ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۴:۱۶ عصر
ارسال: #1
خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
بخوان من را
منم پروردگارت
خالقت از ذره ای نا چیز
صدایم كن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات كردم
بخوان من را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیك تر از تو، به تو
اینك صدایم كن
رها كن غیر من را، سوی من بازا
منم پرو دگار پاك بی همتا
منم زیبا، كه زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید:
تو را در بیكران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم كرد

بساط روزی خود را به من بسپار
رها كن غصه یك لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی كن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت كن مرا بر خود
به اشكی یا صدایی، میهمانم كن
كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست میدارم
طلب كن خالق خود را
بجو من را
تو خواهی یافت
كه عاشق میشوی بر من
و عاشق می شوم بر تو
كه وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم ، خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاك باایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تكیه كن بر من
قسم بر روز، هنگامی كه عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن، اما دور
رهایت من نخواهم كرد
بخوان من را
كه می گوید كه تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از من، خدای دیگری داری؟
رها كن غیر من را
آشتی كن با خدای خود
تو غیر از من چه می جویی؟
تو با هر كس به جز با من، چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟هیچ!
بگو با من چه كم داری عزیزم، هیچ!!
هزاران كهكشان و كوه و دریا را
و خورشید و گیاه و نور و هستی را
برای جلوه خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم

تویی ز یباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
كه دنیا، چیزی چون تو را، كم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا من را؟؟
مگر آیِا كسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشكستی
ببینم، من تو را از در گهم راندم؟

اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
اما به روز شادیت، یك لحظه هم یادم نمیكردی
به رویت بنده من، هیچ آوردم؟؟
كه می ترساندت از من؟
رها كن آن خدای دور
آ‌ن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم پرور دگار مهربانت، خالقت
اینك صدایم كن مرا، با قطره اشكی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات كاری ندارم
لیك غوغای دل بشكسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاكیم
آیا عزیزم، حاجتی داری؟
تو ای از من
كنون برگشته ای، اما
كلام آشتی را تو نمیدانی؟
ببینم، چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟
بخوان من را
بگردان قبله ات را سوی من
اینك وضویی كن
خجالت میكشی از من
بگو، جز من، كس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم كن
بدان آغوش من باز است
برای درك آغوشم
شروع كن
یک قدم با تو،
تمام گام های مانده اش با من ...


از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم

[تصویر:  1_emza_22.jpg]
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کبوتر حرم ، admin ، ضحی ، safirashgh ، هُدهُد صبا ، boshra
۳۰ تير ۱۳۸۹, ۱۰:۳۸ عصر
ارسال: #2
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
خدایا از من دور نیستی که به دور دست ها بنگرم
از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم
پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم
با همه نا پیدایی در همه جا پیدایی
تو را در آیئنه چشمانم می بینم
در پرده پندارم در جای جای وجودم در محراب سینه ام در کعبه ام
الهی تو درجویبار رگهایم جریان داری
در همه نفسهایم جاری هستی
در شگفتیهای وجودم بودنت را به تما شا گذاشته ای
هر طپش دلم تو را فریاد می زند خدایادر کعبه چرا؟
تو در دیده منی سر گشتگی در بادیه ها چرا؟
تو در دل منی در بی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا؟
نو در جان منی

از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم

[تصویر:  1_emza_22.jpg]
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کبوتر حرم ، admin ، ضحی ، هُدهُد صبا ، osaky
۱ دي ۱۳۹۰, ۱۱:۴۴ عصر
ارسال: #3
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
[تصویر:  138908250131.jpg]
یا رب... مرا معبر آرامش کن

تا آنجا که نفرت هست،
عشق جاری سازم

آنجا که خطا هست،
بخشایش بگسترانم

آنجا که جدایی هست،
وصل بیافرینم

آنجا که لغزش و دروغ هست،
حقیقت بیاورم

آنجا که تردید هست،
ایمان بنا کنم

آنجا که ظلمت هست،
نور بتابانم

و آنجا که اندوه هست،
شادی منتشر کنم

Roseدر انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشیدArrow
من یک اخراجی هستم
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط del shekaste ، مریم گلی ، هُدهُد صبا ، منتظر ، osaky ، ضحی
۳ دي ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ صبح
ارسال: #4
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
اهل کوچه همه رفتند ولى ما ماندیم/ حقمان است اگر بى کس و تنها ماندیم/ هیچ تقصیرکسى نیست اگر رنجوریم/ روشنى هست، خدا هست فقط ما کوریم ...

Roseدر انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشیدArrow
من یک اخراجی هستم
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هُدهُد صبا ، osaky ، ضحی
۱۴ دي ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ عصر
ارسال: #5
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
دلـت را بتـکان ...

[تصویر:  01.jpg]


غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

Rose

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

Rose

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

Rose

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

[/font][font=tahoma]Rose

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

Rose

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

Rose

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

[تصویر:  08.jpg]

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

[تصویر:  09.jpg]

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

Roseدر انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشیدArrow
من یک اخراجی هستم
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط مریم گلی ، ضحی
۲۷ دي ۱۳۹۰, ۰۱:۴۳ عصر
ارسال: #6
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
[تصویر:  plitvickaParadise.jpg]
خدارا دیده ای آیا؟
تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک
میان بودن و نابودن امید فردایی
هراسی می رباید,خواب از چشمت
کسی,خورشید و صبح نور را
در باور روح تو می خواند
و هنگامی که ترسی گنگ می گوید:رها گردیده تنهایی
و شب تاریکی اش را,بر نگاه خسته ات می مالد
طلوع روشن نوری به پلکت آیه های صبح می خواند
کلام گرم محبوبی
کمی نزدیکتر از یک رگ گردن
به گوش ات با نوای عشق می گوید:
غریب این زمین خاکی ام,تنها نمی مانی
تو آیا دیده ای وقتی خطایی می کنی اما,
ته قلبت پشیمانی و می خواهی از آن راهی که رفتی,بازگردی
نمی دانی که در را بسته او یا نه؟
یکی با اولین کوبه ,به در ,آهسته می گوید:
بیا ای رفته,صد بار آمده,باز آ
که من در را نبستم,منتظر بودم که برگردیAngel

TuHaN
Heart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط hamed
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۴۴ عصر
ارسال: #7
Heart مثل هیچکس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسم الله.سلام
Heartاین شعر رو خیلی دوست دارمHeart
برای او که:قل هوالله احد..الله صمد..لم یلد ولم یولدولم یکن له کفوا احد....(برای او که اگر حکم کند ما همه محکومیم..برای او که اگر نبودنبودم...برای او که هر لحظه مدیون اویم حتی اگرآواره ترین وتنها ترین وگناهکارترین باشم...میدونم هرچی باشم بی او هیچمSigh....یا الله مددی)
به نابودی کشوندیم تا بدونم.....همه بودونبود من "تو" بودی
بدونم هرچی باشم بی تو هیچم....بدونم فرصت بودن تو بودی
همه دنیا بخواد وتو بگی نه.....نخوادوتو بگی آره تمومه
همینکه اول وآخر توهستی.......به محتاج تو محتاجی حرومه
پریشونه چه چیزا که نبودمSigh.....دیگه میخوام پریشونه تو باشمExclamation
تویی که زندگیمو آبرومو باید هرلحظه مدیونه تو باشم...
فقط تو میتونی کاری کنی که دلم ازین همه حسرت جدا شه....
به تنهاییت قسم تنهای تنهام....اگه دستم تو دست تو نباشه....
(ارزوم شهادته....میدونم که ارزوی خیلی هاست...برای همون خیلی ها که لایق ترند دعاکنید..برای منم دعا کنیدکه حداقل لایق این ارزوباشم..همینم از سرم زیاده....)
التماس دعا
یاعلیRose

"حسبی الله ونعم الوکیل ولاحول ولا قوة الا بالله ولا اله الا انت سبحـانک انی کُنتُ من الظالمین"
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط hamed ، هُدهُد صبا
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا