ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اتل متل شهادت
۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۱:۲۰ صبح (آخرین ویرایش در این ارسال: ۸ بهمن ۱۳۸۸ ۱۱:۳۹ صبح، توسط safirashgh.)
ارسال: #11
مادردروغگو!...اتل متل
اتل متل یه مادر
عین غنچه شب بو
یه مادر فداکار
اما یه کم دروغگو!

یه ساعتی می گذره
دست می کشه رو سرم
بهم میگه بیداری؟
یا خوابیدی دخترم؟

لابد می پرسید چرا
عین گل شب بوئه
سر زنشش می کنین
چون یه کم دروغ گوئه!

دوباره و سه باره
وقتی جواب نمی دم
نوازشم می کنه
فکر می کنه خوابیدم



عین گل شب بوئه
چون تا سحر بیداره
ولی دروغ دروغی
چشاشوهم میذاره

بلند می شه از توجا
از اتاق بیرون می ره
شاید میخواد مادرم
بره وضو بگیره

بلند می شم دزدکی
به دنبال اون می رم
تا دستشو بخونم
تا مچشو بگیرم

رو سری رو مادرم
روی سرش کشیده
تا که بابام نفهمه
نصف موهاش سفیده


می ره توی اتاق خواب
رو به روی آیینه
روی زردش رو مادر
تو آیینه می بینه

با دست پینه دارش
کشو رو وا می کنه
عطر بابام تو دستش
رضا ،رضا ،میکنه

نگاه ناز مادر
یواشی می ره بالا
تا بالای آیینه
تا روی عکس بابا

رضا اسم بابامه
مامان خیلی می خوادش
جنازشو بغل زد
ولی میگه میادش


مامان همیشه می گه
که بابا بر می گرده
ولی بعضی آدما
می گن که قاطی کرده

بهش می گه رضا جان
غصه نخور عزیزم
منو حبیبه خوبیم
نمی گه من مریضم

ادکلن بابا رو
درشو وا می کنه
می ذاره روی قلبش
خدا،خدا، می کنه

بهش می گه رضا جان
وضع زندگی خوبه
نمی گه لای چرخ
زندگی صد تا چوبه



عطرشو بومی کنه
دو چشمشو می بنده
اون مادر دروغگو
زور زورکی می خنده

نمی گه که واسه کار
تا کجاها که رفته
نمی گه چند وقتیه
دیسک کمر گرفته

یهو مامان هول می شه
روی زمین می شینه
تا که بابا قامت
خمیدش رونبینه

دست می ذاره رو چشماش
از توی دست سردش
عطر بابا می ریزه
روی چهره زردش



نمیگه صاحب خونه
اجاره خونه می خواد
یا که سرش داد زدن
تو ساختمون بنیاد!

می زنه زیر گریه
بوی عطر بابا جون
با بوی عطر شب بو
می پیچه توی خونمون

مامان نمی گه دادگاه
حکم تخلیه داده
تا که یهو می فهمه
چشماش اونو لو داده

تموم عالم امشب
مست گل شب بوئه
انگار همه فهمیدن
مادرم دروغ گوئه

شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر

بسم الله الرحمن الرحیم
حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کبوتر حرم
۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۱:۳۴ صبح
ارسال: #12
بابا احمدم...اتل متل
اتل متل یه بابا
اسم اون احمده
نمره ی جانبازیش
هفتادو پنج درصده

اون که دلاوری هاش
تو جبهه غوغا کرده
حالا بیاین ببینین
کلکسیون درده

اون که تو میدون مین
هزار تا معبر زده
حالا توی رختخواب
افتاده حالش بده

بابام یادگاری از
خون و جنگ و آتیشه
با یاد اون زمونا
ذره ذره آب میشه

آهای آهای گوش کنید
درددل بابا رو
می خواد بگه چه جوری
کشتند بچه هارو

هیچ میدونی یعنی چی
زخمی هارو بیاری
یکی یکیو با زور

تو آمبولانس بذاری
درست جلوی چشمات
همینطوری که میره
با شلیک مستقیم

ماشین الو میگیره
همین جوری که می گفت
چشماشو به دیوار دوخت
انگار با این خاطره

بابام الو گرفت سوخت
گفتن این خاطره
بد جوری می سوزوندش
با بغض و ناله می گفت

کاشکی که پر نبودش
آی قصه قصه قصه
نون و پنیر و پسّه
هیچ تا حالا شنیدی


تانکها بشن قناصه
می دونی بعضی وقتها
تانکها قناصه بودن
تا سری رو میدیدن

اون سرو میپروندن
سه راه شهادت کجاست؟
میدونی دوشکا چیه؟
می دونی تانک یعنی چه؟

یا آر.پی.جی زن کیه؟
آر.پی.جی زن بلند شد
«وَمارًّمًَیتَ»رو خوند
تانک اونو، زودتر زدش


یه جفت پوتین ازش موند
یه بچه ی بسیجی
اون ور میدون مین
زیر شنی های تانک

له شده بود رو زمین
خودم تو دیدبانی
با دوربین قرارگاه
رفیقمو می دیدم

تو گودی قتلگاه
آر.پی.جی تو سرش خورد
سرش که از تن پرید
خودم دیدم چند قدم

بدون سر می دوید
هیچ میدونی یه گردان
که اسمش الحدیده
هنوزم که هنوزه


گم شده ناپدیده
ادامه ی این شعر با نام پست :"خدا مشتری چشاشه"
زنده یاد ابوالفضل سپهر

بسم الله الرحمن الرحیم
حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کبوتر حرم ، zeinab
۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۱:۳۶ صبح
ارسال: #13
یه‌ مادرمهربون...اتل‌ متل‌
اتل‌ متل‌ یه‌ مادر
نحیف‌ و زار و خسته‌
با صورتی‌ حزین‌
دستای‌ پینه‌ بسته‌

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جور میشه‌ سوخت‌ و ساخت‌
با بیست‌ هزار تومن‌ پول‌
اجاره‌ خونه‌ پرداخت‌

اجاره‌های‌ سنگین‌
خرج‌ مدرسه‌ ما
خرج‌ معاش‌ خونه‌
خرج‌ دوای‌ مینا

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوری‌ میشه‌ جنگ‌ کرد
با سیلی‌ جای‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ کرد

بپرس‌ ازش‌ تا بگه‌
چه‌ جوری‌ میشه‌ جنگ‌ کرد
یااینکه‌ بی‌ رنگ‌ مو
موی‌ سیاهو رنگ‌ کرد

وقتی‌ که‌ گفتند بابا
تو جبهه‌ها شهید شد
خودم‌ دیدم‌ یک‌ شبه‌
چند تا موهاش‌ سفید شد

می‌ خوای‌ بدونی‌ چرا
نصف‌ موهاش‌ سفیده‌؟
بپرس‌ که‌ بعد بابا
چی‌ دیده‌، چی‌ کشیده‌

یا میره‌ داروخانه‌
برا دوای‌ مینا
یا که‌ میره‌ سمساری‌
یا که‌ بهشت‌ زهرا(س‌)

یه‌ روز به‌ دنبال‌ وام‌
مامان‌ میره‌ به‌ بنیاد
یه‌ روز به‌ دنبال‌ کار
پیرِ آدم‌ درمیاد

هر وقت‌ به‌ مامان‌ میگم‌:
«طعم‌ غذات‌ عالیه‌»
مامان‌ با گریه‌ میگه‌:
«جای‌ بابات‌ خالیه‌»

بعضی‌ روزا که‌ توی‌
خونه‌ غذا نداریم‌
غذای‌ روز قبلو
برا مینا میذاریم‌

مینا با غم‌ میپرسه‌:
«غذا فقط‌ همینه‌؟»
مامان‌ با گریه‌ میگه‌:
«بابات‌ کجاس‌ ببینه‌؟»

وقتی‌ که‌ بیست‌ می‌گیرم‌
میاد پیشم‌ میشینه‌
نوازشم‌ می‌کنه‌
نمره‌ها مو می‌بینه‌

میگم‌: «معلمم‌ گفت‌
که‌ نمره هات‌ عالیه‌»
مامان‌ با گریه‌ میگه‌:
«جای‌ بابات‌ خالیه‌»

یه‌ بار گفتم‌: «مامان‌ جون‌
این‌ آقا بقالیه‌
با طعنه‌ گفت‌ تو خونه‌
جای‌ بابات‌ خالیه‌؟»

تا حرف‌ من‌ تموم‌ شد
با دست‌ تو صورتش‌ زد
با گریه‌ گفت‌: «ای‌ خدا
بی‌شرفی‌ تا این‌ حد؟»

میگم‌ : «مامان‌ راست‌ بگو
اگه‌ بابا دوست‌ داشت‌
چرا ازت‌ جدا شد
پس‌ چرا تنهات‌ گذاشت‌؟»

چشم‌ میدوزه‌ تو چشمام‌
لب‌ میگزه‌ ، می‌خنده‌
بیرون‌ میره‌ از اتاق‌
محکم‌ در و می‌بنده‌

رفتم‌ و از لای‌ در
توی‌ اتاقو و دیدم‌
صدای‌ گریه‌هاشو
از لای‌ در شنیدم‌

داشت‌ با بابام‌ حرف‌ میزد
چشاش‌ به‌ عکس‌ اون‌ بود
انگار که‌ توی‌ گلوش‌
یه‌ تیکه‌ استخون‌ بود

«مرتضی‌ جون‌ میدونم‌
زنده‌ای‌ و نمردی‌
بعد خدا و مولا
ما رو به‌ کی‌ سپردی‌؟

دست‌ خوش‌ آقا مرتضی‌
خوش‌ به‌ حالت‌ که‌ رفتی‌
ما اینجا مستأجریم‌
تو اونجا جا گرفتی‌؟

خواستگاریم‌ یادته‌؟
چند تا سکه‌ مهرمه‌
مهریه‌ مو کی‌ میدی‌؟
گره‌ توی‌ کار مه‌

مهریه‌مو کی‌ میدی‌
دختر مون‌ مریضه‌
بیاببین‌ که‌ موهاش‌
تند تند داره‌ میریزه‌

مهریه‌مو کی‌ میدی‌؟
اجاره‌ خونه‌ داریم‌
صاحب‌ خونه‌ می‌گفتش‌
دیگه‌ مهلت‌ نداریم‌

امروز که‌ صاحب‌ خونه‌
اومد برا اجاره‌
همسایمون‌ وقتی‌ گفت‌
مهلت‌ بده‌ نداره‌

یهو تو کوچه‌ داد زد:
اینا همش‌ بهونه‌اس‌
دق‌ّ اجاره‌ داره‌
دردش‌ اجاره‌ خونه‌اس‌

به‌ من‌ چه‌ شوهرش‌ رفت‌
یا که‌ زن‌ شهیده‌
خونه‌ اجاره‌ کرده‌
یا خونه‌ مو خریده‌؟

درد دل‌ خسته‌مو
فقط‌ برا تو گفتم‌
چون‌ از تموم‌ مردم‌
«به‌ من‌ چه‌» می‌شنفتم‌

میگم‌ خونه‌ نداریم‌
خیلی‌ مریضه‌ بچه‌
سایة‌ سرنداریم‌
همه‌ میگن‌ «به‌ من‌ چه‌»

