پدری در دم مرگ
|
۴ اسفند ۱۳۸۸, ۰۹:۵۳ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴ اسفند ۱۳۸۸ ۰۹:۵۹ صبح، توسط safirashgh.)
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
پدری در دم مرگ
پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش پدری جام شهادت به لبش بوسه زده پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش پسری را که بود نبض دو عالم در دست شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش حسن العسکری از زهر جفا می سوزد حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن که خداوند نگه دارد و از هر خطرش دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش خانه را که عدو دست به غارت زده است اتش ظلم بر افروخته از بام و درش آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست بار الها که مؤید نفتد از نظرش سید رضا مؤید آفتاب مهر اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود در پیشگاه حكم تو ذرات در سجود اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود علمت محیط بر همه ذرات كاینات فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود تاریخ تابناك حیاتت، گر اندك است بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو زنگار كفر از دل نصرانیان زدود این افتخار گشته نصیبت كه از شرف در خانه تو مصلح كل دیده برگشود اى قبله مراد كه در بركة السّباع شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود قربان دیده اى كه به بزم تو فاش دید جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود دشمن بدین كلام ستاید ترا كه نیست در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود شادى به نزد مردم غمدیده نارواست جان ها فداى لعل لبت كاین سخن سرود مدح شما، ز عهده مردم برون بود اى خاندان پاك كه یزدانتان ستود از نعمت ولاى شما خاندان وحى منّت نهاد بر همگان، خالق و دود اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود مؤید پروانه آمده بالین بابا گوهرِ درّدانهای بر سر و سینه زند در کنج غربت خانهای سوخته بال و پرش از غم ولیکن ناتوان دور شمعِ عسگری پر میزند پروانهای داغ وای که وقتِ شررم آمده چه بر سرت ای پدرم آمده سرت به دامنِ غمم نشسته داغِ رقیه نظرم آمده شیعه ای یازدهم امام شیعه ای مفتخر از تو نامِ شیعه بر سامره و حریمِ پاکت بر مهدی تو سلامِ شیعه عهد میخوام امشب دلم و رها کنم دل و همراهِ کبوترا کنم اون و با غصهها آشنا کنم دلم و عازم سامرا کنم به سرم زده هوای دیگری تا بشم زائرِ کوی عسگری * * * خدا امشب شبِ ماتمِ همه است شبِ نجوا و دعا و زمزمه است مهدی صاحب زمان یتیم میشه شب غصههای عشقِ فاطمه است میخوام امشب با دلم عهدی کنم با سرشکم کمکِ مهدی کنم * * * بگم آقاجون غریبی میدونم امشب و دل بی شکیبی میدونم گریه دردِ تو رو درمون میکنه تو که بر دردا طبیبی میدونم خدا امشب عقدهم و وا میکنم یاریِ یوسفِ زهرا میکنم * * * بیان در فصل شهادتت خزانم گفتن ز غمت نمیتوانم آهنگ غریبی تو مولا آتش شده پای استخوانم تنها نه به اشک اکتفایی از دیده سرشک خون روانم تو ابن غریب، ابا الغریبی از داغ تو نیمه گشته جانم در خانه و خانه همچو زندان مظلومترین تو را بخوانم آزاد شده ز جورِ دشمن با زهر جفا، غمت بدانم فرزند تو هم غریب چون توست ای سوخته بینِ آشیانم این ناله که مانده بین سینه باشد به فدایت ای بیانم بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا





