مناظره زنـدگی و مـرگ
|
۲۹ مهر ۱۳۹۰, ۰۸:۰۳ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم
تو اژدهایی مترصد بلعیدن مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم تو آغازی به آلام دنیوی زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام تو جابری که دریغ از این لحظه نداری مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی من منتخب آنها برای رهایی از تو زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی من فرصت دوباره باهم بودنشان مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن من جرثومه ای برای گریز از این وادی زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی من گریزی برای رهایی از این مخمصه زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم تو اصراری زجرآلود به بودن او زندگی: من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری من تیر خلاصی از این عذاب زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم تو جزای جرم زندگی بدون او زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام تو خلوت سرد تنهایی مرگ: من فرصت گرم انتقامم تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم تو نزول او به پست ترین جای ممکن ! مرگ: ............................... !!! گرچه از مرگ گریزی نیست و نباید حتی لحظه ای از اون غافل بشیم اما زندگی نیز، فرصتی است که خداوند بما داده و بجاست که ازش کمال لذت رو ببریم و زندگی را آنطور که شایسته است زندگی کنیم.
در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۱۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۰۱ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
شعر فردا
شمس لنگرودی فردا که مرگ به ستایشمان برمیخیزد و دنیا همهی آنچه را که میماند به عقربکان و مورچگان میبخشد، فردا که قبله تکان میخورد و آفتاب در سپیدهی خود خم میشود تا روستای کهنه را به قیامی دیگر برانگیزاند، فردا که همه چیزی تمام میشود تا این زبالهها را به گدایی دیگر بخشد. و صبر چیز وقیحی است - مثل مرگ - در دوردست مرغ سپیدیست که بر ما لبخند میزند و قبیلهی من تنها میماند. ای شرم! جایی برای گفتنمان خالی نیست راهی برای رفتنمان نیست. برگردیم. برگرفته از: لنگرودی، شمس؛ هیچکس از فردایش با من سخن نگفت (گزیدهی هشت دفتر شعر شمس لنگرودی)؛ با انتخاب و مقدمهی آزاده کاظمی؛ چاپ نخست؛ تهران: مؤسسه انتشارات نگاه ۱۳۸۸. در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان
3 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا



![[تصویر: FishLife.jpg]](http://www.rahezendegi.persiangig.com/weblogphotos/FishLife.jpg)



