نگاه كن به دل سياه اين كبوترت
|
۸ آبان ۱۳۸۸, ۰۵:۵۱ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نگاه كن به دل سياه اين كبوترت
شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود
به یاد کرب و بلا برا حرم گرفته بود داشتم از غصه میمردم به یاد کرب و بلا .گفتم امشب رو میرم زیارت امام رضا رفتم روبه رو ضریح با صفاش زانو زدم. حرف های دلم رو پیش ضامن آهو زدم گفتم ای امام رضا تورو به حق مادرت .یه نیگاه کن به دل سیاه این کبوترت من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی.واسه زیارت حسین منو راهی کنی میون دردو دلام توی همین حال و هوا .دیدم انگاری نشسته روبه روم امام رضا دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه. سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه میگه آی اونی که حال خودتو خوب میدونی.توکه صبح تاشب داری دل منو میسوزنی باچه رو یی اومدی پیش من امام رضا؟!با چه رویی اومدی میخوای بری کرب وبلا به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره.کربلا بری و آدم نشی فایده نداره به آقام گفتم اما رضا به حق مادرت. یه نیگاه کن به دل سیاه این کبوترت تا که ازصدق و صفا عاشق و مبتلا بشم اون جوری که تو میخوای زائر کربلا بشم سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا




