ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امیتازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
۱۹ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۲۳ عصر
ارسال: #11
RE: عشق گنگ
(۱۹ مهر ۱۳۹۰ ۰۹:۵۲ عصر)مریم گلی نوشته:  روزای اول که تو دانشکده میدیدمش خوشم ازش نمی اومد،بد نگاه میکرد.معلوم بود همیشه زیر نظرم داره.دوستم بیشتر تابش میداد کاراش رو با آب وتاب برام میگفت.منم وانمود میکردم چیزی نمیدونم واون زیادی حرف میزنه.
اسمش سینا بود اینو ریحانه دوستم کشف کرد.میگفت شادی اسمشم مثل خودش با کلاسه،اینقدر بی محلش نکن،گناه داره،جوونه،حالا اومده عاشق دختر بد اخمی مثل توشده.
خیلی دوست داشتم باهاش حرف بزنم ولی غرورم اجازه نمیداد.دوست داشتم وآرزو میکردم سینا سر حرف رو باز کنه.ولی ظاهراً روش نمیشد ولی ریحانه میگفت:طفلک میترسه،یه کم مهربون باش
ولی امان از غرور بیجا.
روزها ماهها،ترمها وحتی سالها گذشت
تمام بچه ها دانشکده میدونستن چه خبره.
میدونستن هرجا شادی باشه پشت سرش پسر آروم وخجالتی هست به اسم سینا
با این همه اوصاف هنوز هیچ نگفته بود.منم حسابی عاشق شده بودم وتمام رویاها ونوشته هام در مورد سینا بود.
گاه گاه در مورد مسائل درسی بحث میکردیم ولی هیچ اشاره ای به عشق بینمان نمیکردیم.
ریحانه میگفت حتما فعلا موقعیت ازواج نداره.
خلاصه درس ودانشگاه تمام شد وفارغ التحصیل شدیم وهرکی رفت پی سرنوشتش.
ریحانه همیشه شرح حال سینا رو بمن گزارش مداد که چیکار میکنه وبه چه کاری مشغوله.
بقول خودش میگفت:من همه جا آنتن دارم.
شماره سینا رو تو گوشیم سیو کرده بودم ولی هیچ وقت ازش استفاده نکرده بودم
همیشه امیدوار بودم یا زنگ بزنه یا پیام بده.
از وقتی که مشغول به کار شده بودم کمتر با دوستام ارتباط داشتم حتی ریحانه.
یه روز که سر کار بودم تلفنم زنگ خورد
در عین ناباوری اسم سینا افتاده بود
دست وپای خودم رو گم کرده بودم
با حسی بین شوق وترس جواب دادم.
خیلی راحت حرف میزد برعکس او،من صدام میلرزید.
بعداز کمی احوال پرسی معمول گفت:
روز نیمه شعبان که هفته دیگه است یه مراسم ساده داریم که بچه های دانشکده همه هستن
خوشحال میشیم شما هم بیاید.
ریحانه نتونست خودش زنگ بزنه....


ConfusedNailbitiingSigh

TuHaN
Heart
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۰۶:۳۶ عصر
ارسال: #12
عشق گنگ
بالاخره من نفهمیدم میخواستتش یا نمیخواسته ؟؟؟؟!!!!! جدا گنگ بود
مثل این فیلم ها بود که آخرش رو میذارن خود بیننده فکر کنه و تحلیل کنه
Huh
Undecided
HypnotizedHypnotizedOhgoon

سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۳ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۱۵ عصر
ارسال: #13
RE: عشق گنگ
(۲۳ مهر ۱۳۹۰ ۰۶:۳۶ عصر)مصباح نوشته:  بالاخره من نفهمیدم میخواستتش یا نمیخواسته ؟؟؟؟!!!!! جدا گنگ بود
مثل این فیلم ها بود که آخرش رو میذارن خود بیننده فکر کنه و تحلیل کنه
Huh
Undecided
HypnotizedHypnotizedOhgoon

سلام.
خوب دیگه بضاعت ما همین بودSigh
خودتون زحمت نتیجه رو بکشیدWave

اللهم العجل لولیک الفرج
السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۱۲:۴۵ صبح
ارسال: #14
Heart عشق گنگ
به نظر من برسن بهتره
حداقل یه عروسی میفتیمClappingTired

خدا همه ی جوونا رو خوشبخت کنه

سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۰۹:۳۹ عصر
ارسال: #15
RE: عشق گنگ
(۲۴ مهر ۱۳۹۰ ۱۲:۴۵ صبح)مصباح نوشته:  به نظر من برسن بهتره
حداقل یه عروسی میفتیمClappingTired

خدا همه ی جوونا رو خوشبخت کنه

HeartRoseHeartRoseCowboy

اللهم العجل لولیک الفرج
السَلامُ عَلَیکَ یا ثارَاللهِ و بنَ ثارهِ
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا