سفر
|
۱ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۲۶ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سفر
شفیعی کدکنی مرغکان بر سرِ دریا، آرام، بال بگشوده به راهِ سفرند (نقشی افتاده بر آن پردهی لرزانِ حریر.) گویی از پنجرهی ابر به ناگه دستی کاغذی چند سپید، پاره کردهست و فرو ریخته زانجای به زیر. فرحآباد، مازندران، مرداد ۱۳۴۳ در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۱ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۱۷ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: سفر
ای ساربان آهسته رو کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم،با دلستانم میرود من مانده ام مهجور از او،بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود گفتم به نیرنگ و فسون ،پنهان کنم ریش درون پنهان نمی ماند که خون بر آستانم میرود محمل بدار ای ساروان،تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود او میرود دامن کشان،من زخم تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم میرود باز آی و بر چشمم نشین،ای دلستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود در رفتن جان از بدن،گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود سعدی فغان از دست ما،لایق نبود این بی وفا طاقت نمی دارم جفا،کار از فغانم می رود. اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
۴ دي ۱۳۹۰, ۱۱:۳۲ عصر
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: سفر
فراقی
[/font] چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری چه بی تابانه تو را طلب میکنم بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست. و فاصله تجربه بیهوده است. بوی پیراهنت اینجا و اکنون. کوه ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر حضور مانوس تو را می جوید. و به اندیشیدن یاس را رج میزند. بی بخوای انگشتانت فقط و جهان از هر سلامی خالیست. [font=Arial]احمد شاملو اللهم العجل لولیک الفرج السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
|
|||
|
|
۱۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۴۵ صبح
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
مسافر پابلو نرودا ![]() هر انسانی در راه چنین است: از سرنوشت تبارش زرهی به تن دوخته از خانه بیرون میرود، و ملحفهها و یادها و تردیدهای گذرا از میان شمارههای شتابان میلغزند و آن مسافر نالان، بیکه بداند، از هویت و از کسب و کار خویش دست میشوید تا سفرش به پایان آید. و او که رسیده دیگر کسی نیست. برگرفته از كتاب: نرودا، پابلو؛ پايان جهان؛ برگردان فرهاد غبرايي؛ چاپ نخست؛ تهران: نيلوفر 1388. در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا







![[تصویر: 71s5gktgnd48wiiovkk.jpg]](http://up.98ia.com/images/71s5gktgnd48wiiovkk.jpg)