رفته بوديم عشق و حال ...اتل متل
|
۷ بهمن ۱۳۸۸, ۰۳:۵۷ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۷ بهمن ۱۳۸۸ ۰۳:۵۹ عصر، توسط safirashgh.)
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
رفته بوديم عشق و حال ...اتل متل
درست سال شصت و دو
لحظه تحويل سال رفته بوديم تو سنگر رفته بوديم عشق و حال تو اون شلوغ پلوغي همه چشارو بستم دستهاتوي دست هم دورسفره نشستيم مقلب القوب رو با همديگر ميخونديم زوركي نقل ونبات تو كام هم چپونديم همديگر و بوسيديم قربون هم ميرفتيم بعدش برا همديگر جشن پتو گرفتيم علي بود و عقيلي من بودم و مرتضي سيد بود و اباالفضل اميرحسين و رضا حالا ازاون بچه ها فقط مرتضي مونده همونكه گازخردل صورتشو سوزونده آهاي آهاي بچه ها مگه قرار نذاشتيم هميشه با هم باشيم نداشتيما، نداشتيم بياين برا مرتضي كه شيميايي شده جشن پتو بگيريم خيلي هوايي شده ميسوزه و ميخنده خيلي خيلي آرومه به من ميگه داداش جون كار منم تمومه مرتضي منم ببر يا نرو، پيشم بمون ميزنه تو صورتش داد ميزنم مامان جون مامان مياد ودست بابا جون و ميگيره بابام با اين خاطرات روزي يه بار ميميره فقط خاطره نيست كه قلب اونو سوزونده مصلحت بعضيها پشت اونو شكونده برا بعضي آدما بندههاي آب و نون قبول كنين به خدا بابام شده نردبون همونايی كه راه دزدی رو خوب می دونن ما خون داديم و اون ها عين زالو می مونن دشمنای انقلاب ترسوهای بی پدر آهای غنيمت خورا بپا بابا ، يواش تر ای كه به اين انقلاب چسبيدی عين كنه خط و نشون می كشی النگوهات نشكنه فكرنكنی علی رو ماها تنها می ذاريم مااهل كوفه نيستيم دخلتونو مياريم... شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر بسم الله الرحمن الرحیم حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی. |
|||
|
|
۷ بهمن ۱۳۸۸, ۰۹:۳۱ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: رفته بوديم عشق و حال ...اتل متل
سلام "safireashgh" محترم
فوق العاده عالی بود،ممنون.و واقعاً: فكرنكنی علی رو ماها تنها می ذاريم مااهل كوفه نيستيم دخلتونو مياريم... آقاجان بدانید و بدانند که لبخند رضایت شما را با هیچ چیز عوض نخواهیم کرد |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا





