساسی در حیطه ی کار مردان است و اکثریت مدیران سیاسی و اقتصادی آن جوامع را مردان تشکیل می دهند. <br />
<br />
ت: خانواده و نظام سرمایه داری <br />
در روابط خانوادگی نیز به دلیل مشغولیت بیش از حد زنان در بیرون از خانه و مصرف زدگی آنان، هویت عشق و ابتهاج جای خود را به عشق مصنوعی داده و تنوع کثرت و هرج و مرج جنسی در این جوامع، جایی برای تحقق کرامت انسانی باقی نگذارده است. سیستم توسعه ی اقتصادی حاکم بر جوامع پیشرفته، وجدان حقوق بشری را متزلزل ساخته و نظام ارزشی را متاثر از نظام کالایی نموده است. لذا در چنین سیستمی رشد همه جانبه که هدف اصلی هر نظام است، برای انسان محقق نخواهد شد و تنها سرمایه است که با شتابی روزافزون رشد کرده و بنیان روابط انسانی و کانون خانواده را می فرساید. <br />
<br />
2. منشا اضطراب زنان در تمدن امروز غربی <br />
در جوامع مترقی، زن علاوه بر مشارکت در فعالیت های اقتصادی، هم چنان عهده دار وظایف مادری و پرورش فرزند نیز هست و در این میان به خاطر خستگی کار بیرون از خانه و فقدان عاطفه و محبت درون خانواده، روزبه روز از عواطف مادری وی کاسته می شود. این معضل نه تنها ناشی از جدا شدن فرزند از مادر، از سنین ابتدای طفولیت و سپرده شدن وی به مراکز پرورشی اجتماعی است، بلکه از لحاظ روانی نیز مادر، فرزند خود را دست و پاگیر دانسته و با چنین نگرشی، طبیعتا وابستگی های حقیقی و رحمیت را جزو اخلاق قرون گذشته و مربوط به نظام های قومی اولیه می داند. <br />
<br />
به عبارت دیگر، در این گونه جوامع، شرایط اجتماعی، جدایی فرزند از مادر را ایجاب می کند و حاصل این جدایی، اضطرابی است که انسان ها برای فرار از آن، به مصرف بیشتر کالاهای مادی و روی آوردن به تنوع و یا اعتیاد متوسل می شوند که خود موجب تزاید اضطراب است . <br />
<br />
3. پیدایش نهضت های زنان <br />
ایجاد و افزایش حرکت های آزادی خواهانه ی زنان و مکاتب طرفداری از حقوق زنان; مانند فمینیسم (Feminism) در عرصه ی همین جوامع پیشرفته، با شعار و پیام اصلی «زن تو نیازی به مرد نداری » نشانگر عدم رضایت زنان از موقعیت خود و تلاش برای به دست آوردن آرامش در زندگی می باشد. <br />
<br />
«کی ابلینگ » در مقاله ی خود تحت عنوان شکست فمینیسم می نویسد: «پیام فمینیسم فلسفه ای بود که موجب عادی شدن طلاق از سویی و مصرفی شدن زنان از سوی دیگر گردید. شوهران بسیاری از زنان که زیاده از حد کار می کردند و لذا در خانه با ظاهری نامرتب و آشفته حاضر می شدند، آنان را ترک کرده اند و لذا بار مسؤولیت فرزندان یکباره به عهده ی مردان گذارده شده است.» (1) <br />
<br />
در برابر از هم گسیختگی نهاد خانواده، بنا به اظهار طرفداران این نهضت ها «زنان در پرتو اوج گیری فمینیسم موفقیت های چندی در کسب مناصب مهم سیاسی و رفع محدودیت های سنتی و خرافی داشته اند» که با فرض صحت این مدعا، هنوز هم تعداد بسیاری از زنان گرفتار مشکلات عدیده ی اجتماعی و خانوادگی هستند. (2) <br />
<br />
مظلومیت زن در کشورهای اسلامی <br />
در کشورهای جهان سوم و جوامع اسلامی نیز، زن به نوعی دیگر مظلوم واقع شده و حقوق انسانی وی از او سلب گردیده است. ریشه ی این استضعاف و ظلم بر زن را می توان در دو عامل خلاصه نمود: <br />
<br />
1. سلطه ی ابرقدرت ها بر کشورهای اسلامی و چپاول منابع و ثروت های آنان و در نتیجه، تضعیف بنیه ی اقتصادی و نیز سوء مدیریت و وابستگی رهبران و سران سیاسی آنان که موجب محرومیت اقشار مختلف به خصوص زنان و کودکان در این جوامع گردیده است . <br />
<br />
2. پیروی از سنت های کهن و خرافات ناشی از جهل که موجب مرد سالاری در خانواده و اجتماع گشته و زنان را در برخورداری از حقوق اولیه ی انسانی خود محروم ساخته است. شایان ذکر است که در جوامع اسلامی، ظاهرا بعضی از این سنت های غلط به دین اسلام نسبت داده می شود، که نسبتی نادرست است. <br />
<br />
حقوق زن در اسلام <br />
حقوق و اختیارات زن در اسلام و مسؤولیت های وی، پس از تبیین نقش تکوینی و منزلت تشریعی و اجتماعی وی و تاثیر آن در گسترش اسلام، با ارتقای ظرفیت روحی، عرفانی و معنوی جامعه و ادراکات عمومی مردم مشخص خواهد شد. <br />
<br />
1. منزلت تکوینی <br />
تاثیر روحیات و خلقیات مادر بر طفل از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیرا روح انسانی انسان در رحم مادر بر طفل دمیده می شود، نه در صلب پدر و این مساله نشانگر کمال تاثیر مادر در شکل گیری «شاکله ی روحی طفل » است. به عبارت دیگر، خلقیات فرزند که شاکله ی اصلی فطرت او را مشخص می کند در بطن مادر و متاثر از وضعیت روانی و جسمانی او است. لذا همان نقشی که خانواده نسبت به عناصر اجتماعی عهده دار است، زن به تمامه و به کماله در منزلت تکوینی خانواده به عهده دارد. <br />
<br />
2. منزلت تشریعی <br />
راه و روش و روابطی که براساس آن رفتار زن و موضع وی در جامعه تعیین می گردد، منزلت تشریعی زن را معین می کند. شرع مقدس اسلام حقوق و مسؤولیت های زن را به عنوان یک انسان مستقل (نه در مقایسه با مردان) در امور مختلف بیان نموده است. در این سیستم به جای تساوی، تعادل و توازن مطرح شده و اگر هر یک از انسان ها; اعم از زن و مرد جایگاه خود را شناخته و با علم به این که خداوند هرگز در مورد بندگان خود قایل به تبعیض نیست، برای رسیدن به استقلال و حقوق تعیین شده ی خود زندگی کند، هرگز تعارضی ایجاد نشده و حقوقی از سایر اقشار جامعه تضییع نخواهد شد. <br />
<br />
3. منزلت اجتماعی <br />
در قالب منافع و مقاصد اجتماعی است که رفتار و عمل کرد زن در جامعه مشخص می گردد. به عبارت دیگر، ساختار نظام حکومت اسلامی - که براساس حب و ولایت اجتماعی پایه ریزی شده است - بیانگر نقش اجتماعی زن در چارچوب قوانین تشریعی مربوطه می باشد. <br />
<br />
در این نظام ابزار مدیریت بر خلاف دو نوع سیستم حکومتی ذکر شده در ابتدای مقاله; یعنی نظام سلطه ی ظاهری مربوط به قرون گذشته و نظام قهر بر داعی، یا انگیزه ها در جهان متمدن امروز، رفع نیازهای مادی نبوده و عامل تحرک انسان در این نظام، عشق به خالق هستی و پذیرش سرپرستی و ولایت خلیفة الله است که ناشی از دوستی خدا و ائمه ی طاهرین ( علیهم السلام) می باشد. <br />
<br />
الف: اصل بودن اختیار انسان <br />
در این نظام، اختیار انسان ها اصل قرار گرفته و عشق و تبعیت از سرپرستی حکومت، نمودار عینی حب و دوست داشتن الهی است که این مساله موجب پیدایش، بقا و توسعه ی حقیقی جامعه می گردد. رفتار جمعی در این جامعه هماهنگ بوده و در راستای پیشبرد اهداف الهی نظام ولایت شکل می گیرد. <br />
<br />
ب: نقش زنان در جامعه ی اسلامی <br />
نقش اجتماعی زنان نیز در ارتباط مستقیم با نظام مشخص می گردد. در این سیستم توجه به کمیت ها و بررسی حقوق زنان بر مبنای کمی، ارزش حقیقی آن را بیان نمی کند، بلکه نسبت تاثیر زنان در پیشبرد جامعه به سوی اهداف متعالی، مقیاس سنجش حقوق آنان است و از آن جا که اجزای هیچ مجموعه ای از حیث کمی و کیفی در رتبه های یکسان قرار ندارند، برای توسعه ی جامعه نیز افراد; اعم از زن و مرد می توانند، نسبت تاثیر خود را در مجموعه براساس جایگاه خود افزایش دهند. <br />
<br />
مجامع بین المللی و حقوق اقتصادی زن <br />
در عرصه ی احقاق حقوق زنان، تلاش جوامع بین المللی تا کنون در جهت تامین مشارکت بیش از پیش زنان در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی و نهایتا افزایش نسبت تاثیر آنان در رشد نا خالص ملی (GNP) و توسعه ی اقتصادی بوده است. حتی حضور زنان در صحنه ی سیاسی و اشغال مناصب حساس سیاسی، تنها گامی در جهت برابر کردن زنان و مردان به لحاظ کمی و ظاهری می باشد. (که حتی در کشورهای به اصطلاح توسعه یافته هم موفق نبوده است) با چنین تعریفی از مفهوم برابری، اعلام عقب ماندگی و عدم رعایت حقوق زنان در کشورهای به اصطلاح «جهان سوم » و کشورهای اسلامی، امری طبیعی است. هر چند که زنان در این کشورها، خود را در موضعی متعادل با مردان ببینند و یا در موضع ایفای نقشی موافق با ساخت فطری خود در آرامش به سر برند لذا جای تردید است که برای سنجش دست یابی به حقوق زنان، مدل ها و معیارهای کمی موجود کفایت نماید. <br />
<br />
1. نقص ابزارهای موجود در سنجش منزلت زن <br />
بعضی سؤال ها که در این باره نیاز به پاسخ دارند عبارتند از: <br />
<br />
آیا ابزارهای سنجش و تحلیل جایگاه زنان; عواطف، نشاط و رضایت آنان را نیز در نظر گرفته است ؟ <br />
<br />
کدام گروه از زنان در کدام نظام حکومتی، بیشترین تاثیر را در حیات نظام بشری داشته اند؟ تاثیری که موجب ایجاد تحول و تغییر در تاریخ شده و آثار آن، روز به روز گسترده تر و توسعه یافته تر مشاهده می گردد. <br />
<br />
چرا حجاب اسلامی زنان ایرانی که یک اونیفورم مذهبی است در سرزمین های دیگر که تحت سازمان های مختلف سیاسی بی اعتقاد به مذهب اداره می شوند، پدیدار شده و دولت ها را نگران کرده، به طوری که عکس العمل های شدیدی از خود نشان داده اند؟ <br />
<br />
چرا این قبیل واکنش ها در دستگاه های جامعه شناسی بدین صورت پیش بینی نشده و تئوریسین هایی که با سماجت و سرسختی خود را در تنگ نظری های مادی محصور می کنند، هرگز قدرت اشراف بر گرایش های گوناگون بشر را نداشته اند؟ <br />
<br />
پاسخ به این سؤال ها و بسیاری دیگر در جامعه و خانواده منوط به تجدید نظر در معیارهای بین المللی بررسی حقوق بشر خواهد بود. <br />
<br />
2. تجدید نظر در تعریف مفاهیم <br />
پیشنهاد می گردد تعاریف جدیدی از مفاهیمی; مانند آزادی، تساوی، توسعه، حقوق و... براساس دیدگاه شرع مقدس اسلام، که تنها تعیین کننده ی حقوق واقعی انسان ها است، تدوین و ارایه شود. <br />
<br />
3. الگوی تاریخی زن مسلمان <br />
بر این اساس منزلت زن در اسلام با توجه به الگوی بارز آن; یعنی حضرت فاطمه ی زهرا (س) دختر گرامی پیامبر اسلام و روش زندگی موفقیت آمیز ایشان که نمونه ی عملی همه ی اعصار است، لااقل برای کشورهای اسلامی روشن خواهد شد. زنی که در مبارزه با ظلم و مواجه شدن با خطرات در حمایت از نظام ولایت از یک طرف و مقاومت در مظلومیت و بردباری انقلابی از طرف دیگر نظیر نداشت . <br />
<br />
الف: زنان در انقلاب اسلامی <br />
امروزه به جرات می توان اظهار داشت که در قرون اخیر، خاصه در قرن حاضر تنها زن ایرانی توانسته است معنی تاثیر سیاسی در جهت ارتقای وجدان بشری را ترسیم نماید و در سمت گیری بشریت، نقطه ی عطف درخشانی را پس از زنان صدر اسلام به وجود آورد و به حق در شان و منزلت و وفاداری به حضرت صدیقه ی طاهره (س) گام گذارد. <br />
<br />
ب: زن ایرانی و توسعه ی اسلام <br />
زن ایرانی با مداومت در رعایت موازین اسلامی، موجب طرح گرایش مذهب در فلسفه ی مدیریت جهان گردید که در این راستا می توان مرارت هایی که در این چند سال زنان ایرانی با کمال شهامت و بزرگ منشی در مقابل استکبار جهانی تحمل نمودند و نیز تظاهرات عمومی به نفع حجاب در مناطق توسعه ی نفوذ استکبار را نام برد . <br />
<br />
لذا متذکر می گردد شناخت حقوق زن در نهاد خانواده و هم چنین اجتماع، که جایگاه مهمی برای وی می باشد، منوط به ارایه ی تعاریف جدید از مفاهیم متداول است که آن نیز به نوبه ی خود با نظام جامعه، تناسبات و روابط اجتماعی و ابزار تغییر جامعه مربوط می باشد. <br />
<br />
در پایان امیدواریم مجامع و سازمان های بین المللی بر این امر بیش از پیش توجه نموده و متفکرین و اندیشمندان اسلامی در جهت تدوین این معیارها وارایه ی آن به جامعه ی بشریت، کوشش نمایند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[حقوق زن در دو نظام مختلف <br />
