ای امید نا امید های من
|
۷ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۲۳ صبح
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بر تن خورشید میپیچد به ناز
چادر نیلوفری رنگ غروب تك درختی خشك در پهنای دشت تشنه میماند در این تنگ غروب از كبود آسمانها، روشنی میگریزد جانب آفاق دور در افق بر لاله سرخ شفق میچكد از ابرها باران نور میگشاید دود شب آغوش خویش زندگی را تنگ میگیرد به بر باد وحشی میدود در كوچهها تیرگی سر میكشد از بام و در شهر میخوابد به لالای سكوت اختران نجواكنان بر بام شب نرم نرمك بادهی مهتاب را ماه میریزد درون جام شب نیمه شب ابری به پهنای سپهر میرسد از راه و میتازد به ماه جغد میخندد به روی كاج پیر شاعری میماند و شامی سیاه دردل تاریك این شبهای سرد ای امید نا امیدیهای من برق چشمان تو همچون آفتاب میدرخشد بر رخ فردای من «فریدون مشیری» [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان
3 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا




