شعر
|
۲ بهمن ۱۳۸۸, ۰۱:۰۵ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲ بهمن ۱۳۸۸ ۰۱:۱۴ عصر، توسط کبوتر حرم.)
ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
RE: امام زمان (عج)
ای ماه برآ که راه را گم کردیم...
حتی سرچشمه هم تیمم کردیم... ای وای قرار بود آدم باشیم... اما سر راه میل گندم کردیم... آقاجان بدانید و بدانند که لبخند رضایت شما را با هیچ چیز عوض نخواهیم کرد |
|||
|
|
۲ بهمن ۱۳۸۸, ۰۹:۳۲ عصر
ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
RE: امام زمان (عج)
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد، نیامدی .:. چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش و بــت شـکن .:. خـدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی برای مـا که خسـته ایم و دل شکسته ایم نه! .:. ولی بــرای عــده ای چه خوب شد نیامدی تـمـام طــول هـفـته را در انـتـظار جــمــعـه ام .:. دوباره صـبح، ظـهر، نه! غروب شد، نیامدی از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۱۵ بهمن ۱۳۸۸, ۰۹:۰۲ صبح
ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
RE: امام زمان (عج)
ای تیر نگاهت به دل زار کجایی
ای روی گلت شمع شب تار کجایی آرام و قرار دل بی تاب و شکیبم آرام و قرار دل بیمار کجایی گویم به که مانی که خلایق بشناسند در مشکل من فاطمه رخسار کجایی هر جا که تو هستی دل حسرت زده آنجاست خود گو به من خسته گو ای یار کجایی از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۲۳ بهمن ۱۳۸۸, ۱۰:۳۸ صبح
ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
RE: امام زمان (عج)
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟ چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي اي آنکه در حجابت درياي نور داري من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ برعکس چشمهايم چشمي صبور داري از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟ در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟ اَللهُمَّ عَجل لِوَلیِّکَ الفَرَج از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۲۴ بهمن ۱۳۸۸, ۰۱:۰۹ عصر
ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
RE: امام زمان (عج)
سلام.
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد شاید این باغچه ده قرن به استقبالت فرش گسترده و در دست گلایل دارد تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز می خرم از پسرک هر چه تفال دارد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد... ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
۲۴ بهمن ۱۳۸۸, ۰۸:۰۲ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ ۰۹:۰۰ عصر، توسط مشکات.)
ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
RE: امام زمان (عج)
mamnoon besyar shere ghashanghi bud
|
|||
|
۲۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۱:۱۶ عصر
ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
RE: امام زمان (عج)
آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان! قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا! اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان» من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين از احتمال فاجعه، از آخرالزمان! آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير باران بيار و باز بباران از آسمان اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو! آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن! «يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت» يا زير دستهاي نجيب تو در امان! آقا اجازه!............................ .......................................! باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل دستي براي من ده از دورها تکان... آقا اجازه! خستهام از اين همه فريب از هاي و هوي مردم اين شهر نانجيب آقا اجازه! پنجرهها سنگ گشتهاند ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب آقا اجازه! باز به من طعنه ميزنند عاشق نديدههاي پر از نفرت رقيب «شيرين»ي وجود مرا «تلخ» ميکنند «فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود «آدم» نميشويم! بيا: ماجراي «سيب»! باشد! سکوت ميکنم اما خودت ببين ... ! آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب .... از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۱۳ اسفند ۱۳۸۸, ۰۳:۵۸ عصر
ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
RE: شعر
دست مهر
بتاب ای چشمه خورشید رخشان! تو ای آیینه ذات خدایی! بیا ای چشمه سار مهربانی! ببر ما را به شهر روشنایی ترا ای آشنا در انتظاریم به عطر روشنی مهمانمان کن بیا ای آیه سبز معطر! به دست مهر، گل افشانمان کن بیا ای آرزوی تا همیشه! دری بر خانه خورشید واکن بیا فرزند زهرا (علیها السلام)، قائم عشق! بیا ما راز دست غم رها کن بیا تا از نگاه مهربانت دل بی تاب ما، آرام گیرد بیا تا از زلال چشم هایت شب ما روشنی را وام گیرد زشرق آسمان آبی عشق بتاب ای آفتاب پاک و روشن! بیا با ذو الفقار عدل مولا بساط ظلم را از ریشه بر کن از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۱۷ اسفند ۱۳۸۸, ۰۶:۲۷ عصر
ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
RE: شعر
آقا تو بيا ولي فقط با يك شرط...!
از دوری تو غمین و نالان هستیم ..:.. وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم اصلیـت ما را تـــو اگــر می پرسی ..:.. از کـوفه ولی مقیم تهــران هستیم! ما لشـگری از سـلاح روسی داریم ..:.. در دوز و کـلک رگ ونــوسی داریم هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم ..:.. این هفته فقط نیا عروسی داریم از جــور زمــانه ما شکـایت داریم ..:.. اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم ما مشکلمان گرانی و بیکاریست ..:.. آقا به نبودنت که عادت داریم... مـا قیمـت روز ارز را مـی دانیــم ..:.. معیـــار بهــای بــورس در تهــرانیم فعلاً دو سه روزیست هوا پسشدهاست ..:.. هر روز دعای عهد را می خوانیم صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو ..:.. از خمسو زکاتو ضرب و تقسیم نگو آقا تـو بیــا ولی فقـط با یک شـرط... ..:.. از آنچــه کــه مـا دوست نداریم نگـو! از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۱۸ اسفند ۱۳۸۸, ۰۱:۱۳ صبح
ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
RE: شعر
سلام.
ای آخرین توسل سبز دعای ما آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟ شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین بی تو چه زود می گذرد هفته های ما در این فراق تا که ببینی چه می کشیم بگذار چشمهای خودت را به جای ما موعود خانواده کی از راه می رسی کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟ کی می شود بیایی واز پشت ابرها خورشید های تازه بیاری برای ما آقا اگر نیایی وبالی نیاوری از دست میرود سفر کربلای ما التماس دعا ای که حاجت ز حسین می طلبی ، دقت کن*****پرچم شاه بسوی حرم عباس است تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان
3 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا






![[تصویر: 1_emza_22.jpg]](http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_emza_22.jpg)