ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خدایا ............
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۰:۱۶ صبح
ارسال: #1
Tongue خدایا پاکم کن تا.....
خدا یا پاکم کن تا

تو را

با انجام کارهایی که به من سپرده ای

ستایش کنم

مبادا

که در خدمت گزاری تو

ناشکیبا ودلخسته شوم

این,راه ارامشی است
[/size]
که بالا تر از درک ادمیست

[[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۰:۴۰ صبح
ارسال: #2
Wink خدایا ............
خدایا
ذهن من
چون قایق طوفان زده در تلاطم است
ایا این قایق را ارامش میبخشی؟
تا من خواست تو را دریم؟
خدایا!
ایا توان خواست خود را به من عنایت میکنی؟
توان انجام خواست تو با عشق,ملایمت,ایمان,پاکی و شرافت
بدون تعلل و بدون توجه به حرف های دیگران!
با انجام خواست توست
که ادمی به ارامش و بالاترین نیکی ها
دست میابد........
دوستت دارم خدا.............

[[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۰:۵۳ صبح
ارسال: #3
خدا یا راهی نمی بینم......
خدایا !
راهی نمیبینم

اینده پنهان است

امامهم نیست

همین کافیست
که تو همه چیز را می بینی

و من تو را ..............

[[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۱۴ صبح
ارسال: #4
Rainbow خدایا مرا به خانه باز گردان......
خدای من

پاکم کن

تا یگانه درسی را که نیازمندش هستم بیاموزم:

اتکای کامل به تو.!!!

خدای من

مدتی است که از تو جدا مانده ام

مرا به خانه باز گردان!!!!!

[[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۴۶ صبح
ارسال: #5
Rainbow خداوندا....
خداوندا
اي خداي من.اي آفريدگار من .اي همه ي هستيم

بر من اين نعمت را ارزاني دار كه:

بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن

بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن

بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم

و در عفو كردن است كه بخشيده مي شويم

و در مردن است كه حيات جاويد مي يابيم

[[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۵۸ صبح
ارسال: #6
Rainbow خدایا کفر نمیگویم....
خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم !

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی



خداوندا !

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی

و شب ، آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟



خداوندا !

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه دیوار بگشایی

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟



خداوندا !

اگر روزی بشر گردی

زحال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن ، از این بدعت



خداوندا تو مسئولی



خداوندا !

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.



«دکتر علی شریعتی »

[[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا