میان پنجره
|
۷ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۱۹ صبح
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اگر چه نگاه های تو
دیگر از آن حس وحشی من نیست هرچند خنده های شکوفه ی سیب دیگر عطر مرموز قلب تورا در صورتم نسیم نمی کند و تشنج ملتهب قلب گداخته ات در میان خاطرم نمی رمد و هیچ امیدی نیست تایک لحضه پس از سال ها صدای تورا از نزدیکتر ین فاصله ی بی مثال از گوشی منتظر ساکت برای بار دیگر در یک روز بی همتای بی همتا بنوشم و بهت مرا ببرد به تمام حرفهای ممنوع ....... اما تو آمده ای ... و سلام کرده ای ... و آن جا میان پنجره ی آبی ... نشسته ای ...... [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا




