<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - همه انجمن ها]]></title>
		<link>http://forum.ghorany.com/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید - http://forum.ghorany.com]]></description>
		<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 19:46:03 +0330</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[مرگ شيطان درزمان ظهور! مكر شيطان براي تأخير فرج!]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-430.html</link>
			<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 19:25:08 +0330</pubDate>
			<dc:creator>mohadeseh pishvaei</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-430.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;">برخي تصور ميكنند كه دعا براي تعجيل فرج ابتدا نيازمند تزكيه ي نفس و كسب <br />
<br />
ظرفيت براي دعاست. اين اشتباه بزرگي است و چه بسا از دسيسه هاي شيطان!<br />
<br />
شيطان پس از رانده شدن از درگاه الوهيت ، از خداوند خواست تا در عوض عبادت <br />
<br />
هاي چند هزار ساله اش ، تا پايان دنيا به او مهلت داده شود:<br />
<br />
(( شيطان از خدا درخواست كرد كه : پروردگارا! پس مرا تاروزي كه خلق مبعوث <br />
<br />
ميشوند مهلت ده. خداوند خطاب به اوفرمود: توتا وقت معين و معلوم از مهلت داده شدگاني.<br />
<br />
<span style="color: #FF1493;">امام محمد باقر در مورد مرگ شيطان در هنگام ظهور : منظور <br />
<br />
ازوقت معلوم در ايه ي شريفه، روز قيام آل محمد است. <br />
<br />
هرگاه خداوند اورا برانگيزد، ابليس در كوفه مي آيد در حاليكه بر زانوانش راه ميرود و <br />
<br />
ميگويد : اي واي از اين روزگار ! آن گاه (موي بالاي) پيشاني اش را ميگيرند و اورا <br />
<br />
گردن ميزنند. آن هنگام، روز وقت معلوم است كه مدت او به پايان ميرسد.<br />
<br />
امام رضا(ع) : وقتي كه نزد همه براي پايان زندگي شيطان معلوم است روز ظهور <br />
<br />
قائم ما اهل بيت است.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;">برخي تصور ميكنند كه دعا براي تعجيل فرج ابتدا نيازمند تزكيه ي نفس و كسب <br />
<br />
ظرفيت براي دعاست. اين اشتباه بزرگي است و چه بسا از دسيسه هاي شيطان!<br />
<br />
شيطان پس از رانده شدن از درگاه الوهيت ، از خداوند خواست تا در عوض عبادت <br />
<br />
هاي چند هزار ساله اش ، تا پايان دنيا به او مهلت داده شود:<br />
<br />
(( شيطان از خدا درخواست كرد كه : پروردگارا! پس مرا تاروزي كه خلق مبعوث <br />
<br />
ميشوند مهلت ده. خداوند خطاب به اوفرمود: توتا وقت معين و معلوم از مهلت داده شدگاني.<br />
<br />
<span style="color: #FF1493;">امام محمد باقر در مورد مرگ شيطان در هنگام ظهور : منظور <br />
<br />
ازوقت معلوم در ايه ي شريفه، روز قيام آل محمد است. <br />
<br />
هرگاه خداوند اورا برانگيزد، ابليس در كوفه مي آيد در حاليكه بر زانوانش راه ميرود و <br />
<br />
ميگويد : اي واي از اين روزگار ! آن گاه (موي بالاي) پيشاني اش را ميگيرند و اورا <br />
<br />
گردن ميزنند. آن هنگام، روز وقت معلوم است كه مدت او به پايان ميرسد.<br />
<br />
امام رضا(ع) : وقتي كه نزد همه براي پايان زندگي شيطان معلوم است روز ظهور <br />
<br />
قائم ما اهل بيت است.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حضرت معصومه(س)]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-429.html</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 00:55:21 +0330</pubDate>
			<dc:creator>یوسف زهرا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-429.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام.<br />
امروز سال روز ورود حضرت معصومه (س) به قم هست،به تمام بچه های قمی تبریک عرض می کنم به خاطر این نعمتی که دارند.<br />
<br />
بارگاهی که به شهر قم به پاست<br />
هم برای نجف هم کربلاست<br />
<br />
خاک او را غرق بوسه می کنم<br />
چون که جای پای اربابم رضاست]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام.<br />
امروز سال روز ورود حضرت معصومه (س) به قم هست،به تمام بچه های قمی تبریک عرض می کنم به خاطر این نعمتی که دارند.<br />
<br />
بارگاهی که به شهر قم به پاست<br />
هم برای نجف هم کربلاست<br />
<br />
خاک او را غرق بوسه می کنم<br />
چون که جای پای اربابم رضاست]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[**سنت نوروز  از ديد مردم و قدما**]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-428.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 22:39:55 +0330</pubDate>
			<dc:creator>mohadeseh pishvaei</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-428.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"> برخي از باورهاي مردم ايران در موقع تحويل سال نو :<br />
<br />
* برخي ، پول در دست داشتن را هنگام تحويل سال خوش يمن ميدانند .<br />
<br />
* بعضي ها معتقدند كه در بامداد نوروز هر كس بايد قبل ازآنكه حرفي بزند ، شكر     <br />
<br />
بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب كند تا در همه سال از بلاها سالم بماند.<br />
<br />
* قديمي ها معتقدند  در موقع تحويل سال، زن ها بايد سنجاق زير گلويشان باشد <br />
<br />
وگرنه رشته ي كارهايشان گسسته ميشود.<br />
<br />
* شمعي كه به نيت سلا متي افراد خانواده و روشنايي بخش زندگي برآنها افروخته <br />
<br />
است بايد تا آخر بسوزد ونبايد فوت كرد و در صورت اجبار ميتوانند با دو برگ سبز آنرا <br />
<br />
خاموش كنند. در شيراز با اين اعتقاد اگر ميخواستند شمع را خاموش كنند اين كار را <br />
<br />
با نقل و مسقطي انجام ميدادند.<br />
<br />
* موقع تحويل سال كسي كه گرم مزاج است يك انگشت به ماست زده ودر دهان <br />
<br />
ميگذارد و كساني كه سرد مزاج هستند يك انگشت شيره ميخورند تا اعتدال داشته <br />
<br />
باشند.<br />
<br />
* روز نوروز دارو خوردن بد يمن است .<br />
<br />
* هر كس در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.<br />
<br />
* هر كس لباس نو بپوشد تمام سال از كارش خشنود خواهد شد<br />
<br />
* خراساني ها معتقدند : خوردن عسل ف عرق بيدمشك يا آبگوشت جوجه خروس <br />
<br />
بخورد سلامت خواهد بود و مزاجش معتدل ميشود. <br />
<br />
همچنين خوردن سنجد باعث ميشود تا آخر سال گزندي نبينند.</span><br />
<br />
<br />
منبع : مجله موفقيت]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"> برخي از باورهاي مردم ايران در موقع تحويل سال نو :<br />
<br />
* برخي ، پول در دست داشتن را هنگام تحويل سال خوش يمن ميدانند .<br />
<br />
* بعضي ها معتقدند كه در بامداد نوروز هر كس بايد قبل ازآنكه حرفي بزند ، شكر     <br />
<br />
بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب كند تا در همه سال از بلاها سالم بماند.<br />
<br />
* قديمي ها معتقدند  در موقع تحويل سال، زن ها بايد سنجاق زير گلويشان باشد <br />
<br />
وگرنه رشته ي كارهايشان گسسته ميشود.<br />
<br />
* شمعي كه به نيت سلا متي افراد خانواده و روشنايي بخش زندگي برآنها افروخته <br />
<br />
است بايد تا آخر بسوزد ونبايد فوت كرد و در صورت اجبار ميتوانند با دو برگ سبز آنرا <br />
<br />
خاموش كنند. در شيراز با اين اعتقاد اگر ميخواستند شمع را خاموش كنند اين كار را <br />
<br />
با نقل و مسقطي انجام ميدادند.<br />
<br />
* موقع تحويل سال كسي كه گرم مزاج است يك انگشت به ماست زده ودر دهان <br />
<br />
ميگذارد و كساني كه سرد مزاج هستند يك انگشت شيره ميخورند تا اعتدال داشته <br />
<br />
باشند.<br />
<br />
* روز نوروز دارو خوردن بد يمن است .<br />
<br />
* هر كس در اين روز شادي و خرمي بكند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.<br />
<br />
* هر كس لباس نو بپوشد تمام سال از كارش خشنود خواهد شد<br />
<br />
* خراساني ها معتقدند : خوردن عسل ف عرق بيدمشك يا آبگوشت جوجه خروس <br />
<br />
بخورد سلامت خواهد بود و مزاجش معتدل ميشود. <br />
<br />
همچنين خوردن سنجد باعث ميشود تا آخر سال گزندي نبينند.</span><br />
<br />
<br />
منبع : مجله موفقيت]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[احکام تقلید]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-427.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 17:36:36 +0330</pubDate>
			<dc:creator>یوسف زهرا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-427.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام.<br />
دراین موضوع مسائل مربوط به احکام تقلید را بررسی کنید.<br />
در ابتدا اگه می شه،دوستان مرجع تقلیدشون را بیان کنند و بگن که چه جوری ایشون را انتخاب کردن،یعنی خودشون انتخاب کردن یا همون مرجع بابا یا مادرشون را انتخاب کردن،و هر سوالی هم دارن در مورد تقلید بگن.<br />
ممنون می شم در این بجث همه شرکت کنن.<br />
<br />
التماس دعا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام.<br />
دراین موضوع مسائل مربوط به احکام تقلید را بررسی کنید.<br />
در ابتدا اگه می شه،دوستان مرجع تقلیدشون را بیان کنند و بگن که چه جوری ایشون را انتخاب کردن،یعنی خودشون انتخاب کردن یا همون مرجع بابا یا مادرشون را انتخاب کردن،و هر سوالی هم دارن در مورد تقلید بگن.<br />
ممنون می شم در این بجث همه شرکت کنن.<br />
<br />
التماس دعا]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شيشه و آيينه]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-426.html</link>
			<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 18:48:32 +0330</pubDate>
			<dc:creator>elahe</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-426.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: small;">جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست . عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید : چه می بینی؟<br />
گفت : آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.<br />
بعد آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید : در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی ؟<br />
گفت : خودم را می بینم.<br />
دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هردو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند ، شیشه . اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی .<br />
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن . وقتی شیشه فقیر باشد ، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.<br />
 اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می شود ، تنها خودش را می بیند .<br />
<br />
<span style="color: #FF1493;">تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشم هایت برداری ، تا با وجود ثروت بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: small;">جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست . عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید : چه می بینی؟<br />
گفت : آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.<br />
بعد آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید : در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی ؟<br />
گفت : خودم را می بینم.<br />
دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هردو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند ، شیشه . اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی .<br />
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن . وقتی شیشه فقیر باشد ، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.<br />
 اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می شود ، تنها خودش را می بیند .<br />
<br />
<span style="color: #FF1493;">تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشم هایت برداری ، تا با وجود ثروت بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[افرینش]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-425.html</link>
			<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 13:18:01 +0330</pubDate>
			<dc:creator>428428</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-425.html</guid>
			<description><![CDATA[[/font&#93;[/size&#93;افرینش]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[/font][/size]افرینش]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شرایط پذیرش دعا]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-424.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 19:39:06 +0330</pubDate>
			<dc:creator>یوسف زهرا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-424.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام.<br />
چرا خیلی از دعاها مستجاب نمی شه؟؟؟<br />
یا این جور می شه مطرح کرد که شرایط قبولی دعا چی هست؟؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام.<br />
چرا خیلی از دعاها مستجاب نمی شه؟؟؟<br />
یا این جور می شه مطرح کرد که شرایط قبولی دعا چی هست؟؟؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وصیت نامه مقام معظم رهبری]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-423.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 19:30:00 +0330</pubDate>
			<dc:creator>یوسف زهرا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-423.html</guid>
			<description><![CDATA[روزنامه کیهان وصیتنامه رهبر معظم انقلاب در سال 1342 را به نقل از دفتر نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای منتشر کرده است.<br />
<br />
متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی به شرح زیر است:<br />
<br />
ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:<br />
<br />
«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:<br />
<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.<br />
<br />
مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.<br />
<br />
دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.<br />
<br />
از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)<br />
<br />
و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.<br />
<br />
گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.<br />
العبد علی الحسینی الخامنه ای<br />
<br />
(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):<br />
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)<br />
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)<br />
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی<br />
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً<br />
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)<br />
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)<br />
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)<br />
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی<br />
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[روزنامه کیهان وصیتنامه رهبر معظم انقلاب در سال 1342 را به نقل از دفتر نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای منتشر کرده است.<br />
<br />
متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی به شرح زیر است:<br />
<br />
ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:<br />
<br />
«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:<br />
<br />
بسم الله الرحمن الرحیم<br />
«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.<br />
<br />
مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.<br />
<br />
دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.<br />
<br />
از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)<br />
<br />
و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.<br />
<br />
گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.<br />
العبد علی الحسینی الخامنه ای<br />
<br />
(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):<br />
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)<br />
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)<br />
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی<br />
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً<br />
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)<br />
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)<br />
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)<br />
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی<br />
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جهنم کجاست]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-422.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 12:56:57 +0330</pubDate>
			<dc:creator>fereshte</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-422.html</guid>
			<description><![CDATA[مردی میمیرد وخود را جائی می یابد که به خیال او دوازه ها بهشت است .راهنمایی به او میگوید که تمام ابدیت را در اینجا سپری خواهد کرد . اضافه می کند : «کار من اینست که هرچه شما در خواست می کنید در اختیار تان بگذارم.»<br />
مرد خوشحال می شود . او این را به حساب یک پاداش منصفانه برای آنچه  به نظر او زندگی پرهیز گارانه اش در کره زمین بوده ، می گذارد .از این رو شروع به در خواست چیز های مختلف می کند ، اول خیلی محجوبانه ،اما به زودی خواست های خود را بالا می برد تا بالاخره غرق در ارضای امیال خود یکی پس از دیگری می گردد.<br />
 پس از اینکه مدتی بدین روال می گذرد ،او خود را از این همه خسته و دل زده   <br />
می بیند و از راهنمای خود می پرسد ،آیا می تواند ترتیبی دهد تا او به کره خاکی نگاهی بیفکند.<br />
 راهنمای او ترتیب این کار را می دهد ، بعد از اینکه آن مرد ، انسان ها را می بیند که در حال دست و پنجه نرم کردن با فشار ها و سختی های زندگی هستند. با شور و شوق جدیدی به شادی های خود باز می گردد.<br />
 اما بعد از مدتی غرق شدن در لذات خویش ،دیگر آن مرد احساس می کند که به راستی از این وضع خسته شده است . از این زو به راهنمای خود می گوید:«این بار من یک خواهش نامعقول تر دارم، آیا امکان دارد ترتیبی برای من بدهی تا بتوانم برای مدتی به جهنم نگاه کنم؟ » <br />
  و راهنما تعجب زده پاسخ می دهد : «مگر فکر می کنی کجا هستی ؟»  <img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مردی میمیرد وخود را جائی می یابد که به خیال او دوازه ها بهشت است .راهنمایی به او میگوید که تمام ابدیت را در اینجا سپری خواهد کرد . اضافه می کند : «کار من اینست که هرچه شما در خواست می کنید در اختیار تان بگذارم.»<br />
مرد خوشحال می شود . او این را به حساب یک پاداش منصفانه برای آنچه  به نظر او زندگی پرهیز گارانه اش در کره زمین بوده ، می گذارد .از این رو شروع به در خواست چیز های مختلف می کند ، اول خیلی محجوبانه ،اما به زودی خواست های خود را بالا می برد تا بالاخره غرق در ارضای امیال خود یکی پس از دیگری می گردد.<br />
 پس از اینکه مدتی بدین روال می گذرد ،او خود را از این همه خسته و دل زده   <br />
می بیند و از راهنمای خود می پرسد ،آیا می تواند ترتیبی دهد تا او به کره خاکی نگاهی بیفکند.<br />
 راهنمای او ترتیب این کار را می دهد ، بعد از اینکه آن مرد ، انسان ها را می بیند که در حال دست و پنجه نرم کردن با فشار ها و سختی های زندگی هستند. با شور و شوق جدیدی به شادی های خود باز می گردد.<br />
 اما بعد از مدتی غرق شدن در لذات خویش ،دیگر آن مرد احساس می کند که به راستی از این وضع خسته شده است . از این زو به راهنمای خود می گوید:«این بار من یک خواهش نامعقول تر دارم، آیا امکان دارد ترتیبی برای من بدهی تا بتوانم برای مدتی به جهنم نگاه کنم؟ » <br />
  و راهنما تعجب زده پاسخ می دهد : «مگر فکر می کنی کجا هستی ؟»  <img src="http://forum.ghorany.com/images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راههای غلبه بر عصبانیت]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-421.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 10:24:25 +0330</pubDate>
			<dc:creator>masomi</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-421.html</guid>
			<description><![CDATA[هنگامی که عصبانی میشیم یه کارایی میکنیم یه حرفایی میزنیم که بعدش خیلی پشیمون میشیم.میخواستم از همه دوستان بخوام در این مورد نظراتشونو بگن.<br />
همچنین بگن چه کارایی میتونیم انجام بدیم که عصبانیتمون فروکش کنه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هنگامی که عصبانی میشیم یه کارایی میکنیم یه حرفایی میزنیم که بعدش خیلی پشیمون میشیم.میخواستم از همه دوستان بخوام در این مورد نظراتشونو بگن.<br />
همچنین بگن چه کارایی میتونیم انجام بدیم که عصبانیتمون فروکش کنه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[طنز]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-420.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 23:09:28 +0330</pubDate>
			<dc:creator>یوسف زهرا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-420.html</guid>
			<description><![CDATA[یکی رو مي‌برن افريقا، يك تمساح نشونش ميدن. ازش میپرسن: «شما تو کشورتون به اين چي ميگين؟» غضنفر میگه: «ما غلط می‌کنیم چيزي به اين بگيم. <br />
<br />
فقط توهین به هیچ قشری نکنید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یکی رو مي‌برن افريقا، يك تمساح نشونش ميدن. ازش میپرسن: «شما تو کشورتون به اين چي ميگين؟» غضنفر میگه: «ما غلط می‌کنیم چيزي به اين بگيم. <br />
<br />
فقط توهین به هیچ قشری نکنید]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درد دل با امام زمان(عج)]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-419.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 22:48:28 +0330</pubDate>
			<dc:creator>یوسف زهرا</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-419.html</guid>
			<description><![CDATA[در دیار ما که هرکالا به هرجا ،درهم است<br />
                                                              گرخریدار کند ،کالای خوب از برجدا<br />
با تشر گوید فروشنده:که آقا درهم است!<br />
<br />
یا مهدی،<br />
             یاران خوبت را مکن از بد جدا;<br />
                                                        رو سیاه و رو سفیدش ،جان مولا درهم است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در دیار ما که هرکالا به هرجا ،درهم است<br />
                                                              گرخریدار کند ،کالای خوب از برجدا<br />
با تشر گوید فروشنده:که آقا درهم است!<br />
<br />
یا مهدی،<br />
             یاران خوبت را مکن از بد جدا;<br />
                                                        رو سیاه و رو سفیدش ،جان مولا درهم است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اولین روزن ...]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-418.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 18:08:38 +0330</pubDate>
			<dc:creator>moavenate farhangi</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-418.html</guid>
			<description><![CDATA[من از تبسم سایه های بلند خیال سرشارم<br />
<br />
حکایتی بگو که دلم محو آن باشد<br />
<br />
اگر که خاطره ها را نمی شود پر داد ، پس از غروب ابری این لحظه های طولانی<br />
<br />
کنار برکه ی تنهایی ام تو پر ، وا کن<br />
<br />
اگر که عمق تمام روزهای غریب ، به یک اشاره نمی شود پر ستاره و روشن<br />
<br />
تو همتی کن و با رسم مهربان بودن<br />
<br />
برای فرصت آغاز رویشی دیگر ، ببر نگاه مرا سمت اولین روزن ...<br />
<br />
" آقا جان امیدم به طلوع این جمعست ... "]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[من از تبسم سایه های بلند خیال سرشارم<br />
<br />
حکایتی بگو که دلم محو آن باشد<br />
<br />
اگر که خاطره ها را نمی شود پر داد ، پس از غروب ابری این لحظه های طولانی<br />
<br />
کنار برکه ی تنهایی ام تو پر ، وا کن<br />
<br />
اگر که عمق تمام روزهای غریب ، به یک اشاره نمی شود پر ستاره و روشن<br />
<br />
تو همتی کن و با رسم مهربان بودن<br />
<br />
برای فرصت آغاز رویشی دیگر ، ببر نگاه مرا سمت اولین روزن ...<br />
<br />
" آقا جان امیدم به طلوع این جمعست ... "]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[موهبت خداوند برای انسان ...]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-417.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 17:58:18 +0330</pubDate>
			<dc:creator>moavenate farhangi</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-417.html</guid>
			<description><![CDATA[آدمی فرشتگانی در پی دارد که همواره از پیش روی و از پشت سرش <br />
<br />
او را احاطه کرده اند و به فرمان خدا او را از گزندهایی که برخاسته از <br />
<br />
فرمان خداست حفظ می کنند . این موهبت همچنان ادامه دارد چرا که<br />
<br />
خداوند نعمتی را که به مردم داده است ، به بلا و محنت تبدیل نمی کند <br />
<br />
تا این که آنان خود ، خویشتن را دگرگون سازند و به کفر و ناسپاسی روی<br />
<br />
بیاورند و هنگامی که خدا محنت و بلایی را برای مردمی بخواهد بازگشتی<br />
<br />
برای آن نیست و جز خدا هیچ سرپرستی در برابر آن محنت و بلا نخواهند <br />
<br />
داشت .             <br />
                                                      " سوره رعد - 11 "]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آدمی فرشتگانی در پی دارد که همواره از پیش روی و از پشت سرش <br />
<br />
او را احاطه کرده اند و به فرمان خدا او را از گزندهایی که برخاسته از <br />
<br />
فرمان خداست حفظ می کنند . این موهبت همچنان ادامه دارد چرا که<br />
<br />
خداوند نعمتی را که به مردم داده است ، به بلا و محنت تبدیل نمی کند <br />
<br />
تا این که آنان خود ، خویشتن را دگرگون سازند و به کفر و ناسپاسی روی<br />
<br />
بیاورند و هنگامی که خدا محنت و بلایی را برای مردمی بخواهد بازگشتی<br />
<br />
برای آن نیست و جز خدا هیچ سرپرستی در برابر آن محنت و بلا نخواهند <br />
<br />
داشت .             <br />
                                                      " سوره رعد - 11 "]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مدیریت حب وبغض]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-416.html</link>
			<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 20:12:04 +0330</pubDate>
			<dc:creator>والشمس</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-416.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Times New Roman;"><br />
اخیرا یک سخنرانی شنیدم درباب جنگ نرم ومحور اصلی آن که همانا القاوایجاد حب وبغض درراستای یک پارادایم مشخص است .محوراین مساله مدیریت قلوب واذهان است .<br />
درادامه درکتاب معرفت وامرقدسی نوشته ی سید حسین نصر اشاره ای شده بود به این مساله که خورشید نماد قلب است وماه نماد ذهن .به دیگر سخن ازقلب به ذهن می رسد وذهن آن را درقالب افکارورفتار منعکس می سازد.<br />
نمی خواهم بگویم حتما اینگونه است .اما می توان ازاین منظر هم به خورشید وماه درقرآن نگاه کرد.<br />
والشمس وضحیها والقمر اذا تلیها <br />
البته این یک منظر ازمناظر حیرت انگیزی است که می توان به قرآن کریم نگریست.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Times New Roman;"><br />
اخیرا یک سخنرانی شنیدم درباب جنگ نرم ومحور اصلی آن که همانا القاوایجاد حب وبغض درراستای یک پارادایم مشخص است .محوراین مساله مدیریت قلوب واذهان است .<br />
درادامه درکتاب معرفت وامرقدسی نوشته ی سید حسین نصر اشاره ای شده بود به این مساله که خورشید نماد قلب است وماه نماد ذهن .به دیگر سخن ازقلب به ذهن می رسد وذهن آن را درقالب افکارورفتار منعکس می سازد.<br />
نمی خواهم بگویم حتما اینگونه است .اما می توان ازاین منظر هم به خورشید وماه درقرآن نگاه کرد.<br />
والشمس وضحیها والقمر اذا تلیها <br />
البته این یک منظر ازمناظر حیرت انگیزی است که می توان به قرآن کریم نگریست.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جواب محکمه الهی]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-415.html</link>
			<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 17:48:38 +0330</pubDate>
			<dc:creator>کبوتر حرم</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-415.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام <br />
<br />
این شعری رو که گذاشتم آقای عاصی در جوا ب شعر محکمه الهی آقای جواد خلیلیان سرودن.<br />
شعر محکمه ی الهی رو هم که حتماً شنیدید...<br />
اکه کسی نشنیده و می خواد اطلاع بده براتون بزارم.<br />
البته یه جواب دیگه ای هم تو قالب شعر گفتن (یه شاعر دیگه) که اگه بخواهید اون رو هم می زارم.<br />
<br />
<div style="text-align: center;">
.<img src="http://mohammad-halvaei.persiangig.ir/image/mahkame.jpg" border="0" alt="[تصویر: mahkame.jpg&#93;" /><br />
<br />
<br />
<br />
جوادی جون شعر قشنگی گفتی ...... جون داداش یه شاعر کلفتی<br />
حرف قشنگ زیاد زدی داداشی...... بعضی جاها هم شده بودی ناشی<br />
راست و حسینیش با اینکه پاکی ......یه چند جایی هم زده بودی خاکی<br />
اما برات بگم که جو گیر نشی ...... خدای نکرده یهو دلگیر نشی<br />
خوابی که دیدی یه نمه حرف داره ....... کوه دماوند رو سرش برف داره<br />
هی میگی حاجی این جوره اون جوره ...... شیطون مگه فقط با حاجی جوره؟<br />
آوردن اسم حاجی بهونست ...... مثل حاجی زیاد تو این زمونست<br />
بدی فقط کار حاجی نیست داداش ...... تو زندگی همیشه واقع بین باش	<br />
اگه هفت هش ده تا حاجی ناجورن ...... بقیشونم لایق ساتورن ؟؟؟<br />
حاجی ها رو بد جوری ضایع کردی ...... تو دین ما به این میگن نامردی<br />
رشوه گیر و دزد و ریا کار و پست ...... شهوت رون و قالتاق و دنیا پرست<br />
تو دین و مذهبت فقط حاجیه؟ ...... پس این همه زشتیا کار کیه؟؟؟ <br />
خیام اومد تو خواب تو با شیشه ..... مست و قاطی انگاری که تو کیشه<br />
خیام اگه عرق خوره توپیه ...... یا اینکه مست بودن کار خوبیه<br />
نفهمیدی کلام وشعر اونو ...... شراب دیدی تو شیشه رنگ خونو<br />
خیام از اون آدمای باهاله ...... عرق بخوره؟ جون تو محاله <br />
گفتی ادیسون آدم نازیه ...... فردا تو آزادی میگن بازیه<br />
اگر ادیسون کار خوبی کرده ...... به قول تو بمبست هر چی مرده<br />
عشق و حالش رو کرده تو دنیا داداش ...... شهرت و پول، مقام و هم نون و آش<br />
جون داداش تاحالا قرآن خوندی؟ ...... معنی آیش رو به ذهن رسوندی؟<br />
ز سوره ی نمل چیزی شنیدی؟ ....... یا توی قرآن اصلاً اونو دیدی؟<br />
اونجایی که تو آیه ی سومش؟ ...... حضرت لوط خطاب کرده به قومش؟<br />
نه بابا جون اون مال جای دیگه ست ..... آیه ای که گفتم داداش اینه بحث<br />
خدا خطاب کرده به اهل ایمان ..... در همه اوقات و مکان وزمان<br />
اون عمل صالحی ارزش داره ...... که دین و ایمون براتون بیاره<br />
بهتر بگم، اول ایمان بعد عمل ...... کندو زنبور باشه، بعدش عسل<br />
هیتلر و با شمر قیاس کردی؟ ..... فکر می کنی درمون هرچی دردی؟<br />
هیتلر اگه اون همه آدم رو کشت ...... آدم های مظلوم و ریز و درشت<br />
اما جنایتش ز شمر کمترِ ...... چونکه حسین هم امام هم رهبرِ<br />
حسین امام معصومه،حجته ...... نماد آزادگیـــه ملتـــه<br />
اگر حسین نبود که دین نمی موند ...... کسی برای حق نماز نمی خوند<br />
کسونیکه ایمونشون ضعیفه ...... یا اینکه نفس به عقلشون حریفه<br />
اون ور میزی رو خدا می بینن ...... تا خود صبح پا منبرش میشینن<br />
اما اونایی که مرد یقینن ...... ولیّ ذات حق روی زمینن<br />
فقط خدای خالقه خداشون ...... رضایت اونه فقط رضاشون<br />
جون داداش با شکم پر نخواب ...... تا این همه جفنگ نبینی تو خواب<br />
این حرفا رو عاصی زدش داداشی ...... تا بدونی بد جوری سوتی دادی</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام <br />
<br />
این شعری رو که گذاشتم آقای عاصی در جوا ب شعر محکمه الهی آقای جواد خلیلیان سرودن.<br />
شعر محکمه ی الهی رو هم که حتماً شنیدید...<br />
اکه کسی نشنیده و می خواد اطلاع بده براتون بزارم.<br />
البته یه جواب دیگه ای هم تو قالب شعر گفتن (یه شاعر دیگه) که اگه بخواهید اون رو هم می زارم.<br />
<br />
<div style="text-align: center;">
.<img src="http://mohammad-halvaei.persiangig.ir/image/mahkame.jpg" border="0" alt="[تصویر: mahkame.jpg]" /><br />
<br />
<br />
<br />
جوادی جون شعر قشنگی گفتی ...... جون داداش یه شاعر کلفتی<br />
حرف قشنگ زیاد زدی داداشی...... بعضی جاها هم شده بودی ناشی<br />
راست و حسینیش با اینکه پاکی ......یه چند جایی هم زده بودی خاکی<br />
اما برات بگم که جو گیر نشی ...... خدای نکرده یهو دلگیر نشی<br />
خوابی که دیدی یه نمه حرف داره ....... کوه دماوند رو سرش برف داره<br />
هی میگی حاجی این جوره اون جوره ...... شیطون مگه فقط با حاجی جوره؟<br />
آوردن اسم حاجی بهونست ...... مثل حاجی زیاد تو این زمونست<br />
بدی فقط کار حاجی نیست داداش ...... تو زندگی همیشه واقع بین باش	<br />
اگه هفت هش ده تا حاجی ناجورن ...... بقیشونم لایق ساتورن ؟؟؟<br />
حاجی ها رو بد جوری ضایع کردی ...... تو دین ما به این میگن نامردی<br />
رشوه گیر و دزد و ریا کار و پست ...... شهوت رون و قالتاق و دنیا پرست<br />
تو دین و مذهبت فقط حاجیه؟ ...... پس این همه زشتیا کار کیه؟؟؟ <br />
خیام اومد تو خواب تو با شیشه ..... مست و قاطی انگاری که تو کیشه<br />
خیام اگه عرق خوره توپیه ...... یا اینکه مست بودن کار خوبیه<br />
نفهمیدی کلام وشعر اونو ...... شراب دیدی تو شیشه رنگ خونو<br />
خیام از اون آدمای باهاله ...... عرق بخوره؟ جون تو محاله <br />
گفتی ادیسون آدم نازیه ...... فردا تو آزادی میگن بازیه<br />
اگر ادیسون کار خوبی کرده ...... به قول تو بمبست هر چی مرده<br />
عشق و حالش رو کرده تو دنیا داداش ...... شهرت و پول، مقام و هم نون و آش<br />
جون داداش تاحالا قرآن خوندی؟ ...... معنی آیش رو به ذهن رسوندی؟<br />
ز سوره ی نمل چیزی شنیدی؟ ....... یا توی قرآن اصلاً اونو دیدی؟<br />
اونجایی که تو آیه ی سومش؟ ...... حضرت لوط خطاب کرده به قومش؟<br />
نه بابا جون اون مال جای دیگه ست ..... آیه ای که گفتم داداش اینه بحث<br />
خدا خطاب کرده به اهل ایمان ..... در همه اوقات و مکان وزمان<br />
اون عمل صالحی ارزش داره ...... که دین و ایمون براتون بیاره<br />
بهتر بگم، اول ایمان بعد عمل ...... کندو زنبور باشه، بعدش عسل<br />
هیتلر و با شمر قیاس کردی؟ ..... فکر می کنی درمون هرچی دردی؟<br />
هیتلر اگه اون همه آدم رو کشت ...... آدم های مظلوم و ریز و درشت<br />
اما جنایتش ز شمر کمترِ ...... چونکه حسین هم امام هم رهبرِ<br />
حسین امام معصومه،حجته ...... نماد آزادگیـــه ملتـــه<br />
اگر حسین نبود که دین نمی موند ...... کسی برای حق نماز نمی خوند<br />
کسونیکه ایمونشون ضعیفه ...... یا اینکه نفس به عقلشون حریفه<br />
اون ور میزی رو خدا می بینن ...... تا خود صبح پا منبرش میشینن<br />
اما اونایی که مرد یقینن ...... ولیّ ذات حق روی زمینن<br />
فقط خدای خالقه خداشون ...... رضایت اونه فقط رضاشون<br />
جون داداش با شکم پر نخواب ...... تا این همه جفنگ نبینی تو خواب<br />
این حرفا رو عاصی زدش داداشی ...... تا بدونی بد جوری سوتی دادی</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[*جايگاه دل*]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-414.html</link>
			<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 01:59:26 +0330</pubDate>
			<dc:creator>mohadeseh pishvaei</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-414.html</guid>
			<description><![CDATA[[attachment=115&#93;<br />
<br />
[attachment=116&#93;<br />
<br />
[attachment=117&#93;<br />
<br />
[attachment=118&#93;<br />
<br />
[attachment=119&#93;<br />
<br />
التماس دعا<hr />
[attachment=120&#93;<br />
<br />
[attachment=121&#93;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[attachment=115]<br />
<br />
[attachment=116]<br />
<br />
[attachment=117]<br />
<br />
[attachment=118]<br />
<br />
[attachment=119]<br />
<br />
التماس دعا<hr />
[attachment=120]<br />
<br />
[attachment=121]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حدیث از امام زمان (عج)]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-413.html</link>
			<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 22:50:13 +0330</pubDate>
			<dc:creator>کبوتر حرم</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-413.html</guid>
			<description><![CDATA[قال الا مام المهدي ، صاحب العصر و الزّمان سلام اللّه عليه و عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف :<br />
<br />
<br />
<span style="color: #6B8E23;">وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ</span>.<br />
<br />
فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بيت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احكام الهى قرار دهيد، پس همانا كه موعظها و سفارشات لازم را نموده ام ؛ و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.<br />
<br />
بحارالا نوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.<br />
<br />
التماس دعا<br />
<br />
<div style="text-align: center;">.<img src="http://www.ya-hussain.com/int_col1/graphics/mahdi_01.jpg" border="0" alt="[تصویر: mahdi_01.jpg&#93;" /></div>
<br />
.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[قال الا مام المهدي ، صاحب العصر و الزّمان سلام اللّه عليه و عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف :<br />
<br />
<br />
<span style="color: #6B8E23;">وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ</span>.<br />
<br />
فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بيت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احكام الهى قرار دهيد، پس همانا كه موعظها و سفارشات لازم را نموده ام ؛ و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.<br />
<br />
بحارالا نوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.<br />
<br />
التماس دعا<br />
<br />
<div style="text-align: center;">.<img src="http://www.ya-hussain.com/int_col1/graphics/mahdi_01.jpg" border="0" alt="[تصویر: mahdi_01.jpg]" /></div>
<br />
.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خاکریز]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-412.html</link>
			<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 21:15:30 +0330</pubDate>
			<dc:creator>کبوتر حرم</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-412.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/behesht1/3z8rqdf.jpg" border="0" alt="[تصویر: 3z8rqdf.jpg&#93;" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #FF0000;">ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد </span>!!</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/behesht1/3z8rqdf.jpg" border="0" alt="[تصویر: 3z8rqdf.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #FF0000;">ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد </span>!!</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[گفتگوی کفن با مرده]]></title>
			<link>http://forum.ghorany.com/thread-411.html</link>
			<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 16:22:53 +0330</pubDate>
			<dc:creator>elahe</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.ghorany.com/thread-411.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">های حاجی پاشو چه وقت خوابه<br />
<br />
پاشو دیگه وقت حساب کتابه<br />
<br />
هو، نگو این کیه که آزار داره<br />
<br />
پاشو ببین کفن با هات کار داره!<br />
<br />
چه هیکلی زدی به هم، آفرین<br />
<br />
چش نخوری، قد و برم آفرین<br />
<br />
بی‏خودی زور نزن دیگه تو مُردی<br />
<br />
چن ساعتی می‏شه که جون سپردی<br />
<br />
حالا دیگه وقت حساب کتابه <br />
<br />
داد نزنی مُرده ی زیری خوابه<br />
<br />
مُرده‏ی زیری آدمی خلافه<br />
<br />
تیزی باهاش دَفنه تو غلافه<br />
<br />
قاط بزنه تیزی رو وَر می‏داره<br />
<br />
می‏زنه و بابا تو در میاره<br />
<br />
یادت میاد چه روزگاری داشتی<br />
<br />
چه اسکناسا که روهم می‏ذاشتی؟<br />
<br />
هی اسکناس می‏ذاشتی رو اسکناس<br />
<br />
اونم با پول رشوه و اختلاس<br />
<br />
می‏گفتی یک وعده غذا کافیه<br />
<br />
صرف غذا باعث علافیه!<br />
<br />
می‏گفتی یک آدم با کیاست<br />
<br />
باید کُنه تو زندگی قناعت<br />
<br />
لباس ده سال پیشت تنت بود<br />
<br />
هم تن تو هم تن اون زنت بود<br />
<br />
بعد شعار ضد صهونیستی<br />
<br />
سر می‏دادی شعار ساده زیستی!<br />
<br />
می‏گفتی آدمی که ساده زیسته<br />
<br />
نمره زندگیش همیشه بیسته<br />
<br />
لباس وصله‏دار تنت می‏کردی<br />
<br />
هزار تا نفرین به زنت می‏کردی<br />
<br />
می‏گفتی روسری برات خریدم<br />
<br />
نمی‏دونی چه زحمتی کشیدم<br />
<br />
فقط یادت باشه به هر بهونه<br />
<br />
باید هف هش سالی سرت بمونه<br />
<br />
عروسی و عزا سرت کن خانوم<br />
<br />
خلاصه هر کجا سرت کن خانوم<br />
<br />
زیاد نشورش یهو رنگش می‏ره<br />
<br />
رنگ گل سرخ و قشنگش می‏ره<br />
<br />
هَف هَش سالی با روسریت صفا کن<br />
<br />
تو این هف هش سال حاجیتو دعا کن<br />
<br />
الگوی مصرف که نداشتی حاجی<br />
<br />
هر چی که داشتی جا گذاشتی حاجی<br />
<br />
خیال نکن دنیا هنوز همونه<br />
<br />
پشت سرت نفرین این و اونه<br />
<br />
تو شیشه کردی خون هر فقیرو<br />
<br />
چقد بیچوندی مردم اسیرو<br />
<br />
خیال نمی‏کردی یه ذره هیچم<br />
<br />
یروز منم دور تنت بپیچم!<br />
<br />
مصرف کارای بدت زیاد بود<br />
<br />
خیلی کارات قابل انتقاد بود<br />
<br />
یادت میاد همسایه‏تون نون نداشت<br />
<br />
حتی پول دوا و درمون نداشت؟<br />
<br />
یادت میاد گفتی به من چه ول کن<br />
<br />
این آدما رو زنده زنده گِل کن؟<br />
<br />
ببین همون همسایه صبورت<br />
<br />
خاک داره با بیل می ریزه تو گورت!<br />
<br />
یکی نبود بهت بگه که بسه<br />
<br />
خدا همیشه جای حق نشسته؟<br />
<br />
یادت نبود فشار قبری هم هس<br />
<br />
خورشید حقی پشت ابری هم هس؟<br />
<br />
هیچکی بهت نگفت فلانی مُرده؟<br />
<br />
نکیر و منکر به گوشت نخورده؟<br />
<br />
نکیر و منکر دوتا بی‏گناهن<br />
<br />
پیام دادن دارن میان، تو راهن!<br />
<br />
اهل مزاح و رشوه خواری نیستن<br />
<br />
اونجوری که تو دوس داری نیستن<br />
<br />
تو مَرد نیستی تو شبیه مَردی<br />
<br />
چرا که اصلاً کار خوب نکردی<br />
<br />
کاری که اینجا دستتو بگیره<br />
<br />
البته این حرفا واسه تو دیره!<br />
<br />
اونقدِ حرص مال دنیا خوردی<br />
<br />
تا آخرش سکته زدی و مُردی<br />
<br />
کاش واسه پول دلت پُر از غم نبود<br />
<br />
مصرف انسانیتت کم نبود</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">های حاجی پاشو چه وقت خوابه<br />
<br />
پاشو دیگه وقت حساب کتابه<br />
<br />
هو، نگو این کیه که آزار داره<br />
<br />
پاشو ببین کفن با هات کار داره!<br />
<br />
چه هیکلی زدی به هم، آفرین<br />
<br />
چش نخوری، قد و برم آفرین<br />
<br />
بی‏خودی زور نزن دیگه تو مُردی<br />
<br />
چن ساعتی می‏شه که جون سپردی<br />
<br />
حالا دیگه وقت حساب کتابه <br />
<br />
داد نزنی مُرده ی زیری خوابه<br />
<br />
مُرده‏ی زیری آدمی خلافه<br />
<br />
تیزی باهاش دَفنه تو غلافه<br />
<br />
قاط بزنه تیزی رو وَر می‏داره<br />
<br />
می‏زنه و بابا تو در میاره<br />
<br />
یادت میاد چه روزگاری داشتی<br />
<br />
چه اسکناسا که روهم می‏ذاشتی؟<br />
<br />
هی اسکناس می‏ذاشتی رو اسکناس<br />
<br />
اونم با پول رشوه و اختلاس<br />
<br />
می‏گفتی یک وعده غذا کافیه<br />
<br />
صرف غذا باعث علافیه!<br />
<br />
می‏گفتی یک آدم با کیاست<br />
<br />
باید کُنه تو زندگی قناعت<br />
<br />
لباس ده سال پیشت تنت بود<br />
<br />
هم تن تو هم تن اون زنت بود<br />
<br />
بعد شعار ضد صهونیستی<br />
<br />
سر می‏دادی شعار ساده زیستی!<br />
<br />
می‏گفتی آدمی که ساده زیسته<br />
<br />
نمره زندگیش همیشه بیسته<br />
<br />
لباس وصله‏دار تنت می‏کردی<br />
<br />
هزار تا نفرین به زنت می‏کردی<br />
<br />
می‏گفتی روسری برات خریدم<br />
<br />
نمی‏دونی چه زحمتی کشیدم<br />
<br />
فقط یادت باشه به هر بهونه<br />
<br />
باید هف هش سالی سرت بمونه<br />
<br />
عروسی و عزا سرت کن خانوم<br />
<br />
خلاصه هر کجا سرت کن خانوم<br />
<br />
زیاد نشورش یهو رنگش می‏ره<br />
<br />
رنگ گل سرخ و قشنگش می‏ره<br />
<br />
هَف هَش سالی با روسریت صفا کن<br />
<br />
تو این هف هش سال حاجیتو دعا کن<br />
<br />
الگوی مصرف که نداشتی حاجی<br />
<br />
هر چی که داشتی جا گذاشتی حاجی<br />
<br />
خیال نکن دنیا هنوز همونه<br />
<br />
پشت سرت نفرین این و اونه<br />
<br />
تو شیشه کردی خون هر فقیرو<br />
<br />
چقد بیچوندی مردم اسیرو<br />
<br />
خیال نمی‏کردی یه ذره هیچم<br />
<br />
یروز منم دور تنت بپیچم!<br />
<br />
مصرف کارای بدت زیاد بود<br />
<br />
خیلی کارات قابل انتقاد بود<br />
<br />
یادت میاد همسایه‏تون نون نداشت<br />
<br />
حتی پول دوا و درمون نداشت؟<br />
<br />
یادت میاد گفتی به من چه ول کن<br />
<br />
این آدما رو زنده زنده گِل کن؟<br />
<br />
ببین همون همسایه صبورت<br />
<br />
خاک داره با بیل می ریزه تو گورت!<br />
<br />
یکی نبود بهت بگه که بسه<br />
<br />
خدا همیشه جای حق نشسته؟<br />
<br />
یادت نبود فشار قبری هم هس<br />
<br />
خورشید حقی پشت ابری هم هس؟<br />
<br />
هیچکی بهت نگفت فلانی مُرده؟<br />
<br />
نکیر و منکر به گوشت نخورده؟<br />
<br />
نکیر و منکر دوتا بی‏گناهن<br />
<br />
پیام دادن دارن میان، تو راهن!<br />
<br />
اهل مزاح و رشوه خواری نیستن<br />
<br />
اونجوری که تو دوس داری نیستن<br />
<br />
تو مَرد نیستی تو شبیه مَردی<br />
<br />
چرا که اصلاً کار خوب نکردی<br />
<br />
کاری که اینجا دستتو بگیره<br />
<br />
البته این حرفا واسه تو دیره!<br />
<br />
اونقدِ حرص مال دنیا خوردی<br />
<br />
تا آخرش سکته زدی و مُردی<br />
<br />
کاش واسه پول دلت پُر از غم نبود<br />
<br />
مصرف انسانیتت کم نبود</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>