با آه‌ خود به‌ عکس‌
بابا جونم‌ جون‌ میده‌
چادرو وَرمیداره‌
موهاشو نشون‌ میده‌

صورتشو میذاره‌
روصورت‌ شهیدش‌
بابام‌ نگاه‌ می‌کنه‌
به‌ موهای‌ سفیدش‌

اشک‌ مامان‌ می‌ریزه‌
روصورت‌ باباجون‌
بابام‌ گربه‌ میکنه‌
برای‌ غمهای‌ اون‌

بابا با چشماش‌ میگه‌
قشنگ‌ِ مهر بونم‌
همسر خوب‌ و تنهام‌
غصه‌ نخور می‌دونم‌

اتل‌ متل‌ یه‌ مادر
نحیف‌ و زار و خسته‌
با صورتی‌ حزین‌ و
دستای‌ پینه‌ بسته‌

دستای‌ پینه‌دارش‌
عجب‌ حماسه‌ سازه‌
دستایی‌ که‌ شوهرش‌
خیلی‌ به‌ اون‌ مینازه‌

دستایی‌ که‌ پرچم‌ِ
بابا رو ورمیداره‌
توی‌ خزون‌ غیرت‌
دستایی‌ که‌ بهاره‌

دستایی‌ که‌ عینهو
دست‌ بابا می‌مونه‌
نمی‌ذاره‌ سلاح‌ِ
بابام‌ زمین‌ بمونه‌

دستی‌ که‌ بچه‌هاشو
بسیجی‌ بار میاره‌
بذر غیرت‌ و ایمان‌
تو روحشون‌ میکاره‌

درسته‌ که‌ شوهرش‌
تو جبهه‌ها شهید شد
درسته‌ که‌ موی‌ اون‌
بعد بابا سفید شد

اما خون‌ بابا و
موهای‌ مادر من‌
وقتی‌ با هم‌ جمع‌ شدن‌
سیلی‌ زدن‌ به‌ دشمن‌

سرخی‌ صورت‌ اون‌
سرخی‌ خون‌ باباست‌
موی‌ سفید مادر
افتخار بچه‌هاست‌

باید فهمیده‌ باشی‌
چه‌ جوری‌ میشه‌ جنگ‌ کرد
با سیلی‌ جای‌ سرخاب‌
صورتا رو قشنگ‌ کرد

باید فهمیده‌باشی‌
چه‌ جوری‌ میشه‌ جنگ‌ کرد
یا اینکه‌ بی‌رنگ‌ مو
موی‌ سیاهو رنگ‌ کرد

اتل‌ متل‌ یه‌ مادر
خیلی‌ چیزا میدونه‌
از بی‌مروّتیها
از بازی‌ زمونه‌

ای‌ که‌ در این‌ حوالی‌
غربت‌ مارو دیدی‌
صدای‌ ناله‌های‌
مادرمو شنیدی‌

دست‌ رو گوشات‌ گذاشتی‌
چشماتو خیره‌ کردی‌
زل‌ زدی‌ به‌ مادرم‌
فکر کردی‌ خیلی‌ مردی‌؟

تو که‌ به‌ زخم‌ قلب‌
مامان‌ نمک‌ گذاشتی‌
اگه‌ مامان‌ بمیره‌
مادرمو تو کشتی‌

اگه‌ بابام‌ نبودش‌
هر چی‌ داشتی‌ می‌خوردن‌
مال‌ و منالت‌ که‌ هیچ‌
مادرتم‌ می‌بردن‌

اگه‌ مامان‌ بمیره‌
دق‌ می‌کنم‌، می‌میرم‌
پیش‌ خدا و بابام
من جلوتو می‌گیرم



ابوالفضل سپهر

بسم الله الرحمن الرحیم
حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کبوتر حرم
۸ بهمن ۱۳۸۸, ۰۱:۰۲ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۸ بهمن ۱۳۸۸ ۰۱:۱۰ عصر، توسط safirashgh.)
ارسال: #14
یادم تو را فراموش... اتل متل
یه روزی ، رو زگاری ******دو تا بچه بسیجی