با نگاهی به تاریخچه ی حیات بشر، مظلومیت زن در دوران مختلف و در کلیه ی جوامع; اعم از کشورهای متمدن و نظام سرمایه داری و سایر نظام ها و حکومت ها به خوبی قابل مشاهده است. در این قسمت به تشریح چگونگی و علل این مظلومیت به تفکیک در دو نظام غرب و کشورهای به اصطلاح «جهان سوم » شامل کشورهای اسلامی می پردازیم. <br />
<br />
1. برابری کمی در نظام سرمایه داری <br />
نظام دموکراسی غرب که مدعی ایجاد مساوات و برابری مردان با زنان است، به دلیل نیاز چرخ های اقتصاد سرمایه داری به نیروی کار زنان و ضرورت ایجاد انگیزه برای آنان در ترک خانه و ورود به صحنه ی فعالیت های اقتصادی، تا حدود زیادی برابری حقوق کمی زنان با مردان را پذیرفته و به اجرا گذارده است. <br />
<br />
الف: جبر انگیزشی در نظام سرمایه داری <br />
از آن جا که هدف این کشورها رشد و توسعه ی اقتصادی و بالا بردن سود سرمایه است، علی رغم آزادی های ظاهری افراد و وجود دموکراسی، در این کشورها به نظر می رسد نوع دیگری از سلطه، جایگزین جبر و استبداد عینی و ظاهری سلاطین و امپراطوری قرون گذشته شده است که این امر پیامد احتیاجات روزافزون مادی انسان مصرفی می باشد که جبر از عمل و ذهن عبور کرده و قهر بر انگیزه ها و امور روحی قرار گرفته است. <br />
<br />
ب: مظلومیت زن <br />
به عبارت دیگر، جبر یا قهر ظاهری حاکمانی; چون فراعنه، چنگیز یا هیتلر بر نسل های گذشته به شکلی دیگر; خواه ناخواه در جامعه ی متمدن امروز رخ می نماید; یعنی مدیران سیاسی حکومت های جوامع به اصطلاح «توسعه یافته » با در دست داشتن ابزار رفع نیازهای مادی انسان های مصرف زده این نوع از جبر و انگیزه ها را موجب شده اند که در نتیجه ی آن هویت انسانی انسان ها از جمله زنان، مظلومانه هم چون کالا مورد خرید و فروش قرار می گیرد. (البته یک خرید و فروش اجتماعی) <br />
<br />
پ: بهره برداری از جنسیت زن <br />
جنسیت زنان نیز در بازار سود سرمایه و توسعه ی اقتصادی مورد استفاده ی نامشروع قرار گرفته و علی رغم ظاهر فریبنده ی حضور بی قید و بند زنان، هنوز هم مناصب و مشاغل حساس و تصمیم گیری های اساسی در حیطه ی کار مردان است و اکثریت مدیران سیاسی و اقتصادی آن جوامع را مردان تشکیل می دهند. <br />
<br />
ت: خانواده و نظام سرمایه داری <br />
در روابط خانوادگی نیز به دلیل مشغولیت بیش از حد زنان در بیرون از خانه و مصرف زدگی آنان، هویت عشق و ابتهاج جای خود را به عشق مصنوعی داده و تنوع کثرت و هرج و مرج جنسی در این جوامع، جایی برای تحقق کرامت انسانی باقی نگذارده است. سیستم توسعه ی اقتصادی حاکم بر جوامع پیشرفته، وجدان حقوق بشری را متزلزل ساخته و نظام ارزشی را متاثر از نظام کالایی نموده است. لذا در چنین سیستمی رشد همه جانبه که هدف اصلی هر نظام است، برای انسان محقق نخواهد شد و تنها سرمایه است که با شتابی روزافزون رشد کرده و بنیان روابط انسانی و کانون خانواده را می فرساید. <br />
<br />
2. منشا اضطراب زنان در تمدن امروز غربی <br />
در جوامع مترقی، زن علاوه بر مشارکت در فعالیت های اقتصادی، هم چنان عهده دار وظایف مادری و پرورش فرزند نیز هست و در این میان به خاطر خستگی کار بیرون از خانه و فقدان عاطفه و محبت درون خانواده، روزبه روز از عواطف مادری وی کاسته می شود. این معضل نه تنها ناشی از جدا شدن فرزند از مادر، از سنین ابتدای طفولیت و سپرده شدن وی به مراکز پرورشی اجتماعی است، بلکه از لحاظ روانی نیز مادر، فرزند خود را دست و پاگیر دانسته و با چنین نگرشی، طبیعتا وابستگی های حقیقی و رحمیت را جزو اخلاق قرون گذشته و مربوط به نظام های قومی اولیه می داند. <br />
<br />
به عبارت دیگر، در این گونه جوامع، شرایط اجتماعی، جدایی فرزند از مادر را ایجاب می کند و حاصل این جدایی، اضطرابی است که انسان ها برای فرار از آن، به مصرف بیشتر کالاهای مادی و روی آوردن به تنوع و یا اعتیاد متوسل می شوند که خود موجب تزاید اضطراب است . <br />
<br />
3. پیدایش نهضت های زنان <br />
ایجاد و افزایش حرکت های آزادی خواهانه ی زنان و مکاتب طرفداری از حقوق زنان; مانند فمینیسم (Feminism) در عرصه ی همین جوامع پیشرفته، با شعار و پیام اصلی «زن تو نیازی به مرد نداری » نشانگر عدم رضایت زنان از موقعیت خود و تلاش برای به دست آوردن آرامش در زندگی می باشد. <br />
<br />
«کی ابلینگ » در مقاله ی خود تحت عنوان شکست فمینیسم می نویسد: «پیام فمینیسم فلسفه ای بود که موجب عادی شدن طلاق از سویی و مصرفی شدن زنان از سوی دیگر گردید. شوهران بسیاری از زنان که زیاده از حد کار می کردند و لذا در خانه با ظاهری نامرتب و آشفته حاضر می شدند، آنان را ترک کرده اند و لذا بار مسؤولیت فرزندان یکباره به عهده ی مردان گذارده شده است.» (1) <br />
<br />
در برابر از هم گسیختگی نهاد خانواده، بنا به اظهار طرفداران این نهضت ها «زنان در پرتو اوج گیری فمینیسم موفقیت های چندی در کسب مناصب مهم سیاسی و رفع محدودیت های سنتی و خرافی داشته اند» که با فرض صحت این مدعا، هنوز هم تعداد بسیاری از زنان گرفتار مشکلات عدیده ی اجتماعی و خانوادگی هستند. (2) <br />
<br />
مظلومیت زن در کشورهای اسلامی <br />
در کشورهای جهان سوم و جوامع اسلامی نیز، زن به نوعی دیگر مظلوم واقع شده و حقوق انسانی وی از او سلب گردیده است. ریشه ی این استضعاف و ظلم بر زن را می توان در دو عامل خلاصه نمود: <br />
<br />
1. سلطه ی ابرقدرت ها بر کشورهای اسلامی و چپاول منابع و ثروت های آنان و در نتیجه، تضعیف بنیه ی اقتصادی و نیز سوء مدیریت و وابستگی رهبران و سران سیاسی آنان که موجب محرومیت اقشار مختلف به خصوص زنان و کودکان در این جوامع گردیده است . <br />
<br />
2. پیروی از سنت های کهن و خرافات ناشی از جهل که موجب مرد سالاری در خانواده و اجتماع گشته و زنان را در برخورداری از حقوق اولیه ی انسانی خود محروم ساخته است. شایان ذکر است که در جوامع اسلامی، ظاهرا بعضی از این سنت های غلط به دین اسلام نسبت داده می شود، که نسبتی نادرست است. <br />
<br />
حقوق زن در اسلام <br />
حقوق و اختیارات زن در اسلام و مسؤولیت های وی، پس از تبیین نقش تکوینی و منزلت تشریعی و اجتماعی وی و تاثیر آن در گسترش اسلام، با ارتقای ظرفیت روحی، عرفانی و معنوی جامعه و ادراکات عمومی مردم مشخص خواهد شد. <br />
<br />
1. منزلت تکوینی <br />
تاثیر روحیات و خلقیات مادر بر طفل از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیرا روح انسانی انسان در رحم مادر بر طفل دمیده می شود، نه در صلب پدر و این مساله نشانگر کمال تاثیر مادر در شکل گیری «شاکله ی روحی طفل » است. به عبارت دیگر، خلقیات فرزند که شاکله ی اصلی فطرت او را مشخص می کند در بطن مادر و متاثر از وضعیت روانی و جسمانی او است. لذا همان نقشی که خانواده نسبت به عناصر اجتماعی عهده دار است، زن به تمامه و به کماله در منزلت تکوینی خانواده به عهده دارد. <br />
<br />
2. منزلت تشریعی <br />
راه و روش و روابطی که براساس آن رفتار زن و موضع وی در جامعه تعیین می گردد، منزلت تشریعی زن را معین می کند. شرع مقدس اسلام حقوق و مسؤولیت های زن را به عنوان یک انسان مستقل (نه در مقایسه با مردان) در امور مختلف بیان نموده است. در این سیستم به جای تساوی، تعادل و توازن مطرح شده و اگر هر یک از انسان ها; اعم از زن و مرد جایگاه خود را شناخته و با علم به این که خداوند هرگز در مورد بندگان خود قایل به تبعیض نیست، برای رسیدن به استقلال و حقوق تعیین شده ی خود زندگی کند، هرگز تعارضی ایجاد نشده و حقوقی از سایر اقشار جامعه تضییع نخواهد شد. <br />
<br />
3. منزلت اجتماعی <br />
در قالب منافع و مقاصد اجتماعی است که رفتار و عمل کرد زن در جامعه مشخص می گردد. به عبارت دیگر، ساختار نظام حکومت اسلامی - که براساس حب و ولایت اجتماعی پایه ریزی شده است - بیانگر نقش اجتماعی زن در چارچوب قوانین تشریعی مربوطه می باشد. <br />
<br />
در این نظام ابزار مدیریت بر خلاف دو نوع سیستم حکومتی ذکر شده در ابتدای مقاله; یعنی نظام سلطه ی ظاهری مربوط به قرون گذشته و نظام قهر بر داعی، یا انگیزه ها در جهان متمدن امروز، رفع نیازهای مادی نبوده و عامل تحرک انسان در این نظام، عشق به خالق هستی و پذیرش سرپرستی و ولایت خلیفة الله است که ناشی از دوستی خدا و ائمه ی طاهرین ( علیهم السلام) می باشد. <br />
<br />
الف: اصل بودن اختیار انسان <br />
در این نظام، اختیار انسان ها اصل قرار گرفته و عشق و تبعیت از سرپرستی حکومت، نمودار عینی حب و دوست داشتن الهی است که این مساله موجب پیدایش، بقا و توسعه ی حقیقی جامعه می گردد. رفتار جمعی در این جامعه هماهنگ بوده و در راستای پیشبرد اهداف الهی نظام ولایت شکل می گیرد. <br />
<br />
ب: نقش زنان در جامعه ی اسلامی <br />
نقش اجتماعی زنان نیز در ارتباط مستقیم با نظام مشخص می گردد. در این سیستم توجه به کمیت ها و بررسی حقوق زنان بر مبنای کمی، ارزش حقیقی آن را بیان نمی کند، بلکه نسبت تاثیر زنان در پیشبرد جامعه به سوی اهداف متعالی، مقیاس سنجش حقوق آنان است و از آن جا که اجزای هیچ مجموعه ای از حیث کمی و کیفی در رتبه های یکسان قرار ندارند، برای توسعه ی جامعه نیز افراد; اعم از زن و مرد می توانند، نسبت تاثیر خود را در مجموعه براساس جایگاه خود افزایش دهند. <br />
<br />
مجامع بین المللی و حقوق اقتصادی زن <br />
در عرصه ی احقاق حقوق زنان، تلاش جوامع بین المللی تا کنون در جهت تامین مشارکت بیش از پیش زنان در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی و نهایتا افزایش نسبت تاثیر آنان در رشد نا خالص ملی (GNP) و توسعه ی اقتصادی بوده است. حتی حضور زنان در صحنه ی سیاسی و اشغال مناصب حساس سیاسی، تنها گامی در جهت برابر کردن زنان و مردان به لحاظ کمی و ظاهری می باشد. (که حتی در کشورهای به اصطلاح توسعه یافته هم موفق نبوده است) با چنین تعریفی از مفهوم برابری، اعلام عقب ماندگی و عدم رعایت حقوق زنان در کشورهای به اصطلاح «جهان سوم » و کشورهای اسلامی، امری طبیعی است. هر چند که زنان در این کشورها، خود را در موضعی متعادل با مردان ببینند و یا در موضع ایفای نقشی موافق با ساخت فطری خود در آرامش به سر برند لذا جای تردید است که برای سنجش دست یابی به حقوق زنان، مدل ها و معیارهای کمی موجود کفایت نماید. <br />
<br />
1. نقص ابزارهای موجود در سنجش منزلت زن <br />
بعضی سؤال ها که در این باره نیاز به پاسخ دارند عبارتند از: <br />
<br />
آیا ابزارهای سنجش و تحلیل جایگاه زنان; عواطف، نشاط و رضایت آنان را نیز در نظر گرفته است ؟ <br />
<br />
کدام گروه از زنان در کدام نظام حکومتی، بیشترین تاثیر را در حیات نظام بشری داشته اند؟ تاثیری که موجب ایجاد تحول و تغییر در تاریخ شده و آثار آن، روز به روز گسترده تر و توسعه یافته تر مشاهده می گردد. <br />
<br />
چرا حجاب اسلامی زنان ایرانی که یک اونیفورم مذهبی است در سرزمین های دیگر که تحت سازمان های مختلف سیاسی بی اعتقاد به مذهب اداره می شوند، پدیدار شده و دولت ها را نگران کرده، به طوری که عکس العمل های شدیدی از خود نشان داده اند؟ <br />
<br />
چرا این قبیل واکنش ها در دستگاه های جامعه شناسی بدین صورت پیش بینی نشده و تئوریسین هایی که با سماجت و سرسختی خود را در تنگ نظری های مادی محصور می کنند، هرگز قدرت اشراف بر گرایش های گوناگون بشر را نداشته اند؟ <br />
<br />
پاسخ به این سؤال ها و بسیاری دیگر در جامعه و خانواده منوط به تجدید نظر در معیارهای بین المللی بررسی حقوق بشر خواهد بود. <br />
<br />
2. تجدید نظر در تعریف مفاهیم <br />
پیشنهاد می گردد تعاریف جدیدی از مفاهیمی; مانند آزادی، تساوی، توسعه، حقوق و... براساس دیدگاه شرع مقدس اسلام، که تنها تعیین کننده ی حقوق واقعی انسان ها است، تدوین و ارایه شود. <br />
<br />
3. الگوی تاریخی زن مسلمان <br />
بر این اساس منزلت زن در اسلام با توجه به الگوی بارز آن; یعنی حضرت فاطمه ی زهرا (س) دختر گرامی پیامبر اسلام و روش زندگی موفقیت آمیز ایشان که نمونه ی عملی همه ی اعصار است، لااقل برای کشورهای اسلامی روشن خواهد شد. زنی که در مبارزه با ظلم و مواجه شدن با خطرات در حمایت از نظام ولایت از یک طرف و مقاومت در مظلومیت و بردباری انقلابی از طرف دیگر نظیر نداشت . <br />
<br />
الف: زنان در انقلاب اسلامی <br />
امروزه به جرات می توان اظهار داشت که در قرون اخیر، خاصه در قرن حاضر تنها زن ایرانی توانسته است معنی تاثیر سیاسی در جهت ارتقای وجدان بشری را ترسیم نماید و در سمت گیری بشریت، نقطه ی عطف درخشانی را پس از زنان صدر اسلام به وجود آورد و به حق در شان و منزلت و وفاداری به حضرت صدیقه ی طاهره (س) گام گذارد. <br />
<br />
ب: زن ایرانی و توسعه ی اسلام <br />
زن ایرانی با مداومت در رعایت موازین اسلامی، موجب طرح گرایش مذهب در فلسفه ی مدیریت جهان گردید که در این راستا می توان مرارت هایی که در این چند سال زنان ایرانی با کمال شهامت و بزرگ منشی در مقابل استکبار جهانی تحمل نمودند و نیز تظاهرات عمومی به نفع حجاب در مناطق توسعه ی نفوذ استکبار را نام برد . <br />
<br />
لذا متذکر می گردد شناخت حقوق زن در نهاد خانواده و هم چنین اجتماع، که جایگاه مهمی برای وی می باشد، منوط به ارایه ی تعاریف جدید از مفاهیم متداول است که آن نیز به نوبه ی خود با نظام جامعه، تناسبات و روابط اجتماعی و ابزار تغییر جامعه مربوط می باشد. <br />
<br />
در پایان امیدواریم مجامع و سازمان های بین المللی بر این امر بیش از پیش توجه نموده و متفکرین و اندیشمندان اسلامی در جهت تدوین این معیارها وارایه ی آن به جامعه ی بشریت، کوشش نمایند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زن در نگاه بزرگان]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-475.html</link>
			<pubDate>Sun, 11 Apr 2010 15:28:25 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-475.html</guid>
			<description><![CDATA[زن شاهکار خلقت است . (برنارد شاو)<br />
<br />
زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . (ارد بزرگ)<br />
<br />
در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل . (مالرب)<br />
<br />
انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان .( بایرون)<br />
<br />
تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است . (امرسون)<br />
<br />
زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست . (آناتول فرانس)<br />
<br />
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟ ( ناپلئون)<br />
<br />
مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت. (برنارد شاو)<br />
<br />
نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است .( آرتور شوپنهاور)<br />
<br />
مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . (رومن رولان)<br />
<br />
اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌. (لئوپول)<br />
<br />
مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. (کونته ورسیه)<br />
<br />
با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . (بردون)<br />
<br />
خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . (رابیندرانات تاگور)<br />
<br />
زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . (ارهارد)<br />
<br />
هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند . لرد بایرن<br />
<br />
زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است.(گوته)<br />
<br />
برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...(مارکوس آنا) <br />
<br />
زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . (هرود)<br />
<br />
منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. (لامارتین)<br />
<br />
چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش . ویلیام شکسپیر<br />
<br />
جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود . (فردریش نیچه)<br />
<br />
شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . (جورج ولز)<br />
<br />
زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند.( برنارد شاو)<br />
<br />
هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است .( شیلر)<br />
<br />
زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد  که زنش اورا تربیت کند .( مارک تواین)<br />
<br />
هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . (جونسون)<br />
<br />
زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند. (داستایوفسکی)<br />
<br />
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . (ارد بزرگ)<br />
<br />
زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ، نمونه عطوفت و چشمه عنایت است .(اقبال لاهوری)<br />
<br />
آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . (ابوفور)<br />
<br />
به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است . (میشله)<br />
<br />
زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . (آلفونس دوده)<br />
<br />
زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند , زیرا برای اینکه توضیح بدهند که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند.( باب هاپ)<br />
<br />
کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . (دیسرائیلی)<br />
<br />
خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است .(چارلی چاپلین)<br />
<br />
زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند .( مارسل آشار)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[زن شاهکار خلقت است . (برنارد شاو)<br />
<br />
زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . (ارد بزرگ)<br />
<br />
در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل . (مالرب)<br />
<br />
انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان .( بایرون)<br />
<br />
تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است . (امرسون)<br />
<br />
زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست . (آناتول فرانس)<br />
<br />
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟ ( ناپلئون)<br />
<br />
مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت. (برنارد شاو)<br />
<br />
نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است .( آرتور شوپنهاور)<br />
<br />
مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . (رومن رولان)<br />
<br />
اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌. (لئوپول)<br />
<br />
مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. (کونته ورسیه)<br />
<br />
با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . (بردون)<br />
<br />
خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . (رابیندرانات تاگور)<br />
<br />
زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . (ارهارد)<br />
<br />
هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند . لرد بایرن<br />
<br />
زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است.(گوته)<br />
<br />
برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...(مارکوس آنا) <br />
<br />
زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . (هرود)<br />
<br />
منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. (لامارتین)<br />
<br />
چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش . ویلیام شکسپیر<br />
<br />
جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود . (فردریش نیچه)<br />
<br />
شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . (جورج ولز)<br />
<br />
زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند.( برنارد شاو)<br />
<br />
هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است .( شیلر)<br />
<br />
زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد  که زنش اورا تربیت کند .( مارک تواین)<br />
<br />
هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . (جونسون)<br />
<br />
زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند. (داستایوفسکی)<br />
<br />
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . (ارد بزرگ)<br />
<br />
زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ، نمونه عطوفت و چشمه عنایت است .(اقبال لاهوری)<br />
<br />
آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . (ابوفور)<br />
<br />
به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است . (میشله)<br />
<br />
زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . (آلفونس دوده)<br />
<br />
زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند , زیرا برای اینکه توضیح بدهند که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند.( باب هاپ)<br />
<br />
کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . (دیسرائیلی)<br />
<br />
خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است .(چارلی چاپلین)<br />
<br />
زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند .( مارسل آشار)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ارث زن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-328.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 14:24:26 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-328.html</guid>
			<description><![CDATA[فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام<br />
:<br />
قسمت اول:<br />
<br />
چکیده<br />
از جمله اشكالاتى كه طرفداران برابرى همه جانبه حقوق زنان با مردان مطرح مى‏كنند، موضوعِ ارث زن در اسلام است؛ اینان مى‏گویند: چرا اسلام ارث زن را كه ناتوان‏تر از مرد است، نصف مرد قرار داده است؟ آیا این ظلم به زن نیست؟<br />
نگارنده در این نوشتار مختصر، بر آن است كه با كنكاش در منابع حقوق اسلام، فلسفه این حكم اسلامى را تبیین كند.<br />
در این نوشتار، ابتدا تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل پیش از اسلام و در ادیان آسمانى غیر از اسلام، بررسى مى‏شود. سپس به چگونگى ارث زن در اسلام اشاره مى‏شود و ضمن پاسخ به اشكالهاى مطرح شده، فلسفه تفاوت ارث زن و مرد، بیان مى‏گردد و بر این نكته تأكید مى‏شود كه قانون ارث در فقه، بر اساس عدالت اقتصادى، اجتماعى و روانى و طبق اصل تقسیم مال بر پایه حاجت، وضع شده است.<br />
مقدمه:<br />
یكى از موضوعهایى كه براى طبیعى مسلكان صدر اسلام و طرفداران برابرى همه جانبه زنان با مردان در عصر كنونى، بهانه‏اى شده براى حمله به اسلام، موضوع ارث زنان است. اشكال به این صورت مطرح مى‏شود كه اسلام در باب ارث با تصویب كمتر بودن نصیب زن از مرد، شخصیت و ارزش انسانى زن را نادیده گرفته است!<br />
طرفداران امروزین حقوق زن مى‏گویند: دیگر جهان آزاد و افكار زنده نمى‏تواند قبول كند كه هرگاه مثلا شوهر بمیرد، زن از او یك چهارم (در صورت نداشتن فرزند) و یا یك هشتم (در صورت داشتن فرزند) ارث ببرد؛ ولى چنانچه زن بمیرد، شوهر یك دوم (در صورتى كه زن فرزند نداشته باشد) و یا یك چهارم (در صورت داشتن فرزند) از اموال او را به عنوان میراث، مالك شود!<br />
چرا زن بیچاره كه ناتوانتر است باید یك سهم و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ آیا این از انصاف و عدالت به دور نیست؟<br />
نگارنده براى آن كه اشتباه طرفداران تساوى حقوق زنان با مردان را روى دایره تحقیق ریخته و فلسفه این حكم اسلامى را در باب ارث، از روى منابع حقوق اسلامى توضیح دهد، بعد از بیان مفهوم ارث، در بخشهاى زیر به بحث و تحقیق مى‏پردازد:<br />
1ـ تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف؛<br />
2ـ ارث زن، در ادیان الهى غیر از اسلام؛<br />
3ـ فلسفه تفاوت ارث زن و مرد<br />
ادامه دارد......]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام<br />
:<br />
قسمت اول:<br />
<br />
چکیده<br />
از جمله اشكالاتى كه طرفداران برابرى همه جانبه حقوق زنان با مردان مطرح مى‏كنند، موضوعِ ارث زن در اسلام است؛ اینان مى‏گویند: چرا اسلام ارث زن را كه ناتوان‏تر از مرد است، نصف مرد قرار داده است؟ آیا این ظلم به زن نیست؟<br />
نگارنده در این نوشتار مختصر، بر آن است كه با كنكاش در منابع حقوق اسلام، فلسفه این حكم اسلامى را تبیین كند.<br />
در این نوشتار، ابتدا تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل پیش از اسلام و در ادیان آسمانى غیر از اسلام، بررسى مى‏شود. سپس به چگونگى ارث زن در اسلام اشاره مى‏شود و ضمن پاسخ به اشكالهاى مطرح شده، فلسفه تفاوت ارث زن و مرد، بیان مى‏گردد و بر این نكته تأكید مى‏شود كه قانون ارث در فقه، بر اساس عدالت اقتصادى، اجتماعى و روانى و طبق اصل تقسیم مال بر پایه حاجت، وضع شده است.<br />
مقدمه:<br />
یكى از موضوعهایى كه براى طبیعى مسلكان صدر اسلام و طرفداران برابرى همه جانبه زنان با مردان در عصر كنونى، بهانه‏اى شده براى حمله به اسلام، موضوع ارث زنان است. اشكال به این صورت مطرح مى‏شود كه اسلام در باب ارث با تصویب كمتر بودن نصیب زن از مرد، شخصیت و ارزش انسانى زن را نادیده گرفته است!<br />
طرفداران امروزین حقوق زن مى‏گویند: دیگر جهان آزاد و افكار زنده نمى‏تواند قبول كند كه هرگاه مثلا شوهر بمیرد، زن از او یك چهارم (در صورت نداشتن فرزند) و یا یك هشتم (در صورت داشتن فرزند) ارث ببرد؛ ولى چنانچه زن بمیرد، شوهر یك دوم (در صورتى كه زن فرزند نداشته باشد) و یا یك چهارم (در صورت داشتن فرزند) از اموال او را به عنوان میراث، مالك شود!<br />
چرا زن بیچاره كه ناتوانتر است باید یك سهم و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ آیا این از انصاف و عدالت به دور نیست؟<br />
نگارنده براى آن كه اشتباه طرفداران تساوى حقوق زنان با مردان را روى دایره تحقیق ریخته و فلسفه این حكم اسلامى را در باب ارث، از روى منابع حقوق اسلامى توضیح دهد، بعد از بیان مفهوم ارث، در بخشهاى زیر به بحث و تحقیق مى‏پردازد:<br />
1ـ تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف؛<br />
2ـ ارث زن، در ادیان الهى غیر از اسلام؛<br />
3ـ فلسفه تفاوت ارث زن و مرد<br />
ادامه دارد......]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فلسفه تفاوت ارث زن]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-327.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 14:21:29 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-327.html</guid>
			<description><![CDATA[فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام<br />
:<br />
قسمت اول:<br />
<br />
چکیده<br />
از جمله اشكالاتى كه طرفداران برابرى همه جانبه حقوق زنان با مردان مطرح مى‏كنند، موضوعِ ارث زن در اسلام است؛ اینان مى‏گویند: چرا اسلام ارث زن را كه ناتوان‏تر از مرد است، نصف مرد قرار داده است؟ آیا این ظلم به زن نیست؟<br />
نگارنده در این نوشتار مختصر، بر آن است كه با كنكاش در منابع حقوق اسلام، فلسفه این حكم اسلامى را تبیین كند.<br />
در این نوشتار، ابتدا تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل پیش از اسلام و در ادیان آسمانى غیر از اسلام، بررسى مى‏شود. سپس به چگونگى ارث زن در اسلام اشاره مى‏شود و ضمن پاسخ به اشكالهاى مطرح شده، فلسفه تفاوت ارث زن و مرد، بیان مى‏گردد و بر این نكته تأكید مى‏شود كه قانون ارث در فقه، بر اساس عدالت اقتصادى، اجتماعى و روانى و طبق اصل تقسیم مال بر پایه حاجت، وضع شده است.<br />
مقدمه:<br />
یكى از موضوعهایى كه براى طبیعى مسلكان صدر اسلام و طرفداران برابرى همه جانبه زنان با مردان در عصر كنونى، بهانه‏اى شده براى حمله به اسلام، موضوع ارث زنان است. اشكال به این صورت مطرح مى‏شود كه اسلام در باب ارث با تصویب كمتر بودن نصیب زن از مرد، شخصیت و ارزش انسانى زن را نادیده گرفته است!<br />
طرفداران امروزین حقوق زن مى‏گویند: دیگر جهان آزاد و افكار زنده نمى‏تواند قبول كند كه هرگاه مثلا شوهر بمیرد، زن از او یك چهارم (در صورت نداشتن فرزند) و یا یك هشتم (در صورت داشتن فرزند) ارث ببرد؛ ولى چنانچه زن بمیرد، شوهر یك دوم (در صورتى كه زن فرزند نداشته باشد) و یا یك چهارم (در صورت داشتن فرزند) از اموال او را به عنوان میراث، مالك شود!<br />
چرا زن بیچاره كه ناتوانتر است باید یك سهم و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ آیا این از انصاف و عدالت به دور نیست؟<br />
نگارنده براى آن كه اشتباه طرفداران تساوى حقوق زنان با مردان را روى دایره تحقیق ریخته و فلسفه این حكم اسلامى را در باب ارث، از روى منابع حقوق اسلامى توضیح دهد، بعد از بیان مفهوم ارث، در بخشهاى زیر به بحث و تحقیق مى‏پردازد:<br />
1ـ تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف؛<br />
2ـ ارث زن، در ادیان الهى غیر از اسلام؛<br />
3ـ فلسفه تفاوت ارث زن و مرد<br />
ادامه دارد......]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام<br />
:<br />
قسمت اول:<br />
<br />
چکیده<br />
از جمله اشكالاتى كه طرفداران برابرى همه جانبه حقوق زنان با مردان مطرح مى‏كنند، موضوعِ ارث زن در اسلام است؛ اینان مى‏گویند: چرا اسلام ارث زن را كه ناتوان‏تر از مرد است، نصف مرد قرار داده است؟ آیا این ظلم به زن نیست؟<br />
نگارنده در این نوشتار مختصر، بر آن است كه با كنكاش در منابع حقوق اسلام، فلسفه این حكم اسلامى را تبیین كند.<br />
در این نوشتار، ابتدا تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل پیش از اسلام و در ادیان آسمانى غیر از اسلام، بررسى مى‏شود. سپس به چگونگى ارث زن در اسلام اشاره مى‏شود و ضمن پاسخ به اشكالهاى مطرح شده، فلسفه تفاوت ارث زن و مرد، بیان مى‏گردد و بر این نكته تأكید مى‏شود كه قانون ارث در فقه، بر اساس عدالت اقتصادى، اجتماعى و روانى و طبق اصل تقسیم مال بر پایه حاجت، وضع شده است.<br />
مقدمه:<br />
یكى از موضوعهایى كه براى طبیعى مسلكان صدر اسلام و طرفداران برابرى همه جانبه زنان با مردان در عصر كنونى، بهانه‏اى شده براى حمله به اسلام، موضوع ارث زنان است. اشكال به این صورت مطرح مى‏شود كه اسلام در باب ارث با تصویب كمتر بودن نصیب زن از مرد، شخصیت و ارزش انسانى زن را نادیده گرفته است!<br />
طرفداران امروزین حقوق زن مى‏گویند: دیگر جهان آزاد و افكار زنده نمى‏تواند قبول كند كه هرگاه مثلا شوهر بمیرد، زن از او یك چهارم (در صورت نداشتن فرزند) و یا یك هشتم (در صورت داشتن فرزند) ارث ببرد؛ ولى چنانچه زن بمیرد، شوهر یك دوم (در صورتى كه زن فرزند نداشته باشد) و یا یك چهارم (در صورت داشتن فرزند) از اموال او را به عنوان میراث، مالك شود!<br />
چرا زن بیچاره كه ناتوانتر است باید یك سهم و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ آیا این از انصاف و عدالت به دور نیست؟<br />
نگارنده براى آن كه اشتباه طرفداران تساوى حقوق زنان با مردان را روى دایره تحقیق ریخته و فلسفه این حكم اسلامى را در باب ارث، از روى منابع حقوق اسلامى توضیح دهد، بعد از بیان مفهوم ارث، در بخشهاى زیر به بحث و تحقیق مى‏پردازد:<br />
1ـ تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف؛<br />
2ـ ارث زن، در ادیان الهى غیر از اسلام؛<br />
3ـ فلسفه تفاوت ارث زن و مرد<br />
ادامه دارد......]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شهید مطهری و حقوق زن در اسلام]]></title>
			<link>https://forum.ghorany.com/thread-89.html</link>
			<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 03:00:39 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.ghorany.com/thread-89.html</guid>
			<description><![CDATA[زن, به عنوان نیمی از بشریت و عضوی جدّی و غیرقابل چشم پوشی در کانون بزرگ جامعه انسانی و نیز به عنوان یکی از دو رکن پدیدآورنده بنیان خانواده, در طول تاریخ, داوری های گوناگونی را نسبت به خود دیده است و شرایط بسیار ناهمگون و نامساعدی را پشت سر نهاده است. <br />
نگاهی گذرا به تاریخ چنین می نماید که زن در بیشتر مقاطع و در بیشتر جوامع از نوعی محرومیّت رنج برده است و حقوق انسانی او تحت سلطه و سیطره مردان و فرهنگ مردسالاری تضییع شده است. <br />
این برداشت, اگر همه جانبه و دقیق نباشد, امّا با آنچه رخ داده است یکسره ناسازگار نیست. چنان که مانند این تضییع حقوق را در مورد کودکان و نیز طبقات ضعیف اجتماعی نیز می توان مشاهده کرد. و چه بسا بتوان ادّعا کرد, ستمی که بر صالحان و مصلحان و پیامبران و دادخواهان حقوق انسان در تاریخ بشر رفته است, بیشترین و طاقت فرساترین بوده است, امّا نمی توان از نظر دور داشت که هرکدام از این ستمدیدگی ها دلایل خاص خود را داشته است. <br />
اگر بخواهیم عوامل تأثیرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشری را به اجمال مورد توجّه قرار دهیم, بخشی از آنها در زمره عوامل طبیعی و برخی در قلمرو شرایط اجتماعی و کارکردی جای می گیرد و بعضی به باورها و انگاره های فرهنگی باز می گردد. <br />
تحقیق درباره این عوامل و سهم هریک در شکل گیری حقوق انسانی و اجتماعی زنان, خود نیاز به پژوهشی جداگانه دارد و ما در این نوشته تنها درصدد این هستیم که موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهری(ره) مورد بررسی قرار دهیم, آن هم از زاویه استنادهای ایشان به قرآن و باورهای وحیانی, چرا که آیات قرآن و نظریه های اسلامی در زمینه شخصیت و حقوق زن, خود تشکیل دهنده فرهنگ یا بخش مهمّی از فرهنگ جوامع اسلامی است. <br />
چنان که اشاره شد, شرایط اجتماعی و فرهنگی از جمله عوامل مهمّ رویکرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است, و این امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونی های مهمّ اجتماعی و فرهنگی با شدّت و جدّیت بیشتری مطرح شود, و گاه با (فمنیسم) به نگرش ها و اظهارنظرهای افراطی بینجامد! <br />
در این فضای پرتحوّل که بیشتر ابعاد زندگی و فرهنگی و روابط انسانی و اجتماعی دستخوش تغییرات و تجدیدنظرهای بنیادی قرار گرفته است, بی تردید نگاه عطشناک و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه های دینی و قرآنی نیز شده است و تلاش می کند تا پاسخ پرسش های زیر را بیابد: <br />
۱) از دیدگاه قرآن, زن چگونه موجودی است؟ <br />
۲) آیا زن از جهت شرافت و حیثیّت انسانی با مرد برابر است؟ <br />
۳) دین برای زن و مرد, یک نوع حقوق و وظیفه و یا کیفر قرار داده یا تبعیض و تفاوت قائل شده است؟ <br />
