شمیم خاطره
|
۱۸ اسفند ۱۳۸۹, ۱۱:۴۲ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مطالبی که اینجا مینویسم از اولین و تنهاترین نشریه طنز هنر و ادب پایداری کپی برداری میکنم نمیدونم چرا ولی این نشریه خیلی وقت بود جلوی چشمم بود ولی توجه نکرده بودم دقیقا چیه به هر حال. راستی اسم این نشریه هم هستش خم پاره. خم پاره به هیچ حزب، گروه، سازمان، بنیاد و نهادی وابسته نیست، حتی شما دوست عزیز! این چهارمین خم پاره ای است که منفجر میشود. اگر عمل نکرد بی خیال!اشکال از فرستنده است. برداشت مطالب، خاطرات و تصاویر خم پاره با ذکر نام نشریه بلامانع هست که من اینکار رو کردم. البته این شماره که من دارم از روش مینویسم برای پاییز 88 هست. آتش بازی یک بار بعد از میدان تیر، علیرضا که معاون گروهان بود مرا صدا زد و گفت موشک های عمل نکرده ی آر پی جی رو جمع کنیم. من به همراه علیرضا همه را داخل یک پیت حلبی رو به بالا چیدیم بعد شروع کردیم با کلاشینکف شلیک کردن به این موشک ها! یکی از موشک ها آتش گرفت و شروع کرد به فیش فیش کردن بعد پیت حلبی برگشت و موشک شروع کرد به چرخیدن . چند دور که چرخید، به سمت ما ایستاد! ما هم فریاد کشیدیم و هر کدوم به هر سمتی فرار کردیم. شانس آوردیم که فیش فیش موشک تمام شد و موشک ایستاد.! یک امروز است ما را نقد ایام
بر آن هم اعتمادی نیست تا شام |
|||
|
|
۱۹ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۰۳ صبح
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: خم پاره
در تائید انفجار خمپاره شما :
میگه : جلوی سنگر نشته بودیم و داشتیم چایی می خوردیم ،به یکی از رزمنده ها که وضو گرفته بود و داشت میرفت نماز بخونه گفتیم شما هم بیا چایی بخور بعد برو گفتش: نمی خواد نماز رو اول بخونم بعدش چایی رو تو بهشت با فرشته ها می خورم اون رفت و پس از دقایقی صدای زوزه ی خمپاره ای در نزدیکی ما به گوش رسید آری او رفته بود که با فرشته ها چاییی بخورد و به شهادت رسید در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۳:۳۰ عصر
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: خم پاره
سلام
آفتاله مهاجم بین تانکر آب تا دستشویی فاصله بود. آفتابه را پر کرده بود و داشت می دوید. صدای سوتی شنید و دراز کشید. آب ریخت روی زمین و از خمپاره خبری نبود. برگشت دوباره پرش کرد و باز صدای سوت و ادامه ماجرا. باز هم داشت تکرار می کرد که یکی فهمید ماجرا از چه قرار است. موقع دویدن باد می پیچید تو لوله آفتابه سوت می کشید. سلام hamedعزیز اینی که نوشتید از خمپاره بود دیگه؟ یک امروز است ما را نقد ایام
بر آن هم اعتمادی نیست تا شام |
|||
|
|
۲۳ اسفند ۱۳۸۹, ۱۱:۳۲ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ عصر، توسط shahed.)
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: خم پاره
سلام
كلاس دوم راهنمايي بودم معلم عربيمون خيلي بسيجي بود! خيلي آقا بود! خيلي دوسش داشتم هر جا كه هست خدا حفظش كنه دست راستش با خمپاره 60 از آرنج قطع شده بود يه دست مصنوعي براش درست كرده بودند كه نوك انگشتاش بهم چسبيده بود درست مثل خمپاره 60 شده بود هر وقت بچه هاي كلاس به سوالاش درست جواب نمي دادند اينقدر اين خمپاره شصته تو كله شون مي خورد كه اشكشون رو در مي آورد. خمپاره 60 رو از اونجا شناختم! اللهم نور قلوبنا بالقرآن حضرت استاد سلام علیک. |
|||
|
|
۲۴ اسفند ۱۳۸۹, ۱۲:۱۳ صبح
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ ۰۱:۰۵ صبح، توسط hamed.)
ارسال: #5
|
|||
|
|||
RE: خم پاره
(۲۳ اسفند ۱۳۸۹ ۱۱:۳۲ عصر)shahed نوشته: سلام دمش گرم چه بسیجی باحالی چه دست بزنی (۲۳ اسفند ۱۳۸۹ ۰۳:۳۰ عصر)منتظر نوشته: سلام عرض کنم که نه یه کتابی هدیه گرفتم در باره شهدا اسمش الان دقیق یادم نیست از اون یادم مونده بود نوشتم من اصلا خمپاره نخوندم من "امتداد" می خوندم البته اون موقعی که بود و ببخشید علیک سلام در انتشار آنچه خوبیست و اثری از عشق در آن هست آخرین نفر نباشید من یک اخراجی هستم
|
|||
|
|
۱۱ فروردين ۱۳۹۰, ۰۶:۱۳ عصر
ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
شمیم خاطره
(به نام خدا)
سلام.انشاالله می خوام اینجا راجع به شهدا مطالبی بنویم.البته نمی دونم که درسته تو این قسمت بنویسم یا باید جای دیگه ای بنویسم. ازاین بحث که بگذریم هر کسی با یه شهیدی خو گفته منم نمی دونم چرا ولی با شهید زین الدین خو گرفتم شاید چون اولین شهیدی بود که توجهم رو به خودش جلب کرد.بگذریم. سردار شهید مهدی زین الدین فر مانده لشگر17 علی بن ابیطالب(ع) محل دفن:گلزار شهدای قم مطالعه در کمترین فرصت وقتی از عملیات خبری نبود ومی خواستی پیدایش کنی،باید جاهای دنج را می گشتی.پیدایش که می کردی ،می دیدی کتاب به دست نشسته،انگار توی این دنیل نیست.ده دقیقه وقت که پیدا می کرد،می رفت سر وقت کتاب هایش.گاهی که کار فوری پیش می آمد،کتاب همانطور باز می ماند تا برگردد. یادگاران/ص52 ((بسم الله)) عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق فرمود:فراق از همه دشوارتر است! گل نرگس خدا كند كه بيايي... ![]() مولاي من برگ پاييزم، باتو مي ريزم. التماس دعا
|
|||
|
|
۱۱ فروردين ۱۳۹۰, ۱۰:۱۴ عصر
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲ فروردين ۱۳۹۰ ۱۲:۱۲ عصر، توسط zeinab.)
ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
RE: شمیم خاطره
(به نام خدا)
سلام.راستی می دونستید فردا 12/1 روز جمهوری اسلامی ایران و تولد سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت فرمانده پر آوازه لشکر 27 محمد رسول الله(ص) است .تولدتون مبارک شهید همت. ![]() شهدا زنده اند پس هکجا هستی یاد ماهم باش. راستی برای شهید همت چه هدیه ای درنظر گرفتید؟ ((بسم الله)) عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق فرمود:فراق از همه دشوارتر است! گل نرگس خدا كند كه بيايي... ![]() مولاي من برگ پاييزم، باتو مي ريزم. التماس دعا
|
|||
|
|
۱۲ فروردين ۱۳۹۰, ۱۲:۲۷ عصر
ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
RE: شمیم خاطره
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر27محمد رسول الله محل دفن:گلزار شهدای شهرضای اصفهان جاروب دل به زحمت جارو را از دستش گرفتم.داشت محوطه را آب وجارو می کرد. کار هر روز صبحش بود.ناراحت شد وگفت: ((بذار خودم جارو کنم. این جوری بدی های درونم هم جارو می شن.)) یاد گاران/ص27 ((بسم الله)) عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق فرمود:فراق از همه دشوارتر است! گل نرگس خدا كند كه بيايي... ![]() مولاي من برگ پاييزم، باتو مي ريزم. التماس دعا
|
|||
|
|
۱۲ فروردين ۱۳۹۰, ۰۶:۰۰ عصر
ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
RE: شمیم خاطره
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام زهد و تقوی همیشه به حال خویش غبطه میخورد و می گفت: وقتی در جبه ها هستیم و می ایستیم مقابل خالق و محبوب خویش و دستمان را به طرف خدا میبریم، انگار وجود باری تعالی را در آن منطقه تجسم میکنیم. اما وقتی وارد شهر میشویم نمازهامان هم شهری میشود. البته نمازهای او چه در شهر و چه در جبهه طولانی و همراه با اشک و حال بود. یک امروز است ما را نقد ایام
بر آن هم اعتمادی نیست تا شام |
|||
|
|
۱۳ فروردين ۱۳۹۰, ۰۴:۰۶ عصر
ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
RE: شمیم خاطره
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام سردار شهید محمود کاوه فرمانده لشکر ویژه شهدا محل دفن:بهشت رضا مشهد قاطعیت در نظم می گفت جلسه فرمانده ها ساعت 8 یا 9مثلا(یه ساعتی تعیین می کرد.)سر ساعت که می شد ،در را می بست.اگر کسی 10دقیقه دیر می آمد، راهش نمی داد. می گفت: ((همان پشت در بایست.)) بعد از جلسه هم با توپ وتشر می رفت سراغش.عصبانی!می گفت: ((وقتی توی جلسه 10دقیقه دیر میای،لابد توی عملیات هم می خوای بگی ده دقیقه صبر کن برم آماده شم،بعد بیام جنگ!این که نمی شه که.این نیرو ها زیر دستت امانتند؛می خوای اینجوری نگهشون داری؟!)) یاد گاران/ص32 ((بسم الله)) عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟ عشق فرمود:فراق از همه دشوارتر است! گل نرگس خدا كند كه بيايي... ![]() مولاي من برگ پاييزم، باتو مي ريزم. التماس دعا
|
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
4 مهمان
4 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا









