<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - همه انجمن ها]]></title>
		<link>http://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - http://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 23:09:33 +0430</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[هر زنی زیباست]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-665.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 23:08:04 +0430</pubDate>
			<dc:creator>کارآگاه گجت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-665.html</guid>
			<description><![CDATA[پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی ؟<br />
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت :نمی دانم عزیزم ، نمی دانم.<br />
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند ؟ او چه می خواهد ؟<br />
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه زنها گریه می کنند ،  بی هیچ دلیلی !<br />
پسرک بزگ شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند ، متعجب بود .<br />
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید : خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟<br />
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه أی آفریدم ، به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستهایش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد .<br />
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرندانش عشق بورزد، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند . به قلبی داده ام تا همسرش را دئست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد . و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست ،فرو بریزد. این اشک را منحصاً برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشته باشد ، بتواند از آن استفاده کند.<br />
زیبای یک زن در لباسش ، موها یا اندامش نیست .<br />
زیبایی زن را باید در چشمانش جوست جو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.<br />
<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/rolleyes.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rolleyes" title="Rolleyes" /><img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی ؟<br />
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت :نمی دانم عزیزم ، نمی دانم.<br />
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند ؟ او چه می خواهد ؟<br />
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه زنها گریه می کنند ،  بی هیچ دلیلی !<br />
پسرک بزگ شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند ، متعجب بود .<br />
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید : خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟<br />
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه أی آفریدم ، به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستهایش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد .<br />
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرندانش عشق بورزد، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند . به قلبی داده ام تا همسرش را دئست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد . و به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست ،فرو بریزد. این اشک را منحصاً برای او خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشته باشد ، بتواند از آن استفاده کند.<br />
زیبای یک زن در لباسش ، موها یا اندامش نیست .<br />
زیبایی زن را باید در چشمانش جوست جو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.<br />
<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/rolleyes.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rolleyes" title="Rolleyes" /><img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کاسه چوبی]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-664.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 23:05:50 +0430</pubDate>
			<dc:creator>کارآگاه گجت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-664.html</guid>
			<description><![CDATA[پیر مردی تصمیم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگی کند.<br />
دستان پیر مرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی راه برود .<br />
هنگام خوردن شام ، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست .<br />
پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند : باید درباره پدر بزرگ کاری بکنیم ، وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قرار دادند و پدر بزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد.<br />
بعد از این که یک بشقاب از دست پدر بزرگ افتاد و شکست ،دیگه مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد.<br />
هر وقت هم خانواده او را سرزنش می کردند ، پدر بزرگ فقط اشک می ریخت و هیچ نمی گفت .<br />
یک روز عصر ،قبل از شام ، پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی می کرد . پدر رو به او کرد و گفت : پسرم ، داری چی درست می کنی ؟ پسر با شیرین زبانی گفت : دارم برای تو  و مامان<br />
کاسه های چوبی درست می کنم  که وقتی پیر شدید ، در آنها غذا بخورید !<br />
و تبسمی کرد وبه کارش ادامه داد.<br />
از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر یک میز غذا می خورند .<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پیر مردی تصمیم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگی کند.<br />
دستان پیر مرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی راه برود .<br />
هنگام خوردن شام ، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست .<br />
پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند : باید درباره پدر بزرگ کاری بکنیم ، وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قرار دادند و پدر بزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد.<br />
بعد از این که یک بشقاب از دست پدر بزرگ افتاد و شکست ،دیگه مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد.<br />
هر وقت هم خانواده او را سرزنش می کردند ، پدر بزرگ فقط اشک می ریخت و هیچ نمی گفت .<br />
یک روز عصر ،قبل از شام ، پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی می کرد . پدر رو به او کرد و گفت : پسرم ، داری چی درست می کنی ؟ پسر با شیرین زبانی گفت : دارم برای تو  و مامان<br />
کاسه های چوبی درست می کنم  که وقتی پیر شدید ، در آنها غذا بخورید !<br />
و تبسمی کرد وبه کارش ادامه داد.<br />
از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر یک میز غذا می خورند .<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[صداقت]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-663.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 23:03:16 +0430</pubDate>
			<dc:creator>کارآگاه گجت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-663.html</guid>
			<description><![CDATA[روزی پادشاهی سالخورده که دو پسرش در جنگ با شمن از دست داده بود،<br />
تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند .<br />
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد وبه هر کدام دانه ی گیاهی داد واز آنها خواست ، دانه را در یک گلدان بکارند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.<br />
پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن به کار گیرد ، بنابرین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد ، به همین دلیل به کوهستان رفت وخاک آنها را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد .<br />
پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این این کار بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد .<br />
بالاخره روز موعود فرا رسید . همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده وگیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.<br />
پادشاه به همه ی گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید ، پادشاه  از  او  پرسید :« پس گیاه تو کو؟» پینک ماجرا را برا پادشاه تعریف کرد . در این هنگام پادشاه دست پینک رابالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد . همه ی جوانان اعتراض کردند.<br />
پادشاه روی تخت نشست و گفت :« این جوان درستکار ترین جوان شهر است . من قبلاً همه ی دانه ها را در آب جوشانده بودم ،بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.»<br />
پادشاه ادامه داد :« مردم به پادشاهی نیاز دارند که با آنها صادق باشد،نه پادشاهی که برای رسیدن به قدرت وحفظ آن به هر کارخلافی دست بزند.»<br />
<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/lightbulb.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Idea" title="Idea" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[روزی پادشاهی سالخورده که دو پسرش در جنگ با شمن از دست داده بود،<br />
تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند .<br />
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد وبه هر کدام دانه ی گیاهی داد واز آنها خواست ، دانه را در یک گلدان بکارند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.<br />
پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن به کار گیرد ، بنابرین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد ، به همین دلیل به کوهستان رفت وخاک آنها را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد .<br />
پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این این کار بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد .<br />
بالاخره روز موعود فرا رسید . همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده وگیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.<br />
پادشاه به همه ی گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید ، پادشاه  از  او  پرسید :« پس گیاه تو کو؟» پینک ماجرا را برا پادشاه تعریف کرد . در این هنگام پادشاه دست پینک رابالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد . همه ی جوانان اعتراض کردند.<br />
پادشاه روی تخت نشست و گفت :« این جوان درستکار ترین جوان شهر است . من قبلاً همه ی دانه ها را در آب جوشانده بودم ،بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.»<br />
پادشاه ادامه داد :« مردم به پادشاهی نیاز دارند که با آنها صادق باشد،نه پادشاهی که برای رسیدن به قدرت وحفظ آن به هر کارخلافی دست بزند.»<br />
<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/lightbulb.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Idea" title="Idea" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تحریفات در واقعه تاریخی کربلا]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-662.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 17:31:18 +0430</pubDate>
			<dc:creator>کبوتر حرم</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-662.html</guid>
			<description><![CDATA[تحریف انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: <span style="font-weight: bold;">تحریف لفظی</span> و <span style="font-weight: bold;">تحریف معنوی</span>.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تحريف لفظي</span> اين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند يعني از يك جمله گفتاري حذف يا اضافه شود يا جملات را پس و پيش كنند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تحريف معنوي</span> اين است كه ظاهر مطلب را عوض نمي كنند يعني در لفظ تصرف نمي شود ولي آنرا طوري معنا مي كنند كه خلاف گوينده مطلب را بيان مي كند، بعبارتي ديگر طوري تفسير مي كنند كه با بيان و عمل آن فرق مي كند لذا تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از لفظي است. <br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: Trebuchet MS;"><span style="color: #800080;">با كمال تاسف تحريفات زيادى در حادثه عاشورا وارد شده كه موجب مسخ كردن و كم اثر كردن قضيه شده است و متأسفانه به قول شهيد استاد مطهري براي مصيبت امام حسين (ع) و اهل بيتش (س) به خاطر آنهمه زجرهاي روحي و جسمي و ضربات شمشيرها نبايد گريست بلكه بايد به خاطر مظلوميت و دروغ پردازيهايي گريست كه مقام حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) را متنزّل مي كند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">1- در برخي از اين تحريفات اشاره شده كه ليلا مادر علي اكبر(ع) نذر كرده كه اگر فرزندم سالم بماند از كربلا تا مدينه ريحان خواهم كاشت، بعدها علما با سند اين مطلب را رد كردند. اولا حضرت در كربلا حضور نداشته، ثانيا منطقه فيمابين كربلا و مدينه براي كشت ريحان بلا امكان است، ثالثا مسافت بين آن دو شهر سيصد فرسنگ است. <br />
<br />
<br />
<br />
2- در جاي ديگر نيز گفته‌اند،امام حسين(ع) در كربلا سيصد هزار نفر را كشته است، اگر فرض شود هرثانيه يك نفر را بكشد براي اين تعداد هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت لازم است. بعد ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمي آيد، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! <br />
<br />
<br />
<br />
3- همين طور درباره حضرت ابوالفضل (ع) گفته‌اند كه بيست و پنج هزار نفر را كشت! كه حساب كردم اگردر هر ثانيه يك نفر كشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مي‌خواهد. </span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza5.jpg" border="0" alt="[تصویر: emza5.jpg&#93;" /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تحریف انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: <span style="font-weight: bold;">تحریف لفظی</span> و <span style="font-weight: bold;">تحریف معنوی</span>.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تحريف لفظي</span> اين است كه ظاهر مطلبي را عوض كنند يعني از يك جمله گفتاري حذف يا اضافه شود يا جملات را پس و پيش كنند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تحريف معنوي</span> اين است كه ظاهر مطلب را عوض نمي كنند يعني در لفظ تصرف نمي شود ولي آنرا طوري معنا مي كنند كه خلاف گوينده مطلب را بيان مي كند، بعبارتي ديگر طوري تفسير مي كنند كه با بيان و عمل آن فرق مي كند لذا تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از لفظي است. <br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: Trebuchet MS;"><span style="color: #800080;">با كمال تاسف تحريفات زيادى در حادثه عاشورا وارد شده كه موجب مسخ كردن و كم اثر كردن قضيه شده است و متأسفانه به قول شهيد استاد مطهري براي مصيبت امام حسين (ع) و اهل بيتش (س) به خاطر آنهمه زجرهاي روحي و جسمي و ضربات شمشيرها نبايد گريست بلكه بايد به خاطر مظلوميت و دروغ پردازيهايي گريست كه مقام حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) را متنزّل مي كند.</span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">1- در برخي از اين تحريفات اشاره شده كه ليلا مادر علي اكبر(ع) نذر كرده كه اگر فرزندم سالم بماند از كربلا تا مدينه ريحان خواهم كاشت، بعدها علما با سند اين مطلب را رد كردند. اولا حضرت در كربلا حضور نداشته، ثانيا منطقه فيمابين كربلا و مدينه براي كشت ريحان بلا امكان است، ثالثا مسافت بين آن دو شهر سيصد فرسنگ است. <br />
<br />
<br />
<br />
2- در جاي ديگر نيز گفته‌اند،امام حسين(ع) در كربلا سيصد هزار نفر را كشته است، اگر فرض شود هرثانيه يك نفر را بكشد براي اين تعداد هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت لازم است. بعد ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمي آيد، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! <br />
<br />
<br />
<br />
3- همين طور درباره حضرت ابوالفضل (ع) گفته‌اند كه بيست و پنج هزار نفر را كشت! كه حساب كردم اگردر هر ثانيه يك نفر كشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مي‌خواهد. </span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/emza/emza5.jpg" border="0" alt="[تصویر: emza5.jpg]" /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[امامزاده ای که با هم ساختیم !!!]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-661.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 15:38:09 +0430</pubDate>
			<dc:creator>moavenate farhangi</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-661.html</guid>
			<description><![CDATA[داستان: این مثل در موردی به كار می رود كه دو یا چند نفر در انجام امری با یكدیگر تبانی كنند،<br />
<br />
 ولی هنگام بهره برداری یكی از شركا تجاهل كند و در مقام آن برآید كه همان نقشه و تدبیر را <br />
<br />
نسبت به رفیق یا رفیقان هم پیمانش اعمال نماید. اینجاست كه ضرب المثل بالا مورد استفاده و <br />
<br />
اصطلاح قرار می گیرد، تا رفیق و شریك و مخاطب نیت بر باطل نكند و حرمت و پیمان و وفای به <br />
<br />
عهده را ملحوظ ومنظور دارد. ریشه ی این ضرب المثل از داستانی است كه با سو استفاده از<br />
 <br />
صفای باطن و معتقدات مذهبی مردمان ساده لوح و بی غل و غش موجود است. در ادوار گذشته <br />
<br />
چند نفر صیاد تصمیم گرفتند ممر معاشی از رهگذار خدعه و تزویر به دست آورند و به آن وسیله<br />
<br />
 زندگانی بی دغدغه و مرفهی برای خود تحصیل و تامین نمایند، پس از مدتها تفكر و اندیشه،<br />
<br />
 لوحی تهیه كرده نام یكی از فرزندان ائمه را بر آن نقر كردند و آن لوح مجعول را در محل مناسبی <br />
<br />
نزدیك معبر عمومی روستائیان پاكدل در خاك كردند. آن گاه مجتمعا بر آن مزار دروغین گرد آمدند و<br />
<br />
 زانوی غم در بغل گرفتند به یاد بدبختی های خود در زندگی، به خاطر امامزاده خود ساخته، گریه<br />
<br />
 را سر دادند و به قول معروف «حالا گریه نكن كی بكن !» چون عابرین ساده لوح به تدریج در آنجا<br />
<br />
 جمع شدند و جمعیت قابل توجهی را تشكیل دادند شیادان با شرح خواب های عجیب و غریب با <br />
<br />
آنان فهماندند كه هاتف سبز پوشی در عالم رویا آنها را به این مشهد مقدس و مكان شریف<br />
<br />
 هدایت فرموده و از لوح مباركی كه در دل این خاك مدفون است بشارت داده است. روستاییان پاك <br />
<br />
طینت فریب نیرنگ و تدلیس آنها را خورده به كاوش زمین پرداختند تا لوح به دست آمد و دعوی <br />
<br />
آنها ثابت گردید. دیگر شك و تردیدی باقی نمی ماند كه این چند نفر مردان خدا هستند و فضیلت<br />
<br />
 و صلاحیت آنها ایجاب می كند كه خدمت مزار را خود بر عهده گیرند. طبیعی است چون این خبر<br />
<br />
 به اطراف و اكناف رسید و موضوع كشف و پیدایش امامزاده جدید دهان به دهان گشت، هر كس<br />
<br />
 در هر جا بود با هر چه كه از نذر و صدقه توانست بردارد به سوی مزار مكشوفه روان گردید. <br />
<br />
خلاصه كار و بار این امامزاده دیر زمانی نگذشت كه بازار مزارات اطراف را كساد كرد و هر قسم و <br />
<br />
سوگند بزرگ وحتی الاجرا بر آن مزار شریف و بقیه منیف بوده است. زایران و مسافران از سر و <br />
<br />
كول یكدیگر برای زیارتش بالا میرفتند. این روال و رویه سال ها ادامه داشته و شیادان بی انصاف<br />
<br />
 به جمع كردن مال و مكیدن خون روستاییان و كشاورزان بی سواد پاكدل متعصب مشغول بودند. از <br />
<br />
آنجا كه گفته اند «نیزه در انبان نمی ماند» قضا را روزی یكی از شیادان از همكار و دستیار خویش<br />
<br />
 مالی بدزدید. صاحب مال به حدس و قیاس بر او ظنین گردید و طلب مال كرد. شیاد مذكور منكر<br />
<br />
 سرقت شد و حتی حاضر گردید برای اثبات بی گناهیش در آن مزار شریف و بقعه منیف سوگند<br />
<br />
 بخورد كه مالش ندزدیده است. صاحب مال چون وقاحت و بیشرمی شریكش را تا این اندازه دید<br />
<br />
 بی اختیار و بر خلاف مصلحت خویش در ملا عام و با حضور كسانی كه برای زیارت آمده بودند <br />
<br />
فریاد زد :«ای بیشرم، كدام سوگند؟ كدام مزار شریف؟<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;"> این امامزاده ایست كه با هم ساختیم </span></span>و<br />
<br />
 با آن كلاه سر دیگران می گذاریم نه آنكه بتوانی كلاه سر من بگذاری !» گفتن همان بود و فاش<br />
<br />
 شدن اسرارشان همان.<br />
<br />
منبع : <a href="http://www.rasekhoon.net/weblog/nn22/cat/1359-1.aspx" target="_blank">http://www.rasekhoon.net/weblog/nn22/cat/1359-1.aspx</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[داستان: این مثل در موردی به كار می رود كه دو یا چند نفر در انجام امری با یكدیگر تبانی كنند،<br />
<br />
 ولی هنگام بهره برداری یكی از شركا تجاهل كند و در مقام آن برآید كه همان نقشه و تدبیر را <br />
<br />
نسبت به رفیق یا رفیقان هم پیمانش اعمال نماید. اینجاست كه ضرب المثل بالا مورد استفاده و <br />
<br />
اصطلاح قرار می گیرد، تا رفیق و شریك و مخاطب نیت بر باطل نكند و حرمت و پیمان و وفای به <br />
<br />
عهده را ملحوظ ومنظور دارد. ریشه ی این ضرب المثل از داستانی است كه با سو استفاده از<br />
 <br />
صفای باطن و معتقدات مذهبی مردمان ساده لوح و بی غل و غش موجود است. در ادوار گذشته <br />
<br />
چند نفر صیاد تصمیم گرفتند ممر معاشی از رهگذار خدعه و تزویر به دست آورند و به آن وسیله<br />
<br />
 زندگانی بی دغدغه و مرفهی برای خود تحصیل و تامین نمایند، پس از مدتها تفكر و اندیشه،<br />
<br />
 لوحی تهیه كرده نام یكی از فرزندان ائمه را بر آن نقر كردند و آن لوح مجعول را در محل مناسبی <br />
<br />
نزدیك معبر عمومی روستائیان پاكدل در خاك كردند. آن گاه مجتمعا بر آن مزار دروغین گرد آمدند و<br />
<br />
 زانوی غم در بغل گرفتند به یاد بدبختی های خود در زندگی، به خاطر امامزاده خود ساخته، گریه<br />
<br />
 را سر دادند و به قول معروف «حالا گریه نكن كی بكن !» چون عابرین ساده لوح به تدریج در آنجا<br />
<br />
 جمع شدند و جمعیت قابل توجهی را تشكیل دادند شیادان با شرح خواب های عجیب و غریب با <br />
<br />
آنان فهماندند كه هاتف سبز پوشی در عالم رویا آنها را به این مشهد مقدس و مكان شریف<br />
<br />
 هدایت فرموده و از لوح مباركی كه در دل این خاك مدفون است بشارت داده است. روستاییان پاك <br />
<br />
طینت فریب نیرنگ و تدلیس آنها را خورده به كاوش زمین پرداختند تا لوح به دست آمد و دعوی <br />
<br />
آنها ثابت گردید. دیگر شك و تردیدی باقی نمی ماند كه این چند نفر مردان خدا هستند و فضیلت<br />
<br />
 و صلاحیت آنها ایجاب می كند كه خدمت مزار را خود بر عهده گیرند. طبیعی است چون این خبر<br />
<br />
 به اطراف و اكناف رسید و موضوع كشف و پیدایش امامزاده جدید دهان به دهان گشت، هر كس<br />
<br />
 در هر جا بود با هر چه كه از نذر و صدقه توانست بردارد به سوی مزار مكشوفه روان گردید. <br />
<br />
خلاصه كار و بار این امامزاده دیر زمانی نگذشت كه بازار مزارات اطراف را كساد كرد و هر قسم و <br />
<br />
سوگند بزرگ وحتی الاجرا بر آن مزار شریف و بقیه منیف بوده است. زایران و مسافران از سر و <br />
<br />
كول یكدیگر برای زیارتش بالا میرفتند. این روال و رویه سال ها ادامه داشته و شیادان بی انصاف<br />
<br />
 به جمع كردن مال و مكیدن خون روستاییان و كشاورزان بی سواد پاكدل متعصب مشغول بودند. از <br />
<br />
آنجا كه گفته اند «نیزه در انبان نمی ماند» قضا را روزی یكی از شیادان از همكار و دستیار خویش<br />
<br />
 مالی بدزدید. صاحب مال به حدس و قیاس بر او ظنین گردید و طلب مال كرد. شیاد مذكور منكر<br />
<br />
 سرقت شد و حتی حاضر گردید برای اثبات بی گناهیش در آن مزار شریف و بقعه منیف سوگند<br />
<br />
 بخورد كه مالش ندزدیده است. صاحب مال چون وقاحت و بیشرمی شریكش را تا این اندازه دید<br />
<br />
 بی اختیار و بر خلاف مصلحت خویش در ملا عام و با حضور كسانی كه برای زیارت آمده بودند <br />
<br />
فریاد زد :«ای بیشرم، كدام سوگند؟ كدام مزار شریف؟<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;"> این امامزاده ایست كه با هم ساختیم </span></span>و<br />
<br />
 با آن كلاه سر دیگران می گذاریم نه آنكه بتوانی كلاه سر من بگذاری !» گفتن همان بود و فاش<br />
<br />
 شدن اسرارشان همان.<br />
<br />
منبع : <a href="http://www.rasekhoon.net/weblog/nn22/cat/1359-1.aspx" target="_blank">http://www.rasekhoon.net/weblog/nn22/cat/1359-1.aspx</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مناجات امیر المومنین]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-660.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 14:55:17 +0430</pubDate>
			<dc:creator>ضحی</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-660.html</guid>
			<description><![CDATA[اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد<br />
</span></span><br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً<br />
<br />
<span style="color: #808000;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى</span></span><br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ<br />
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمه</span></span>ا<br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است</span></span><br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان را است بدى آن سراى<br />
</span></span><br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ<br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر  چيزى را و كار در آن روز بدست خدا است</span></span><br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِ وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ يُغْنيهِ<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش<br />
 <br />
براى هركس از ايشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ <br />
<br />
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ كَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى<br />
<br />
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">و از تو  امان خواهم در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد كه فرار دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش<br />
 <br />
و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند و هر كه در زمين هست يكسره كه بلكه او را نجات دهد، <br />
<br />
هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى<br />
<br />
<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من ... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلا الْمالِكُ<br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من ، تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزيزُ وَاَ نَا الذَّليلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلا الْعَزيزُ<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ<br />
<br />
<span style="color: #696969;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظيمُ وَاَ نَا الْحَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلا الْعَظيمُ<br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعيفُ وَهَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِىُّ<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند ؟<br />
</span></span><br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلا الْغَنِىُّ<br />
<br />
<span style="color: #FF6347;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى<br />
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده  ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَيِّتُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلا الْحَىُّ<br />
<br />
<span style="color: #808000;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى زنده و منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى باقى و منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلا ىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ<br />
<br />
<span style="color: #4682B4;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى روزى ده و منم روزى خور و آيا رحم كند روزى خور را جز روزى ده ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخيلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْبَخيلَ اِلا الْجَوادُ<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْكَبيرُ وَاَ نَا الصَّغيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الصَّغيرَ اِلا الْكَبيرُ<br />
<br />
<span style="color: #9400D3;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم كوچك و آيا رحم كند بر كوچك جز بزرگ ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ يَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى<br />
<br />
<span style="color: #9400D3;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بخشاينده و منم بخشش پذير و آيا رحم كند بخشش پذير را جز بخشاينده ؟<br />
</span></span><br />
<br />
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ<br />
<br />
<span style="color: #2F4F4F;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش و آيا رحم كند به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان ؟<br />
</span></span><br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّليلُ وَاَ نَا الْمُتَحَيِّرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُتَحَيِّرَ اِلا الدَّليلُ<br />
<br />
<span style="color: #696969;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحير و سرگردان و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ<br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم گنهكار و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ<br />
<br />
<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى غالب و منم مغلوب و آيا رحم كند بر مغلوب جز غالب ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ<br />
<br />
<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى پروردگار و منم پروريده و آيا رحم كند پروريده را جز پروردگار ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَكَبِّرُ<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى خداى با كبريا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آيا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَفَضْلِكَ<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من به من رحم كن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و كرم و فضل خود<br />
</span></span><br />
<br />
يا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ<br />
<br />
<span style="color: #4682B4;"><span style="font-weight: bold;">اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">" التماس دعا "</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد<br />
</span></span><br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً<br />
<br />
<span style="color: #808000;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى</span></span><br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ<br />
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمه</span></span>ا<br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است</span></span><br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان را است بدى آن سراى<br />
</span></span><br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ<br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر  چيزى را و كار در آن روز بدست خدا است</span></span><br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِ وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ يُغْنيهِ<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش<br />
 <br />
براى هركس از ايشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد</span></span><br />
<br />
<br />
<br />
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ <br />
<br />
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ كَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى<br />
<br />
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">و از تو  امان خواهم در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد كه فرار دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش<br />
 <br />
و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند و هر كه در زمين هست يكسره كه بلكه او را نجات دهد، <br />
<br />
هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى<br />
<br />
<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من ... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلا الْمالِكُ<br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من ، تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزيزُ وَاَ نَا الذَّليلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلا الْعَزيزُ<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ<br />
<br />
<span style="color: #696969;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده جز آفريدگار ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظيمُ وَاَ نَا الْحَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلا الْعَظيمُ<br />
<br />
<span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعيفُ وَهَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِىُّ<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند ؟<br />
</span></span><br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلا الْغَنِىُّ<br />
<br />
<span style="color: #FF6347;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى<br />
<br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده  ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَيِّتُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلا الْحَىُّ<br />
<br />
<span style="color: #808000;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى زنده و منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى باقى و منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلا ىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ<br />
<br />
<span style="color: #4682B4;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى روزى ده و منم روزى خور و آيا رحم كند روزى خور را جز روزى ده ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخيلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْبَخيلَ اِلا الْجَوادُ<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى<br />
<br />
<span style="color: #8B4513;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْكَبيرُ وَاَ نَا الصَّغيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الصَّغيرَ اِلا الْكَبيرُ<br />
<br />
<span style="color: #9400D3;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم كوچك و آيا رحم كند بر كوچك جز بزرگ ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ يَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى<br />
<br />
<span style="color: #9400D3;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى بخشاينده و منم بخشش پذير و آيا رحم كند بخشش پذير را جز بخشاينده ؟<br />
</span></span><br />
<br />
مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ<br />
<br />
<span style="color: #2F4F4F;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش و آيا رحم كند به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان ؟<br />
</span></span><br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّليلُ وَاَ نَا الْمُتَحَيِّرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُتَحَيِّرَ اِلا الدَّليلُ<br />
<br />
<span style="color: #696969;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحير و سرگردان و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ<br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم گنهكار و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ<br />
<br />
<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى غالب و منم مغلوب و آيا رحم كند بر مغلوب جز غالب ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ<br />
<br />
<span style="color: #1E90FF;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى پروردگار و منم پروريده و آيا رحم كند پروريده را جز پروردگار ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَكَبِّرُ<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من تويى خداى با كبريا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آيا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟</span></span><br />
<br />
<br />
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَفَضْلِكَ<br />
<br />
<span style="color: #C71585;"><span style="font-weight: bold;">مولاى من اى مولاى من به من رحم كن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و كرم و فضل خود<br />
</span></span><br />
<br />
يا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ<br />
<br />
<span style="color: #4682B4;"><span style="font-weight: bold;">اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF4500;"><span style="font-weight: bold;">" التماس دعا "</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مراقبت بر وقت عبادت]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-659.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 14:43:27 +0430</pubDate>
			<dc:creator>ضحی</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-659.html</guid>
			<description><![CDATA[ابن شهر آشوب از تفسیر القشیری روایت کرده: هنگامی که وقت نماز می رسید رنگ امام (ع)  <br />
<br />
تغییر می کرد و حالت تزلزل و اضطراب به او دست می داد، کسی پرسید: برای چه این حالت به <br />
<br />
شما دست داد؟ فرمود: «هنگام ادای امانتی رسید که خداوند آن را بر آسمانها و زمین و کوهها <br />
<br />
عرضه نمود و نتوانستند آن را حمل کنند، و انسان در عین ضعف و ناتوانی قبول کرد، حال ترس من از <br />
<br />
آنست که به نیکویی از عهده اداء این امانت بر می آیم یا نه؟»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ابن شهر آشوب از تفسیر القشیری روایت کرده: هنگامی که وقت نماز می رسید رنگ امام (ع)  <br />
<br />
تغییر می کرد و حالت تزلزل و اضطراب به او دست می داد، کسی پرسید: برای چه این حالت به <br />
<br />
شما دست داد؟ فرمود: «هنگام ادای امانتی رسید که خداوند آن را بر آسمانها و زمین و کوهها <br />
<br />
عرضه نمود و نتوانستند آن را حمل کنند، و انسان در عین ضعف و ناتوانی قبول کرد، حال ترس من از <br />
<br />
آنست که به نیکویی از عهده اداء این امانت بر می آیم یا نه؟»]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دوری از گناه]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-658.html</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 01:51:33 +0430</pubDate>
			<dc:creator>ضحی</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-658.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام :<br />
<br />
داشتم دنبال مطلبی می گشتم که این حدیث نظرم رو جلب کرد ، به نظرم مثل همه ی احادیث قابل تامله اما اگه این حدیث رو همیشه گوشه ی ذهنمون داشته باشیم ، فکر می کنم کمتر خطا کنیم .<br />
<br />
<br />
 الإمام علي (ع): ‌احذر كل عمل يعمل به في السّرّ، ويستحي منه في العلانية.<br />
<br />
 از هر كاري كه در نهان انجام مي‌شود و در آشكار از انجام آن شرم مي‌شود،‌ دوري كن.<br />
<br />
                                                                                                      (نهج‌البلاغة: الكتاب 69)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام :<br />
<br />
داشتم دنبال مطلبی می گشتم که این حدیث نظرم رو جلب کرد ، به نظرم مثل همه ی احادیث قابل تامله اما اگه این حدیث رو همیشه گوشه ی ذهنمون داشته باشیم ، فکر می کنم کمتر خطا کنیم .<br />
<br />
<br />
 الإمام علي (ع): ‌احذر كل عمل يعمل به في السّرّ، ويستحي منه في العلانية.<br />
<br />
 از هر كاري كه در نهان انجام مي‌شود و در آشكار از انجام آن شرم مي‌شود،‌ دوري كن.<br />
<br />
                                                                                                      (نهج‌البلاغة: الكتاب 69)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ما آماده نیستیم!]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-657.html</link>
			<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 23:31:07 +0430</pubDate>
			<dc:creator>منتظر</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-657.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام <br />
هر چند، چند روزی از ولادت  مولامون  حضرت قائم(عج) گذشته ولی یه مطلبی درهفته نامه یالثارات الحسین(ع) دیدم_ اسم هفته نامه رو برای این که حق نویسنده محفوظ بمونه نوشتم_ حیفم اومد براتون ننویسم امیدوارم خود امام زمان اجر نویسنده رو بده.<br />
ما آماده نیستیم!<br />
هر چند خیلی زشت است اما در آستانه نیمه شعبان مجبوریم اعتراف کنیم که: آقا برای ظهورت آماده نیستسم! اصلا حال نداریم! ادعای انتظارمان هم از باب عادت و لقلقه لسان است! که اگر به زبان هم نگوییم دیگر چه کنیم؟ جد بزرگوارت سالار شهیدان در توصیف مردم روزگار خویش فرموده بوند که: «مردم بندگان دنیایند و دین بازیچه زبان های ایشان است و آنگاه که عرصه آزمایش پدید آید، مشخص می شود که دینداران حقیقی چه اندک اند!» و امروز حکایت ما دست کمی از روزگار سید الشهدا(ع)  ندارد!<br />
 آقا! آماده نبودن ما از وضع عفت و حیا  در کوی و برزنمان پیداست!<br />
آماده نبودنمان در بی خیالی همه ی ما به لگد مال شدن احکام الهی در تنها نظام اسلامی جهان پیداست!  اگر آماده بودیم لا اقل به اندازه قیمت ارز و سکه و میزان و مبلغ یارامه ها به حکم الهی حجاب توجه می کردیم! <br />
آقا شرمنده ایم که  نه دولتمان دین و احکام الهی را جدی گرفته و نه ملتمان! سفر حجمان که متحول کنند اقتصاد چین است تا دگرگون کننده ی احوال درونی مان! <br />
نهی از منکر که سال ها است در میانمان مرد؛ آن سان که دیگر روزه خواری علنی در ماه مبارک، در مملکتمان غیرت کسی را بر نمی انگیزد و هر سال عادی تر از سالهای قبل می شود!<br />
مناسبات مالیمان که دیگر مرزی بین حلال و حرام و رشوه و هدیه و... برایمان باقی نگذاشته! و... بماند ناگفتنی بهتر است!<br />
آقا ما اهل کوفه ایم! محبت مان به اهل بیت تا آنجا است که به دل خواسته ها مان لطمه ای وارد نشود! <br />
صادقانه تر از آن است که  بگوییم ما آماده نیستیم! <br />
اگر آماده بودیم، برکت در زندگیمان جار شده بود.<br />
اگر آماده بودیم، اهمیت حفظ حجاب در مملکت برایمان از اقتصاد و تنظیم بازار مهمتر بود.<br />
اگر آماده بودیم، مبارزه همه جانبه با مفاسد اقتصادی نه شعار و ابزار کسب مان، که خط مشی مان بود.<br />
اگر آماده بودیم صدور انقلاب اولویت اول سیاست خارجی مان بود.<br />
اگر آماده بودیم، آنگاه رنگ و بوی معنویت زینت شهر ها و روستاها یمان بود!<br />
آقا شرمنده ایم!    <br />
شاید یاوران تو شیعیان جنوب لبنان و مسلمانان مقاوم غزه باشند! شاید تازه مسلمانان اروپا و آمریکای لاتین در یاری تو جدی تر از ما باشند! <br />
آقا بر ما ببخش! و تصدق علینا! <br />
الهم عجل لولیک الفرج]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام <br />
هر چند، چند روزی از ولادت  مولامون  حضرت قائم(عج) گذشته ولی یه مطلبی درهفته نامه یالثارات الحسین(ع) دیدم_ اسم هفته نامه رو برای این که حق نویسنده محفوظ بمونه نوشتم_ حیفم اومد براتون ننویسم امیدوارم خود امام زمان اجر نویسنده رو بده.<br />
ما آماده نیستیم!<br />
هر چند خیلی زشت است اما در آستانه نیمه شعبان مجبوریم اعتراف کنیم که: آقا برای ظهورت آماده نیستسم! اصلا حال نداریم! ادعای انتظارمان هم از باب عادت و لقلقه لسان است! که اگر به زبان هم نگوییم دیگر چه کنیم؟ جد بزرگوارت سالار شهیدان در توصیف مردم روزگار خویش فرموده بوند که: «مردم بندگان دنیایند و دین بازیچه زبان های ایشان است و آنگاه که عرصه آزمایش پدید آید، مشخص می شود که دینداران حقیقی چه اندک اند!» و امروز حکایت ما دست کمی از روزگار سید الشهدا(ع)  ندارد!<br />
 آقا! آماده نبودن ما از وضع عفت و حیا  در کوی و برزنمان پیداست!<br />
آماده نبودنمان در بی خیالی همه ی ما به لگد مال شدن احکام الهی در تنها نظام اسلامی جهان پیداست!  اگر آماده بودیم لا اقل به اندازه قیمت ارز و سکه و میزان و مبلغ یارامه ها به حکم الهی حجاب توجه می کردیم! <br />
آقا شرمنده ایم که  نه دولتمان دین و احکام الهی را جدی گرفته و نه ملتمان! سفر حجمان که متحول کنند اقتصاد چین است تا دگرگون کننده ی احوال درونی مان! <br />
نهی از منکر که سال ها است در میانمان مرد؛ آن سان که دیگر روزه خواری علنی در ماه مبارک، در مملکتمان غیرت کسی را بر نمی انگیزد و هر سال عادی تر از سالهای قبل می شود!<br />
مناسبات مالیمان که دیگر مرزی بین حلال و حرام و رشوه و هدیه و... برایمان باقی نگذاشته! و... بماند ناگفتنی بهتر است!<br />
آقا ما اهل کوفه ایم! محبت مان به اهل بیت تا آنجا است که به دل خواسته ها مان لطمه ای وارد نشود! <br />
صادقانه تر از آن است که  بگوییم ما آماده نیستیم! <br />
اگر آماده بودیم، برکت در زندگیمان جار شده بود.<br />
اگر آماده بودیم، اهمیت حفظ حجاب در مملکت برایمان از اقتصاد و تنظیم بازار مهمتر بود.<br />
اگر آماده بودیم، مبارزه همه جانبه با مفاسد اقتصادی نه شعار و ابزار کسب مان، که خط مشی مان بود.<br />
اگر آماده بودیم صدور انقلاب اولویت اول سیاست خارجی مان بود.<br />
اگر آماده بودیم، آنگاه رنگ و بوی معنویت زینت شهر ها و روستاها یمان بود!<br />
آقا شرمنده ایم!    <br />
شاید یاوران تو شیعیان جنوب لبنان و مسلمانان مقاوم غزه باشند! شاید تازه مسلمانان اروپا و آمریکای لاتین در یاری تو جدی تر از ما باشند! <br />
آقا بر ما ببخش! و تصدق علینا! <br />
الهم عجل لولیک الفرج]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ازتربت پاک این شهید عزیز بوی عطر به مشام میرسد.]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-656.html</link>
			<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 01:41:07 +0430</pubDate>
			<dc:creator>mohadeseh pishvaei</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-656.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;"><span style="color: #FF0000;">ازتربت پاک این شهید عزیز بوی عطر به مشام میرسد. برای زیارتش باید به بهشت زهرا(س):<br />
قطعه 26 ردیف 32 شماره 22 </span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;">بسم ا... الرحمن الرحیم  <br />
<br />
سـتایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی کردما <br />
<br />
هـدایت نمی شــدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای <br />
<br />
رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنـــده کردی اسلام را با خونت و با <br />
<br />
خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه کردید . یا حسین<br />
<br />
(ع) دخیلم آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن <br />
<br />
سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن <br />
<br />
انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به <br />
<br />
ما نیرویی و توانی عنایت کـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما <br />
<br />
توفیق اطاعت و فــرمانبرداری به این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما . خـــــدایا توفیق <br />
<br />
شناخت خودت آنطور که شـــــهداء شناختند به  ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی <br />
<br />
بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز <br />
<br />
معصیت چیزی ندارم و الله اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی <br />
<br />
آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم کـه هیچ کدام از مردم پیش <br />
<br />
من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رحمت و <br />
<br />
مهربانیت ببخش آن گناهانی راکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو... <br />
<br />
  بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که <br />
<br />
میدانم بر سر قبرم می آید.               <br />
<br />
                                                                          <br />
  سید احمد پلارک ظهر عاشورا 24/6/1365</span><br />
    [/size&#93;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;"><span style="color: #FF0000;">ازتربت پاک این شهید عزیز بوی عطر به مشام میرسد. برای زیارتش باید به بهشت زهرا(س):<br />
قطعه 26 ردیف 32 شماره 22 </span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: medium;">بسم ا... الرحمن الرحیم  <br />
<br />
سـتایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی کردما <br />
<br />
هـدایت نمی شــدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای <br />
<br />
رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنـــده کردی اسلام را با خونت و با <br />
<br />
خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه کردید . یا حسین<br />
<br />
(ع) دخیلم آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن <br />
<br />
سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن <br />
<br />
انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به <br />
<br />
ما نیرویی و توانی عنایت کـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما <br />
<br />
توفیق اطاعت و فــرمانبرداری به این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما . خـــــدایا توفیق <br />
<br />
شناخت خودت آنطور که شـــــهداء شناختند به  ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی <br />
<br />
بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز <br />
<br />
معصیت چیزی ندارم و الله اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی <br />
<br />
آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم کـه هیچ کدام از مردم پیش <br />
<br />
من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رحمت و <br />
<br />
مهربانیت ببخش آن گناهانی راکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو... <br />
<br />
  بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که <br />
<br />
میدانم بر سر قبرم می آید.               <br />
<br />
                                                                          <br />
  سید احمد پلارک ظهر عاشورا 24/6/1365</span><br />
    [/size]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زیارت آل یس]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-655.html</link>
			<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 01:16:01 +0430</pubDate>
			<dc:creator>mohadeseh pishvaei</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-655.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">سَلامٌ عَلى آلِ یسَّ اَلسَّلا مُ عَلَیْكَ یا داعِىَ اللَّهِ وَ رَبّانِىَّ آیاتِهِ<br />
<br />
سلام بر آل یاسین سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آیاتش<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بابَ اللَّهِ و َدَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ<br />
<br />
سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دین او، سلام بر تو اى خلیفه خدا<br />
<br />
وَ ناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِهِ <br />
<br />
و یاور حق او، سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده‌اش، <br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ فى آناءِ لَیْلِكَ وَاَطْرافِ نَهارِكَ<br />
<br />
سلام بر تو اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسیر كننده آیات او، سلام بر تو در تمام آنات و دقایق شب و سرتاسر روز<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا میثاقَ<br />
<br />
سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمین، سلام بر تو اى پیمان محكم<br />
<br />
اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ<br />
<br />
خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد، سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمینش كرده<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ<br />
<br />
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ریزان و فریادرس خلق<br />
<br />
وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَیْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقوُمُ<br />
<br />
و رحمت وسیع حق، و آن وعده‌اى كه دروغ نشود. سلام بر تو هنگامى كه بپا مى‌ایستى<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْرَءُ و َتُبَیِّنُ <br />
<br />
سلام بر تو هنگامى كه مى‌نشینى، سلام بر تو هنگامى كه (فرامین حق را) مى‌خوانى و تفسیر مى‌كنى <br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ<br />
<br />
سلام بر تو هنگامى كه نماز مى‌خوانى و قنوت می‌گیری، سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَحْمَدُ<br />
<br />
سلام بر تو هنگامى كه "لا اله الا اللّه" و "اللّه اكبر" گویى. سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستایش كنى<br />
<br />
و َتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسى اَلسَّلامُ عَلَیْكَ فِى<br />
<br />
و از او آمرزش خواهى. سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى، سلام بر تو در<br />
<br />
اللَّیْلِ اِذا یَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَاْموُنُ<br />
<br />
شب هنگامى كه تاریكیش فرا گیرد و در روز هنگامى كه پرده برگیرد، سلام بر تو اى امام امین<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ بِجَوامِعِ<br />
<br />
سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان)، سلام بر تو به همه<br />
<br />
السَّلامِ اُشْهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا<br />
<br />
سلام‌ها. گواه گیرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به این كه معبودى نیست جز خداى یگانه<br />
<br />
شَریكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ<br />
<br />
كه شریك ندارد و نیز (گواهى دهم كه) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نیست جز او و خاندانش<br />
<br />
وَ اُشْهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرالْمُؤْمِنینَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ<br />
<br />
و گواه گیرم تو را اى مولاى من كه على امیر مؤمنان حجت خدا است و حسن حجت او است<br />
<br />
وَالْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ<br />
<br />
و حسین حجت او است و على بن الحسین حجت او است و محمد بن على حجت او است<br />
<br />
وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى<br />
<br />
و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى<br />
<br />
حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ<br />
<br />
حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن<br />
<br />
عَلِی حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ<br />
<br />
على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدایى ، شمایید اول و آخر و مسلماً بازگشت شما<br />
<br />
حَقُّ لا رَیْبَ فیها یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ<br />
<br />
حق است كه شكى در آن نیست، روزى كه سود ندهد كسى را ایمانش كه پیش از آن ایمان نیاورده یا در (مدت(<br />
<br />
اَوْ كَسَبَتْ فى ایمانِها خَیْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكیراً حَقُّ<br />
<br />
ایمان خویش كار خیرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكیر (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است<br />
<br />
وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ<br />
<br />
و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگیخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمینگاه) حق است<br />
<br />
وَالْمیزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ<br />
<br />
و میزان حق است و حشر (در قیامت) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است<br />
<br />
وَالْوَعْدَ وَالْوَعیدَ بِهِما حَقُّ یا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ<br />
<br />
و وعده و تهدید درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه<br />
<br />
اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَیْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ عَدُوِّكَ<br />
<br />
پیرویتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بیزارم از دشمنت<br />
<br />
فَالْحَقُّ ما رَضیتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما<br />
<br />
حق آنست كه شما پسند كردید و باطل همانست كه شما بدان خشم كردید و كار نیك همان <br />
<br />
اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَیْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَریكَ<br />
<br />
بود كه شما بدان دستور دادید و منكر (و كار زشت) همان بود كه شما از آن جلوگیرى و نهى كردید، من ایمان دارم به خداى یگانه‌اى كه شریك ندارد<br />
<br />
لَهُ وَ بِرَسوُلِهِ وَ بِاَمیرالْمُؤْمِنینَ وَبِكُمْ یا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ<br />
<br />
و به رسول او و به امیر مؤمنان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان<br />
<br />
وَ نُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمینَ آمینَ .<br />
<br />
و یاریم براى شما آماده است و دوستیم خالص و پاك براى شما است آمین آمین.    <br />
<br />
 <br />
  </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">سَلامٌ عَلى آلِ یسَّ اَلسَّلا مُ عَلَیْكَ یا داعِىَ اللَّهِ وَ رَبّانِىَّ آیاتِهِ<br />
<br />
سلام بر آل یاسین سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آیاتش<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بابَ اللَّهِ و َدَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خَلیفَةَ اللَّهِ<br />
<br />
سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دین او، سلام بر تو اى خلیفه خدا<br />
<br />
وَ ناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِهِ <br />
<br />
و یاور حق او، سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده‌اش، <br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ فى آناءِ لَیْلِكَ وَاَطْرافِ نَهارِكَ<br />
<br />
سلام بر تو اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسیر كننده آیات او، سلام بر تو در تمام آنات و دقایق شب و سرتاسر روز<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا میثاقَ<br />
<br />
سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمین، سلام بر تو اى پیمان محكم<br />
<br />
اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ<br />
<br />
خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد، سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمینش كرده<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ<br />
<br />
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ریزان و فریادرس خلق<br />
<br />
وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَیْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقوُمُ<br />
<br />
و رحمت وسیع حق، و آن وعده‌اى كه دروغ نشود. سلام بر تو هنگامى كه بپا مى‌ایستى<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَقْرَءُ و َتُبَیِّنُ <br />
<br />
سلام بر تو هنگامى كه مى‌نشینى، سلام بر تو هنگامى كه (فرامین حق را) مى‌خوانى و تفسیر مى‌كنى <br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ<br />
<br />
سلام بر تو هنگامى كه نماز مى‌خوانى و قنوت می‌گیری، سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تَحْمَدُ<br />
<br />
سلام بر تو هنگامى كه "لا اله الا اللّه" و "اللّه اكبر" گویى. سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستایش كنى<br />
<br />
و َتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ حینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسى اَلسَّلامُ عَلَیْكَ فِى<br />
<br />
و از او آمرزش خواهى. سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى، سلام بر تو در<br />
<br />
اللَّیْلِ اِذا یَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَاْموُنُ<br />
<br />
شب هنگامى كه تاریكیش فرا گیرد و در روز هنگامى كه پرده برگیرد، سلام بر تو اى امام امین<br />
<br />
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ بِجَوامِعِ<br />
<br />
سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان)، سلام بر تو به همه<br />
<br />
السَّلامِ اُشْهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا<br />
<br />
سلام‌ها. گواه گیرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به این كه معبودى نیست جز خداى یگانه<br />
<br />
شَریكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ<br />
<br />
كه شریك ندارد و نیز (گواهى دهم كه) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نیست جز او و خاندانش<br />
<br />
وَ اُشْهِدُكَ یا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرالْمُؤْمِنینَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ<br />
<br />
و گواه گیرم تو را اى مولاى من كه على امیر مؤمنان حجت خدا است و حسن حجت او است<br />
<br />
وَالْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ<br />
<br />
و حسین حجت او است و على بن الحسین حجت او است و محمد بن على حجت او است<br />
<br />
وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى<br />
<br />
و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى<br />
<br />
حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ<br />
<br />
حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن<br />
<br />
عَلِی حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ<br />
<br />
على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدایى ، شمایید اول و آخر و مسلماً بازگشت شما<br />
<br />
حَقُّ لا رَیْبَ فیها یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ<br />
<br />
حق است كه شكى در آن نیست، روزى كه سود ندهد كسى را ایمانش كه پیش از آن ایمان نیاورده یا در (مدت(<br />
<br />
اَوْ كَسَبَتْ فى ایمانِها خَیْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكیراً حَقُّ<br />
<br />
ایمان خویش كار خیرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكیر (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است<br />
<br />
وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ<br />
<br />
و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگیخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمینگاه) حق است<br />
<br />
وَالْمیزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ<br />
<br />
و میزان حق است و حشر (در قیامت) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است<br />
<br />
وَالْوَعْدَ وَالْوَعیدَ بِهِما حَقُّ یا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ<br />
<br />
و وعده و تهدید درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه<br />
<br />
اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَیْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ عَدُوِّكَ<br />
<br />
پیرویتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بیزارم از دشمنت<br />
<br />
فَالْحَقُّ ما رَضیتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما<br />
<br />
حق آنست كه شما پسند كردید و باطل همانست كه شما بدان خشم كردید و كار نیك همان <br />
<br />
اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَیْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَریكَ<br />
<br />
بود كه شما بدان دستور دادید و منكر (و كار زشت) همان بود كه شما از آن جلوگیرى و نهى كردید، من ایمان دارم به خداى یگانه‌اى كه شریك ندارد<br />
<br />
لَهُ وَ بِرَسوُلِهِ وَ بِاَمیرالْمُؤْمِنینَ وَبِكُمْ یا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ<br />
<br />
و به رسول او و به امیر مؤمنان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان<br />
<br />
وَ نُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمینَ آمینَ .<br />
<br />
و یاریم براى شما آماده است و دوستیم خالص و پاك براى شما است آمین آمین.    <br />
<br />
 <br />
  </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آداب بحث و گفتگو]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-654.html</link>
			<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 12:23:33 +0430</pubDate>
			<dc:creator>مشکات</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-654.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام.<br />
ممنون میشم دوستان هر نکته ی مفیدی که در این موضوع میدونن رو در اختیار هممون بذارن.<br />
<br />
گاهی لازم است ساعت ها بخوانیم ویا تا میتوانیم نگاه کنیم"زمانی باید بی وقفه به دهانی چشم بدوزیم و یا گوشمان را به صدایی بسپاریم ...<br />
خوب واضح است :چون آدمی خام بدنیا می اید طریق پخته شدن بااوست حد سوختن هم بر عهده خود اوست.<br />
به خود ما باشد خام میمانیم چون اندوخته ای از دانش بالفعل نداریم هر انچه هست علم اطرافیان است که فراخور فهم ما نصیب مان میگردد.<br />
 پدر و مادر و معلم و استاد و دوست وهم کلاسی و...همه و همه کسانی هستند که خواه و ناخواه از کلام و رفتار آنان تاثیر میپذیریم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #C71585;"><div style="text-align: center;">هیچکس از پیش خود چیزی نشد<br />
هیچ آهن خنجر تیزی نشد<br />
هیچ قنادی نشد استاد کار<br />
تا که شاگرد شکرریزی نشد</div></span></span><br />
<br />
دربین شیوه های تبادل افکار مباحثه دو یا چند جانبه در افزایش دانسته هایمان روشی است نیکو وتاثیرگذارا .<br />
بدون تردید هرگونه بحثی با هر موضوعی قواعدی دارد که بارعایت آن مثمر ثمر است و<span style="font-weight: bold;"> در غیر اینصورت وقت تلف کردن است</span>.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;">چندقاعده برای بحث و گفتگوی مفید</span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">احترام به کسی که دارم باهاش بحث میکنم؟</span></span><br />
معرفی وشناختن ولو اندک طرفین مباحثه لازم است بخصوص در فضای مجاز "بهر حال هر کس میتواند خود را همانطور که میخواهد معرفی کند "<br />
پس باید برتبعات معرفی خود بماند چون ممکن است من ادعای تبحر در علوم پزشکی کنم " آنگاه که در سنگ محک مباحثه طبابت قرار گرفتم شان وادعایم شناخته شود.<br />
ضمنا هرکس در مباحثه شرکت میکند باهراندازه دانشی که دارد قابل احترام است"نباید بحث جمعی محدود به دونفرشود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">لجبازی وحرف زور ممنوع</span></span><br />
گاهی هدف از گفتگو "انگار خود گفتگوست ! و سپس غلبه بر طرف مقابل ان هم با حرف زور و فاقد منطق " یعنی با اینکه می داند سخنش درست نیست" <br />
اما باز هم بر آن پافشاری می کند و کار را به " جدال و لجبازی " می کشاند <br />
هدف چنین کسانی از گفتگو روشن شدن حق و امثال آن نیست بدیهی است مناظره ها و گفتگو هایی که چنین اهدافی را دنبال می کنند ... <br />
علاوه بر اتلاف وقت سبب تقویت خوی منیت و خودخواهی و خود نمایی میشود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">حق باشماست من اشتباه کردم</span></span><br />
بنای بحث بر پیروی از واقعیت بر اساس حرف حساب است .<br />
 هیچ یک از طرفین گفتگو نباید به هر قیمتی در صدد اثبات سخن خود باشد . بلکه باید مبنا را بر پذیرش حق بگذارند .<br />
 و هرگاه هرکدام از آنان متوجه اشتباه خود شد صادقانه به اشتباهش اعتراف نماید . و هرگز خطای معرفتی و علمی خود را با خطاهای اخلاقی نپوشانند .<br />
همه ما معمولا کسی را که به اشتباهش صادقانه اعتراف میکند و متواضعانه عذر خواهی میکند را بیشتر دوست داریم"اینطور نیست؟<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">شخصیت زدگی</span></span><br />
یکی از آفات و آسیب های گفتگو ، این است که به جای استدلال برای نظر خود ، شخصیت محور شویم.<br />
 به جای انکه افرادرا با حق بسنجیم حق را به مسلخ اشخاص می بریم و به جای برخورد منطقی با استدلال های طرف مقابل ، به تقلید کورکورانه از الگوی مان افتخار کنیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام.<br />
ممنون میشم دوستان هر نکته ی مفیدی که در این موضوع میدونن رو در اختیار هممون بذارن.<br />
<br />
گاهی لازم است ساعت ها بخوانیم ویا تا میتوانیم نگاه کنیم"زمانی باید بی وقفه به دهانی چشم بدوزیم و یا گوشمان را به صدایی بسپاریم ...<br />
خوب واضح است :چون آدمی خام بدنیا می اید طریق پخته شدن بااوست حد سوختن هم بر عهده خود اوست.<br />
به خود ما باشد خام میمانیم چون اندوخته ای از دانش بالفعل نداریم هر انچه هست علم اطرافیان است که فراخور فهم ما نصیب مان میگردد.<br />
 پدر و مادر و معلم و استاد و دوست وهم کلاسی و...همه و همه کسانی هستند که خواه و ناخواه از کلام و رفتار آنان تاثیر میپذیریم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #C71585;"><div style="text-align: center;">هیچکس از پیش خود چیزی نشد<br />
هیچ آهن خنجر تیزی نشد<br />
هیچ قنادی نشد استاد کار<br />
تا که شاگرد شکرریزی نشد</div></span></span><br />
<br />
دربین شیوه های تبادل افکار مباحثه دو یا چند جانبه در افزایش دانسته هایمان روشی است نیکو وتاثیرگذارا .<br />
بدون تردید هرگونه بحثی با هر موضوعی قواعدی دارد که بارعایت آن مثمر ثمر است و<span style="font-weight: bold;"> در غیر اینصورت وقت تلف کردن است</span>.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF1493;">چندقاعده برای بحث و گفتگوی مفید</span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">احترام به کسی که دارم باهاش بحث میکنم؟</span></span><br />
معرفی وشناختن ولو اندک طرفین مباحثه لازم است بخصوص در فضای مجاز "بهر حال هر کس میتواند خود را همانطور که میخواهد معرفی کند "<br />
پس باید برتبعات معرفی خود بماند چون ممکن است من ادعای تبحر در علوم پزشکی کنم " آنگاه که در سنگ محک مباحثه طبابت قرار گرفتم شان وادعایم شناخته شود.<br />
ضمنا هرکس در مباحثه شرکت میکند باهراندازه دانشی که دارد قابل احترام است"نباید بحث جمعی محدود به دونفرشود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">لجبازی وحرف زور ممنوع</span></span><br />
گاهی هدف از گفتگو "انگار خود گفتگوست ! و سپس غلبه بر طرف مقابل ان هم با حرف زور و فاقد منطق " یعنی با اینکه می داند سخنش درست نیست" <br />
اما باز هم بر آن پافشاری می کند و کار را به " جدال و لجبازی " می کشاند <br />
هدف چنین کسانی از گفتگو روشن شدن حق و امثال آن نیست بدیهی است مناظره ها و گفتگو هایی که چنین اهدافی را دنبال می کنند ... <br />
علاوه بر اتلاف وقت سبب تقویت خوی منیت و خودخواهی و خود نمایی میشود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">حق باشماست من اشتباه کردم</span></span><br />
بنای بحث بر پیروی از واقعیت بر اساس حرف حساب است .<br />
 هیچ یک از طرفین گفتگو نباید به هر قیمتی در صدد اثبات سخن خود باشد . بلکه باید مبنا را بر پذیرش حق بگذارند .<br />
 و هرگاه هرکدام از آنان متوجه اشتباه خود شد صادقانه به اشتباهش اعتراف نماید . و هرگز خطای معرفتی و علمی خود را با خطاهای اخلاقی نپوشانند .<br />
همه ما معمولا کسی را که به اشتباهش صادقانه اعتراف میکند و متواضعانه عذر خواهی میکند را بیشتر دوست داریم"اینطور نیست؟<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">شخصیت زدگی</span></span><br />
یکی از آفات و آسیب های گفتگو ، این است که به جای استدلال برای نظر خود ، شخصیت محور شویم.<br />
 به جای انکه افرادرا با حق بسنجیم حق را به مسلخ اشخاص می بریم و به جای برخورد منطقی با استدلال های طرف مقابل ، به تقلید کورکورانه از الگوی مان افتخار کنیم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانید]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-653.html</link>
			<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 22:12:43 +0430</pubDate>
			<dc:creator>مشکات</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-653.html</guid>
			<description><![CDATA[آیت الله وحید خراسانی:<br />
<br />
رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانید<br />
<br />
با توجه به روایات نقل شده از اهل بیت (علیهم‌السلام) در مورد تأثیر دعای همگانی و نیز بر اساس اهمیت فوق العاده شب نیمه شعبان که هم شب میلاد آن امام رحمت و مهربانی و هم با فضیلت‌ترین شب سال پس از شب قدر است، به گزارش «شیعه نیوز» آیت الله وحید خراسانی در سخنانی فرمودند:<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">سزاوار است عموم مؤمنین و مؤمنات در آن شب عزیز (شب نیمه شعبان) پس از قرائت سوره یس و اهداء آن به آستان مقدس ولیعصر ارواحنا فداه و خواندن زیارت سلام علی آل یس، رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانند و تعجیل ظهور مولود نیمه شعبان را از خداوند متعال درخواست کنند.</span></span><br />
<br />
همچنین مناسب است تا در تمامی مکان‌های مقدس و مجالس جشن و سروری که در آن شب تشکیل می‌گردد این قرائت سوره یس و دعا و توسل همگانی انجام گیرد.<br />
التماس دعا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آیت الله وحید خراسانی:<br />
<br />
رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانید<br />
<br />
با توجه به روایات نقل شده از اهل بیت (علیهم‌السلام) در مورد تأثیر دعای همگانی و نیز بر اساس اهمیت فوق العاده شب نیمه شعبان که هم شب میلاد آن امام رحمت و مهربانی و هم با فضیلت‌ترین شب سال پس از شب قدر است، به گزارش «شیعه نیوز» آیت الله وحید خراسانی در سخنانی فرمودند:<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #9400D3;">سزاوار است عموم مؤمنین و مؤمنات در آن شب عزیز (شب نیمه شعبان) پس از قرائت سوره یس و اهداء آن به آستان مقدس ولیعصر ارواحنا فداه و خواندن زیارت سلام علی آل یس، رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانند و تعجیل ظهور مولود نیمه شعبان را از خداوند متعال درخواست کنند.</span></span><br />
<br />
همچنین مناسب است تا در تمامی مکان‌های مقدس و مجالس جشن و سروری که در آن شب تشکیل می‌گردد این قرائت سوره یس و دعا و توسل همگانی انجام گیرد.<br />
التماس دعا]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تبریک]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-652.html</link>
			<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 16:48:00 +0430</pubDate>
			<dc:creator>منتظر</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-652.html</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
سلام<br />
تولد مهدی موعود حضرت صاحب الزمان (عج)  رو به همه ی منتظرین حضرت تبریک میگم تصمیم گرفتم اولین مطلب خودم  رو در مورد نشانه های ظهور حضرت بقیه الله  ارواحنا فدا بنویسم ،نشانه های زیادی برای ظهور حضرت نقل شده که من فقط به گفتن دوتای آنها بسنده می کنم که یکی از آنها کمتر مطلبی گفته شده :<br />
           1- در پیش از ظهور  بنا بر روایات ائمه علهم السلام، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است که در ایران و از ناحیه ی «دیلم و قزوین» (کوهستان های شمالی قزوین که یک قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می کند. مردی خداجو و بزرگوار است که ادعای امامت و مهدویت نمی کند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین دعوت می نماید، و کارش بالا می گیرد و پیروان بسیار پیدا میکند، و از محل خود تا کوفه را از ظلم و جور و فسق و فجور پاک می سازد، و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حکومت می کند و هنگامی که با سپاهیان و یاران خود در کوفه است به او خبر می دهند که امام قائم علیه السلام با یاران و پیروان خود به نواحی کوفه آمده است سید حسنی با لشکریان خود با امام (ع) ملاقات میکند ، امام صادق(ع) فرموده اند که سید حسنی امام را می شناسد اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام راثابت کند آشنایی خود را آشکار نمی کند، و از امام می خواهد که دلایل امامت و مواریثی که از پیامبران نزد اوست ارائه دهد، و امام علیه السلام ارائه می فرماید و معجزاتی آشکار می فرماید، و سید حسنی با امام بیعت میکند و پیروان او نیز با امام بیعت می کنند، به جز گروهی حدود چهارده نفر که نمی پذیرند و به امام علیه السلام نسبت سحر و جادو گری می دهند و امام علیه السلام پس از سه روز موعظه و نصیحتريا، چون نمی پذیرند و ایمان نمی آورند دستور قتل آنها را صادر می فرماید و همه ی آنان به فرمان امام کشته می شوند .( منتهی الامال، زندگی امام دوازدهم ص104-103، بحار،ج53،ص16-15)<br />
2- در زمان قبل از ظهور شیوع ظلم و جور و فسق و گناه و بی دینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی، در بسیاری از روایات که پیشوایان، قیام مبارک امام زمان (ع) را داده اند، به این که «قیام آن گرامی در وقتی است که ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرموده اند. و در پاره ای از روایات هم یادآوری کرده اند که پیش از ظهور امام قائم (ع) و به ویژه نزدیک به ظهور او ، حتی در جوامع اسلامی فسق  و فجور و انواع گناه ها و زشتی ها رواج کامل خواهد یافت، و از آن جمله به این فجایع اشاره فرموده اند:<br />
شراب خواری و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام میشود، ربا خواری رواج می یابد، زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشکارا میگردد ، قساوت، تقلب، نفاق، رشوه خواری، ریا کاری، بدعت، غیبت و سخن چینی بسیار است . بی عفتی، بی حیایی و ستم عمومی خواهد بود، و زنان بی حجاب با لباس های زننده در اجتماع آشکار می شوند، مردان به زنان و زنان به مردان در لباس و آرایش شبیه میشوند امر به معروف و نهی از منکر ترک می گردد، و مومنان خوار و بی مقدار و محزون بوده  و توانایی جلوگیری از گناهان و زشتیها را نخواهند داشت. کفر و الحاد و بی دینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمی شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بی حرمتی روا داشته و کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمی کند و بزرگتر به کوچکتر ترحم نمی نماید و صله ی رحم رعایت نمیشود. خمس و زکات پرداخت نمی شود و یا به مصرف صحیح خود نمی رسد، بیگانگان و کافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره می شوند و مسلمانان با خود باختگی در همه ی امور و در گفتار و کردار از آنان تقلید و پیروی می کنند و حدود الهی تعطیل می شود و... (روضه ی کافی،ص42-36، منتهی الامال،زندگی امام دوازدهم،ص107-106،بحار،ج 52، ص254)<br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #98FB98;">اللهم عجل لولیک الفرج</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
سلام<br />
تولد مهدی موعود حضرت صاحب الزمان (عج)  رو به همه ی منتظرین حضرت تبریک میگم تصمیم گرفتم اولین مطلب خودم  رو در مورد نشانه های ظهور حضرت بقیه الله  ارواحنا فدا بنویسم ،نشانه های زیادی برای ظهور حضرت نقل شده که من فقط به گفتن دوتای آنها بسنده می کنم که یکی از آنها کمتر مطلبی گفته شده :<br />
           1- در پیش از ظهور  بنا بر روایات ائمه علهم السلام، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است که در ایران و از ناحیه ی «دیلم و قزوین» (کوهستان های شمالی قزوین که یک قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می کند. مردی خداجو و بزرگوار است که ادعای امامت و مهدویت نمی کند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین دعوت می نماید، و کارش بالا می گیرد و پیروان بسیار پیدا میکند، و از محل خود تا کوفه را از ظلم و جور و فسق و فجور پاک می سازد، و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حکومت می کند و هنگامی که با سپاهیان و یاران خود در کوفه است به او خبر می دهند که امام قائم علیه السلام با یاران و پیروان خود به نواحی کوفه آمده است سید حسنی با لشکریان خود با امام (ع) ملاقات میکند ، امام صادق(ع) فرموده اند که سید حسنی امام را می شناسد اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام راثابت کند آشنایی خود را آشکار نمی کند، و از امام می خواهد که دلایل امامت و مواریثی که از پیامبران نزد اوست ارائه دهد، و امام علیه السلام ارائه می فرماید و معجزاتی آشکار می فرماید، و سید حسنی با امام بیعت میکند و پیروان او نیز با امام بیعت می کنند، به جز گروهی حدود چهارده نفر که نمی پذیرند و به امام علیه السلام نسبت سحر و جادو گری می دهند و امام علیه السلام پس از سه روز موعظه و نصیحتريا، چون نمی پذیرند و ایمان نمی آورند دستور قتل آنها را صادر می فرماید و همه ی آنان به فرمان امام کشته می شوند .( منتهی الامال، زندگی امام دوازدهم ص104-103، بحار،ج53،ص16-15)<br />
2- در زمان قبل از ظهور شیوع ظلم و جور و فسق و گناه و بی دینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی، در بسیاری از روایات که پیشوایان، قیام مبارک امام زمان (ع) را داده اند، به این که «قیام آن گرامی در وقتی است که ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرموده اند. و در پاره ای از روایات هم یادآوری کرده اند که پیش از ظهور امام قائم (ع) و به ویژه نزدیک به ظهور او ، حتی در جوامع اسلامی فسق  و فجور و انواع گناه ها و زشتی ها رواج کامل خواهد یافت، و از آن جمله به این فجایع اشاره فرموده اند:<br />
شراب خواری و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام میشود، ربا خواری رواج می یابد، زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشکارا میگردد ، قساوت، تقلب، نفاق، رشوه خواری، ریا کاری، بدعت، غیبت و سخن چینی بسیار است . بی عفتی، بی حیایی و ستم عمومی خواهد بود، و زنان بی حجاب با لباس های زننده در اجتماع آشکار می شوند، مردان به زنان و زنان به مردان در لباس و آرایش شبیه میشوند امر به معروف و نهی از منکر ترک می گردد، و مومنان خوار و بی مقدار و محزون بوده  و توانایی جلوگیری از گناهان و زشتیها را نخواهند داشت. کفر و الحاد و بی دینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمی شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بی حرمتی روا داشته و کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمی کند و بزرگتر به کوچکتر ترحم نمی نماید و صله ی رحم رعایت نمیشود. خمس و زکات پرداخت نمی شود و یا به مصرف صحیح خود نمی رسد، بیگانگان و کافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره می شوند و مسلمانان با خود باختگی در همه ی امور و در گفتار و کردار از آنان تقلید و پیروی می کنند و حدود الهی تعطیل می شود و... (روضه ی کافی،ص42-36، منتهی الامال،زندگی امام دوازدهم،ص107-106،بحار،ج 52، ص254)<br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #98FB98;">اللهم عجل لولیک الفرج</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خطبه حضرت عباس]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-650.html</link>
			<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 07:48:38 +0430</pubDate>
			<dc:creator>moavenate farhangi</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-650.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام :<br />
شاید گذاشتن این مطلب تو این اتاق درست نباشه ، اما وقتی اسم عباس میاد ...<br />
این مطلبو اتفاقی تو یه وبلاگ خوندم ، اونقدر قشنگ بود که گفتم شما رو هم <br />
تو این لذت شریک کنم .<br />
واقعا عباس یعنی وفاداری ، نه ؟؟؟<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تا او هست ولایت در امان است</span><span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">(خطبه حضرت عباس (ع) )</span></span><br />
خطبه‌ای که به عبّاس بن علی نسبت داده می‌شود هنگامی که در مکّه بنی‌امیّه اراده قتل<br />
<br />
 حسین بن علی را در سر دارند نشانه‌هایی از کمال او را دارد در آنچه از علی ابن ابی‌طالب به<br />
<br />
 ارث برده است.<br />
<br />
به بخش‌هایی از ترجمه این خطبه نظر می‌افکنیم تا در صحنه‌ای دیگر از کلام عبّاس بن علی او <br />
<br />
را بیشتر بشناسیم:<br />
<br />
حمد خدایی را سزاست که این کعبه را به قدوم پدر او (یعنی امام حسین علیه السلام)<br />
<br />
 شرافت داد. خدایی که دیروز (اینجا) برای او بیت بود و امروز (به یمن قدوم پدر حسین بن <br />
<br />
علی) قبله گردیده است.<br />
<br />
ای کافران فاجر و فاسق آیا ادامه امر حج را برای امام پاکان و نیکان مانع می‌شوید؟<br />
<br />
چه کسی سزاوراتر از او به خانه کعبه است؟ چه کسی از او به کعبه نزدیک‌تر است؟<br />
<br />
اگر حکمت پروردگار آشکار نمی‌شد و اسرار بلند مرتبه خداوند هویدا نمی‌گشت و این <span style="color: #9400D3;"><span style="font-weight: bold;">کعبه<br />
<br />
 برای امتحان مردم</span></span> نبود هر آینه قبل از آنکه امام به طواف بیاید کعبه به سوی امام<br />
<br />
 پرواز می‌کرد. به تحقیق مردم استلام حجر الاسود می‌کنند ولی حجر الاسود دست امام را <br />
<br />
استلام می‌نماید.<br />
<br />
اگر مشیت و خواست و اراده مولای من <span style="font-weight: bold;">«حسین بن علی»</span> از مشیت خدای رحمان<br />
<br />
 سرچشمه نمی‌گرفت و به آن تعلق نداشت هر آینه مانند باز شکاری غضبناک که بر <br />
<br />
گنجشک‌های در حال پرواز هجوم می‌آورد بر شما حمله می‌بردم.<br />
<br />
آیا قومی را می‌ترسانید که آنها در کودکی مرگ را به بازی می‌گیرند. پس چگونه خواهد بود در <br />
<br />
بزرگی؟ و به جای حیوانات جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا می‌کردم. <br />
<br />
نگاه کنید آن هم با دقت نگاه کنید از کسی پیروی می‌کنید که شارب الخمر است؟ یا کسی که<br />
<br />
 صاحب حوض و کوثر است؟<br />
<br />
از کسی پیروی می‌کنید که در خانه او آواز‌خوان‌های مست حضور دارند و یا از کسی که در بیت <br />
<br />
او وحی و قرآن است؟ از کسی که در خانه او هوسرانی و آلات لهو و لعب و پلیدی است و یا از <br />
<br />
کسی که در خانه او پاکی و نشانه‌های خداست؟ شما را چه می‌شود؟<br />
<br />
و شما در گمراهی و انحرافی واقع شدید که قریش در آن قرار داشتند آن‌ها کشتن رسول خدا <br />
<br />
مرادشان بود و شما کشتن فرزند دختر پیامبرتان را اراده نموده‌اید تا زمانی که امیر المؤمنین <br />
<br />
علی زنده بود کشتن رسول خدا برای ایشان ممکن نبود. چگونه برای شما کشتن ابی‌عبدالله<br />
<br />
 امکان‌پذیر است مادامی که من زنده هستم. <br />
<br />
بیایید تا شما را به راه کشتن (امام حسین) آگاه کنم. به کشتن من مبادرت ورزیده و اقدام کنید<br />
<br />
 گردن مرا بزنید تا مراد شما حاصل گردد. <br />
<br />
خداوند شما را به مقصودی که برای آن دور هم جمع شدید نرساند و عمر‌های شما را کوتاه و <br />
<br />
اولادتان را پراکنده سازد و شما و اجدادتان را لعنت کند.<br />
<br />
برگرفته از :http://4raah.blogspot.com/2009/08/blog-post_04.html]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام :<br />
شاید گذاشتن این مطلب تو این اتاق درست نباشه ، اما وقتی اسم عباس میاد ...<br />
این مطلبو اتفاقی تو یه وبلاگ خوندم ، اونقدر قشنگ بود که گفتم شما رو هم <br />
تو این لذت شریک کنم .<br />
واقعا عباس یعنی وفاداری ، نه ؟؟؟<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تا او هست ولایت در امان است</span><span style="color: #006400;"><span style="font-weight: bold;">(خطبه حضرت عباس (ع) )</span></span><br />
خطبه‌ای که به عبّاس بن علی نسبت داده می‌شود هنگامی که در مکّه بنی‌امیّه اراده قتل<br />
<br />
 حسین بن علی را در سر دارند نشانه‌هایی از کمال او را دارد در آنچه از علی ابن ابی‌طالب به<br />
<br />
 ارث برده است.<br />
<br />
به بخش‌هایی از ترجمه این خطبه نظر می‌افکنیم تا در صحنه‌ای دیگر از کلام عبّاس بن علی او <br />
<br />
را بیشتر بشناسیم:<br />
<br />
حمد خدایی را سزاست که این کعبه را به قدوم پدر او (یعنی امام حسین علیه السلام)<br />
<br />
 شرافت داد. خدایی که دیروز (اینجا) برای او بیت بود و امروز (به یمن قدوم پدر حسین بن <br />
<br />
علی) قبله گردیده است.<br />
<br />
ای کافران فاجر و فاسق آیا ادامه امر حج را برای امام پاکان و نیکان مانع می‌شوید؟<br />
<br />
چه کسی سزاوراتر از او به خانه کعبه است؟ چه کسی از او به کعبه نزدیک‌تر است؟<br />
<br />
اگر حکمت پروردگار آشکار نمی‌شد و اسرار بلند مرتبه خداوند هویدا نمی‌گشت و این <span style="color: #9400D3;"><span style="font-weight: bold;">کعبه<br />
<br />
 برای امتحان مردم</span></span> نبود هر آینه قبل از آنکه امام به طواف بیاید کعبه به سوی امام<br />
<br />
 پرواز می‌کرد. به تحقیق مردم استلام حجر الاسود می‌کنند ولی حجر الاسود دست امام را <br />
<br />
استلام می‌نماید.<br />
<br />
اگر مشیت و خواست و اراده مولای من <span style="font-weight: bold;">«حسین بن علی»</span> از مشیت خدای رحمان<br />
<br />
 سرچشمه نمی‌گرفت و به آن تعلق نداشت هر آینه مانند باز شکاری غضبناک که بر <br />
<br />
گنجشک‌های در حال پرواز هجوم می‌آورد بر شما حمله می‌بردم.<br />
<br />
آیا قومی را می‌ترسانید که آنها در کودکی مرگ را به بازی می‌گیرند. پس چگونه خواهد بود در <br />
<br />
بزرگی؟ و به جای حیوانات جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا می‌کردم. <br />
<br />
نگاه کنید آن هم با دقت نگاه کنید از کسی پیروی می‌کنید که شارب الخمر است؟ یا کسی که<br />
<br />
 صاحب حوض و کوثر است؟<br />
<br />
از کسی پیروی می‌کنید که در خانه او آواز‌خوان‌های مست حضور دارند و یا از کسی که در بیت <br />
<br />
او وحی و قرآن است؟ از کسی که در خانه او هوسرانی و آلات لهو و لعب و پلیدی است و یا از <br />
<br />
کسی که در خانه او پاکی و نشانه‌های خداست؟ شما را چه می‌شود؟<br />
<br />
و شما در گمراهی و انحرافی واقع شدید که قریش در آن قرار داشتند آن‌ها کشتن رسول خدا <br />
<br />
مرادشان بود و شما کشتن فرزند دختر پیامبرتان را اراده نموده‌اید تا زمانی که امیر المؤمنین <br />
<br />
علی زنده بود کشتن رسول خدا برای ایشان ممکن نبود. چگونه برای شما کشتن ابی‌عبدالله<br />
<br />
 امکان‌پذیر است مادامی که من زنده هستم. <br />
<br />
بیایید تا شما را به راه کشتن (امام حسین) آگاه کنم. به کشتن من مبادرت ورزیده و اقدام کنید<br />
<br />
 گردن مرا بزنید تا مراد شما حاصل گردد. <br />
<br />
خداوند شما را به مقصودی که برای آن دور هم جمع شدید نرساند و عمر‌های شما را کوتاه و <br />
<br />
اولادتان را پراکنده سازد و شما و اجدادتان را لعنت کند.<br />
<br />
برگرفته از :http://4raah.blogspot.com/2009/08/blog-post_04.html]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ایمان]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-649.html</link>
			<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 18:21:06 +0430</pubDate>
			<dc:creator>کارآگاه گجت</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-649.html</guid>
			<description><![CDATA[مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت . او چیز هایی را که درباره خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.<br />
شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود.<br />
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود .<br />
ناگهان ، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت . از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر برای تعمیر خالی شده بود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت . او چیز هایی را که درباره خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.<br />
شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود.<br />
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود .<br />
ناگهان ، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت . از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر برای تعمیر خالی شده بود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تزریق خون]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-648.html</link>
			<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 17:20:35 +0430</pubDate>
			<dc:creator>fereshte</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-648.html</guid>
			<description><![CDATA[سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم ، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زتده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.<br />
 او فقط یک برادر 5 ساله داشت . دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد . پسرک از دکتر پرسید : آیا در این صورت خواهرم  زنده خواهد ماند؟<br />
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد .<br />
پسرک را در  کنار تخته خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد ولبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شود ،به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم ؟ <br />
پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهد<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />!<br />
<br />
<br />
(این عشق واقعیه انقدر لاف نزتیم )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم ، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زتده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.<br />
 او فقط یک برادر 5 ساله داشت . دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد . پسرک از دکتر پرسید : آیا در این صورت خواهرم  زنده خواهد ماند؟<br />
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد .<br />
پسرک را در  کنار تخته خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد ولبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شود ،به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم ؟ <br />
پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهد<img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />!<br />
<br />
<br />
(این عشق واقعیه انقدر لاف نزتیم )]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[صلوات  تا نیمه شعبان]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-647.html</link>
			<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 00:36:22 +0430</pubDate>
			<dc:creator>mohadeseh pishvaei</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-647.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF1493;"><span style="font-size: large;">دوستان قرآنی خوبم  با فرستادن چه تعداد صلوات میتونید تا نیمه شعبان در نیت <br />
<br />
سلامتی و ظهور امام زمان شریک شوید  ؟ ؟ ؟ <br />
<br />
تعداد را لطفا بنویسید  <br />
<br />
متشکر<br />
<br />
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF1493;"><span style="font-size: large;">دوستان قرآنی خوبم  با فرستادن چه تعداد صلوات میتونید تا نیمه شعبان در نیت <br />
<br />
سلامتی و ظهور امام زمان شریک شوید  ؟ ؟ ؟ <br />
<br />
تعداد را لطفا بنویسید  <br />
<br />
متشکر<br />
<br />
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فلسفه عزاداری ابا عبد الله الحسین (ع)]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-646.html</link>
			<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 17:03:08 +0430</pubDate>
			<dc:creator>کبوتر حرم</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-646.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام<br />
<br />
می خوام یه سوالی رو مطرح کنم که الان خیلی در بین جوانان ما متداول شده...<br />
چرا هایی که در ذهنشون شکل گرفته و اگر کسی به طور منطقی جوابگو نباشه توسط افراد پست و از خدا بی خبر به نتایجی می رسن که حاصلش  فرار از دین عقب افتاده ایست که طرفدارانی نداره جز انسان های خرافاتی و متعصب!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چرا 10 روز زودتر از واقعه ی عاشورا عزاداری میکنیم ؟؟<br />
چرا قصاص قبل از جنایت ؟؟؟<br />
مگر بعد از عاشورا رو از ما گرفتن که انقدر زود عزاداری می کنیم؟؟<br />
چرا مسلمونا همش دنبال گریه زارین؟؟؟</span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://abshar.persiangig.ir/image/emza/ghafele.jpg" border="0" alt="[تصویر: ghafele.jpg&#93;" /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام<br />
<br />
می خوام یه سوالی رو مطرح کنم که الان خیلی در بین جوانان ما متداول شده...<br />
چرا هایی که در ذهنشون شکل گرفته و اگر کسی به طور منطقی جوابگو نباشه توسط افراد پست و از خدا بی خبر به نتایجی می رسن که حاصلش  فرار از دین عقب افتاده ایست که طرفدارانی نداره جز انسان های خرافاتی و متعصب!<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چرا 10 روز زودتر از واقعه ی عاشورا عزاداری میکنیم ؟؟<br />
چرا قصاص قبل از جنایت ؟؟؟<br />
مگر بعد از عاشورا رو از ما گرفتن که انقدر زود عزاداری می کنیم؟؟<br />
چرا مسلمونا همش دنبال گریه زارین؟؟؟</span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://abshar.persiangig.ir/image/emza/ghafele.jpg" border="0" alt="[تصویر: ghafele.jpg]" /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مسابقه مهدویت]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-645.html</link>
			<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 00:13:03 +0430</pubDate>
			<dc:creator>admin</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-645.html</guid>
			<description><![CDATA[به عزیزانی که تا روز نیمه شعبان بهترین متن ادبی ، راجع به حضرت ولی عصر ارسال کنند از طرف وب سایت هدایای نفیسی اهدا خواهد شد.<br />
آثار خود را در همین موضوع به صورت پاسخ جدید وارد کنید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به عزیزانی که تا روز نیمه شعبان بهترین متن ادبی ، راجع به حضرت ولی عصر ارسال کنند از طرف وب سایت هدایای نفیسی اهدا خواهد شد.<br />
آثار خود را در همین موضوع به صورت پاسخ جدید وارد کنید.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>