برگ و پاییز
|
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۳۲ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد
![]() غمـهــای جـانفــزای مـرا آورد به یاد مرگ بهار و سبـزه و گل ، مرگ خرمی مـــرگ امــیــدهای مــرا آورد به یاد آن بـرگ كــز تــن شــــاخـی شــود جـدا یــار ز مـــن جــدای مرا آورد به یاد گلهـای بیـوفـا كـه از ایـن بـاغ رفـتـه اند دلــدار بیــــوفــــای مــرا آورد به یاد كوهی كه زیـر خیـمـه ابـر آرمـیده است غـمـهــای دیـــرپای مــرا آورد به یاد هـوهـوی تـلخ بــاد و هـیـاهـوی نـاودان زاری و هـای هـای مــرا آورد به یاد پاییز پیر زرد رخ این فصل غم پرست غمهــا ، گذشته های مــرا آورد به یاد خسرو فرشيد ورد
TuHaN ![]() |
|||
|
|
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۷:۴۰ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
![]() پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد غمـهــای جـانفــزای مـرا آورد به یاد مرگ بهار و سبـزه و گل ، مرگ خرمی مـــرگ امــیــدهای مــرا آورد به یاد آن بـرگ كــز تــن شــــاخـی شــود جـدا یــار ز مـــن جــدای مرا آورد به یاد گلهـای بیـوفـا كـه از ایـن بـاغ رفـتـه اند دلــدار بیــــوفــــای مــرا آورد به یاد كوهی كه زیـر خیـمـه ابـر آرمـیده است غـمـهــای دیـــرپای مــرا آورد به یاد هـوهـوی تـلخ بــاد و هـیـاهـوی نـاودان زاری و هـای هـای مــرا آورد به یاد پاییز پیر زرد رخ این فصل غم پرست غمهــا ، گذشته های مــرا آورد به یاد
TuHaN ![]() |
|||
|
|
۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۱۲:۰۳ عصر
ارسال: #3
|
|||
|
|||
RE: برگ و پاییز
![]() در اشک و در لبخند و سوک و سور رنگ اصلی ام عشق است من آسمانم در طلوع و در غروب آبی است بیرنگم از وقت و روز و فصل عصر و جمعه و پاییز دلتنگند و بی تو من مانند عصر جمعه ی پاییز دلتنگم حسين منزوي
TuHaN ![]() |
|||
|
|
۲۶ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۱۵ صبح
ارسال: #4
|
|||
|
|||
RE: برگ و پاییز
![]() پاییز یك شعر است یک شعر بیمانند زیباتر و بهتر از آنچه میخوانند پاییز ، تصویری رؤیایی و زیباست مانند افسون است مانند یك رؤیاست سحر نگاه او جادوی ایام است افسونگر شهر است با این كه آرام است او ورد میخواند در باغهای زرد می آید از سمتش موج هوای سرد با برگ میرقصد با باد میخندد در بازیاش با برگ او چشم میبندد تا میشود پنهان برگ از نگاه او پاییز میگردد دنبال او ، هر سو هرچند در بازی هر سال ، بازندهست بسیار خوشحال است روی لبش خندهست من دوست میدارم آوازهایش را هنگام تنهایی لحن صدایش را مانند یك كودك خوب و دل انگیز است یا بهتر از اینها ، پاییز ، پاییز است !
TuHaN ![]() |
|||
|
|
۲۸ مهر ۱۳۹۰, ۰۶:۱۴ عصر
ارسال: #5
|
|||
|
|||
RE: برگ و پاییز
![]() پاییز محزونی که در خون تو می خواند گامی به تو نزدیک و گامی دور آرام همراه تو می اید روزی تمام باغ را تسخیر خواهد کرد ای روشن آرای چراغ لالگان در رهگذار باد با من نمی گویی آن آهوان شاد و شنگ تو سوی کدامین جوکنارانی گریزان اند ؟ آه شب های باران تو وحشتناک شبهای باران تو بی ساحل شب های باران تو از تردید و از اندوه لبریز است من دانم و تنهایی باغی که رستنگاه آوای هزاران بود وینک خنیاگرش خاموش و آرایه اش خونابه ی برگان پاییز است
TuHaN ![]() |
|||
|
|
۲۹ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۲۱ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۹ مهر ۱۳۹۰ ۱۰:۲۸ صبح، توسط osaky.)
ارسال: #6
|
|||
|
|||
RE: برگ و پاییز
![]() کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد آفتاب دیدگانم سرد میشد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی در کنار قلب عاشق شعله میزد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من ... همچو آوای نسیم پر شکسته >عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم چهره تلخ زمستانی جوانی پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم فروغ فرخ زاد >
TuHaN ![]() |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا



![[تصویر: paaeiz.jpg]](http://www.meikhaane.com/images/stories/aks_man/paaeiz.jpg)



![[تصویر: autumn.jpg]](http://aryaclick.net/img_gallery/nature/paiiz/autumn.jpg)
![[تصویر: 0_339829001289479004_10080174424.jpg]](http://hassanazari.com/wp-content/uploads/2010/11/0_339829001289479004_10080174424.jpg)
![[تصویر: 70599c3f27304e8c9885.jpg]](http://up.iranblog.com/Files/70599c3f27304e8c9885.jpg)
![[تصویر: fallrain.jpg]](http://www.midlifecrisis.com/fallrain.jpg)