ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازی روزگار"از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)
۱۴ شهريور ۱۳۹۰, ۰۹:۳۸ عصر
ارسال: #1
Lightbulb بازی روزگار"از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)
بــازی روزگـــار

از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)

[تصویر:  drhesabi.jpg]

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :

انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.


فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

Roseدر انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشیدArrow
من یک اخراجی هستم
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هُدهُد صبا
۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۳۸ عصر
ارسال: #2
Rainbow RE:سر سازگاری ندارد سپهر
سر سازگاری ندارد سپهر
نظامی گنجوی

سر سازگاری ندارد سپهر
کمر بسته بر کین ما ماه و مهر

مشو جفت این جادوی زرق‌ساز
که پنهان‌کش است، آشکارانواز

برون لاف مرهم‌پرستی زند
درون زخم‌های دودستی زند


برگرفته از كتاب:

نظامي، الياس‌بن يوسف؛

اقبال‌نامه؛ تصحيح و حواشي حسن وحيد دستگردي؛ چاپ نخست؛ تهران: زوّار 1386.

Roseدر انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشیدArrow
من یک اخراجی هستم
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هُدهُد صبا
۲ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۱۱ عصر
ارسال: #3
Rainbow RE: نگویم که دنیا نه از بهر ماست
نگویم که دنیا نه از بهر ماست
نظامی گنجوی


نگویم که دنیا نه از بهر ماست
که همشهری ما و هم شهر ماست


نباشیم از این گونه دنیا پرست
که آریم خوانی به خونی به‌دست

نهادی که برداشت از خون کند
فروداشتی بی‌جگر چون کند؟


برگرفته از كتاب:
نظامي، الياس‌بن يوسف؛ اقبال‌نامه؛ تصحيح و حواشي حسن وحيد دستگردي؛ چاپ نخست؛ تهران: زوّار 1386.

Roseدر انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشیدArrow
من یک اخراجی هستم
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۸:۳۸ صبح
ارسال: #4
Sad RE:داستانی نه تازه
داستانی نه تازه
نیما یوشیج

شامگاهان که رؤیت دریا
نقش در نقش می‌نهفت کبود
داستانی نه تازه کرد به کار
رشته‌ای بست و رشته‌ای بگشود

رشته‌های دگر بر آب ببرد.

اندر آن جایگه که فندق پیر
سایه در سایه بر زمین گسترد
چون بماند آب جوی از رفتار
شاخه‌ای خشک و برگی زرد

آمدش باد و باشتاب ببرد.

همچنین در گشاد و شمع افروخت
آن نگارین چربدست استاد
گوشمالی به چنگ داد و نشست
پس چراغی نهاد بر دمِ باد

هرچه از ما به یک عتاب ببرد.

داستانی نه تازه کرد، آری
آن ز یغمای ما به ره شادان،
رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه
از خرابی ماش آبادان

دلی از ما ولی خراب ببرد!

فروردین ۱۳۲۵


برگرفته از كتاب:
يوشيج، نيما؛

گزينه‌ي اشعار نيما يوشيج؛ با مقدمه و انتخاب يدالله جلالي پندري؛ چاپ نهم؛ تهران: مرواريد 1388.

Roseدر انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشیدArrow
من یک اخراجی هستم
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا