تقدیم به امام رضا ، امام مهربونیا
|
۷ آبان ۱۳۸۸, ۰۸:۴۰ عصر
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تقدیم به امام رضا ، امام مهربونیا
آقای مهربونیا ، سلام :
برای پرواز ملائک آسمان ها را جارو می زنم مبادا در حریمت ذره ای مه دیده شود . برای عاشقانت دعا می کنم ، شاید روزی برای دیدنت رهسپار کویت شوند . دیشب میان اشک هایم برایت از صداقت چشمانم سرودم ، از ترنم صدایی که مدام تو را می خواند . در دل می گویم آوازم نیز بوی تو را گرفته است . لحظه ی دیدارت را به یاد خواهم سپرد ، وقتی از شوق نگاهت چشمانم لبریز اشک است و لب هایم هم آواز مرغانی که تو را صدا می زنند . آقا ! برای خوبی هایت هفت آسمان هم کم است . تمام ستاره ها تو را نجوا می کنند . سحرگاهان از حریمت صدای ربنای ملائک می آید . کبوتران حرم اذن دخولت را می خوانند و صدای نقاره خانه ات تمام کننده ی رازهای گفته شده است و شروع نیازی دیگر . حسودی می کنم به دیواره های حریمت که هر صبحگاه زائرانت بر آنها تکیه می زنند و با اشک و آه تو را می خوانند ، به کبوترانی که روزی خود را از حریمت می گیرند و تا شب به عشق بازی تو مشغولند . مرا بخوان برای لحظه ای کوتاه ، نه برای همیشه ، مرا بخوان ... " التماس دعا " |
|||
|
|
۹ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۱۰ صبح
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: تقدیم به امام رضا ، امام مهربونیا
دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم
کبوترانه در این آستانه پر بزنم به ناامیدی از این در نمی روم هرگز اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم |
|||
|
۹ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۱۰ صبح
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: تقدیم به امام رضا ، امام مهربونیا
ای راهی کلیسا ، کمتر بزن به ناقوس ، خاموش کن صدا را ، نقاره می زند طوس ، آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان ، بردار جان خود را ، با ما بیا به پابوس ، آنجا که خادمینش ، از روی زائرینش ، گرد سفر بگیرد ، با بال ناز طاووس
|
|||
|
۹ آبان ۱۳۸۸, ۰۱:۱۱ صبح
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: تقدیم به امام رضا ، امام مهربونیا
هر چند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای اینجا برای عشق شروعی مجدد است هر جا دلی شکست به این جا بیاورید این جا بهشت شهر خدا مشهد مقدس است |
|||
|
|
۹ آبان ۱۳۸۸, ۱۰:۳۹ عصر
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
RE: تقدیم به امام رضا ، امام مهربونیا
شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود
به یاد کرب و بلا برا حرم گرفته بود داشتم از غصه میمردم به یاد کرب و بلا .گفتم امشب رو میرم زیارت امام رضا رفتم روبه رو ضریح با صفاش زانو زدم. حرف های دلم رو پیش ضامن آهو زدم گفتم ای امام رضا تورو به حق مادرت .یه نیگاه کن به دل سیاه این کبوترت من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی.واسه زیارت حسین منو راهی کنی میون دردو دلام توی همین حال و هوا .دیدم انگاری نشسته روبه روم امام رضا دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه. سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه میگه آی اونی که حال خودتو خوب میدونی.توکه صبح تاشب داری دل منو میسوزنی باچه رو یی اومدی پیش من امام رضا؟!با چه رویی اومدی میخوای بری کرب وبلا به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره.کربلا بری و آدم نشی فایده نداره به آقام گفتم اما رضا به حق مادرت. یه نیگاه کن به دل سیاه این کبوترت تا که ازصدق و صفا عاشق و مبتلا بشم اون جوری که تو میخوای زائر کربلا بشم سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش |
|||
|
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا





