انتظار !!!!
|
۷ بهمن ۱۳۸۹, ۰۱:۱۹ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
انتظار !!!!
ما با تو كه روبرو شدیم آقا جان!
پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان! خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم چوپان دروغگو شدیم آقا جان! نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو اما گله بی شمار داریم از تو ما منتظر تو نیستیم آقاجان تنها همه «انتظار» داریم از تو
......یا بن الحسن روحی فداک ....متی ترانا و نراک....
![]() |
|||
|
|
۱۳ اسفند ۱۳۸۹, ۰۴:۱۴ عصر
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: انتظار !!!!
آقا بیا ولی با یک شرط !
. از دوری تو غمین و نالان هستیم وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم اصلیت ما را تو اگر می پرسی از کوفه ولی مقیم ایران هستیم! ------------------------------ ما لشگری از سلاح روسی داریم در دوز و کلک رگ ونوسی داریم هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم این هفته فقط نیا عروسی داریم ------------------------------ از جور زمانه ما شکایت داریم اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم ما مشکلمان گرانی و بیکاریست آقا به نبودنت که عادت داریم... ------------------------------ ما قیمت روز ارز را می دانیم معیار بهای بورس در ایرانیم فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است هر روز دعای عهد را می خوانیم ------------------------------ صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط... ار آنچه که ما دوست نداریم نگو! خدایا دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها ، یا دستانم را توانا کن یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن |
|||
|
|
۱۴ اسفند ۱۳۸۹, ۰۲:۴۲ عصر
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: انتظار !!!!
خوب بود
|
|||
|
|
۱۳ شهريور ۱۳۹۰, ۰۳:۴۰ صبح
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: انتظار !!!!
انتظارش انتظارم سیر کرد
آن که می خواهد بیاید دیر کرد تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختن ؟ آمدن رفتن ندیدن سوختن اللهم عجل لولیک الفرج
دعامیکنم غرق باران شوی چو بوی خوش یاس و ریحان شوی چو یاران مهدی شمارش کنند دعا میکنم جزو یاران شوی
|
|||
|
|
۱۴ شهريور ۱۳۹۰, ۰۲:۰۰ عصر
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
RE: انتظار !!!!
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه ؟ حرف را باید زد درد را باید گفت من چه می گویم ، آه با تو کنون چه فراموشی ها با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند و چه خواهد شد آن باران صدایت می زند
تو به سوی باران می روی و صدای فریادهای مرا زیرپاهایت نمیشنوی! من برگی خشکم... |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا



![[تصویر: faraj.jpg]](http://www.xconet.com/faraj.jpg)


آن که می خواهد بیاید دیر کرد