ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مادر شهید " گمنام "
۸ بهمن ۱۳۸۸, ۱۲:۵۹ صبح
ارسال: #1
مادر شهید " گمنام "
شبای جمعه که میشه
دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر
ازش نشونه میگیره



یکی سر قبر پدر
یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و
یکی پیش برادرش


امایه مادرغمگین و آرام
میاد کنارشهید گمنام


یه جعبه خرما برای
فاتحه خونی میاره
آروم میاد میشینه و
سر روی سنگش میذاره


میگه تو جای بَچمی
گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم
درد اومده پاهای من


آخر نگفتی کسی رو داری
یاکه مث من بی کس و کاری


مگه تو مادر نداری
برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد
به قبرتو تکیه کنه


غصه نخور من مادرت
منم همیشه یاورت
نمیذارم تنها بشی
مدام میام بالا سرت


از تو چه پنهون
یه بچه دارم
چند ساله از اون
خبر ندارم


آخ که دلم برات بگه
از پسرم یه خاطره
موقع جبهه رفتنش
ساعتی که میخواست بره


از اون لباس خاکی و
از اون پیام آخرش
هرقدمی میرفت جلو
نگا میکرد پشت سرش


دیگه نیومد
رفت ناپدید شد
چشام به درب
خونه سفید شد...


دیگه از اون روز تا حالا
منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه
نصفه شب از خواب میپرم


کاشکی بود و نگاه میکرد
یزید سرش رفت بالا دار
سزای اعمالشو دید
لکه ننگ روزگار


من مطمئنم الآن اگر بود
سرگرم شادی از این خبر بود..


اون شبی که نشون میداد
صدام چشاشو بسته بود
یادم اومد لحظه ای که
دل مارو شکسته بود


روزایی که نمک میریخت
رو داغ قلب پدرا
داغ برادر میگذاشت
رو سینه برادرا


الحمدلله
دعام اثر کرد
سوی جهنم
عزم سفرکرد...


***


بسه دیگه خسته شدی
دوباره خیلی حرف زدم
با اینکه قول داده بودم
امابازم گریه شدم


با صد امید و آرزو
مادر مفقود الاثر
بلند شد از کنار قبر
شاید براش بیاد خبر


چند ساله مادر...
کارش همینه...
خبر نداره..
{بچه اش همینه...}

بسم الله الرحمن الرحیم
حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط کبوتر حرم ، مشکات ، zeinab ، هُدهُد صبا ، boshra
۱۴ مرداد ۱۳۸۹, ۰۶:۰۹ عصر
ارسال: #2
RE: مادر شهید " گمنام "
مادر شهید گمنام: http://www.4shared.com/audio/Ha8vb1dl/sh...wwBGH.html

از خود به خدا هیچ نگوییم و نپرسیم .:. ما هم به خدا گر به خود آییم ، خداییم

[تصویر:  1_emza_22.jpg]
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط zeinab ، یوسف زهرا
۱۶ مرداد ۱۳۸۹, ۰۷:۰۸ عصر
ارسال: #3
RE: مادر شهید " گمنام "
شعر واقعا زیبایی بود
خدایا هیچ چشمی رامنتظربه در نذار..................................

[/size][من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری زیرا چون تویی دارمو تو چون خودی نداری
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط safirashgh
۱۳ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۱ صبح (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۵۶ صبح، توسط safirashgh.)
ارسال: #4
RE: مادر شهید " گمنام "
بسم الله الرحمن الرحیم

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

شعر ذیر تقدیم به شهیدان جاوید نشان مفقود الاثر دوران دفاع مقدس:

«بابای مفقودالاثر، بابای زخمی »

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟


تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی


توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد


اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم


من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه ، یک ساک هم باشی قبول است


ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

بسم الله الرحمن الرحیم
حسبنا الله و نعم الوکیل ... آل عمران 173...پشت و پناه ما خداست و چه پشت و پناه خوبی.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط هُدهُد صبا ، hamed ، خادم شهدا
۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۰۰ عصر
ارسال: #5
RE: مادر شهید " گمنام "
بسم الله.سلام
به مادران شهدای گمنام فقط باید بگویم که مادران نیلوفری من نه تنها دستان شما بلکه چشمان شمارا میبوسم..اجرتان با بی بی زینب....
به یاد بی بی فاطمه الزهرا
بی بی نیلوفری من هروقت یاد اندوه تو..شوهرت(ع)..بچه هایت(ع)می افتم دلم میلرزد..بی بی جان انسان موجودیست که بالقوه استعداد وماده ی پروازو پریدن دارد..بی بی یاد تو برای من پر از احساس پرندگیست..بانوی دلپذیر اسمانی..یادتو می وزدبهارمیشود دل من میشکند..حرفهای تو مرطوب است نم دارد...ما گرفتار خم زلفیم...بی بی حرفهایت ...حرفهایت بوی دریا میدهد..خاطراتت..خاطراتت بوی دریا میدهد..چشمه ها را در خودش جا میدهد..بی بی!یاد تو مرا نو میکند مثل اینکه نگاهم را بر سطح اب چشمه ای پرت کنم ...وقتی که موجها چین میخورند...تو در دایره ای که خودت ساخته ای ومن در دایره ای که خودم ساخته ام به گذشته تفکر میکنیم.
ای دلم میگیرد وقتی در کنار طرح قالی رفته ای خویشتن را درگیر ماندن احساس میکنم...سراسیمه برمیگردم از لابه لای پنهان بقچه پیچیده مشتهایم را برمیدارم در جیبم میگذارم وبه سراغ روزگارم میروم.دلهامان خوش نیست به رستگاری امیدی نداریم.در اضطراب زندگی میکنیم...پی در پی به دنیا می اییم وپی در پی وبی انکه اب از اب تکان بخورد از دنیا میرویم..درمنتهای بیکسی رنج میکشیم وهرکس به تحمل رنج خویشتن اشتغال دارد..همه برای اینست که از فرامین تو غافل مانده ایم..ما را گرفتار ابزاری کردند تا فراموش کنیم حقیقت..حقیقت ناب..حقیقتی که مارا به حیات صعودی متصل میکند چیست...ابزاری ساخته ایم که به اسمان وهستی فقط نگاه کنیم نه اینکه تفکر کنیم تفکر به ذات اسمان چیز دیگریست......(محمدصالح اعلاء)

فهمیده ام که خیلی وقتها گناه نکردن نتیجه فراهم نبودن موقعیت است توهم تقوا برم ندارد...لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین..
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط safirashgh ، hamed
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا