تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید

نسخه کامل: موج بابام كلیده قفل در بهشته
شما در حال مشاهده نسخه متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداكار

اتل متل بچه‌ها
كه اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ كسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه

وقتی كه از درد سر
دست می‌ذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی كه هرچی
جلوش باشه می‌شكنه
همون وقتی كه هرچی
پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر
هیچ‌كسی رو نداره
اون وقتی كه باباجون
موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم
سر كوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی كه دیدم

بابام میون كوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار می‌زد
شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد
می‌زد توی صورتش
قسم می‌داد بابارو
به فاطمه، به جدش

تو رو خدا مرتضی
زشته میون كوچه
بچه داره می‌بینه
تو رو به جون بچه

بابا رو كردن دوره
بچه‌های محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با كله

هی تند و تند سرش رو
بابا می‌زد تو دیوار
قسم می‌داد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه می‌گفت
كشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت كه مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین

الو الو كربلا
پس نخودا چی شدن؟
كمك می‌خوایم حاجی جون
بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد
هی سرشو تكون داد
رو به تماشاچیا
چشماشو بست و جون داد

بعضی تماشا كردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی كه از بابام
فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا
غنیمت َنبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌های مرده

ای اونایی كه امروز
دارین بهش می‌خندین
برای خنده‌هاتون
دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یه‌روز به هم می‌رسیم
بازی داره زمونه

موج بابام كلیده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسی
هر چیزی رو كه كشته

یه روز پشیمون می‌شین
كه دیگه خیلی دیره
گریه‌های مادرم
یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
كی میگه كه دروغه؟


«شعر از زنده یاد ابولفضل سپهر

روحش شاد »
خيلي قشنگ بود ولي اولش دلم گرفت
سلام :

خیلی قشنگ بود . اما واقعا چرا به این قهرمانهای پر درد و پر خاطره سری نمی زنیم و ساده از کنار قصه هاشون می گذریم ؟
چرا نمی خوایم یاد بگیریم که آدما رو تا وقتی هستند دوست داشته باشیم ؟ چرا از بیان احساسمون نسبت به آدما اینقدر می ترسیم ؟ چرا تا هستند قدرشونو نمی دونیم ؟ سراغشونو نمی گیریم ؟
از این باباها دورو برمون زیادن اما تا حالا پای دردو دل چند تاشون نشستیم ؟
بیاید قول بدیم که قهرمانامونو تو کتابا و تو شعرا حبس نکنیم ، بذاریم نفس بکشن ، فریاد بزنن ، باور کنید قصه هاشون پر از درسه ...
بازم بابت شعر قشنگ و تاثیر گذارتون ممنون
" التماس دعا "
سلام:منم با نظر فائزه موافقم كه قهرمانامون توي شعرو كتاب حبس شدن ولي ايا از شعر چيزي ماندني تر هم هست باور كنيد نيست كه امروز ما با افتخار شاهنامه مي خوانيم و از دلاوري قهرماناش طوري صحبت ميكنيم كه انگار ديروز بوده وسلام//
سلام ومتشکر از نظرات ارزشمند شما دوعزیز:
ما هم سعی کردیم سختیها و مشکلاتی که هم خودشون و هم خانواده های محترمشون رو به گوش دیگر عزیزان اهل دل برسونیم ؛ گاهی می بینید شخصی با یک نوشته یا ساخت فیلم مستند یا با یک شعر فصیح بیان می کند این رنج و مشقت رو .و کسی قصد حبس کردن این ایثار گران رو نکرده وفقط بر آن بوده تا سفیر ناله ی جان سوز این قشر فداکار باشه.
لینک مرجع