خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
|
۶ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۴:۱۶ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
بخوان من را
منم پروردگارت خالقت از ذره ای نا چیز صدایم كن مرا آموزگار قادر خود را قلم را، علم را، من هدیه ات كردم بخوان من را منم معشوق زیبایت منم نزدیك تر از تو، به تو اینك صدایم كن رها كن غیر من را، سوی من بازا منم پرو دگار پاك بی همتا منم زیبا، كه زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید: تو را در بیكران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم كرد بساط روزی خود را به من بسپار رها كن غصه یك لقمه نان و آب فردا را تو راه بندگی طی كن عزیزا، من خدایی خوب می دانم تو دعوت كن مرا بر خود به اشكی یا صدایی، میهمانم كن كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست میدارم طلب كن خالق خود را بجو من را تو خواهی یافت كه عاشق میشوی بر من و عاشق می شوم بر تو كه وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم ، خدایی عالمی دارد قسم بر عاشقان پاك باایمان قسم بر اسب های خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن تكیه كن بر من قسم بر روز، هنگامی كه عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن، اما دور رهایت من نخواهم كرد بخوان من را كه می گوید كه تو خواندن نمی دانی؟ تو بگشا لب تو غیر از من، خدای دیگری داری؟ رها كن غیر من را آشتی كن با خدای خود تو غیر از من چه می جویی؟ تو با هر كس به جز با من، چه می گویی؟ و تو بی من چه داری؟هیچ! بگو با من چه كم داری عزیزم، هیچ!! هزاران كهكشان و كوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور و هستی را برای جلوه خود آفریدم من ولی وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم تویی ز یباتر از خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم كه دنیا، چیزی چون تو را، كم داشت تو ای محبوب تر مهمان دنیایم نمی خوانی چرا من را؟؟ مگر آیِا كسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشكستی ببینم، من تو را از در گهم راندم؟ اگر در روزگار سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت، یك لحظه هم یادم نمیكردی به رویت بنده من، هیچ آوردم؟؟ كه می ترساندت از من؟ رها كن آن خدای دور آن نامهربان معبود آن مخلوق خود را این منم پرور دگار مهربانت، خالقت اینك صدایم كن مرا، با قطره اشكی به پیش آور دو دست خالی خود را با زبان بسته ات كاری ندارم لیك غوغای دل بشكسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاكیم آیا عزیزم، حاجتی داری؟ تو ای از من كنون برگشته ای، اما كلام آشتی را تو نمیدانی؟ ببینم، چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟ بخوان من را بگردان قبله ات را سوی من اینك وضویی كن خجالت میكشی از من بگو، جز من، كس دیگر نمی فهمد به نجوایی صدایم كن بدان آغوش من باز است برای درك آغوشم شروع كن یک قدم با تو، تمام گام های مانده اش با من ... از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۳۰ تير ۱۳۸۹, ۱۰:۳۸ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
خدایا از من دور نیستی که به دور دست ها بنگرم
از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم با همه نا پیدایی در همه جا پیدایی تو را در آیئنه چشمانم می بینم در پرده پندارم در جای جای وجودم در محراب سینه ام در کعبه ام الهی تو درجویبار رگهایم جریان داری در همه نفسهایم جاری هستی در شگفتیهای وجودم بودنت را به تما شا گذاشته ای هر طپش دلم تو را فریاد می زند خدایادر کعبه چرا؟ تو در دیده منی سر گشتگی در بادیه ها چرا؟ تو در دل منی در بی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا؟ نو در جان منی از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم
![]() |
|||
|
|
۱ دي ۱۳۹۰, ۱۱:۴۴ عصر
ارسال: #3
|
|||
|
|||
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
![]() یا رب... مرا معبر آرامش کن
تا آنجا که نفرت هست، عشق جاری سازم آنجا که خطا هست، بخشایش بگسترانم آنجا که جدایی هست، وصل بیافرینم آنجا که لغزش و دروغ هست، حقیقت بیاورم آنجا که تردید هست، ایمان بنا کنم آنجا که ظلمت هست، نور بتابانم و آنجا که اندوه هست، شادی منتشر کنم در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۳ دي ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ صبح
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
اهل کوچه همه رفتند ولى ما ماندیم/ حقمان است اگر بى کس و تنها ماندیم/ هیچ تقصیرکسى نیست اگر رنجوریم/ روشنى هست، خدا هست فقط ما کوریم ...
در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۱۴ دي ۱۳۹۰, ۱۲:۳۶ عصر
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
دلـت را بتـکان ...
![]() غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین ![]() بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ... ![]() دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ... ![]() باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد! [/font][font=tahoma] ![]() حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند ... ![]() کافی ست؟ نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است تکاندی؟ دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟ ![]() حالا این دل جای "او"ست دعوتش کن این دل مال "او"ست... همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا ![]() و حالا تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره مشتی خاطره و یک "او"... ![]() خـانه تـکانی دلـت مبـارک در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۲۷ دي ۱۳۹۰, ۰۱:۴۳ عصر
ارسال: #6
|
|||
|
|||
RE: خدای من .. تو نزدیکی و من نمی دانستم ...
![]() خدارا دیده ای آیا؟ تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک میان بودن و نابودن امید فردایی هراسی می رباید,خواب از چشمت کسی,خورشید و صبح نور را در باور روح تو می خواند و هنگامی که ترسی گنگ می گوید:رها گردیده تنهایی و شب تاریکی اش را,بر نگاه خسته ات می مالد طلوع روشن نوری به پلکت آیه های صبح می خواند کلام گرم محبوبی کمی نزدیکتر از یک رگ گردن به گوش ات با نوای عشق می گوید: غریب این زمین خاکی ام,تنها نمی مانی تو آیا دیده ای وقتی خطایی می کنی اما, ته قلبت پشیمانی و می خواهی از آن راهی که رفتی,بازگردی نمی دانی که در را بسته او یا نه؟ یکی با اولین کوبه ,به در ,آهسته می گوید: بیا ای رفته,صد بار آمده,باز آ که من در را نبستم,منتظر بودم که برگردی
TuHaN ![]() |
|||
|
|
۱۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۴۴ عصر
ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله.سلام
این شعر رو خیلی دوست دارم![]() برای او که:قل هوالله احد..الله صمد..لم یلد ولم یولدولم یکن له کفوا احد....(برای او که اگر حکم کند ما همه محکومیم..برای او که اگر نبودنبودم...برای او که هر لحظه مدیون اویم حتی اگرآواره ترین وتنها ترین وگناهکارترین باشم...میدونم هرچی باشم بی او هیچم ....یا الله مددی)به نابودی کشوندیم تا بدونم.....همه بودونبود من "تو" بودی بدونم هرچی باشم بی تو هیچم....بدونم فرصت بودن تو بودی همه دنیا بخواد وتو بگی نه.....نخوادوتو بگی آره تمومه همینکه اول وآخر توهستی.......به محتاج تو محتاجی حرومه پریشونه چه چیزا که نبودم .....دیگه میخوام پریشونه تو باشم![]() تویی که زندگیمو آبرومو باید هرلحظه مدیونه تو باشم... فقط تو میتونی کاری کنی که دلم ازین همه حسرت جدا شه.... به تنهاییت قسم تنهای تنهام....اگه دستم تو دست تو نباشه.... (ارزوم شهادته....میدونم که ارزوی خیلی هاست...برای همون خیلی ها که لایق ترند دعاکنید..برای منم دعا کنیدکه حداقل لایق این ارزوباشم..همینم از سرم زیاده....) التماس دعا یاعلی ![]() "حسبی الله ونعم الوکیل ولاحول ولا قوة الا بالله ولا اله الا انت سبحـانک انی کُنتُ من الظالمین" |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان
3 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا



![[تصویر: 1_emza_22.jpg]](http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_emza_22.jpg)


![[تصویر: 138908250131.jpg]](http://www.ido.ir/myhtml/news/1389/m08/138908250131.jpg)


![[تصویر: 01.jpg]](http://persian-star.net/1390/10/10/del/01.jpg)
![[تصویر: 08.jpg]](http://persian-star.net/1390/10/10/del/08.jpg)
![[تصویر: 09.jpg]](http://persian-star.net/1390/10/10/del/09.jpg)
![[تصویر: plitvickaParadise.jpg]](http://www.widerange.org/images/large/plitvickaParadise.jpg)

....یا الله مددی)