اکبر اکسیر
|
۲۳ تير ۱۳۹۰, ۰۷:۲۹ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳ تير ۱۳۹۰ ۰۷:۳۱ صبح، توسط hamed.)
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
حقیقت من
بهزیستی نوشته بود: شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد. شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم. اما ، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه می گفت: گوساله ، بتمرگ!! [a************************** اکبر اکسیر ] در چهارم اسفند1332در محله آبروان شهرستان مرزی آستارا متولدشد.دوران دبستان و دبیرستان را در آستارا و دوره کاردانی و کارشناسی ادبیات را در رشت به پایان رساند.دبیر ادبیات دبیرستانهای آستارا شد.در سال 1357 با ملیحه نظمی ازدواج نمود که حاصل آن دو پسر به نام های عرفان و ایثار می باشد . بازنشسته آموزش وپرورش آستارا و در حال حاضر همراه با طراحی آرم وگرافیک به شعر ونقد شعر مشغول است. در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۶ مرداد ۱۳۹۰, ۰۶:۲۶ صبح
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: اکبر اکسیر
سلام و روزگاری به کام
قلعه حیوانات در کوچه، گوسفندم در مدرسه، طوطی در اداره، گاو به خانه که می رسم سگ می شوم چوپانی از برنامه کودک داد می زند: گرگ آمد! گرگ آمد! و من کنار بخاری شعر تازه ام را پارس می کنم! ![]() جاذبه نیروی جاذبه
شاعران را سر به زیر کرده است بر خلاف منجمها که هنوز سر به هوایند تمام سیبها افتاده اند و نیوتن، پشت وانت سیب زمینی می فروشد آهای، آقای تلسکوپ! گشتم نبود، نگرد نیست! در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا







قلعه