ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ای امید نا امید های من
۷ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۲۳ صبح
ارسال: #1
Rainbow ای امید نا امید های من
بر تن خورشید می‌پیچد به ناز
چادر نیلوفری رنگ غروب


تك درختی خشك در پهنای دشت
تشنه می‌ماند در این تنگ غروب


از كبود آسمان‌ها، روشنی
می‌گریزد جانب آفاق دور


در افق بر لاله سرخ شفق
می‌چكد از ابرها باران نور


می‌گشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ می‌گیرد به بر


باد وحشی می‌دود در كوچه‌ها
تیرگی سر می‌كشد از بام و در


شهر می‌خوابد به لالای سكوت
اختران نجواكنان بر بام شب


نرم نرمك باده‌ی مهتاب را
ماه می‌ریزد درون جام شب


نیمه شب ابری به پهنای سپهر
می‌رسد از راه و می‌تازد به ماه


جغد می‌خندد به روی كاج پیر
شاعری می‌ماند و شامی سیاه


دردل تاریك این شب‌های سرد
ای امید نا امیدی‌های من


برق چشمان تو همچون آفتاب
می‌درخشد بر رخ فردای من


«فریدون مشیری»

[[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا