|
گفتگوی کفن با مرده
|
|
03-04-2010, 05:22 PM
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
گفتگوی کفن با مرده
های حاجی پاشو چه وقت خوابه
پاشو دیگه وقت حساب کتابه هو، نگو این کیه که آزار داره پاشو ببین کفن با هات کار داره! چه هیکلی زدی به هم، آفرین چش نخوری، قد و برم آفرین بیخودی زور نزن دیگه تو مُردی چن ساعتی میشه که جون سپردی حالا دیگه وقت حساب کتابه داد نزنی مُرده ی زیری خوابه مُردهی زیری آدمی خلافه تیزی باهاش دَفنه تو غلافه قاط بزنه تیزی رو وَر میداره میزنه و بابا تو در میاره یادت میاد چه روزگاری داشتی چه اسکناسا که روهم میذاشتی؟ هی اسکناس میذاشتی رو اسکناس اونم با پول رشوه و اختلاس میگفتی یک وعده غذا کافیه صرف غذا باعث علافیه! میگفتی یک آدم با کیاست باید کُنه تو زندگی قناعت لباس ده سال پیشت تنت بود هم تن تو هم تن اون زنت بود بعد شعار ضد صهونیستی سر میدادی شعار ساده زیستی! میگفتی آدمی که ساده زیسته نمره زندگیش همیشه بیسته لباس وصلهدار تنت میکردی هزار تا نفرین به زنت میکردی میگفتی روسری برات خریدم نمیدونی چه زحمتی کشیدم فقط یادت باشه به هر بهونه باید هف هش سالی سرت بمونه عروسی و عزا سرت کن خانوم خلاصه هر کجا سرت کن خانوم زیاد نشورش یهو رنگش میره رنگ گل سرخ و قشنگش میره هَف هَش سالی با روسریت صفا کن تو این هف هش سال حاجیتو دعا کن الگوی مصرف که نداشتی حاجی هر چی که داشتی جا گذاشتی حاجی خیال نکن دنیا هنوز همونه پشت سرت نفرین این و اونه تو شیشه کردی خون هر فقیرو چقد بیچوندی مردم اسیرو خیال نمیکردی یه ذره هیچم یروز منم دور تنت بپیچم! مصرف کارای بدت زیاد بود خیلی کارات قابل انتقاد بود یادت میاد همسایهتون نون نداشت حتی پول دوا و درمون نداشت؟ یادت میاد گفتی به من چه ول کن این آدما رو زنده زنده گِل کن؟ ببین همون همسایه صبورت خاک داره با بیل می ریزه تو گورت! یکی نبود بهت بگه که بسه خدا همیشه جای حق نشسته؟ یادت نبود فشار قبری هم هس خورشید حقی پشت ابری هم هس؟ هیچکی بهت نگفت فلانی مُرده؟ نکیر و منکر به گوشت نخورده؟ نکیر و منکر دوتا بیگناهن پیام دادن دارن میان، تو راهن! اهل مزاح و رشوه خواری نیستن اونجوری که تو دوس داری نیستن تو مَرد نیستی تو شبیه مَردی چرا که اصلاً کار خوب نکردی کاری که اینجا دستتو بگیره البته این حرفا واسه تو دیره! اونقدِ حرص مال دنیا خوردی تا آخرش سکته زدی و مُردی کاش واسه پول دلت پُر از غم نبود مصرف انسانیتت کم نبود |
|||
| تشکر شده توسط : safirashgh |
|
03-04-2010, 09:12 PM
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: گفتگوی کفن با مرده
بسم الله الرحمن الرحیم یه شب كه من حسابی خسته بودم همین جوری چشما مو بسته بودم سیاهی چشام یه لحظه سر خورد یكدفعه مثل مردهها خوابم برد تو خواب دیدم محشر كبری شده محكمه ی الهی برپا شده خدا نشسته مردم از مرد و زن ردیف ردیف مقابلش واستادن چرته گذاشته و حساب میكنه به بنده هاش خطاب خطاب میكنه میگه چرا اینهمه لج میكنید؟ راهتونو بیخودی كج میكنید؟ آیه فرستادم كه آدم بشید با دلخوشی كنار هم جمع بشید دلهای غم گرفته رو شاد كنید با فكرتون دنیا رو آباد كنید عقل دادم برید تدبر كنید نه اینكه جای عقل رو كاه پركنید من بهتون چقدر ماشا الله گفتم! نیافریده بارك الله گفتم! من كه هواتون رو همیشه داشتم حتی یه لحظه گشنتون نذ ا شتم اما شما بازی نكرده باختید نشستید و خدای جعلی ساختید هر كدوم از شما خودش خدا شد از ما و آیههای ما جدا شد یه جو زمین و اینهمه شلوغی این همه دین و مذهب دروغی؟ حقیقتاً شماها خیلی پستید خر نباشین گاو رو نمیپرستین از توی جمع یكی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد از اون قیافه های حق به جانب هم از خوبی شاكی هم از اجانب!!! گفت چرا هیچكی روسری سرش نیست؟ پس چرا هیچكی پیش همسرش نیست؟ چرا زنها اینجوری بد لباس اند؟ مردهای غیرتی كجا پلاس اند؟ خدا بهش گفت:" بتمرگ حرف نزن" اینجا كه فرقی ندارن مرد و زن یارو كنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش میچرخه نمیدونم چشه آهان میخواهد یواشكی جیم بشه دید یكمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا با شكمی شبیه بشكه نفت یهو سرش رو پایین انداخت و رفت قراولها چندتا بهش ایست دادن یارو وا نستاد تا جلوش واستادند فوری درآورد براشون چك كشید گفت ببرید وصول كنید خوش باشید دلم برای حوریها لك زده دیر برسم یكی دیگه تك زده اگه نرم حوریه دلگیر میشه تو رو خدا بزار برم دیر میشه قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه خیلی كلون نشد نرم گوشای یارو رو گرفت تو دستش كشون كشون برد و یه جایی بستش رشوه حاجی رو ضمیمه كردند توی جهنم اونو بیمه كردند حاجیه داشت بلند بلند غر میزد داشت روی اعصابها تلنگر میزد خدا بهش گفت دیگه بس كن حاجی یه خورده هم حبس نفس كن حاجی اینهمه آدم رو معتل نكن بگیر بشین اینهمه كلكل نكن یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوز كرات دیگه مونده نامه تو پر از كارای زشته كی به تو گفته جات توی بهشته؟ بهشت جای آدمای باحاله ولت كنم بری بهشت؟! محاله یادته كه چقدر ریا میكردی بندههای مارو سیاه میكردی تا یه نفر دور و برت میدیدی چقدر ولا الضالین رو میكشیدی اینهمه كه روضه و نوحه خوندی یه لقمه نون دست كسی رسوندی؟ خیال میكردی ما هواسمون نیست نظم و نظام هستی كشكی كشكیست هر كاری بچهها نوشتن میخوای خودت ببین تو زومكن خلاصه، وقتی یارو فهمید اینه بازم درست نمیتونست بشینه كاسه ی صبرش یه دفعه سر میرفت تا فرصتی گیر میآورد در میرفت قیامته اینجا عجب جاییه جون شما خیلی تماشاییه از یك طرف كلی كشیش آوردن كشون كشون همه رو پیش آوردن گفتم اینا رو كه قطار كردند بیچارهها مگه چیكار كردند؟ ماموره گفت میگم بهت الآن مفسد فی الارض كه میگن همین هان گفت اینا بهشت فروشی كردن بیپدرها خدا رو جوشی كردن به نام دین حسابی خوردن اینها كفر خدا رو درآوردن اینها بدجوری ژاندارك رو اینها چزوندند زنده اونو توی آتیش سوزوندن روی زمین خدایی پیشه كردنند خون گالیله رو تو شیشه كردند اگه بهش بگی كلات رو صاف كن بهت میگه بشین و اعتراف كن همیشه در حال نظاره بودند شما بگو اینها چیكاره بودند؟ خیام اومد یه بطری هم تو دستش رفت و یه گوشهای گرفت نشستش حاجی بلند شد با صدای محكم گفت این آقا باید بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نكن به اهل معرفت جسارت نكن بگو چرا به خون این هلاكی؟ اینكه نه مدعی داره نه شاكی نه گرد و خاك كرده و نه هیاهو نه عربده كشیده و نه چاقو نه مال این نه مال اون رو برده فقط عرق خریده رفته خورده آدم خوبیه هواش رو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم یهو شنیدم ایست خبردار دادند نشسته ها بلند شدند ایستادند حضرت اسرافیل از اون ور اومد رفت روی چهارپایه و چندتا صور زد دیدم دارن تخت روون میارن فرشته ها رو دوششون میارن مونده بودم كه این كیه خدایا؟! تو محشر این كارا چیه خدایا؟ فكر میكنید داخل اون تخت كی بود؟ الآن میگم یه لحظه اسمش چی بود؟ همون كه كارش عالی بود همون كه تو دنیا مثل توپ صدا كرد همون كه این لامپها رو اختراع كرد همون كه كارش عالی بود اون دیگه بگید بابا توماس ادیسون دیگه خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راس برو بهشت پیش انبیاء وقت رو تلف نكن توماس زود برو به هر وسیلهای اگر بود برو از روی پل نری یه وقت میافتی میگم هوایی ببرند و مفتی باز حاجی ساكت نتونست بشینه گفت كه مفهوم عدالت اینه؟ توماس ادیسون كه مسلمون نبود این بابا اهل دین و ایمون نبود نه روضه رفته بود نه پای منبر نه شمر میدونست چیه نه خنجر یه ركعت هم نماز شب نخونده با سیم میم ها شب رو به صبح رسونده حرف های یارو كه به اینجا رسید خدا یه آهی از ته دل كشید حضرت حق خودش رو جا به جا كرد یكم به این حاجی نیگاه نیگاه كرد از اون نگاه های عاقل اندر صفیحش رو باید بیارم این ور با اینكه خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود شما عجب كله خرایی هستید بابا عجب جونورایی هستید شمر اگه بود آدلف هیتلر هم بود خنجر اگر بود روولور هم بود حیفه كه آدم خودشو پیر كنه و سوزنش فقط یه جا گیر كنه میگید توماس من مسلمون نبود؟ اهل نماز و دین و ایمون نبود؟ اولاً از كجا میگید این حرف رو در بیارید كله زیر برف رو اون منو بهتر از شما شناخته دلیلش هم این چیزایی كه ساخته درسته گفتم عبادت كنید نگفته ام به خلق خدمت كنید؟ توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده دنیا رو هم كلی قشنگ كرده من یه چراغ كه بیشتر نداشتم اونم تو آسمونا كار گذاشتم توماس تو هر اتاق چراغ روشن كرد نمیدونید چقدر كمك به من كرد تو دنیا هیچكی بی چراغ نبوده یا اگر هم بوده تو باغ نبوده خدا برای حاجی آتش افروخت دروغ چرا یكم براش دلم سوخت طفلی تو باورش چه قصرها ساخته اما به اینجا كه رسیده باخته یكی میاد یه هاله ای باهاشه چقدر بهش میاد فرشته باشه اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم دهانش رو آورد كنار گوشم گفت تو كه كلت پر قرمه سبزیست وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست اون كه نشسته یك مقام والاست مترجمه رفیق حق تعالی است خود خدا نیست نمایندشه مورد اعتمادشه بندشه خدای لمیلد كه دیدنی نیست صداش با این گوشا شنیدنی نیست شما زمینیها همش همینید اون ور میزی رو خدا میبینید همینجوری میخواست بلند شه نم نم گفت كه پاشو باید بری جهنم وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد كشیدم یكدفعه بیدار شدم شا عر: "خلیل جوادی " سخن سفیر عشق : شاید این شعر رو از طریق سروش دستی " تلفن همراه " که اجنبیان " موبایل" می خوانندش شنیده باشید راستش وقتی که عمیق به این شعر نظر بندازیم : می فهمیم که پل صراط که میگن چیه : یکی مثل حاجی شعر با این همه عبادت کجا میره !!!!! یک شخصی مثل ادیسون با اختراع لامپ چه خدمتی عظیم میکنه و جایگاش چی میشه البته نا گفته نمونه که این شعر تو خواب دیده شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یه هدیه از طرف بنده ی حقیر به ههممون یه فردی از پیغمبر عظیم الشان سوال می کنه چی کار کنم با وقت کم ثواب بیشتری داشته باشم حضرت جواب میدن :" با ذکر صلوات البته حواست رو جمع کن با درختایی که با این کار می سازی با یه کار کوچیک تر مثل غیبت یا ... به راحتی آتش نزنی و از بین ببریش التماس دعا بسم الله الرحمن الرحیم ...اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی ابا ئه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قا ئدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا . برحمتک یا الرحمن الراحیم التماس دعا |
|||
| تشکر شده توسط : مشکات |
|
|

جست و جو
لیست کاربران
تقویم
راهنمایی


