دختر و پرنده ...اتل متل
|
۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۱:۰۹ صبح
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
دختر و پرنده ...اتل متل
اتل متل یه دختر
سر به زیر و سرفراز چشم سرش بسته و چشم دلش بازِ باز دست می کشه روی عکس میگه که این، یه تخته کنار رود و زیرِ سایه یک درخته کار نداریم که چشماش ناقصه یا کامله قلبش ولی نور نور فاطمه روشندله نشسته توی خونه تکیه زده به دیوار تو دستاش هم یه عکسه تصویریه از بهار بازم صدا میادش صدا، شرشر آبه عینهو لالائیه آدم می خواد بخوابه دست می کشه روی عکس انگار اونو می بینه انگاری توی باغه رفته که گل بچینه دست می کشه رو کاغذ اون دختر مهربون با دستای ظریفش میره روی آسمون دستش یهو می سوزه امروز چه، آفتابیه این خورشیده که توی آسمون آبیه؟ دست ظریفش، رو عکس این ور و اون ور می ره همین طوری بیخودی یهو دلش می گیره از توی دستش اون عکس میفته روی زمین دست منو سوزوندی؟ خورشید خانم آفرین! دوباره رفت توی باغ همون باغ پر از گل همون باغ بهاری پر از صدای بلبل دستو میاره پایین روی یه عکس می ذاره فکر می کنه همونه عکسشو ور می داره همون باغ شقایق با آسمون آبی اون باغ پر طراوت اون باغ آفتابی یکهو دلش شور افتاد دست روی کاغذ کشید کنار باغ زیبا یه گله موش کور دید یه گوشه از آسمون یه تکه ابر رو دیدش که حمله کرد به خورشید باد سردی وزیدش موشهای کور وحشی به سمت باغ دویدن گلهای سرخ باغ رو یکی یکی جویدن هزار هزار گل سرخ هزار هزار نسترن هزار هزارشقایق گل یاس و یاسمن به دست موشهای کور مردن و پرپر شدن هزار هزار تا ساقه بی گل و بی سر شدن دست روی کاغذ کشید یکهو پرنده رو دید که از روی اون درخت پرکشید و پر کشید به سمت موشهای کور کرد حمله ای بس شگفت میون اون با موشها جنگ سختی در گرفت پرنده حمله می برد به موشهای جونده دندون موشها می رفت تو بدن پرنده جنگید و جنگید، تا موشها فراری شدن بادهای سرد، اسیرِ باد بهاری شدن خون پرنده می ریخت قطره قطره روی خاک لاله ها سر کشیدن یواشی از توی خاک هزار هزار گل سرخ هزار هزار نسترن هزار هزارشقایق گل یاس و یاسمن دوباره غنچه کردند دوباره قد کشیدند اما دیگه هیچ کدوم پرنده رو ندیدند دختر قصه ما با شور و شوق و خنده دست کشید رو کاغذ به دنبال پرنده به دنبال پرنده اون دختر مهربون خیلی یواش و آروم رفتش روی آسمون کاغذ رفت و به خورشید رسید ولی به جای خورشید دختر، پرنده رو دید دستش دیگه نمی سوخت خورشید چه مهربون بود دختر نفهمید اون عکس از خود بابا جون بود همونکه روی ریشاش رنگ حنایی بسته گلوله قناصه پیشونیشو شکسته شعر از: زنده یاد ابوالفضل سپهر بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا





