این جمعه هم گذشت
|
۱۷ تير ۱۳۹۰, ۱۱:۲۷ صبح
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این جمعه هم گذشت
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که اب از سرم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف انچه که میخواستم گذشت دنیا که هیچ جرعه ی ابی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ام از خیر شعر گفتن حتی قلم گذشت تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت مولا شمار درد دلم بی نهایت است تعداد درد من به خدا از رقم گذشت شاعر :برقعی |
|||
|
|
۲۴ تير ۱۳۹۰, ۱۱:۴۳ صبح
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
و انسان هرچه ایمان داشت پای آب و نان گم شد زمین با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد شب میلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصید به زیر دست و پای اختران آن شب زمان گم شد از آن روزی که جانت را ، اذان جبرئیل آکند خروش صور اسرافیل در روح اذان گم شد تو نوح نوحی ، اما قصه ات شوری دگر دارد که در توفان نامت کشتی پیغمبران گم شد شب میلاد در چشم تو خورشیدی تبسم کرد شب معراج زیر پای تو صد کهکشان گم شد ببخش ای محرمان در نقطه خال لبت حیران خیال از تو گفتن داشتم اما زبان گم شد
![]() در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان
3 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا





![[تصویر: confused.gif]](http://forum.ghorany.com/images/smilies/confused.gif)