۴) آیا وضع قوانین نسبت به زن و مرد یکسان و مشابه است؟ <br />
۵) نگرش دین به زن, نگرشی همراه با تکریم است یا تحقیر؟ <br />
۶) آیا وضع مقررات ویژه ای مانند مهریه, وجوب نفقه زن بر مرد, حق مرد در طلاق, نصف بودن ارث زن, جواز تعدّد زوجات برای مردان, شهادت دو زن به جای یک مرد, ریاست خانوادگیِ مرد, حق حضانت کودک و… نشانگر نگاه دین به زن به عنوان موجودی ضعیف تر و پایین تر نیست و این تفاوت ها اهانت به زن و تضییع حقوق او نیست؟ <br />
۷) حضور کم رنگ زن در عرصه های سیاسی, اجتماعی و فرهنگی و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف, مانع دست یابی او به حقوقش نیست؟ <br />
این بحث ها در زمان مرحوم شهید مطهری مطرح بوده است, امّا نه به اندازه امروز که گروه های فمنیست تلاش های جدّی دارند و تشکل هایی را پدید آورده اند که زنان را به گزینش صفات مردانه تشویق می کنند, و سعی در جایگزینی زن به جای مرد در همه عرصه ها دارند, و برای دست یابی به برابری زن و مرد خواستار تجدید ساختار جامعه شده اند, زیرا نظام کنونی جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است. اینان خواستار نابودی گرایش ها و پندارهای سنّتی هستند و راه حلی که برای احقاق حقوق زن پیشنهاد می کنند, یک نوع راه حل ضدّدینی است که باید هرگونه توصیه ای که دین, طبیعت, سنّت یا خانواده ارائه می دهد در آن نادیده گرفته شود. <br />
بدون شک همان گونه که در گذشته دیدگاه های مردسالاری و تحقیرآمیز نسبت به زنان, به زیان هم مردان و هم زنان انجامیده است, باورهای افراطی فمنیسم با ایده زن سالاری و زن مداری نیز بیش از پیش به زیان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن, نه آن تفریط را برمی تابد و نه این افراط را, از نظر قرآن زن و مرد در انسانیّت برابرند, ولی از دو گونه خصلت برخوردارند. این دوگانگی از ساختار جسمانی و عاطفی آن دو سرچشمه گرفته است, همان گونه که آزادی و برابری انسان ها از طبیعت آنها الهام گرفته, دوگانگی کارآیی و وظایف آنها نیز از ساختمان وجودی آن دو ریشه یافته است و به تعبیر استاد مطهری: <br />
(زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف, هرکدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت کند… شرط اصلی سعادت هریک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری, این است که دو جنس هریک در مدار خویش به حرکت خود ادامه دهند. آزادی و برابری آن گاه سود می بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتی آفریده قیام برضدّ فرمان فطرت و طبیعت است نه چیز دیگر.)۱ <br />
از نظر استاد, اسلام با تعالیم آسمانی خود احیاگر حقوق زن است, به ویژه قرآن در عصر نزولش گام های بلند و اساسی را به سود زن و حقوق او برداشت, ولی هرگز در این میان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را نادیده نگرفت, بلکه زن را همان گونه دید که در طبیعت هست. زن در قرآن همان زنِ در طبیعت است. کتاب تشریع (قرآن) با کتاب تکوین (طبیعت) یک برداشت را ارائه کرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن, همین انطباق و هماهنگی است. <br />
● زن و مرد, دارای حقوق برابر یا همانند <br />
ییکی از پرسش ها یا اشکال هایی که بر نگرش حقوقی قرآن نسبت به زن شده این است که: <br />
(اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست حقوق مشابه و مساوی با مرد برای او وضع می کرد, لکن حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نیست. پس زن را یک انسان واقعی نمی شمارد.)۲ <br />
برای پاسخ دادن به این اشکال, نخست باید دید که آیا همسانی زن و مرد در حیثیّت انسانی و برابری آنها از جهت انسانیّت و حقوق, به معنای تشابه و یک نواختی آنها در حقوق است, یا تساوی امری غیر از تشابه است. <br />
استاد مطهری در این باره می نویسد: <br />
(تساوی غیر از تشابه است, تساوی برابری است و تشابه, یک نواختی; ممکن است پدری ثروت خود را به طور مساوی (از جهت ارزشی) میان فرزندان خود تقسیم کند, امّا به طور متشابه تقسیم نکند. مثلاً ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد, هم تجارت خانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات تجاری, ولی نظر به اینکه قبلاً فرزندان خود را استعدادیابی کرده است, در یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی مستغل داری, هنگامی که می خواهد ثروت خود را تقسیم کند, با در نظرگرفتن اینکه آنچه به همه فرزندان می دهد از لحاظ ارزش مساوی با یکدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد, به هرکدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد که قبلاً آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است.)۳ <br />
وی در پاسخ به این پرسش که چرا در همه موارد میان حقوق مردان و زنان همانندی نیست و در برخی موارد تفاوت دیده می شود, به طور گسترده و در ضمن چند محور زیر بحث را پی گرفته و در پرتو آیات قرآن بررسی کرده است: <br />
۱) جایگاه زن در آفرینش <br />
۲) تفاوت های طبیعی در آفرینش زن و مرد. <br />
۳) فلسفه ناهمانندی حقوق و وظایف زن و مرد. <br />
الف) جایگاه زن در آفرینش <br />
به نظر استاد مطهری, قرآن با تفسیر آفرینش, زیربنای مقررات امور اجتماعی از قبیل مالکیّت, حکومت, حقوق خانوادگی و… را بیان داشته است. <br />
قرآن کریم برخلاف دیگر منابعی که امروز به عنوان کتب آسمانی معرفی شده اند, سرشت و خلقت نخستین زن را احترام آمیز می داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است. <br />
قرآن با کمال صراحت در آیات متعدّدی می فرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم:۴ <br />
(یاایها الناسُ اتّقُوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً…) نساء / ۱ <br />
ای مردم, از پروردگارتان پروا کنید, آن که شما را از یک نفس (جنس) آفرید و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسیار پدید آورد. <br />
ییعنی آفرینش انسان چه مرد و چه زن از یک جنس و به یک گونه بوده است. خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفریده است. جنس آدم و حوّا یکی است و آفرینش آن دو از خاک است. در آیات دیگر نیز به صراحت اشاره شده که زن و مرد در آفرینش یکسانند و هیچ یک بر دیگری امتیازی ندارند. <br />
این درحالی است که تورات موجود, زن را از ماده ای حقیرتر از سرشت مرد, معرفی کرده است و معتقد است که وجود زن, طفیلی وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفریده شده است: <br />
(خداوند خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا جفت و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت جایش پر کرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود, زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد.)۵ <br />
امّا در قرآن چنین امتیازی میان زن و مرد دیده نمی شود, چنان که در سوره زمر به آفرینش همانند و یگانه زن و مرد اشاره می کند و تفاوتی یا امتیازی ویژه برای زن یا مرد قائل نیست: <br />
(خلقکم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…) زمر / ۶ <br />
شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس, همسرش را قرار داد. <br />
در سوره اعراف نیز می خوانیم: <br />
(هو الّذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها لیسکن الیها…) <br />
اعراف / ۱۸۹ <br />
اوست که همه شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس, همسرش را قرار داد تا به او آرامش یابد. <br />
● زن و مرد, دارای سرشتی یگانه <br />
قرآن برای تمام انسان ها, چه زن و چه مرد, شخصیّت و فطرت مشترکی را قائل است و خمیرمایه اولیّه آنها را در آفرینش یکسان می داند. <br />
(فأقم وجهک للذین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها…) روم / ۳۰ <br />
به یکتاپرستی روی به دین آور. سرشتی است که خدا همه مردم را بدان سرشت آفریده است. <br />
در آثاراستاد مطهری, فطرت یا سرشت (حالت خاص و نوع خاص از آفرینش) است, و به عبارت دیگر, گونه خاصی است از ساختار خلقی, سرشتی و سمت و سویی که انسان در آغاز آفرینش خود و پیش از قرارگرفتن در شعاع تأثیر عوامل تربیتی, تاریخی, اجتماعی و جغرافیایی دارد.۶ <br />
در داستان پررمز و راز آفرینش آدم, زن و مرد هر دو با یک مقام در بهشت نخستین استقرار یافته و از نعمت های آن بهره مند بوده اند. در هبوط, توبه, مقام قرب, هم سخنی با خداوند, هم سنگری در برابر شیطان, همگونی در خلافت الهی و… با یکدیگر مشترکند. این همسانی زن و مرد در قصّه آدم و حوّا, دیدگاه قرآن را نسبت به زن آشکار می سازد که در آفرینش تفاوتی میزان زن و مرد نیست. <br />
ولی با کمال تأسّف آنچه در دیگر کتب آسمانی به عنوان وحی آسمانی باقی مانده ـ که از دیدگاه ما تحریف شده و خلط یافته است ـ زن را مایه گمراهی و گناه معرفی کرده است, چنان که در تورات می خوانیم: <br />
(و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو است و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر, دانش افزا, پس از میوه اش گرفته بخورد, و به شوهر خود نیز داد و او خورد… خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت کجا هستی… آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که آن را نخوری خوردی. آدم گفت این زنی که قرین من ساختی وی از میوه درخت به من داد و خوردم… به آدم گفت چون که سخن زوجه ات را شنیدی و از آن درخت خوردی که امر فرموده گفتم از آن نخوری پس به سبب تو زمین ملعون شد.)۷ <br />
استاد مطهری در نقد این نگرش بدبینانه و تحقیرآمیز می نویسد: <br />
(یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است این است که زن عنصر گناه است, از وجود زن شرّ و وسوسه برمی خیزد, زن شیطان کوچک است, می گویند در هر گناه و جنایتی که مردان مرتکب شده اند زنی درآن دخالت داشته است, می گویند مرد در ذات خود از گناه مبرّا است و این زن است که مرد را به گناه می کشاند, می گویند شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن است که مردان را می فریبد, شیطان, زن را وسوسه می کند و زن, مرد را….)۸ <br />
قرآن داستان آدم و حوّا را در موارد گوناگون بیان کرده, امّا هرگز سخن از شیطان بودن زن یا وسیله گناه بودن او به میان نیاورده است, بلکه معتقد است هریک از مرد و زن اگر گناهی مرتکب شوند, خود مسوٌول کردار خودشان شناخته شده اند. <br />
(قرآن آنجا که پای وسوسه شیطانی را به میان می کشد, ضمیرها را به شکل (تثنیه) می آورد, می گوید: (فوسوس لهما الشیطان), شیطان آن دو را وسوسه کرد. (فدلاّهما بغُرور), شیطان آن دو را به فریب راهنمایی کرد, (وقاسمهما انّی لکما من الناصحین), یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیرآنها را نمی خواهد.)۹ <br />
چنان که ملاحظه می شود, قرآن زن را از باورهای رایج و بدبینانه آن زمان تبرئه کرد و او را از اینکه عنصر گناه و عامل انحراف مرد یا دست نشانده شیطان باشد مبرّا دانست. <br />
● دست یابی زن به کمالات معنوی, همانند مرد <br />
ییکی دیگر از نظریات تحقیرآمیز نسبت به زن در فرهنگ جاهلی و ادیان تحریف شده, آن بود که زن از جهت توانایی های معنوی و روحانی ضعیف است و نمی تواند به مراتب عالی معنوی راه یابد و به مقام قرب الهی برسد! امّا در دیدگاه قرآن کریم تفاوتی میان زن و مرد در امکان پیمودن راه های قرب الهی و کسب مقامات عالیه اخروی نیست, و در این میان جنسیت دخالت ندارد. چه زن و چه مرد, هریک که خردمندانه و در فرصت حیات دنیایی به شایستگی عمل کند, در آخرت نیز پاداش های بزرگ و مقامات عالی را به دست می آورد. استاد شهید در این باره می نویسد: <br />
(قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیّت مربوط نیست, به ایمان و عمل مربوط است, خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسی از یک زن بزرگ و قدّیسه یاد می کند, و از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی در نهایت تجلیل. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایست برای شوهران شان ذکر می کند, از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی که گرفتار مرد پلیدی بوده است غفلت نکرده است, گویی قرآن خواسته است درداستان ها توازن را حفظ کند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننماید.)۱۰ <br />
در تاریخ قرآن و داستان هایی که آیات الهی بیان می دارند, مادر حضرت موسی و نیز مادر حضرت عیسی به مقامی می رسند که بدانها وحی می شود و ملائکه با آنها سخن می گویند. حضرت مریم به جایی می رسد که از غیب, مواهب الهی به او روزی می رسد و بر خانِ معنویت و کمالات الهی می نشیند. <br />
● زن و مرد, تکمیل کننده یکدیگر <br />
از جمله دیدگاه های منفی که در جوامع بشری نسبت به زن مطرح بوده, این است که اساساً آفرینش زن طفیل وجود مرد است, زن آفریده شده است تا نیازهای مرد را برآورده سازد و به همین نسبت ارزش گذاری و منزلت اجتماعی زن در مقایسه مرد, فرعی و حاشیه ای به حساب می آید! <br />
امّا قرآن, هیچ یک از زن و مرد را فرع وجود دیگری ندانسته است, بلکه هردو را در عرض هم و تکمیل کننده یکدیگر به شمار آورده است. <br />
(هرگز نمی گوید زن برای مرد آفریده شده است, اسلام می گوید هریک از زن و مرد برای یکدیگر آفریده شده اند.)۱۱ <br />
(… هنّ لباس لکم وأنتم لباس لهنّ…) بقره / ۱۸۷ <br />
زنان زینت و پوشش مردان, و مردان نیز زینت و پوشش زنان هستند. <br />
ییعنی زن و مرد یکدیگر را از انحراف ها نگاه می دارند, نارسایی های یکدیگر را می پوشانند و وسیله آسایش یکدیگرند. از این رو هریک زینت دیگری به شمار می آید. این تعبیر آیه نهایت ارتباط معنوی زن و مرد و نزدیکی و مساوات آنها را روشن می سازد. همـان تعبیر که درباره مردان آمده درباره زنان نیز بدون کم و کاست آمده است. <br />
● وجود زن, مایه آرامش مرد <br />
از دیگر دیدگاه های منفی نسبت به زن این است که وجود زن را شرّی ناگزیر دانسته اند, درحالی که قرآن وجود زن را مایه آرامش مرد معرفی کرده است: <br />
(ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها) روم / ۲۱ <br />
از آیات و نشانه های خداوند این است که همسرانی از جنس خود شما آفرید, تا در کنار آنها آرامش یابید. <br />
این آیه جزء مجموعه آیاتی است که از آفرینش و نشانه های الهی سخن گفته و آیات توحیدی را ارائه می دهند. در این آیه زن را سبب آرامش معرفی می کند و از پیوند میان همسران (زن و مرد) که جاذبه, کشش قلبی و روحانی سرمایه آن است سخن می گوید و وجود زن به عنوان همسر و آرامش بخش و به عنوان موهبت بزرگ الهی مطرح می شود. <br />
برخی از پیروان ادیان, تمایل جنسی را ذاتاً پلید و آمیزش جنسی را موجب تباهی و سقوط دانسته اند و چه بسا علّت گسترش اعتقاد به پلیدی ازدواج و آمیزش جنسی درمیان مسیحیان, برداشت برخی از دانشمندان مسیحیت از تجرّد حضرت مسیح(ع) بوده است. روحانیان و قدّیسان مسیحی شرط رسیدن به کمالات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدّت عمر می دانسته اند. پاپ از میان مجرّدهای گریزان از زن برگزیده می شده است و کلیسا ازدواج را برای سایر مردها, از سر ضرورت و برای تولید و ادامه نسل اجازه داده, ولی پلیدی ذاتی آن را باور داشته اند. غیر از مسیحیان, اقوام دیگر نیز عقاید بدبینانه ای درباره زن و تمایل به او داشته اند. <br />
استاد مطهری در پرتو آیات قرآن و معارف دینی تصویری زیبا و مطابق با آفرینش از پیوند زناشویی و دیدگاه دین در این باره ارائه داده است: <br />
(در اسلام کوچک ترین اشاره ای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است. اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه به کار برده است… <br />
از نظر اسلام, علاقه جنسی نه تنها با معنویّت و روحانیّت منافات ندارد, بلکه جزء خوی و خلق انبیاء است. در حدیثی می خوانیم: (من اخلاق الانبیاء حبّ النساء.)۱۲ <br />
در اسلام برخلاف این باورهای منفی نسبت به زن, رهبانیّت, گوشه گیری و انزوا رد شده است, و از مسلمانی که نسبت به زن, بی علاقه, متنفر و گریزان باشد به شدّت انتقاد شده است, چنان که به نقل شهید مطهری در تاریخ اسلام می خوانیم: <br />
(یکی از اصحاب رسول اکرم به نام عثمان بن مظعون کار عبادت را به جایی رسانید که همه روزها روزه می گرفت, و همه شب تا صبح به نماز می پرداخت, همسر وی جریان را به اطلاع رسول اکرم رسانید, رسول اکرم درحالی که آثار خشم از چهره اش هویدا بود از جا حرکت کرد و پیش عثمان بن مظعون رفت, و به او فرمود: ای عثمان, بدان که خدا مرا برای رهبانیّت نفرستاده است; من شخصاً نماز می خوانم و روزه می گیرم و با همسر خود نیز آمیزش می کنم. هرکس می خواهد از دین من پیروی کند باید سنّت مرا بپذیرد, ازدواج و آمیزش زن و مرد با یکدیگر جزء سنّت های من است.) ۱۳ <br />
ب) تفاوت های طبیعی زن و مرد <br />
استاد شهید مطهری پس از بحث در آفرینش انسان و جایگاه زن در آفرینش, به تفاوت های موجود در آفرینش و طبیعت زن و مرد می پردازد. به باور ایشان این تفاوت ها باعث می شود که زن و مرد از جهت حقوق طبیعی و فطری وضع ناهمگونی داشته باشند. <br />
به نظر استاد شهید, روابط حقوقی خانوادگیِ زن و مرد در دیدگاه قرآن ویژگی هایی دارد که با فرهنگ جاهلیِ پیش از اسلام و فرهنگ امروزی نیز متفاوت است. <br />
ییعنی زن از آن جهت که زن است و مرد نیز از آن جهت که مرد است در جهاتی همانند نیستند, زیرا در آفرینش و طبیعت, یک نواخت نیستند. از این رو با تساوی کاملی که در انسانیّت دارند و از ارزش یکسانی برخوردارند, از جهت مسائل حقوقی, وظایف, تکالیف, مجازات ها و… وضع مشابهی ندارند. <br />
در عصر کنونی سعی می شود, میان زن و مرد از جهت وضع قوانین, مقررات, حقوق و وظایف, وضع یکسان و همانندی پدید آورند و تفاوت های طبیعی و غریزی زن و مرد را نادیده بگیرند. استاد مطهری, تساوی حقوق زن و مرد را حقیقتی مسلّم دانسته است, امّا تشابه و همانندی را نادرست و غیرممکن شمرده است, زیرا با توجّه به ساختار آفرینشی زن و مرد و ویژگی ها و نیازهای جسمی و روحی آنان, حقوق مشابه, نه ممکن است و نه سزاوار, بلکه شایسته است که زن حقوق متناسب با خود را به دست آورد, و در حدودی که طبیعت زن و مرد تفاوت داشته و اقتضا می کند حقوق آنان نیز تفاوت داشته باشد. این سخن با عدالت و حقوق فطری سازگار است و سعادت انسان با چنین منطقِ هماهنگ با آفرینش تأمین می شود, زیرا زن و مرد با توانایی ها و نیازهای متفاوتی که از طبیعت گرفته اند در عرصه اجتماعی, خانواده و… ظاهر می شوند, بنابراین با سندهایی که قانون طبیعی و چگونگی آفرینش به زن و مرد داده, حقوق هریک مشخص می شود.۱۴ <br />
سرپیچی از این قانونمندی سبب ظلم به زن یا مرد می شود. با نادیده گرفتن تفاوت طبیعی و چشم بر واقعیّت بستن به حق انسانی تجاوز می شود, این سرپیچی ممکن است با شعارهای فریبنده ای چون حقوق مشابه زن و مرد باشد. <br />
ج) فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد <br />
شکّی نیست که با نگاه ابتدایی در فقه اسلامی, برخی نابرابری ها میان حقوق زن و مرد دیده می شود, ولی چنان که یادآور شدیم, بهتر است از آن به (تفاوت های حقوقی) تعبیر کرد, زیرا هر تفاوتی ناگزیر تبعیض و ستم نیست, چنان که هر برابری, همانندی و تساوی نیز به طور قطع عدالت و انصاف نمی باشد. <br />
اکنون پرسش این است که این تفاوت ها آیا ذاتی اسلام و از مسلّمات تغییرناپذیر فقه اسلامی است, یا از عرضیاتی است که قابل تعدیل و تغییر در چهارچوب های اجتهادی می باشد؟ <br />
برخی کار خود را آسان کرده و به طور مطلق تمام این گونه مسائل را از عرضیّات اسلام دانسته اند که قابل تغییرند و می توان به مقتضای روز و شرایط حاکم بر جامعه آنها را تطبیق داد, آنها معتقدند که: <br />
(این نابرابری ها جزء عرضیّات اند و لذا بنا به تعریف می توانستند غیر از این باشند. به طورکلّی تمام نظام حقوقی اسلام جزء عرضیّات اسلام است. نباید (مقاصد شارع) را با (راه نیل به آن مقاصد) یکی دانست.)۱۵<br />
<br />
پاورقی:<br />
۱. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, انتشارات صدرا, قم, ۲۵.<br />
۲. همان, ۱۱۱.<br />
۳. همان, ۱۱۲.<br />
۴. همان, ۱۱۵.<br />
۵. تورات, سفر پیدایش, باب ۲, آیه ۲۲ و ۲۳ و نیز باب ۱۹ آیه ۱۹.<br />
۶. برگرفته از بحث های استاد شهید در کتاب آشنایی با قرآن, ۳۵/۱ و فطرت, ۱۹.<br />
۷. تورات, سفر پیدایش, باب ۳.<br />
۸. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, ۱۱۶.<br />
۹. همان.<br />
۱۰. همان, ۱۱۷.<br />
۱۱. همان, ۱۱۹.<br />
۱۲. حرّ عاملی, وسائل الشیعه, ۳/۳; مطهری, مرتضی, اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب, ۱۴ - ۱۵.<br />
۱۳. همان, ۱۶.<br />
۱۴. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: مسأله حجاب و نظام حقوق زن در اسلام صفحه ۱۲۱ به بعد.<br />
۱۵. ماهنامه کیان, شماره ۴۸, صفحه ۶.<br />
۱۶. همان, ۷.<br />
۱۷. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, ۱۹۰.<br />
۱۸. همان, ۱۹۷.<br />
۱۹. همان, ۲۰۱.<br />
۲۰. همان, ۲۰۳.<br />
۲۱. همان, ۲۰۹.<br />
۲۲. همان, ۲۱۰.<br />
۲۳. همان, ۲۱۱.<br />
۲۴. همان, ۲۱۷.<br />
۲۵. همان, ۲۲۱.<br />
۲۶. همان, ۲۲۴.<br />
۲۷. همان, ۲۲۵.<br />
۲۸. همان, ۲۳۵.<br />
۲۹. همان, ۲۳۸.<br />
۳۰. همان, ۲۵۴.<br />
۳۱. همان, ۲۴۷.<br />
۳۲. همان, ۲۵۱.<br />
۳۳. همو, مسأله حجاب, ۱۱۱.<br />
۳۴. همو, نظام حقوق زن در اسلام, ۲۱۹.<br />
۳۵. همان, ۲۲۵.<br />
۳۶. همان, ۲۸۳.<br />
۳۷. همان, ۲۸۵.<br />
۳۸. همان, ۳۰۱.<br />
۳۹. همان, ۳۰۵.<br />
۴۰. همان, ۳۱۶.<br />
۴۱. همان, ۳۲۲ و ۳۲۳.<br />
۴۲. همان, ۴۱۴.<br />
۴۳. همان, ۴۲۲.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[زن, به عنوان نیمی از بشریت و عضوی جدّی و غیرقابل چشم پوشی در کانون بزرگ جامعه انسانی و نیز به عنوان یکی از دو رکن پدیدآورنده بنیان خانواده, در طول تاریخ, داوری های گوناگونی را نسبت به خود دیده است و شرایط بسیار ناهمگون و نامساعدی را پشت سر نهاده است. <br />
نگاهی گذرا به تاریخ چنین می نماید که زن در بیشتر مقاطع و در بیشتر جوامع از نوعی محرومیّت رنج برده است و حقوق انسانی او تحت سلطه و سیطره مردان و فرهنگ مردسالاری تضییع شده است. <br />
این برداشت, اگر همه جانبه و دقیق نباشد, امّا با آنچه رخ داده است یکسره ناسازگار نیست. چنان که مانند این تضییع حقوق را در مورد کودکان و نیز طبقات ضعیف اجتماعی نیز می توان مشاهده کرد. و چه بسا بتوان ادّعا کرد, ستمی که بر صالحان و مصلحان و پیامبران و دادخواهان حقوق انسان در تاریخ بشر رفته است, بیشترین و طاقت فرساترین بوده است, امّا نمی توان از نظر دور داشت که هرکدام از این ستمدیدگی ها دلایل خاص خود را داشته است. <br />
اگر بخواهیم عوامل تأثیرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشری را به اجمال مورد توجّه قرار دهیم, بخشی از آنها در زمره عوامل طبیعی و برخی در قلمرو شرایط اجتماعی و کارکردی جای می گیرد و بعضی به باورها و انگاره های فرهنگی باز می گردد. <br />
تحقیق درباره این عوامل و سهم هریک در شکل گیری حقوق انسانی و اجتماعی زنان, خود نیاز به پژوهشی جداگانه دارد و ما در این نوشته تنها درصدد این هستیم که موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهری(ره) مورد بررسی قرار دهیم, آن هم از زاویه استنادهای ایشان به قرآن و باورهای وحیانی, چرا که آیات قرآن و نظریه های اسلامی در زمینه شخصیت و حقوق زن, خود تشکیل دهنده فرهنگ یا بخش مهمّی از فرهنگ جوامع اسلامی است. <br />
چنان که اشاره شد, شرایط اجتماعی و فرهنگی از جمله عوامل مهمّ رویکرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است, و این امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونی های مهمّ اجتماعی و فرهنگی با شدّت و جدّیت بیشتری مطرح شود, و گاه با (فمنیسم) به نگرش ها و اظهارنظرهای افراطی بینجامد! <br />
در این فضای پرتحوّل که بیشتر ابعاد زندگی و فرهنگی و روابط انسانی و اجتماعی دستخوش تغییرات و تجدیدنظرهای بنیادی قرار گرفته است, بی تردید نگاه عطشناک و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه های دینی و قرآنی نیز شده است و تلاش می کند تا پاسخ پرسش های زیر را بیابد: <br />
۱) از دیدگاه قرآن, زن چگونه موجودی است؟ <br />
۲) آیا زن از جهت شرافت و حیثیّت انسانی با مرد برابر است؟ <br />
۳) دین برای زن و مرد, یک نوع حقوق و وظیفه و یا کیفر قرار داده یا تبعیض و تفاوت قائل شده است؟ <br />
۴) آیا وضع قوانین نسبت به زن و مرد یکسان و مشابه است؟ <br />
۵) نگرش دین به زن, نگرشی همراه با تکریم است یا تحقیر؟ <br />
۶) آیا وضع مقررات ویژه ای مانند مهریه, وجوب نفقه زن بر مرد, حق مرد در طلاق, نصف بودن ارث زن, جواز تعدّد زوجات برای مردان, شهادت دو زن به جای یک مرد, ریاست خانوادگیِ مرد, حق حضانت کودک و… نشانگر نگاه دین به زن به عنوان موجودی ضعیف تر و پایین تر نیست و این تفاوت ها اهانت به زن و تضییع حقوق او نیست؟ <br />
۷) حضور کم رنگ زن در عرصه های سیاسی, اجتماعی و فرهنگی و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف, مانع دست یابی او به حقوقش نیست؟ <br />
این بحث ها در زمان مرحوم شهید مطهری مطرح بوده است, امّا نه به اندازه امروز که گروه های فمنیست تلاش های جدّی دارند و تشکل هایی را پدید آورده اند که زنان را به گزینش صفات مردانه تشویق می کنند, و سعی در جایگزینی زن به جای مرد در همه عرصه ها دارند, و برای دست یابی به برابری زن و مرد خواستار تجدید ساختار جامعه شده اند, زیرا نظام کنونی جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است. اینان خواستار نابودی گرایش ها و پندارهای سنّتی هستند و راه حلی که برای احقاق حقوق زن پیشنهاد می کنند, یک نوع راه حل ضدّدینی است که باید هرگونه توصیه ای که دین, طبیعت, سنّت یا خانواده ارائه می دهد در آن نادیده گرفته شود. <br />
بدون شک همان گونه که در گذشته دیدگاه های مردسالاری و تحقیرآمیز نسبت به زنان, به زیان هم مردان و هم زنان انجامیده است, باورهای افراطی فمنیسم با ایده زن سالاری و زن مداری نیز بیش از پیش به زیان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن, نه آن تفریط را برمی تابد و نه این افراط را, از نظر قرآن زن و مرد در انسانیّت برابرند, ولی از دو گونه خصلت برخوردارند. این دوگانگی از ساختار جسمانی و عاطفی آن دو سرچشمه گرفته است, همان گونه که آزادی و برابری انسان ها از طبیعت آنها الهام گرفته, دوگانگی کارآیی و وظایف آنها نیز از ساختمان وجودی آن دو ریشه یافته است و به تعبیر استاد مطهری: <br />
(زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف, هرکدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت کند… شرط اصلی سعادت هریک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری, این است که دو جنس هریک در مدار خویش به حرکت خود ادامه دهند. آزادی و برابری آن گاه سود می بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتی آفریده قیام برضدّ فرمان فطرت و طبیعت است نه چیز دیگر.)۱ <br />
از نظر استاد, اسلام با تعالیم آسمانی خود احیاگر حقوق زن است, به ویژه قرآن در عصر نزولش گام های بلند و اساسی را به سود زن و حقوق او برداشت, ولی هرگز در این میان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را نادیده نگرفت, بلکه زن را همان گونه دید که در طبیعت هست. زن در قرآن همان زنِ در طبیعت است. کتاب تشریع (قرآن) با کتاب تکوین (طبیعت) یک برداشت را ارائه کرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن, همین انطباق و هماهنگی است. <br />
● زن و مرد, دارای حقوق برابر یا همانند <br />
ییکی از پرسش ها یا اشکال هایی که بر نگرش حقوقی قرآن نسبت به زن شده این است که: <br />
(اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست حقوق مشابه و مساوی با مرد برای او وضع می کرد, لکن حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نیست. پس زن را یک انسان واقعی نمی شمارد.)۲ <br />
برای پاسخ دادن به این اشکال, نخست باید دید که آیا همسانی زن و مرد در حیثیّت انسانی و برابری آنها از جهت انسانیّت و حقوق, به معنای تشابه و یک نواختی آنها در حقوق است, یا تساوی امری غیر از تشابه است. <br />
استاد مطهری در این باره می نویسد: <br />
(تساوی غیر از تشابه است, تساوی برابری است و تشابه, یک نواختی; ممکن است پدری ثروت خود را به طور مساوی (از جهت ارزشی) میان فرزندان خود تقسیم کند, امّا به طور متشابه تقسیم نکند. مثلاً ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد, هم تجارت خانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات تجاری, ولی نظر به اینکه قبلاً فرزندان خود را استعدادیابی کرده است, در یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی مستغل داری, هنگامی که می خواهد ثروت خود را تقسیم کند, با در نظرگرفتن اینکه آنچه به همه فرزندان می دهد از لحاظ ارزش مساوی با یکدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد, به هرکدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد که قبلاً آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است.)۳ <br />
وی در پاسخ به این پرسش که چرا در همه موارد میان حقوق مردان و زنان همانندی نیست و در برخی موارد تفاوت دیده می شود, به طور گسترده و در ضمن چند محور زیر بحث را پی گرفته و در پرتو آیات قرآن بررسی کرده است: <br />
۱) جایگاه زن در آفرینش <br />
۲) تفاوت های طبیعی در آفرینش زن و مرد. <br />
۳) فلسفه ناهمانندی حقوق و وظایف زن و مرد. <br />
الف) جایگاه زن در آفرینش <br />
به نظر استاد مطهری, قرآن با تفسیر آفرینش, زیربنای مقررات امور اجتماعی از قبیل مالکیّت, حکومت, حقوق خانوادگی و… را بیان داشته است. <br />
قرآن کریم برخلاف دیگر منابعی که امروز به عنوان کتب آسمانی معرفی شده اند, سرشت و خلقت نخستین زن را احترام آمیز می داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است. <br />
قرآن با کمال صراحت در آیات متعدّدی می فرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم:۴ <br />
(یاایها الناسُ اتّقُوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً…) نساء / ۱ <br />
ای مردم, از پروردگارتان پروا کنید, آن که شما را از یک نفس (جنس) آفرید و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسیار پدید آورد. <br />
ییعنی آفرینش انسان چه مرد و چه زن از یک جنس و به یک گونه بوده است. خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفریده است. جنس آدم و حوّا یکی است و آفرینش آن دو از خاک است. در آیات دیگر نیز به صراحت اشاره شده که زن و مرد در آفرینش یکسانند و هیچ یک بر دیگری امتیازی ندارند. <br />
این درحالی است که تورات موجود, زن را از ماده ای حقیرتر از سرشت مرد, معرفی کرده است و معتقد است که وجود زن, طفیلی وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفریده شده است: <br />
(خداوند خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا جفت و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت جایش پر کرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود, زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد.)۵ <br />
امّا در قرآن چنین امتیازی میان زن و مرد دیده نمی شود, چنان که در سوره زمر به آفرینش همانند و یگانه زن و مرد اشاره می کند و تفاوتی یا امتیازی ویژه برای زن یا مرد قائل نیست: <br />
(خلقکم من نفس واحدة ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…) زمر / ۶ <br />
شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس, همسرش را قرار داد. <br />
در سوره اعراف نیز می خوانیم: <br />
(هو الّذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها لیسکن الیها…) <br />
اعراف / ۱۸۹ <br />
اوست که همه شما را از یک نفس بیافرید و از آن یک نفس, همسرش را قرار داد تا به او آرامش یابد. <br />
● زن و مرد, دارای سرشتی یگانه <br />
قرآن برای تمام انسان ها, چه زن و چه مرد, شخصیّت و فطرت مشترکی را قائل است و خمیرمایه اولیّه آنها را در آفرینش یکسان می داند. <br />
(فأقم وجهک للذین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها…) روم / ۳۰ <br />
به یکتاپرستی روی به دین آور. سرشتی است که خدا همه مردم را بدان سرشت آفریده است. <br />
در آثاراستاد مطهری, فطرت یا سرشت (حالت خاص و نوع خاص از آفرینش) است, و به عبارت دیگر, گونه خاصی است از ساختار خلقی, سرشتی و سمت و سویی که انسان در آغاز آفرینش خود و پیش از قرارگرفتن در شعاع تأثیر عوامل تربیتی, تاریخی, اجتماعی و جغرافیایی دارد.۶ <br />
در داستان پررمز و راز آفرینش آدم, زن و مرد هر دو با یک مقام در بهشت نخستین استقرار یافته و از نعمت های آن بهره مند بوده اند. در هبوط, توبه, مقام قرب, هم سخنی با خداوند, هم سنگری در برابر شیطان, همگونی در خلافت الهی و… با یکدیگر مشترکند. این همسانی زن و مرد در قصّه آدم و حوّا, دیدگاه قرآن را نسبت به زن آشکار می سازد که در آفرینش تفاوتی میزان زن و مرد نیست. <br />
ولی با کمال تأسّف آنچه در دیگر کتب آسمانی به عنوان وحی آسمانی باقی مانده ـ که از دیدگاه ما تحریف شده و خلط یافته است ـ زن را مایه گمراهی و گناه معرفی کرده است, چنان که در تورات می خوانیم: <br />
(و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو است و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر, دانش افزا, پس از میوه اش گرفته بخورد, و به شوهر خود نیز داد و او خورد… خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت کجا هستی… آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که آن را نخوری خوردی. آدم گفت این زنی که قرین من ساختی وی از میوه درخت به من داد و خوردم… به آدم گفت چون که سخن زوجه ات را شنیدی و از آن درخت خوردی که امر فرموده گفتم از آن نخوری پس به سبب تو زمین ملعون شد.)۷ <br />
استاد مطهری در نقد این نگرش بدبینانه و تحقیرآمیز می نویسد: <br />
(یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است این است که زن عنصر گناه است, از وجود زن شرّ و وسوسه برمی خیزد, زن شیطان کوچک است, می گویند در هر گناه و جنایتی که مردان مرتکب شده اند زنی درآن دخالت داشته است, می گویند مرد در ذات خود از گناه مبرّا است و این زن است که مرد را به گناه می کشاند, می گویند شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن است که مردان را می فریبد, شیطان, زن را وسوسه می کند و زن, مرد را….)۸ <br />
قرآن داستان آدم و حوّا را در موارد گوناگون بیان کرده, امّا هرگز سخن از شیطان بودن زن یا وسیله گناه بودن او به میان نیاورده است, بلکه معتقد است هریک از مرد و زن اگر گناهی مرتکب شوند, خود مسوٌول کردار خودشان شناخته شده اند. <br />
(قرآن آنجا که پای وسوسه شیطانی را به میان می کشد, ضمیرها را به شکل (تثنیه) می آورد, می گوید: (فوسوس لهما الشیطان), شیطان آن دو را وسوسه کرد. (فدلاّهما بغُرور), شیطان آن دو را به فریب راهنمایی کرد, (وقاسمهما انّی لکما من الناصحین), یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیرآنها را نمی خواهد.)۹ <br />
چنان که ملاحظه می شود, قرآن زن را از باورهای رایج و بدبینانه آن زمان تبرئه کرد و او را از اینکه عنصر گناه و عامل انحراف مرد یا دست نشانده شیطان باشد مبرّا دانست. <br />
● دست یابی زن به کمالات معنوی, همانند مرد <br />
ییکی دیگر از نظریات تحقیرآمیز نسبت به زن در فرهنگ جاهلی و ادیان تحریف شده, آن بود که زن از جهت توانایی های معنوی و روحانی ضعیف است و نمی تواند به مراتب عالی معنوی راه یابد و به مقام قرب الهی برسد! امّا در دیدگاه قرآن کریم تفاوتی میان زن و مرد در امکان پیمودن راه های قرب الهی و کسب مقامات عالیه اخروی نیست, و در این میان جنسیت دخالت ندارد. چه زن و چه مرد, هریک که خردمندانه و در فرصت حیات دنیایی به شایستگی عمل کند, در آخرت نیز پاداش های بزرگ و مقامات عالی را به دست می آورد. استاد شهید در این باره می نویسد: <br />
(قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیّت مربوط نیست, به ایمان و عمل مربوط است, خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسی از یک زن بزرگ و قدّیسه یاد می کند, و از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی در نهایت تجلیل. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایست برای شوهران شان ذکر می کند, از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی که گرفتار مرد پلیدی بوده است غفلت نکرده است, گویی قرآن خواسته است درداستان ها توازن را حفظ کند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننماید.)۱۰ <br />
در تاریخ قرآن و داستان هایی که آیات الهی بیان می دارند, مادر حضرت موسی و نیز مادر حضرت عیسی به مقامی می رسند که بدانها وحی می شود و ملائکه با آنها سخن می گویند. حضرت مریم به جایی می رسد که از غیب, مواهب الهی به او روزی می رسد و بر خانِ معنویت و کمالات الهی می نشیند. <br />
● زن و مرد, تکمیل کننده یکدیگر <br />
از جمله دیدگاه های منفی که در جوامع بشری نسبت به زن مطرح بوده, این است که اساساً آفرینش زن طفیل وجود مرد است, زن آفریده شده است تا نیازهای مرد را برآورده سازد و به همین نسبت ارزش گذاری و منزلت اجتماعی زن در مقایسه مرد, فرعی و حاشیه ای به حساب می آید! <br />
امّا قرآن, هیچ یک از زن و مرد را فرع وجود دیگری ندانسته است, بلکه هردو را در عرض هم و تکمیل کننده یکدیگر به شمار آورده است. <br />
(هرگز نمی گوید زن برای مرد آفریده شده است, اسلام می گوید هریک از زن و مرد برای یکدیگر آفریده شده اند.)۱۱ <br />
(… هنّ لباس لکم وأنتم لباس لهنّ…) بقره / ۱۸۷ <br />
زنان زینت و پوشش مردان, و مردان نیز زینت و پوشش زنان هستند. <br />
ییعنی زن و مرد یکدیگر را از انحراف ها نگاه می دارند, نارسایی های یکدیگر را می پوشانند و وسیله آسایش یکدیگرند. از این رو هریک زینت دیگری به شمار می آید. این تعبیر آیه نهایت ارتباط معنوی زن و مرد و نزدیکی و مساوات آنها را روشن می سازد. همـان تعبیر که درباره مردان آمده درباره زنان نیز بدون کم و کاست آمده است. <br />
● وجود زن, مایه آرامش مرد <br />
از دیگر دیدگاه های منفی نسبت به زن این است که وجود زن را شرّی ناگزیر دانسته اند, درحالی که قرآن وجود زن را مایه آرامش مرد معرفی کرده است: <br />
(ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها) روم / ۲۱ <br />
از آیات و نشانه های خداوند این است که همسرانی از جنس خود شما آفرید, تا در کنار آنها آرامش یابید. <br />
این آیه جزء مجموعه آیاتی است که از آفرینش و نشانه های الهی سخن گفته و آیات توحیدی را ارائه می دهند. در این آیه زن را سبب آرامش معرفی می کند و از پیوند میان همسران (زن و مرد) که جاذبه, کشش قلبی و روحانی سرمایه آن است سخن می گوید و وجود زن به عنوان همسر و آرامش بخش و به عنوان موهبت بزرگ الهی مطرح می شود. <br />
برخی از پیروان ادیان, تمایل جنسی را ذاتاً پلید و آمیزش جنسی را موجب تباهی و سقوط دانسته اند و چه بسا علّت گسترش اعتقاد به پلیدی ازدواج و آمیزش جنسی درمیان مسیحیان, برداشت برخی از دانشمندان مسیحیت از تجرّد حضرت مسیح(ع) بوده است. روحانیان و قدّیسان مسیحی شرط رسیدن به کمالات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدّت عمر می دانسته اند. پاپ از میان مجرّدهای گریزان از زن برگزیده می شده است و کلیسا ازدواج را برای سایر مردها, از سر ضرورت و برای تولید و ادامه نسل اجازه داده, ولی پلیدی ذاتی آن را باور داشته اند. غیر از مسیحیان, اقوام دیگر نیز عقاید بدبینانه ای درباره زن و تمایل به او داشته اند. <br />
استاد مطهری در پرتو آیات قرآن و معارف دینی تصویری زیبا و مطابق با آفرینش از پیوند زناشویی و دیدگاه دین در این باره ارائه داده است: <br />
(در اسلام کوچک ترین اشاره ای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است. اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه به کار برده است… <br />
از نظر اسلام, علاقه جنسی نه تنها با معنویّت و روحانیّت منافات ندارد, بلکه جزء خوی و خلق انبیاء است. در حدیثی می خوانیم: (من اخلاق الانبیاء حبّ النساء.)۱۲ <br />
در اسلام برخلاف این باورهای منفی نسبت به زن, رهبانیّت, گوشه گیری و انزوا رد شده است, و از مسلمانی که نسبت به زن, بی علاقه, متنفر و گریزان باشد به شدّت انتقاد شده است, چنان که به نقل شهید مطهری در تاریخ اسلام می خوانیم: <br />
(یکی از اصحاب رسول اکرم به نام عثمان بن مظعون کار عبادت را به جایی رسانید که همه روزها روزه می گرفت, و همه شب تا صبح به نماز می پرداخت, همسر وی جریان را به اطلاع رسول اکرم رسانید, رسول اکرم درحالی که آثار خشم از چهره اش هویدا بود از جا حرکت کرد و پیش عثمان بن مظعون رفت, و به او فرمود: ای عثمان, بدان که خدا مرا برای رهبانیّت نفرستاده است; من شخصاً نماز می خوانم و روزه می گیرم و با همسر خود نیز آمیزش می کنم. هرکس می خواهد از دین من پیروی کند باید سنّت مرا بپذیرد, ازدواج و آمیزش زن و مرد با یکدیگر جزء سنّت های من است.) ۱۳ <br />
ب) تفاوت های طبیعی زن و مرد <br />
استاد شهید مطهری پس از بحث در آفرینش انسان و جایگاه زن در آفرینش, به تفاوت های موجود در آفرینش و طبیعت زن و مرد می پردازد. به باور ایشان این تفاوت ها باعث می شود که زن و مرد از جهت حقوق طبیعی و فطری وضع ناهمگونی داشته باشند. <br />
به نظر استاد شهید, روابط حقوقی خانوادگیِ زن و مرد در دیدگاه قرآن ویژگی هایی دارد که با فرهنگ جاهلیِ پیش از اسلام و فرهنگ امروزی نیز متفاوت است. <br />
ییعنی زن از آن جهت که زن است و مرد نیز از آن جهت که مرد است در جهاتی همانند نیستند, زیرا در آفرینش و طبیعت, یک نواخت نیستند. از این رو با تساوی کاملی که در انسانیّت دارند و از ارزش یکسانی برخوردارند, از جهت مسائل حقوقی, وظایف, تکالیف, مجازات ها و… وضع مشابهی ندارند. <br />
در عصر کنونی سعی می شود, میان زن و مرد از جهت وضع قوانین, مقررات, حقوق و وظایف, وضع یکسان و همانندی پدید آورند و تفاوت های طبیعی و غریزی زن و مرد را نادیده بگیرند. استاد مطهری, تساوی حقوق زن و مرد را حقیقتی مسلّم دانسته است, امّا تشابه و همانندی را نادرست و غیرممکن شمرده است, زیرا با توجّه به ساختار آفرینشی زن و مرد و ویژگی ها و نیازهای جسمی و روحی آنان, حقوق مشابه, نه ممکن است و نه سزاوار, بلکه شایسته است که زن حقوق متناسب با خود را به دست آورد, و در حدودی که طبیعت زن و مرد تفاوت داشته و اقتضا می کند حقوق آنان نیز تفاوت داشته باشد. این سخن با عدالت و حقوق فطری سازگار است و سعادت انسان با چنین منطقِ هماهنگ با آفرینش تأمین می شود, زیرا زن و مرد با توانایی ها و نیازهای متفاوتی که از طبیعت گرفته اند در عرصه اجتماعی, خانواده و… ظاهر می شوند, بنابراین با سندهایی که قانون طبیعی و چگونگی آفرینش به زن و مرد داده, حقوق هریک مشخص می شود.۱۴ <br />
سرپیچی از این قانونمندی سبب ظلم به زن یا مرد می شود. با نادیده گرفتن تفاوت طبیعی و چشم بر واقعیّت بستن به حق انسانی تجاوز می شود, این سرپیچی ممکن است با شعارهای فریبنده ای چون حقوق مشابه زن و مرد باشد. <br />
ج) فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد <br />
شکّی نیست که با نگاه ابتدایی در فقه اسلامی, برخی نابرابری ها میان حقوق زن و مرد دیده می شود, ولی چنان که یادآور شدیم, بهتر است از آن به (تفاوت های حقوقی) تعبیر کرد, زیرا هر تفاوتی ناگزیر تبعیض و ستم نیست, چنان که هر برابری, همانندی و تساوی نیز به طور قطع عدالت و انصاف نمی باشد. <br />
اکنون پرسش این است که این تفاوت ها آیا ذاتی اسلام و از مسلّمات تغییرناپذیر فقه اسلامی است, یا از عرضیاتی است که قابل تعدیل و تغییر در چهارچوب های اجتهادی می باشد؟ <br />
برخی کار خود را آسان کرده و به طور مطلق تمام این گونه مسائل را از عرضیّات اسلام دانسته اند که قابل تغییرند و می توان به مقتضای روز و شرایط حاکم بر جامعه آنها را تطبیق داد, آنها معتقدند که: <br />
(این نابرابری ها جزء عرضیّات اند و لذا بنا به تعریف می توانستند غیر از این باشند. به طورکلّی تمام نظام حقوقی اسلام جزء عرضیّات اسلام است. نباید (مقاصد شارع) را با (راه نیل به آن مقاصد) یکی دانست.)۱۵<br />
<br />
پاورقی:<br />
۱. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, انتشارات صدرا, قم, ۲۵.<br />
۲. همان, ۱۱۱.<br />
۳. همان, ۱۱۲.<br />
۴. همان, ۱۱۵.<br />
۵. تورات, سفر پیدایش, باب ۲, آیه ۲۲ و ۲۳ و نیز باب ۱۹ آیه ۱۹.<br />
۶. برگرفته از بحث های استاد شهید در کتاب آشنایی با قرآن, ۳۵/۱ و فطرت, ۱۹.<br />
۷. تورات, سفر پیدایش, باب ۳.<br />
۸. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, ۱۱۶.<br />
۹. همان.<br />
۱۰. همان, ۱۱۷.<br />
۱۱. همان, ۱۱۹.<br />
۱۲. حرّ عاملی, وسائل الشیعه, ۳/۳; مطهری, مرتضی, اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب, ۱۴ - ۱۵.<br />
۱۳. همان, ۱۶.<br />
۱۴. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: مسأله حجاب و نظام حقوق زن در اسلام صفحه ۱۲۱ به بعد.<br />
۱۵. ماهنامه کیان, شماره ۴۸, صفحه ۶.<br />
۱۶. همان, ۷.<br />
۱۷. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, ۱۹۰.<br />
۱۸. همان, ۱۹۷.<br />
۱۹. همان, ۲۰۱.<br />
۲۰. همان, ۲۰۳.<br />
۲۱. همان, ۲۰۹.<br />
۲۲. همان, ۲۱۰.<br />
۲۳. همان, ۲۱۱.<br />
۲۴. همان, ۲۱۷.<br />
۲۵. همان, ۲۲۱.<br />
۲۶. همان, ۲۲۴.<br />
۲۷. همان, ۲۲۵.<br />
۲۸. همان, ۲۳۵.<br />
۲۹. همان, ۲۳۸.<br />
۳۰. همان, ۲۵۴.<br />
۳۱. همان, ۲۴۷.<br />
۳۲. همان, ۲۵۱.<br />
۳۳. همو, مسأله حجاب, ۱۱۱.<br />
۳۴. همو, نظام حقوق زن در اسلام, ۲۱۹.<br />
۳۵. همان, ۲۲۵.<br />
۳۶. همان, ۲۸۳.<br />
۳۷. همان, ۲۸۵.<br />
۳۸. همان, ۳۰۱.<br />
۳۹. همان, ۳۰۵.<br />
۴۰. همان, ۳۱۶.<br />
۴۱. همان, ۳۲۲ و ۳۲۳.<br />
۴۲. همان, ۴۱۴.<br />
۴۳. همان, ۴۲۲.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>