نمی دونم کجا بود ****** تو فکه یا دوعیجی

تو فاو و یا شلمچه ******تو کرخه یا موسیان

مهران و یا دهلران ******تو تنگه ی حاجیان

کنار هم نشستند. ****** دست توی دست هم



با هم جناق شکستند******با هم قرار گذاشتن

قدر همو بدونن******برای دین بمیرن

برای دین بمونن******با هم قرار گذاشتن

که توی زندگیشون ******رفیق باشن و لیکن



اگه یه روز یکیشون ******.پرید و از قفس رفت،

اون یکی کم نیاره ******به پای این قرارداد

زندگیشو بذاره






سالها گذشت و اما ****** بسیجی های باهوش

نمی ذاشتن که اون عهد ****** هرگز بشه فراموش

یه روز یکی ازاون دو...یه مهر به اون یکی داد

اون یکی با زرنگی ****** مهر رو گرفت و گفت" یاد"



روز دیگه اون یکی ****** رفت و شقایقی چید

برد و داد به رفیقش ****** صورت اونو بوسید

گل رو گرفت و گفتش : ****** بسیجی دست مریزاد

قربون دستت داداش ****** گل رو گرفت و گفت " یاد "



عکسهای یادگاری ****** جورابهای مردونه

سربندهای رنگارنگ ****** انگشتری و شونه

این می داد به اون یکی ****** اون می داد به این یکی

ولی هر کی می گرفت ******می خندید و می گفت " یاد"


هی روزها و هفته ها ****** از پی هم می گذشت

تا که یه روز صدایی ****** اینطور پیچید توی دشت

یکی نعره می کشید : ****** عراقی ها اومدن

ماسکهاتونو بذارین ****** که شیمیایی زدن



از اون دو تا یکیشون ****** در صندوقو گشود ،


ماسک خودش بود ، ولی ******ماسک رفیقش نبود !




دستشو برد تو صندوق ******ماسک گازشو برداشت ،


پرید، روی صورت ****** دوست قدیمی گذاشت !




همسنگر قدیمیش ****** دست اونو گرفتش


هل داد به سمت خودش ****** نعره کشید و گفتش :


چرا می خوای ماسکتو ****** رو صورتم بذاری


بذار که من بپرم ****** تو، دو تا دختر داری !




ولی اون اینجوری گفت: ****** تو رو به جون امام


حرف منو قبول کن ****** نگو ماسک رو نمی خوام



زد زیر گریه و گفت : ****** اسم امامو نبر


آبرو ما رو بخر! ****** ماسکو رو صورت بذار




زد زیر گوشش و گفت : ****** کشکی قسم نخوردم


بچه ! چرا حالیت نیست ****** اسم امامو بردم !



اون یکی با گریه گفت : ****** فقط برای امام !

اما بدون ، بعد تو ****** زندگی رو نمی خوام !




ماسکو رفیقش گرفت ****** گاز توی سنگر اومد

وقتی می خواست بپره ****** رفیقشو بغل کرد


لحظه های آخرین ****** وقتی می رفتش از هوش



خندید و گفت: برادر!



" یادم تو را فراموش "

******


آهای آهای برادر ! ****** گوش بده با تو هستم


یادت می یاد یه روزی ****** باهات جناق شکستم


تویی که روزمره گیت ****** توی خونه نشونده



تویی که بعد چند سال ****** هیچی یادت نمونده






عکسهای یادگاری ****** جورابهای مردونه


سربندهای رنگارنگ ****** انگشتری و شونه


هر چی رو بهت میدم ****** روی زمین می ندازی



میگی همش دروغ بود!

.
.
.

****** " یاد " نمیگی، می بازی!!! ******


دوتا بچه بسیجی


زنده یاد ابوالفضل سپهر

بسم الله الرحمن الرحیم
حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کبوتر حرم
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا