پنج شنبه ها که می شود ، انگار بغض انتظار در گلوی
روزگار می شکند و قطره های آهنگین از جویبار نگاه ها
جاری می شود .
پنج شنبه ها مهدی هم منتظر است ، منتظر لبیک به فرمان
خدا ؛ منتظر است تا نوای " انا المهدی " را غروب فردا
فریاد کند .
بر دلم دردی سنگین خفته است و ضربه های قلبم موعود
خویش را تمنا می کند .
" التماس دعا "
یا مهدی بیا دیگر ، بیا !
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم...
کاش از دلبر نشانی داشتیم
بر سر کویش مکانی داشتیم
از برای مهدی صاحب زمان
در دل خود جمکرانی داشتیم
” اللهم عجل لولیک الفرج “
چون لاله عاشق پیشه و آتش به جانم/
ابن جمعه هم شب شد نیامد مهربانم/
پروردگارا طاقتم طاق است /
تا کی در انتظار جمعه ای دیگر بمانم؟