یادم تو را فراموش... اتل متل
|
۸ بهمن ۱۳۸۸, ۰۱:۰۲ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸ بهمن ۱۳۸۸ ۰۱:۱۰ عصر، توسط safirashgh.)
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یادم تو را فراموش... اتل متل
یه روزی ، رو زگاری ******دو تا بچه بسیجی
نمی دونم کجا بود ****** تو فکه یا دوعیجی تو فاو و یا شلمچه ******تو کرخه یا موسیان مهران و یا دهلران ******تو تنگه ی حاجیان کنار هم نشستند. ****** دست توی دست هم با هم جناق شکستند******با هم قرار گذاشتن قدر همو بدونن******برای دین بمیرن برای دین بمونن******با هم قرار گذاشتن که توی زندگیشون ******رفیق باشن و لیکن اگه یه روز یکیشون ******.پرید و از قفس رفت، اون یکی کم نیاره ******به پای این قرارداد زندگیشو بذاره سالها گذشت و اما ****** بسیجی های باهوش نمی ذاشتن که اون عهد ****** هرگز بشه فراموش یه روز یکی ازاون دو...یه مهر به اون یکی داد اون یکی با زرنگی ****** مهر رو گرفت و گفت" یاد" روز دیگه اون یکی ****** رفت و شقایقی چید برد و داد به رفیقش ****** صورت اونو بوسید گل رو گرفت و گفتش : ****** بسیجی دست مریزاد قربون دستت داداش ****** گل رو گرفت و گفت " یاد " عکسهای یادگاری ****** جورابهای مردونه سربندهای رنگارنگ ****** انگشتری و شونه این می داد به اون یکی ****** اون می داد به این یکی ولی هر کی می گرفت ******می خندید و می گفت " یاد" هی روزها و هفته ها ****** از پی هم می گذشت تا که یه روز صدایی ****** اینطور پیچید توی دشت یکی نعره می کشید : ****** عراقی ها اومدن ماسکهاتونو بذارین ****** که شیمیایی زدن از اون دو تا یکیشون ****** در صندوقو گشود ، ماسک خودش بود ، ولی ******ماسک رفیقش نبود ! دستشو برد تو صندوق ******ماسک گازشو برداشت ، پرید، روی صورت ****** دوست قدیمی گذاشت ! همسنگر قدیمیش ****** دست اونو گرفتش هل داد به سمت خودش ****** نعره کشید و گفتش : چرا می خوای ماسکتو ****** رو صورتم بذاری بذار که من بپرم ****** تو، دو تا دختر داری ! ولی اون اینجوری گفت: ****** تو رو به جون امام حرف منو قبول کن ****** نگو ماسک رو نمی خوام زد زیر گریه و گفت : ****** اسم امامو نبر آبرو ما رو بخر! ****** ماسکو رو صورت بذار زد زیر گوشش و گفت : ****** کشکی قسم نخوردم بچه ! چرا حالیت نیست ****** اسم امامو بردم ! اون یکی با گریه گفت : ****** فقط برای امام ! اما بدون ، بعد تو ****** زندگی رو نمی خوام ! ماسکو رفیقش گرفت ****** گاز توی سنگر اومد وقتی می خواست بپره ****** رفیقشو بغل کرد لحظه های آخرین ****** وقتی می رفتش از هوش خندید و گفت: برادر! " یادم تو را فراموش " ****** آهای آهای برادر ! ****** گوش بده با تو هستم یادت می یاد یه روزی ****** باهات جناق شکستم تویی که روزمره گیت ****** توی خونه نشونده تویی که بعد چند سال ****** هیچی یادت نمونده عکسهای یادگاری ****** جورابهای مردونه سربندهای رنگارنگ ****** انگشتری و شونه هر چی رو بهت میدم ****** روی زمین می ندازی میگی همش دروغ بود! . . . ****** " یاد " نمیگی، می بازی!!! ****** دوتا بچه بسیجی زنده یاد ابوالفضل سپهر بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا





