داستان نامردی های ما و عاشقی طرفمان
|
۲۶ آذر ۱۳۹۰, ۱۰:۴۳ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
داستان نامردی های ما و عاشقی طرفمان
گفتگوی عاشقانه را تا آخر بخوانید _داستان عاشقی خدا و نامردی ما _ بندگی ما و خدایی خدا ![]() بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم. [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان. [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم… [/highlight] [highlight=#ffffff][/font] [/highlight] [highlight=#ffffff][font=tahoma]خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم. [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان. [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم… [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده: خدایا سه رکعت زیاد است [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟ [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد! [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده [/highlight] [highlight=#ffffff]او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده [/highlight] [highlight=#ffffff]ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست [/highlight] [highlight=#ffffff]ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود! [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو [/highlight] [highlight=#ffffff]نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد [/highlight] [highlight=#ffffff]ملائکه : خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟ [/highlight] [highlight=#ffffff]خدا : او جز من کسی را ندارد … شاید توبه کرد… [/highlight] [highlight=#ffffff]بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم [/highlight] [highlight=#ffffff]که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری [/highlight]
حتما مطلب این آدرس را بخوانید *** http://salavatt.blogfa.com/cat-8.aspx *** |
|||
|
|
۲۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۰۱ صبح
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: داستان نامردی های ما و عاشقی طرفمان
خدا توفیق خوندن نمار شبو البته با معرفت وشناخت و خلوص کامل به همه یاران این سایت بده.
انشاالله. جایی خوندم که ثوابش اونقدر زیاده که میزان پاداشش جر اسرار الهیه. جای دیگه خوندم دروقت نمار شب خداوند نزد ملائکه اش افتخار میکنه که چنین موجودی خلق کرده ای جانم. دنیا در قیاس با آخرت تنها و تنها 1 روزست ولی همین یکروز سرنوشت یک عمر جاودانگی درآخرت را رقم میزند.یه لحظه فکرکن....واقعا یه روز بیشتر نیست.میشه فقط یه روز خوب واقعی بود انشاالله. انسان همیشه درپی جاودانگی بود.کافیست وفات کند تا به آرزویش برسد....ولی انتخاب نوع جاودانگیش با خودش است...جاودانگی خوب یا بد؟! |
|||
|
|
۲۷ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۳۶ صبح
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: داستان نامردی های ما و عاشقی طرفمان
خیلی خیلی خیلی قشنگ و عالی بود..........
![]() ![]() چه خدای مهربونی داریم ماااااااااااااااااااااااا قربونت برم خدا که چقدر ماهی (تو گلوم گیر کرده بود ....) دعامیکنم غرق باران شوی چو بوی خوش یاس و ریحان شوی چو یاران مهدی شمارش کنند دعا میکنم جزو یاران شوی
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا



![[تصویر: namaz_mohr_tasbih.jpg]](http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2010/11/namaz_mohr_tasbih.jpg)


