هیچ کس اشکی برای ما نریخت
|
۷ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۱۷ صبح
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ،
هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان
3 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا




