خدایا ............
|
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۰:۱۶ صبح
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
خدا یا پاکم کن تا
تو را با انجام کارهایی که به من سپرده ای ستایش کنم مبادا که در خدمت گزاری تو ناشکیبا ودلخسته شوم این,راه ارامشی است [/size] که بالا تر از درک ادمیست [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۰:۴۰ صبح
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
خدایا
ذهن من چون قایق طوفان زده در تلاطم است ایا این قایق را ارامش میبخشی؟ تا من خواست تو را دریم؟ خدایا! ایا توان خواست خود را به من عنایت میکنی؟ توان انجام خواست تو با عشق,ملایمت,ایمان,پاکی و شرافت بدون تعلل و بدون توجه به حرف های دیگران! با انجام خواست توست که ادمی به ارامش و بالاترین نیکی ها دست میابد........ دوستت دارم خدا............. [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۰:۵۳ صبح
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خدا یا راهی نمی بینم......
خدایا !
راهی نمیبینم اینده پنهان است امامهم نیست همین کافیست که تو همه چیز را می بینی و من تو را .............. [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۱۴ صبح
ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
خدای من
پاکم کن تا یگانه درسی را که نیازمندش هستم بیاموزم: اتکای کامل به تو.!!! خدای من مدتی است که از تو جدا مانده ام مرا به خانه باز گردان!!!!! [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۴۶ صبح
ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
خداوندا
اي خداي من.اي آفريدگار من .اي همه ي هستيم بر من اين نعمت را ارزاني دار كه: بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم و در عفو كردن است كه بخشيده مي شويم و در مردن است كه حيات جاويد مي يابيم [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
۶ دي ۱۳۸۹, ۱۱:۵۸ صبح
ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم چه می خواهی تو از جانم ! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی و شب ، آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ خداوندا ! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه دیوار بگشایی لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ خداوندا ! اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن ، از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا ! تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. «دکتر علی شریعتی » [[/color]امید وارم خدا پنجره باز اتاقت باشد |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان
1 مهمان
بازگشت به بالابازگشت به محتوا




